گردشگری،تکنولوژی،آموزش،مد،دکوراسیون،سلامت،بیوگرافی،خودرو


شهریور 1399
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        



جستجو



آخرین مطالب

 



 

 

 

[۱]. عمید، حسن، فرهنگ عمید، ج ۱، چ ۲۲، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۲، ص ۲۰۴٫

 

[۲]. ولئوته، وئن، حقوق جزا و جرم­شناسی به زبان فرانسه، به نقل از ولیدی، صالح، «تأثیر قصد مجرمانه و انگیزه ارتکاب در مسائل کیفری»، مجله میان­رشته ای، ش ۴۳، ۱۳۶۳، ص ۴۹،قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۳]. بیرو، آلن، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه باقر ساروخانی، تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۶۶،  ص ۲۳۴٫

 

[۴]. جعفری­لنگرودی، جعفر، ترمینولوژی حقوق، چ ۱، تهران، انتشارات گنج­دانش، ۱۳۶۳، صص ۲۸۲ و ۴۸۹ و ۴۹۰٫

 

[۵]. ولیدی، محمد­صالح، «تأثیر قصد مجرمانه و انگیزه ارتکاب در مسائل کیفری»، مجله میان­رشته ای، ش ۴۳، ۱۳۶۳، ص۴۰، قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۶]. محسنی، مرتضی، حقوق جزای عمومی، ج ۱، چ ۱، تهران، انتشارات گنج­دانش، ۱۳۷۵، ص ۲۱۳٫

 

[۷]. علی­آبادی، عبدالحسین، حقوق جنایی، ج ۱، چ ۱، تهران، انتشارات فردوسی، ۱۳۶۷، ص۶۰٫

 

[۸]. کی­نیا، مهدی، مبانی جرم­شناسی، ج ۱، چ ۳، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۶، ص۸۰٫

 

[۹]. اردبیلی، محمدعلی، حقوق جزای عمومی، ج ۱، چ ۲۲، تهران، نشر میزان، ۱۳۸۸، ص ۲۳۷٫

 

[۱۰]. همان، ص ۲۳۷٫

 

[۱۱]. نوری، رضا، «انگیزه ارتکاب جرم و اراده مجرمانه»، مهنامه قضایی، ش ۱۴۴، ۱۳۵۶، ص ۶۲،  قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۱۲]. نوربها، رضا، زمینه حقوق جزای عمومی، چ ۲، تهران، انتشارات کانون وکلای دادگستری، ۱۳۷۵، ص ۱۸۸٫

 

[۱۳]. همان، ص ۱۹۵٫

 

[۱۴].نوری، رضا، «انگیزه ارتکاب جرم»، مهنامه قضایی، ش ۹۳، ۱۳۵۲، ص ۱۲۸،  قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۱۵]. زراعت، عباس، «انگیزه و تأثیر آن در مسئولیت کیفری- قسمت اول»، مجله دادرسی، ش ۴۶، ۱۳۸۳، ص ۲۵،  قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

 





 
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[سه شنبه 1399-06-11] [ 11:59:00 ب.ظ ]




 

 

 

[۱]. عمید، حسن، فرهنگ عمید، ج ۱، چ ۲۲، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۲، ص ۲۰۴٫

 

[۲]. ولئوته، وئن، حقوق جزا و جرم­شناسی به زبان فرانسه، به نقل از ولیدی، صالح، «تأثیر قصد مجرمانه و انگیزه ارتکاب در مسائل کیفری»، مجله میان­رشته ای، ش ۴۳، ۱۳۶۳، ص ۴۹،قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۳]. بیرو، آلن، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه باقر ساروخانی، تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۶۶،  ص ۲۳۴٫

 

[۴]. جعفری­لنگرودی، جعفر، ترمینولوژی حقوق، چ ۱، تهران، انتشارات گنج­دانش، ۱۳۶۳، صص ۲۸۲ و ۴۸۹ و ۴۹۰٫

 

[۵]. ولیدی، محمد­صالح، «تأثیر قصد مجرمانه و انگیزه ارتکاب در مسائل کیفری»، مجله میان­رشته ای، ش ۴۳، ۱۳۶۳، ص۴۰، قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۶]. محسنی، مرتضی، حقوق جزای عمومی، ج ۱، چ ۱، تهران، انتشارات گنج­دانش، ۱۳۷۵، ص ۲۱۳٫

 

[۷]. علی­آبادی، عبدالحسین، حقوق جنایی، ج ۱، چ ۱، تهران، انتشارات فردوسی، ۱۳۶۷، ص۶۰٫

 

[۸]. کی­نیا، مهدی، مبانی جرم­شناسی، ج ۱، چ ۳، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۶، ص۸۰٫

 

[۹]. اردبیلی، محمدعلی، حقوق جزای عمومی، ج ۱، چ ۲۲، تهران، نشر میزان، ۱۳۸۸، ص ۲۳۷٫

 

[۱۰]. همان، ص ۲۳۷٫

 

[۱۱]. نوری، رضا، «انگیزه ارتکاب جرم و اراده مجرمانه»، مهنامه قضایی، ش ۱۴۴، ۱۳۵۶، ص ۶۲،  قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۱۲]. نوربها، رضا، زمینه حقوق جزای عمومی، چ ۲، تهران، انتشارات کانون وکلای دادگستری، ۱۳۷۵، ص ۱۸۸٫

 

[۱۳]. همان، ص ۱۹۵٫

 

[۱۴].نوری، رضا، «انگیزه ارتکاب جرم»، مهنامه قضایی، ش ۹۳، ۱۳۵۲، ص ۱۲۸،  قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۱۵]. زراعت، عباس، «انگیزه و تأثیر آن در مسئولیت کیفری- قسمت اول»، مجله دادرسی، ش ۴۶، ۱۳۸۳، ص ۲۵،  قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

 





 
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 11:59:00 ب.ظ ]




 

 

 

[۱]. عمید، حسن، فرهنگ عمید، ج ۱، چ ۲۲، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۲، ص ۲۰۴٫

 

[۲]. ولئوته، وئن، حقوق جزا و جرم­شناسی به زبان فرانسه، به نقل از ولیدی، صالح، «تأثیر قصد مجرمانه و انگیزه ارتکاب در مسائل کیفری»، مجله میان­رشته ای، ش ۴۳، ۱۳۶۳، ص ۴۹،قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۳]. بیرو، آلن، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه باقر ساروخانی، تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۶۶،  ص ۲۳۴٫

 

[۴]. جعفری­لنگرودی، جعفر، ترمینولوژی حقوق، چ ۱، تهران، انتشارات گنج­دانش، ۱۳۶۳، صص ۲۸۲ و ۴۸۹ و ۴۹۰٫

 

[۵]. ولیدی، محمد­صالح، «تأثیر قصد مجرمانه و انگیزه ارتکاب در مسائل کیفری»، مجله میان­رشته ای، ش ۴۳، ۱۳۶۳، ص۴۰، قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۶]. محسنی، مرتضی، حقوق جزای عمومی، ج ۱، چ ۱، تهران، انتشارات گنج­دانش، ۱۳۷۵، ص ۲۱۳٫

 

[۷]. علی­آبادی، عبدالحسین، حقوق جنایی، ج ۱، چ ۱، تهران، انتشارات فردوسی، ۱۳۶۷، ص۶۰٫

 

[۸]. کی­نیا، مهدی، مبانی جرم­شناسی، ج ۱، چ ۳، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۶، ص۸۰٫

 

[۹]. اردبیلی، محمدعلی، حقوق جزای عمومی، ج ۱، چ ۲۲، تهران، نشر میزان، ۱۳۸۸، ص ۲۳۷٫

 

[۱۰]. همان، ص ۲۳۷٫

 

[۱۱]. نوری، رضا، «انگیزه ارتکاب جرم و اراده مجرمانه»، مهنامه قضایی، ش ۱۴۴، ۱۳۵۶، ص ۶۲،  قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۱۲]. نوربها، رضا، زمینه حقوق جزای عمومی، چ ۲، تهران، انتشارات کانون وکلای دادگستری، ۱۳۷۵، ص ۱۸۸٫

 

[۱۳]. همان، ص ۱۹۵٫

 

[۱۴].نوری، رضا، «انگیزه ارتکاب جرم»، مهنامه قضایی، ش ۹۳، ۱۳۵۲، ص ۱۲۸،  قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۱۵]. زراعت، عباس، «انگیزه و تأثیر آن در مسئولیت کیفری- قسمت اول»، مجله دادرسی، ش ۴۶، ۱۳۸۳، ص ۲۵،  قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

 





 
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 11:59:00 ب.ظ ]




 

 

 

[۱]. عمید، حسن، فرهنگ عمید، ج ۱، چ ۲۲، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۲، ص ۲۰۴٫

 

[۲]. ولئوته، وئن، حقوق جزا و جرم­شناسی به زبان فرانسه، به نقل از ولیدی، صالح، «تأثیر قصد مجرمانه و انگیزه ارتکاب در مسائل کیفری»، مجله میان­رشته ای، ش ۴۳، ۱۳۶۳، ص ۴۹،قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۳]. بیرو، آلن، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه باقر ساروخانی، تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۶۶،  ص ۲۳۴٫

 

[۴]. جعفری­لنگرودی، جعفر، ترمینولوژی حقوق، چ ۱، تهران، انتشارات گنج­دانش، ۱۳۶۳، صص ۲۸۲ و ۴۸۹ و ۴۹۰٫

 

[۵]. ولیدی، محمد­صالح، «تأثیر قصد مجرمانه و انگیزه ارتکاب در مسائل کیفری»، مجله میان­رشته ای، ش ۴۳، ۱۳۶۳، ص۴۰، قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۶]. محسنی، مرتضی، حقوق جزای عمومی، ج ۱، چ ۱، تهران، انتشارات گنج­دانش، ۱۳۷۵، ص ۲۱۳٫

 

[۷]. علی­آبادی، عبدالحسین، حقوق جنایی، ج ۱، چ ۱، تهران، انتشارات فردوسی، ۱۳۶۷، ص۶۰٫

 

[۸]. کی­نیا، مهدی، مبانی جرم­شناسی، ج ۱، چ ۳، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۶، ص۸۰٫

 

[۹]. اردبیلی، محمدعلی، حقوق جزای عمومی، ج ۱، چ ۲۲، تهران، نشر میزان، ۱۳۸۸، ص ۲۳۷٫

 

[۱۰]. همان، ص ۲۳۷٫

 

[۱۱]. نوری، رضا، «انگیزه ارتکاب جرم و اراده مجرمانه»، مهنامه قضایی، ش ۱۴۴، ۱۳۵۶، ص ۶۲،  قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۱۲]. نوربها، رضا، زمینه حقوق جزای عمومی، چ ۲، تهران، انتشارات کانون وکلای دادگستری، ۱۳۷۵، ص ۱۸۸٫

 

[۱۳]. همان، ص ۱۹۵٫

 

[۱۴].نوری، رضا، «انگیزه ارتکاب جرم»، مهنامه قضایی، ش ۹۳، ۱۳۵۲، ص ۱۲۸،  قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۱۵]. زراعت، عباس، «انگیزه و تأثیر آن در مسئولیت کیفری- قسمت اول»، مجله دادرسی، ش ۴۶، ۱۳۸۳، ص ۲۵،  قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

 





 
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 11:58:00 ب.ظ ]




 

 

 

[۱]. عمید، حسن، فرهنگ عمید، ج ۱، چ ۲۲، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۲، ص ۲۰۴٫

 

[۲]. ولئوته، وئن، حقوق جزا و جرم­شناسی به زبان فرانسه، به نقل از ولیدی، صالح، «تأثیر قصد مجرمانه و انگیزه ارتکاب در مسائل کیفری»، مجله میان­رشته ای، ش ۴۳، ۱۳۶۳، ص ۴۹،قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۳]. بیرو، آلن، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه باقر ساروخانی، تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۶۶،  ص ۲۳۴٫

 

[۴]. جعفری­لنگرودی، جعفر، ترمینولوژی حقوق، چ ۱، تهران، انتشارات گنج­دانش، ۱۳۶۳، صص ۲۸۲ و ۴۸۹ و ۴۹۰٫

 

[۵]. ولیدی، محمد­صالح، «تأثیر قصد مجرمانه و انگیزه ارتکاب در مسائل کیفری»، مجله میان­رشته ای، ش ۴۳، ۱۳۶۳، ص۴۰، قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۶]. محسنی، مرتضی، حقوق جزای عمومی، ج ۱، چ ۱، تهران، انتشارات گنج­دانش، ۱۳۷۵، ص ۲۱۳٫

 

[۷]. علی­آبادی، عبدالحسین، حقوق جنایی، ج ۱، چ ۱، تهران، انتشارات فردوسی، ۱۳۶۷، ص۶۰٫

 

[۸]. کی­نیا، مهدی، مبانی جرم­شناسی، ج ۱، چ ۳، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۶، ص۸۰٫

 

[۹]. اردبیلی، محمدعلی، حقوق جزای عمومی، ج ۱، چ ۲۲، تهران، نشر میزان، ۱۳۸۸، ص ۲۳۷٫

 

[۱۰]. همان، ص ۲۳۷٫

 

[۱۱]. نوری، رضا، «انگیزه ارتکاب جرم و اراده مجرمانه»، مهنامه قضایی، ش ۱۴۴، ۱۳۵۶، ص ۶۲،  قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۱۲]. نوربها، رضا، زمینه حقوق جزای عمومی، چ ۲، تهران، انتشارات کانون وکلای دادگستری، ۱۳۷۵، ص ۱۸۸٫

 

[۱۳]. همان، ص ۱۹۵٫

 

[۱۴].نوری، رضا، «انگیزه ارتکاب جرم»، مهنامه قضایی، ش ۹۳، ۱۳۵۲، ص ۱۲۸،  قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۱۵]. زراعت، عباس، «انگیزه و تأثیر آن در مسئولیت کیفری- قسمت اول»، مجله دادرسی، ش ۴۶، ۱۳۸۳، ص ۲۵،  قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

 





 
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 11:58:00 ب.ظ ]




 

 

 

[۱]. عمید، حسن، فرهنگ عمید، ج ۱، چ ۲۲، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۲، ص ۲۰۴٫

 

[۲]. ولئوته، وئن، حقوق جزا و جرم­شناسی به زبان فرانسه، به نقل از ولیدی، صالح، «تأثیر قصد مجرمانه و انگیزه ارتکاب در مسائل کیفری»، مجله میان­رشته ای، ش ۴۳، ۱۳۶۳، ص ۴۹،قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۳]. بیرو، آلن، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه باقر ساروخانی، تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۶۶،  ص ۲۳۴٫

 

[۴]. جعفری­لنگرودی، جعفر، ترمینولوژی حقوق، چ ۱، تهران، انتشارات گنج­دانش، ۱۳۶۳، صص ۲۸۲ و ۴۸۹ و ۴۹۰٫

 

[۵]. ولیدی، محمد­صالح، «تأثیر قصد مجرمانه و انگیزه ارتکاب در مسائل کیفری»، مجله میان­رشته ای، ش ۴۳، ۱۳۶۳، ص۴۰، قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۶]. محسنی، مرتضی، حقوق جزای عمومی، ج ۱، چ ۱، تهران، انتشارات گنج­دانش، ۱۳۷۵، ص ۲۱۳٫

 

[۷]. علی­آبادی، عبدالحسین، حقوق جنایی، ج ۱، چ ۱، تهران، انتشارات فردوسی، ۱۳۶۷، ص۶۰٫

 

[۸]. کی­نیا، مهدی، مبانی جرم­شناسی، ج ۱، چ ۳، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۶، ص۸۰٫

 

[۹]. اردبیلی، محمدعلی، حقوق جزای عمومی، ج ۱، چ ۲۲، تهران، نشر میزان، ۱۳۸۸، ص ۲۳۷٫

 

[۱۰]. همان، ص ۲۳۷٫

 

[۱۱]. نوری، رضا، «انگیزه ارتکاب جرم و اراده مجرمانه»، مهنامه قضایی، ش ۱۴۴، ۱۳۵۶، ص ۶۲،  قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۱۲]. نوربها، رضا، زمینه حقوق جزای عمومی، چ ۲، تهران، انتشارات کانون وکلای دادگستری، ۱۳۷۵، ص ۱۸۸٫

 

[۱۳]. همان، ص ۱۹۵٫

 

[۱۴].نوری، رضا، «انگیزه ارتکاب جرم»، مهنامه قضایی، ش ۹۳، ۱۳۵۲، ص ۱۲۸،  قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

[۱۵]. زراعت، عباس، «انگیزه و تأثیر آن در مسئولیت کیفری- قسمت اول»، مجله دادرسی، ش ۴۶، ۱۳۸۳، ص ۲۵،  قابل دسترس در پایگاه اطلاعاتی www.noormags.com

 

 





 
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 11:58:00 ب.ظ ]




 

گفتار چهارم ـ انگیزه و آموزه­های مکتب کیفری اسلام

 

سیاست کیفری که سیستم حقوقی اسلام در حدود، قصاص و دیات اتخاذ کرده است با سیاست کیفری در تعزیرات متفاوت است. بنابراین، برای بررسی تأثیر انگیزه در مسئولیت کیفری باید میان این دو گروه از جرایم تفکیک کرد.

 

در جرایم مستوجب حد، قصاص و دیه، مجازاتهایی که از سوی شارع در نظر گرفته شده است، مجازاتهای ثابتی می­باشد که قابل شدید یا تخفیف یا تعلیق نیست مگر در موارد محدودی که قانون پیش ­بینی کرده است. بنابراین، دادگاه حق ندارد با احراز انگیزه شرافتمندانه، مجازات را کم یا زیاد کند؛ مثلاً هرگاه شخص مسلمانی مشروبات الکلی بنوشد، مجازات او هشتاد تازیانه است،[۱] و دادگاه نمی­تواند به استناد اینکه متهم سابقه شرب خمر ندارد، به جای هشتاد ضربه شلاق حکم به هفتاد ضربه شلاق بدهد. همانگونه که میزان مجازات در این جرایم به صورت تعبدی است، کیفیت اعمال مجازات و قواعد دیگر را نیز شارع تعیین کرده است. بنابراین، دادگاه وقتی وقوع جرمی را احراز کرد و مرتکب دارای شرایط عمومی مسئولیت کیفری بود ناچار است که مجازات شرعی را مورد حکم قرار دهد مگر اینکه شارع خود در موردی انگیزه را مؤثر دانسته باشد؛ مانند شرب خمری که با انگیزه نجات جان صورت گرفته باشد،[۲] یا سرقتی که در سال قحطی و برای نجات از گرسنگی باشد.[۳]

 

تعیین قواعدی که بر تعزیرات حاکم است همچون اصل جرم تعزیری و مجازات آن بر عهده حاکم یعنی، قانونگذار نهاده شده است و قانونگذار نیز در این زمینه معمولاً تحت تأثیر قواعد و اصول علمی قرار گرفته است. قواعد حاکم بر جرایم تعزیری مانند تخفیف، تشدید، تعلیق و آزادی مشروط عموماً همان قواعدی است که در قوانین موضوعه کشورهای دیگر نیز وجود دارد. بنابراین، قانونگذار اسلامی نیز در این زمینه همچون سایر قانونگذاران به مسئله انگیزه توجه داشته است و در برخی موارد موجب تخفیف مجازات، در برخی موراد موجب تشدید مجازات و در برخی موارد سبب تعلیق مجازات و حتی در مواردی آن را از عوامل سلب مسئولیت کیفری قرار داده است. «در تعزیرات شارع حق اعتبار دادن انگیزه را در انتخاب مجازات و مقدار آن به قاضی داده است. بنابراین انگیزه از جهت عملی در مجازاتهای تعزیری مؤثر است و در غیر این مجازاتها اثری ندارد و این بدان علت است که مجازاتهای جرایم تعزیری معین نیست و قاضی در آن مجازاتها دارای آزادی وسیعی است. قاضی حق داردکه نوع مجازات را انتخاب و مقدار آن را تعیین نماید. بنابراین اگر قاضی با توجه با انگیزه، مجازات را تخفیف دهد یا تشدید نماید، در محدوده اختیار خود عمل کرده و از محدوده خود خارج نشده است».[۴]

 

تفکیک میان جرایم تعزیری از نظر تأثیر انگیزه و بسیاری از ویژگی­های دیگر، اختصاص به حقوق کیفری اسلام دارد و در سایر سیستم­های حقوقی چنین تفکیکی به عمل نیامده است و این امر از دیدگاه علمی و قواعد مرسوم قابل دفاع نیست؛ اما حقوقدانان اسلامی با تکیه بر نظریه تعبدی بودن احکام جرایم غیر­تعزیری آن را توجیه کرده­ اند.[۵]

 

 

 

مبحث سوم ـ تحلیل جرم­شناختی و روان­شناختی انگیزه

 

انگیزه به عنوان منشأ بروز رفتار در موجودات زنده و بالاخص انسان یک مفهوم و پدیده روان­شناختی است و جایگاه اصلی این مفهوم در علم روان­شناسی است و بخش مهمی از مباحث علم روان­شناسی را تشکیل  می­دهد. از سوی دیگر، از آنجایی که جرم­شناسی به عنوان یک علم سعی دارد که علل و عوامل بروز جرم را مشخص کند و در این بین، انگیزه ارتکاب جرم عامل مهمی در بررسی و شناخت علل جرم و شناسایی شخصیت بزهکار است، بنابراین، جرم­شناسی در پی یافتن «انگیزه ارتکاب جرم» چاره­ای جز توسل به متخصصین       روان­شناسی و بطور کلی، علم روان­شناسی ندارد.

 

 

 

 

 

 

 

گفتار اول ـ تحلیل جرم­شناختی انگیزه

 

جرم­شناسی علمی است مستقل که عبارت است از مطالعه پدیده بزهکارانه؛ ولی مانند هر علم جدیدی با علوم مختلف دیگر وابستگی دارد؛ به عبارت دقیق­تر «جرم­شناسی علمی است که سعی دارد با بهره­ گیری از علوم مختلف به شناخت علل وقوع جرم بپردازد و با بهره­ گیری از این شناخت برای ارائه راه های اصلاح و تربیت و انجام تدابیر پیشگیری اقدام نماید».[۶]

 

جرم­شناسی در پی یافتن علل و منشأ بزهکاری و شناسایی شخصیت بزهکار و میزان تأثیر عوامل جرم­زا، در پی کشف و شناسایی «انگیزه ارتکاب جرم» است. انگیزه در جرم­شناسی به عنوان عامل مهمی در تشخیص حالت خطرناکی افراد است. هدف جرم­شناسی بالینی نیز به عنوان شاخه­ای از جرم­شناسی عمومی، چیزی جز تشخیص حالت خطرناکی و قابلیت انطباق اجتماعی ، پیش ­بینی رفتار و اعمال یک فرد در آینده و ارائه روشی است که بایستی در مورد بزهکار و یا فرد در حالت خطرناک اعمال گردد.[۷] در جرم­شناسی و جرم­یابی به انگیزه ارتکاب جرم عنایت خاصی مبذول می­شود. جرم­شناس پس از بررسی علل پائولوژیک، به شناخت علل   معرفت­النفسی بزهکاری می ­پردازد؛[۸] چرا که انگیزه جزئی از شخصیت افراد می­باشد و از این جهت عنصر مهمی در شناخت شخصیت بزهکاران می­باشد. شخصیت عبارت است از « سازمان تکاملی، مرتکب از خصایص بدنی و روانی، اعم از ذاتی و مکتسب که جمعاً معرف فرد آدمی است و او را از سایر افراد جامعه بطور روشن متمایز می­سازد. شخصیت حقیقتی است واحد و غیر­قابل تقسیم که چگونگی سازگاری اختصاصی فرد آدمی را با محیط  اجتماع تعیین می­کند».[۹]

 

از آنجایی که مجرمیت را می­توان بصورت یک اختلال در شخصیت یا به عنوان یک بیماری اجتماعی توصیف کرد، پس هرگاه اختلالی در شخصیت روی دهد، سازگاری فرد با محیط و اجتماع مختل شده، ناسازگاری به صورت رفتارهای ضد­اجتماعی بروز می­ کند، پس برای درک علل بروز جرم و نیز برای حفظ و حمایت اجتماع در مقابل این رفتارهای مجرمانه و افراد دارای حالت خطرناک، بایستی به شخصیت مجرم که منبع و سرچشمه این رفتارهای ضد­اجتماعی است، توجه داشت نه عمل ارتکابی که فقط تظاهر یک لحظه کوتاه از این شخصیت است؛ بنابراین جدایی انسان از اعمالش به هیچ وجه صحیح نیست زیرا هر انسانی قبل از ارتکاب جرم قدری فکر نموده و سپس با در نظر گرفتن جمیع جهات به ارتکاب عمل مبادرت می­ورزد. بنابراین در ارتکاب عمل ، انگیزه نقش مؤثری دارد، همین انگیزه است که موجب پیدایش اراده مجرمانه و در نتیجه ارتکاب عمل می­شود و از آنجایی که انگیزه، جزئی از شخصیت هر فرد محسوب می­شود بنابراین انگیزه عاملی برای شناسایی شخصیت افراد خواهد بود بدون توجه به انگیزه ارتکاب جرم، تمییز و شناسایی شخصیت واقعی افراد ممکن نیست؛ چرا که همین خواست­ها و انگیزه­ها هستند که مبنای رفتار آدمی را تشکیل می­ دهند و توجه به همین انگیزه­ها است که شناسایی واقعی مجرم را ممکن می­سازد.

 

امروزه نیز بر مبنای همین واقعیات، حقوق کیفری و بخصوص محاکم کیفری در جریان رسیدگی و بخصوص جهت تعیین مجازات مناسب ناگزیر از استفاده از داده­های جرم­شناسی و بویژه روان­شناسی کیفری جهت شناسایی کامل مجرمین خواهند بود.

 

روان­شناسی کیفری نیز از جمله علومی است که با تحقیق درباره کیفیت تشکیل شخصیت بزهکاران و یافتن علل و موجبات بروز جرم، بخصوص عوامل روانی جرم­زا، به پیشگیری از وقوع جرم و اصلاح بزهکاران می ­پردازد؛ به عبارت دیگر، روان­شناسی کیفری مجرم را به اعتبار عامل جرم مورد مطالعه قرار می­دهد.[۱۰]

 

در نهایت اینکه همه علوم فوق در تلاشند تا شناخت بیشتر و ملموس­تری از افراد و بخصوص بزهکاران ارائه دهند تا حقوق کیفری و بخصوص قضات بتوانند با استمداد از علوم فوق و داده­های این علوم، مجازات را هر چه بیشتر با شخصیت مجرم متناسب نمایند تا وسیله­ای باشد جهت نیل به عدالت کیفری مطلوب­تر و اینکه بتوانیم هر چه بهتر به اصلاح و درمان پرداخته، راه را برای بازپذیری اجتماعی آنان فراهم آوریم.

 

[۱]. ماده ۲۶۵ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲٫

 

[۲]. طبق ماده ۱۵۲ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، این عمل می ­تواند از مصادیق اضطرار باشد.

 

[۳]. بند خ ماده ۲۶۸ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲٫

 

[۴].عوده، عبدالقادر، التشریع الجنایی، ترجمه نعمت­اله الفت و سید­مهدی منصوری و ناصر قربانی نیا، ج ۲، تهران، نشر میزان، ۱۳۷۳، ص ۱۴۸٫

 

[۵]. زراعت، عباس، «انگیزه و تأثیر آن در مسئولیت کیفری- قسمت دوم»، همان، ص ۲۸ و ۲۹٫

 

 

 

[۶]. الطافی، رمضان، جرم­شناسی (جبر روانی)، همان، ص۱۱٫

 

[۷]. دانش، تاج­زمان، مجرم کیست؟ جرم­شناسی چیست؟، چ ۳، تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۷۶، ص ۳۳۱٫

 

[۸]. کی­نیا، مهدی، مبانی جرم­شناسی، همان، صص ۸۰ و ۸۱٫

 

[۹]. کی نیا، مهدی، روان­شناسی جنایی، ج ۱، تهران، انتشارات رشد، ۱۳۷۴، ص ۳٫

 

[۱۰]. همان ، ص ۳٫





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 11:57:00 ب.ظ ]




 

۳-۲-۲- مسئولیت مدنی وجبران خسارت

 

  همانطور که حقوقدانان مبرزی همچون دکتر کاتوزیان تذکر داده اند دیه تاسیس حقوقی است که تفکیک مسئولیت کیفری و مدنی در آن لحاظ نشده و این تقسیم بندی در نظامهای حقوقی نوین مطرح شده است و لذا از برخی لحاظ دارای ماهیت مسئولیت کیفری است و از نظری دیگر طبیعت مسئولیت مدنی و جبران خسارت را دارد. همین امر در مورد تفکیک بین خسارات اقتصادی و غیر اقتصادی ناشی از خسارات جانی نیز صادق است و این تقسیم در دیه لحاظ نشده است : دیه ما به ازای مقطوعی است که در مورد ایراد خسارت جانی با توجه به نوع صدمه و صرف نظر از موقعیت فردی و اجتماعی و کاری مصدوم و یا صدمات عاطفی به اطرافیان او مقرر شده است. بنابراین حقوقدانانی که برای توجیه امکان مطالبه ضرر ما زاد بر دیه، با تکیه بر تکنیکهای تفسیر قانونی، به جمع احکام دیه با دیگر احکام راجع به جبران خسارات جانی در قوانین ملهم از نظامهای نوین قضایی پرداخته‌اند( مشخصاً قانون مسئولیت مدنی و قانون آیین دادرسی کیفری سابق) و لذا دیه را فرض حقوقی برای حداقل میزان ضرر که پرداخت آن نیاز به اثبات ضرر وارده ندارد و تنها علاوه بر این میزان را باید ثابت کند، به نظر راه صوابی نپیموده اند. تاسیس دیه بر منطقی کاملاً جدای از منطق حقوق نوین مسئولیت مدنی، که در ایران در قانون مسئولیت مدنی منعکس گردیده، تکیه دارد و لذا با بهره گرفتن از صرف تکنیکهای تفسیر قانونی نمی توان احکام آنرا، که در قانون مجازات اسلامی بیان شده، با احکام جبران خسارات مادی و معنوی مسئولیت مدنی نوین جمع و تلفیق نمود. استناد به اصول لفظی تفسیری،  و مشخصاَ ناسخ و منسوخ قوانین، وقتی جایز و ممکن است که منطق مشترکی بین احکام قانونی مختلف وجود داشته باشد. این گونه تفاسیر و جمع بین احکام جز به عدم انسجام در نظام حقوقی و عدم دستیابی به راه حل قطعی منجر نخواهد شد. تجربه سالها عملکرد نظام حقوقی ما در این باره و ادامه تعارضات و آشفتگی ها شاهد عینی ناکارآمد بودن راه حلهایی از این نوع است.از دیدگاه صرفِ منطق حقوقی  با تصویب قانون مجازات جدید اسلامی و دیات محملی برای استناد به قانون مسئولیت مدنی وجود ندارد و لذا در مورد خسارات جانی حکم قانون صرفاً به پرداخت دیه است و حکم به دیگر خسارات (اقتصادی یا غیر آن) ناشی از صدمات جانی منتفی خواهد بود (راه حلی که مورد تایید اکثر فقهای معاصر نیز می‌باشد). ولی پذیرش این راه حل در بسیاری موارد غیر عادلانه به نظر می‌رسد. بعنوان مثال هزینه های درمان یکی از اقلام عمده ضررهای ناشی از خسارات جانی به شمار می‌رود. پیشرفتهای علم پزشکی سبب شده بسیاری از امراض و صدمات که تا مدتی پیش غیر قابل علاج و بازگشت می‌نمود قابل ترمیم و بهبودی شود. ولی هزینه استفاده از این امکانات نوین پزشکی هزینه های قابل توجهی را بر بیمار تحمیل می‌کند که در بعض موارد از اصل دیه تعیین شده افزون است. مورد دیگر خسارات از کارافتادگی موقت یا دائم استدر پی خسارت جانی، مصدوم ممکن است برای مدت کوتاه یا طولانی از کار و فعالیت باز ماند و اجرت منافع کاری این مدت را که بطور منطقی تحصیل می‌نمود از دست بدهد. این ضرر معمولاً معادل قسمت عمده ای از دیه تعیین شده برای صدمه جانی مربوطه است و بسته به شخص و تخصص کاری او بسیار مختلف است.نظام حقوقی که این واقعیات را، که عمدتاً امور مستحدث و جدید زمان ما محسوب می‌شود، مد نظر قرار ندهد و تنها با تکیه بر منطق و حقوق سنتی خود پاسخی به آنها دهد، در نظر عقلا محکوم به ناکار آمدی و غیر عادلانه بودن می‌شود. صرف نظر از بحث دیه، در فقه امامیه احکامی وجود دارد که لزوم تعدیل نظراتی را که از این واقعیات صرف نظر نموده و ضررهای وارد ناشی از هزینه درمان و تلف منفعت کاری را مطلقاَ غیر مضمونه می خوانند آشکار می کند. لزوم حفظ نفس و نجات از هلاک در موقعیت مختلف از اوجب واجبات شمرده می شود. لذا در مواردی که نجات نفس و رفع عیب و نقص با پرداخت هزینه های پزشکی میسر می‌گردد شخص مکلف است که به این امر همت گمارد و به درمان بپردازد. ولی این هزینه و ضرری است که جانی موجبات و سبب آنرا فراهم آورده است. در این شرایط با اعتقاد به آنکه تاسیس دیه در اصل به عنوان مبلغی قطعی برای جبران کلیه خسارات لحاظ شده و تقسیم بندی خسارات اقتصادی و غیر اقتصادی ناشی از خسارات جسمانی در آن لحاظ نشده و یا نظر به تعیین حداقل قابل پرداخت نبوده است، بلکه تنها برای رفع مشکلاتی که در زمانه ما ایجاد شده و خواه نا خواه نظام کارآمد حقوق مسئولیت مدنی می‌بایست پاسخ مناسبی به آنها بدهد.[۱]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه گیری

 

در قانون مجازات اسلامی ظاهرا مسئولیت مدنی پزشک مبنتی بر تقصیر یست بلکه مسئولیت محض و بدون تقضیر پذیرفته شده است یعنی پزشک ضامن هر گونه خسارتی است که به بیمار وارد شود و مستند به فعل مستقیم یا غیر مستقیم پزشک باشد لیکن در قانون مجازت اسلامی ۱۳۷۵ مبنای تقصیر پذیرفته شده بود هر چند که این تقصیر مفروض و خلاف آن قابل اثبات است.قاعده مسئولیت محض پزشک مبتنی بر نظر مشهور فقهای امامیه است ولی از اقوال و فتائای برخی دیگر از فقها در مسئولیت پزشک مبنای تقصیر استنباط می شود البته تقصیر ممکن است ناشی از عدم مهارت یا بی احتیاطی یا عدم اذن بیمار یا ولی او باشد که در هر حال تجتاوز از رفتار متعارف پزشکی است و تقصیر به شمار می آید.به هر حال نظریه مسئولیت محض و بدون تقصیر پزشک با مصلحت اجتماعی سازگار نیست زیرا جرات معالجه را از پزشک می یگرد و مانع پیشرفت علم پزشکی و درمان بیماریهای سخت او می شود که شاید به همین جهت قانون مجازت جدید از قاعده پیشین عدول کرده است.  

 

برای تعدیل ماده ۳۱۹ قانون مدنی می توان در تفسیر ماده مزبور اماره تقصیر را پذیرفت و به دیگر سخن تقصیر پزشک را مفروض دانست و در این صورت بیمار نیاز به اثبات تقصیر نخواهد داشت ولی پزشک می تواند عدم تقصیر خود را برای معافیت از مسئولیت ثابت کند.بنابراین تفسیر مبنای مسئولیت پزشک تقصیر مفروض است نه اثبات شده چنان که همین مبنا از قانون جدید مجازت اسلامی قابل استباط است.

 

قانون سابق مجازت اسلامی که ظاهرا نظام سختی را درباره مسئولیت پزشک پذیرفته بود خود آن را  با قاعده اخذ برائت از ضمان که اغلب به صورت شرط عدم مسئولیت است تعدیل کرده است.این قاعده در دو ماده ۶۰  و  ۳۲۲ قانون مدنی منعکس شده بود که مبتنی بر فقه است ولی عبارت آخر ماده ۶۰ مبنی بر این که در موارد فوری که اخذ برائت ممکن نباشد طبیب ضامن نمی باشد با فقه و مطق حقوقی سازگار نیست که شاید به همین جهت در قانون جدید نیامده است.

 

هرگاه پزشک از شرط برائت از ضمان برخوردار باشد این شرط محوز بی احتیاطی و بی مبالاتی وی نیست یعنی در صورت ارتکاب تقصیر پرشک نمی تواند به شرط عدم مسئولیت استناد کند و بیمار می تواند با اثبات تقصیر جبران خسارت وارده را تقاضا نماید ،از قانون جدید مجازت اسلامی نیز این معنی قابل استنباط است.                

 

[۱] – جبران خسارات ناشی از صدمات جانی در حقوق مسئولیت مدنی ایران، به نقل از سایت:

 

http://www.vakil.net/index.php/maghalat/24-1389-06-07-00-00-32/270-1389-09-21-13-46-33

 

 





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:54:00 ب.ظ ]




 

انحلال در لغت از مصدر انفعال از ریشه «حل» به معنای گشوده شدن، گشاده گردیدن، حل شدن، باز شدن، نابود شدن، از بین رفتن، تعطیل شدن و متلاشی شدن است چنان که عرب می­گوید: «انحلّت العقد»؛ گره گشوده شد.

 

در فقه به از اثر انداختن یک عمل حقوقی صحیح، به اراده کسی که چنین حقی دارد، انحلال می­گویند.

 

در حقوق نیز به پایان پذیرفتن قانونی یک عمل حقوقی مبتنی بر مجموعه ­ای از مصالح، در حالات معین انحلال می­گویند که نتایج معین و معلومی نیز خواهد داشت.[۱]

 

انحلال به تعبیر دیگر به معنای از هم پاشیده شدن عقد است این از هم گسیختن عقد گاه با دخالت دو طرف تعهد صورت می­پذیرد و گاه بدون دخالت متعاهدین و گاه با دخالت شخص ثالثی این اتفاق می­افتد. برای مورد اول می­توان مورد تحالف و یا ارتداد یکی از زوجین و برای مورد دوم، تلف مبیع قبل از قبض و برای مورد سوم اعمال حق شفعه را مثال زد.[۲]

ب ـ  اقسام انحلال

 

انحلال قرارداد را به اعتبار سهمی که اراده دو طرف در آن دارد، به سه گروه می­توان تقسیم کرد:

    • انحلال به تراضی، بدین­گونه که همان اراده­ها که سبب ایجاد عقد را فراهم آورده­اند درباره انحلال به توافق رسند؛ از تعهدها بگذرند و دو عوض را به جای نخستین باز گردانند. انحلال به تراضی را در اصطلاح حقوق ما «اقاله» و گاه «تفاسخ» (ماده ۲۸۳ق.م) می­نامند.

 

    • انحلال ارادی، که به تصمیم یکی از دو طرف انجام می­شود. این عمل حقوقی، بر خلاف اقاله که در شمار قراردادها می­آید، ایقاع است و نیاز به تراضی ندارد. انحلال ارادی بدین معنی را «فسخ» می­نامند. (ماده ۴۴۹ق.م).

 

  • انحلال قهری، که خود به خود انجام می­پذیرد و اراده­ی طرفین یا یکی از آن ها در وقوع فسخ دخالت ندارد: مانند انحلال بیع در نتیجه تلف مبیع پیش از تسلیم آن به خریدار (ماده ۳۸۷ق.م) انحلال قهری را در اصطلاح «انفساخ» می­نامند.[۳]

 

گفتار دوم: مبانی انحلال قرارداد

 

در یک تقسیم کلی انحلال قرارداد را به انحلال قراردادی و انحلال قهری تقسیم کرده و به توضیح هر یک به طور جداگانه می­پردازیم.

الف ـ مبانی قراردادی انحلال

 

در این گفتار از پایان­نامه که مربوط به مبانی قراردادی انحلال عقد می­باشد، دو موضوع مورد کنکاش قرار می­گیرد. ابتدا خیارات را بررسی کرده و سپس به شروط فاسخ از مبانی قراردادی انحلال عقد خواهیم پرداخت.

۱ ـ خیارات

 

۱ ـ ۱ ـ واژه خیار در لغت و اصطلاح

 

واژه خیار بر وزن فِعال اسم مصدر «اختیار» و از باب «افتعال» است و به معنای درخواست بهترین دو چیز است و زمانی که گفته می­شود: او اختیار دارد یعنی او هر چیزی را که بخواهد، اختیار می­ کند.[۴]

 

خیار در اصطلاح حقوقی به معنای تسلط شخص بر فسخ عقد و امضاء آن اطلاق می­شود.[۵]

۲ ـ ۱ ـ خیار در فقه

 

فقها تعاریف متفاوتی از «خیار» ذکر کرده­اند که برخی جامع افراد نمی­باشد و برخی مانع اغیار نیستند ولی همه تعاریف در صدد بیان یک مفهوم واحد و یک حقیقت می­باشند. در این میان تعریف شیخ اعظم از خیار به «ملک فسخ العقد» به نظر می­رسد از دقت و اتقان بیشتری نسبت به دیگر تعاریف برخوردار باشد.[۶]

 

لفظ خیار در معنای مذکور یک اصطلاح خاص می­باشد که نزد فقهای متأخر رایج گشته است اما در نزد فقهای متقدم و همچنین در اخبار صادره از معصومین یک اصطلاح عام به شمار می­رود که شامل تسلط داشتن بر اجاره یا رد بیع فضولی، تسلط داشتن بر رجوع به عین موهوبه در عقد هبه و دیگر سلطنت­ها نیز می­شود.[۷]

۳ ـ ۱ ـ مبنای خیار درفقه

 

در شناسائی مبانی خیار پس از بررسی خیارات گردآوری شده در قانون مدنی به این نتیجه می­رسیم که دارای مبنای مشترک و یگانه­ای نیستند. برخی ریشه قراردادی دارند و از خواست صریح یا ضمنی دو طرف ریشه می­گیرند و برخی ناشی از مسئولیت مدنی بوده و برای جبران ضرر ناروایی است که از عقد ایجاد شده است؛ لذا باید گفت مبنای اصلی خیارات، بر پایه غلبه، یکی از دو اصل «حکومت اراده» و «لاضرر» است مگر این که مبانی دیگری احراز شود.[۸]

۴ ـ ۱ ـ ماهیت خیار

 

ماهیت خیار را باید «عمل حقوقی» دانست که با یک اراده انجام می­شود و نیاز به قصد انشاء دارد و در زمره ایقاعات است، بر خلاف اقاله که با تراضی واقع می­شود، اراده باطنی و اشتیاق فسخ کننده، اثری در عقد ندارد. تصمیم او باید اعلان شود و چهره بیرونی و مادی بیابد هر چند که به آگاهی طرف دیگر عقد نرسد. همراه با همین دیدگاه ماده ۴۴۹ ق.م اعلام می­ کند: «فسخ به هر لفظی یا فعلی که دلالت بر آن نماید حاصل می­شود».[۹]

۵ ـ ۱ ـ ویژگی­های خیار

 

برای شناخت ماهیت فقهی و حقوقی و آثار حق فسخ (خیار) شناسائی ویژگی­های آن به ما کمک می نماید. در ذیل به مهمترین این ویژگی­ها می­پردازیم:

 

اول) حق است نه حکم: خیار از جمله حقوق به شمار می­رود که گاه به دو طرف عقد تعلق دارد و گاه به یک طرف عقد و گاهی هم به شخص ثالث واگذار می­شود.

 

دوم) قابل اسقاط است: یعنی صاحب آن نه تنها می ­تواند اجرای حق را مهمل گذارد، اختیار دارد حق را ساقط کند. اسقاط حق، خود «عمل حقوقی» است که احتمال دارد ضمن عقد اصلی یا پس از آن انجام شود. ماده ۴۴۸ قانون مدنی این نکته را یاد آور شده است: «سقوط تمام یا بعضی از خیارات را می­توان در ضمن عقد شرط نمود.»

 

سوم) قابل انتقال بودن: قابل انتقال بودن و به میراث رسیدن از دیگر ویژگی­های حق خیار است.(ماده ۴۴۵ ق.م)

 

چهارم) از قواعد تکمیلی است: قواعد مربوط به خیار غالباً از قواعد آمره نمی­باشد و جنبه تکمیلی دارند زیرا با نظم عمومی مرتبط نبوده و چهره خصوصی آن پررنگ می­باشد لذا طرفین می­توانند با تراضی احکام آن را تغییر داده و یا اسقاط نمایند.

 

پنجم) امری استثنایی تلقی می­شود: با توجه به اصل لزوم قرارداد، امکان فسخ عقد، امری استثنایی و خلاف قاعده است که باید از طریق حکم قانون و یا تراضی دو طرف احراز شود.[۱۰]

۶ ـ ۱ ـ حق فسخ (خیار) در کنوانسیون

 

حق فسخ قرارداد یا خیار در کنوانسیون بیع بین المللی نیز وجود دارد و مانند حقوق داخلی بسیاری از کشورها از جمله ایران جنبه استثنایی داشته و جز در موارد خاصی امکان بر هم زدن قرارداد وجود ندارد بر اساس ماده ۴۹ ک. موارد تحقق حق فسخ در کنوانسیون عبارتند از:

    • وقتی که عدم ایفای تعهد فروشنده نقض اساسی قرارداد تلقی شود.

 

  • در مورد عدم تسلیم مبیع، مشتری یک مهلت اضافی به فروشنده بدهد و او در آن مهلت کالا را تسلیم وی نکند و یا اعلام نماید که ظرف مهلت مقرر، آن را تسلیم نخواهد کرد.[۱۱]

در مورد نقض اساسی قرارداد باید گفت: گرچه نقض اساسی در ماده ۲۵ ک. تعریف شده است، ولی مفهوم آن مبهم است. لذا اکثر نویسندگان توصیه می­ کنند که مطابق ماده ۶ ک. طرفین قرارداد از اعمال ماده ۲۵ ک. صرف نظر کنند و یا مواردی را که نقض اساسی محقق می­شود بر اساس ماده ۴۹ ک. به طور دقیق معین نمایند. مطابق ماده ۲۵ ک. هنگامی نقض یک قرارداد، اساسی تلقی می­شود که حاوی دو شرط باشد:

    • خسارت عمده­ای به طرف قرارداد وارد کند به طوری که او را از آن چه استحقاق انتظار آن را داشته است محروم نماید.

 

  • وقتی این ضرر از ناحیه نقض کننده قابل پیش گیری باشد.

بر این اساس آن چه اهمیت دارد، کمیت ضرر نیست، بلکه ضرر باید از لحاظ کیفی مهم باشد و این امر با رجوع به قرارداد مشخص می­شود.[۱۲] مفسران کنوانسیون برخی از موارد نقض تعهد را که اساسی تلقی می­شود به شرح ذیل بیان داشته اند:

 

اول) عدم تسلیم مبیع یا تأخیر در آن. البته تأخیر وقتی نقض اساسی به شمار می­آید که زمان تسلیم مبیع برای خریدار حیاتی باشد.

 

دوم) امتناع از انجام تعهد تسلیم. در این فرض نیز نیاز به گذشت زمان و تأخیر قابل ملاحظه در تسلیم نیست و حتی اگر قبل از موعد تسلیم، فروشنده اعلام کند که قصد انجام تعهد را ندارد، خریدار حق دارد قرارداد را فسخ کند.

 

سوم) غیر ممکن شدن تسلیم مبیع. لازم به یادآوری است که چون انفساخ در کنوانسیون پیش بینی نشده است، در این موارد قرارداد خودبه­خود منفسخ نمی­ شود بلکه نیاز به اعلام فسخ از ناحیه خریدار دارد.

 

چهارم) تسلیم کالای غیر منطبق (از لحاظ مادی) در این فرض، فسخ قرارداد منوط به وجود دو شرط است:

    • مشتری عدم مطابقت را به فروشنده ابلاغ کرده باشد(ماده ۳۹ ک)

 

  • رد مبیع به فروشنده ممکن باشد.(ماده(۱)۸۲ ک)

پنجم) تسلیم کالای غیر منطبق (از لحاظ حقوقی). به طور مثال مورد ادعای ثالث یا حق وی باشد. در این موارد در صورتی که فروشنده در مهلتی معقول برای رفع نقص (عدم مطابقت) اقدامی نکند، نقض اساسی تلقی شده و مشتری حق فسخ خواهد داشت.

 

این نکته لازم به یادآوری است که مفهوم «نقض اساسی» در حقوق ایران وجود ندارد.

 

اما در مورد صورت دوم حق فسخ در کنوانسیون که مربوط به اعطای مهلت به فروشنده بود، وجود این شرایط لازم است:

    • اول) مبیع مذکور در قرارداد تسلیم مشتری نشده باشد.

 

    • دوم) مشتری مطابق بند ۱ ماده ۴۷ ک. یک مهلت اضافی برای تسلیم مبیع به فروشنده بدهد.

 

  • سوم) فروشنده در آن مهلت، مبیع را تسلیم مشتری نکند و یا اعلام کند که قصد تسلیم مبیع را ندارد.[۱۳]

نقطه مشترک دیگر در مورد حق فسخ در کنوانسیون و حقوق ایران این است که فسخ قرارداد نیازمند صدور حکم دادگاه نیست و با اعلام اراده صاحب حق واقع می­شود.

 

سوالی که در مورد حق فسخ در کنوانسیون قابل طرح می­باشد این است که، آیا فسخ، اثر قهقرایی دارد یا خیر؟ یعنی آیا فسخ قرارداد آن را از ابتدا منحل می­ کند یا نه؟

 

اثر قهقرایی فسخ در کنوانسیون به صراحت بیان نشده است ولی در ماده ۸۴ ک. احکامی بیان شده است که از آن بر می­آید که در کنوانسیون، فسخ، قرارداد را از ابتدا منحل می­ کند؛ زیرا در این ماده آمده است که هرگاه فروشنده ملزم به رد ثمن به خریدار باشد باید بهره آن را از زمانی که دریافت کرده تا زمان استرداد، به خریدار بپردازد. همچنین در بند ۲ همین ماده آمده است که اگر خریدار ملزم به رد مبیع به فروشنده باشد، باید منافع حاصل از آن را نیز به فروشنده برگرداند. بنابراین با توجه به این ماده، می­توان گفت که اثر فسخ در کنوانسیون قهقرایی بوده و قرارداد را از همان ابتدا منحل می­ کند.[۱۴]

۷ ـ ۱ ـ آثار فسخ در حقوق ایران و کنوانسیون

 

در کنوانسیون بیع بین‎المللی کالا مواد ۸۱ الی ۸۴ به این امر اختصاص یافته است. مطابق ماده ۸۱ کنوانسیون آثار فسخ بیع عبارت است از: پایان یافتن رابطه قراردادی و استرداد عوضین. که در ذیل به توضیح آن ها می­پردازیم.

۱ ـ ۷ ـ ۱ ـ پایان پذیرفتن رابطه قراردادی

 

اثر مهم فسخ، انحلال قرارداد بیع است. ماده ۸۱ کنوانسیون در همین راستا مقرر می‎دارد: «فسخ قرارداد هر دو طرف را از وظایف مربوطه…خلاص می کند…» بنابراین بعد از آن فروشنده اجازه ندارد که تقاضای پرداخت ثمن را بنماید و خریدار هم حق تقاضای تسلیم مبیع را ندارد. اجرای عین قرارداد نیز به هر نحو غیرممکن می­شود. اگر یکی از طرفین قرارداد فقط بخشی از قرارداد را فسخ کند طرفین تا آن اندازه از قرارداد که فسخ شده از انجام وظایف مربوطه معاف می شوند.

 

در حقوق مدنی ایران گسیختن پیوند ناشی از قرارداد، نسبت به آینده صورت می‎گیرد و وجود عقد را از آغاز حذف نمی کند. بنابراین اگر طرفی که به موجب عقد مالک شده تصرفی در ملک کرده باشد، فسخ، آن را باطل نمی­کند. قانون مدنی دو فرض شایع از این گونه تصرف­ها را در احکام خود آورده است:

 

از مفاد دو ماده ۴۵۴ و ۴۵۵ ق.م. می­توان قاعده‎ای را استخراج کرد که به موجب آن، تصرف طرفی که در اثر عقد مالک شده در موضوع تملیک نافذ است و فسخ بعدی به آن صدمه نمی‎زند، مگر اینکه بر خلاف این ترتیب، به طور ضمنی یا صریح تراضی شده باشد. با وجود این، ماده ۴۶۰ ق.م. در مورد بیع شرط مقرر می­دارد: «در بیع شرط مشتری نمی­تواند در مبیع، تصرفی که منافی خیار باشد، از قبیل نقل و انتقال و غیره، بنماید.»

 

ماده ۵۰۰ ق.م. نیز در جایی دیگر اجاره منافی با حق بایع را باطل می‎داند. این مواد ظاهراً با قاعده پیش گفته متعارض به نظر می­رسد. ولی با اندکی تأمل می­توان دریافت که در خیار شرط، دو طرف تراضی می‎کنند که خریدار ملک را آماده بازگرداندن به فروشنده نگاه دارد و لازمه مفاد تراضی این است که از تصرف منافی با اعمال خیار بپرهیزد. پس، خیار شرط را باید در زمره مواردی آورد که عدم تصرفات ناقله در عین و منفعت بر مشتری به طور ضمنی شرط شده است.

 

در کنوانسیون، مواد مطروحه به صراحت بیان نمی­کند که آیا اصولاً عقد از زمان فسخ منحل می‎شود یا از زمان انعقاد. با وجود این به نظر می­رسد که از روح مواد ۸۱ و ۸۴ این چنین برمی­آید که عقد از زمان انعقاد منحل می‎شود. ولی در قانون مدنی ایران آثار فسخ از زمان فسخ پدیدار می­شود نه از زمان انشاء عقد.[۱۵]

۲ ـ ۷ ـ ۱ ـ استرداد عوضین

 

دومین اثر فسخ قرارداد بیع بازگرداندن آثار عقد به حالت اول است. یعنی اگر تمام یا بخشی از قرارداد اجرا شده باشد متعاقدین بایستی هر آنچه را که دریافت نموده‎اند به طرف مقابل بازگردانند. بند ۲ ماده ۸۱ کنوانسیون در این زمینه مقرر می‎دارد: «…طرفی که تمام یا بخشی از قرارداد را اجرا کرده، می ­تواند تقاضای استرداد آن چیزی که وی به موجب قرارداد تحویل داده یا تأدیه کرده بنماید…»

 

این ماده مربوط به بازگرداندن آثار عقد به گذشته است. مع الوصف این قاعده در همه نظام‎های حقوقی به رسمیت شناخته نشده است.

 

در حقوق مدنی ایران تلف شدن مبیع و یا به طور کلی عدم امکان استرداد مبیع مانع از فسخ بیع نیست این در حالی است که در کنوانسیون مطابق ماده ۸۲ عدم قدرت مشتری بر استرداد مبیع در وضعیتی که آن را تحویل گرفته است مانع از فسخ بیع است. با وجود این بر این اصل استثنائاتی وارد شده است: اگر عدم امکان استرداد کالا ناشی از فعل یا ترک فعل خریدار نباشد و یا اینکه تمام یا بخشی از کالا بر اثر بازرسی و آزمایش موضوع ماده ۳۸ ک. از بین رفته یا فاسد شده باشد و یا اینکه تمام یا بخشی از کالا پیش از این که خریدار عدم انطباق کالا را کشف نموده یا باید کشف می­نمود در جریان عادی تجاری توسط وی فروخته یا مصرف شده یا تغییر شکل یافته باشد خریدار همچنان حق فسخ بیع را خواهد داشت.

 

اما در رابطه با استرداد منافع سوالی که مطرح می­شود این است که پس از انعقاد بیع و تسلیم عوضین هر کدام از بایع و مشتری از آنچه را که دریافت کرده‎اند منافعی را به دست می‎آورند. اگر چنانچه بیع فسخ شود تکلیف این منافع چیست؟

 

کنوانسیون در ماده ۸۴ مقرر می­دارد:

    • اگر فروشنده ملزم به رد ثمن باشد باید بهره آن را از تاریخ تأدیه ثمن بپردازد.

 

  • خریدار در صورتی باید حساب منافع حاصله از تمام یا بخشی از کالا را به فروشنده پس دهد که:

اول) مکلف به اعاده تمام یا بخشی از کالا باشد؛ یا

 

دوم) اعاده تمام یا قسمتی از کالا یا اعاده تمام یا بخشی از کالا عمدتاً با همان وضعیتی که آنها را دریافت کرده برای وی مقدور نباشد ولی علی­رغم این عدم امکان، قرارداد را فسخ کرده یا از فروشنده مطالبه کالای جانشین را نموده باشد.

 

بند اول ماده ۸۴ کنوانسیون اشعار می­دارد: بایع در صورت فسخ بیع علاوه بر استرداد ثمن باید منافع آن را از تاریخ تأدیه پرداخت نماید. صراحت ماده مبنی بر تکلیف بایع به استرداد منافع و بهره ثمن تا بدان جاست که حتی شامل بایعی می‎شود که مرتکب هیچ گونه تقصیری نشده باشد. بنابراین در مجموع می­توان گفت که مطابق ماده ۸۴ کنوانسیون خریدار باید منافعی را که از مبیع استیفاء کرده در صورت فسخ به فروشنده مسترد نماید و در مقابل نیز فروشنده از تاریخ تأدیه بهره ثمن را به خریدار مسترد نماید.

 

در حقوق ایران ماده صریحی که بیانگر قاعده کلی در خصوص مسأله مطروحه باشد وجود ندارد. برای پیدا نمودن راه حل با دو ماده به ظاهر متعارض مواجه هستیم ماده ۲۸۷ ق.م. راجع به اقاله و ماده ۴۵۹ همان قانون در خصوص بیع شرط. ماده اخیر مقرر می‎دارد: «…ولی نمائات و منافع حاصله از حین عقد تا حین فسخ مال مشتری است.» اما ماده ۲۸۷ ق.م. میان منافع متصله و منفصله تفاوت قائل شده است حال جای این سؤال وجود دارد که آیا این دو ماده با هم متعارض به نظر می‎رسند یا این که با هم قابل جمع هستند.

 

ماده ۲۸۷ ق.م. مقرر می­دارد که: «نماآت و منافع منفصله که از زمان عقد تا زمان اقاله در مورد معامله حادث می­شود مال کسی است که به واسطه عقد مالک شده است ولی نماآت منفصله مال کسی است که در نتیجه اقاله مالک می­شود.»

 

به نظر می­رسد که این دو ماده با هم متعارض نباشند زیرا قانون­گذار در ماده ۴۵۹ ق.م. در مقام بیان تفصیلی حکم منافع در مورد فسخ نبوده است. پس همین اندازه به اجمال اعلام نموده است که منافع زمان عقد تا فسخ از آن خریدار است. تفصیل مطلب را ماده ۲۸۷ ق.م در اقاله بیان می‎کند و همان احکام در فسخ نیز جاری می­شود.[۱۶]

 

[۱]ـ مسعود انصاری، دانشنامه حقوق خصوصی،(پیشین)، صص۴۷۳ ـ ۴۷۴٫

 

 [۲]ـ محمدجعفر جعفری لنگرودی، الفارق : دائره المعارف عمومی حقوق، (گنج دانش، تهران، ۱۳۸۶، چاپ اول)، ص۴۳۸٫

 

[۳] ـ ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی : قواعد عمومی قراردادها،(شرکت سهامی انتشار، تهران، ۱۳۷۶)، ج۵، ص۴٫

 

 [۴]ـ ابراهیم انیس، المعجم الوسیط، (مکتبه العلمیه، تهران، بی تا) ص۲۶۴٫

 

 [۵]ـ ناصر کاتوزیان، قواعد عمومی قراردادها،(پیشین)، ج۴، ص۵۳ ؛ حیدر باقری اصل، بررسی تحلیلی احکام اختصاصی فسخ قانونی بیع، (دانشگاه تبریز، تبریز، ۱۳۹۱، چاپ اول)، ص۲۵٫

 

[۶]ـ شیخ انصاری، المکاسب، (مجمع الفکر الاسلامی، قم، ۱۴۲۷ق، چاپ دهم)، ج۵، ص۱۱٫

 

[۷]-همان، ص۱۲٫

 

[۸]ـ ناصر کاتوزیان، قواعد عمومی قراردادها،(پیشین)، ج۵، ص۶۵٫

 

[۹]ـ همان، ص۵۵٫

 

[۱۰]ـ ناصر کاتوزیان، قواعد عمومی قراردادها، (پیشین)، ج۵، صص۵۶ ـ ۵۷٫

 

[۱۱]ـ سید حسین صفایی و همکاران، حقوق بیع بین المللی با مطالعه تطبیقی، (پیشین)، ص۲۵۰٫

 

[۱۲] ـ همان، ص۲۵۱٫

 

 [۱۳]ـ همان، ص۲۵۷٫

 

 [۱۴]ـ همان، ص۲۶۴٫

 

[۱۵] ـ علی عباس حیاتی، آثار فسخ در کنوانسیون بیع بین المللی کالا و حقوق مدنی ایران، مصر و فرانسه، مجله علمی پژوهشی علوم انسانی دانشگاه امام صادق(ع)، پائیز ۱۳۸۱، ش۱۵٫

 

[۱۶] ـ همان.

 





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:42:00 ب.ظ ]




 

۱ ـ ۲ ـ شرط فاسخ در لغت و اصطلاح

 

شرط فاسخ یا انفساخ عبارت است از تراضی دو طرف عقد مبنی بر انفساخ احتمالی عقد در آینده. بدین وسیله، طرفین تعهدهای ناشی از عقد را محدود به زمان معین یا عدم وقوع شرایط خاص می­سازند.[۱] شرط فاسخ به طور معمول معلق بر وقوع رویدادی در آینده است در عین حال عقد به صورت منجّز واقع شده است و تعهدهای ناشی از آن هم به وجود آمده­اند. اثری که شرط فاسخ دارد این است که با بر هم زدن وضعیت حاصل شده تعهدها را به جای اول خود باز می­گرداند. با توجه به این که شرط فاسخ ناظر به آینده است، در در تعهدهای پیشین اثر نمی­کند. آنچه با تحقق شرط فاسخ از آن متاثر می شود ، تنها بقاء عقد است  و این شرط در مرحله تحقق عقد اثری ندارد.

۲ ـ ۲ ـ قلمروی نفوذ شرط فاسخ

 

شرط انفساخ در قراردادی است که قابل انحلال به اراده طرفین باشد. عقدی که به اراده یکی از دو طرف یا در نتیجه تراضی قابل انحلال نیست (هم چون نکاح) با شرط فاسخ نیز به هم نمی­خورد.[۲] از طرف دیگر شرط انفساخ ویژه عقودلازم نیست و در عقد جایز نیز معقول و دارای اهمیت است. اثر این شرط این است که برای فسخ عقد نیازی به انجام عمل حقوقی نیست و حق انتخاب از هر دو طرف گرفته می­شود.[۳]

۳ ـ ۲ ـ ماهیت شرط فاسخ

 

در رابطه با ماهیت “شرط فاسخ” باید گفت دو نظر عمده به چشم می خورد. یک نظر این است که شرط  فاسخ هم چون شروط تعلیقی است منتها شرط تعلیقی، تعلیق در انعقاد است ولی شرط فاسخ تعلیق در انحلال[۴].

 

نظر دیگر آن است که شرط فاسخ  را شرط نتیجه معلق می داند.(شروط ضمن عقد)[۵]

 

ولی به نظر می­رسد نظر دوم که شرط فاسخ را شرط نتیجه معلق می­داند بیشتر قابل دفاع باشد زیرا اولا در شرط تعلیقی ، تحقق آن موجد تعهد و حق است و قبل از آن هیچ چیزی جز وابستگی میان دو امر وجود ندارد. در حالی که شرط فاسخ عقد منجزا تحقق یافته است. ثانیا اعتبار شرط تعلیقی ناشی از تراضی مستقیم و بی واسطه طرفین راجع به آن است و شرط تعلیقی اعتبار خود را از عقد نمی­گیرد بلکه منشاء اعتبار عقد، تحقق خود این شرط است و مقدم بر اعتبار عقد آن را باید معتبر دانست. آن زمان که هنوز معلق علیه محقق نشده و عقد تحقق نیافته است، شرط تعلیقی معتبر است. این در حالی است که شرط فاسخ اعتبار خود را از خود عقد می­گیرد و چون عقد به طور صحیح منعقد می­شود، شرط فاسخ معتبر است. لذا در صورت کشف بطلان عقد، اعتباری برای شرط فاسخ وجود ندارد. به بیان دیگر شرط فاسخ نتیجه تراضی مستقیم و بی واسطه متعاقدین نیست بلکه تراضی نسبت به آن به تبع تراضی نسبت به اصل عقد محقق شده است.

 

بنابر آن چه گفته شد باید پذیرفت که شرط فاسخ نوعی شرط ضمن عقد است که در آن بقاء عقد معلق بر عدم تحقق امر دیگری است. انفساخ عقد یک ماهیت اعتباری و حقوقی است و اشتراط تحقق یک ماهیت اعتباری و حقوقی در ضمن عقد را شرط نتیجه گویند؛ ولی در اینجا خود انفساخ عقد در ضمن عقد شرط نشده است، بلکه انفساخ عقد به صورت معلق بر امر دیگری شرط شده است؛ لذا باید شرط فاسخ را شرط نتیجه معلق بدانیم.[۶]

۴ ـ ۲ ـ انواع معلق علیه در شرط فاسخ

 

معلق علیه در شرط فاسخ می ­تواند ارادی یا غیر ارادی باشد. صورت غیر ارادی روشن است و نیازی به بحث ندارد. ولی در صورتی که معلق علیه وابسته به اراده یکی از طرفین باشد ـ به طور مثال نقض عمدی قرارداد ـ شاید این شبهه به وجود آید که از نهاد شرط فاسخ دور و به خیار شرط نزدیک شده­ایم. این شبهه با کمی دقت در ماهیت این شرط قابل دفع است. در خیار شرط حق فسخ معامله برای مشروط له به وجود می­آید و بعد از انعقاد قرارداد، فسخ معامله نیازمند انشاء او است. ولی در این جا منظور از معلق علیه ارادی این است که، معلق علیه عملی ارادی است ولی خود فسخ و انشاء آن نیست. برای مثال اگر رد ثمن موجب انفساخ عقدی باشد، روشن است که در این صورت رد ثمن عملی ارادی است ولی به هیچ وجه معادل انشاء فسخ معامله نیست. آن چه تحت اراده مشروط له است سبب انفساخ است ولی انفساخ، ناشی از اراده­ی او نیست.[۷]

۵ ـ ۲ ـ تفاوت شرط فاسخ با خیار شرط

 

همانطور که در کتب فقهی و کتب حقوقی بیان شده است خیار شرط برای یکی از دو طرف یا هر دو یا شخص ثالث ایجاد حق می­ کند که اگر مایل باشند عقد را در مهلتی معین فسخ کنندبه عبارت دیگر در شرط خیار همه چیز منوط به ارادۀ مشروط له است و منوط به انشاء عمل حقوقی است که از سوی او می­باشد. در حالی که نتیجه تحقق شرط فاسخ انحلال قهری و خودبه­خودی عقد است و انحلال عقد در این حالت نیاز به انشاء فسخ ندارد. تحقق شرط فاسخ قهراً انحلال عقد را در پی دارد، هر چند پس از آن طرفین عقد رضایت به این انفساخ نداشته باشند.

۶ ـ ۲ ـ شرط فاسخ در قانون مدنی

 

در مورد اعتبار شرط فاسخ در قانون مدنی نص صریح وجود ندارد.[۸] ولی حقوقدانان آن را مطرح کرده­اند. و هر یک با توجه به دیدگاه خود، توضیحی مختصر در این رابطه داده­اند.

۷ ـ ۲ ـ تفاوت شرط فاسخ با شروط تعلیقی

 

شرط فاسخ در مورد عقدی صدق می­ کند که به طور منجز واقع شده باشد و تعهدات ناشی از آن به وجود آمده باشد و با تحقق شرط، این وضع به هم می­خورد و تعهدات به جای خود باز می­گردد. ولی در شرط تعلیقی اثر عقد منوط به تحقق حادثه خارجی است، حادثه­ای که اگر رخ ندهد تعهدها به وجود نمی­آیند. برای مثال اگر خریدار بگوید این اسب را خریدم مشروط به این که در مسابقه برنده گردد، شرط تعلیقی است، ولی هرگاه اسب را بخرد و در آن شرط کند که اگر در مسابقه برنده نشد بیع منفسخ گردد، شرط فاسخ است. در فرض نخست ملکیت اسب بعد از برنده شدن و در فرض دوم از زمان انعقاد بیع، انتقال می­یابد.[۹]

 

 

 

 

ب ـ مبانی قهری انحلال قرارداد

 

در این گفتار از پایان نامه که مربوط به مبانی قهری انحلال قرارداد می­باشد ابتدا به انفساخ قرارداد و سپس بطلان قرارداد مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

۱ ـ انفساخ

 

۱ ـ ۱ ـ انفساخ در لغت و اصطلاح

 

انفساخ در لغت به معنای برانداخته شدن آهنگ بیع و نکاح و غیره و به معنای شکسته شدن بیع و عزم و زائل شدن، از بین رفتن و گسیختن است.[۱۰] واژه انفساخ در برابر واژه «فسخ» بکار می­رود که مبتنی بر کاربرد اراده یکی از طرفین عقد است.[۱۱]

 

انفساخ یا همان «انحلال قهری» به این معنی است که عقد بدون این که نیاز به عمل حقوقی اضافی داشته باشد، خودبه­خود از بین می­رود و حق انتخاب برای یکی از دو طرف یا دادگاه باقی نمی­ماند.[۱۲]

 

پس معلوم شد که انفساخ اثری است که از اسباب متفاوتی می ­تواند نشأت بگیرد. این سبب­ها می­توانند ارادۀ طرفین یا حکم قانون باشند، لذا می­توان گفت در انفساخ، قهری بودن انحلال، منافاتی با ارادی بودن سبب آن ندارد شروط فاسخ نمونه­ای از تراضی طرفین تعهد برای انفساخ در شرایط خاص می­باشند.

۲ ـ ۱ ـ ویژگی­های انفساخ

 

اول ـ انفساخ هم بر عقد عارض می­شود و هم بر ایقاع و دلیلی بر اختصاص آن بر عقد وجود ندارد چرا که انحلال در بعضی از ایقاعات هم امکان پذیر است.

 

دوم ـ در انحلال قهری یا همان انفساخ هیچ گونه نیازی به قصد و انشاء مستقل طرفین وجود ندارد و همان واژه «قهری» بیان کننده این مطلب است که این رویداد به طور خودکار و بدون نیاز به عمل جدیدی از سوی طرفین، حاصل می­گردد. هم چنین رضایت طرفین نیز در آن شرط نمی­باشد.

 

سوم ـ انفساخ از مقوله حق نیست تا این که در اجرای آن بتوان خودداری کرد، بلکه از مقوله نتایج است که با تحقق سبب، به طور قهری و بدون توجه به رضایت طرفین واقع می­گردد.[۱۳]

 

چهارم ـ انفساخ ممکن است ناشی از اراده و قصد طرفین باشد همچون مواردی که شرط فاسخ در عقد وجود داشته باشد و ممکن است بدون اراده و قصد طرفین حاصل گردد، همچون مورد تلف مبیع قبل از قبض.

۳ ـ ۱ ـ مصادیق انفساخ در حقوق ایران

 

انفساخ نیاز به منشاء دارد که این منشاء محتمل است تراضی طرفین در هنگام انشاء عقد باشد و گاهی ممکن است این منشاء ناشی از حکم قانونگذار باشد یعنی در مواردی خاص قانونگذار حکم به انحلال خودبه­خود عقد می­ کند بدون این که توجهی به قصد متعاملین بنماید و گاهی هم محتمل است که انحلال خودبه­خود یا انفساخ عقد ناشی از رسیدگی قضایی باشد که در ادامه این موارد را مورد بحث قرار می­دهیم.

۱ ـ ۳ ـ ۱ ـ انفساخ ناشی از تراضی متعاملین

 

انفساخ ناشی از تراضی متعاملین که همان «شرط فاسخ» می­باشد در مباحث قبل به طور تفصیل مورد بررسی قرار گرفت.

۲ ـ ۳ ـ ۱ ـ انفساخ ناشی از قانون

 

در این نوع از انفساخ، قصد طرفین در ایجاد آن بی تأثیر می­باشد و در اثر به وجود آمدن شرایطی خاص، قانونگذار حکم انحلال قهری معامله یا هر عقد دیگر می­ کند. در ادامه مواردی را که به حکم قانون منجر به «انفساخ» می­گردد، آورده و توضیحاتی در رابطه با آن ها یادآور می­شویم.

۱ ـ ۲ ـ ۳ ـ ۱ ـ تعذر انجام تعهد

 

چنانچه پس از انعقاد عقد، به علتی یکی از متعاقدین نتواند به مضمون عقد عمل نماید، عقد مزبور به علت تعذر و عدم امکان وفای به عهد، باطل می­گردد. منظور قانونگذار از بطلان در این جا همان مفهوم مستفاد از «انفساخ» می­باشد.

 

ابتدا تعذر انجام تعهد را از دیدگاه فقهی مطرح می­نمائیم سپس از دیدگاه حقوقی به بسط مطالب می­پردازیم.

۱ ـ ۱ ـ ۲ ـ ۳ ـ ۱ ـ قاعده «بطلان کل عقد بتعذر الوفاء بمضمونه»

 

۱ ـ ۱ ـ ۱ ـ ۲ ـ ۳ ـ ۱ ـ مفهوم قاعده

 

می­دانیم که معامله قائم به دو طرف می­باشد و هر یک از ایشان به واسطه عقدی که انشاء کرده­اند ملتزم به انجام تعهدی در قبال طرف دیگر شده است. به طور مثال در عقد اجاره موجر متعهد گشته است که در مقابل دریافت اجاره بها، منافع مورد اجاره را ـ به طور مثال خانه ـ به مستأجر تملیک کند و مستأجر هم متقابلاً با دریافت منافع مذکور متعهد گشته است که مبلغی را به موجر بپردازد. حال اگر انجام تعهد متعذّر گردد و متعهد قادر به انجام آن نباشد؛ مثلا در مثال مذکور، خانه ویران گردد یا به گونه­ای قابل استفاده نباشد، موجر متعذّر از انجام تعهد خود می­شود.

 

طبق مطالب یاد شده قاعده «بطلان کل عقد به تعذّر الوفاء به مضمونه» در صدد بیان این است که هر عقدی که وفا به مضمون آن متعذّر باشد، باطل خواهد بود. مفاد این قاعده به معامله خاصّی اختصاص ندارد و در همه عقود و معاملات جاری است حتی در عقود اذنی هم چون عقد وکالت.[۱۴]

۲ ـ ۱ ـ ۱ ـ ۲ ـ ۳ ـ ۱ ـ مدارک و مستندات قاعده

 

اول ـ اجماع منقول: بعضی از فقها در توجیه تعذر وفا به مدلول عقد، به اجماع نیز استناد کرده­اند. بدیهی است در مسائلی که در مدارک دیگر متکی است، نمی­توان به اجماع استناد کرد.[۱۵]

 

دوم ـ تکلیف مالایطاق: صحت عقد، مستلزم عمل به مقتضای ذات آن می­باشد و چنان که بخواهیم به همان چیزی که مورد قصد و غرض قرار گرفته، عمل شود و آن «متعلق» و یا چیزی که در حکم آن است، تلف شده باشد، وفاء به آن ممکن نخواهد بود بنابراین تکلیف مالایطاق است که آن هم ـ شرعاً و عقلاً ـ نفی شده است و از نفی لازم به نفی ملزوم پی می­بریم، پس تکلیف باطل است.[۱۶]

 

سوم ـ عدم مالیت و لزوم غرر: بر اساس این توجیه بیع چیزی که تسلیم آن مقدور نباشد، صحیح نیست، خواه دلیل فساد آن، عدم مالیت چنین مالی باشد و خواه وجود غرر مستلزم جهل.[۱۷]

 

چهارم ـ لزوم ارتفاع نقیضین: طبق این استدلال صحت و فساد عقد دو امر متقابل­اند که تقابل بین آنها از نوع تقابل عدم و ملکه است؛ زیرا منظور از صحت عقد، تمام بودن معامله و مقصود از فساد تمام نبودن آن از حیث اجزاء و شرایط و عدم مانع است. از سوی دیگر دو شیء متقابل در حکم دو نقیض هستند که ارتفاع آن ها ممکن نیست. پس اگر یکی از آن دو (صحت یا فساد) مرتفع شد، به ناچار دیگری موجود می­شود. به این ترتیب هر گاه تعذر یکی از دو طرف عقد و یا تعذر هر دو دائم باشد، وفاء به چنین عقدی غیر ممکن خواهد بود و در نتیجه از شمول «اوفوا بالعقود» خارج است؛ زیرا تکلیف محال، قبیح است. بنابراین «صحت» مرتفع می­شود. بنابراین هرگاه عقد صحیح نباشد، ناگزیر فاسد و باطل است؛ زیرا در غیر این صورت، ارتفاع نقیضین لازم می­آید.[۱۸]

 

پنجم ـ بناء عقلاء: بناء و روش عقلاء در موارد چنین عقدی که وفاء به آن از جانب هر دو طرف و یا از جانب یک طرف متعذر گشته است، این است که آن عقد را لغو و باطل می­دانند همان طور که اگر از ابتدا بدانند طرف یا طرفین عقد، قدرت بر وفاء به عقد ندارند، آن عقد را لغو و بی اثر می­دانند زیرا غرض و هدف از معاملات و معاهدات، تبادل و اخذ و اعطاء خارجی است.[۱۹]

۳ ـ ۱ ـ ۱ ـ ۲ ـ ۳ ـ ۱ ـ منظور از بطلان در قاعده

 

نکته­ای که در این قاعده حائز اهمیت است این است که بدانیم منظور از «بطلان» در آن چه می­باشد؟

 

آیا منظور همان بطلان به معنی اخص است که در مقابل عدم نفوذ و صحت استعمال می­شود و شامل انفساخ نیست و یا این که مفهوم آن وسیع­تر است و انفساخ عقد به دلیل تلف موضوع عقد و غیره را نیز در بر می­گیرد؟

 

به نظر می­رسد منظور، معنی اعم بطلان است که موارد بطلان ذاتی و ابتدایی عقد و همچنین موارد انفساخ را نیز شامل می­شود و علاوه بر این کلیه مواردی را که بطلان یا انفساخ عقد، در اثر تعذر دائمِ وفاء به مدلول عقد است را هم در بر می­گیرد؛ خواه این امر ناشی از عدم قدرت بر تسلیم کردن موضوع عقد ـ که به اعتباری از شرایط صحت معامله است ـ باشد و خواه در نتیجه تلف شدن موضوع عقد، پس از وقوع صحیح عقد.[۲۰]

 

صوَری که در آن عقد به واسطه تعذر وفاء به مدلول آن  باطل می­باشد به این شرح است:

 

صورت اول ـ عقد در حین انعقاد متعذر الوفاء باشد و طرفین به این امر آگاه باشند. چنین عقدی از آغاز باطل است، چرا که یکی از شرایط صحت عقد، قدرت بر تسلیم یعنی وفاء به مدلول عقد است؛ مانند آن که در عقود تملیکی، مورد معامله مال مغروق و در معاملات عهدی مورد تعهد عملی باشد که برای متعهد، عمل به تعهد عقلاً غیر ممکن است.

 

صورت دوم ـ طرفین عقد در حین انعقاد بر این اعتقاد باشند که مدلول عقد ممکن الوفاء است ولی پس از عقد کشف گردد که چنین نبوده؛ مثل این که در عقد بیع، فروشنده و خریدار به خیال آن که مبیع مقدور التسلیم است معامله کنند و بعد آشکار شود که مبیع در زمان انعقاد عقد غیر قبل تسلیم بوده که در این صورت نیز عقد محکوم به بطلانِ از حین عقد است.

 

صورت سوم ـ مفاد و مدلول عقد در زمان انعقاد، ممکن الوفاء باشد ولی به علتی که پس از عقد عارض شده غیر ممکن گردد، این صورت دو فرض خواهد یافت:

 

اول ـ عذر، دائم و غیر قابل رفع باشد که در این فرض، عقد از زمان تعذر منفسخ می­شود.

 

دوم ـ عذر، محتمل الرفع باشد که در این فرض دو حالت متصور است:

 

ـ وفاء به عهد در زمان خاص به طور وحدت مطلوب باشد که در این صورت نیز عقد از زمان تعذر منفسخ می­شود.

 

ـ وفاء به عهد در زمان خاص به نحو تعدد مطلوب باشد، یعنی یک مطلوب، اصل ایفاء و مطلوب دوم در زمان مخصوص صورت گرفتنِ ایفاء باشد که در این حالت به علت نا ممکن شدن مطلوب دوم برای متعهدله خیار فسخ مطرح می­شود و می ­تواند عقد را فسخ کند یا این که آن را فسخ نکند و ایفای عین تعهد را در زمان امکان بخواهد.[۲۱]

 

 [۱]ـ ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی : قواعد عمومی قراردادها، (پیشین)، ج۵، ص۳۴۳٫

 

[۲]ـ ناصر کاتوزیان، دوره مقدماتی حقوق مدنی : اعمال حقوقی، قرارداد ـ ایقاع،(شرکت سهامی انتشار، تهران،۱۳۷۰)، ص۴۵۵٫

 

[۳]ـ همو، حقوق مدنی : قواعد عمومی قراردادها، (پیشین)، ج۵، ص۳۴۷٫

 

[۴]ـ همان، ص۵۳٫

 

 [۵]ـ مهدی شهیدی، اصول قراردادها و تعهدات، (مجد، تهران، چاپ دوم، ۱۳۸۱)، ص۸۳٫

 

 [۶]ـ محمد عبدالصالح شاهنوش فروشانی، انحلال قرارداد به واسطه تعذر ایفاء به نحو غیر قابل انتساب به متعهد، مقاله تحقیقی دانشگاه علوم اسلامی رضوی. ۱۳۹۱٫

 

[۷]ـ همانجا.

 

[۸]ـ محبوبه شاه ابراهیم، انحلال قهری یا انفساخ عقد در فقه و حقوق مدنی ایران، پایان نامه کارشناسی ارشد مدرسه عالی شهید مطهری، ص۵۴٫

 

[۹]ـ ناصر کاتوزیان، قواعد عمومی قراردادها، (پیشین)، ج۵، ص۴۰۱٫

 

[۱۰] ـ محمد بن یعقوب فیروز آبادی، قاموس المحیط، (دارالمعرفه، بیروت، بی تا) ج۱، ص ۲۷۶ ؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، (موسسه الوفا، بیروت، ۱۴۰۳ق، چاپ هشتم)، ج۲، ص۴۲۹٫

 

[۱۱]ـ محمدجعفر جعفری لنگرودی، دائره­المعارف حقوق مدنی و تجارت، (گنج دانش، تهران، ۱۳۸۸، چاپ اول)، ص۲۹۱٫

 

[۱۲]ـ ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی : قواعد عمومی قراردادها، (پیشین)، ج۵، ص۳۴۲٫

 

[۱۳] ـ شاه ابراهیم، محبوبه، انحلال قهری یا انفساخ عقد در فقه و حقوق مدنی ایران، پایان نامه کارشناسی ارشد مدرسه عالی شهید مطهری، ص۳۶٫

 

 [۱۴]ـ میرعبدالفتاح الحسینی المراغی، العناوین، (نشر اسلامی، قم، ۱۴۱۷ق، چاپ اول)، ج۲، ص۴۰۰٫

 

[۱۵] ـ سیدمصطفی محقق داماد، قواعد فقه، (سمت، تهران، ۱۳۸۷، چاپ هشتم)، ج۲، ص۱۲۰٫

 

[۱۶]ـ همان، ص۱۴۱٫

 

[۱۷]ـ همانجا.

 

[۱۸]ـ همان، ص۱۴۲ ؛ میرزا حسن بجنوردی، القواعد الفقهیه، (پیشین)، ج۵، ص۲۲۶٫

 

[۱۹]ـ همانجا،

 

[۲۰]ـ سید مصطفی محقق داماد، قواعد فقه، (پیشین)، ج۲، ص۱۴۰٫

 

 [۲۱]ـ همان، ص۱۴۱٫

 





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:41:00 ب.ظ ]




 

تعذر اجرای مفاد عقد ممکن است به دلیل تلف مورد معامله باشد یا به علت تعذر و منتفی شدن آن باشد و گاه نیز ممکن است به دلایلی که به متعهد له مربوط است، تسلیم مورد تعهد متعذر باشد. در مورد اول که تلف بود، طبق قاعده تلف مبیع قبل از قبض، عقد منفسخ می­شود در صورت دوم که تعذر وصول بود، به موجب خیار تعذر تسلیم برای متعهدله حق فسخ ایجاد می­شود و در حالت سوم حاکم یا قائم مقام او جایگزین متعهدله در قبض و تسلّم می­شوند. اما شرایط تحقق مفهوم «تعذر اجرای عقد» از این قرار است:

 

اول ـ متعهد هنگام انعقاد عقدی که مربوط به عین معین است، قدرت بر تسلیم و به عبارت دیگر توانایی وفاء به مضمون عقد را داشته باشد و یا حداقل متعهدله خودش قدرت قبض و به اصطلاح تسلّم را دارا باشد.

 

دوم ـ حالت تعذر اجرای عقد یا تعهد ناشی از عقد، بعد از انعقاد عقد ایجاد شود. خواه زمان اجرای تعهد موضوع عقد، رسیده و خواه نرسیده باشد. زیرا فرض ما در جایی است که عقد صحیحاً واقع شده باشد و در صورتی که اجراء عقد و عمل نمودن به تعهد از ابتداء متعذر باشد عقدی تشکیل نشده است.

 

سوم ـ تعذر اجرای مفاد عقد، دائم باشد.

 

چهارم ـ تعذر اجرای مفاد عقد به واسطه علت خارجی باشد و طرفین عقد در ایجاد آن دخالت نداشته باشند.[۱]

۲ ـ ۱ ـ ۲ ـ ۳ ـ ۱ ـ تعذر وفاء به مضمون عقد در حقوق ایران

 

در حقوق موضوعه ایران از این قاعده به «تعذر اجرای تعهد» تعبیر می­شود که مقصود از تعهد نیز تعهد ناشی از عقد است.

 

ماده ۲۲۷ ق.م. ایران در جهت بیان شرط چهارم از شروط تحقق «تعذر اجرای عقد» است. این ماده بیان می­دارد: «متخلف از انجام تعهد وقتی محکوم به تأدیه خسارت می­شود که نتواند ثابت نماید که عدم انجام به واسطه علت خارجی بوده است که نمی­توان مربوط به او نمود.»

 

هم چنین ماده ۲۲۹ قانون مدنی می­گوید؛ «اگر متعهد به واسطه حادثه که دفع آن خارج از حیطه اقتدار او است نتواند از عهده تعهد خود برآید محکوم به تأدیه خسارت نخواهد بود.»

 

با عنایت به این دو ماده قانونی باید گفت که تعذر اجرای عقد هنگامی مصداق می­یابد که عقد به طور صحیح واقع شود و اجرای تمام تعهد یا قسمتی از آن به سبب وقوع علت خارجی متعذر شود.

 

از مصادیق اجرای این قاعده در حقوق موضوعه ایران می­توان به عنوان نمونه به ماده ۶۸۳ ق.م. مربوط به عقد وکالت و ماده ۵۸۷ ق.م. مربوط به عقد شرکت اشاره کرد.

 

در ماده ۶۸۳ ق.م. آمده: «هرگاه متعلق وکالت از بین برود یا … وکالت منفسخ می­شود.»

 

در ماده ۵۸۷ ق.م. قانونگذار بیان می­دارد: «شرکت به یکی از طرق ذیل، مرتفع می­شود:

    • در صورت تقسیم.

 

  • در صورت تلف شدن تمام مال شرکت.»

هم چنین از مواد ۴۷۱ ، ۴۸۱ و ۴۹۶ ق.م و مواد دیگری که در نظایر اجاره ـ مثل مزارعه وغیره ـ مقرر شده، استفاده می­شود که عین مستأجره تا آخر مدت اجاره باید به قابلیت انتفاع باقی باشد و در صورتی که از ابتدا قابل انتفاع بوده و در اثنای مدت از قابلیت انتفاع خارج شود، از آن زمان به بعد اجاره منفسخ می­شود.[۲]

 

در یک جمع بندی کلی می­توان به این نتیجه دست یافت که در حقوق ایران بر اساس مکانیزم تحلیلی عقود، با حادث شدن مانع اجرای تعهد قراردادی، تعهد مزبور ساقط و قرارداد مربوط به آن منفسخ می­شود البته تا زمان حدوث مانع قرارداد را باید صحیح دانست.[۳]

۲ ـ ۲ ـ ۳ ـ ۱ ـ تعذر تسلیم عین معین

 

۱ ـ ۲ ـ ۲ ـ ۳ ـ ۱ ـ قدرت بر تسلیم در فقه

 

از جمله شروطی که فقهاء برای عوضین معامله ذکر می­ کنند، قدرت بر تسلیم است. تسلیم مبیع، مالکیت خریدار را به کمال می رساند. با اینکه حقوق ما تراضی را در انتقال، کافی می­داند، اهمیت قبض را  به عنوان رکن متمم آن نفی نمی­کند و به همین جهت “قدرت بر تسلیم” را شرط صحت بیع می­داند.[۴] آن چه که مد نظر فقهاء در این شرط می­باشد، اصل قدرت بر تسلیم و تسلّم است. لذا در جایی که نه بایع قدرت بر تسلیم مبیع دارد و نه مشتری قدرت بر تسلّم آن، معامله باطل خواهد بود؛ زیرا با نبود شرط (قدرت بر تسلیم) مشروط (صحت معامله) نیز منتفی خواهد شد.

 

شیخ انصاری پس از ذکر کردن، قدرت بر تسلیم به عنوان سومین شرط از شروط عوضین[۵] شش دلیل را که برای اشتراط این شرط شده است یادآور می­شود و پس از تدقیق در آن ها برخی را  می­پذیرد و برخی را رد می­ کند.

۲ ـ ۲ ـ ۲ ـ ۳ ـ ۱ ـ ادله اشتراط قدرت بر تسلیم

 

دلیل اول: عبارت است از اجماع منقول از فقهایی هم چون علامه حلی، شیخ طوسی، محقق کرکی و ابن زهره.

 

دلیل دوم: مرسلۀ نبوی «نهی النبی(ص) عن بیع الغرر» می­باشد. برای استدلال به نبوی مذکور سه مطلب باید ابتدائاً احراز می­شود:

 

اول احراز صدور خبر است. باید گفت گر چه این خبر مرسله است ولی شهرت عملی در میان فقها ضعف سندی این خبر را جبران می­ کند.

 

دوم احراز ملازمه میان نهی شارع و فساد معامله. در این زمینه چنین استدلال شده است که نهی در معاملات غالباً ارشادی است و نه تکلیفی و اجماع منقول مبنی بر دلالت نهی بر فساد در این مورد وجود دارد. این حدیث شریف به صورت یک کبرای کلی تمام مصادیق معامله­ی غرری من جمله جایی که قدرت بر تسلیم وجود ندارد را در بر می­گیرد و با توجه به ارشادی بودن نوع نواهی در معاملات دلالت بر فساد معامله می­ کند.

 

و بالاخره مقدمه سوم اثبات این مطلب است که عجز از تسلیم از مصادیق غرر می­باشد.

 

در این که منظور از «غرر» در حدیث مذکور چیست، شیخ ابتدا کلمات اهل لغت را بررسی می­ کند. و در نهایت به این جمع بندی می­رسد که تمامی آن معانی به سه تفسیر بر می­گردند:

 

۱ ـ غفلت. ۲ ـ خدعه. ۳ ـ خطر.[۶] که در تمامی این معانی به گونه­ای «جهالت» نهفته است.[۷]

 

سپس شیخ به صغری استدلال می­پردازند و دلایلی را ذکر می­ کنند در تأیید این که بیع بدون قدرت بر تسلیم از مصادیق بیع غرری است. شیخ از دو طریق این مطلب را اثبات می­ کند.

 

طریق اول: بسیاری از فقها به این حدیث برای بیان حکم بیع ماهی در آب که قدرت بر تسلیم آن وجود ندارد، استدلال کرده­اند. به عبارت دیگر عدم قدرت بر تسلیم نزد فقها از مصادیق بارز «غرر» بوده است.

 

طریق دوم: «معنای غرر بر موردی که قدرت بر تسلیم وجود ندارد صدق می­ کند زیرا معنای غرر عبارت است از: عملی که از ضرر در آن ایمن نمی­باشد»[۸]

 

ولی در نهایت شیخ این دلیل را اخص از مدعا می­دانند و پذیرش این دلیل را با راه­کارهایی تجویز می­ کنند.

 

دلیل سوم: نبوی «لاتبع ما لیس عندک» می­باشد که در فهم معنای حدیث و استدلال به آن ابتدا باید منظور از «عندک» را روشن کرد. سه احتمال در منظور از ظرف (عندک) وجود دارد:احتمال اول به معنای مالکیت، احتمال دوم به معنای تسلط و احتمال سوم به معنای تسلط تام و بالفعل.

 

دو احتمال اول پذیرفته نیستند؛ زیرا در احتمال اول شایسته این بود که از حرف «لام» استفاده شود و از طرف دیگر لازم می­آید تا ولی یا وکیل که مالک نمی­باشند، نتوانند معامله بکنند که این مطلب صحیح نمی­باشد.

 

احتمال دوم نیز این اشکال را دارد که معاملاتی وجود دارند که در آن ها تسلط هست ولی با این وجود باطل می­باشند. به طور مثال در جایی که شخصی با وجود این که تسلط بر مبیع دارد و آن را ابتدا می­فروشد و سپس آن را از مالک اصلی می­خَرد، فقهاء این بیع را باطل می­دانند.می­ماند احتمال سوم که در این فرض می­توان قدرت بر تسلیم را شرط صحت بیع دانست.

 

اما اشکال اساسی که بر این حدیث وارد است و حتی دامنه آن حدیث اول را نیز در بر می­گیرد این است که منظور از فساد معامله دو چیز می ­تواند باشد:

 

اول ـ بیع غرری و ما لیس عندک کلاً فاسد و باطل است. که استدلال به این خبر بنابر، این احتمال است.

 

دوم ـ اثری که مقصود از بیع است بر آن بار نمی­ شود و در واقع این بیع علت تامه ملکیت نیست.

 

بنابراین منافاتی وجود نخواهد داشت که بیعی غرری باشد یا از مصادیق «ما لیس عندک» باشد و از طرف دیگر صحت آن مشروط به بر طرف شدن غرر و یا ایجاد قدرت بر تسلیم باشد. طبق این احتمال ـ که قدر متقین از بطلان در هر دو حدیث است ـ استدلال به این دو حدیث پذیرفته نیست.

 

دلیل چهارم: تسلیم عوضین در هر عقد بیعی واجب است و تکلیف وجوب تسلیم بر آنها، متوقف بر قدرت طرفین عقد بر تسلیم است وگرنه نمی­توان تسلیم را بر آن ها واجب ساخت، پس در نتیجه اگر عقدی بخواهد صحیح باشد، باید طرفین آن قدرت بر تسلیم عوضین را داشته باشند.

 

شیخ به این استدلال ایراد می­گیرند که «اگر مرادتان وجوب مطلق است در نتیجه همین که عقد محقق شد تسلیم، واجب فعلی و منجر، می­باشد. این ملازمه پذیرفته شده نیست و دلیلی بر آن وجود ندارد. و اگر مرادتان مطلق الوجوب است ـ که با واجب مشروط سازگاری دارد ـ منافاتی ندارد که وجوب تسلیم مشروط  به تمکن بعدی باشد.[۹]

 

دلیل پنجم: هدف از بیع استفاده از عوضین است و بدون تسلیم آن ها غرض مذکور حاصل نمی­ شود. اشکالی که بر این دلیل گرفته شده این است که: این طور نیست که در همه جا استفاده از عوضین متوقف بر تسلیم باشند. به طور مثال عبد آبق نیازی، به تحویل گرفتن ندارد و اصولاً باید گفت غرض از بیع، اصل انتفاع است که بدون تسلیم هم قابل تصور است.

 

دلیل ششم: پرداخت ثمن در مقابل چیزی که قدرت بر تسلیم آن وجود ندارد یک عمل سفیهانه است و لذا استفاده از ثمن می­شود «اکل مال به باطل». اشکالاتی بر این دلیل وارد است: اولاً همه جا بذل ثمن در مقابل غیر مقدور، سفیهانه نیست (همچون مثال عبد آزاد شده). ثانیاً بر فرض که سفیهانه باشد و باطل، باز کلیت ندارد و لذا اگر مال متعذر الوصول را، به مقدار ناچیزی یا پایین تر از قیمت واقعی خریداری کند، بذل مال سفیهانه نخواهد بود.

 

شیخ دلیل اول که اجماع فقها بود و هم چنین دلیل دوم که نبوی «نهی النبی عن بیع الغرر» بود می­پذیرد ولی چهار دلیل بعدی را قابل مناقشه می­داند و رد می­ کند.

 

شیخ انصاری(ره) هم چون مشهور فقهای امامیه قدرت بر تسلیم را، شرط صحت بیع می­دانند و دیدگاه فقهایی که عجز از تسلیم را «مانع» صحت بیان می­ کنند را رد می­ کند و اصولاً هیچ ثمره­ی مفیدی را براین اختلاف دیدگاه قابل تصور نمی­شمارند.[۱۰]

 

ظاهراً تنها فقیهی که قدرت بر تسلیم را شرط صحت بیع نمی­داند فاضل قطیفی است.[۱۱] ایشان قدرت بر تسلیم را نه شرط صحت معامله بلکه از مصالح مشتری می­داند لذا با فرض قدرت احتمالی مشتری بر تسلّم، او می ­تواند معامله بکند و معامله­اش صحیح می­باشد.

 

شیخ در جواب می­فرماید: اقدام و رضایت مشتری، غرری بودن و بطلان را بر طرف نمی­کند و باید قدرت بر تسلیم را شرط صحت معامله دانست. از ظاهر کلام فقها این گونه فهمیده می­شود که شرط قدرت بر تسلیم موضوعیت نداشته و مقصود بالاصاله و شرط واقعی همان «تسلّم» می­باشد لذا در فرضی که مشتری فقط قدرت بر تسلّم دارد معامله صحیح خواهد بود.[۱۲]

۳ ـ ۲ ـ ۲ ـ ۳ ـ ۱ ـ تسلیم و تسلّم در لغت

 

تسلیم در لغت به معنای واگذار کردن و سپردن[۱۳] هم چنین به معنای سپردن ودیعه را به صاحبش نیز آمده است.[۱۴]

 

در ماده ۳۶۷ قانون مدنی نیز «تسلیم» این گونه تعریف شده است: «تسلیم عبارت است از دادن مبیع به تصرف مشتری به نحوی که متمکن از انحاء تصرفات و انتفاعات باشد».

 

در معنای اصطلاحی تسلیم بیان گردیده است: «تسلیم در عقد معوض عبارت است از این که یکی از طرفین دیگری را بر مالی که به او منتقل کرده است، مستولی نماید و به عبارت دیگر عبارت است از تمکن یک طرف از تصرف یا قراردادن مورد معامله در اختیار طرف دیگر.[۱۵]

 

قرار گرفتن مال، تحت اختیار متعهد له یا نمایندۀ قانونی او به گونه­ای که متعهدله توانایی انحاء تصرفات و انتفاعات از مورد تسلیم را داشته باشد، از عناصر اصلی تسلیم به شمار می­رود.[۱۶]

 

قراردادن مورد تسلیم در تحت اختیار متعهدله اَشکال گوناگونی دارد که می ­تواند ناشی از عرف عادت مردمان هر منطقه و یا ارزش مالی موضوع تعهد و یا … باشد.

 

به طوری که ممکن است در برخی موارد توجه متعهدله به این که مال تحت اختیار وی قرار گرفته است لزومی نداشته باشد.هم چنان که در مورد تسلیم اشیائی مانند شیر و روزنامه پشت درب منازل که در بسیاری از کشورها مرسوم می­­باشد مصداق می­یابد. ولی در برخی موارد آگاه کردن متعهد له از جریان تسلیم از اهمیت برخوردار است و در برخی موارد آگاه کردن در اوضاع و احوال خاص و مناسب ملاک عمل می­باشد. به نظر می­رسد دو واژه تسلّم و قبض مشترک معنوی هستند هم چنان که تسلیم و اقباض این گونه­اند.[۱۷]

 

تسلّم نیز به معنای پذیرفتن و گرفتن به کار رفته است.[۱۸] رابطه تسلیم و تسلّم یک رابطه دو سویه است به این معنا که تسلّم نتیجه و پایان تسلیم متعهد است ذیل ماده ۳۶۷ قانون مدنی نیز تسلّم یا همان قبض را این گونه تعریف کرده است: «… و قبض عبارت است از استیلاء مشتری بر مبیع.»

 

قبض مصدر ثلاثی مجرد از قبض یقبض می­باشد که به معنای گرفتن (با تمام کف دست) جمع و بسته شدن و گرفتگی(در مقابل بسط) همچنین استیلاء بر مال به گونه­ای که اختیار آن به دست شخص باشد.

۴ ـ ۲ ـ ۲ ـ ۳ ـ ۱ ـ ماهیت تسلیم

 

در مورد ماهیت حقوقی تسلیم نظرات مختلفی ارائه شده است عده­ای آن را عمل حقوقی دو طرفه دانسته ­اند عده­ای دیگر عمل حقوقی یک طرفه(ایقاع) که تنها اراده و اذن بایع برای تحقق آن کافی است. عده­ای نیز آن را واقعه حقوقی دانسته ­اند ولی به نظر می­رسد که ماهیت حقوقی تسلیم واقعه حقوقی باشد و ایفای تعهد به تسلیم دارای حکم قانونی و شرعی می­باشد و به حکم قانون یا شرع باید اجرا گردد.[۱۹]

۵ ـ ۲ ـ ۲ ـ ۳ ـ ۱ ـ تسلیم فعلی ـ تسلیم حکمی

 

تسلیم در قوانین مدنی ایران و هم چنین کنوانسیون بیع بین المللی به دو صورت فعلی و حکمی می باشد، تسلیم فعلی دارای دو عنصر می­باشد که عبارتند از قرار گرفتن مبیع تحت تصرف مشتری یا نماینده قانونی ولی به طوری که قادر به انحاء تصرفات در آن باشد و هم چنین آگاهی مشتری از قرار گرفتن مبیع تحت تصرفش. اما تسلیم حکمی عبارت است از توافق بر روی تغییر صفت حائز مبیع بدون آن که تغییری در حیازت فعلی مبیع داده شود.[۲۰]

 

در واقع تسلیم حکمی، توافق یا تصرف قانونی بوده و عمل مادی تلقی نمی­گردد چنان چه ماده ۳۷۳ قانون مدنی بدین امر اشاره دارد: «اگر مبیع قبلاً در تصرف مشتری بوده باشد محتاج به قبض جدید نیست…»

۶ ـ ۲ ـ ۲ ـ ۳ ـ ۱ ـ زمان قدرت بر تسلیم

 

به نظر بسیاری از فقهاء قدرت بر تسلیم در زمان استحقاق مشتری معتبر است نه در حین اجرای عقد. لذا اگر طرفین عقد در زمان انعقاد آن قدرت بر تسلیم و تسلّم ندارند ولی «اطمینان» دارند که هنگام استحقاق، مشتری بر آن قدرت پیدا خواهد کرد، عقد صحیح خواهد بود.

 

اما اگر تسلیم و تسلّم برای مدتی متعذر است و پس از مدتی این تعذر مرتفع می­گردد، حکم این مسئله چگونه است؟ شیخ می­فرماید: گاهی مدت تعذر مضبوط و معین است و گاهی این گونه نیست در فرض اول هم که مدت معین است گاهی این مدت مضبوط، خیلی کم و ناچیز است و قابل مسامحه عرفی است و گاهی چنین نیست.

 

در جایی که مدت تعذر کم و قابل مسامحه باشد معامله صحیح است. ولی خود فرض دوم که مدت معین بوده ولی قابل مسامحه نیست دو فرض دارد:

 

اول ـ گاهی مشتری عالم به تعذر مزبور است که در این جا عده­ای قائل به صحت معامله و عده­ای قائل به بطلان معامله شده ­اند.

 

دوم ـ گاهی مشتری جاهل به تعذر است. در این جا برای مشتری حق خیار وجود دارد که معامله را فسخ کند یا صبر کند تا به مبیع دست یابد اما در فرضی که مدت تعذر مضبوط و معین نیست محل اختلاف نظر میان فقها گشته است. عده­ای حکم به بطلان داده­اند و عده­ای احتمال صحت را تقویت کرده­اند.[۲۱]

۷ ـ ۲ ـ ۲ ـ ۳ ـ ۱ ـ نقش علم در قدرت بر تسلیم

 

نکته مهم دیگر این است که قدرت بر تسلیم شرط علمی است نه شرط واقعی. بدین معنا که طرفین بدانند و احراز کنند که قدرت بر تسلیم دارند؛ زیرا قدرت معلوم و محرز است که «غرر» را دفع می­ کند.

 

ملاک احراز قدرت هم، وثوق و اطمینان است و نه مطلق ظن. خصوص علم و یقین هم ضرورت ندارد؛ زیرا هدف دفع غرر است که با ظن مطلق رفع نمی­ شود و از طرفی به کمتر از علم هم حاصل می­گردد که همان وثوق و اطمینان باشد.[۲۲]

 

در این رابطه یکی از حقوقدانان[۲۳] می­گوید: تنها امکان واقعی اجرای قرارداد در زمان مقرر برای اجرا شرط صحت قرارداد نیست، بلکه اطمینان طرفین به هنگام انشای عقد، بر این امکان نیز لازم است و بنا بر این شرط واقعی صحت قرارداد و تعهد مربوط به آن را باید امکان معلوم اجرای تعهد یعنی مجموع قید و مقید دانست.

 

در قانون مدنی  با تکیه بر قواعد مربوطه مانند قاعده بطلان معاملات غرری و نیز روح و ملاک مقررات مربوط به معامله و مصادیق معاملات باطل غرری، می­توان قراردادی را که سرنوشت آن به هنگام انشاء از حیث امکان یا عدم امکان اجرای قرارداد معلوم نیست، باطل دانست.

 

با این وجود جناب آقای دکتر لنگرودی علم عادی منتقل الیه را در قدرت بر تسلیم کافی دانسته و ظن و شک را بی اعتبار می­داند.[۲۴]

 

[۱] ـ همان، ص۱۴۵٫

 

[۲]ـ همان، ص۱۵۲٫

 

[۳]ـ مهدی شهیدی، آثار قراردادها و تعهدات، (مجد، تهران، ۱۳۸۳، چاپ دوم)، ج۴، ص۱۲۲٫

 

[۴] ـ ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی : قواعد عمومی قراردادها، (پیشین)، ج۴، صص۱۰۸-۱۰۹٫

 

[۵]ـ شیخ انصاری، المکاسب، (پیشین)، ج۴، ص۱۷۴٫

 

[۶]ـ علی محمدی، تقریرات درس مکاسب، (الامام الحسن بن علی، قم، ۱۳۹۰، چاپ سوم)، ج۷، ص۲۱۳٫

 

[۷]ـ شیخ انصاری، المکاسب، (پیشین)، ج۴، ص۱۷۸٫

 

[۸]ـ محمدجعفرجزایری، هدی الطالب الی شرح المکاسب، (دارالکتاب، قم، ۱۴۱۹، چاپ اول)، ج۷، ص۵۸۱٫

 

 [۹]ـ شیخ انصاری، المکاسب، (پیشین)، ج۴، ص۱۸۵٫

 

[۱۰] ـ شیخ انصاری، المکاسب، (پیشین)، ج۴، ص۱۸۶٫

 

[۱۱] ـ محمد جواد الحسینی العاملی، مفتاح الکرامه فی شرح قواعدالعلامه، (دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، بی­تا)، ج۴، ص۲۲۴٫

 

[۱۲] ـ شیخ انصاری، المکاسب، (پیشین)، ج۴، صص۱۹۰ ـ ۱۹۱٫

 

[۱۳] ـ محمد معین، فرهنگ معین، (امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۱، چاپ هشتم)، ج۱، ص۱۰۸۲٫

 

[۱۴] ـ علی اکبر دهخدا، فرهنگ دهخدا، (دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۷۳، چاپ اول)، ص۵۸۹۱٫

 

 [۱۵]ـ محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، (گنج دانش، تهران، ۱۳۷۸، چاپ اول)، ج۲، ص۱۲۲۰٫

 

 [۱۶]ـ همو، دائره­المعارف حقوق مدنی و تجارت، (پیشین)، ص۶۷۶٫

 

 [۱۷]ـ همو، مبسوط در ترمونولوژی، (پیشین)، ص۲۸۶۴٫

 

 [۱۸]ـ علی اکبردهخدا، فرهنگ دهخدا، (پیشین)، ص۵۸۹۰٫

 

 [۱۹]ـ محمد جعفر جعفری لنگرودی، دائره­المعارف حقوق مدنی و تجارت، (پیشین)، ص۶۷۶٫

 

[۲۰] ـ محسن رسوق، تسلیم مبیع و ثمن و آثار آن در کنوانسیون بیع بین المللی کالا(وین ۱۹۸۰) و مقایسه آن با فقه و حقوق ایران و سوریه، (دانشگاه امام صادق، تهران، ۱۳۹۰، چاپ اول)، ص۶۶

 

 [۲۱]ـ علی محمدی، تقریرات درس مکاسب، (پیشین)، ج۷، صص۲۵۵ ـ ۲۵۶٫

 

 [۲۲]ـ شیخ انصاری، المکاسب، (پیشین)، ج۴، ص۱۹۳٫

 

 [۲۳]ـ مهدی شهیدی، آثار قراردادها و تعهدات، (پیشین)، ج۳، ص۱۲۶٫

 

 [۲۴]ـ محمد جعفر جعفری لنگرودی، فلسفه حقوق مدنی، (پیشین)، ج۱، ص۱۹۳٫

 





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:41:00 ب.ظ ]




 

۱ ـ ۴ ـ انقضاء مقصود اساسی قرارداد

 

هرگاه شرایط تعهد به گونه­ای تبدیل شود که هدف و غرض اصلی از تعهد و قرارداد منتفی شود، نمی­توان برای بقای آن تعهد محملی شناخت.

 

ماده ۴۸۱ ق.م در این رابطه می­گوید: «هر گاه عین مستأجره به واسطه عیب از قابلیت انتفاع خارج شده و نتوان رفع عیب نمود اجاره باطل می­شود.» همین طور ماده ۵۲۷ ق.م. در مزارعه بیان می­دارد: «هر گاه زمین به واسطه فقدان آب یا علل دیگر از این قبیل از قابلیت انتفاع خارج شود و رفع مانع ممکن نباشد عقد مزارعه منفسخ می­شود.» مواد دیگری در قوانین موضوعه ایران در این رابطه وجود دارد که برای طولانی نشدن مطلب از ذکر آن خودداری می­کنیم.

 

البته همان طور که در مواد مذکور بیان شده است، در صورتی که بتوان شرایط قرارداد را به صورت عادی برگرداند، این تکلیف را نباید فروگزاری کرد. در این راستا نیز نباید پا را از جاده اعتدال فراتر گذاشت لذا به طور مثال در مورد اول که مربوط به معیوب شدن مورد اجاره بود تعهد موجر در انجام تعمیرات لازم برای نگهداری عین، تا جایی است که بتوان مورد اجاره را با تحمل هزینه­ های متعارف برای انتفاع آماده نگه داشت.[۱]

۲ ـ ۴ ـ عدم امکان عینی اجرای تعهد

 

مانند این که وقوع زلزله یا آتش فشان حمل کالایی را به محل، ناممکن یا بیهوده سازد یا تغییر مرزهای سیاسی، ساخت سد در برابر رودخانه­ای را ناممکن کند.[۲] در این صورت تعهد باطل خواهد بود.[۳]

 

در این حکم نیز تفاوتی بین آگاهی و عدم آگاهی طرفین یا یکی از ایشان نسبت به عدم امکان اجرای تعهد وجود ندارد. منظور از عدم امکان اجرای تعهد، عدم امکان عرفی و عادی است و نه امکان عقلی. البته در صورتی که مانع ایجاد شده موقت باشد تعهد باقی است و گاه طرف قرارداد می ­تواند با فسخ، آن تعهد را نیز منحل کند ولی در حالتی که عدم امکان دائمی است، تعهد را باید ساقط شده دانست هر چند متعهد به حکم قرارداد، به وجه التزام یا خسارت نیز مستلزم باشد.[۴]

 

یکی از حقوقدانان[۵] ضمن بیان این نکته که در قانون مدنی در رابطه با عدم امکان موقت اجرای تعهد قراردادی، حکم مشخصی مقرر نشده است می­گوید: «در صورتی که مدت موقت با لحاظ اثر تأخیر در اجرای تعهد و موضوع تعهد عادتاً قابل مسامحه باشد قرارداد و تعهد ناشی از آن باقی می­ماند و خدشه­ای بر اعتبار آن وارد نمی­ شود؛ اما اگر تأخیر در اجرای تعهد سببِ از بین رفتن نتایج اساسی قرارداد یا قسمتی از آن باشد یا این که اثر تأخیر مزبور عادتاً قابل گذشت نباشد، قرارداد و تعهد ناشی از آن به علت تعارض با مورد اراده و مقصود متعهدله به هنگام انشاء قرارداد، باطل یا در صورت ناممکن شدن پس از تشکیل قرارداد، منفسخ خواهد بود.»

 

در رابطه با ایجاد حق فسخ برای متعهدله دو گونه استدلال قابل طرح است؛

 

نخست: با توجه به اصل لزوم در عقود و با توجه به احصائی بودن خیارات باید گفت: قرارداد جز در موارد معین مذکور در قانون قابل فسخ نیست.

 

دوم: باید در مورد بحث برای متعهدله حق فسخ قرارداد شناخته شود با توجه به این که امکان اجرای تعهد هم چون شرط صفت ضمنی در قرارداد می­باشد با توجه به ماده ۲۳۵ ق.م. برای تخلف از شرط صفت، خیار فسخ وجود دارد هم چنین با توجه به ماده ۴۵۶ ق.م. خیار تخلف شرط وصف در قراردادهایی که مورد آن عملی است نیز ممکن است.

۳ ـ ۴ ـ حادث شدن شرایط سخت غیر قابل پیش بینی

 

در شرایط سخت غیر قابل پیش بینی به هنگام تشکیل قرارداد، گاهی اجرای تعهد عرفاً ممکن است اما با این حال به علت غیر قابل پیش بینی بودن این شرایط نمی­توان متعهد را ملزم به اجرای تعهد ساخت؛ در صورتی که عدم امکان عرفی اجرای تعهد آنگاه موجب برائت متعهد از انجام تعهد می­شود که به هنگام تشکیل قرارداد، برای متعهد قابل پیش بینی نباشد، وگرنه متعهد ملزم به اجرای آن خواهد بود.

 

قرارداد با دگرگونی غیر قابل پیش بینی شرایط، خودبه­خود منفسخ نمی­ شود. اما از طرف دیگر نمی­توان پذیرفت که قرارداد همچنان در شرایط حادث غیر قابل پیش بینی، مانند شرایط عادی موجود به هنگام انشای قرارداد، لازم الاتباع باقی می­ماند؛ بلکه با لحاظ قواعد و اصول، باید آن را از سوی متعهد قابل فسخ دانست مگر این که متعهد له جبران شرایط سخت حادث را بپذیرد.[۶](خیار تخلف از شرط صفت ضمنی)

ج ـ عدم امکان اجرا در حقوق خارجی

 

در حقوق کامن لا قاعده­ای به نام «frustration» وجود دارد که در زبان فارسی «عدم امکان اجرا» ترجمه شده است. به موجب این قاعده، دادگاههای انگلستان موارد زیر را به عنوان مصادیق «عدم امکان اجرا» پذیرفته­اند:

    • قانون لاحق. این مورد هنگامی مصداق می­یابد که بعد از انعقاد یک قرارداد، قانونی تصویب شود و اجرای قرارداد را ناممکن سازد. برای نمونه هرگاه قراردادی برای تحویل گندم منعقد شود و سپس، به موجب قانونی که قبل از تحویل گندم­ها به تصویب می­رسد، همه گندم­ها به نفع دولت مصادره شود، قرارداد مذکور غیر قابل اجرا خواهد شد.

 

    • از بین رفتن چیزی که برای اجرای قرارداد ضروری است. برای مثال اگر قراردادی برای کرایه یک سالن اجرای موسیقی منعقد شود، در اثر تخریب سالن در یک آتش سوزی، قرارداد غیر قابل اجرا می­شود.

 

    • ناتوانی متعهد در قراردادهای مربوط به خدمات شخصی. مانند آن که یک نوازنده پیانو در روز اجرای کنسرت بیمار شود و نتواند مطابق قرارداد، برنامه­ی خود را اجرا کند.

 

  • عدم وقوع رخدادی که اساس و مبنای قرارداد است.اگر قراردادی مبتنی بر وقوع امری خاص باشد و آن امر اتفاق نیفتد، قرارداد مزبور، غیر قابل اجرا خواهد شد. برای مثال در تاج­گذاری ادوارد هفتم، شخصی اتاقی را که مشرف به مسیر عبور پادشاه بود کرایه کرد، اما به علت بیماری شاه مراسم تاج­گذاری لغو شد. در این مورد دادگاه مقرر کرد که قرارداد «غیر قابل اجرا» شده؛ زیرا عبور پادشاه مبنای قرارداد بوده است.

در نظام حقوقی کامن لا هنگامی که قراردادی در نتیجه وقوع حادثه­ای غیر قابل اجرا می­شود، خودبه­خود خاتمه می­پذیرد.[۷]

گفتار دوم: احکام تعذر

 

الف ـ حکم تعذر از اجرای تعهد قراردادی

 

۱ ـ حکم دگرگونی شرایط اجرای قرارداد

 

هرگاه دگرگونی شرایط نسبت به وضعیت موجود به هنگام قرارداد، اجرای آن را به حدی سنگین و پر خرج کند که متعهد هرگز آن را پیش بینی نکرده است نمی­توان مبنای حقوقی برای الزام او به اجرای تعهد شناخت.

 

سه راه برای رهایی از شرایط پدید آمده قابل تصور است: انحلال قرارداد به علت عدم امکان اجرای موضوع آن با شرایطی که به هنگام قرارداد موجود بوده است، تعدیل قرارداد و سر انجام فسخ قرارداد.

 

در بین راه های مذکور، انحلال قرارداد را بدون دخالت اراده طرفین نمی­توان پذیرفت زیرا هرچند اجرای مورد قرارداد با شرایط مقرر به هنگام قرارداد غیر ممکن است لیکن اجرای آن با قبول شرایط جدید به وسیله متعهد له امکان دارد.

 

تعدیل قرارداد بدون موافقت متعهد له که عهده­دار جبران شرایط حادث باید شود نیز ممکن نیست زیرا بدون رضایت او نمی­توان او را به بیش از آن چه به هنگام تشکیل قرارداد به عهده گرفته است ملزم ساخت.

 

لاجرم راه سوم یعنی فسخ قرارداد به وسیله متعهد به استناد دگرگونی غیر قابل پیش بینی شرایط قرارداد به زیان او را در صورتی که متعهد له حاضر به جبران شرایط حادث نباشد، باید پذیرفت[۸]. با این وجود نظر مخالف در این زمینه وجود دارد[۹] که ترقی قیمت را در بازار به هر میزان که باشد و گرچه موجب شود که متعهد نتواند از عهده ایفای تعهد بر آید از علل عدم امکان اجرای تعهد، به حساب نیاورده­اند.[۱۰]

۲ ـ حکم تعذر یا عدم اجرای بخشی از قرارداد در حقوق ایران و کنوانسیون

 

تعذر یا عدم امکان از اجرای قرارداد، ممکن است ناظر به بخشی از آن باشد. در این حالت طلبکار می ­تواند از پذیرفتن بخشی از موضوع تعهد امتناع ورزد. در این مورد ماده ۲۷۷ ق.م. می­گوید: «متعهد نمی­تواند متعهدله را مجبور به قبول قسمتی از موضوع تعهد نماید…»

 

هرگاه موضوع تعهد تجزیه پذیر باشد (مانند پرداخت پول) مسئولیت بدهکار نیز درباره بخشی که اجرا شده است از بین می­رود و نسبت به بخش اجرا نشده باقی می­ماند. ولی هرگاه تعهد را نتوان تجزیه کرد (مانند به کار انداختن کارخانه­ای که با کمال همه لوازم فنی به بهره ­برداری می­رسد) اجرای بخشی از آن، به متعهد سودی نمی­رساند و طلبکار می ­تواند خسارت عدم انجام تعهد را از او بگیرد به بیان دیگر اجرای بخش تجزیه ناپذیر عقد در حکم خودداری از اجرای تمام آن است.

 

اجرای نادرست و معیب قرارداد در حکم اجرا نکردن عقد است و متعهد را مسئول جبران خسارت طلبکار می­ کند. اثبات خلاف ظاهر در تمام موارد با طلبکار (مدعی) است و او باید ثابت کند که آن چه انجام شده با مطلوب قراردادی تفاوت دارد.[۱۱]

 

در مورد خودداری از اجرای شروط ضمن عقد، باید گفت بی گمان اجرای تعهدهای اصلی بدهکار را از مسئولیت نمی­رهاند.خودداری از اجرای شرط در حکم عدم اجرای بخشی از قرارداد است و خسارت ناشی از آن باید جبران شود به اضافه اگر شرط انجام نشده ازلوازم مقتضای عقد باشد، مسئله تابع موردی است که تمام عقد اجرا نشده است.[۱۲]

 

در کنوانسیون (ماده ۷۹) عدم مسئولیتی که به آن اشاره دارد، مربوط است به عدم اجرای قرارداد برای مدت محدودی که مانع فورس ماژور وجود دارد و به اینکه تمام تعهدات قراردادی انجام نشود یا بخشی از آن، اشاره ای ندارد. اما می­توان معنی تمام یا بخشی از تعهدات را از ماده ۷۹ک. برداشت نمود.اما اگر به دلیلی شرایط ماده ۷۹ ک. در موردی قابل اعمال نباشد، می­توان با استناد به بند اول ماده ۵۱ ک. مقررات مواد ۴۶ تا ۵۰ این کنوانسیون را در مورد بخش اجرا نشده اعمال کرد. برابر ماده  ۵۱ ک. اگر فقط بخشی از کل کالای موضوع قرارداد توسط فروشنده تحویل شد، و یا اگر فقط بخشی از کل کالای تحویلی توسط وی منطبق با مشخصات مذکور در قرارداد بود، به خریدار حق داده می­شود تا با استناد به مفاد مواد ۴۶ تا ۵۰ کنوانسیون درخواست کالای جایگزین نماید، یا قیمت را به نسبت کاهش دهد، ویا در صورت ارتکاب نقض اساسی قرارداد توسط فروشنده، نسبت به فسخ قرارداد اقدام نماید.

 

برای خریدار نیز در این موارد این حق وجود دارد که با استناد به بند۱ ماده ۴۶ ک. از فروشنده بخواهد که آن بخش از تعهدات خود را که مانعی در راه اجرای آن بوجود نیامده انجام دهد و اگر وی از این کار خودداری نمود، خریدار، در صورت تحقق نقض اساسی از سوی فروشنده، حق خواهد داشت، قرارداد را فسخ و نیز مطالبه خسارت کند.[۱۳]

۳ ـ تفاوت عدم امکان اجراء تعهد با نامقدور بودن تعهد و حکم آن

 

تعهدی که به هنگام ایجاد آن نامقدور باشد، یعنی انجام دادن آن محال به نظر آید، باطل است: خواه دو طرف آگاه از عدم امکان اجرای تعهد باشند یا جاهل بر آن. ولی عدم امکان عارضی در قوی ترین حالت خود که دائمی و مطلق است التزام موجود را موقوف یا منحل می­ کند. به عنوان قاعده باید گفت: عدم امکان عارضی، از هنگام بروز مانع خارجی تعهد را موقوف می­ کند و به کلی از بین نمی­برد، زیرا هر زمان که مانع خارجی و احتراز ناپذیر رفع شود، تعهد دوباره تحرک و نفوذ خود را باز می­یابد و طلبکار می ­تواند اجرای آن را از دادگاه بخواهد. فقط در موردی که وقوع حادثه خارجی امکان اجرای آن را به کلی در آینده از بین می­برد باید انحلال تعهد را پذیرفت. وانگهی این ناتوانی باید مطلق و مربوط به موضوع تعهد و نوع التزام باشد. در حالی که ناتوانی در اجرا، هر چند نسبی باشد، تعهد را از بین می­برد. منتها چون قرارداد دست کم تا لحظه وقوع حادثه باقی است. در صورتی که مدیون تقصیر داشته باشد، او را مکلف به دادن خسارت می­ کند و مسئولیت قراردادی را به دوش او می­نهد، و در صورتی که نتوان عدم انجام تعهد را به او نسبت داد از مسئولیت مبرا می­سازد.

۴ ـ حکم قرارداد غیر ممکن موقت در حقوق ایران و کنوانسیون

 

ناممکن شدن عمل مورد تعهد به هنگامی سبب سقوط تعهد خواهد شد که عدم امکان معمولا همیشگی باشد، والاهرگاه اجرای تعهد موقتاً غیرممکن شده باشد، تعهد باقی و متعهد موظف است پس از ممکن شدن انجام عمل، تعهد خود را ایفا نماید، مگر اینکه زمان انجام تعهد در خارج از زمان مزبور مورد نظرنبوده، مانند این است که برای همیشه غیر ممکن شده باشد. مثل این که مورد تعهد حمل هوایی مسافرین جهت شرکت در کنفرانسی باشد که ظرف سه روز برگزار می­گردد و در این مدت به علت بسته شدن خطوط هوایی، اجرای تعهد غیر ممکن گردد.[۱۴]

 

در کنوانسیون بر اساس بند ۵ ماده ۷۹ طرف پس از وقوع فورس ماژور می ­تواند غیر از مطالبه خسارت، هر حق دیگری را که مقررات کنوانسیون به ایشان داده اعمال کند. بر این اساس اگر خریدار پس از وقوع فورس ماژور و تعذر اجرای تعهدات فروشنده تمایلی به ادامه قرارداد نداشت، الزامی به صبر کردن برای دریافت کالا نداشته و می ­تواند نسبت به فسخ آن اقدام کند، مشروط به اینکه توقف اجرای قرارداد یک نقض اساسی محسوب شود.[۱۵]

۵ ـ آثار فورس ماژور بر قرارداد

 

اثر فورس ماژور بر قراردادها همواره یکسان و یک شکل نمی­باشد. و بنابر شرایط موجود در هر مورد ممکن است با مورد دیگر متفاوت باشد. اما در مجموع از دو حال خارج نیست که عبارتند از سقوط تعهد و انحلال قرارداد، یا تعلیق قرارداد.

۱ ـ ۵ ـ سقوط تعهد و انحلال قرارداد

 

در صورتی که حادثه پدید آمده که موجب فورس ماژور گردیده به گونه­ای باشد که عدم اجرای قرارداد را به طور دائمی در پی داشته باشد در این صورت فورس ماژور موجب انحلال قرارداد و سقوط تعهد خواهد شد و بنابراین متعهدله نمی­تواند از متعهد به خاطر عدم اجرای قرارداد مطالبه خسارت نماید. ماده ۲۲۹ قانون مدنی به این معنا اشاره می­ کند.

 

اما در این قاعده کلی چند استثناء وجود دارد که عبارتند از:

    • متعهد در قرارداد تصریحاً خطرات ناشی از قوه قاهره را پذیرفته باشد.

 

    • موعد ایفای تعهد قبل از بروز حادثه فورس ماژور رسیده باشد. در حقوق ایران مطالبه ایفای تعهد، زمانی ضرورت دارد که در قرارداد تعیین زمان اجرای قرارداد بر عهده متعهدله(ماده ۲۲۶ق.م) باشد. در غیر این صورت مطالبه ضرورتی نخواهد داشت.

 

    • عدم امکان اجرای تعهد جزئی نباشد.اگر اجرای تعهد در بخشی از تعهد امکان پذیر نباشد، مانع از اجرای آن به طور کلی نخواهد بود مگر آن جزء به نحوی در کل مدخلیت داشته باشد که اجرای سایر بخش­ها نظر متعهدله را از قرارداد تأمین نکند.که در حقوق ایران در خیار تبعّض صفقه از آن بحث می­شود.

 

  • قوه قاهره یکی از علل عدم اجرای تعهد باشد. یعنی اگر علل دیگر از جمله تقصیر متعهد هم در کنار قوه قاهره از علل عدم اجرای تعهد باشد، موجب اجرای قاعده کلی فورس ماژور نخواهد بود.

 

۲ ـ ۵ ـ تعلیق قرارداد

 

چنان چه بروز حادثه­ای با عنوان فورس ماژور موجب عدم امکان اجرای تعهد برای مدت موقتی باشد، در این صورت فورس ماژور موجب تعلیق قرارداد خواهد بود نه انحلال آن. بنابراین پس از رفع مانع، متعهد موظف است که تعهد را بر اساس قرارداد اجرا نماید.

 

البته این حکم در صورتی است که اجرای تعهد در گذر زمان فلسفه وجودی خود را از دست نداده باشد. اما اگر قرارداد با گذشت زمان فایده خود را از دست داده باشد در واقع ماهیت قرارداد به طور کلی دگرگون شده و موجب انحلال آن خواهد بود.[۱۶]

 

 [۱]ـ ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی، معاملات معوّض ـ عقود تملیکی، (سهامی انتشار، تهران، ۱۳۷۶، چاپ ششم)، ج۱، ص۴۰۱٫

 

 [۲]ـ همو، نظریه عمومی تعهدات، (پیشین)، ص۳۲۸٫

 

 [۳]ـ مهدی شهیدی، آثار قراردادها و تعهدات، (پیشین)، ج۳، ص۱۱۷٫

 

 [۴]ـ ناصر کاتوزیان، نظریه عمومی تعهدات، (پیشین)، ص۳۲۸٫

 

 [۵]ـ مهدی شهیدی، آثار قراردادها و تعهدات، (پیشین)، ج۳، ص۳۳٫

 

 [۶]ـ مهدی شهیدی، آثار قراردادها و تعهدات، (پیشین)، ج۳، ص۱۴۳٫

 

[۷] ـ سیدمصطفی محقق داماد، قواعد فقه، (پیشین)، ج۲، ص۱۵۰٫

 

[۸] ـ مهدی شهیدی، آثار قراردادها و تعهدات، (پیشین)، ج۳٫ ص۳۷

 

 [۹]ـ سیدحسن امامی، حقوق مدنی، (پیشین)، ج۱، ص۲۴۱٫

 

[۱۰] – مهدی شهیدی، آثار قراردادها و تعهدات، (پیشین)، ج۳٫ ص۳۸

 

[۱۱] ـ ناصر کاتوزیان، قواعد عمومی قراردادها، (پیشین)، ج۴، ص۲۰۳٫

 

 [۱۲]ـ همان ص۲۰۱٫

 

[۱۳] – سیدحسین صفایی و همکاران، حقوق بیع بین المللی با مطالعه تطبیقی، (پیشین)، ص۳۹۴٫

 

 [۱۴]ـ مهدی شهیدی، سقوط تعهدات، (پیشین)، ص۲۲۲٫

 

[۱۵] – سید حسین صفایی و همکاران، حقوق بیع بین المللی با مطالعه تطبیقی، (پیشین)، ص۳۹۳٫

 

[۱۶]ـ غفور خوئینی، بررسی تطبیقی حقوق تعهدات، (پیشین)، صص۱۰۷ ـ ۱۰۸٫

 





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:40:00 ب.ظ ]




 

۶ ـ رابطه متعهد و متعهد له پس از غیر ممکن شدن اجرای قرارداد

 

از آن چه سابقاً در مورد انحلال قراردادی که اجرای آن غیر ممکن شده است، بیان گردید، آشکار می­گردد که  عقد مزبور و تعهدات ناشی از آن منتفی خواهد بود و نتیجه آن، برائت ذمه هر یک از دو طرف در برابر طرف دیگر، نسبت به تعهد ناشی از قرارداد است.

 

نسبت به قراردادی که موضوع آن عمل یا منفعت عین است، ناممکن شدن اجرای قرارداد هر یک از طرفین را از انجام تعهد خویش در برابر طرف دیگر آزاد می­ کند و این امر با در نظر گرفتن ماهیت عقد معوض، آشکار است و ابهامی ندارد. زیرا معوض بودن قرارداد ذاتاً به این معنا است که با منتفی شدن یکی از دو عوض، تعهد نسبت به آن دیگری نیز منتفی خواهد گردید. در صورتی که موضوع قراردادی عین معین و مالک پیش از عقد آن عین، متعهد به تسلیم آن به طرف دیگر (منتقل الیه) باشد، هرگاه عین مزبور پیش از تسلیم، تلف شود، مطابق قاعده منتقل الیه ملزم به تسلیم عوض آن به انتقال دهنده خواهد بود. مگر در موارد استثنایی که قانون، منتقل الیه را از تسلیم عوض برئ اعلام کند، مانند تلف مبیع پیش از تسلیم که سبب انحلال عقد و توجه زیان به بایع خواهد بود.[۱](ماده ۳۸۷ق.م)

ب ـ حکم تعذر از اجرای تعهد غیر قراردادی

 

۱ ـ بدل حیلوله

 

بدل: بدل در لغت به معنی جانشین، عوض، هر چیزی که به جای دیگری واقع شود و به معنی نائب و قائم مقام آمده است.[۲]

 

حیلوله: حیلوله در لغت به معنی، حائل شدن میان دو چیز، و میان دو چیز درآمدن آمده است.[۳]

 

معنی اصطلاحی «بدل حیلوله» عبارت است از: عوضی که در شرایط خاص، ضامن بابت حائل شدن بین او و منافع مالش به مالک می­دهد.[۴]

 

تعریف دیگری که یکی از حقوقدانان[۵] از بدل حیلوله کرده است به نظر دقیق­تر می­باشد طبق این تعریف هرگاه کسی عدواناً مانع تصرف مالک در عین مال او گردد و رد مال به مالک متعذر باشد باید بدل آن را به مالک بدهد، اگر آن عین تلف نشده باشد.

 

در توضیح بیشتر باید گفت: هرگاه عین مال مغصوب موجود باشد، رد آن به مالک واجب است و هرگاه عین تلف شده باشد، رد مثل یا قیمت بر غاصب تعیّن پیدا می­ کند. ولی هنگامی که عین موجود باشد و لکن به عللی رد آن امکان پذیر نباشد، ضامن موظف است که بدل آن را ـ در مثلی مثل و در قیمی قیمت مال را ـ به مالک بدهد.

 

ذیل ماده ۳۱۱ قانون مدنی به همین معنا اشاره دارد: «… و اگر به علت دیگری رد عین ممکن نباشد باید بدل آن را بدهد.»

 

در این که مناط و مدرک ضمان «بدل حیلوله» چیست، نظرات متعددی وجود دارد. عده­ای ملاک آن را قاعدۀ «لاضرر» می­دانند. عده­ای دیگر مدرک آن را قاعدۀ «اتلاف» و عده­ای قاعدۀ «علی الید» و شیخ انصاری(ره) به قاعدۀ «تسلیط» (الناس مسلطون علی اموالهم) استدلال می­ کند و هستند فقهایی که قائلند «بدل حیلوله» هیچ مدرک عقلی یا شرعی ندارد.[۶]

 

عده­ای از فقها[۷] دلیل بدل حیلوله را قاعده ضمان ید می­دانند. ایشان در توضیح دلیل خویش می­گویند: قاعده ضمان ید که مستفاد از فرمایش رسول اکرم(ص) «علی الید مااخذت حتی تودیه» است، دلالت می­ کند بر این که عین مالی که بدون اذن و رضایت مالک آن تحت تسلط دیگری قرار گرفته است در عالم اعتبار تشریعی بر عهده و ذمه او با تمام خصوصیات و صفات و عوارض نوعی مستقر می­گردد. زیرا هر وجود خارجی، وجود اعتباری بر عهده غاصب خود دارد.

 

البته حکم شارع در این مسئله امضائی است و نه تأسیسی، زیرا نزد عقلا نیز همین گونه بوده و ایشان نیز وجود اعتباری مال را بر ذمه غاصب، قائل هستند.

 

بنابراین بر مُسَلِّط واجب است که عین را در صورتی که موجود باشد، برگرداند و در صورتی که عین تلف شده باشد مثل یا قیمت آن را پرداخت نماید. اما در جایی که عین مال، تلف نشده است و موجود است ولی متعذر یا متعسرالوصول است، تکلیف بردادن عین به خاطر تعذر یا تعسر برداشته می­شود ولی پرداخت مثل یا قیمت آن به عنوان بدل هنوز به عنوان یک تکلیف بر عهده او باقی است. لکن این مثل یا قیمت، بدل واقعی عین مغصوبه نمی­باشد و الا جمع بین بدل و مبدل منه لازم می­آید. بحث ما جایی است که عین موجود است و تا وقتی که موجود باشد دلیلی بر خروج آن از ملکیت مالکِ آن وجود ندارد.

 

از سوی دیگر منظور از بدل واقعی در معاوضات، آن چیزی است که جایگزین آن چه از ملک دیگری خارج شده است، می­باشد. از همین جا وجه تسمیه و تمییز بدل حیلوله و بدل واقعی آشکار می­گردد. در واقع بدل حیلوله را برای این منظور بدین عنوان نام گزاری کرده اند که حائل بین مالک و ملکش می­باشد.[۸]

 

نکته­ای که در رابطه با تعذر و عدم امکان رد مال مغصوب باید متذکر شد این است که اگر این تعذر و عدم امکان برای مدت کوتاهی باشد که عرف در مورد آن قائل به مسامحه است، در این جا تکلیف غاصب ، رد عین مغصوب است و نه اعطاء بدل حیلوله ؛ ولی در جائی که تعذر برای مدت طولانی باشد دو صورت قابل بررسی است: اول آنکه عادتا امیدی به وصول آن مال وجود ندارد همانند جائی که مالی در قعر دریا بیافتد ؛ در اینجا آن مال با این که در واقع موجود است ولی در حکم تلف محسوب می­گردد و غاصب باید بدل واقعی آن عین را پرداخت نماید. دوم این که امید رسیدن به مال عادتاً وجود دارد که همین مورد محل کلام ما است؛ که غاصب باید بدل حیلوله را به مالک پرداخت نماید تا زمانی که قادر به دادن عین مال مغصوبه گردد.

 

کسانی که بدل حیلوله را می­پذیرند با توجه به ملاک و مدرکی که برای آن در نظر می­گیرند، احکام متفاوتی را می­توان برای ایشان پیش بینی کرد. به طور مثال طبق ملاک قاعدۀ «لاضرر» اگر مدت خیلی کوتاهی عین متعذر الوصول گردد، نباید نیاز به بدل را لازم دانست زیرا در این فرض ضرری به مالک وارد نیامده است.

 

در این که بدل چه نسبتی با مالک عین مغصوب دارد عده­ای قائل به ملکیت این بدل شده ­اند و عده­ای ملکیت متزلزل برای مالک عین مغصوب را بیان کرده­اند و عده­ای دیگر اباحه مطلقه برای او قائل شده ­اند.

 

اشکالی که به قول اول وارد می­باشد و شاید علت رجوع فقهایی به قول دوم و سوم نیز همین اشکال باشد، جمع شدن عوض و معوض نزد مالک عین مغصوب است که غیر معقول می­باشد. در فرض مسئله که عین مغصوب متعذرالوصول است از ملکیت مالک خارج نشده است و آن چه که مالک از آن محروم شده است سلطه و استیلاء به مال خویش است و این نقصان است که باید جبران شودکه طریق آن دادن بدل به مالک می باشد که هر تصرفی را صلاح دانست انجام دهد و از طرف دیگر چنین حکمی بر مالکیت نسبت به بدل حیلوله متوقف نیست.[۹]

 

این اشکال را اینگونه پاسخ گفته­اند که در اینجا معاوضه­ای در کار نیست و مالی را که ضامن به مالک می­دهد بابت غرامت و خسارتی است که به مالک وارد آمده است.[۱۰]

 

باید این نکته را هم گفت که در صورتیکه عین مضمونه در دسترس ضامن قرار گیرد تحویل آن به مالک واجب است و بدل حیلوله نیز به ضامن باز می­گردد. ولی بحثی که وجود دارد این است که آیا غاصب این حق را دارد که مالک را ملزم به پذیرش بدل حیلوله کند یاخیر؟

 

عده­ای از فقها[۱۱] نظر اول را تقویت می­ کنند. از نظر ایشان هم غاصب حق دارد مالک را ملزم به پذیرش بدل حیلوله نماید و هم مالک این حق را دارد که بدل مال خود را از غاصب طلب نماید. در توضیح نظر ایشان گفته شده است؛ هر مالی سه جهت دارد که عبارتند از: جهت مالی، جهت نوعی و جهت شخصی. زمانی که مالی غصب می­شود و سپس متعذر الوصول می­گردد جهت شخصی مال مفقود گشته است ولی دو جهت دیگر پابرجا هستند. لذا مالک حق دارد دو جهت باقی مانده را به وسیله بدل حیلوله مطالبه نماید و البته این حق را دارد که از حق خود صرف نظر نماید.[۱۲]

 

اما غاصب نیز حق الزام مالک به دریافت بدل حیلوله را دارد زیرا ذمه او به سه جهت مذکور مشغول شده است و باید از عهده آن خارج شود. در فرض بحث ما یک جهت متعذر است و تکلیفی نیز بر آن متوجه نیست ولی سنگینی دو جهت دیگر بر ذمه غاصب وجود دارد و تا آن دو جهت را به وسیله دادن بدل حیلوله از ذمه خویش خارج نکند آن سنگینی و ثقل وجود دارد. البته فراغ ذمه مدیون منافاتی با باقی بودن جهت شخصی مال مغصوب در ملکیت مالک ندارد لذاست که هر زمانی تعذر برطرف شد، بر غاصب واجب است که از عهده این جهت شخصی نیز برآید که آن هم به وسیله دادن عین مغصوبه حاصل می­گردد.

 

از سوی دیگر این ضمان مانند سایر ضمانات است و تفاوتی با آن ها ندارد پس همان طوری که در سایر ضمانات، ضامن حق دارد از مضمون له تفریغ ذمه خویش را مطالبه نماید در این جا هم ضامن همین حق را دارد. و اگر مالک اصرار بر دریافت مال خود با هر سه جهت مذکور نماید و بدون آن رضایت ندهد، این کلام از او پذیرفته نمی­ شود. زیرا جهت شخصی مال مذکور به جهت تعذر، قابل مطالبه نمی­باشد به علت این که غاصب در این زمان مکلف به دادن آن نخواهد بود. پس گویا این مورد بحث ما شبیه به جایی است که دو شیء مجزا، غصب شده باشند و سپس بر گرداندن یکی از آن ها موقتاً نا ممکن باشد در آن جا هم مالک نمی­تواند از پس گرفتن یکی از دو شیء مغصوب طفره رود به این بهانه که من هر دو مال را با هم می­خواهم. لذا با وجود این که خصوصیت و جهت شخصی مال مغصوب بر ذمه غاصب است اما این مطلب با حق او مبنی بر تفریغ ذمه اش به هر میزان که ممکن است، منافاتی ندارد.[۱۳]

 

 

 

 

 

[۱] ـ مهدی شهیدی، آثار قراردادها و تعهدات، (پیشین)، ج۳، ص۱۲۷٫

 

[۲] ـ محمد معین، فرهنگ معین، (پیشین)، ج۱، ص۴۸۵٫

 

[۳] ـ علی اکبر دهخدا، فرهنگ دهخدا، (پیشین)، ص۸۱۲۹٫

 

[۴] ـ محسن جابری عربلو، بررسی بدل حیلوله، ص۴۰٫

 

[۵] ـ محمدجعفر جعفری لنگرودی، فرهنگ عناصر شناسی، (پیشین)، ص۱۳۷٫

 

 [۶]ـ محمد موسوی بجنوردی، فقه مدنی، (مجد، تهران، ۱۳۸۸، چاپ اول)، ج۱، ص۲۵۴٫

 

 [۷]ـ میرزا حسن بجنوردی، القواعد الفقهیه، (پیشین)، ج۴، ص۸۵٫

 

 [۸]ـ همان، ص۸۶٫

 

 [۹]ـ امام خمینی، کتاب البیع، (پیشین)، ج۵، ص۲۴۱٫

 

 [۱۰]ـ میرزا حسن بجنوردی، القواعد الفقهیه، (پیشین)، ج۴، ص۸۱٫

 

[۱۱] ـ میرزا حسن بجنوردی، القواعد الفقهیه، (پیشین)، ج۴، ص۹۲٫

 

[۱۲] ـ همان.

 

 [۱۳]ـ همان.

 





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:40:00 ب.ظ ]




 

ح ـ موارد معافیت از مسئولیت قراردادی

 

کنوانسیون دو مورد را موجب معافیت از مسئولیت قراردادی دانسته است:

 

اول ـ غیر ممکن شدن اجرای قرارداد در اثر حادثه خارجی. ماده ۷۹ ک. به موضوع فورس ماژور و آثار آن در بیع بین المللی اشاره دارد مطابق این ماده برای این که حادثه خارجی موجب معافیت از مسئولیت متعهد گردد باید سه شرط وجود داشته باشد.

    • حادثه­ای که مانع اجرای قرارداد شده از اختیار و کنترل متعهد خارج باشد.

 

    • در زمان انعقاد عقد قابل پیش بینی نباشد.

 

  • وقوع، تداوم و یا بروز آثار آن قابل پیشگیری نباشد.

دوم ـ فعل متعهدله مانع اجرای قرارداد شود. مطابق ماده ۸۰ ک. هر گاه قصور یک طرف قرارداد در اجرای تعهدات قراردادی ناشی از فعل یا ترک فعل طرف مقابل باشد، متضرر نمی­تواند به قصور طرف استناد کند. و این به معنای معافیت آن طرف از مسئولیت قراردادی است. برای این که این مورد معافیت تحقق یابد، باید عدم انجام تعهد در اثر فعل یا ترک فعل خود متعهدله باشد و به اصطلاح رابطه­ سببیت وجود داشته باشد و لازم نیست که وی مرتکب تقصیر هم شده باشد، بلکه صرف وجود رابطه سببیت کافی است؛ مثلاً فروشنده به خاطر خودداری مشتری از انجام تعهدات لازم برای تحویل کالا (مطابق ماده ۶۵٫ک) قادر به اجرای تعهد خود نباشد.[۱]

 

 

 

در حقوق ایران اصطلاح قوه قاهره و یا فورس ماژور به کار نرفته است؛ ولی کلمات و عبارات دیگری که همین مفهوم را برساند در برخی مواد قانون مدنی آمده است که مهمترین آن ها مواد ۲۲۷ و ۲۲۹ ق.م. است.

 

بر اساس ماده ۲۲۷ ق.م. «متخلف از انجام تعهد وقتی محکوم به تأدیه خسارت می­شود که نتواند ثابت نماید که عدم انجام به واسطه علت خارجی بوده که نمی­توان مربوط به او نمود.» این علت خارجی همان قوه قاهره یا فورس ماژور است؛ یعنی اگر به واسطه این قبیل عوامل اجرای تعهدی ناممکن شود فرد متعهد محکوم به تأدیه خسارت نخواهد شد و در واقع از مسئولیت برئ خواهد بود. اما اگر نتواند وقوع چنین عاملی را اثبات کند، محکوم به تأدیه خسارت خواهد شد.[۲]

 

حدوث مانع انجام تعهد در صورتی از متعهد سلب مسئولیت می­ کند که: ۱ ـ متعهد قادر به دفع آن نباشد و الا موظف است در حدود متعارف مانع را بر طرف ساخته و تعهد را انجام دهد(ماده ۲۲۹ ق.م). ۲ ـ وجود مانع موقتی نباشد. در صورتی که مانع موقتی باشد تعهد از بین نمی­رود و متعهد موظف است پس از زوال مانع مزبور تعهد را انجام دهد.[۳]

 

 

 

 

 

 

 

 

گفتار دوم: مسئولیت غیر قراردادی

 

برای شناخت بهتر از مفهوم و اوصاف مسئولیت غیر قراردادی لازم است تا آن را با مسئولیت قراردادی مقایسه کرد. در ادامه در این رابطه به طور مختصر به بحث می­پردازیم.

الف ـ مقایسه مسئولیت قراردادی و مسئولیت غیر قراردادی

 

ماهیت و مفهوم مسئولیت قراردادی و غیر قراردادی یکی است. مفهوم مسئولیت عبارت است از وظیفه جبران زیان، خواه از عدم انجام تعهد ناشی شده باشد یا از ارتکاب فعل غیر مجاز.

 

مسئولیت قراردادی بر اساس قرارداد و در نتیجه تخلف از تعهد قراردادی ثابت می­شود که ممکن است تحقق مسئولیت مورد توجه و اراده طرفین به هنگام عقد باشد یا نباشد.[۴]در واقع مسئولیت قراردادی وظیفه ­ای است که در اثر تخلف از انجام تعهد قراردادی و به هدف جبران خسارت ناشی از تخلف، به عهده شخص ثابت می­شود. ماده ۲۲۱ قانون مدنی در این رابطه می­گوید: «اگر کسی تعهد اقدام به امری را بکند در صورت تخلف، مسئول خسارت طرف مقابل است…»

 

اما مسئولیت غیر قراردادی یا قهری که گاهی مسئولیت قانونی نیز خوانده می­شود[۵] ناشی از ارتکاب عمل غیر قانونی یا خودداری غیر مجاز از انجام فعلی است که در برخی از مصادیق مبتنی بر تقصیر است ـ عمد یا بی احتیاطی ـ و در پاره­ای دیگر از مصادیق بر پایه تقصیر قرار ندارد. در واقع مسئولیت غیر قراردادی وظیفه ­ای است که قانون در اثر انجام یا خودداری از انجام عملی، مستقیماً بر عهده شخص قرار می­دهد بدون این که مبنای آن با قصد انشاء محقق شده باشد. ماده ۳۲۸ قانون مدنی در باب اتلاف و مواد ۳۳۳ و ۳۳۴ همان قانون در باب تسبیب از این نمونه مسئولیت می­باشند. لذا در تفکیک دو گونه مسئولیت، هرگز نمی­توان وجود اراده را در تحقق مسئولیت قراردادی و فقدان آن را در پیدایش مسئولیت غیر قرار دادی به عنوان ضابطه کلی معرفی کرد. منتها تفاوت در این است که تحقق مبنای نخست مسئولیت قراردادی یعنی قرارداد، منحصراً زاییده اراده طرفین قرارداد و از جمله متعهدِ متخلف است در صورتی که سبب پیدایش مسئولیت غیر قراردادی، مستقیما نهی قانونی برخاسته از ضروریات نظم عمومی است بدون این که اراده مرتکب در تعیین ماهیت موضوع نهی قانونی داخل شده باشد.[۶]

ب ـ ارکان تحقق مسئولیت قهری

 

ارکان تحقق مسئولیت قهری عبارتند از: وجود ضرر، نامشروع بودن فعل و وجود رابطه سببیت بین عامل ضرر و فعل زیان بار که در ذیل به این ارکان می­پردازیم.

۱ ـ وجود ضرر

 

وجود ضرر رکن اصلی مسئولیت مدنی می­باشد.[۷] زیرا بدیهی است، آن که زیانی نبرده است، حقی هم بر طرف، پیدا نمی­کند.

 

ولی باید مفهوم و معنای ضرر را تبیین کرد و اقسام آن را بازشناسی کرد. قوانین و نویسندگان حقوقی، زیان­هایی را که برای جبران آن مسئولیت مدنی ایجاد می­شود به دو گروه متمایز تقسیم کرده­اند: ۱ـ مادی؛ ۲ـ معنوی.[۸]

 

ضرر مادی یا به عبارت دیگر مالی، زیانی است که در نتیجه از بین رفتن اعیان اموال یا کاهش ارزش اموال و یا از بین رفتن منفعت آن ها، به افراد می­رسد.

 

در تعریف ضرر معنوی نیز یکی از نویسندگان حقوقی[۹] می­گوید: «ضرر معنوی عبارت است از صدمه به منافع عاطفی و غیر مالی افراد.»

 

در اصل ۱۷۱ قانون اساسی و ماده ۱ قانون مسئولیت مدنی، ضرر معنوی در کنار زیان­های مادی قابل مطالبه اعلام شده ­اند.

 

از جمله شرایطی که برای ضرر، در کتب حقوقی بیان شده است می­توان به: مسلّم بودن، مستقیم بودن، جبران نشده بودن و قابل پیش بینی بودن ضرر اشاره کرد که به علت طولانی نشدن کلام از بیان آن ها صرف نظر می­کنیم.

۱ ـ ۱ ـ عدم النفع در حقوق ایران و کنوانسیون

 

چنان که اشاره شد، ضرر مالی که به شخص می­رسد ممکن است در اثر از بین رفتن مالی باشد (اعم از عین یا منفعت یا حق) یا در نتیجه از دست دادن منفعتی.

 

گرچه قانونگذار در تبصره ۲ ماده ۵۱۵ ق.آ.د.ک. خسارت ناشی از عدم النفع را قابل مطالبه ندانسته است ولی در برخی مواد در حقوق موضوعه ایران می­توان به رسمیت شناخته شدن آن را استنباط کرد، از جمله ذیل ماده ۹ ق.آ.د.ک. که ضرر و زیان منافعی که ممکن الحصول بوده را قابل مطالبه می­داند. هم چنین ماده ۵۳۶ ق.م که در مزارعه می­باشد، بیان می­دارد: «هرگاه عامل به طور متعارف، مواظبت در زراعت ننماید و از این حیث، حاصل کم شود یا ضرر دیگر متوجه مزارع گردد عامل، ضامن تفاوت خواهد بود.»

 

هم چنین ماده ۱۸ قانون کار که می­گوید: « چناچه توقیف کارگر به سبب شکایت کارفرما باشد  و این توقیف در مراجع حل اختلاف منتهی به حکم محکومیت نگردد، مدت آ ن جزء سابقه خدمت کارگر محسوب می شود وکارفرما مکلف است علاوه بر جبران ضرر و زیان وارده که مطابق حکم دادگاه به کارگر می ­پردازد ، مزد و مزایای وی را نیز پرداخت نماید. .»

 

البته نکته­ای که وجود دارد این است که درجه احتمال فوت منفعت باید به اندازه­ای باشد که در دید عرف بتوان ضرر مورد مطالبه را «مسلّم» شمرد نه از دست دادن بخت و امکان.[۱۰]

 

بنابراین در حال حاضر ضرر و زیان ناشی از جرم، عدم النفع قابل مطالبه است، ولی در امور مدنی از جمله در صورت خسارت ناشی از عدم النفع قابل جبران نیست که قابل ایراد است؛ زیرا اگر چه در فقه اسلامی قول مشهور بر این است که عدم النفع قابل مطالبه نیست ولی فقهای صاحب نامی هستند که حکم به جبران خسارت ناشی از عدم النفع داده­اند.[۱۱] لذا می­توان استدلال کرد که فقهاء عدم النفع محتمل را قابل جبران نمی­دانند، ولی نفعی که بر طبق جریان عادی امور در آینده قابل تحصیل است، در صورت از دست رفتن امکان تحصیل آن، قابل جبران می­دانند. بنابر این می­توان گفت که تبصره ۲ ماده ۵۱۵ ق.آ.د.م جدید ناظر به عدم النفع احتمالی است نه فوت منفعت مسلم. این تفسیر هم منطقی­تر و هم موافق مصلحت جامعه و هم هماهنگ با کنوانسیون و حقوق تطبیقی است.[۱۲]

 

در ماده ۷۴ کنوانسیون بیع بین المللی، عدم النفع را در حکم ضرر دانسته است. این ماده نقض قرارداد توسط یکی از طرفین را عبارت از مبلغی برابر زیان از جمله عدم النفعی که طرف دیگر بر اثر نقض متحمل شده است پیش بینی کرده است.[۱۳]

۲ ـ فعل زیان بار(نامشروع)

 

صرف زیان رساندن به دیگران، موجب ایجاد مسئولیت مدنی نمی گردد بلکه کار زیان بار در نظر اجتماع باید ناهنجار باشد و اخلاق عمومی ورود ضرر را ناشایسته بدانند.[۱۴] لذا افعالی که در اثر دفاع مشروع یا به موجب حکم قانون  و یا مقام صالح  و یا در اثر اجبار  و یا اضطرار  و یا در جهت اجرای حق، صورت می پذیرد به علت مشروع بودن ، قابل مطالبه ضرر و زیان ناشی از مسئولیت مدنی نمی باشند.

 

ازسوی دیگر در حقوق ما قاعده کلی این است که مسئولیت ناشی از تقصیر می باشد ومسئولیت بدون تقصیر، استثناء بر آن است.

 

در توضیح مطلب بالا باید گفت: زندگی اجتماعی بر مبنای تعاون نهاده شده است . لازمه تعاون این است که انسان پاره­ای از زیان­ها را تحمل کند و با چشم پوشی و تسامح به کارهای دیگران بنگرد. پس همه ضررها را نمی­توان جبران کرد . هیچ کس را نباید مسئول تمام خسارت­هایی دانست که از او به دیگران می­رسد. کاری که مسئولیت به بار می­آورد بایستی در نظر توده­ی مردم ناهنجار و نامتعارف جلوه کند. انسان متعارف به کاری که در آن مهارت ندارد دست نمی­زند، در اعمال خود محتاط است و بد دیگران را نمی­خواهد. کارهایی را که چنین انسانی انجام نمی­دهد «تقصیر» یا «خطا» است.

 

با وجود این نباید چنین پنداشت که تقصیر مبنای منحصر مسئولیت ناشی از فعل شخص است. در حقوق ما اتلاف به مباشرت ضمان آور است، هر چند که مرتکب، خطایی نکرده باشد. همین طور است در مورد غصب. در خلال سایر مواد قانون مدنی و قانون مجازات اسلامی به مواردی برخورد می­شود که بنا به مصالحی شخص مسئول قرار می­گیرد بدون اینکه تقصیری داشته باشد. به طور مثال اگر کسی ملتزم شود که در برابر انجام دادن کاری به دیگری پاداشی بدهد، می ­تواند پیش از تمام شدن کار از عهد خود رجوع کند، ولی در نتیجه اجرای این حق مسئول پرداختن اجرت المثل کار نیمه تمام عامل می­شود.[۱۵]

۳ ـ وجود رابطه سببیت

 

اثبات ورود ضرر به زیان دیده، به تنهایی، دعوای خسارت را توجیه نمی­کند بلکه باید احراز شود که بین دو عامل ضرر و فعل زیان بار رابطه­ سببیت وجود دارد؛ یعنی ضرر از آن فعل ناشی شده است. البته این اثبات رابطه سببیت با زیان دیده است و او باید در دادگاه نشان دهد که بین فعل خوانده و ایجاد ضرر، رابطه علت و معلولی وجود دارد.[۱۶]

ج ـ اسباب خارجی و اثر آن در مسئولیت قهری

 

۱ ـ قوه قاهره

 

مقصود از قوه قاهره یا آفت ناگهانی(حادثه غیر مترقبه) تنها حوادث قهری وطبیعی مانند سیل و زلزله و طوفان نیست و مفهومی وسیع تر دارد. قوه قاهره حادثه­ای است که:

 

اول ـ خارجی باشد و نتوان به متعهد یا مقصر مربوط کرد. (ماده ۲۲۷ ق.م.)

 

دوم ـ غیر قابل پیش بینی باشد و شخص بر حسب عادت انتظار وقوع آن را نداشته باشد. البته پیش بینی نکردن مانع، از طرف متعهد به تنهایی رفع مسئولیت از او نمی­کند، بلکه مانع باید از اموری باشد که عموماً پیش بینی نشود، و الا چنان که عموماً پیش بینی بشود ولی متعهد در اثر بی اطلاعی یا بی تجربه­گی و یا اهمال­کاری و یا به جهات دیگر پیدایش آن را پیش بینی نکرده باشد، متعهد در اثر عدم انجام تعهد مسئول شناخته می­شود زیرا نقص متعهد نمی­تواند موجب تحمل ضرر متعهد له شود.[۱۷]

 

مسئولیت متعهد در این زمینه منتفی به نظر می­رسد و این پاسخ را نیز باید مبتنی بر اصل حاکمیت اراده در قرارداد و محدودیت مسئولیت به جبران خسارت به زیان قابل پیش بینی دانست برای متعهدی که به هنگام تخلف خسارتی را برای متعهدله پیش بینی نمی­کند، در ارتکاب تخلف تقصیری نمی­توان شناخت در حالی که وجود تقصیر برای تحقق مسئولیت لازم است (هر چند که وجود آن در تخلف مفروظ است) و بدون تقصیر رکن مسئولیت منتفی است.[۱۸] هر جا انجام تعهد غیر قابل پیش بینی باشد، تعهد ساقط است خواه انجام آن عرفاً ممکن باشد یا غیر ممکن اما تعهد غیر ممکن فقط در صورتی ساقط است که غیر قابل پیش بینی باشد.[۱۹]

 

سوم ـ احتراز ناپذیر باشد و شخص نتواند آن را دفع کند وگرنه مسئول است. لذا متعهد موظف است در حدود متعارف مانع را برطرف ساخته و تعهد را انجام دهد.(ماده۲۲۹ق.م)

 

یکی از نویسندگان حقوقی[۲۰] در این زمینه می­گوید: «بیگانه بودن علت عدم انجام تعهد در صورتی رفع مسئولیت از متعهد می­نماید که او نتواند علت مزبور را خنثی و از تأثیر بیاندازد و الا هر گاه قادر باشد که از تأثیر آن جلوگیری کند و اقدام ننماید، تقصیر در انجام تعهد کرده و مسئول خسارات وارد بر عهده متعهد له می­باشد، زیرا این احراز مقدمات، تکلیف است و انجام مقدمات تکلیف، مانند خود تکلیف بر متعهد لازم می­باشد و عرف با منطق ساده خود در صورت عدم انجام مقدمات تکلیف او را مسئول می­داند.»

 

البته این شرایط تحقق قوه قاهره به طور نوعی و مجرد و قطع نظر از وضع ویژه شخص مسئول، در نظر گرفته می­شود. یعنی باید انسانی متعارف در همان شرایط واقعه نتواند حادثه خارجی را پیش بینی یا در برابر آن مقاومت کند.[۲۱] به عبارت دیگر عرف عمومی اجرای آن را برای همگان غیر ممکن تلقی نماید. زیرا ممکن است در جایی امری برای شخصی خاص غیرممکن شود لکن برای دیگری امکان پذیر باشد. این عدم امکان شخصی، خواهد بود. عدم امکان شخص برای تحقق فورس ماژور کفایت نمی­کند.[۲۲]

 

[۱]ـ همان، ص۳۹۶٫

 

[۲]ـ همان. ص۴۰۴٫

 

[۳] ـ مهدی شهیدی، آثار قراردادها و تعهدات، (پیشین)، ج۳، ص۶۴٫

 

[۴]ـ مهدی شهیدی، آثار قراردادها و تعهدات، (پیشین)، ج۳، ص۱۹۷٫

 

[۵]ـ همان، ص۵۰٫

 

 [۶]ـ همان، ص۱۹۷٫

 

 [۷]ـ ناصر کاتوزیان، الزام­های خارج از قرارداد، (پیشین)، ج۱، ص۲۱۸٫

 

 [۸]ـ همان، ص۲۱۹٫

 

 [۹]ـ همان، ص۲۲۱٫

 

 [۱۰]ـ همان، ص۲۲۰٫

 

 [۱۱]ـ میرعبدالفتاح الحسینی المراغی، العناوین، (پیشین)، ج۱، ص۳۰۸٫

 

[۱۲] ـ سید حسین صفایی و همکاران، حقوق بیع بین المللی با مطالعه تطبیقی، (پیشین)، ص۲۹۶٫

 

[۱۳] ـ غفور خوئینی، بررسی تطبیقی حقوق تعهدات، (پیشین)، ص۱۳۹٫

 

[۱۴] ـ ناصر کاتوزیان، الزام های خارج از قرارداد، (پیشین)، ج۱،ص۲۷۱٫

 

 [۱۵]ـ همان، ص۳۶۲٫

 

[۱۶] ـ همان، ص۳۶۶٫

 

 [۱۷]ـ سید حسن امامی، حقوق مدنی، (پیشین)، ج۱، ص۲۴۲٫

 

[۱۸] ـ مهدی شهیدی، آثار قراردادها و تعهدات، (پیشین)، ج۳، ص۸۲٫

 

[۱۹] ـ همان، ص۱۳۹٫

 

 [۲۰]ـ سید حسن امامی، حقوق مدنی، (پیشین)، ج۱، ص۲۴۱٫

 

 [۲۱]ـ ناصر کاتوزیان، الزام های خارج از قرارداد، (پیشین)، ج۱، ص۳۹۴٫

 

 [۲۲]ـ غفور خوئینی، بررسی تطبیقی حقوق تعهدات، (پیشین)، ص۱۰۶٫

 





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:39:00 ب.ظ ]




 

گلمن در مقاله ((کار کردن با هوش هیجانی)) مفهوم هوش هیجانی را برای محیط کار تحت عنوان ((مدل شایستگیها)) مطرح نموده است.به اعتقاد وی ، کارکنان دارای هوش هیجانی در دو بعد کلیدی شامل : شایستگیهای شخصی (چگونگی مدیریت خود) و شایستگی اجتماعی             ( چگونگی مدیریت روابط بین خود و دیگران ) مهارت پیدا می کنند.

 

شایستگیهای فوق و شاخصهای آنها به شرح ذیل است:

 

الف:شایستگیهای شخصی:

 

شایستگیهای شخصی عبارت است از این که فرد چگونه خود را مدیریت کند. این بعد شامل سه معیار ، خودآگاهی ، خود تنظیمی و خودانگیزی می باشد.

 

۱- خودآگاهی (Self Awareness)

 

معیار فوق شامل سه خرده معیار ، آگاهی هیجانی ، خودارزیابی صحیح و اعتماد به نفس است .

 

الف-آگاهی هیجانی (Emotional Awareness)

 

فرد نسبت به هیجانات خود و تاثیر آنها آگاهی و شناخت دارد.چنین افرادی:

 

-می دانند چه هیجاناتی را احساس می کنند و چرا؟

 

-به رابطه بین احساساتشان و آنچه فکر می کنند،انجام می دهند و یا می گویند، آگاه هستند.

 

-برای آنها قابل تشخیص است که چگونه احساساتشان بر عملکردشان تاثیر می گذارد.

 

ب:خودارزیابی صحیح و دقیق (Accurate Self Assessment)

 

آگاهی فرد از محدودیتها و نقاط قوت خود است.

 

چنین افرادی:

 

-از نقاط قوت و ضعف خود آگاهی دارند.

 

-اهل تفکرند و از طریق تجربه فرا می گیرند.

 

-بدنبال بازخوردهای روشن ، دیدگاه های جدید ، یادگیری مستمر و خود توسعه ای هستند.

 

-قادرند حس شوخ طبعی و دیدگاه های خود درباره دیگران را بروز دهند.

 

ج:اعتماد به نفس (Self Confidence)

 

اطمینان درباره ارزشها و ظرفیتهای خود است . چنین افرادی :

 

-با قوت و با احساس هویت به معرفی خود می پردازند.

 

-توانایی ارائه ایده های جدید و غیرمعمول و اصرار بر آنچه را که درست تشخیص می دهند ، دارند.

 

-با اراده عمل کردن و داشتن توانایی اخذ تصمیمات منطقی را به رغم وجود فشارها دارا       می باشند.

 

۲- خودتنظیمی (Self Regulation)

 

این معیار شامل پنج خرده معیار ، خود کنترلی ، قابلیت اعتماد ، وظیفه شناسی ، سازگاری و انطباق پذیری و نوآوری است.

 

الف:خود کنترلی (Self Control)

 

مدیریت کردن هیجانات و امیال خوب است.افراد دارای این شایستگی :

 

-توانایی مدیریت احساسات نسنجیده و هیجانات دردناک و غم انگیز خود را به خوبی دارند.

 

-خویشتن دار و آرام ، مثبت و خونسرد ، حتی در لحظات سخت و آزار دهنده می باشند.

 

-دارای افکار واضح و روشن هستند و در شرایط فشار ، تمرکز خود را حفظ می کنند.

 

ب: قابلیت اعتماد (Trust Worthiness)

 

حفظ معیارهای درستی ، صداقت و راستی است.افرادی که دارای این شایستگی هستند:

 

-اخلاقی عمل می کنند و فراتر از سرزنش و ملامت هستند.

 

-از طریق اعتماد و درستی ایجاد اطمینان می کنند.

 

-اشتباهات شخصی خود را می پذیرند و با اعمال غیر اخلاقی دیگران برخورد می کنند.

 

-سرسخت و قوی هستند و مواضع اخلاقی محکمی می گیرند.

 

ج:وظیفه شناسی (Conscientiousness)

 

مسئولیت پذیر بودن در مقابل عملکرد شخصی است . چنین افرادی :

 

-به تعهدات و وعده های خود عمل می کنند.

 

-برای تحقق اهداف خود همیشه پاسخگو هستند.

 

-درکارشان دقیق و سازماندهی شده عمل می کنند.

 

د: سازگاری و انطباق پذیری (Adaptability)

 

انطباق پذیری در مدیریت تغییر است. چنین افرادی :

 

-توان اعمال تغییرات سریع ، جابجایی اولویتها و مدیریت مستمر تقاضاهای چندگانه را دارا هستند.

 

-تاکتیکها و پاسخهایشان با اوضاع و احوال و شرایط متغیر مطابقت دارد.

 

-نگرش آنها نسبت به رویدادها انعطاف پذیر است.

 

ه : نوآوری (Innovativeness)

 

پذیرش راحت اندیشه های نو و اطلاعات جدید است . افرادی که دارای این شایستگی هستند:

 

-دارای قدرت خلق ایده های جدید هستند.

 

-برای حل مسایل و مشکلات راه حلهای بدیع و تازه جستجو می کنند.

 

-دارای دیدگاه های جدیدی هستند و قدرت ریسک کردن دارند.

 

۳- خودانگیزی (Self Motivation)

 

شامل چهار خرده معیار ، هدایت موفقیت ، تعهد ، قوه ابتکار و خوش بینی است.

 

الف:هدایت موفقیت (Achievment Drive)

 

به معنی تلاش در جهت بهبود یا دستیابی به استاندارد عالی است.چنین افرادی:

 

-برای کاهش عدم اطمینان و یافتن راه حلهای بهتر انجام کار ، اطلاعات لازم را جستجو       می کنند.

 

-به دنبال یادگیری چگونگی بهبود بخشیدن به عملکرد خود هستند.

 

-با هدایت و رهبری خوب برای تحقق اهداف و معیارهایشان، به دنبال نتیجه هستند          (نتیجه گرایی)

 

ب:تعهد (Commitment)

 

به معنی همسو بودن با اهداف گروه یا سازمان است.افرادی که دارای این شایستگی هستند:

 

-برای تحقق اهداف سازمان با فداکاری و از خود گذشتگی عمل می کنند.

 

-دارای حسی هدفمند برای انجام ماموریتهای بزرگتر و بالاتر هستند.

 

-در تصمیم گیری و تبیین انتخابهای خود ارزشهای اصلی گروه را به کار می گیرند.

 

ج: قوه ابتکار

 

به معنی آمادگی برای استفاده کردن از فرصتهاست.افرادی که دارای این شایستگی هستند:

 

-از هر فرصت و موقعیتی استفاده می کنند.

 

-بدنبال اهداف فراتر از نیازها و انتظارات خود می باشند.

 

-اگر کاری ضروری قلمداد شد ، با قوانین به صورت منعطف برخورد می کنند.

 

د: خوش بینی:

 

به معنی پافشاری در پی گیری اهداف علیرغم موانع و مشکلات است.چنین افرادی:

 

-به رغم موانع و مشکلات ، با پشتکار در جهت تامین اهداف می کوشند.

 

-با امید به موفقیت ، به جای ترس از شکست ، کار می کنند.

 

-موانع را به عنوان فرصتی برای قابلیت مدیریت شرایط و نه بعنوان یک اشتباه شخصی       می بینند.

 

ب:شایستگیهای اجتماعی:

 

این شایستگی مبین ویژگیهایی است که فرد بر اساس آنها روابط بین خود و دیگران را مدیریت     می کند.این بعد شامل دو معیار ، آگاهی اجتماعی و مهارتهای اجتماعی به شرح ذیل است:

 

۱-آگاهی اجتماعی (Social Awareness)

 

این معیار شامل پنج خرده معیار ، همدلی ، خدمت مدار ، توسعه و بهبود دیگران ، تنوع در نفوذ و قدرت و آگاهی سیاسی به شرح ذیل است:

 

 

 

الف:همدلی (Empathy)

 

احساس هیجانات ، احساسات و نگرشهای دیگران و علاقه مندی فعال به مسایل مورد علاقه دیگران است.افرادی که دارای این شایستگیها هستند:

 

-در توجه به علایم همسان و گوش دادن به دیگران فعال هستند.

 

-نسبت به درک و فهم نگرشهای دیگران با حساسیت عمل می کنند.

 

-بر اساس فهم احساسات و نیازهای دیگران ، به حل مسایل و مشکلات اقدام می کنند.

 

ب:خدمت مداری (Service Orientation)

 

پیش بینی ، تشخیص نیازهای مشتریان است. چنین افرادی :

 

-با میل و رغبت به دیگران کمکهای مناسب ارائه می کنند.

 

-راه های افزایش وفاداری و رضایت مشتریان را بررسی می کنند.

 

-نیازهای مشتریان را درک و آنها را با خدمات و محصولات تطبیق می دهند.

 

ج:توسعه و بهبود خدمات دیگران (Developing Others)

 

احساس نیاز دیگران برای بهبود و تقویت تواناییهای آنهاست.چنین افرادی:

 

-دارای روابط استاد شاگردی هستند و به موقع مربیگری می کنند و پستهایی را که چالشی است و رشد مهارتهای افراد را موجب می شود ، به آنها پیشنهاد می شود.

 

-نقاط قوت موفقیتهای دیگران را می شناسند و نسبت به اعطای پاداش اقدام می کنند .

 

-به دیگران بازخورد مفید ارائه می کنند و نیازهای آنها را برای رشد و توسعه شناسایی می کنند.

 

د:تنوع در نفوذ قدرت (Leveraging Diversity)

 

ایجاد فرصتها از طریق افراد مختلف است.افرادی که دارای این شایستگی هستند:

 

-با بی صبری و ناشکیبایی و تعصب و سوگیری مقابله می کنند.

 

-تفاوتها را فرصت تلقی و محیطی را ایجاد می کنند که افراد در آن رشد کرده و شکوفا شوند.

 

-با افراد در زمینه های مختلف ارتباط برقرار می کنند و با آنها برخورد احترام آمیز دارند.

 

 

 

ه:آگاهی سیاسی (Political Awareness)

 

شناخت روندهای احساس گروه و روابط قدرت است. چنین افرادی:

 

-نسبت به روابط کلیدی قدرت شناخت دارند.

 

-موقعیتها و حقایق سازمانی و بیرونی را درک می کنند.

 

-شبکه های اجتماعی مهم و حیاتی را شناسایی می کنند.

 

۲-مهارتهای اجتماعی (Social Skills)

 

این معیار شامل هفت خرده معیار تحت عناوین نفوذ ، ارتباطات ، رهبری ، شتاب دهنده تغییر ، مدیریت تضاد ، ایجاد تعهد و همکاری به مشارکت به شرح ذیل است:

 

الف:نفوذ (Influence)

 

بکارگیری تاکتیکهای موثر برای متقاعد کردن است.افرادی که دارای این شایستگی هستند:

 

-در متقاعد کردن افراد مهارت دارند.

 

-درخواستهای خود را از شنونده طرف مقابل (با صدای خوش)بیان می کنند.

 

-از استراتژیهای پیچیده چون تاثیر غیر مستقیم برای رسیدن به اجماع استفاده می کنند.

 

ب:ارتباطات  (Communication)

 

ارسال پیامهای واضح و مطمئن برای مخاطبان است.افرادی که دارای این شایستگی هستند:

 

-در ارسال و دریافت علایم هیجانی برای روشن کردن پیامشان موثرند.

 

-با موضوعات مشکل برخورد و مقابله صریح می کنند.

 

-ارتباطات باز را تشویق و ترویج می کنند و اخبار بد را مثل اخبار خوب پذیرا هستند.

 

ج:رهبری (Leadership)

 

روحیه بخشی و راهنمایی افراد و گروههاست.افرادی که دارای این شایستگی هستند:

 

-دارای قدرت بیان و برانگیختن اشتیاق برای یک چشم انداز و ماموریت مشترک هستند.

 

-در صورت نیاز افراد به راهنمایی و هدایت ، بدون توجه به موقعیت ، پیشگام هستند.

 

-از طریق الگو و نمونه افراد را هدایت و رهبری می کنند.

 

د:شتاب دهنده تغییر (Change Catalyst)

 

اعمال مدیریت تغییر است.افرادی که دارای این شایستگی هستند:

 

-الگوی تغییر مورد نیاز دیگران می باشند.

 

-طرفدار تغییر و مشارکت دیگران در فعالیتهای خود هستند.

 

-نیاز به تغییر و حذف موانع را تشخیص می دهند.

 

ه:مدیریت تضاد (Conflict Management)

 

مذاکره و حل اختلاف نظرها و تضادهاست.افرادی که دارای این شایستگی هستند:

 

-بحث و مذاکره و گفتگوی آزاد را تشویق می کنند.

 

-راه حلهای برد – برد را سازماندهی می کنند.

 

-افراد ناسازگار و موقعیتهای تنش زا را با دیپلماسی و تدبیر مدیریت می کنند.

 

و:ایجاد تعهد (Building Bonds)

 

پرورش روابط موثر است . چنین افرادی :

 

-شبکه های غیر رسمی گسترده را پرورش می دهند و حفظ می کنند.

 

-روابطی را که دارای منافع دو طرفه هستند ، بررسی می کنند.

 

-توانایی ایجاد حس تفاهم و حفظ و نگهداری افراد در گروه را دارند.

 

ز:همکاری و مشارکت

 

کار کردن با دیگران در جهت اهداف مشترک است . چنین افرادی :

 

-جو همکاری دوستانه را ارتقا می دهند.

 

-در تاکید بر وظیفه و توجه به روابط توازن دارند.

 

-دارای حس همکاری ، سهیم شدن در اطلاعات و منافع مشترک هستند.

 

ح:شایستگی تیمی (Team Capabilities)

 

ایجاد هم افزایی گروهی برای پیگیری تحقق اهداف جمعی است.

 

چنین افرادی :

 

-نظر همه اعضا را برای مشارکت مشتاقانه و فعال جلب می کنند.

 

-از گروه و اعتبار آن حمایت می کنند.

 

-ایجاد هویت تیمی می کنند و دارای احساس همبستگی ، روحیه گروهی و تعهد هستند.

 

نمودار2-6 : مدل مفهوم شایستگیهای گلمن ( متغیرهای هوش هیجانی)(کی یرستد،1999 :76)

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:35:00 ب.ظ ]




 

گفتار سوم: سیاست جنایی مشارکتی و نقش سازمانهای مردم نهاد

 

به طور کلی، یکی از ابعاد و نتایج وقوع « انقلاب حقوقی» آن است که از آن جایی که دولت نقش اصلی در تعریف، تبیین و اجرای عدالت کیفری به عهده دارد. هسته مرکزی این انقلاب، جابجایی جایگاه عدالت از اجتماع و جامعه مدنی به دولت و به اصطلاح تبدیل عدالت خصوصی به عدالت عمومی بوده است. دقیقاً این همان است که به قول آقای نیل کریستی « عدالت توسط دولت از هیأت اجتماع دزدیده شده است.» در این زمان بود که در ابتدا دولت مدعی نوعی مشارکت در اجرای عدالت بود، سپس ادعای مالکیت نمود و در پایان، امپراتوری خود را بر کلیه فرایندهای وضع قانون، تعریف جرم، تعیین مجازات و اجرای آن گسترش داد. در پی ربایش تدریجی عدالت توسط دولت، عدالت دولت محور شد و در این روند از بزه دیده تعریف دیگری ارائه گردید و دولت به جای بزه دیده اصلی، مدعی و شاکی تلقی شد. ایفای نقش فراگیر و بدون رقیب دولت- پادشاه، بزه دیدگان اصلی جرم را اجباراً به حاشیه راند[۱]

 

پس از طی شدن این روند احساس شد که هم بزه کار و هم بزه دیده از حمایت حقوقی مناسب، برخوردار نیستند و دولت هم چنان لجام گسیخته دست به هر کاری که می خواهد می زند. در این شرایط و اوضاع و احوال بود که نهادهای مردمی خود را برای حمایت از این گروه ها و مشارکت در اجرای عدالت ( به عنوان حداقل کاری که می توانند انجام دهند) نشان دادند. بدین سان، می توان گفت که سیاست جنایی ذاتاً دولتی، به سوی سیاست جنایی مشارکتی، که جلوه ای از حضور و مداخله مردم در مراحل مختلف کشف، تعقیب، داوری، اجرای حکم و نیز پیش گیری از بزه کاری و بزه دیدگی است، حرکت می کنند. به دیگر سخن، دولت ها نمی توانند نقش مؤثر مردم و سازمان های مردم نهاد (NGOs) را در اشکال گوناگون کنترل جرم نادیده بگیرند. [۲] البته سازمانهای مردم نهاد بیشتر در پی حمایت بزه دیده برآمدند. به عنوان مثال؛ نهضت فمنیسم در کمک به بزه دیدگان مونث خیلی فعال بوده و آنها را بازماندگان ( یعنی نجات یافتگان از واقعه جرم) خطاب می کنند؛ چرا که چنین تعبیری دیدگاه مثبت و کمتر آزاردهنده ای از موقعیت زنان به آنها می دهد. سازمانهای مردم نهاد فمنیستی، بویژه در کمک به نجات یافتگان خشونت های خانوادگی و تجاوز جنسی، مفید واقع شدند. آنها هم چنین از کودکان و اطفال نجات یافته ( بزه دیده ) حمایت کردند؛ چه آنهایی که همراه با زنان بزه دیده از خشونت های خانوادگی هستند و چه آنهایی که در گروه های حمایتی دیگر مانند « گروه حمایت از ( بزه دیدگان ) زنای با محارم » قرار می گیرند. کمک ارائه شده به نجات یافتگان خشونت های خانوادگی، معمولاً در قالب تمهید و آماده سازی یک مکان به صورت پناهگاه است و بسیاری از این نجات یافتگان به فدراسیون ملی کمک به زنان، وابسته هستند- سرپناه ها یا پناه گاههابه عنوان بهشتهای امن برای زنانی تاسیس شدند که مورد ضرب و شتم مجرمانه قرار گرفته یا فرزندان آنان، توسط افرادی که با آنها زندگی می کنند، مورد تعرض قرار گرفته اند که عموماً شوهران یا معشوقان آنها هستند.[۳]

 

در همین راستا سازمان های مردم نهاد گوناگونی به منظور پیش گیری از انواع بزه دیدگی کودکان و نو جوانان به وجود آمدند. این نهاد ها که هدف اصلی خود را تلاش در پوشش دادن کاستی های دولتی در حمایت ویژه از اطفال قرار دادند، به تدریج، نقش مهمی را در زمینه بهبود وضع کودکان و نو جوانان در اجرای فر آیند های کیفری و حتی بعد از آن، برای التیام آسیب های ناشی از بزه دیدگی ایفا نمودند. این روند باعث شد تا خود دولت ها نیز ضمن آگاهی از فواید وجود و فعالیت چنین سازمان هایی، برای کمک به توسعه آنها و اقدامات این نهاد ها و در واقع بهبود شرایط اطفال بزه دیده گام های اساسی از برداشتن موانع فعالیت چنین انجمن هایی گرفته تا حمایت مالی از آنها، بردارند. این گونه بود که سازمان های مردم نهاد به بازوانی از سوی جامعه مدنی برای نظارت بر اقدامات دولت ها در پیش بینی برنامه های گسترده کیفری و رفع نواقص و کمبود های آن، تبدیل شدند.

 

ما در این دو مبحث تلاش کردیم تا ضمن بیان نظریات و دیدگاه های مرتبط جرم شناسی با موضوع خود، ذهن خواننده را برای ارائه مطالب بعدی آماده کنیم. نشان دادیم که نقش سازمان های مردمی به ویژه در پیش گیری از بزه دیدگی کودکان و نو جوانان، دارای مبانی نظری نسبتا محکمی می باشند که بزرگ ترین اندیش مندان در این خصوص به اظهار نظر پرداخته اند. در مبحث بعد نیز در همین راستا مبانی حقوقی مربوط را از نظر می گذرانیم.

 

مبحث سوم: بررسی اسناد جهانی و قوانین داخلی

 

در مباحث پیش سعی کردیم تا از نظر جرم شناسی نقش سازمان های مردم نهاد را در پیشگیری از جرایم علیه اطفال بررسی کنیم. در این فصل الزامات قانونی موجود را از نظر میگذرانیم.

 

واضح است که نظریات یا همان دکترین حقوق تا به مرحله تصویب قانون یا کنوانسیون یا هر قانون الزامآور دیگری نرسد لازم الاتباع نیست. البته ناگفته پیداست که همین نظریات مبانی نظری این قوانین هستند. همانطور که در مباحث پیش نیز گفتیم حقوقدانان امروزه بیشتر به جای اجرای کیفر در اندیشه پیشگیری از جرم میباشند. بر همین اساس نیز در این چند دهه اخیر, سعی شده است تا به وضع قوانین بیشتری راجع به پیشگیری همت شود. از این رو قانون گذار ایران نیز در این راستا در تلاش برای هم گام شدن با این روند,بیش از پیش به این موضوع توجه نشان داده است. از طرف دیگر, حمایت کیفری از کودکان و نوجوانان, بحث دیگری است که اهمیت آن بر کسی پوشیده نیست. کودکان و نوجوانان به دلیل اینکه از آسیب پذیری  بیشتری نسبت به افراد بالغ برخوردار اند, نیاز به حمایت افتراقی دارند. طرح مباحثی چون سن مسئولیت کیفری اطفال, میزان مسئولیت آنها و نحوه کیفر آنها از مباحث روز حقوق میباشد. بحث دیگر نقش مشارکت مردم و چگونگی شرکت آنها در فرآیند های کیفریست که اهمیت و فواید آن, بر همگان آشکار شده است. ما در این مبحث سعی داریم تابا توجه به موضوع پژوهش حاضر, قوانین و مقرراتی را بررسی کنیم که در این راستا وضع شده است. برای این امر هم ابتدا به اسناد جهانی و بین المللی میپردازیم. دلیل این امر نیز جهان شمول بودن این مقررات و به نوعی سر لوحه بودن برای قوانین داخلی کشور هاست. این اسناد که در تصویب آنها تلاش بسیاری از کشورها و اندیشمندان دخیل بوده بعد ها به منبعی سرشار برای قوانین داخلی کشورهای جهان تبدیل شده است.

 

در قوانین فرا تقنینی(قانون اساسی)،تقنینی(قوانین عادی )،فروتقنینی (آیین نامه ها و دستورالعمل ها)به سیاست هاو الگوهای پیشگیری از جرم و آسیب های اجتماعی در سطح خرد و کلان پرداخته شده است و این موضوع را در اهداف تشکیل و وظایف نهادهای سیاسی ، امنیتی ،قضایی،اصلاحی و اجتماعی مختلف خود گنجانده  است .[۴]

 

گفتار اول: بررسی اسناد جهانی در زمینه نقش سازمانهای مردم نهاد در پیشگیری از جرایم علیه اطفال

 

دراین گفتار باید خاطر نشان کنیم در اسناد و مقررات جهانی, به طور مستقیم مطلبی در باره نقش سازمان های مردم نهاد در پیشگیری از جرایم علیه اطفال نیامده است، اما در ارتباط با پیشگیری از جرم و به ویژه حقوق اطفال کنوانسیون های چندی وجود دارد. همانطور که در مباحث قبلی اشاره کردیم ما در این نوشتار بر آنیم که نقش سازمانهای مردم نهاد و به عبارتی مشارکت مردمی در پیشگیری از جرایم علیه اطفال را بررسی کنیم. بنا بر این، در اینجا صرفا به اسنادی میپردازیم که به نوعی این موضوع در آنها پر رنگتر میباشد. ضمن اینکه در این راستا سعی خواهیم کرد تا اختصار را رعایت کنیم. بدین منظور در بند اول اسنادی را از نظر خواهیم گذراند که در زمینه پیشگیری وضع شده اند، و در بند ب کنوانسیون هاو و اسنادی که برای حمایت از حقوق کودکان تنظیم شده را مد نظر قرار میدهیم. البته در تمام این مباحث به مواردی اشاره میکنیم که به نوعی سازمانهای مردم نهاد و جامعه مدنی در اجرای آن دخیل میباشند.

 

بند اول: اسناد جهانی در زمینه پیش گیری

 

مطالعه سیاست جنایی سازمان ملل متحد در زمینه مقابله با جرم و بزهکاری نشان می دهد که این سازمان در سیر تکامل سیاست جنایی خود جایگاه ویژه ای را برای مشارکت مردم و نهاد های مردمی به رسمیت شناخته است . این سازمان در جهت پیشبرد اهداف خود در سطح دولت های عضو ، طی اسنادی کهن در برخی از کنگره های پنج سالانه ای که در مورد پیشگیری از جرم برگزار می کند به تدوین و تصویب اصول راهبردی پرداخته است .

 

از آنجا که کشور جمهوری اسلامی ایران نیز عضوی  از سازمان ملل متحد محسوب می شود و مصوبات و توصیه های این سازمان بین المللی می تواند و می باید در سیاست گذاری و قانونگذاری این کشور نقش اساسی ایفا نماید در اینجا به نظر می رسد لازم باشد تحولاتی که در این سازمان نسبت به پیشگیری مشارکتی از جرم و خصوصا از طریق سازمان های مردمی صورت گرفته است مورد بررسی قرار گیرد.

 

در سومین کنگره پنج سالانه سازمان ملل متحد در باره پیشگیری از جرم و اصلاح مجرمین برای نخستین بار ، موضوع مشارکت فعال مردم و نیروهای اجتماعی در برنامه پیشگیری از جرم ،  در قسمتی از برنامه های آن مورد بحث و بررسی قرار میگیرد و پس از آن«در کنگره چهارم ، برای نخستین بار ، سازمان ملل متحد ، اعلامیه ای درباره پیشگیری از جرم صادر کرد و به این موضوع پرداخت .[۵]

 

در اعلامیه کنگره بین المللی پنج سالانه ششم ، بر ضرورت تجدیدنظر در راهبردهای رسمی مبارزه با جرم که منحصرا بر معیارهای حقوقی – کیفری استوار است و نیز بر توجه به مشارکت مردم در پیشگیری از جرم تاکید میکند .

 

و بدین سان نخستین سند سازمان ملل متحد که سیاست این سازمان را در امر پیشگیری مشارکتی از جرم رسما اعلام می کند به تصویب می رسد .طرح اقدام میلان ، که در کنگره هفتم به تصویب رسید نیز به تلاش دولت های عضو برای شرکت دادن مردم در مبارزه با بزهکاری و پیشگیری از جرم تاکید میکند . اصول راهبردی راجع به پیشگیری از بزه کاری و عدالت کیفری در فضای توسعه و نظم نوین اقتصادی بین المللی موضوع اعلامیه همین کنگره نیز به طور گسترده مشارکت شهروندان را در پیشگیری از جرم مورد تاکید قرار می دهد.[۶]

 

در همین راستا در پیش نویس دستور کار موقت کنگره هشتم ذیل بند یک تحت عنوان پیشگیری از وقوع جرم وعدالت کیفری ، در تلاش برای توسعه ،حقایق و شمای کلی بین المللی به صورت کلی به بررسی موضوع مشارکت عمومی در پیشگیری از جرم می پردازد . توصیه های راجع به همکاری بین المللی در زمینه پیشگیری از جرم و عدالت کیفری در فضای توسعه موضوع اعلامیه کنگره مذکور نیز در قسمت الف مساعد کردن بستر همکاری مردم در مبارزه با برخی جرایم علیه محیط زیست را به شدت مورد تاکید قرار می دهد .[۷]

 

کنگره نهم که در قاهره مصر برگزار شد ، مشارکت  شهروندان یا تشکل های مردمی را در پیشگیری از جرایم خشونت آمیز و جرایم علیه کودکان، مورد تاکید قرار داد  و طی آن خانواده ، مدرسه و تشکل های مردمی هر کشور از عوامل سالم سازی اجتماعی و پیشگیری از جرم اعلام کرد .[۸]

 

محور کنگره دهم که در وین اتریش تشکیل شد ، پیشگیری از جرم در تمامی ابعاد، و مشارکت فعال جامعه در پیشگیری از وقوع و تکرار بزه بود. سازمان ملل در این راستا سه ابتکار مهم اتخاذ نمود.

 

نخست اینکه درباره مشارکت جامعه در پیشگیری از جرم ، کارگاه آموزشی تشکیل داد.

 

دوم آنکه، پیرامون مشارکت جامعه مدنی در پیشگیری از جرم اجلاس گروه کارشناسی تحت عنوان عناصر مسئول پیشگیری از جرم تاکید کرد.

 

سوم آنکه با صدور اعلامیه ای به مشارکت جامعه مدنی در پیشگیری از جرم تاکید کرد.

 

در کارگاه آموزشی که بر شناسایی بهترین الگوهای مشارکت جامعه مدنی در پیشگیری از جرم و چگونگی بهره برداری کشورها و جوامع محلی از تجربیات موفقیت آمیز پیشگیری از جرم متمرکز بود ،مشارکت کلیه اعضای جامعه به عنوان شرکای تام و اساسی ، را در همه مراتب طراحی و اجرای برنامه پیشگیری از جرم را توصیه کرد و تاکید نمود که دولت ها باید ، شورای خاص پیشگیری از جرم و یا دیگر نهادهای مشابه را تعریف کنند و مشارکت با سازمان های غیر دولتی را صاحبان مشاغل و بخش های حرفه ای و خصوصی را در سطوح محلی – منطقه ای و ملی تقویت کنند .

 

بند سوم سند نهایی این کنگره ، نیز اینگونه اشعار می دارد که ما دولت های عضو سازمان ملل متحد تاکید می کنیم که اقدام موثر برای پیشگیری از جرم و عدالت کیفری مستلزم مشارکت عوامل و شرکای مختلف ، شامل دولت ها ، موسسات بین المللی ،بین منطقه ای ،ملی،محلی،سازمان های بین دولتی ، سازمان های غیر دولتی و بخش های مختلفی از جامعه مدنی ، از جمله رسانه های گروهی و بخش های خصوصی و همچنین شناسایی نقش ها همکاری های مربوط به آنها می باشد.[۹]

 

بند دوم- اسناد حامی حقوق کودکان

 

از زمان تشکیل سازمان ملل متحد بعد از جنگ جهانی دوم، اعضای این سازمان سعی کرده اند که با تصویب مقررات جهانی، مبانی حقوق بشری را توسعه دهند و در هر یک از این پیمان نامه ها به نوعی قشر خاصی را از حمایت های ویژه برخوردار کنند. البته در این راستا موفقیتهای چشمگیری نیز مشاهده شده است. در واقع باید گفت بشر امروزی با پیشرفت در صنایع و بهبود رفاه عمومی، به فکر پیشرفت در اندیشه و گسترش خیر خواهی قدم بر میدارد. از جمله مهم ترین و اولین اسناد جهانی که از آن به عنوان مادر مقررات جهانی یاد میشود، میتوان به اعلامیه حقوق بشر که در سال ۱۹۴۸ تصویب شد، اشاره کرد. این اعلامیه که در نوع خود یک سند جهانی مترقی و بینظیر بود بعدا مبنای تصویب مقررات جهانی و داخلی بسیاری قرار گرفت. این اعلامیه در بند ب ماده ۲۵ خود بر حمایت ویژه از کودکان و مادران که مهمترین تربیت کنندگان آنها هستند، تأکید میکند.

 

میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که در ۲۶ دسامبر سال ۱۹۶۶ و با الهام از اعلامیه حقوق بشر تصویب شد، از دیگر این قوانین است. در زمینه حمایت از اطفال در بند ۳ ماده ۱۰ آن به حمایت از آنها بدون توجه به سن و نسب و… آنها اشاره رفته و خواستار آن شده است تا ضمن حمایت از اطفال در قبال استثمار اقتصادی و اجتماعی، در راستای تصویب قوانینی برای جلوگیری از واداشتن اطفال به کارهایی که سلامت اخلاقی آنها را به خطر انداخته و زندگی آنها را پر مخاطره میکند، گام برداشته شود.

 

میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز که در سال ۱۹۶۶ به تصویب اعضای سازمان ملل متحد رسید در بند یک ماده ۲۴ خود از حمایت بدون هیچ گونه تبعیضی از کودکان از سوی خانواده، جامعه و دولت سخن به میان آورده است.

 

ما در این جا به اسنادی اشاره کردیم که به نوعی مبنای مقررات بعدی سازمان ملل متحد در حمایت از اقشار خاص میباشد. در زیر اختصاصً به پیمان نامه هایی میپردازیم که در جهت حمایت از اطفال وضع شده اند. و مهمترین آنها یعنی اعلامیه حقوق کودک و کنوانسیون حقوق کودک و پروتکل الحاقی به آن را از جنبه حمایت مشارکتی از اطفال بررسی میکنیم.

    1. حسین غلامی، عدالت ترمیمی، (انتشارات سمت، تهران، ۱۳۸۵)، ص ۶۰-۶۱

 

    1. علی حسین، نجفی ابرند آبادی، بزه کاری، احساس نا امنی و کنترل، مجله حقوقی دادگستری، شماره ۲۲، بهار ۱۳۷۷، ص۴۳٫

 

  1. علی صفاری، حمایت از بزه دیده و نهادهای مردمی، مجله تحقیقات حقوقی، شماره ۴۰، ۱۳۸۵ص۳۱۴٫

[۴]  . امیرحمزه زینالی ، ،مدیریت پیشگیری از جرایم و آسیب های اجتماعی در حقوقی ایران و چالش های فرا روی آن ،در فصلنامه حقوق تامین اجتماعی ،شمارگان۲و۳،تهران،۱۳۸۴،ص۵۳

 

[۵]  سید سیامک ،. فتح اللهی ، سیاست جنایی مشارکتی از دیدگاه سازمان ملل متحد،پایان نامه کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرمشناسی ، دانشگاه تربیت مدرس ،۱۳۷۶،صص ۸۵-۸۶

 

[۶]  . علی حسین نجفی ابرندآبادی ، ،سیاست جنایی سازمان ملل متحد ،مجله تحقیقات حقوقی ،دانشکده حقوق دانشگاه شهیدبهشتی ،شماره ۱۸،۱۳۷۵،ص۳۲۵

 

[۷]  . ولی رستمی ، ، مشارکت مردم در قانون گذاری جمهوری اسلامی ایران ،فصلنامه مطالعات راهبردی ،شماره ۲،پژوهشکده مطالعات راهبردی ،تهران،۱۳۷۷، ص۴۹

 

[۸]  . سید سیامک ، فتح اللهی ، همان،ص ۱۹۷

 

[۹] . به نقل از ، ولی ، رستمی مشارکت مردم در قانون گذاری جمهوری اسلامی ایران ،فصلنامه مطالعات راهبردی ،شماره ۲،پژوهشکده مطالعات راهبردی ،تهران،۱۳۷۷، ص ۵۱





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:10:00 ب.ظ ]




 

اعلامیه حقوق کودک:

 

اعلامیه حقوق کودک در سال ۱۹۵۹ تصویب گشت. در مقدمه آن چنین میخوانیم:

 

اعلامیه جهانی حقوق کودک مصوب ٢۰ نوامبر ۱٩۵٩ مجمع عمومی سازمان ملل متحد( نظر به‌ اینکه‌ اعضای ملل‌متحد در منشور ملل‌، اعتقاد خود را به‌ حقوق‌ اساسی و منزلت‌ و ارزش‌ افراد بشر مجدداً تأکید نموده‌ و جهت‌ پیشبرد رشد اجتماعی بهبود شرایط‌ زندگی در آزادی گسترده‌تری مصمم‌ گشته‌اند. نظر به‌ اینکه‌ ملل‌ متحد در اعلامیه جهانی حقوق بشر تأکید نموده‌اند که‌ همه‌ افراد بدون‌ در نظر گرفتن‌ نژاد، رنگ‌، جنس‌، زبان‌، مذهب‌، عقاید سیاسی یا سایر عقاید، اصالت‌ اجتماعی یا ملی‌، ثروت‌، تولد و یا ویژگیهای دیگر، مشمول‌ حقوق‌ و آزادی توصیه‌ شده‌ در اعلامیه‌ جهانی حقوق‌ بشر می‌باشد.نظر به‌ اینکه‌ کودک‌ به‌ علت‌ عدم‌ تکامل‌ رشد بدنی و فکری‌، قبل‌ و بعد از ولادت به‌ مراقبت‌ و توجه‌ خاص‌ که‌ شامل‌ حمایت‌ قانونی مناسب‌ می‌باشد نیازمند است‌. نظر به‌ اینکه‌ نیاز به‌ چنین‌ مراقبت‌ و حمایت‌ خاص‌ در اعلامیه‌ ژنو حقوق‌ کودک‌ سال‌ ۱٩٢۴ آمده‌ است‌ و در اعلامیه‌ جهانی حقوق‌ بشر و در مرامنامه‌های بنیادهای تخصصی سازمانهای بین‌المللی مربوط‌ به‌ رفاه‌ کودکان‌ به‌ رسمیت‌ شناخته‌ شده‌ است‌. بنابراین‌ مجمع‌ عمومی سازمان‌ ملل‌: این‌ اعلامیه‌ حقوق‌ کودک‌ را با این‌ هدف‌ که‌ ایام‌ کودکی همراه‌ با خوشبختی بوده‌ و از حقوق‌ و آزادیهایی که‌ در پی خواهد آمد به‌ خاطر خود و جامعه‌اش‌ بهره‌مند شود رسماً به‌ آگاهی عموم‌ رسانده میگردد و از پدران‌ و مادران‌ و زنان‌، مردان‌ به‌ عنوان‌ افراد جامعه‌، سازمان‌های داوطلب‌، مقامات‌ محلی و دولتها خواستار است‌ تا این‌ حقوق‌ را به‌ رسمیت‌ شناخته‌ و در جهت‌ رعایت‌ این‌ حقوق‌ از طریق‌ قوانین‌ و سایر تمهیداتی که‌ به‌ تدریج‌ با توجه‌ به‌ اصول‌ زیر تدبیر می‌گردند اهتمام‌ ورزند:

 

همانطور که میبینیم در انتهای مقدمه این اعلامیه در بر شمردن گروه ها و کسانی که باید در راستای به اجرا در آمدن اصول آن، و حمایت از تصویب قوانین با توجه به اصول پذیرفته شده در این اعلامیه همگام با دولت قدم بر دارند، از سازمان های غیر دولتی نام برده شده است، که همسو با مباحث پیش گفته و اشاره به اسناد جهانی در خصوص گسترش مشارکت مردمی، مهر تأکیدی بر آن خواهد بود. در اصول این اعلامیه موادی در خصوص حمایت از اطفال وجود دارد، از آن جمله:

 

اصل دوم آن ضمن تأکید بر حمایت ویژه از حمایت از کودکان، تمهید وسایل پرورش فکری، بدنی، و اجتماعی وی  سخن رفته است. همچنین اصل چهارم آن چنین اشعار میدارد:

 

کودک باید از امنیت اجتماعی بهرهمند گردد، در محیطی سالم پرورش یابد و بدین منظور کودکان و مادران باید از مراقبت و حمایت خاص که شامل توجه کافی پیش و بعد از تولد میشود، بهره مند گردند. کودک باید امکان برخورداری از تغذیه، مسکن، تفریحات و خدمات پزشکی مناسب را داشته باشد.

 

میبینیم که در این اصل از حقوق اولیه کودک سخن به میان آمده است. ابتدا برخورداری طفل از امنیت اجتماعی که موجب تضمین سلامت جسمانی و روانی او میشود، یاد شده و در پی آن از حمایت خاص برای پرورش مناسب او و توجه کافی به تمام مراحل طفولیت وی، قبل و بعد از تولد، به عنوان قاعده ای مهم، ذکر شده است. در پایان این اصل نیز بر نیازهای اولیه کودکان یعنی: تغذیه، مسکن، تفریح و بهداشت تأکید گردیده تا بدین وسیله نیازهای اساسی کودک، بر آورده شود.

 

در اصل ششم این اعلامیه از نیازهای عاطفی و بهداشت روانی طفل به عنوان موضوعات دیگری در راستای حمایت از او و بهبود سلامت جسمانی و روانی کودک، سخن به میان آمده است. در این اصل میخوانیم:

 

کودک جهت پرورش کامل و متعادل شخصیتش نیاز به محبت و تفاهم دارد و باید حتی الامکان تحت توجه و سرپرستی والدین خود، و به هر صورت در فضائی پرمحبت در امنیت اخلاقی، مادی، پرورش یابد. کودک خردسال را بجز در موارد استثنایی، نباید از مادر جدا کرد. جامعه و مقامات اجتماعی موظفند که نسبت به کودکان بدون خانواده و کودکان بیبضاعت توجه خاص مبذول دارند. کمکهای نقدی دولت و دیگر تسهیلات جهت تأمین و نگهداری فرزندان خانواده های پرجمعیت توصیه میشود.

 

در این اصل ضمن تأکید بر نیازهای عاطفی طفل و اهمیت والدین و نقش آنها در تربیت طفل، به نقش جامعه که در واقع همان بخش عمومی و مردمی میباشد و اهمیت توجه این بخش از جامعه در حمایت از کودکان بی بضاعت و بی خانواده، پر رنگ تر شده است. نکته جالب در برخی اصول پیش گفته مانند این اصل، ذکر مادران در کنار طفل به عنوان قشری که نیاز به حمایت بیشتری دارند، میباشد.این نشانگر نقش مهم او در جامعه و به ویژه در تربیت کودک خود است. به عبارتی ما زمانی میتوانیم کودکانی سالم تحویل جامعه دهیم که مادرانی سالم داشته باشیم. کودکان امروز که در واقع همان والدین فردا هستند، بدون داشتن والدین خوب، به نحو احسن رشد نخواهند کرد.

 

در اصل هفتم به یکی از مهمترین جنبه های حمایتی یعنی آموزش کودک اشاره شده است. در این اصل آموزش رایگان و اجباری حد اقل تا مقطع ابتدایی حق کودک شناخته شده  و حتا به همین نیز بسنده نگردیده بلکه در ادامه آموزشی مد نظر قرار گرفته است که اولا باعث ارتقای فرهنگ عمومی او بوده و همچنین، در راستای سازندگی شخصیت طفل، بتواند او را دارای درکی مناسب از مسئولیت آینده خود در جامعه کرده و استعدادهای او را شکوفا کند، تا بدین ترتیب بتواند برای جامعه خویش مثمر ثمر باشد.در ادامه ضمن بیان حق استفاده از تفریحات مناسب، این امور در درجه اول بر عهده والدین گذاشته شده اما در قسمت پایانی ماده، دوباره، نقش جامعه برای رسیدن به اهداف بالا متذکر گردیده است.

 

در اصل نهم این اعلامیه ابتدا ضمن بیان حمایت از طفل از هر گونه ظلم و استثمار، خواستار جلوگیری از هرگونه مبادله طفل شده است. در ادامه نیز، با تأکید بر لزوم تعیین حد اقل سن خاصی برای استخدام کودکان، اجازه یا امکان استخدام کودک در مشاغلی که به آموزش و سلامت او لطمه وارد کند و موجب اختلال در رشد فکری، بدنی و اخلاقی کودک شود، ممنوع گشته است.

 

در اصل ۱۰ یعنی آخرین اصل این اعلامیه ضمن بر شمردن برخی از حقوق بشر، خواستار تجلی یافتن انسانیت و به عبارتی بشردوستی اطفال در فرآیند پرورش آنها شده و بر برابری کودکان از هر نوع نژاد و مذهب و.. به عنوان قاعده ای اساسی نام برده شده است.

 

نکته قابل توجه و مرتبط با موضوع پژوهش ما، قسمت ذیل اصل ۱۰ تحت عنوان توصیه تبلیغاتی است. ابتدا اهمیت به رسمیت شناختن حقوق ذکر شده در این اعلامیه مجدد توسط همه افراد از مردم تا سازمانهای داوطلب و جامعه محلی مورد تأکید قرار گرفته است. سپس در بند اول این بخش، از دولت ها و سازمانهای تحت پوشش آن و همچنین سازمانهای غیر دولتی تقاضا شده تا برای تبلیغ این اعلامیه تلاش کنند.

 

با بررسی اعلامیه جهانی حقوق کودک و اصول آن کمی با حقوق شناخته شده برای اطفال آشنا شدیم. در لا به لای مواد آن و همچنین در مقدمه این سند جهانی، دیدیم که به نقش سازمانهای مردمی و در واقع مشارکت مردم در احقاق حقوق کودکان و حمایت از آنها در کنار دولت و سازمانهای وابسته آن اشاره رفته بود. میبینیم که نویسندگان این اعلامیه معتقد بوده اند که به رسمیت شناختن حقوق اطفال و اجرای آن در سطح جامعه تنها به دست دولت مردان محقق نمیشود. بلکه باید زمینه فعالیت مردم و حضور آنها در سیاست های مربوطه و ارتقای این حقوق، نادیده گرفته نشود. چرا که فقط در این صورت میتوان به موفقیت و مفید بودن این گونه مقررات در عمل، امیدوار بود.

 

۲ – کنوانسیون جهانی حقوق کودک

 

بعد از تصویب اعلامیه حقوق بشر و در پی آن اسناد جهانی دیگر که به آنها اشاره کردیم، و حتی اعلامیه جهانی حقوق کودک، جامعه جهانی به این فکر افتاد تا برای حمایت از کودکان و بیان حقوق مسلمه آنها، سند جهانی دیگر و کامل تری را به تصویب برساند، که پوشش دهنده کاستیهای سایر مقررات جهانی و الگویی مناسب برای قانون گذاری های داخلی باشد. در حقوق بین الملل مهمترین سند حمایتی از کودکان و نوجوانان کنوانسیون حقوق کودک و پروتکل الحاقی به آن است. گرچه در اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق­ها بر حقوق و حمایت از کودکان تاکید شده بود، اما گزارش­های تکان­دهنده ای مبنی بر افزایش استثمار و سوء استفاده از کودکان وجود داشت. لذا در سال ۱۹۷۸ دولت لهستان پیش نویس کنوانسیونی را در جهت حمایت هرچه بیشتر از این قشر ناتوان جامعه به سازمان ملل متحد ارائه نمود. سرانجام پس از ده سال بحث و گفتگو بین دولت­ها، پیش نویس مذکور در ۲۰ نوامبر ۱۹۸۹ طی قطعنامه­ای به تصویب مجمع عمومی رسید و در ۲ سپتامبر ۱۹۹۰ بعد از تصویب ۲۰ کشور، مفاد آن لازم الاجرا گردید. ایران نیز در اول اسفند ۱۳۷۲ توسط مجلس کنوانسیون را تصویب کرد و از تاریخ ۱۲ آگوست ۱۹۹۴ (۲۲ مرداد ۱۳۷۳) مفاد آن برای کشورمان لازم الاجرا گردید.[۱]

 

در دیباچه آن ضمن اشاره به تأکید اعلامیه حقوق بشر بر حمایت از کودکان، بر اهمیت نقش خانواده در تربیت کودکان سالم و تحکیم بنیان های آن و اشاره به لزوم پرورش کودکانی سالم همگام با اصول حقوق بشری پذیرفته شده در اسناد سازمان ملل از جمله آزادی خواهی، صلح طلبی و اصل تفاهم و همبستگی، ضمن بر شمردن برخی اسناد در این زمینه ها، بر حمایت ویژه از این قشر آسیب پذیر جوامع تأکید شده است. این کنوانسیون در واقع با بهره گیری از مفاد سایر اسناد جهانی در حمایت از حقوق به حق کودکان و حتی زنان، سعی کرده است تا آنچه را که برای رشد کودک و ارتقای سطح زندگی و تحکیم بنیان های خانوادگی مهم بوده است بیان دارد. مسلم است که ضعف هایی نیز در این میان به چشم میخورد که با گذشت زمان بیشتر خود را نشان میدهد، ولی در نوع خود کامل ترین سند جهانی در احقاق حقوق خاصه کودکان بوده است و مبنای قانون گذاران داخلی شده تا آنها بتوانند با سر لوحه قرار دادن آن و الهام از مفاد آن قوانینی به روز تر و کامل تر وضع کنند.در زیر به موادی که بیشتر به موضوع تحقیق ما مربوط است میپردازیم.

 

در بند ۱ ماده ۳ این کنوانسیون چنین ؟آمده که درانجام هر اقدامی که به نوعی به کودک مربوط میشود، چه در بخش عمومی، خصوصی، اداری، غیر اداری و یا هر بخش دیگری، رعایت نفع و تامین سلامت کودک بر سایر مسائل تقدم دارد. همان طور که میبینیم در ذکر بخشهایی که میتوانند در راستای حمایت از کودکان اقدام کنند از بخش خصوصی و دولتی در کنار هم سخن به میان آمده است. این بدین معنیست که این کنوانسیون، وظیفه حمایت از کودکان و اجرای مفاد این سند جهانی و هر گونه اقدام در این راستا را نه تنها برای دولت بلکه برای بخش خصوصی نیز، به رسمیت شناخته  است. در واقع این کنوانسیون نیز طبق اسناد اخیر التصویب سازمان ملل متحد، بر نقش مردم در اجرای مفاد اسناد وضع شده و نقش مشارکت مردمی در فرآیند های حمایتی تأکید کرده است. از این ماده میتوان در یافت که مفاد مواد دیگر و احقاق حقوق بر شمرده شده در سایر مواد، نیاز به مشارکت مردم و سازمانهای غیر دولتی دارد.

 

در بخش اول ماده ۲۴ از حق برخورداری اطفال از بهداشت و درمان و خدمات پزشکی صحبت به میان آمده است و در ادامه در بند ج بخش دوم ماده اشعار داشته:

 

ج) به امر آموزش همه مردم و به ویژه کودکان و والدین توجه نموده و تلاش میکنند تا اهالی اصول اولیه بهداشتی و بهزیستی را فرا گیرند. آنها مثلا با فواید از سینه شیردادن، بهداشت شخصی و تمیز نگهداشتن محیط زیست و چگونگی پیشگیری از سوانح آشنا میشوند و در عمل هم از پشتیبانی حکومتها برخوردارند.

 

واضح است که چنین فعالیت هایی تنها توسط دولت نمیتواند به طور موفقیت آمیز اجرا شود. بنا بر این همانطور که از لحن ماده نیز بر میآید، در کنار حکومت و به اذعان ماده پشتیبانی آن، سایر بخش های جامعه همچون سازمان های مردم نهاد باید در گسترش و به نتیجه رسیدن این فعالیت ها با دولت هم کاری کنند. به ویژه که این گونه فعالیت ها با فرهنگ  و رسوم اهالی محل مرتبط اند، نمیتوان بدون کمک گرفتن از افراد محلی آموزش دیده این گونه برنامه ها را پیاده کرد. چون معمولا با سرسختی مردم محلی و پای فشاری آنها بر رسوم گذشته خود مواجه می شوند و اصرار بر این موضوع میتواند نتیجه عکس در پی داشته باشد. ولی اگر بتوانیم با بهره گیری از افرادی از داخل همین جوامع محلی و آموزش آنها، به اجرای برنامه های بهداشتی دست زنیم، نیل به اهداف بالا دور از دست رس نیست.

 

ماده ۲۷ تحت عنوان استاندارد و سطح زندگی  در بند ۱ خود شناسایی حکومت از حق بهره مندی کودک از سطح زندگی متناسب با رشد و فکری روحی و جسمی و موقعیت اجتماعی وی را، مورد تأکید قرار داده و در بند ۲ آن تهیه شرایط مطلوب زندگی برای کودک، در درجه اول بر عهده والدین گذاشته شده است. در بند ۳ این ماده، وظیفه حمایت از والدین در تأمین نیازهای اولیه کودک بر عهده حکومت گذاشته شده است تا با توجه به امکانات و قوانین موجود، از حمایت خود برای بهبود سطح زندگی کودکان بهره بگیرد. در بند چهار نیز مجدد به تأمین مالی مناسب از سوی حکومت برای کودک در برابر خانواده اشاره رفته است.

 

در ماده ۲۸ تحت عنوان آموزش و پرورش، به ویژه بند نخست آن بر حق آموزش اطفال و به رسمیت شناختن این حق توسط حکومت اشاره شده است و آموزش تا مقطع ابتدایی اجباری اعلام میگردد. در ادامه بندهای آن لزوم تأسیس مدارس ارزان قیمت یا رایگان برای اقشار کم درآمد، و تسهیل رسیدن به مدارج بالای آموزشی برای اطفال، و محرومیت زدایی از اطفالی که از رفتن به مدرسه محروم اند، بیان شده است. پر واضح است که این گونه فعالیتها که بیشتر به نوعی فرهنگ سازی نیاز دارد، بدون کمک سایر بخش های جامعه چون سازمانهای غیر دولتی امکانپذیر نیست. در عمل هم میبینیم که این امور با مساعدتهای مردمی به اجرا در میآید.

 

در ماده ۳۲ کنوانسیون مورد نظر، با عنوان ممنوعیت استثمار در بند ۱ اشعار میدارد که بهره کشی اقتصادی از کودک و گماردن او به کار هایی که برای تکامل و سلامت او مضر است باید توسط حکومتها ممنوع شود. در بند ۲ این ماده از دولت ها خواسته شده است تا برای به رسمیت شناختن این حق، از همه امکانات قانونی، اجتماعی، اداری و آموزشی بهره بگیرند. روشن است که یکی از این امکانات اجتماعی، میتواند بهره مندی از مشارکت مردمی باشد. در عمل هم میبینیم که در این زمینه ها و به ویژه حمایت از کودکان کار ، سازمانهای مردم نهاد موفقیت های چشم گیری داشته اند.

 

در ماده ۳۴ نیز ضمن بیان مسئولیت حکومتها در قبال حمایت از اطفال در برابر هرگونه مواد مخدر و استفاده از کودکان در تولید و توزیع آنها، از حکومتها درخواست شده است که امکانات اجتماعی و … خود نهایت استفاده را ببرند، که این خود نوعی دیگر از بهره مندی حکومتها از نیروی مردمی میباشد.

 

ماده ۳۹ بیان داشته که دولتها باید سلامت جسمی، روحی و اجتماعی کودکانی را که در معرض بد رفتاری و شکنجه و استثمار بوده اند  تضمین کرده و برای بازسازی روحی و جسمی آنها تمام اقدامات خود را به عمل آورند. همچنین در ماده ۴۰ در بند ۱ آن بحمایت از کودکانی که بر اثر حبس و یا اتهامات وارده دچار آسیب روحی شده اند میپردازند بدین شکل که همه اقدامات خود را در راستای درمان او و ارتقای منزلت اجتماعی و رشد توانایی های آنها، انجام میدهند. در این مواد حمایت از کودکانی که به نوعی قربانی نا ملایماتیها، بهره کشی ها و کوتاهیهای دستگاه های مربوط شده اند، مورد تأکید قرار گرفته است و برای بازسازی روحی و جسمی آنها، توصیه هایی شده است. باز هم در اینجا میبینیم که این گونه فعالیتها توسط دولت و بدون بهره مندی از مشارکت مردمی مثمر ثمر نخواهد بود، و در عمل هم ثابت شده است که به خصوص در مواردی که به نوعی دستگاه های دولتی مسبب این آسیب ها بوده اند، نه تنها به بهبود اوضاع توجهی نکرده بلکه با نفوذ خود سعی داشته اند که بر اعمال غیر قانونی خود سرپوش بگذارند.

 

در مواد پایانی این کنوانسیون نیز ضمن پیش بینی تشکیل کمیسیونی برای نظارت بر نحوه اجرای مفاد این کنوانسیون توسط حکومتها، دولتها را وادار کرده است که در مدت معین گزارشات خود را درباره فعالیتهایی که در راستای اعمال مواد آن در سطوح مختلف انجام داده اند، به کمیسیون ارائه دهند.

 

این جا باید از پروتکل الحاقی به کنوانسیون حقوق کودک بحث نماییم.در پنجم می ۲۰۰۰ پروتکل الحاقی به کنوانسیون حقوق کودک به علت خلاء های قانونی در خصوص فروش، فحشا و هرزه نگاری کودکان به تصویب رسید. یکی از عوامل و ضرورت های جرم شناختی تدوین این پروتکل نگرانی جامعه جهانی از گسترش توریسم جنسی و استمرار آن و تاثیرات آن بر فروش، فحشا و هرزه نگاری کودکان بوده است.

 

بند اول ماده ۳ این پروتکل به نوعی کشورهای عضو را به تحت پوشش قرار دادن جرایم ذکر شده در حقوق کیفری خویش مکلف کرده خواه این جرایم در سطح ملی یا فراملی یا بر مبنای فردی یا سازمان یافته صورت گرفته باشد این جرایم شامل :

 

 

 

 

 

الف)در زمینه فروش کودکان

 

ب)تولید، توزیع، انتشار، ورود، صدور، عرضه، فروش یا مالکیت هرزه نگاری کودک. می باشد. در بند ۴ از کشور ها خواسته شده تا در خصوص مسئولیت اشخاص حقوقی اقدامات لازم را به عمل آورند.

 

ماده ۲ نیز به تعریف سه جرم مطرح در خصوص کودکان پرداخته  و فروش و فحشا و هرزه نگاری کودک را تعریف نموده است. اما متاسفانه الزام قانونی و ضمانت اجرای مصرح و مشخصی برای جرم انگاری این موارد ارائه نداده است به خصوص که گسترش این جرایم درفضای سایبر چه در زمینه هرزه نگاری و چه فروش و تبلیغات و فحشا از طریق اینترنت ضرورت سختگیری ها و دقت نظرهای بیشتری را چه در عرصه حقوق ملی و چه بین المللی می طلبد.

 

در این دو بند سعی کردیم که به اسنادی که در زمینه حمایت از اطفال و برشمردن حقوق مسلم آنها وضع شده اند، اشاره ای هر چند گذرا بنماییم. دیدیم که در هیچ یک به نقش مستقیم سازمانهای مردمنهاد و در واقع مشارکت مردم در احقاق حقوق کودکان سخنی نرفته بود. ولی ما سعی کردیم در لا به لای این مواد، مطالبی را که به نوعی نقش مشارکت مردمی در آنها آشکار است، برشمریم و هر جا تلویحا از مشارکت جامعه سخن به میان آمده بود برجسته نماییم. به نظر میرسد که بعد از تصویب مقررات و اسناد جهانی مختلف که یک قدم بزرگ به سوی هماهنگ تر کردن قوانین و سمت و سو دادن به قانون گذاری های داخلیست، وضع مقرراتی برای تصریح نقش سازمانهای

 

مردم نهاد و به شکل گسترده تر ، نقش جامعه مدنی، لازم مینماید. چرا که امروزه اهمیت مشارکت مردم در فرآیندهای اجتماعی و کیفری به ویژه پیش گیری، که به  فرهنگ سازی گسترده ای نیازمند است، بدون شرکت دادن آحاد مردم و استفاده از این نیروی انسانی عظیم, بینتیجه باشد. باید کسانی که قلبشان برای زنده کردن انسانیت و رواج هر چه بیشتر حقوق بشر میتپد، روزی به فکر کمک به مردم، با بهره گیری از خود مردم، بیفتند.

 

 

 

[۱] . منصور، محمود، روانشناسی ژنتیک و تحول روانی از کودکی تا پیری، ص ۱۶۶٫





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:10:00 ب.ظ ]




 

د: قانون مبارزه با قاچاق انسان

 

قانون دیگری که جا دارد بدان بپردازیم، قانون قاچاق انسان است که در سال ۱۳۸۳ به تصویب رسید. در این قانون که به دنبال فشار های جهانی بر دولت ایران برای تصویب قانونی در زمینه مبارزه با انواع قاچاق انسان وضع گردید، تبصره ای در خصوص حمایت از کودکان و نو جوانان به شکل تشدید مجازات مرتکبان این جرایم در صورتی که قربانی زیر هجده سال سن داشته باشد، پیش بینی شده است.در این تبصره آمده:

 

تبصره ۱- چنانچه فرد قاچاق شده کمتر از هجده سال تمام داشته باشد و عمل ارتکابی از مصادیق محاربه و افساد فی الارض نباشد ، مرتکب به حداکثر مجازات مقرر در این ماده محکوم می شود.

 

عنوان قانون و نیز استفاده از واژه های فرد، بزه دیده و فرد قاچاق شده همگی نشان دهنده آن است که این جرم در وهله اول جرم علیه اشخاص است. بر خلاف برخی از اسناد بین المللی، از جمله کنوانسیون اتحادیه آسیای شرقی برای همکاری منطقه ای راجع به پیش گیری و مبارزه با قاچاق زنان و کودکان برای روسپی گری که صرفا به قاچاق زنان اختصاص یافته و هم چنین بر خلاف قوانین برخی از کشور ها مانند قانون قاچاق و هرزه نگاری اطفال ایرلند که صرفا به حمایت از اطفال قاچاق شده اختصاص یافته، قانون مبارزه با قاچاق انسان ایران به طور مطلق از کلیه افراد در برابر قاچاق حمایت کرده است و در تبصره یک ماده سه مجازات قاچاق شخص کمتر از هجده سال تشدید شده است.[۱]

 

در این جا و پس از بررسی قوانین داخلی، جا دارد که مجدد به کمبود قوانینی که به طور مستقیم نهادهای مردمی را در تمام سیاست گذاری های  کیفری به ویژه امر خطیر پیشگیری دخیل کند، اشاره کنیم و امیدوار باشیم تا سر انجام، قانون گذار ایران با توجه به توصیه های بین المللی و وظیفه ای که در قبال کودکان دارد، قوانینی همگام با سیاست گذاریهای روز دنیا وضع کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش دوم: شیوه ها، کارکرد ها و موانع پیش روی سازمان های مردم نهاد در پیش گیری از بزه دیدگی کودکان و نوجوانان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در این بخش بر آنیم که نشان دهیم سازمانهای مردم نهاد تا چه حد در عرصه پیشگیری از بزه دیدگی اطفال موفق بوده اند. اصولا سازمانی در این خصوص تشکیل شده است؟ چه برنامه هایی برای پیشبرد اهداف خود داشته اند؟ در این مسیر پر تلاطم با چه مشکلاتی رو به رو بوده اند. و ده ها سؤال دیگر.

 

بدین منظور نیز میباید ابتدا مفهوم پیشگیری و انواع مختلف آن به ویژه گونه ای را که عملکرد سازمانهای مردم نهاد با آن منطبق است، بررسی کنیم ، سپس مشخص نماییم که منظور ما از اطفال چه کسانی می باشند تا حوزه تحت پوشش و بررسی ما روشن گردد. بحث دیگر بزه دیدگی و انواع آن به ویژه بزه دیدگی اطفال است که باید تبیین شود. اصول تبیین فعالیت های سازمانهای مردم نهاد در پیشگیری از بزه دیدگی اطفال نیز در این نوشتار توجه به تقسیم بندی های بزه دیدگی اطفال خواهد بود. چرا که به نظر ما اینگونه بهتر نقش این سازمانها روشن میگردد. در واقع تا زمانی که ما ندانیم اصولا بیشترین حوزه آسیب ها و انواع بزهدیدگی اطفال کجاست، نمی توانیم نیازها و حوزه هایی که اطفال در آنها بیشتر مورد تجاوز واقع میشوند بشناسیم و از این رو بررسی کنیم، و از طرفی بعد از شناخت آسیبها و نیازهای کودکان، عملکرد سازمانهای غیر دولتی را با توجه به این کاستیها، بررسی نماییم.

 

در پایان نیز سعی میکنیم تا کارکردها یعنی عملکرد مثبت سازمانهای مردم نهاد و فواید آنها برای اجتماع را از نظر بگذرانیم. ببینیم اینگونه سازمانها در عمل تا چه حد موفق بوده اند و کاستی های آنها بیشتر در چه زمینه هایی بوده است. سرانجام هم به موانع پیش روی این سازمانها در راستای عمل به اهداف خود نقطه تمرکز ما را تشکیل میدهد. طبیعی است که اینگونه سازمانها به ویژه از این رو که معمولا با کمک دولت اداره نمی شوند مشکلات متعددی خواهند داشت.

 

 

 

فصل اول: انواع بزه دیدگی اطفال و نقش سازمانهای مردم نهاد در پیشگیری از آنها

 

رویکرد ما در این فصل بیشتر اشاره به انواع بزهدیدگی اطفال و انواع روش های پیشگیری از آن توسط سازمانهای مردم نهاد با توجه به گونه های مختلف پیشگیری و ضوابط آن است. بر همین مبنا نیز ما در مبحث اول این فصل ابتدا سعی میکنیم تا ضمن بیان انواع پیشگیری و تبیین مختصر آنها، گونه مورد نظر خود را که در زمینه موضوع ما کاربردیتر است موشکافی نماییم و سپس مفهوم کودک و به ویژه تعریف و سن کودک در حقوق داخلی را مورد بررسی قرار دهیم در پایان مبحث اول نیز ضمن تشریح مفهوم بزهدیدگی به ویژه بزه دیدگی اطفال و انواع آن، ذهن خواننده را برای ورود به مباحث اصلی آماده کنیم.

 

مبحث اول؛ تبیین مفاهیم؛

 

در مباحث پیش گفتیم که پیشگیری امروزه یکی از مباحث به روز دنیا است که به ویژه در دهه های اخیر به دنبال نظراتی که معتقد اند : سیاست اجرای کیفر با شکست مواجه شده است، بیش از پیش توجه دانشمندان را به خود جلب کرده است. همچنین در بخش درآمد به بینشهای مختلف در خصوص تعریف پیشگیری اشاره کردیم.

 

می دانیم که بحث توجه به بزه دیده و التیام آلام او، نیز، مباحث بسیاری را در محافل حقوقی به خود اختصاص داده است.

 

حمایت از بزه دیده و پیشگیری از بزهدیدگی در کنار حمایت از کودکان، این قشر آسیب پذیر جامعه، دولتها را واداشته تا در سیاست جنایی خود تدابیر ویژه ای را پیش بینی کنند. در این زمینه دول گوناگون به خصوص با توصیه های سازمان ملل متحد سعی کرده اند تا با مشارکت مردم در اینگونه سیاست گذاری ها به توفیق روز افزون دست یابند. در واقع دولتها دریافته اند که بدون بهره گیری از نیروی عظیم مردمی، نمیتوانند در عرصه های گوناگون کیفری، به موفقیت دست یابند.همچنین ثابت شده است که حمایت کیفری از کودکان در آینده آنها و حتا اجتماع تأثیر بسیاری خواهد داشت. وقتی که کودک در سنین حساس خود تحت بیشترین و بهترین حمایت ها قرار گیرد، فردی سازنده و مفید برای جامعه خود خواهد بود. و چه بهتر که در این زمینه با بهره گرفتن از نیروی مردم، به پرورش کودکانی بپردازیم که آینده جامعه در دستان توانمند آنان است.

 

با توجه به نکات بالا و مباحث پیش، قصد داریم تا با توجه به انواع بزه دیدگی اطفال، نحوه عملکرد سازمانهای مردم نهاد را در  زمینه پیشگیری از آن، بررسی کنیم. در این راستا نیز و برای تبیین هرچه بهتر موضوع، در سه بند به ترتیب به انواع پیشگیری و نوع کاربردی آن با توجه به موضوع این نوشتار می پردازیم. سپس سعی می کنیم تا مختصرا ضمن اشاره به مفهوم کودک که در این جا مد نظر ماست، تحلیلی بر تعریف کودک در قوانین داخلی ارائه دهیم. در بند آخر نیز ضمن اشاره به تشریح مفهوم بزه دیدگی و به ویژه بزه دیدگی اطفال و انواع آن، آنچه را که از بزه دیدگی اطفال مد نظر داریم، موشکافی کنیم.

 

گفتار  اول؛ انواع پیشگیری

 

پیشگیری از مباحث جرم شناسی کاربردیست که طبعا باید در باره انواع آن، به نظرات جرم شناسان مختلف نگاه انداخت. اگرچه این موضوع در چند دهه اخیر ذهن جرم شناسان را به خود مشغول داشته، اما به دلیل فواید آن و گستره وسیع بحثهای فراوانی را پیرامون خود در بر گرفته است. برای اینکه بتوانیم مفهومی روشن از پیشگیری به دست دهیم و به ویژه منظور از پیشگیری را در این نوشتار روشن سازیم، ناگزیریم تقسیم بندیهای رایج پیشگیری را بیان نماییم.

 

یکی از قدیمیترین تقسیم بندیهای پیشگیری، گونه پیشگیری از بزهکاری نوجوانان و بزرگسالان است.[۲] – در واقع این اندیشه بر آن بود که تنها بزهکاری کودکان و نوجوانان میتواند موضوع تدابیر پیشگیرانه قرار گیرد و پیشگیری بزهکاری عمومی با ارعاب ناشی از تهدید کیفر و پیشگیری از تکرار جرم با اجرای کیفر محقق می شود. این عقیده بر این مبنا استوار بود که شخصیت کودک در سنین طفولیت او شکل میگیرد و از طریق برنامه های تربیتی میتوان بر آن تأثیر گذاشت در حالی که بزرگ سالان به دلیل تکوین شخصیت، تنها با اجرا یا تهدید مجازات از ارتکاب آن باز می مانند.

 

گونه دیگر، پیشگیری منفعل و پیشگیری فعال است. پیشگیری منفعل به استقبال پدیده مورد نظر پیشگیری نمیرود بلکه به تهدید، ارعاب و هشدار بسنده میکند در حالی که پیشگیری فعال فعالانه در این زمینه عمل می نماید. برای مثال میتوان به این مطلب اشاره کرد که تا پیش از این، پلیس سعی میکرد تا با تهدید و هشدار از ارتکاب جرایم جلوگیری کند لیکن امروزه سعی میکند با مثلا ایجاد پستهای بازرسی فعالانه و درگیر در فرآیند پیشگیری گام بردارد.[۳]

 

یکی دیگر از تقسیم بندی های مهم پیشگیری، تفکیک آن به پیشگیری کیفری و غیر کیفریست. پیشگیری کیفری خود به دو نوع عام و خاص تقسیم میشود. پیشگیری عام به ارعاب عمومی پیش از ارتکاب جرم مربوط است و پیام آن به شهروندان این است که در صورت انجام فعلی خلاف ممنوعیت های کیفری با واکنش مواجه خواهند شد.[۴] پیشگیری خاص یا فردی نیز مربوط به بعد از ارتکاب عمل است، که از دو طریق خنثی کردن مرتکب یا باز اجتماعی کردن او، ایفای نقش میکند. این نوع از پیشگیری به دلیل اینکه بتواند از تکرار جرم بکاهد، جنبه قهرآمیز دارد.

 

پیشگیری غیر کیفری، عبارت است از جلوگیری از به فعل در آمدن اندیشه مجرمانه با تغییر دادن اوضاع و احوالی که یک سلسله جرایم مشابه با این اوضاع و احوال رخ داده یا ممکن است ارتکاب یابد. یا علل و عوامل بروز جرم و بزهکاری را از طریق ریشه یابی این گونه عوامل، با توجه به راهکارهای کنترل مسایل اجتماعی از بین ببرند.[۵]

 

پیشگیری غیر کیفری از لحاظ سطوح پزشکی به پیشگیری اولیه، دومین و ثالث تقسیم میشود، پیشگیری اولیه عبارت است از اقداماتی که برای تغییر شرایط جرمزای جامعه و اصلاح محیط های اجتماعی و فیزیکی انجام میگیرد. پیشگیری دومین ناظر بر مداخلات پیشگیرانه نسبت به گروه ها و جمعیتی که در معرض خطر قرار دارد است. پیشگیری سومین شامل اقداماتی است که منجر به کاهش تکرار جرم شود.

 

همان طور که میبینیم تنها دو نوع اول از گونه جرم شناسی پیشگیرانه است و نوع سوم در حوزه جرم شناسی بالینی قرار میگیرد .[۶]

 

هم چنین نوع دیگر و معروف تقسیم بندی پیشگیری غیر کیفری، وجود دارد که بر اساس نوع تحلیل از بزه کاری مبتنی است. از این دیدگاه پیشگیری به پیشگیری اجتماعی و پیشگیری وضعی تقسیم میشود. پیشگیری اجتماعی بر مبنای توجه به عوامل بزهکاری مبتنیست تا ضمن تعیین این دسته عوامل، برنامه ریزی برای مواجهه با آنها و تغییر شرایط اجتماعی و اقتصادی نامناسب، عواملی که در فرآیند جامعه پذیری افراد اختلال ایجاد میکنند، را کنترل نماید. این گونه خاص پیشگیری خود به گونه های پیشگیری اجتماع مدار و رشد مدار از سویی و همانطور که در سطور پیش گفتیم از نظر سطوح مختلف پزشکی به پیشگیری نخستین، دومین و سومین تقسیم میشود. در پیشگیری نخستین عوامل جامعه شناختی عمومی مربوط به رفاه عمومی چون سیاستهای مربوط به بهداشت عمومی، اشتغال،مسکن و آموزش مورد نظر این اقدامات قرار میگیرد.

 

در پیشگیری دومین، مداخله در عوامل روانشناختی جامعه شناختی فردی به منظور مقابله با شکستهای تحصیلی، تربیتی و عاطفی مؤثر در ارتکاب جرم، آن هم به خصوص در خانواده در اولویت قرار دارد.

 

در پیشگیری سومین نیز با کمک متخصصان، به اصلاح کودکان و نوجوانانی میپردازد که با محیط زندگی خود به طور آشکاری در تعارض میباشند. البته اینگونه تعارضات هنوز جنبه مجرمانه نداشته بلکه به طور نوعی نا سازگاری های غیر مجرمانه خود را نشان می دهد. همچنین اقدامات پیشگیرانه نیز جنبه کیفری نداشته چرا که در این صورت با پیشگیری کیفری خلط میشود.[۷]

 

پیشگیری وضعی بر تغییر شرایط و اوضاع و احوال در راستای کاهش فرصتهای جرمزا تأکید دارد تا بدین وسیله مجرم را از این نظر که فردی فرصت طلب است از ارتکاب بزه باز دارد و هزینه های ارتکاب آن را افزایش دهد. این نوع از پیشگیری بر مبانی نظریه هایی چون عقلانیت محور، نظریه فرصت، استراتژی مجرمانه و آمایش محیط استوار است. بر اساس این نوع دیدگاه، مجرم فردی منفعت طلب و دارای قوه عقلانی میباشد. وی به دنبال فرصتها و سیبلهایی میگردد تا بتواند اندیشه مجرمانه خود را به ملسه ظهور بگذارد. در این راستا نیز، موقعیتها و سیبلهایی که از درجه مراقبت کمتری برخوردار هستند و احتمال خطر پذیری آنها کمتر است، مورد شناسایی قرار گرفته و مورد اعمال مجرمانه قرار میگیرند. از این رو این گونه پیشگیری به دنبال تغییر شرایط و اوضاع و احوال جرمزا، و تبدیل آماج های در معرض بزهکاری به سیبلهای امن و با درجه امنیت بالا میباشند. نمونه اینگونه اقدامات پیشگیرانه نصب دوربینهای مدار بسته، ایجاد دیده بانها در موقعیتهای حساس و.. میباشد.

 

اگر بخواهیم تعریفی از این نوع پیشگیری به دست دهیم باید بگوییم:

 

پیشگیری وضعی عبارت است از تغییر موقعیتهای خاصی که ارتکاب جرم در آنها زیاد است به منظور دشوار کردن، پر خطر کردن یا جاذبه زدایی برای کسانی که قصد ارتکاب جرم دارند.[۸]

 

دولتها امروزه به طرز عجیبی به این گونه اقدامات در راستای پیشگیری از جرم، روی آورده اند، و همین باعث شده است تا توجه به پیشگیری اجتماعی که در پی کشف عوامل ارتکاب جرم و ریشه کن کردن آن است، کاهش یابد. در حالی که انتقادات زیادی به پیشگیری وضعی میشود. از جمله این انتقادات این است که همه مجرمان از قوه عقلانیت بالا برخوردار نیستند. از سویی این گونه اقدامات در باره مجرمان اتفاقی نمیتواند کارآمد باشد. انتقاد مهم دیگر که به ویژه در این چند سال اخیر مطرح شده است، مخالفت بسیاری از اقدامات پیشگیری وضعی با حقوق بشر است که امروزه برای نوع بشر شناخته شده است.

 

از سوی دیگر این نوع اقدامات معضل جابه جایی پدیده مجرمانه را در بر دارد بدین معنا که کسانی که در اندیشه مجرمانه هستند سعی در یافتن سیبلهایی خواهند داشت که از نظر حفاظتی و امنیتی ضعیف تر می باشند، که این امر در عمل باعث کاهش نرخ بزهکاری نمیشود.

 

در اینجا چند نکته را باید خاطر نشان کنیم. اولین نکته این است که تقسیم بندی هایی که به آنها اشاره کردیم صرفا در دیدگاه تعریف مضیق از پیشگیری که بدان اشاره شد جای نمیگیرد.

 

نکته دیگر اینکه اگرچه این تقسیم بندی ها در برخی زمینه ها هم پوشانی دارند، اما عواملی باعث جدایی آنها از هم میشوند، که دولتها با توجه به رویکرد سیاست گذاریهای خود، یکی از این گونه ها را بر میگزینند. این عوامل عبارت اند از : اولین عامل شکل و نحوه دخالت در پیشگیری از جرم است. مثلا اینکه به اصلاح مجرم بپردازیم یا او را از جامعه طرد کنیم.

 

عامل دوم زمان دخالت تدابیر پیشگیرانه میباشد یعنی قبل از وقوع جرم با اقدام اصلاحی و اجتماعی به صورت کنشی درگیر فرآیند پیشگیری شویم یا بعد از ارتکاب جرم و در واقع به شکل واکنشی اقدام نماییم.

 

عامل سوم محل، زمینه یا موضوع دخالت است که میتواند مرتکب محل یا شرایط محیط بر او باشد.

 

واضح است اگر بخواهیم بهترین شیوه را نام بریم باید گفت ترکیب این عوامل و اوضاع و احوال بهترین و کارآمد ترین شیوه را تشکیل میدهد.

 

اما وقت آن رسیده است تا بر طبق آنچه گفتیم و آنچه که در عمل توسط سازمانهای مردم نهاد به اجرا در میآید، گونه ای از پیشگیری را که بیشتر مد نظر ما در این پژوهش است، بیان نماییم.اصولا یکی از ویژگیهای نهادهای مدنی، عدم بهره مندی آنها از قوه قاهره و دخالت در ضمانت اجرا های کیفری و فرآیند قانونگذاری به طور مستقیم میباشد. از این رو بهترین تقسیم بندی که در زمینه نقش سازمانهای مردم نهاد در پیشگیری از بزه دیدگی اطفال به نظر میرسد، تقسیم بندی آن به پیشگیری کیفری و غیر کیفری است که با توجه به این نکته که اعمال ضمانت اجرا های  کیفری و قهرآمیز از عهده این سازمان ها خارج است، گونه پیش گیری غیر کیفری که به برخی از انواع آن قبلا اشاره کردیم بهترین تقسیم بندی در تبیین نقش سازمان های مردم نهاد در پیشگیری از بزه دیدگی اطفال میباشد.

 

از طرف دیگر جلوه مشارکت سازمانهای مردمی در پیشگیری وضعی لا اقل در ایران خیلی قابل ذکر نمیباشند. پیشگیری وضعی که نیاز به ساز و کار ویژه دارد، معمولا از حوزه فعالیت این سازمانها خارج است. اعمال اقدامات پیشگیری وضعی نیاز به بودجه بالا، برخورداری از پشتیبانی و حمایت مقامات سیاسی و در بسیاری از موارد گذشتن از موازین پذیرفته شده حقوق بشر و آزادیهای مشروع دارد. بدین ترتیب مشخص است که نهاد های مدنی در این گونه پیشگیری آن هم برای جلوگیری از بزهدیدگی اطفال کار چندانی نمیتوانند انجام دهند.

 

بنا بر نکات فوق و آنچه که در عمل دیده میشود، بهترین نوع پیشگیری که میتوان با توجه به آن نحوه عملکرد سازمانهای مردم نهاد را به عنوان بدنه ای از اجتماع، تبیین کرد، پیشگیری اجتماعی میباشد که در باره آن مختصر توضیح دادیم. این گونه پیشگیری به دو نوع اجتماع مدار و رشد مدار تقسیم میشود.

 

جرم شناسان در پیشگیری اجتماع مدار، انسان را با توجه به دو دسته عوامل ذاتی و اجتماعی در نظر میگیرند. این دسته جرمشناسان ارتکاب جرم را ناشی از سلسله بیتوجهی های عاطفی، مادی و خانوادگی میدانند. در واقع ارتکاب جرم ناشی از دو دسته عوامل فردی (ژنتیکی،روانی، جسمانی و..) و عوامل اجتماعی (طلاق؛ فقر؛ بیماری و..) میباشد. از این رو هدف این نوع پیشگیری از میان بردن اینگونه عوامل یا کاهش آنها در نظر گرفته میشود.  از این دیدگاه محیطهای فردی چون خانواده، مدرسه، دوستان رسانه ها و… یا محیطهای اجتماعی عمومی همچون سیاست های اقتصادی و اجتماعی درفرآیند بزهکاری نقش اساسی بازی میکنند. بدین ترتیب پیشگیری اجتماعی به فرآیند تربیت و رشد انسان توجه کرده و راهبرد نسبتا طولانی را برای آن ترسیم میکند.[۹]محیطهای اجتماعی فردی همچون خانواده، مدرسه، زیستبوم و کار به عنوان نهادهای تولید کننده هنجار های رفتاری و تأمین کننده نیازهای مادی فرد، نقش مهمی در فرآیند جامعه پذیری و رشد انسان بازی می کنند. بنا بر این سوء عملکرد این نهاد ها باعث اختلال در این فرآیند یا تبدیل فرد به یک شخص ضد اجتماعی میشوند.[۱۰]

 

اینگونه پیشگیری را که بیشترین هدف آن نوجوانان میباشد با توجه به مبانی نظری آن به دو دسته برنامه ها تقسیم میشوند:

 

دسته اول که محیط مدار است تلاش دارد تا با تغییر محیط اجتماعی، از ارتکاب جرم جلوگیری نماید. این دسته خود به دو نوع یکی تغیر محیط در باز سازماندهی آن توجه دارد و دیگری، سعی دارد با پر کردن اوقات فراغت نوجوانان و درگیر کردن آنها در برنامه های اجتماعی، از ارتکاب جرم پیشگیری کند مانند برنامه های فرهنگی در تابستانها.

 

دسته دوم برنامه های پیشگیری اجتماعی که با رویکردی تربیتی درمانی اعمال میشوند، بر خلاف برنامه های دسته اول که جنبه جامعه شناختی آنها غلبه داشت، بر عوامل ذاتی و روانی تکیه دارند. هدف این برنامه ها بیشتر اطفال و خانواده های مشکل دار است. [۱۱]

 

پیشگیری رشد مدار دیگر نوع پیشگیری اجتماعیست که هدف آن بهبود پایدار توانمندیهای اطفال برای باز داشتن آنها از ارتکاب جرم میباشد. تأکید این نوع بر فرآیند رشد کودک و معضلات و کاستیهایی است که در این مسیر موجب آسیب او می گردد.

 

ویژگیهای پیشگیری رشد مدار یکی معضل خانواده هایی است که در تربیت طفل خود کوتاهی کرده و باعث ضد اجتماعی شدن او میشوند. این مشکل در کودکان بد سرپرست یا بدون سرپرست؛ حاد تر است. ویژگی دیگر آن تمرکز بر روی اطفال است تا نوجوانان. بستر اعمال آن نیز خانواده و مدرسه می باشد. همچنین جنبه تربیتی را در اولویت دارد.

 

پیشگیری رشد مدار با بهره گرفتن از اقدامات ترمیمی و اصلاحگر دراز مدت، در صدد از بین بردن تداوم بزهکاری و بزه  دیدگی اطفال است و برای رسیدن به این هدف از رهگذر نهاد خانواده آموختن مهارت های اجتماعی به کودکان و نوجوانان و آموزش آموزگاران و مسئولان مدرسه، در صدد توانمند کردن افراد برای زندگی سالم در جامعه است. در فرآیند پیشگیری رشد مدار نهاد های بسیاری از خانواده گرفته تا نهادهای رسمی آموزش و پرورش و نهاد های حمایتی، میتوانند نقش مهمی ایفا کنند. در این جا اگر طفل در خانواده های بد سر پرست یا بدون سر پرست و به دور از نهاد های رسمی آموزش زندگی کند، نهاد های مدنی به صحنه آمده و حمایت های لازم را انجام میدهند.[۱۲] این سازمان ها میتوانند اطفال در معرض خطر بزه کاری یا بزه دیدگی را شناسایی کنند و در مرحله بعد با تأثیر  گذاری بر شخص طفل یا بر محیط های پیرامون او چون خانواده، محیط آموزشی و محیط زندگی در اصلاح فر آیند شخصیت سازی طفل دخالت نموده و بدین ترتیب از بزه کاری و بزه دیدگی آنها که به نوعی با هم مرتبط نیز میباشند، پیش گیری نمایند. به طور کلی نهاد های مردمی در این راستا از دو طریق میتوانند ایفای نقش کنند.

 

اول : شناسایی، جذب و معرفی این کودکان به نهاد های رسمی.

 

دوم : خود این نهاد ها اگر چه با کمک نهاد های مرتبط، به اقدامات تربیتی، آموزشی و حمایتی این اطفال دست می زنند.

 

از سوی دیگر پیشگیری اجتماع مدار توجه خاصی به علل بنیادین جرم دارد. این گونه از پیشگیری اجتماعی بیشترین تمرکز خود را بر سیاست هایی متمرکز میدارد که سعی در بهبود بهداشت، زندگی خانوادگی، مسکن، آموزش، اشتغال و محیط های محلی بزه کاران و بزه دیدگان بلقوه دارند. در این نوع اقدامات گوناگون اجتماعی، اقتصادی و  فرهنگی به کار گرفته میشوند.در این نوع پیش گیری در صدد هستیم تا معیار شناخت اعمال خوب و بد را به فرد القا کرده و به او قدرت ارز یابی و ارزش یابی عمل کرد خویش را بدهیم. [۱۳] تجربه ثابت کرده است که برای عملکرد هر چه مثبت تر در این زمینه ها تمام سازمان های دولتی و غیر دولتی باید دخیل باشند.  مطالعه عوامل جرم زا که مقدمه بررسی پیشگیری جامعه مدار از وقوع بزه کاری و بزه دیدگی است، تبیین کننده نقش سازمانهای مردمی در این گونه از پیشگیری می باشد. این نهاد ها چون از بطن جامعه بر خاسته اند. در مواجهه با هنجار های نا مناسب اجتماعی و تغییر آنها میتوانند  با انجام فعالیت های آموزشی، حمایتی و نظارتی، ، در زمینه پیشگیری از بزه کاری و بزه دیدگی ارزش خود را نمایان سازند. در این جا ذکر این نکته ضروری به نظر میرسد که تمرکز پیشگیری جامعه مدار بر خلاف رشد مدار بیشتر بر روی نو جوانان و حتی بزرگ سالان میباشد.

 

در اینجا سعی کردیم ضمن اشاره به انواع رایج پیشگیری و توضیح مختصر آن، نشان دهیم که پیشگیری اجتماعی کاربردی ترین شیوه پیشگیری در تبیین عملکرد سازمانهای مردمی در پیشگیری از بزه دیدگی اطفال است. اما سؤالی که مطرح میشود این است که این نهاد ها چگونه و در عمل چه اقداماتی را انجام میدهند؟ به معنی دیگر، عمل کرد سازمان های غیر دولتی برای حمایت و تربیت و بهبود جامعه پذیری کودکان و نوجوانان، در عمل به چه صورت خود را نشان داده و میتواند برای جامعه مثمر ثمر باشد. در مباحث دیگر این فصل، ضمن توضیح انواع بزه دیدگی اطفال، به این اقدامات و عمل کرد ها اشاره می کنیم.

 

 

  1. ۱٫ محمد جعفر، حبیبزاده، قاچاق انسان در حقوق کیفری ایران، مدرس علوم انسانی پژوهشهای حقوق تطبیقی دوره ۱۳ شماره ۴،۱۳۸۸،ص۱۰۹

[۲]  . علی حسین، نجفی ابرندآبادی، پیشگیری از بزهکاری و پلیس  محلی،مجله تحقیقات حقوقی شهیدبهشتی،شماره۲۵-۲۶،سال ۱۳۷۸،ص ۱۳۴

 

[۳]. شهرام، ابراهیمی ، جرمشناسی پیشگیری ،چاپ اول،نشر میزان،تهران،۱۳۹۰،ص ۴۹

 

[۴] . حسین آقایی ، ،پیشگیری عمومی از بزهکاری مانعی برای جرمزایی،مجله قضایی حقوق دادگستری،شماره ۴۲،تهران،۱۳۸۱،ص۶۴۳

 

[۵] . سیدمحمدسالار عمارتی نوش آبادی،:نقش جامعه مدنی در پیشگیری از جرم، پایان نامه دانشگاه شهید بهشتی،تهران،۱۳۸۸،ص۷۱

 

[۶]  . شهرام، ابراهیمی ، منبع پیشین،۱۳۹۰،ص ۴۹

 

[۷] شهرام ابراهیمی: همان ،ص ۵۲

 

[۸]  . گسن ریموند رابطه ،میان پیشگیری وضعی و کنترل جرم،ترجمه نجفی ابرندآبادی ،تحقیقات حقوقی دانشگاه شهید بهشتی، ش ۱۹ تا ۲۰ ،سال ۱۳۷۶ ،ص ۶۰۷ تا ۶۲۸

 

[۹]  . علی حسین،نجفی ابرندآبادی ، پیشگیری از جرم : آموزه های جرم شناسی تا قانون گذاری جرم شناختی ،مجموعه سخنرانی های همایش ملی علمی-کاربردی پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه،دادسرای  عمومی و انقلاب مشهد،جلد اول،۱۳۸۹،ص ۵۷

 

 

 

[۱۰]  . علی حسین ، نجفی ابرندآبادی ، پیشگیری از بزهکاری و پلیس، مجموعه مقالات و سخن رانیهای پیشگیری از جرم،دفتر تحقیقات کاربردی پلیس پیشگیری از جرم ناجا ۱۳۸۷ ص۸

 

[۱۱]  . شهرام، ابراهیمی ، همان،ص ۶۱

 

[۱۲]  . سیدمحمدسالار عمارتی نوش آبادی،پایان نامه:نقش جامعه مدنی در پیشگیری از جرم،دانشگاه شهید بهشتی،تهران،۱۳۸۸،ص ۷۳

 

[۱۳] . علی حسین، جفی ابرند آبادی، عتقریرات جرم شناسی، مجموعه علوم جنایی، دوره کارشناسی ارشد، مجتمع عالی قم، ص۱۲۷۱قابل دسترسی در سایت www.lawtest,ir





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:10:00 ب.ظ ]




 

باید توجه داشت که بهداشت تنها شامل بهداشت جسمانی نمی­ شود. برخلاف آن­چه که با شنیدن اصول بهداشتی به ذهن متبادر می­گردد، جنبه روانی بهداشت فردی از اهمیت به­سزایی برخوردار است. می­دانیم که جسم سالم زمانی می ­تواند کارکرد مفید داشته باشد که از تعادل روانی برخوردار باشد. خوش­بختانه امروزه توجه روزافزونی به جنبه­های روانی افراد مبذول داشته می­شود.  پژوهش­های فراوانی نشان دادند، تا زمانی که روان فرد از آرامش کافی برخوردار نباشد، جسم او نیز بیمار خواهد بود. بنا به گفته فروید، پنج سال اول زندگی هر فردی، تعیین کننده شخصیت او در بزرگسالی است. پس فردی که در کودکی با بحران­ رو­به­رو است، در بزرگسالی نیز با مشکلات فراوانی دست­وپنجه نرم می­ کند .[۱]

 

زندگی روانی هر فردی بسیار پیچیده است و چگونگی برخورد مناسب با مسائل روانی می ­تواند نقش تعیین­کننده ­ای برای فرد داشته باشد. حوزه مشکلات روانی کودکان و نوجوان بسیار گسترده است. در این بین، خانواده مسؤل اصلی تربیت کودک است، پس فضا و جو خانواده، می ­تواند تأثیرات پایداری بر شخصیت او داشته باشد[۲]. مشکلات خانوادگی از قبیل طلاق والدین، اعتیاد پدر یا مادر، ناسازگاری زناشویی، بزهکاری خانواده، شیوه ­های غلط فرزندپروری و … تأثیرات سوءیی بر فرزندان دارد. فرزندان چنین خانواده­هایی، با کمبود محبت و توجه، آموزش نامناسب و اختلالات شخصیتی روبه­رو هستند که این به نوبه خود در آینده آنها تأثیر به­سزایی دارد. با توجه به مطالب فوق، می­توان گفت که مشاوران و روان­شناسان و همچنین سازمان­های اجتماعی چون اورژانس اجتماعی و بهزیستی می ­تواند نقش مؤثری برای این خانواده­ها و فرزندانشان داشته باشند تا هم خانواده و هم جامعه را از خطری جدی برحذر دارند و این امر به صورت سازمان­یافته به وسیله بسیاری از سازمانهای مردم نهاد در حال پیگیری و اجراست .[۳]

 

اما مسئله اینجاست که سازمان­های مردم نهاد، چگونه می­توانند از این بحران­ها جلوگیری کنند. نهادهای مردمی دراین زمینه نیز همچون سایر زمینه­ها عملکرد مثبتی داشته اند. برای مثال، انجمن حمایت از کودکان کار و خیابان با تأسیس بخش مشاوره­ در مراکز خود، خدمات مشاوره­ای را به کودکان و نوجوانان تحت حمایت ارائه می­دهد. کودکانی که درگیر مشکلات خانوادگی و روانی باشند، می­توانند از مشاوران برای حل این مسائل یاری جویند. مشاوران نیز در تلاش­اند تا با جلب اعتماد مراجع و ایجاد رابطه حسنه، فرد را متوجه قابلیت­ها و توانمندی­­های خود کند و او را در جهت حل مشکل یاری دهد. لازم به ذکر است که جلسات مشاوره به کودکان ختم نمی­ شود و اعضای خانواده کودک را نیز درگیر می­ کند. از این رو، این انجمن­ها با دادن آموزش مناسب به کودک و والدین، سعی دارند تا کودکان از آرامش روانی بهره­مند شوند و افرادی سالم تحویل جامعه دهند تا بتواند ضمن خودسازی برای پیشرفت اجتماع مثمرثمر باشد. در این خصوص فعالیت های انجمن حمایت از کودکان کار و انجمن خانه کودک شوش نیز قابل توجه است. اقداماتی که این انجمن ها به ویژه برای بهبود شرایط کودکان و نو جوانانی که دارای خانواده های مناسب نیستند و در معرض انواع خشونت ها می باشند، شایان توجه است. این انجمن ها هم چنین با حمایت از کودکانی که والدین آنها طلاق گرفته اند، سعی می کنند از آسیب پذیری آنها بکاهند. تحت پوشش مستقیم قرار دادن این کودکان، امر مهمی می باشد، حضور چنین کودکانی در خانواده هایی که نسبت به تربیت آنها بی اعتنا هستند، زیان های روحی و حتی جسمی به آنها وارد می کند. از این رو، انجمن هایی که سر پناهی در اختیار کودکان دارای خانواده های نا مناسب و از هم گسیخته، فرزندان طلاق و یا بدون سر پرست قرار می دهند، در راستای تربیت مناسب چنین فرزندانی نقش مهمی دارند.

 

همچنین، صدای یارا اولین خط تلفنی کمک فکری به کودکان و نوجوانان است که از دی ماه سال ۱۳۷۹به همت انجمن حمایت از حقوق کودکان شروع به کار نموده است. پاسخگویان این خطوط، از میان داوطلبان دارای تحصیلات و تجارب کاری در زمینه های روان شناسی، مشاوره و مددکاری اجتماعی، پس از گذراندن دوره های آموزشی، انتخاب شده و در ساعات و روزهای مشخص و برنامه ریزی شده با کد اختصاصی به ارائه خدمات داوطلبان می پردازد. صدای یارا بر مبنای این باور ایجاد شده است که هر کودک و نوجوان صرف نظر از طبقه اجتماعی، جنسیت، نژاد، استعداد و … باید در مواقع ضروری بتواند از کمک های فکری مناسب برخوردار شود. در همین راستا انجمن می کوشد کودکان، نوجوانان و خانواده ها را با مطالب مندرج در پیمان نامه حقوق کودک و مفهوم حق و مسئولیت آشنا سازد. هدف صدای یارا از مشاوره های تلفنی، تشخیص، درمان و حتی ارائه راه حل به صورت مستقیم نیست، بلکه پاسخگویان داوطلب، با توجه به اصول علمی مشاوره، مصاحبه و تجارب علمی در این زمینه، ابتدا با تماس گیرنده رابطه ای همدلانه برقرار می کنند. سپس در روند مکالمه، با مطرح کردن سؤالات مناسب، همراه با وی به بررسی وضعیت پرداخته، او را به سمتی هدایت می کنند که خود بتواند مسائل را تجزیه و تحلیل نماید. پس از بررسی راه کارهای مختلف و مشخص شدن نکات مثبت و منفی، از تماس گیرنده خواسته می شود که راه حل مناسب را با توجه به شرایط خاص خود انتخاب کند

 

به طور کلی اهداف صدای یارا را می توان به شرح زیر برشمرد؛

 

۱ همفکری و گفتگوی همدلانه با کودکان و نوجوانان و والدینی که در ارتباط با مسائل آنها تماس می گیرند. ۲ توانمندسازی تماس گیرندگان در جهت شناخت مشکل خود و یافتن راه حل های مناسب و اصولی در شرایط دشوار ، با در نظر گرفتن منافع عالیه کودک و نوجوان.

 

۳ هماهنگی و همکاری بر مبنای پیمان جهانی حقوق کودک در چارچوب قوانین داخلی با ارگان ها و سازمان های دولتی و غیر دولتی که در زمینه مسائل و رفاه کودکان فعالیت می کنند

 

۴ پژوهش بر اساس نتایج حاصله از بررسی مسائل و مشکلات طرح شده در صدای یارا و ارائه راهکارهای علمی و کاربردی برای رفع این مشکلات و بهبود شرایط زندگی کودکان و نوجوانان.

 

۵ بالا بردن سطح آگاهی جامعه و جلب افکار عمومی در باره مشکلات کودک و نوجوان به ویژه کودک آزاری و ارائه راهکارهای عملی در جهت رفع این معضل.

 

۶ ارائه خدمات مشاوره ای تلفنی در زمینه مسائل مربوط به کودکان و نوجوانان برای کسانی که علاقمند هستند ناشناس باشند یا به دلیل مشکلات اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی امکان استفاده از مراکز مشاوره حضوری را ندارند.

 

۷ اطلاع رسانی راجع به مراکز مشاوره و مؤسساتی که در زمینه های تخصصی مختلف در ارتباط با کودکان و نوجوانان فعالیت دارند

 

۸ ارجاع موارد کودک آزاری به کمیته مددکاری جهت پیگیری های لازم . ۹ کمک به سالم سازی شرایط روانی خانواده جهت ایجاد کانون امن برای کودکان و نوجوانان

 

کمیته مددکاری انجمن حمایت از کودکان و نو جوانان متشکل از اعضایی است که دارای رشته تحصیلی و تجارب عملی در زمینه علوم اجتماعی و تربیتی هستند. این افراد پس از جذب، در جلسات و کارگاه های آموزشی در زمینه ی اصول مددکاری، مداخله در بحران، مهارت های ویژه ارتباط با افراد، اصول خانواده درمانی و … حضور می یابند و پس از کسب مهارت و توانمندی های لازم جهت پی گیری موارد گزارش شده، فعالیت خود را در این کمیته آغاز می کنند. مددکار تمام وقت دفتر انجمن، پس از دریافت گزارش کلیه موارد نیازمند پی گیری، آن ها را به مددکاران داوطلب ارجاع می دهد و در صورت نیاز به معاضدت های حقوقی، از مشاوران و وکلای انجمن نیز کمک گرفته می شود. هدف مددکاران اجتماعی از پی گیری موارد کودک آزاری، تعقیب آزار رسانان به عنوان مجرم نیست، بلکه با اعتقاد به دیدگاه سیستمی، مسائل و مشکلات را در سه سطح فردی، خانوادگی و جامعه مورد بررسی قرار می دهند و علی رغم محدودیت های قانونی، سعی می کنند با خانواده ها ارتباط برقرار کرده و از طریق بازدید از منزل و انجام مصاحبه، نیازهای خانواده، کودک و علل مسائل و مشکلات را شناسایی و با بهره گرفتن از تکنیک های مشاوره و خانواده درمانی در جهت رفع موانع و معضلات اقدام می نمایند. در صورتی که والدین و سرپرستان درگیر مشکلات حاد روانی، اعتیاد، بیکاری، فقر و … باشند از طریق ارجاع آن ها به مراکز مشاوره ای، درمانی و ترک اعتیاد، ایجاد اشتغال و جلب کمک های مالی سازمانی حمایتی و افراد خیر، در جهت بازتوانی خانواده ها تلاش می کنند و چنانچه اگر بعد از اقدامات اولیه مددکاری، احتمال سوء استفاده و آزار مجدد کودکان توسط سرپرستان و اعضاء خانواده وجود داشته باشد، از طریق اداره سرپرستی و مراجع قضایی در خصوص صدور حکم عدم صلاحیت سرپرستان و تحویل آن ها به اقوام و خانواده های صلاحیت دار و یا مراکز نگهداری پی گیری های لازم به عمل می آید. اهداف کمیته مدد کاری انجمن حمایت از کودکان و نو جوانان به قرار زیر است؛

 

۱- آشنا ساختن والدین با شیوه های تربیت صحیح و علمی فرزندان و تنویر افکار عمومی نسبت به پیامدهای منفی تنبیه کودکان از طریق برگزاری همایش ها و جلسات آموزشی و … (پیشگیری اولیه) ۲- انجام مشاوره و مصاحبه با والدین و کودکان در معرض آسیب و در صورت لزوم ارجاع آن ها به سازمان های رفاهی و خدماتی به منظور تأمین نیازهای اساسی خانواده و رفع مشکلات آنان (پیشگیری ثانویه) ۳- مداخله به موقع مددکاران در خانواده هایی که کودکان مورد آزار و سوء استفاده واقع می شوند، به منظور حمایت و مساعدت از کودکان و جلوگیری از آزار مجدد آنان (پیشگیری ثالثه) ۴- ارائه گزارش کودک آزاری به رسانه های گروهی، مطبوعات و نهادهایی که در زمینه رفاه و حقوق کودکان فعالیت می نمایند با هدف جلب توجه مسئولان به نقایص و کمبودهای قوانین و عدم ضمانت اجرایی آن ها۵- ارائه طرح جامع و کاربردی در جهت پیشگیری کودک آزاری به مجلس شورای اسلامی به منظور بازنگری در قوانین به نفع کودکان۶- تأکید بر نقش مددکاران اجتماعی در پی گیری موارد کودک آزاری، خشونت های خانگی به عنوان یک الگوی کارآمد مداخله در بحران

 

مبحث چهارم؛ بزه دیدگی ناشی از قلدری کودکان و نو جوانان در مدارس و نقش سازمان های مردم نهاد در پیش گیری از آن

 

در این مبحث قصد داریم تا نوع خاصی از بزه دیدگی کودکان و نو جوانان را که همراه با نوعی بزه کاری یا بهتر بگوییم نوعی رفتار ضد اجتماعی همراه است، بررسی کنیم. پدیده قلدری کودکان و نو جوانان مسئله جدیدی است که به ویژه در کشور های غربی مورد توجه جرم شناسان و جامعه شناسان قرار گرفته است. این پدیده که می تواند منجر به بزه دیدگی ثانویه کودک شود، جنبه های گوناگونی دارد. از این رو مسلم است که پیش گیری از قلدری در واقع پیش گیری از بزه دیدگی ثانویه کودک یا نو جوان است. لازم به ذکر است که این پدیده بیشتر در مدارس و نسبت به هم مدرسه ای ها اعمال می شود و از این جهت حائز اهمیت است. سازمان های مردم نهاد هم چون سایر زمینه ها در این بخش نیز می توانند نقش مهمی ایفا کنند. در واقع این نهاد ها با پیش گیری از اعمال خشونت آمیز کودک و نو جوان از بزه دیدگی او پیش گیری می نمایند.

 

قلدری در مدرسه و بزه دیدگی ناشی از آن، به عنوان یک شکل اساسی و فراگیر در سراسر جهان شناخته شده است،[۴] به طوری که انجمن های تحقیقاتی جهانی، به مطالعه ی آن پرداخته اند. محققان علاقمند هستند تا علل، تأثیرات و میزان قلدری و بزه دیدگی ناشی از آن را در مدرسه مورد بررسی قرار دهند تا از این طریق تأثیرات منفی آن را بر سلامت جسمانی و روانی دانش آموزان به حداقل برسانند. [۵]پدیده ی قلدری در مدرسه، منعکس کننده ی خشونت اجتماعی در جهان حقیقی است که افراد ضعیف و کم بنیه را به آسانی هدف خود قرار داده است.[۶] کلمه ی “قلدری ” [۷] اصالتاً از زبان و فرهنگ انگلیسی برخاسته است . به طور کلی، ارجاع به این واژه  در فرایندهای اجتماعی به این خاطر است که کودکان و نوجوانان با اعمال قدرت و نفوذشان بر دیگر دانش آموزان از طریق توسل به روش های منفی(همانند خشونت فیزیکی)، به  خواسته هایشان دست می یابند. [۸]

 

نخستین کسی که عنوان “قلدری ”  را به کار برد، آقای دن آلوز (Dan olweus) بود. وی یک معلم کار کشته و با تجربه ی نروژی بود[۹]که رهبری یک تیم تحقیقاتی درباره ی این پدیده را در منطقه­ی اسکاندیناوی به عهده داشت.شروع  تحقیقات اولیه، در سال ۱۹۷۰ میلادی بود.[۱۰]

 

تحقیقات انجام گرفته در کشورهای غربی از شیوع این پدیده در مدارس خبر می دهد. به عنوان نمونه، یکی از مطالعات اخیر که در مدارس ابتدایی آلمان انجام گرفته است، نشان میدهد که حدوداً ۱۰ درصد دانش آموزان قلدری می کنند در حالی که ۴/۱۷ درصد بزه دیده[۱۱] و ۵/۱۶ درصد بزه دیده ی قلدر[۱۲] هستند. در تحقیقات بین المللی، که در ۶۶ کشور انجام شده است، نشان می دهد که حدود ۱/۳۱ درصد از دانش آموزان در مدرسه، حداقل یک بار در دو ماه قلدری می کنند، این در حالی است که نرخ بزه دیدگی[۱۳] به بیش از ۶۰ درصد در برخی کشورها همانند؛ زیمباوه و لیتوانی رسیده است[۱۴]

 

اگر نتوانیم به افراد قلدر ، عنوان “بزهکار” بدهیم، لیکن چنین افرادی حداقل، دارای حالاتی هستند که در جرم شناسی به آن “حالت خطرناک”[۱۵] گفته می شود.در واقع، اغلب تعابیر عمومی در جرم شناسی در جهت تبیین این اندیشه است که جوانان و نوجوانان مستعد بزهکاری، ، به دلیل فعالیت های خطرزایی که دارند، برای بزه دیدگان و سایر افراد خطرات قابل توجهی ایجاد می کنند. [۱۶]

 

از آنجایی که عمل قلدری شکلی از خشونت[۱۷] است و به عنوان یک عامل خطر شناخته شده که با رفتارهای ضداجتماعی و مجرمانه مرتبط است، لذا کسانی که قلدری می کنند اغلب افرادی اند که از مدرسه اخراج شده اند و مواد مخدر و الکل استفاده می کنند، از این جهت است که به صورت متوالی و پی در پی در رفتارهای بزهکاری و مجرمانه[۱۸] درگیر می شوند.[۱۹]

 

ما در این جا مطالب خود را طی دو گفتار ارائه می دهیم. در گفتار نخست، پس از بررسی مفهوم و مصادیق قلدری در مدرسه و بزه دیدگی ناشی از آن، به آسیب شناسی آن در میان گروه دوستان و مدرسه می پردازیم و در نهایت با یک تحلیل جرم شناختی – روانشناختی و پس از تبیین خصوصیات روانی و جایگاه   این پدیده در بین گروه های بزهکار – بزه دیده گفتار نخست به پایان می رسد. گفتار دوم این مقاله، به موضوع پیشگیری و به طور خاص به انواع سه گانه ی پیشگیری یعنی پیشگیری نخستین ،دومین و سومین که در زیر مجموعه ی پیشگیری اجتماعی است و نقش سازمان های مردم نهاد در این زمینه، اختصاص دارد.

 

 

 

گفتار اول: تبیین مفهوم “قلدری ” و بزه دیدگی ناشی از آن

 

در این گفتار به مفاهیم بنیادین این تحقیق پرداخته می شود و در ضمن به این موضوع که این پدیده در بین دانش آموزان چه خصوصیاتی از نظر روانی و جرم شناختی دارد خواهیم پرداخت.

  1. ۱٫ تعریف “قلدری “و ویژگی های آن

“قلدری”[۲۰] ، به عنوان یک رفتار پرخاشگرایانه و ستیزه جویانه تعریف شده است که به گونه ای مکرر و منظم، توسط دانش آموزان بر هم کلاسی های ضعیف و ناتوان در کلاس به نمایش درمی آید و در تمام پایه های تحصیلی مدرسه اتفاق می افتد.[۲۱] این گونه پرخاشگری ها و تهاجمات می تواند به صورت خشونت فیزیکی[۲۲]،همانند زد و خورد[۲۳]باشد. به علاوه سوء استفاده ی لفظی[۲۴]، همانند صدا کردن نام یا طعنه زدن[۲۵] نیز  می تواند از مصادیق قلدری در مدرسه باشد[۲۶] . تهاجمات سایبری[۲۷] مانند پیام متنی یا ایمیل کردن پیام ها و تصاویر آزاردهنده، نوع جدیدی از مصادیق خشونت است که به طور فزاینده ای در فرهنگ جوانان رو به ازدیاد میرود [۲۸]اسمیت( Smith .1994)، استدلال می کند که اگر بخواهیم یک تعریف علمی کوتاه از “قلدری” ارائه کنیم، می توان گفت: “قلدری، سوء استفاده از قدرت به صورت منظم – تکراری و تعمدی، می باشد که اغلب در گروه های اجتماعی پایدار با یک سلسله مراتب روشن و نظارت اندک، همانند ارتش ، مدرسه و یا در زندان، انجام می شود”.[۲۹]آلوز ( Olweuse 1993) سه ویژگی اساسی برای رفتار قلدرها در نظر گرفته است [۳۰] که عبارتند از: رفتار منفی(همانند خشونت های فیزیکی و لفظی) ،تکرار رفتار ،وجود قدرت نامتوازن (Power imbalance) .[31]

  1. ۲٫ گروه های درگیر در پدیده ی”قلدری و بزه دیدگی ناشی از آن” و تبیین خصوصیات روانی آنها

سه گونه ی متفاوت از دانش آموزان وجود دارند که در رفتارهای پرخاشگرایانه درگیر می شوند. قلدرها، بزه دیدگان و بزه دیدگان قلدر.[۳۲] قلدرها افرادی اند که خطر بالای ارتکاب خشونت در آنها وجود دارد.[۳۳] آنها افرادی هستند که اعمال خود را یا مستقیماً خود انجام می دهند و یا به طور غیرمستقیم از طریق هوادارانشان به اجرا در می آورند.[۳۴]بزه دیدگان از نظر جرم شناسی افرادی هستند که قربانی جرایم واقع شده اند.[۳۵]این افراد تجربه ی طرد شدن از طرف دوستانشان را دارند. [۳۶]بزه دیدگان قلدر افرادی هستند که با دیگران قلدری می کنند . اما در واقع بزه دیده و قربانی قلدری خودشان می شوند.[۳۷]

 

این سه گروه از کودکان، از نظر روانی خصوصیات متفاوتی با هم دارند:

 

قلدرها معمولاً سطوح بالایی از پرخاشگری و رفتارهای خشن در برابر دوستان و همسالانشان دارند.[۳۸] این افراد در بزرگسالی رفتارهای تهاجمی و ضداجتماعی از خود نشان میدهند. [۳۹]در حقیقت قلدرها، در طول دوران بزرگسالی رفتارهای منفی از خود به نمایش می گذارند، همانند پرسه زنی و بزه کاری و از نظر روانی دچار اختلال  می شوند.[۴۰] از طرف دیگر، بزه دیدگان ممکن است که میزان عزت نفس شان کاهش پیدا کند. اضطراب[۴۱] و افسردگی[۴۲] مزمن پیدا می کنند و حتی ممکن است مرتکب خودکشی[۴۳]  شوند.[۴۴] در حقیقت بزه دیدگان کسانی اند که سطوح بالایی از استرس و فشار و همچنین بیماری های روانی را دارند.[۴۵] بر خلاف بزه دیدگان که عزت نفس کمی دارند، قلدرها ضمن اینکه افرادی سلطه جو[۴۶] هستند متمایل میباشند  که خود را افرادی با امن و استوار و محکم جلوه دهند. اما بزه دیدگان قلدر که معروف به اشخاص”دو هویتی” [۴۷]هستند، در برخی از خصوصیات بزه دیده ی منفعل و همچنین در برخی از ویژگی های افراد قلدر، مشترک هستند.[۴۸] بنابراین می توان گفت که این گروه از افراد سطح بالایی از پرخاشگری و  در عین حال از افسردگی و عزت نفس کم برخوردارند. [۴۹]

  1. ۳٫ آسیب شناسی پدیده­ “قلدری و بزه دیدگی ناشی از آن” در مدرسه و گروه همسالان

مدرسه، به خاطر تدوین وظایف و حقوق افراد و انتقال ارزش های اجتماعی با وسایل مؤثری که برای کنترل اجتماعی در اختیار دارد، یکی از کارگزاران مهم “اجتماعی کردن” فرد تلقی می گردد. [۵۰]با این اوصاف “باربارا ووتون” (۱۹۵۳) معتقد است: “بسیاری از بزهکاران در طول سال های تحصیلی از مدرسه غیبت غیرموجه می کرده اند و همچنین این احتمال وجود دارد که «بخش فوق العاده بزرگی از آنها» به خانواده های از هم پاشیده مختلف تعلق داشته باشند.”[۵۱] [۵۲]به طور کلی ، از لحاظ تندرستی(یعنی سلامت جسمانی) بدتر از افکار غیربزهکار نیستند، ولی پیشرفت تحصیلی آنان احتمالاً کمتر بوده است؛ با این حال، بسیاری از کج روان در مدرسه  خوش نام نبوده اند. البته ممکن است که این بدنامی از پیش داوری معلمان که مربوط به اطلاع آنان از بزهکاری این افراد بوده، ناشی شده باشد. [۵۳]تحقیقاتی که در کشور استرالیا صورت گرفته است، نشان میدهد که قلدری  در مدرسه به عنوان یک عامل خطرناک شناخته شده است که با رفتارهای ضداجتماعی و مجرمانه مرتبط است. مدارس می توانند نهاد مناسبی باشند تا بر کاهش رفتارهای ضد اجتماعی و مجرمانه که در کودکان به وجود آمده است تمرکز کنند و مسئولیت اجتماعی آنان را ارتقاء بخشند.[۵۴]  تحقیقات دیگر  انجام شده نشان داده است که درگیر شدن در قلدری مدرسه ای، با عدم پذیرش این افراد از سوی دوستان ارتباط دارد. در حقیقت کسانی که قلدری می کنند افرادی اند که  از سوی دوستان طرد شده اند و با کم مهری همسالان مواجه اند. [۵۵]با افزایش نفوذ گروه همسالان، نفوذ والدین رو به کاهش می رود. اعضای این گروه ها می توانند به جست و جوی روابط و موضوعاتی بپردازند که در خانواده و مدرسه با تحریم مواجه است، و به این ترتیب سعی می کنند که از نفوذ این روش های مهم بر خود جلوگیری نمایند و نقش ها و هویت های متمایزی (و غالباً غیرمجاز) را به نمایش بگذارند. [۵۶]از این روی، حمایت گروه دوستان (همانند گروه های صالحین در مساجد)[۵۷] ، نقش مهمی در خصوص عزت نفس ایفا می کند. بویژه  مطالعات نشان داده است که حمایت معلمان و گروه دوستان اثرات مثبتی بیش از هر زمان دیگر، در عزت نفس نوجوانان و جوانان دارد. [۵۸]

  1. ۴٫ جایگاه “قلدرها و بزه دیدگان قلدر” در میان بزهکاران – بزه دیدگان

در یک دسته بندی که از جوانان و نوجوانان بزه کار- بزه دیده[۵۹] انجام گرفته است سه گروه مشخص شده اند. این سه گروه عبارتند از:

 

۱- بزهکاری جنسی / بزه دیدگی ناشی از بدرفتاری[۶۰]

 

۲- بزهکاری/ بزه دیدگی اموال و دارایی[۶۱]

 

۳- قلدری / بزه دیدگان قلدر[۶۲]

 

به این ترتیب، می توان گفت که یکی از عوامل بزهکاری – بزه دیدگی از قلدری کردن ناشی می شود. به طور کلی، گروهی از بزه دیدگان غیر پرخاشگر[۶۳] و پرخاشگران  غیربزه دیده که در ادبیات قلدری، به عنوان گروه بزه دیدگان قلدر مشخص شده اند، گروهی هستند که در زیر مجموعه ی گروه بزه کار- بزه دیده ی نوجوان و جوان قرار گرفته اند. [۶۴]همچنان که بیان شد ” پرخاشگری” یکی از خصوصیات افراد قلدر است. در تحقیقات انجام گرفته، کشف شده است که پرخاشگری افراد جوان و نوجوان نوعی از جرایم است. بدین ترتیب، قلدری می تواند شکلی از بزهکاری باشد. در واقع،  اگر چه قلدری کردن دیگران، قویاً با بزهکاری مرتبط است، اما باید خاطرنشان کرد که ارتباط میان بزهکاری و بزه دیدگی بسیار شدیدتر است.[۶۵] بزه دیده قلدر که یکی از زیرشاخه های قلدری  است  جوانانی هستند که در خشونت یا حمل سلاح[۶۶] درگیر میباشند و همچنین سطح بالایی از بزه دیدگی خشونت[۶۷] را تجربه کرده اند. اما بزه

 

بزه دید ه قلدر

 

 

۱- پسربچه سلطه جو

 

۲- بزهکاری بالا

 

۳- بزه دیدگی بالا

 

۴- فلاکت وبدبختی بالا

 

۵- خشم وعصبانیت بالا

 

 

بزهکاران و- بزهدیدگان جرایم جنسی

 

 

۱- دختربچه های سلطه طلبی هستند.

 

۲- بیشترازدیگرگروهها،بزهکاربزه دیده می شوند.

 

۳- افسردگی وعصبانیت بالا یی دارند .

 

۴- بیشترین درصددرمرتکبین افراد بزرگسال را به خوداختصاص داده اند.

 

 

بزهکاران – بزه دیدگا ن اموال ودارایی

 

 

۱- پسربچه های سلطه جو

 

۲- بزه دیدگی کمتری

 

نسبت به سایرگروههای بزه دیده – بزهکار

 

۳- خشم و عصبانیت متر و همچنین افسردگی نسبت به دیگرگروههای بزهکار – بزه دیده

 

۴- کمتریندرصدازمرتکبین این خانواده ها (یعنی بزهکار- بزه دیده) رابه خوداختصاص داده اند.

 

 

کاری – بزه دیدگی در حوزه ی  اموال و دارایی، جرایمی است که منحصراً در قلمرو جرایم اموال[۶۸]  قرار می گیرند. از جمله ویژگی های این گروه، این است که آنها خردترین بزه دیدگی – بزه کاری در مقایسه با دیگر گروه های بزهکار – بزه دیده اند. این افراد از سطح پایین تری از عصبانیت، افسردگی و اضطراب ها را در مقایسه با گروه های دیگر بهره مند هستند. به طور کلی، گروه های بزهکاری نشانه هایی از بالا بودن عصبانیت، افسردگی و اضطراب در مقایسه با گروه های غیربزهکار[۶۹] دارند. اما بزه کاران و بزه دیدگان جرایم جنسی ، عمده دخترانی اند که بیشتر از سایر گروه ها بزهکار – بزه دیده واقع می شوند. این افراد افسردگی، خشم و اضطراب بسیار بالایی دارند. [۷۰]مهمترین ویژگی گروه های بزهکار – بزه دیده عبارت است از :  در کل برخلاف این باور ثابت شده است که دو تا پنج در صد کودکان و نوجوانان در مدرسه دارای علائم افسردگی هستند[۷۱] و حتی سالهای تحصیلی در مدرسه را با اندوه می گذرانند . نوجوانان مبتلا به افسردگی بشدت احساس ناامیدی و بی ارزشی می کنند . در این بین ، دختران افسرده ، معمولاً گرایش به گوشه گیری دارند در حالی که پسران افسردگی را به صورت بیش فعالی ، بی قراری ، برانگیختگی ، پرخاشگری و خشونت  ازخود نشان می دهند . به عبارت دیگر ، علائم روانی همانند افسردگی ، اضطراب و ….. در سنین مدرسه ، با تحریک پذیری ، مجادله جویی و ….. همراه است . از این  رو ، یکی از وظایف مدرسه ، پیشگیری از چنین رفتارهایی است که چنانچه مسئولان مدرسه بویژه معلم کلاس ، آشنایی و آگاهی کامل از این رفتارها داشته باشند ، می توانند از طریق تأثیر گذاری بر چنین افرادی ، علاوه بر اینکه باعث شوند آنان در شرایط دشوار مانند خشونت ، بزه کاری ، زور گویی و … به خودباوری و اعتماد به نفس برسند از مشکلات بعدی در آینده من جمله از بزه کاری در آینده پیشگیری شود .

 

[۱] . رشوانلو، فرهاد. حجازی، الهه.(۱۳۸۸). ارتباط ادراک از سبک فرزندپروری والدین با انگیزش تحصیلی و پیشرفت تحصیلی در دانش­ آموزان ابتدایی. دوماهنامه علمی-پژوهشی دانشور رفتار/تربیت و اجتماع. دانشگاه شاهد. سال شانزدهم.شماره ۳۹٫

 

[۲] و رشوانلو، فرهاد. حجازی، الهه.(۱۳۸۸). ارتباط ادراک از سبک فرزندپروری والدین با انگیزش تحصیلی و پیشرفت تحصیلی در دانش­ آموزان ابتدایی. دوماهنامه علمی-پژوهشی دانشور رفتار/تربیت و اجتماع. دانشگاه شاهد. سال شانزدهم.شماره ۳۹

 

[۳] . الهه. مؤمنی، حمید. صالحی آمنه. ، سراجی، (۱۳۸۸). بررسی میزان حمایت اجتماعی ادراک شده در کودکان خانواده های طلاق. مجله علمی پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی اراک. سال ۱۲٫ شماره۴٫ ص ۱۱۳-۱۲۳

  1. Wei, H. Chen, J. , “moderation Effect to Machiavellianism on the Relation Ships Between Bulling, peer Acceptance, And School Adjustment in Adolescent” , school psychology International , 2011, p,228.Janson, et alx., “Early Risk Factors For being a Bully , Victim , or Bully-Victim” in Late Elementary and Secondary Education , The Longitudinal TRIALS Study, BMC public Health, Biomed Central , 2011, P, 1.

Georgious, s. Stavrlindes, P. , “Bullies, Victims, Bully  -Victims” , Psychosocial Profiles and Attribution Styles , university of Cyprus , Cyprus, New Dehli and Singapore , Vol. 29,2008, o,574.

  1. Cheng, et al . , ” Definitions of School Bulling in Taiwan: A Comparison of Multiple perspective”, school psychology International , 2011, p,228

۳٫I bid.,p.232

    1. Bully

 

    1. Jenson , M. , Dietrich, A. , “Effects of a Skills-Based prevention program on Bulling and Bully Victimzation Amony Elementary school Children”, Society for prevention Research, 2007 , P,286

 

    1. Shafer, et al. , ” Bulling Roles in Changing context : The Stability of victims and Bully Roles from primary to Secondary School”, International Department , 2005, p,323.

 

    1. Espelay, L., Swearer, M. , “primary, secondary , and Tertiary prevention Strategies for Bulling”, Chapter 17, 2008, p,338.

 

    1. Victim

 

  1. ۹٫ Bully / Victim

۱٫Victimization  Rate

  1. Wei, H. 8 Chen, J. , Op. Cit., p,346

[۱۵] – کاربرد « حالت خطرناک» بدین معنی نیست که توقع رفتارهای غیر عادی و غیر متعارف چشمگیر از بزهکار داشته باشیم، بلکه بیشتر بدین مفهوم است که رفتارهای مجرم، دلالت بر نوع گرایش به ارتکاب اعمال ضد اجتماعی دارد بی آن که بتوان او را در زمره ی بیماران روانی به معنای خاص آن دانست. نوربها، رضا. زمینه ی جرم شناسی، چاپ سوم، تهران، انتشارات گنج دانش، ۱۳۸۶، ص ۱۹۳٫ گفتنی است مفهوم حالت خطرناک (Dangerousness) که از سال ۱۸۳۸ در روان پزشکی شناخته شد، به وسیله ی گاروفالو یکی از سردمداران مکتب تحققی ایتالیایی – بین سال های ۱۸۷۸ و ۱۸۸۵- وارد عرصه ی جرم شناسی شد. گارو فالو نخست، حالت خطرناک را محدود به ظرفیت و استعداد مجرمانه و نیز حالت خطرناک فرد نمود و در مرحله ی دوم، با تأکید بر سازش پذیری ، یعنی درجه ی انطباق و جامعه پذیری مجرم، مفهوم وسیع تری از حالت خطرناک را مورد توجه قرار داد. بنابراین ظرفیت و استعداد جنایی و سازش پذیری اجتماعی فرد، دو رکن تشکیل دهنده ی حالت خطرناک هستند. نجفی ابرند آبادی، علی حسین و هاشم بیگی، حمید، دانش نامه ی جرم شناسی (انگلیسی، فارسی، فرانسه) چاپ دوم، گنج دانش، ۱۳۹۱، ۱۲۱-۱۲۰٫

    1. Cuevas, et al. , ” Juvenile Dehinquency and Victimization: A theoretical Typology”, College of Criminal Justice, Northeastern University, Children Research Center University in New Hampshire, Vol.22, No.12.2007, p, 1581.

 

    1. Violence

 

    1. ۶٫ Delinquent and Criminal Behavior

 

  1. Morrison, B., “Bulling and Victimization School: A Restorative Justice Approach,”, Australian Institue of Criminology , 2002. P.1.

 

 

[۲۰]. شایسته است تا اصطلاح “قلدری” را که در زبان های مختلف به آن اشاره شده است، مورد بررسی و ملاحظه قرار دهیم. “قلدری کردن” در زبان یونانی «  EkQOBJQuOu » می باشد که در زبان انگلیسی معادل کلمه ی «Extortion» یا «اخذ به زور و عنف» است.این کلمه در زبان پرتغالی «Abuso»  است که به معنای “قلدری فیزیکی و لفظی” می باشد. در ایتالیا کلمه ای که هم وزن با “قلدری کردن” باشد «Violenza» و «prepotenza»می باشد که به ترتیب در زبان انگلیسی معادل کلمات «Violence» به معنای “خشونت ” و «prepotency» به معنای “قدرت کامله و غلبه و توفق بسیار” است. در تایوان، معادل این کلمه«Baling» است، که با “ارباب منشی یا سلطه طلبی” و “برتری در مقام و قدرت” و همچنین “تصرف کردن اموال و دارایی دیگران” مرتبط می باشد. (Cheng , et al., 2011: 228)

 

در زبان هلندی ، معادل اصطلاح “قلدری کردن”، «pesten» است. این یک اصطلاح عام است که مفهومی متفاوت از «plagen» ، به معنای “آزار و اذیت دیگران”، دارد. (Janson , et al. , 2011:2)

 

 

 

۲٫Schafer, et al. , op.cit. , p.323

 

.۳٫Physical Violence

 

۴٫Hitting

 

.۵٫Verbal abuse

 

۶٫Taunting

 

۷٫Tenenbaum, et al. , “Coping Strategies and Scholl psychology perceived Effectivenss in Fourth Thruugh Eight Grad Victim of Bulling” ,Georgia State University, School psychology International., 2010.p,263.

 

.[۲۷] Cyber Aggrassion

  1. Cook, et al., predictor of Bulling and Victimization in Childhood and Adolescence” , A Meta-Analytic Investigation, Vol.25.NO.2, School psychology Quarterly , 2010.p, 65.

۲٫I bid.X

  1. Cheng, et al. , OP. cit. , p, 228.

[۳۱] . منظور از “قدرت نامتوازن”، این است که مرتکب توانایی اش را بر روی یک بزه دیده که از نظر جسمی ضعیف تر از اوست به اجرا می گذارد.

 

(Jenson , M.8 Dietrich, A . , op.cit., p, 286)

 

یکی از عواملی که باعث به وجود آمدن قدرت نامتوازن می شود (برتری جسمی «superiority physic » است. نیرومندی و بزرگتر بودن جسم افراد ، ممکن است افراد ضعیف البنیه را تهدید و یا باعث ورود صدمات کوچک به آنها شود. (cheng, et al.,op.cit,p, 232)

  1. Totten, M. , Quigley, p.,” parental knowledge of Child-Reported Bully- Victim and Sexual Harassment Problems in Canadian School:

Implication for policy and program Development” , Funded in part Through The Government of Canadas National Crime prevention Strategy, p,3.

    1. Black , s., Weinles, D. , Washington , E. , “Victim Strategies To stop Bulling” , Youth Violence and Jurenile Justice publication , 2010.p, 138.

 

  1. Ibid.

[۳۵]  .  بزه دیده ی منفعل یا “passive Victims  ” عنوان دیگری است که برای این نوع از بزه دیدگان می توان اتخاذ نمود. در تقسیم بندی که آقای بنیامین مندلسون  که از وی در کنار فون هنتینگ به پدر معنوی بزه دیده شناسی یاد می شود- یکی از انواع بزه دیده، بزه دیده ی کاملاً بی گناه است که این بزه دیده در وقوع جرم هیچ نقشی و تقصیری ندارد. مثل صغار و مجانین. نجفی ابرند آبادی، علی حسین، جرم شناسی ( دوره ی کارشناسی)، دانشگاه شهید بهشتی، دانشکده ی حقوق، ۹۱-۹۰ ، ص ۲۶۳٫

 

 

    1. Andreo, e. , ” Bully/Victim problems and Their, Association with Coping Behavior in Conflictual peer Interactions Among School – Age Children “, Educational psychology, Vol. 21, NO 1, 2001.p,59.

 

    1. ۲٫ /victim who Bully Other But Victims of Bulling Themselves. Georgiou, S. , Stavrlindes , p. , op.cit. , p, 575.

 

  1. Janson , et al. , Op. cit., p,1

۴٫Georgiou, s, Starrlindes, p. , op.cit, p, 574.

 

 

 

[۴۰] . در تحقیقات اخیری که در منطقه ی شمال انگلستان شده است دلایلی وجود دارد که در این گروه خطر افزایش خودکشی بالاست.

 

Skapinakis , et al. , ” The Association Between Bulling and Early Stage of Suicidal Ideation in Late Adolescent in Greece”, BMC psychiatry, 2011. P, 7.

    1. ۶٫ Anxiety

 

    1. ۷. Depress

 

    1. ۸٫ Suicide

 

    1. Gini, G. , Pozzoli, T. , ” The Role of Masculinity in Childrem Bulling ” , Springer Science Business Media, INC , 2006.p, 285.

 

    1. Morrison , B. , op. cit . , p, 1

 

    1. ۱۱٫ Dominate

 

    1. ۱۲٫ Double identity

 

    1. Georgiou, S. , Stavrlindes , p. , op. cit. , P, 575

 

  1. Janson , et al. , op. cit . , p, 11

[۵۰] . هدایت اله ستوده، ،  آسیب شناسی اجتماعی ( جامعه شناسی انحرافات)، چاپ بیست و یکم، تهران، آوای نور، ۱۳۸۹ ، ص ۵۶

 

[۵۱] همان، ص ۵۷

 

[۵۲] . تحقیقات نشان داده است که جوانان بی خانمان ، تهدیدی برای جامعه هستند. ولی این به دلیل اعمال فرد ناقص قانون نیست، بلکه به دلیل اوضاع و احوال اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی زندگی آنان است. مونسی، جان،  اطفال ونوجوانان، خطر بزه دیدگی  (ترجمه نسرین مهرا و امیر سماواتی پیروز)، ضمیمه ی مجله ی تحقیقات حقوقی شماره ی ۵۶، ۱۳۹۰، ص ۹۹۲٫

 

[۵۳] . ستوده، هدایت اله، همان،

 

[۵۴] . Morrison , B. , op.cit. , p, 1.

 

[۵۵] . Wei, H. , Chen, J. , op.cit ., p, 346.

 

[۵۶] . ستوده، هدایت اله، همان، ۵۷٫

 

[۵۷]. . طرح صالحین ، یک برنامه ی فرهنگی است که متشکل از حلقه های مختلفی می باشند. این طرح که توسط مقام معظم رهبری پیشنهاد شد در مساجد کل کشور چند سالی است که به اجرا درآمده است و حداقل هفته ای دو بار در مساجد به اجرا در می آیند. افرادی که در این طرح شرکت می کنند به صورت حلقه وار گردهم می نشینند و در ارتباط با مسائل معنوی و هم چنین جامعه و حتی به طور خصوصی در مورد مشکلات اعضای گروه صحبت می کنند و راه کارهایی جهت حل آن ها ارائه می شود. تکیه ی اصلی این طرح بر مسائل معنوی و مشکلات جوانان است.

  1. Holt, K. , Esplage , L., perceived social support Among Bullies , Victims , and Bully Victims” , published online. 2006. P, 985.

.Delinquent / Victim2

  1. ۳٫ Delinquent sex/ Maltreatment Victims

۴٫Property Delinquent /Victims

  1. Bully- Victims

۶٫Non aggressive victims

    1. Cuevas , et al . , op. cit. p, 1581-1583.

 

  1. Smith, D. , ” The links Between victimization and offending” , Center of Law and Society , University of Edinburgh , the Edinburgh Study of Youth Transitions and Crime , 2004, p, 10

[۶۶]. Caring weapon

 

[۶۷].Violent victimization

 

[۶۸]. Property Crime

 

[۶۹].Non Delinquent Group

 

[۷۰] . Cuevas , et al . , op. cit. , p, 1594-1599

 

 

 

[۷۱] . معصومه اسدی ، روزنامه جام جم ، ۱۷/۱۰/۹۱٫





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:09:00 ب.ظ ]




 

مبحث دوم؛ موانع پیش روی سازمانهای مردم نهاد در پیش گیری از بزه دیدگی کودکان و نو جوانان

 

سازمان های مردم نهاد در راستای عملکرد خود با مشکلات و موانعی رو به رو می­شوند. این امر با توجه به نوع فعالیت­های آنان و ویژگی­های پیش گفته تا حدی قابل پیش بینی می­باشد. در جامعه ای که دولت بیشتر امور را در سلطه دارد، کار و فعالیت این گونه سازمان ها باید با تعامل دو جانبه با دولت اداره شود و در صورت بروز اختلاف عمل کرد این نهاد ها دچار کندی یا توقف می شود. از سوی دیگر بسیاری از مشکلات درونی باعث کندی روند اقدامات و در نتیجه عدم تحقق اهداف گروه می شود. ویژگی هایی چون داوطلبانه بودن، استقلال از دولت و مشکلات مالی روند کند فعالیت های این سازمان ها را تشدید می نماید.

 

در زیر برای روشن شدن بیشتر موضوع در دو گفتار مشکلات و موانع درون سازمانی و برون سازمانی مورد بررسی قرار می­گیرد.

 

گفتار اول؛ موانع درون سازمانی

 

سازمان های مردم نهاد با هر هدفی به وجود بیایند ویژگی های خاص خود را دارند که به آنها اشاره کردیم. این سازمان ها معمولا تلاش دارند تا به نوعی کمبود های جامعه از هر نوع را پوشش دهند. در این راستا نیز ضمن تعیین اهداف خود و برنامه ریزی برای نیل بدان، از تمام نیروی خود استفاده می کنند. متأسفانه برخی از موانع که به ساختار یا عمل کرد اینگونه سازمان ها برمی­گردد موجب می شود تا این نهاد ها از پیش برد اهداف خود دور شوند. دسته ای از این مشکلات به ساختار این نهاد ها و دسته ای دیگر به نحوه فعالیت ها و عمل کرد آنان باز می­گردد که باعث کاهش کارکرد آنها می شود. در این جا در دو بند موانع ساختاری و عمل کردی را مورد مطالعه قرار می دهیم.

 

بند اول؛ موانع ساختاری

 

این گونه موانع به چگونگی ساختاری سازمان های مردمی مربوط می گردد، و باعث می شود انتظاراتی که از آنها می رود برآورده نشود. به برخی از آنها در زیر اشاره می­کنیم.

 

الف- عدم سازمان دهی منسجم

 

نداشتن سازمان دهی منظم و کلا فقدان نظم و ترتیب در این نهاد ها همواره باعث شده تا در روند آنها خلل وارد شود. زمانی که سازمانی با هدف معین آن هم در این موضوع حساس یعنی پیش­گیری از بزه دیدگی اطفال شکل می گیرد، باید ضمن تعیین فعالیت های خود و برنامه ریزی منسجم در این مسیر گام بر دارد. اگر اصولا برنامه­ای وجود نداشته باشد یا به دلیل عدم وجود شبکه به هم متصل و یک پارچه اعضا به خصوص مدیران، روند عمل کرد نهاد با مشکل مواجه شود رسیدن به اهداف مشکل می نماید. از سوی دیگر وجود هرج و مرج در این سازمان ها و بی برنامگی و وجود اختلاف بین اداره کنندگان، موجب می شود تا اعضای داوطلب انگیزه خود را برای فعالیت در آنها از دست بدهند و کمبود نیرو خود مشکلی جدید به وجود بیاورد[۱]

 

 

 

ب- ضعف مدیریت

 

در هر سازمان وجود مدیریت قوی و مدبر یکی از نیاز های اساسی برای رسیدن به اهداف آن گروه می باشد. بخش مدیریت باید با اداره و دادن انسجام به سایر بخش های سازمان، و همچنین نشان دادن راهکارهای مناسب سازمان را به پیش ببرد. تا زمانی که تمام بخش های یک سازمان تحت لوای یک مدیریت قوی هماهنگ نشده، در روند خود با نابسامانی مواجه می گردد.

 

مشکل دیگر در این زمینه عدم انتخابی بودن این مدیران و عدم توجه به شایستگی های آنان است. سازمان های مردم نهاد که خود اصولا برای تحقق مشارکت مردمی در فعالیت های گوناگون به وجود می آیند، بدین ترتیب به عاملی برای رواج فرهنگ استبدادی تبدیل می گردد که این امر جای بسی تأسف دارد. دیده می شود که در بسیاری از سازمان های مردمی عده ای که عموما مؤسس آن هستند با تصویب اساسنامه های مورد نظر خود، به طور دائم یکی از مناصب مدیریتی را از آن خود می کنند گویی با تأسیس این گونه سازمان ها حق مسلمی برای آنان به وجود می آید تا در تمام فعالیت های آن گروه دخالت کنند.[۲]

 

ج- فقدان روابط بین سازمانی

 

اصولا به دلیل نبود فرهنگ مشارکت در جامعه ما، چشم تنگی نسبت به موفقیت های نهاد های مشابه و تحمل نکردن عقاید مخالف فرهنگ مشارکت در جامعه ما کمتر به چشم می خورد. متأسفانه سازمان های مردم نهاد به ویژه آنهایی که در زمینه اطفال کار می کنند با یکدیگر رابطه چندانی ندارند. این در حالی است که قطعا این نهادها می توانند با بهره­ گیری از تجربیات دیگر سازمان ها بهتر به فعالیت بپردازند و از سوی دیگر با وجود اتحاد و یک پارچگی بیشتر در مقابل فشارهایی که به خصوص از طرف نهاد های دولتی به آنها وارد می شود، موضع گیری کنند. در این راستا وجود یک اتحادیه برای سر و سامان دادن به اوضاع سازمان های مردمی و منسجم کردن این نیرو ها و نهادها، ضروری به نظر می رسد[۳]

 

بند دوم؛ موانع عملکردی

 

این دسته از موانع شامل مواردی می شود که به نحوه فعالیت سازمان های مردم نهاد مربوط است. در عمل برخی از این نهاد ها برای اجرای اقدامات خود به نحو احسن عمل ننموده و در نتیجه از رسیدن به اهداف خود باز می مانند. در زیر به برخی از این مشکلات اشاره می کنیم.

 

الف؛ عدم مسئولیت پذیری

 

در بسیاری از کشور ها انجمن های مردمی در قالب نقش نظارتی خود با سازمان های دولتی تبادل نظر دارند و بدین ترتیب دولت ها نیز به طور غیر مستقیم از کاستی های خود مطلع شده و با مردم وارد تعامل می شوند. گذشته از اینکه در کشورهای دموکراتیک این خود دولت است که با حمایت از سازمان های مردم نهاد به اداره امور کشور و بر طرف کردن کاستی ها می پردازد، در ایران با وجود موانع دولتی خود این سازمان ها نیز از مسئولیت پذیری کمی برخوردارند و در راستای بهبود و سر و سامان دادن به مسائلی که مربوط و در جهت اهداف آنها است، بی تفاوت می باشند. مردمی که هم در خصوص مشکلات و مسائل به آنها مراجعه می کنند با بی توجهی این سازمانها دلسرد شده و نا امید باز می­گردند. حالت بدتر وجود تبعیض در برخی از این سازمان هاست که جای تأسف دارد. هر چند خوشبختانه در ایران خیلی مسائل نژادی مطرح نمی باشد، ولی مسئله قومیت ها کم و بیش موجب تبعیض در برخی از این سازمان ها نسبت به افراد تحت پوشش می شود. البته باید اذعان داشت که تعداد کثیری از کودکان و نوجوانان مهاجر به ویژه افاغنه در سازمان­های مردم نهاد داخلی تحت پوشش می باشند و از خدمات آنها بدون مشکل استفاده می کنند.[۴]

 

ب- عدم تداوم فعالیت ها

 

همه سازمان های مردمی به ویژه در زمینه پیش گیری از بزه دیدگی اطفال با هدف و برنامه خاص شروع به کار می کنند. اما در برخی موارد دیده شده که این انجمن ها به دلایل گوناگون مختلف به انتها نمی رسند. بسیاری از این نهاد ها در اواسط کار یا حتی در همان ابتدا از ادامه فعالیت باز می مانند. فعالیت های داوطلبانه نیاز به علاقه و پشت کار فراوان دارد، کسانی که وارد این عرصه می شوند در پاره ای مواقع از ادامه کار سر باز می زنند، که این خود می تواند ناشی از عدم آگاهی آنان از مشکلات و روند کارها باشد. بدین سبب انجمنی که برای اهداف عالیه بشر دوستانه تأسیس شده رو به خاموشی می رود.[۵]

 

ج- موانع مالی

 

از مهم ترین مشکلاتی که در نیل به اهداف مانع فرا سوی  سازمان های مردمی گذاشته است کمبود منابع مالی و عدم تأمین تسهیلات و امکانات لازم می باشد. هرچند که در این زمینه افراد خیر بسیاری فداکارانه کمک می نمایند اما مسائل مالی چیزی نیست که حد و مرز داشته باشد. از طرف دیگر خود این سازمان ها در استفاده بهینه از منابع مالی و برنامه ریزی مناسب در برخی موارد عاجز می باشند که این امر باعث به هدر رفتن منابع موجود می شود. بهترین کار در این زمینه شاید اولویت بندی هزینه ها و در آمد ها و صرف کمترین منابع برای حل بیشترین مشکلات است.

 

گفتار دوم؛ موانع دولتی

 

سازمان های مردم نهاد به نوعی رابط مردم و دولت می باشند. بهترین کار کرد آنها زمانی است که بتوانند حرف های مردم را به گوش مسئولان رسانده و کاستی ها و مشکلات جامعه را به مقامات دولتی گوش زد کنند. در این راستا دولت­ها دو راه در پیش دارند یا ضمن حمایت با آنها هم کاری کنند یا از فعالیت های آنان جلو گیری کرده و مانع تراشی نمایند. متأسفانه در کشور ما مانع تراشی ها بیش از حمایت ها بوده است که دلایل بسیاری دارد که به آنها اشاره می کنیم.

 

الف؛ ساختار سیاسی کشور در طول دوران

 

ساختار سیاسی کشور ما در طول دوران خود قبل از انقلاب استبدادی و بدون توجه به نظریات مردم بوده است. شاهان مستبد هر آنچه که خود صلاح می دانستند عمل می کردند و مخالفان را نیز به بدترین شکل ممکن سرکوب می نموده اند. مشارکت مردم در اداره کشور و در راستای پر کردن کمبود های موجود معنایی نداشته است. از همین رو نیز ما هم اکنون می بینیم که روح مشارکتی و فعالیت های گروهی در میان مردم ایران چندان به چشم نمی خورد یا چندان موفقیت آمیز نیست. اصولا تأسیس هر گونه نهاد غیر دولتی با انگشت اتهام مواجه بوده و به شدت تحت نظر مراجع نظارتی قرار داشته است.

 

بعد از انقلاب و تشکیل دولت ملی اگر چه با شعار هایی چون مشارکت مردمی مواجه بودیم ولی در عمل می بینیم که چگونه دستگاه­های دولتی پیش روی فعالیت های نهاد های مردمی مانع تراشی کرده و به جای کمک از ادامه فعالیت آنها به نوعی جلو گیری می کنند. این سازمانها از بدو تأسیس تا هر زمان که به فعالیت خود ادامه می دهند با دستگاه های دولتی در تماس بوده و دائما باید جواب گوی اعمال عمدتا بشر دوستانه خود باشند. این امر با گفتگو با برخی از این انجمن ها آشکار می نماید. برخورد دستگاه­های امنیتی و اتهام رابطه با بیگانگان مهمترین این موانع موجود می باشند.

 

ب- موانع حقوقی

 

موانع حقوقی خود را در دو زمینه بیشتر نشان میدهند

  1. عدم وضع قانون مدون

در اکثر کشور هایی که مشارکت های مردمی نقش بسیاری در عرصه های اجتماعی بازی می کنند ضمن تأکید بر نقش این سازمان ها در قانون اساسی در قوانین عادی نیز مقرراتی مربوط به این نهاد ها وضع شده است. چگونگی فعالیت این نهاد ها و نحوه تعامل آنها با دست گاه های دولتی و نحوه حمایت دولت از این سازمان ها در این قوانین پیش بینی شده است که کمک شایانی به بهبود عمل کرد این گونه نهاد ها و موفقیت هر چه بیشتر آن دارد.

  1. کسب مجوز

در کشور ما کسب مجوز توسط سازمان­های غیر دولتی هم چون عبور از هفت خان رستم می باشد. در حالی که همان طور که از اسم نهاد های مردمی بر می آید آنها اعتبار خود را از مردم می گیرند در جامعه ما دستگاه های دولتی هستند که برای رسمیت دادن به فعالیت های نهاد های غیر دولتی مجوز صادر می نمایند. این امر خود موجب شده است که مشکلات فراوانی فرا سوی این نهاد ها ایجاد شود. گذشته از برخورد سلیقه­ای مسئولان ذیربط وجود دستگاه­های موازی برای صدور مجوز که معمولا قوانین و تشریفات متفاوت و دشواری دارند، عملا همچون سدی در راه این انجمن ها ظاهر می شوند. در این خصوص ایجاد قوانین مدون و رویه ثابت و سهل گیری نسبت به این نهاد ها امری لازم به نظر می رسد.

 

بند سه؛ عدم حمایت مالی از سوی دولت

 

گفتیم که از ویژگی های سازمان های مردمی استقلال مالی آنها می باشد. در این جا باید خاطر نشان کنیم این امر منافاتی با حمایت های مالی مناسب دولت از این نهاد ها ندارد. اصولا در بسیاری از کشورها که این انجمن ها مستقل عمل می کنند می بینیم که دولت نیز برای کمک به این سازمان ها و پیشبرد اهداف خود بودجه های معینی را به آنها اختصاص می دهد. چه اشکالی دارد سازمان­های مردمی که در واقع جزیی از جامعه و ملت می باشند و برای خدمت به مردم به وجود آمده اند از بودجه عمومی بهره مند شوند. بدین ترتیب برخی از مشکلات مالی این نهاد ها نیز بر طرف شده و برای جامعه مثمرثمرتر می باشند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه گیری؛

 

در مباحث پیش دیدیم که به تدریج و با توجه به نظریات جرم شناسی، رویکرد حقوق دانان و به خصوص سیاست گذاران کیفری تغییر کرده است. بدین معنی که بر خلاف سابق که از اعمال کیفر به عنوان بهترین و مطمئن ترین راهکار برای مقابله با بزه کاری یاد میشد، امروزه راه کار های دیگری چون پیش گیری مطرح شده است که پشت وانه های نظری محکمی نیز دارا می باشد. جرم شناسان در این زمینه به تبادل نظر و بحث پرداخته اند که نتیجه آنها، پدید آمدن نظریات جرم شناسی و دیدگاه هایی است که ثابت کرده پیش گیری بهتر از اعمال کیفر است. از سوی دیگر موضوع لزوم دخالت مردم در سیاست گذاری های کیفری، و این که دولت ها باید در طرح ریزی این سیاست ها از مشارکت مردم نیز بهره مند شوند، روز به روز اهمیت دو چندانی میابند. از طرف دیگر مبانی نظری مشارکت مردم در سیاست گذاری های جنایی و کیفری، باعث شده است که دریچه ای جدید در مبانی نظری حقوقی باز شود. امروزه کشور هایی که از مشارکت مردم در تمام زمینه های کیفری استفاده میکنند، به فواید آن پی برده و به سرمشقی برای سایر کشور ها در این خصوص تبدیل شده اند.

 

از سوی دیگر لزوم حمایت کیفری افتراقی از کودکان و نو جوانان بر همگان آشکار شده است. در گذشته کودکان و نو جوانان بدون توجه به شرایط سنی و قدرت درک کافی از حسن و قبح امور، همچون بزرگ سالان مجازات می شدند. به تدریج و با ظهور علم جرم شناسی لزوم توجه به جنبه های گوناگون بزه کاری و فرد بزه کار، به این نکته توجه شد که فر آیند کیفری برای کودکان و نو جوانان باید متفاوت باشد. از سوی دیگر و بعد از اینکه تمام توجه جرم شناسان اولیه بر مجرم و عمل مجرمانه بود و بزه دیده و نیاز های او نادیده گرفته میشد، جرم شناسان در دهه های اخیر تمرکز خود را بر بزه دیده نیز مبذول داشتند. بدین ترتیب کتاب ها و مقالات بسیاری در این زمینه به رشته تحریر در آمد که موجب شکل گیری نظریات جرم شناسانه با دیدی جدید به بزه دیده شد.

 

با پدید آمدن نظریات جرم شناسی، تدوین کنندگان قوانین نیز این دیدگاه ها را در قوانین خود بازتاب دادند. در سطح بین المللی اسناد جهانی گوناگونی چون اعلامیه جهانی حقوق بشر، اعلامیه حقوق کودک و کنوانسیون حقوق کودک به سرمشقی برای تدوین کنندگان قوانین داخلی تبدیل گشت. بررسی قوانین داخلی ایران نشان می دهد که قانون گذاران داخلی ما توجه خاصی به حمایت ویژه از کودکان و نو جوانان نداشته اند. حتی هنوز قانونی مدون درباره چگونگی پیش گیری از جرم و اجرای برنامه هایی که پیش گیری را سر لوحه سیاست گذاری کیفری قرار دهد، تصویب نشده است. ظاهرا کسانی که به تدوین سیاست جنایی و کیفری کشور ما دست می زنند، از موضوعاتی چون لزوم پیش گیری به جای درمان، نقش مؤثر مشارکت مردم و حمایت ویژه از کودکان و نو جوانان غافل مانده اند.

 

سازمان هایی که نیز برای پیش گیری از بزه دیدگی اطفال و نو جوانان به وجود آمده اند چندان در این زمینه موفقیت چشم گیری نداشته اند. نبود زمینه های اجتماعی لازم نیز مزید علت گردیده تا این سازمان ها با مشکلات بیشتری دست و پنجه نرم کنند. البته با این وجود، سازمان های موجود به فعالیت های خود ادامه می دهند و به ارائه خدمات به کودکان و نو جوانان و حتی خانواده های آنان، مشغولند.

 

فعالیت های عمده آنان آثار ملموس و مؤثری در پی داشته است. بزه دیدگی جسمانی و روانی کودکان از رایج ترین انواع بزه دیدگی کودکان می باشند که در مباحث مربوطه به طور تفصیل به آنها پرداختیم و نقش سازمان های مردمی در حمایت و پیش گیری از آنها را تشریح کردیم. همچنین نشان دادیم که کارکرد های سازمان های مردم نهاد که مهمترین آنها شامل کارکرد های آموزشی، حمایتی و نظارتی می باشد، می تواند بازدهی فراوانی در سطح جامعه داشته باشد که متأسفانه در ایران نه تنها به این موضوعات توجهی نمی شود، بلکه موانع بی شماری پیش روی آنان وجود دارد که موجب کند شدن و در برخی موارد توقف فعالیت های چنین نهاد هایی می گردد. جای تأسف دارد که نیرو هایی که داوطلبانه سعی دارند تا به جامعه خود کمک نمایند، به جای این که از حمایت دولتی بهره مند شوند، با مشکلات بسیاری مواجه هستند. از سوی دیگر مشکلات درون سازمانی این نهاد ها نیز بر کند شدن فعالیت های آنان می افزاید. زمانی که در جامعه زمینه های سیاسی و ساختاری برای فعالیت های مردمی مهیا نباشد، برنامه ریزی های دولتی نیز به خوبی اجرا نشده و جامعه نیروی عظیمی را برای سازندگی از دست می دهد.

 

برای رسیدن به آرمان شهر همه باید دست به دست یک دیگر دهیم تا جامعه ای الگو با میزان سلامت بالای جسمی و روانی داشته باشیم که بیشتر نیاز ها درون جامعه بر طرف می شوند. هر چند رسیدن به این آرزو دور از دست رس نیست ولی نیاز به باز نگری های گوناگون به ویژه در سطوح مختلف سیاست گذاری های حکومت دارد. برای رسیدن به آمال فوق، پیش نهاد های زیر ارائه می شود.

    • به نظر می رسد دست گاه های تدوین کننده سیاست گذاری های جنایی باید در برنامه های خود جایگاه مهمی را به نقش مردم برای اجرای این طرح ها، اختصاص دهند تا میزان موفقیت این برنامه ها بالا برود.

 

    • دید مثبت مراجع دولتی در همه امور به ویژه حوزه حمایت از کودکان می تواند جایگزین نگرش منفی این مراجع و در نتیجه تعامل بیشتر و بهتر سازمان های دولتی و غیر دولتی بشود.

 

    • لزوم تدوین و وضع قوانین مدون برای سامان دهی به وضعیت سازمان های غیر دولتی ضروری به نظر می رسد تا فعالیت های این نهاد ها منسجم تر از پیش گردد.

 

    • نیاز به وضع قوانین و توجه به حمایت بیشتر کودکان توسط سیاست گذاران کیفری کشور، احساس می گردد تا کمبود های موجود را پوشش دهد.

 

    • ایجاد زمینه های اجتماعی و فرهنگی در جامعه برای درک اهمیت نقش سازمان های مردمی، و هم کاری تمام اقشار جامعه با آنان، لازم به نظر می رسد.

 

    • افرادی که در نهاد های مردمی مشغول به خدمت هستند، با آموزش های ویژه و چگونگی برخورد با کودکان و عامه مردم برای نیل به اهداف، آماده شوند.

 

  • شکل گیری روح هم کاری و فرهنگ مشارکت در جامعه می تواند در پیش برد اهداف کیفری و غیر کیفری مثمر ثمر باشند بدین منظور لزوم برنامه ریزی در این زمینه چون پخش برنامه هایی که موجب آشنایی مردم با این موضوع می شود، پیش نهاد می گردد.

[۱] . عبدالرضا. جبلی، ، میثم. حائری، داوود کرامت، (۱۳۹۰) حمایت اجتماعی و توسعه، راهکارهای برنامه جامع اورژانس اجتماعی در راستای ارتقای سازمان­های مردم نهاد. ویژه­نامه بهزیستی، دورۀ ششم. صص ۱۲۴-۱۳۹

 

[۲] . عبدالرضا. جبلی، میثم. کرامت، حائری، داوود (۱۳۹۰) حمایت اجتماعی و توسعه، راهکارهای برنامه جامع اورژانس اجتماعی در راستای ارتقای سازمان­های مردم نهاد. ویژه­نامه بهزیستی، دورۀ ششم. صص ۱۲۴-۱۳۹

 

[۳] . عبدالرضا. جبلی، میثم. حائری، داوود کرامت، (۱۳۹۰) حمایت اجتماعی و توسعه، راهکارهای برنامه جامع اورژانس اجتماعی در راستای ارتقای سازمان­های مردم نهاد. ویژه­نامه بهزیستی، دورۀ ششم. صص ۱۲۴-۱۳۹

 

[۴]  . ابراهیم. مسعودنیا، سید خلیل. فروزان­، مرضیهمنتظری، ۱۳۹۱). بررسی تأثیر حمایت اجتماعی ادراک شده در کاهش بزهکاری کودکان مستقر در مراکز اصلاح و تربیت شهر کرج. مجله علمی پژوهشی دانشگاه شهید صدوقی یزد. دوره نوزدهم. شماره ۶٫ ص ۸۰۶- ۷۹۸

 

[۵] . عبدالرضا. جبلی، میثم. حائری، داوود کرامت، (۱۳۹۰) حمایت اجتماعی و توسعه، راهکارهای برنامه جامع اورژانس اجتماعی در راستای ارتقای سازمان­های مردم نهاد. ویژه­نامه بهزیستی، دورۀ ششم. صص ۱۲۴-۱۳۹





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:09:00 ب.ظ ]




 

با شکل گیری جوامع و تشکیل دولت ها، مسئله اعمال نظم و امنیت مهم ترین دغدغه های حکومت ها را به خود اختصاص داد و آنها بهترین راهکار ممکن را در اجرای کیفر آن هم به شدید ترین نوع دریافتند. با گذشت سالیان دراز این دولت ها بودند که بدون توجه به نظر عامه مردم و دانش مندان، زمام امور مملکت را در دست گرفتند. با ظهور اندیشه های نو، همچون آزادی خواهی و دموکراسی، جنبش های مردمی به پا خاست و با پشت سر گذاشتن حوادث و قیام های گه گاه خونین، دولت ها را به عقب راند و بر عمل کرد دولت ها نظارت یافت. از این رو و با توجه به نظریات جدید جرم شناسی که هم گام با این جنبش ها پدید آمده بود، اعمال کیفر بی اثر پنداشته شد و مبانی پیش گیری به جای کیفر جانشین آن گشت. بدین ترتیب تحولی عظیم در بنیاد های حقوق کیفری شکل گرفت که نقش مردم در آن به ویژه نهاد های متشکل مردمی، غیر قابل انکار بود. دولت ها نیز که عموما از بطن جامعه بر می خاستند، چون خود را از مردم می دانستند، از کمک ها و رشد نهاد های مردمی در زمینه های مختلف حمایت کردند که یکی از این زمینه ها، پیش گیری از بزه دیدگی کودکان و نو جوانان بود.

 

ما نیز در همین راستا، در این بخش سعی می کنیم تا به بنیاد های جرم شناختی و حقوقی موضوع نوشتار حاضر بپردازیم. می دانیم که جرم شناسی دانشی است که عمری تقریبا ۱۵۰ ساله دارد و در این مدت جرم شناسان با بیان نظرات خود، تلاش کرده اند تا در بهبود فر آیند کیفری سهمی داشته باشند. نظرات آنان که معمولا به دکترین حقوق معروف است، مبنای قانون گذاری های کشور ها قرار گرفته است. ما در این جا قصد داریم تا با نگاهی به نظرات مرتبط با موضوع خود و توضیح مختصر آن، ابتدا مبانی نظری نقش سازمان های مردم نهاد در پیش گیری از بزه دیدگی کودکان و نو جوانان را بررسی کنیم و سپس با نگاهی گذرا به قوانین و مقررات داخلی و بین المللی، ببینیم تا چه حد این نظریات مبنایی، جلوه خود را در قوانین نشان داده اند.

 

در واقع کسانی که به وضع قوانین داخلی و اسناد جهانی همت گمارده اند تا چه حد با نظریات جرم شناسان در این خصوص آشنا بوده اند در سطح داخلی نیز قانون گذار ایران تا چه اندازه با توجه به دکترین و اسناد جهانی، قوانین خود را به تصویب رسانده و در راستای حمایت از کودکان گام بر داشته است. اصلا در زمینه نقش نهاد های غیر دولتی در بزه دیدگی اطفال و نو جوانان مقرره داخلی وجود دارد؟ ما در این بخش در یک فصل موضوعات فوق را بررسی می نماییم.

 

فصل اول: بررسی دیدگاه های نظری و حقوقی نقش سازمان های مردم نهاد در بزه دیدگی کودکان و نو جوانان

 

اگر چه ضرورت توجه به پیش گیری از جرم عمری طولانی دارد، اما با ظهور علم جرم شناسی، این امر بیش از پیش مورد توجه حقوق دانان قرار گرفت. اندیشه های پیش گیرانه را باید در نظریات فلاسفه بزرگی چون افلاطون یافت. افلاطون یکی از نخستین کسانی است که از مفهوم پیش گیری یاد کرده و بیان داشته:

 

«کیفر نباید انتقام از گذشته باشد، بلکه باید آینده را مهار سازد. [۱] »

 

همچنین از قوانین گذشتگان چون قانون حمورابی در میابیم که مجازات سنگین در نظر گرفته شده در آنها، در واقع عکس العمل اجتماع در پیش گیری از تکرار جرم بوده است. همان طور که می بینیم این اندیشه های کهن، بیشتر پیش گیری کیفری را مد نظر قرار داده و اجرای کیفر را نوعی اقدام پیش گیرانه می دانستند. با ظهور مکاتب کیفری و علم جرم شناسی، سیاست اجرای کیفر به شدت زیر سؤال رفت و عدم کار آمدی آن مورد بحث قرار گرفت. جرمی بنتام و قبل از او سزار بکاریا، ضرورت لزوم پیش بینی تدابیری که ریشه بزه کاری را بخشکاند، احساس کرده بودند لیکن تنها به ارائه و گسترش را حل های پیش گیرانه پرداختند. [۲]

 

این نظریات بنیان شکل گیری پیش گیری اجتماعی محسوب میشوند. به تدریج و با تکامل علوم کیفری و پدید آمدن مکاتب جدید کیفری چون مکتب دفاع اجتماعی جدید، بیش از پیش اهمیت پیش گیری آشکار شد و حمایت و پیشگیری همراه با باز پروری به جای کیفر موضوع روز محافل حقوقی را تشکیل داد. چنان که مارک آنسل بنیان گذار مکتب دفاع اجتماعی جدید می نویسد:

 

مشخصات سیاست جنایی دفاع اجتماعی را باید در فاصله گیری مستمر آن از نظام کیفری به عنوان یک نظام، و توجه طبیعی آن به پیش گیری جستجو کرد. [۳]

 

بدین شکل بود که با توجه روز افزون حقوق دانان به پیش گیری از جرم و پدید آمدن نظریات جدید جرم شناسی راجع به پیش گیری، صفحه جدیدی در نظام حقوق کیفری کشور ها باز شد. مطرح شدن انواع جدید پیش گیری که نشأت گرفته از جرم شناسی آمریکایی بود، دیدگاه های نوینی در این عرصه به وجود آورد.

 

مطالب این فصل، در سه مبحث ارائه می شود. در مبحث اول تکیه ما بر نظریه هایی  می باشد که بزه دیدگی و بزه دیده را کانون توجه خود قرار داده است. در مبحث دوم نیز برای توضیح مبانی مشارکت مردمی در فر آیند های کیفری، به تبیین سیاست جنایی مشارکتی می پردازیم و سر انجام در مبحث پایانی به اسناد جهانی و قوانین داخلی که به نوعی با موضوع نوشتار حاضر مرتبط اند، اشاره می کنیم.

 

 

 

مبحث اول؛ مبانی جرم شناختی نقش سازمان های مردم نهاد در بزه دیدگی کودکان و نو جوانان   

 

همچنان که از عنوان تحقیق پیش رو بر می آید، حوزه مباحث ما گرد « بزه دیدگی» و به طور خاص « بزه دیدگی اطفال » و روش های پیشگیری از آن است. گفته می شود که مطالعه مجنی علیه، رویکردی جدید در جرم شناسی به وجود آورده است. بیست سال پیش، مشکل می نمود که یک واحد تحقیقات جرم شناختی( اداری، تخصصی، غیر انتفاعی یا غیر آن) یا یک گروه تحقیقاتی بتوان یافت که در زمینه بزه دیده، مشغول فعالیت باشد یا زیان دیدگان از جرم ( یا مجنی علیه یا قربانیان و بزه دیدگان ) را به خاطر یک ارتباط اساسی با این موضوع، مورد مطالعه قرار دهد، به جز اینکه مجنی علیه، یک محصول معمولا مورد ترحم در فر آیند ارتکاب عمل  مجرمانه بود![۴] به طور کلی از « بزه دیده » به عنوان « سیندرلای نظام عدالت کیفری »، یاد می کنند. دلیل این امر آن است که در این خصوص تحقیقات چندانی- بر خلاف مطالعات گسترده ای که حول بزه کاری انجام شده- صورت نگرفته است. در طول بیست سال گذشته، اعتنا به بزه دیده افزایش یافته و بزه دیده، امروزه مرکز مطالعات متخصصین، دست اندر کاران و عامه مردم است.[۵] اگر چه تحقیقات وسیع تنها بیست سال پیش شروع شد اما قبل از آن نیز تحقیقات پراکنده ای وجود داشت که پیشتر در امریکا و بر پایه فرضیاتی با کمترین مبنای علمی یا تجربی بود. شاخص ترین نویسندگان متقدم در موضوعی که آنها، آن را « بزه دیده شناسی» نامیدند،[۶] مندلسون ( ۱۹۴۷) و هانس فون هنتی (۱۹۴۸) بودند،[۷] به این سال پدیده « قربانی شناسی » ابتدا مورد توجه دانشمندان  قرار گرفت.[۸]

 

تحقیقات آنها بر روش و دید گاهی متمرکز بود که با لحاظ آن می توان گفت ، جرم نتیجه یا تاثیر رفتار یا نحوه زندگی بزه دیده است. بخشی از این نظریات متقدم در سالهای اخیر، احیا شده است؛ زمانی که در پرونده های بحث انگیز خاصی، خصوصاً در پرونده های تجاوز جنسی، اظهار نظر شده است که بزه دیدگی، معلول یا تحت تأثیر عکس العمل بزه دیده است. چنان که در این راستا در بیانات حقوق دانان و قضات این دیدگاه نیز آشکار است. به عنوان مثال، یکی از قضات انگلستان در یک پرونده به هیئت منصفه چنین گفت:

 

« همان طور که آقایان محترم اعضای هیئت منصفه درک می کنند، زمانی که یک زن می گوید نه، همیشه منظورش مخالفت نیست».

 

در چنین دیدگاه هایی، خود مجرم تقریباً به اندازه خود بزه دیده، به عنوان قربانی نشان داده می شود. با این مقدمه کوتاه باید گفت که، خطرات کلی بزه دیدگی، خطرات واقعی بزرگتری را برای برخی گروه ها،  به وجود می آورد. افراد گروه های معین ممکن است بزه دیده تعداد زیادی از جرایم در طول یکسال واقع شوند، در حالیکه دیگران در سایر گروه ها، ممکن است هرگز بزه دیده نشوند یا فقط به ندرت یک جرم را تجربه کنند.[۹] بدین ترتیب، برخی جرایم و بزه دیدگی ها به ندرت به وسیله BCS[10] که یک گروه با روش تحقیقاتی خاصی است مورد بررسی قرار می گیرند، در حالیکه این گونه جرایم و بزه دیدگی ها، مشکل بزرگی برای برخی از انواع جمعیتی معین، محسوب شده اند. خشونت های جنسی و خانوادگی نسبت به زنان و کودکان، دراین دسته قرار دارند. آنچه که کمتر مورد بررسی قرار گرفته، تا این اواخر، بزه دیدگی کودکان است. بدین ترتیب و با این مقدمه به سراغ نظریات جرم شناختی می رویم که به بررسی بزه دیدگی کودکان پرداخته اند. در خصوص بزه دیدگی به طور کلی می توان به نظریه های انتخاب عقلانی اشاره کرد که بر دو دسته هستند:

 

۱٫نظریه مدل شیوه و سبک زندگی[۱۱]

  1. نظریه فعالیت روزانه

ویژگی دو گونه مذکور در این است که فر آیند مجرمانه را با توجه به نقش بزه دیده در ارتکاب جرم مد نظر قرار می دهند. بدین معنا که به دنبال آن هستند که مثلا بزه دیده چه ویژگی هایی داشته که سیبل جرم واقع گشته است. پس می توان گفت که بخش عمده ای از محاسبه بزه کار بر اساس موقعیت، سن، شغل و هویت اجتماعی بزه دیده شکل می گیرد. ما در این قسمت به بررسی نظریه نخست می پردازیم.

 

گفتار نخست: نظریه، شیوه و سبک زندگی

 

این نظریه به گات فردسن و هیندلانگ منسوب است و طبق آن، هر قدر یک فرد شیوه زندگی بازتری داشته باشد، یعنی فعالیت های شغلی و تفریحی و اوقات فراغت وی بیشتر باشد، احتمال بزه دیده شدن وی بیشتر است. این نظریه بیان می کند که جوان ها بر خلاف این تصور که بیشتر در معرض بزه کاری قرار دارند، به جهت شیوه زندگی بازتری که دارند شانس بزه دیدگی آنها بیشتر است، زیرا در مقایسه با افراد مسن، شیوه و مدل زندگی آنها بر اساس فعالیت است و نه بر اساس انفعال.[۱۲]البته آقای مایکل هیند لانگ[۱۳]  ، بررسی های صورت گرفته در خصوص اطفال بزه دیده برای پی بردن به ویژگی های بزه دیدگی اطفال را کافی نمی دانست.[۱۴]

 

جهت توضیح این مطلب و انطباق این نظریه با فرض بزه دیدگی اطفال و نوجوانان مثالی را ذکر می کنیم.

 

«در ماهرمضان امسال یعنی سال ۱۳۹۲، به مدت ۳۰ روز برنامه ای از شبکه ی ۳ سیما هر روز ساعت ۱۰/۱۹ دقیقه نمایش داده می شد. مجری این برنامه که کارگردان آن هم بود در هر برنامه از افراد و خانواده های خاصی دعوت می کرد که با اتفاقات عجیب و غریبی مواجه شده بودند. در یکی از این برنامه ها از یک خانواده دعوت به عمل آمده بود که متشکل از یک پدر، مادر و یک فرزند پسر بود. شغل پدر جواهرفروش و مادر خانه دار  و فرزندشان هم دانش آموز. واقعیت از این قرار بود که فرزندشان که سن و سال زیادی هم نداشت، توسط افرادی ناشناس دقیقاً در زمان تعطیلی مدارس، یعنی اواخر بهار امسال و تعطیلات دانش آموزان، دزدیده شد. تقاضای دزدان آدم ربا، دریافت مبلغی وجه پول به مقدار زیادی بود که در نهایت توسط پلیس دستگیر شدند و فرزندشان آزاد شد.»

 

درتوضیحاتی که این پسر بچه ارائه می کرد بیان می داشت که ما هر روز با پسر عمویم چون تعطیلات مدارس شروع شده بود به بازی می رفتیم، اوقات فراغت بسیاری داشتیم و برای گذراندن این اوقات فراغت در کوچه با دوستان بازی می کردیم. این قسمت از سخنان پسر بچه و بالتبع بزه دیدگی وی، منطبق است با نظریه  مدل شیوه و سبک زندگی. همچنان که گفتیم در این نظریه آمده است که بزه دیده از اوقات تفریحی و فراغت بیشتری برخوردار است که در این اوقات شانس بزه دیدگی اش بیشتر از سایر افراد است.       همچنین بر اساس این نظریه افراد جوان و مخصوصاً اطفال و نوجوانان به دلیل کم سن و سال بودنشان و قوه جسمانی ضعیفی که دارند بسیار بزه دیده واقع می شوند چرا که این افراد دارای زندگی باز و پر از شور و هیجان و فعالیت هستند، و در نتیجه آسانتر می توانند سیبل جرم واقع شوند.

 

از طرف دیگر یکی از شرایطی که موجب شد که این کودک مورد بزه دیدگی واقع شود را شاید بتوان شغل جاذبه دار پدر که همان جواهر فروش بود نام برد. در توضیحاتی که پدر آن کودک ارائه می کرد آمده بود که دزدان تقاضای وجه هنگفتی پول کرده بودند که این مورد دقیقاً یکی از مصادیقی است که می توان بر اساس نظریه مدل شیوه و سبک زندگی که همانا فعالیت شغلی است، تبیین کرد.

 

گفتار دوم، بررسی سایر تحقیقات و دید گاه های جرم شناختی در مورد بزه دیدگی اطفال

 

مشکل بزه دیدگی کودکان، بیشتر  از طریق نوشته ها و تحقیقات فمینیست ها در صدر مباحث حقوقی روز جهان قرار گرفت. در این تحقیقات مربوط به زنان، کودکان را نیز به عنوان بزه دیدگان و آسیب دیدگان فراموش شده جامعه، مطرح شدند. اخیراً در چند تحقیق جرم شناسانه، کودکان کانون بررسی آنها بوده اند و مواردی که بیشتر مورد توجه قرار گرفته است عبارت اند از سوء استفاده جسمی و جنسی از کودکان. البته تا کنون در مورد نتایج و آثار بزه دیدگی ناشی از جرایم معمولی نسبت به کودکان و نتایج بزه دیدگی غیر مستقیم روی آنها، تحقیقات زیادی به عمل نیامده است. [۱۵] به عنوان مثال می توان گفت که بیش از ۱۳هزار کودک خیابانی در مکزیکوسیتی زندگی می کنند که نود درصد آنها قربانی برخی از انواع بهره کشی جنسی هستند. بدین گونه گفته می شود که کودکان خیابانی به دلیل ضعف جسمانی و روانی « بزه دیدگان بالقوه» محسوب می شوند و آماجی مطلوب برای سوء استفاده کنندگان و بویژه باندهای تبه کاری هستند.[۱۶] بنابراین سوء استفاده از کودکان یا به عنوان جرم خیابانی خشن معرفی شده است یا به عنوان جرمی که در خانه خود کودک و توسط اعضای خانواده رخ می دهد.

 

از طرف دیگر، بزه دیدگی غیر مستقیم علیه کودکان به انحای مختلف اتفاق می افتد. مثلا ممکن است آنها آگاه شوند و یا مشاهده نمایند که جرمی واقع می شود. خصوصاً مواردی که آن جرم یا خشونت به وسیله یکی از اعضای خانواده علیه دیگری ارتکاب می یابد. آنها ممکن است شاهد وقوع جرایم دیگری باشند که توسط غریبه ها علیه اعضای خانواده آنها یا توسط غریبه علیه غریبه دیگر ارتکاب می یابند . حتی اگر این جرایم را به عینه مشاهده نکنند، باز، اطفال می توانند تحت تاثیر عوارض جرایم ارتکابی قرار گیرند و مثلاً از وقوع یک جرم نسبت به لوازم منزل مانند سرقت از منزل، متأثر شوند. هیچ یک از این جرایم مستقل علیه کودکان، در نظر گرفته نمی شود ولی می توانند آثار بدی روی کودکان داشته باشند.[۱۷]

 

به عنوان جمع بندی در خصوص مبانی جرم شناختی بزه دیدگی اطفال باید گفت که جرم شناسان و بزه دیده شناسان نام آور همچون عزت عبدالفتاح، بنیامین مندلسون و دیگران پژوهشهایی را انجام داده اند که موجب پدید آمدن مکتب بزه دیده شناسی و توجه روز افزون به شرایط بزه دیده گردید. با این اوصاف آنچه که باید به عنوان مبانی نظری بزه دیدگی اطفال مورد توجه قرار گیرد « وضعیت خاص » اطفال است. چه این وضعیت خاص مثل کم سن و سال بودن، وابستگی به پدر و مادر، فقر، نیاز به توجه و محبت در این سنین و نظایر آن از یک سو؛ و از سوی دیگر، همنشینی با هم سن و سالان کجرو و… ما را به این سمت و سو رهنمون می سازد که اگر طفلی به عنوان بزه کار و محکوم در محل گذراندن محکومیت خود نظیر کانون اصلاح و تربیت به سر می برد، پیش از هر چیز باید وی را بزه دیده و قربانی به شمار آورد نه بزه کار؛ چه وی دیروز قربانی یکی از عوامل مذکور بوده است و امروز به عنوان بزه کار در کانون اصلاح و تربیت به سر می برد.[۱۸]

 

البته در ادامه باید افزود که این « وضعیت خاص» می تواند خود بزه دیدگی های دیگری را در پی داشته باشد و آن بزه دیدگی های ناشی از قوانین و برخورد دستگاه عدالت بویژه شیوه دستگیری، بازجویی و رسیدگی است؛ چه همان طور که بیان کردیم با توجه به وضعیت خاص اطفال مستلزم پیش بینی تدابیر کیفری  ویژه ای است و چنانچه نظام عدالت کیفری ناتوان از ایجاد فرایند ویژه باشد یا آنکه در پی پیش بینی آن برنیاید ( همچون ایران )، این فرض می تواند قوت یابد که طفل محکوم علیه، بزه کار به معنای واقعی نیست بلکه بزه دیده ایست که اگر نگوییم قربانی کمبودها و نارسایی های خانوادگی شده است و یا اگر چنین نارسایی هایی – به فرض هم- در خانواده وی مشهود نباشد، باید گفت قربانی شیوه رسیدگی نظام عدالت کیفری است که در طی این فرآیند ناعادلانه و بدون توجه به وضع خاص وی دستگیر و بازجویی شده است.[۱۹]

 

مبحث دوم: سیاست جنایی مشارکتی و تبیین آن

 

دراین قسمت نخست به طور گذرا به مفهوم سیاست جنایی و انواع آن پرداخته و در ادامه به جایگاه سیاست جنایی مشارکتی و ارتباط آن با موضوع نوشتار حاضر می پردازیم

 

 

 

 

 

گفتار نخست: مفهوم سیاست جنایی

 

به طور کلی سیاست از نظر لغت یعنی حکم راندن بر رعیت و اداره کردن امور مملکت و ریاست کردن. به معنای عدالت، داوری و اداره امور داخلی و خارجی کشور هم آمده است. واژه « جنایی » از ریشه « جنایت » می آید و ( به کسر جیم ) به معنای تبهکاری، جرم و گناه بزرگ می باشد.[۲۰] گفته می شود؛ اصطلاح سیاست جنایی را نخستین بار یک حقوقدان فلاماندی به نام ژوزه دو دامودر با انتشار کتابی به این عنوان که خلاصه ای از تمام بخش های علوم جنایی بود، در اروپا مطرح کرده است [۲۱] و پس از آن توسط استاد آلمانی آنسلم فن فوئرباخ در مفهوم مضیق و به معنای سیاست کیفری به کار گرفته شد.

 

اما از نظر اصطلاحی « سیاست جنایی » عموماً به پرفسور آلمانی آنسلم فون فوئر باخ[۲۲] نسبت داده شده است.[۲۳] این دانشمند آلمانی در خصوص ارائه تعریفی از « سیاست جنایی »، عقیده دارد که « سیاست جنایی مجموعه شیوه های سرکوبگرایانه ایست که دولت با بهره گرفتن از آنها علیه جرم واکنش نشان می دهد.»[۲۴]

 

گفتار دوم: انواع سیاست جنایی

 

در این گفتار به ذکر انواع سیاست جنایی می پردازیم و سپس به تبیین جایگاه سیاست جنایی مشارکتی پرداخته و در ادامه به ارتباط آن با مشارکت نهادهای مردمی اشاره می کنیم.

سیاست جنایی تقنینی – هم چنان که از اسم آن بر می آید- سیاستی است که از ناحیه قانون گذار اتخاذ و در قالب مقررات قانونی بیان می شود.[۲۵] این عنوان، اصطلاحی بود که دیوان اروپایی حقوق بشر، با اعمال آن نسبت به نظام های « حقوقی » دارای ضمانت اجرا- که در حقوق داخلی فقط در حوزه حقوق جزایی به معنای « مضیق » قرار نمی گیرند- در واقع به آن، معنای مستقلی داده است. سیاست جنایی تقنینی دارای تاریخ یکنواختی نیست، بلکه مسیرهای متلاقی و موازی را دنبال میکند با دور نماها و تصویرهایی که سیاست جنایی دربر دارد خوشایند همان اشخاص تصمیم گیر و سیاست گذار آن نیست.[۲۶]

 

در کل سیاست جنایی تقنینی، طرز برداشت و تلقی مقام قانون گذار در قالب وضع و تصویب قوانین مختلف از سیاست جنایی است. به بیان دیگر، زمانی که متون قانونی در خصوص یک پدیده مجرمانه توسط قانونگذار هر کشوری تصویب می گردد، در واقع بیان گر سیاست جنایی تقنینی خاص آن کشور در خصوص پدیده مورد نظر می باشد.[۲۷]

 

۲٫سیاست جنایی قضایی

 

این، یک اصل به خوبی شناخته شده است که تفسیر قواعد حقوق جزایی در زمان و مکان متغیر است. تنوع رویه های معمول در دادگاه ها، و در نتیجه تنوع سیاست های جنایی قضایی تنها بوسیله قواعد حقوقی جزایی تعیین نمی شوند، در مطالعات متعددی نشان داده شده است. برای قضات دادگاه ها، استقلال، اصل است. دریافت و اجرای قانون، روی هم رفته به همان میزان، مهم بود که دریافت متون قانونی مربوط به اشکال جدید کیفر، که این امر عدم امنیت و  درک واحد از قانون را نشان می دهد. این موضوع نسبت به جامعه مدنی و جریان هایی که از آن عبور می کند به اندازه کافی روشن نیستند. بدین ترتیب، دغدغه پایان بخشیدن به ترس ناشی از نا امنی یا دغدغه حمایت از آزادی های فردی برای همه قضات از اولویت های یکسانی برخوردار نیست. تحلیل سیاست جنایی قضایی در زمینه حمایت از حقوق بشر شامل طرح موضوع چگونگی دریافت و اعمال قواعد و مقررات بین المللی یا حقوق داخلی راجع به حمایت از حقوق بشر توسط دادگاه های ذی ربط می شود. وظیفه خاص تفسیر، ارشاد و اعمال قانون، در وسیع ترین معنای آن، به قوه قضائیه محول شده است. از نظر حقوق بشر و آزادی های عمومی، مرزهای وجود دارد که هیچ متن یا رویه سیاسی جنایی و رای بر خلاف آنها قابل قبول نیست. با این تفاسیر، سیاست جنایی قضایی به معنای مضیق آن، شامل سیاست جنایی می شود که در تصمیم ها و رویه های دادگاه های دادگستری منعکس است.[۲۸]

 

در واقع سیاست جنایی قضایی، برون داد سیاست جنایی تقنینی در جریان رسیدگی قضایی است که قضات دادگاه ها در حین اجرای قانون از آن به عمل می آورند و آن را به اجرا می گذارند. البته ممکن است لزوماً انطباق کامل با سیاست جنایی تقنینی نداشته باشد، به این دلیل که ممکن است پیام های قانون گذار در زمینه سیاست جنایی به صورت های متفاوت درک و پذیرفته شود[۲۹].

 

۳٫سیاست جنایی اجرایی

 

سیاست جنایی اجرایی، سیاستی است که قوه مجریه و اعضای آن از جمله پلیس، برای اجرای سیاست جنایی تقنینی و به منظور پیشگیری از وقوع بزه یا گسترش آن در جامعه اتخاذ می نماید.[۳۰]

 

۴٫سیاست جنایی مشارکتی

 

برخی نویسندگان سیاست جنایی مشارکتی را یک سیاست جنایی همراه با مشارکت جامعه مدنی که در چارچوب آن اهرم ها و نهاد های دیگر در کنار پلیس و دستگاه قضایی پاسخ به پدیده مجرمانه را سازمان می بخشند، تعریف نموده اند و این همکاری و مشارکت را ضامن اعتبار بخشیدن به طرح تنظیم شده قوای مقننه و مجریه در زمینه سیاست جنایی، یا همان شرکت دادن مردم در مقابله با پدیده مجرمانه دانسته اند. [۳۱] هدف مهم سیاست جنایی مشارکتی، تضمین حق امنیت جامعه با ترکیب هوشمندانه پیش گیری و پاسخ دهی-مجازات- و بازپذیرسازی اجتماعی بزهکاران و بزه دیدگان است. در واقع تأمین امنیت به عنوان نتیجه مبارزه با پدیده مجرمانه، خود هدف عمده است که با مشارکت مردم تحقق می یابد. از آنجا که پیش گیری و امنیت دو مقوله تفکیک ناپذیر اند و همه دست اندرکاران آن را درک می کنند، از این رو سیاست جنایی مشارکتی بر آن است که این دو گام را با توسل به خود مردم تأمین نماید. [۳۲]

 

پیشنهاد سیاست جنایی مشارکتی یا همراه با مشارکت وسیع جامعه مدنی، یعنی در نظر گرفتن آثار ضرورت حیاتی اهرم های تقویتی و نهادهای واسطه دیگری غیر از نهاد پلیس یا قوه قضائیه، که از یک سو، به منظور اعتبار بخشیدن به طرح سیاست جنایی که قوه مجریه و قوه مقننه تهیه و تنظیم می کند و از سوی دیگر به ویژه برای فراهم کردن زمینه اجرای آن، استفاده از قدرت رسانه ها، انجمن ها و شهروندان در ایجاد اجماع حول یک سیاست جنایی ارائه شد. به عبارت دیگر پی بردن به اهمیت این موضوع و توجه به آن در عمل، باید به شرکت دادن بیشترین تعداد کنشگران در سیاست جنایی، با کلیه همکاری هایی که این امر می طلبد بیانجامد.نه بدین لحاظ که از نظر عقیدتی طرفدار مداخله کمتر دولت هستیم، بلکه به این خاطر که به واقع گرایی اعتقاد داریم.[۳۳]

 

در حقیقت، شرکت دادن مردم در سیاست جنایی، ورای رفع دل نگرانی های موجود و در مورد کارآیی آن، به معنای این است که امروزه پیشگیری و- چرا که نه- سرکوبی، یعنی امنیت، اموری هستند که به همه افراد جامعه مربوط می شوند. بنابراین سیاست جنایی مشارکتی مستلزم الحاق شهروندان یا ساکنان و تشکل ها، سازمانهای مردم نهاد و انجمن ها در اعمال و اجرای هر نوع سیاست جنایی است.[۳۴]

    1. مارک آنسل ، دفاع اجتماعی، (ترجمه علی حسین نجفی ابرند آبادی و محمد آشوری، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، ۱۳۷۵) ص۱۷٫

 

    1. علی حسین نجفی ابرند آبادی، ، پیش گیری از بزه کاری و پلیس محلی، مجله تحقیقات حقوقی، شماره های ۲۵-۲۶، ص۱۳۰٫

 

  1. مارک آنسل ، دفاع اجتماعی، همان، ص۱۴۱٫

 

    1. علی صفاری، مقالاتی در جرم شناسی و کیفر شناسی، (انتشارات جنگل، تهران، ۱۳۹۱ ) ، ص ۲۸۳

 

    1. همان، ص ۲۸۴٫

 

    1. همان، ص ۲۸۵

 

    1. از بنیامین مندلسون به عنوان پدر بزه دیده شناسی و ز فون هنتینگ به عنوان پدر معنوی بزه دیده شناسی ، یاد می کنند.

 

    1. علی حسین نجفی ابرند آبادی، جزوه جرم شناسی، دانشگاه شهید بهشتی، دانشکده حقوق، دوره کارشناسی، سال تحصیلی ۹۱-۹۰ . قابل دسترسی در سایت www.lawtest.ir

 

    1. همان، ص ۲۹۴

 

  1. The British  Crime  Survey

 

 

 

    1. Life Style Model

 

    1. علی حسین نجفی ابرند آبادی، تقریرات درس جامعه شناسی جنایی، دانشگاه شهید بهشتی، دانشکده حقوق، دوره کارشناسی ارشد، نیم سال تحصیلی ۸۴-۸۳ ص۲

 

  1. Michael Hindelang

 

    1. ساناز الستی، جرم شناسان  پیشرو، ( انتشارات میزان، تهران، ۱۳۸۸ )، ص ۱۲۴

 

    1. علی صفاری، همان، ص ۳۰۰

 

  1. رضا علی محسنی، بزه کاری و بزه دیدگی کودکان خیابانی و راهکارهای پیشگیری، ماهنامه شماره ۵۳، سال نهم، آذر و دی ۱۳۸۴، صص ۱۳-۱۲

 

    1. .علی صفاری، همان،ص ۳۰۲

 

    1. محمد رضا گودرزی، بزه دیدگی اطفال بزه کار، مجله حقوقی دادگستری، شماره ۴۴، ص۱۰۴٫

 

    1. همان، ص ۱۰۵

 

    1. حسن عمید، فرهنگ فارسی عمید، ( انتشارات ابن سینا، ۱۳۴۳-۲۵۳۶ ) ص ۴۵۹

 

  1. ۴٫ مارتینژ،رنه،تاریخ حقوق کیفری در اروپا،ترجمه محمدرضا گودرزی بروجردی،چاپ نخست، انتشارات مجد، ۱۳۸۲، ص۶۳٫

[۲۲] Anselm  von Feuebach

 

۵ .(دلماسی- مارتی، نظام بزرگ سیاست جنایی( ترجمه علی حسین نجفی ابرند آبادی  )،( نشر میزان ۲ ج، ج ۱ تهران، ۱۳۸۱،، ص ۲۳٫  ۳ ،

    1. مسعود ملازمیان، سیاست جنایی تقنینی ایران در جرایم اقتصادی، (انتشارات جاودانه، تهران، ۱۳۸۷) ، ص ۴

 

  1. منصور رحمدل، سیاست جنایی ایران در قبال جرایم مواد مخدر، ( انتشارات سمت، تهران، ۱۳۸۶)، ص ۱۳

۲٫کریستین لازرژ، درآمدی بر سیاست جنایی( ترجمه علی حسین نجفی ابرند آبادی)، ( انتشارات میزان، تهران، ۱۳۹۰)، ص۱۰۷و۱۰۹

 

۳٫منصور ملازمیان، همان، ص ۹٫

    1. کریستین لازرژ، همان، صص ۱۳۴ الی ۱۳۲٫

 

    1. منصور رحمدل، همان،ص ۱۶٫

 

    1. منصور رحمدل، همان، ص ۱۷

 

    1. علیرضا، جمشیدی، سیاست جنایی مشارکتی، نشر میزان، تهران، ۱۳۹۰، ص۲۳٫

 

    1. علیرضا جمشیدی،همان، ص۲۴-۲۵٫

 

    1. ۲٫ کریستین لازرژ، همان، ص ۱۵

 

  1. کریستین لازرژ، همان، صص ۱۵۰و ۱۰۵٫




موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:08:00 ب.ظ ]




 

 

 

 

 

 

 

پس از بررسی کودکان و نوجوانان کانون اصلاح و تربیت و اشراف بر علل فردی و غیر فردی موثر بر تکرار جرم، حال وقت آن است که بتوانیم روش هایی را ارائه دهیم تا در پرتو آن نه فقط کودکان و نوجوانان بلکه کانون اصلاح و تربیت نیز بتواند با آگاهی از نقاط ضعف، گامی موثرتر در اصلاح و پیشگیری از تکرار جرم در کودکان و نوجوانان بردارد.

 

برای آنکه بتوانیم یک نوجوان را در روند اصلاحی و تربیتی که در کانون طی می کند، راهنمایی کنیم ابتداً باید نقاط ضعف و قوت موجود در این سازمان را شناسایی کنیم و با ارئه راهکارهایی تلاش در بر طرف کردن این خلا داشته باشیم. زیرا هر سازمانی ممکن است علاوه بر کارکرد آشکاری که در قانون برای او تعیین و تعریف شده است یک کارکرد پنهان نیز داشته باشد.کارکرد پنهان کانون اصلاح و تربیت، باید در امتداد اهداف اولیه­ای باشد که برای او تعریف شده است و تمام تلاش ما این است تا با ارائه روش­هایی بتوانیم این اهداف را در سطح عالی محقق سازیم تا هم سازمانی با کارکرد بهتر و هم جامعه ای با نیروهای فعّال و موافق با قانون داشته باشیم.

 

علاوه بر کانون اصلاح و تربیت، کودک و نوجوان نیز باید از بعضی ابعاد که بیشترین نقش را در پیشگیری از تکرار جرم او بعد از آزادی از کانون دارد تقویت شود. زیرا تلاش کانون برای تهذیب و بازپروری کودک و نوجوان زمانی محقق می­شود که شرایط بعد از آزادی او نیز با اهداف تربیتی کانون همسو باشد. به همین منظور در این فصل به دو دسته از راهکارها اشاره خواهیم داشت: گفتار اول راهکارهای تربیتی که در کانون باید مدنظر قرار گیرد که شامل اصول حراستی، فضای داخلی کانون، طبقه بندی خوابگاه ، مسایل مربوط به بخش مراقبت بعد از خروج و مواردی از این دست و گفتار دوم راهکارهایی که بعد از آزادی باید توسط کودک و نوجوان مورد پیگیری قرار گیرد تا بتواند با بازپروری و باز اجتماعی کردن ارزش ها و هنجارهای جامعه به نیرویی مولد و مفید برای جامعه تبدیل شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گفتار اول: طرق موثر در تکمیل  برنامه های کانون اصلاح و تربیت با رویکردی پیشگیرانه

 

 

 

در این گفتار به بررسی مواردی می­پردازیم که کانون اصلاح و تربیت باید آنها را به عنوان موانعی در مسیر تحقق اهداف اصلاحی و تربیتی خود بداند، در کنار این آگاهی باید با بهره گیری از راهکارهایی که ارائه می­شود تلاش در رفع آنها داشته باشد. زیرا کانون اصلاح و تربیت وظیفه خطیری بر عهده دارد و در صدد تربیت کسانی است که هر کدام از آنها در صورت عدم توجه و تربیت صحیح،  می توانند در آینده نمونه­ای از یک جنایتکار خطرناک یا همان مجرم به عادت شوند. پس با دقت بیشتر در بکار گیری برنامه ­های اصلاحی و تربیتی می توان نتیجه به مراتب بهتر از آن مشاهده کرد.

 

 

الف- تغییر نگرش کانون اصلاح و تربیت از «سلب توان بزهکاری» به « بازپروری»

 

«­سلب توان بزهکاری مفهومی ساده است که یکی دیگر از اهداف نظام اصلاح و تربیت را در راستای کاهش نرخ تکرار جرم تشکیل می دهد. این مفهوم بر این فرض استوار است که بزهکاران تا زمانی که در حبس نگهداری می­شوند قادر به ارتکاب مجدد جرم نخواهند بود و بنابراین با بهره گرفتن از این روش نرخ ارتکاب جرم کاهش خواهد یافت. زیرا بزهکارانی که زندانی می­شوند از ادامه فعالیت­های مجرمانه خویش محروم می­گردند. به همین دلیل جدا کردن بزهکاران از جامعه بوسیله حبس آنها، آسانترین روش برای پیشگیری از استمرار ارتکاب جرم محسوب می گردد.از این جهت سلب توان بزهکاری به معنای محدود کردن حرکت و آزادی بزهکار و در نتیجه سلب هرگونه قابلیت ارتکاب مکرّر جرم و نیز راهکاری برای دفاع اجتماعی است»[۱]

 

سلب توان بزهکاری که می توان به آن عنوان «خنثی سازی»را نیز داد، به این معناست که بزهکارانی را که رفتارهای آنها برای جامعه خطرناک تشخیص داده می شود، با نگهداری در مکانی به نام زندان، از جامعه دور نگه داشته می شوند تا در مدتی که در زندان اقامت دارند جامعه و افراد آن، از اعمال ضد اجتماعی و خطرناک آنها در امان باشند. این رویکرد به نظر نمی­رسد که تمامی اهداف نظام تربیتی را دارا باشد و تکیه صرف بر این دیدگاه، بدون توجه به سایر اهداف نظام تربیتی و اصلاحی، باعث عدم موفقیت در بازاجتماعی کردن افراد می­گردد.

 

اگر کانون اصلاح و تربیت با هدف خنثی سازی کودکان و نوجوان، برنامه های اصلاحی و تربیتی خود را وضع و اجرا نماید، به این نتیجه منجر می شود که کانون صرفاً به مکانی برای نگهداری و نه اصلاح و تربیت کودکان و نوجوانان تبدیل می شود. امری که می تواند مسائل مخرب زیادی را در آینده برای جامعه به همراه داشته باشد.  هدف از تشکیل کانون اصلاح و تربیت با توجه به آیین نامه اجرایی آن، ایجاد مکانی برای تربیت و تهذیب کودکان و نوجوانان و آماده کردن آنها برای بازگشت به جامعه است. به عبارت دیگر می­توان گفت هدف از تاسیس کانون اصلاح و تربیت، فقط نگهداری کودکان و نوجوانان معارض با قانون نیست بلکه اجرای تمامی برنامه های آن باید با هدف بازپروری و بازاجتماعی کردن آنها است. دیدگاه ناتوان سازی ممکن است در مورد برخی از مجرمان و بزهکاران بزرگسال قابلیت پاسخگویی را داشته باشد،که با عدم موفقیت تمامی برنامه ­های اصلاحی در رابطه با او، بتوان با قطع کامل ارتباط با محیط بیرون، او را از ادامه رفتارهای بزهکارانه بازداشت. اما در مورد کودکان و نوجوانان کانون اصلاح و تربیت که ارتباط کامل با محیط بیرون داشته و از طریق تلفن با دوستان و آشنایان خود در بیرون در ارتباط اند، اگر این هدف دنبال شود به معنی بی ثمر بودن تمام برنامه های کانون است.

 

به نظر می رسد که کانون اصلاح و تربیت کمی از اهداف مقرره برای آن دور مانده و امید است که بتواند با تغییر دیدگاه کلی در اعضا و برنامه های اجرایی، به سوی هدف کلی مقرر برای آن پیش رود.

 

 

ب- فعال سازی بخش نگهداری موقت در کانون اصلاح و تربیت و طبقه بندی خوابگاه

 

همانگونه که قبلا نیز اشاره شد بخش نگهداری موقت ویژه کودکان و نوجوانانی است که هنوز حکم قطعی قضایی درباره آنها صادر نشده و یا دادگاه به هر دلیلی تشخیص دهد که کودک و نوجوان جدا از سایرین نگهداری شود. این امر براساس نظریه معاشرت ترجیحی که قبلاً به طور مفصل بیان شد، قابل توجیه است. کودکان و نوجوانانی که مرجع قضایی هنوز آنها را محکوم تشخیص نداده و برای آنها حکم قطعی صادر نکرده به این معناست که حالت خطرناک او هنوز برای جامعه محرز نشده است. بنابراین اسکان دادن او در کنار کسانی که اعمال ضد اجتماعی آنها مورد حکم قطعی قرار گرفته و در مواردی دارای سابقه تکرار جرم هستند، باعث می­شود که کودک و نوجوان در فرآیند هویت­یابی با کسانی همزیستی داشته باشد که اصول اخلاقی معارض با قانون را دارند. نتیجه این امر همان می­شود که در مصاحبه ها اشاره شد، بسیاری از کودکان و نوجوانان که اکنون دارای سابقه تکرار جرم هستند، در بار اول که به خاطر جرایم بسیار سبک به کانون ارجاع داده شده بودند، در اثر هم نشینی و آشنایی با کسانی که سابقه دار بودند شیوه بسیاری از سرقت ها را به خودی خود آموزش دیده بودند و بعد از آزادی از کانون، با تشکیل باندهایی از دوستان کانون، به ادامه اعمال خلاف قانون خود پرداخته اند.[۲]

 

هر کودک و نوجوانی که به کانون ارجاع داده می شود باید مورد مشاوره روانشناسی خاص و دقیق قرار گیرد تا تمام ابعاد شخصیتی و خلاهایی که او را به سوی جرایم( هر چند سبک) کشانده، معلوم گردد.این شناسایی شخصیت باید متفاوت از پرونده شخصیتی باشد که برای آنها تشکیل می شود. این بررسی روانشناختی برای آن باید باشد که بتوانند کودکان و نوجوانان را از نظر روحیات و مستعد بودن برای تکرار جرم طبقه بندی نموده و برای آنها برنامه ها و حتی محل اسکان های متفاوت در نظر بگیرند.

 

اگر مصاحبه های صورت گرفته به دقت مورد مطالعه قرار گیرد به خوبی معلوم است که هر یک از نوجوانان دارای روحیه متفاوت از دیگری است که شاید بتوان آنها را به اینگونه طبقه بندی کرد:

    • گروه اول: نوجوانانی که در اثر یک خطا و اشتباه به سوی جرم کشانده شده ­اند و به هیچ وجه روحیه شرارت و اعمال ضد اجتماعی را ندارند و باید جدا از دیگران نگهداری شوند. زیرا به راحتی با چند برنامه اصلاحی و تربیتی ساده می توان آنها را از مسیر جرم به سوی جامعه بازگرداند. نوجوانانی که در مصاحبه های ششم، هفتم و هفدهم مورد مصاحبه قرار گرفتند به هیچ وجه روحیه شرارت و گرایش به اعمال خلاف (­چه در داخل کانون چه در بیرون از آن) را نداشتند و جرایمی که انجام داده اند به هیچ وجه در آنها نهادینه نشده است. پس اسکان آنها در کنار کسانی که اعمال ضد اجتماعی در آنها درونی شده است به آنها صدمات زیادی وارد می کند.

 

    • گروه دوم نوجوانانی هستند که برخلاف گروه اول، بزه و بزهکاری را می توان در تمام ابعاد شخصیتی آنها ملاحظه کرد، جرایمی که آنها در خارج از کانون مرتکب شده اند و خلاف زندان­هایی که در داخل کانون انجام می دهند اعم از مصرف مواد مخدر بویژه شیشه یا قرص های ترامادول و یا خودزنی­ها، همه حکایت از آن دارند که ارجاع چندین باره آنها به کانون(­به علت سابقه دار بودن) نه تنها تاثیری بر روی آنها نداشته بلکه آنها را پخته تر و با تجربه تر نیز کرده است!!! نوجوانانی که در مصاحبه های نهم، دوازدهم و سیزدهم مورد بررسی قرار گرفته اند از همین گروه هستند. برنامه های اصلاحی و تربیتی که برای آنها وضع و اجرا می شود باید به مراتب موثرتر از سایرین باشد. زیرا برای اصلاح و تربیت این دسته از نوجوانان ابتدا باید الگوها و ارزش هایی که برای آنها نهادینه شده است به طور کامل از ذهن آنها زدوده شود سپس بتوان برنامه های اصلاحی و تربیتی را برای آنها اجرا نمود. پس روش تربیتی آنها متفاوت از گروه اول است.

 

  • دسته سوم کسانی هستند که می توان گفت در حد وسط این دو گروه قرار دارند و بسته به اینکه در محیط کانون با کدام دسته هم نشینی داشته باشند به سمت آنها گرایش پیدا می کنند. نتیجه طبیعی این امر آن است که اگر این دسته ار نوجوانان در کنار دسته دوم اسکان داده شوند، پیش بینی تشکیل گروه های بزهکاری در داخل و بیرون کانون بعید به نظر نمی­رسد.مصاحبه پانزدهم مثالی برای این قضیه است.

مددکاران و روانشناسان کانون باید با بررسی و صرف زمان برای بررسی ابعاد روحی و روانی کودکان و نوجوانان، بتوانند برای هرکدام آن روش تربیتی را که مناسب با اوست را انتخاب و اعمال نمایند. اگر از این شیوه استفاده شود می توان امید داشت که تمام کودکان و نوجوانانی که به کانون ارجاع داده می شوند به مکانی می آیند که به طور قطع امید به اصلاح در آنها وجود دارد نه اینکه صرفا کانون جایی باشد با برنامه های از قبل تعیین شده که نوجوان با هدایت دستگاه قضایی در روند آن قرار می گیرد و بعد از اتمام زمان محکومیت از آن خارج می شود.

 

 

ج-  تمرکز بیشتر بر اصول حفاظتی

 

کانون اصلاح و تربیت به مانند تمامی زندانهای کشور، دارای یگان های حفاظتی و حراستی است که در بخش اول به طور کامل به شرح و بیان وظایف آنها پرداختیم.[۳] یگان های حفاظتی نه تنها وظیفه حراست از محیط کانون و جلوگیری از فرار کودکان را بر عهده دارند بلکه هم سو با اهداف تربیتی کانون، باید زمینه را برای باز اجتماعی کردن کودکان و نوجوانان معارض با قانون فراهم نمیایند.

 

اگر در یک سازمان، کلیه اعضا و کارکنان، با تمرکز بر برنامه ها و اهداف آن، به سمت جلو حرکت داشته باشند این سازمان قادر خواهد بود که اهداف خود را به در کوتاه مدت یا بلند مدت محقق سازد اما اگر بخشی از این سازمان، اهدافی در تضاد با اهداف کلی مقرر داشته باشد تحقق اهداف و اجرای برنامه­ای آن می تواند با مشکل جدی روبه­رو شود.

 

بررسی­های به عمل آمده از نوجوانان پس کانون اصلاح و تربیت، حکایت از آن داشت که یگان حفاظتی کانون در برخی موارد اهدافی متفاوت از اهداف کلی کانون را دنبال می­ کند.[۴] در برخی از مصاحبه­ها نوجوانان اشاره به سربازان و بعضا کادر کارگاهها و سایر کسانی داشتند که در قبال دریافت پول از نوجوانان پسر برای آنها قرص های ترامادول وارد کانون می کرد و به دست آنها می رساند!!

 

این امر را نمی توان اینگونه توجیه کرد که «به بیان دورکیم جرم پدیده ای بهنجار است و جامعه ای عاری از جرم محال است» و بیان این امر که در تمامی زندان های دنیا خلاف زندان، امری طبیعی و غیر قابل اجتناب است نمی تواند برای توجیه این عمل ضدهدف مفید باشد.کانون اصلاح و تربیت به دلیل داشتن میزان کم از زندانیان نسبت به سایر زندادن های کشور( ۱۲ نفر دختر و ۱۶۴ نفر پسر) به هیچ وجه قابل مقایسه با زندانهای بزرگسال مانند تهران بزرگ، قزلحصار، فشافویا و… نیست. از طرف دیگر روحیّات و ویژگی­هایی که در کودکان و نوجوانان وجود دارد نیز اداره زندان را امری سهل الوصول می­ کند و از این نظر نیز نمی توان آنان رابا بزرگسالان مقایسه نمود. این عملکرد و به عبارتی ضعف در عمل در کانون می تواند بزرگترین مانع را در مسیر تحقق اهداف اصلاحی و تربیتی کانون داشته باشد.

 

کانون اصلاح و تربیت باید با انتخاب دقیق و بسیار موشکافانه یگانهای حفاظتی، افرادی را در این پست خطیر قرار دهد که کاملاً همسو با اهداف تربیتی این مرکز باشند نه اینکه با اجرای اعمالی کاملاً متضاد با اهداف کانون، تلاش مدیران و مربیان را خنثی نماید. کوچکترین قصور در امر حراستی و حفاظتی می ­تواند به برهم ریختن کامل اهداف این سازمان منجر شود. زیرا اجرای تمامی برنامه ­های آموزشی، فرهنگی،تربیتی، مذهبی و.. زمانی به بار خواهد نشست که کودک و نوجوان تمام محیط را هم سو و در مسیر اصلاح و تربیت ببیند. اگر یکی از ارکان این سازمان در مسیری متفاوت قدم بگذارد همان رکن، نقطه­ای برای ادامه اعمال ضد اجتماعی برای او خواهد بود و این امر تمام هزینه و زمانی را که دولت و مجریان برای بازپروری آنها پرداخت کرده است را بی ثمر می نماید.

 

 

د- فردی کردن روش های اصلاحی و تربیتی اجرایی در داخل کانون

 

با وجود تلاش هایی که کانون اصلاح و تربیت برای اجرای برنامه های آموزشی و تربیتی خود دارد، با توجه به آمار تکرار جرم و شرایط حاکم در داخل کانون در میان کودکان و نوجوانان، بالاخص نوجوانان سابقه­دار، به نظر می رسد که اجرای برنامه های از پیش تعیین شده با الگو گرفتن از آیین نامه های مصوب برای برنامه ­های کانون، با توجه به شرایط متغیر اجتماعی و روانی حاکم بر شرایط بزهکاری کودکان و نوجوانان، چندان موثر نباشد.

 

فردی کردن روش های اصلاحی و تربیتی به این معنی است که مددکاران و روانشناسان کانون باید روشی را پیش رو پی خود قرار دهند که بتوانند برنامه ­های اصلاحی و تربیتی را با توجه به فرد فرد کودکان و نوجوانان اجرا نمایند. هریک از کودکان و نوجوانان ارجاعی به کانون اصلاح و تربیت از نظر شرایط خانوادگی، اصول پرورش یافته، شرایط محیطی، شرایط اقتصادی و اصول اخلاقی دارای ویژگی­های خاص و منحصر به فرد هستند و اجرای برنامه های از پیش تعیین شده و ثابت نمی تواند نتیجه ای مطابق با ویژگی های او را در پی داشته باشد. کانون اصلاح و تربیت به جای اینکه فقط به نگهداری کودکان و نوجوانان بپردازد، باید از تمام روش­های به روز در سطح دنیا و یافته های مختلف در زمینه های روانشناسی و جرم­شناسی بهره جوید تا نقشی فعال در بازاجتماعی کردن کودکان و نوجوانان داشته باشد. این هدف صرفاً با بیدار کردن سر ساعت و خاموشی در ساعت معین، یا اجرای چندین برنامه مذهبی و آموزشی برای تمام مددجویان قابل دستیابی نیست.

 

ممکن است کانون اصلاح و تربیت دلیل این برنامه های آموزشی یکسان و ثابت را کمبود نیروهای متخصص و عدم امکانات کافی بداند. اما هزینه­هایی که دولت برای استخدام نیروهای جوان و متخصص صرف نماید، درواقع از هزینه های آتی دولت در تامین هزینه های زندان های بزرگسال و لطمات جبران ناپذیر اجتماعی پیشگیری می نماید. کانون اصلاح و تربیت باید با استخدام و به کار گیری نیروهای متخصص در زمینه ­های روانشناسی، جرم شناسی، روانپزشکی و… بتواند با بهره گرفتن از آخرین یافته­ها در سطح جهانی، بهترین راه را برای اجرای فردی برنامه های اصلاحی و تربیتی بیابد. هر یک از کودکان و نوجوانان در بدو ورود به کانون باید از نظر روانی و جسمی مورد مطالعه کامل قرار گیرد تا به صراحت بتوان به دلیل ارتکاب جرم و تکرار جرم از سوی او پی برد. در مرحله بعد روانشناسان و جرم شناسان باید بتوانند با بهره گیری از علوم مختلف بهترین راه را برای اصلاح و بازپروری او بیابند. این برنامه باید مختص او و متناسب با ویژگی­های اخلاقی او باشد. روند اصلاح و بازپروری باید روز به روز پیگیری شود تا در مدت اقامت در کانون بتوان نه تنها کودک و نوجوان را از افکار ضد اجتماعی رهایی داد بلکه بتوان ارزش ها و هنجارهای مورد قبول اجتماع را نیز به او آموزش داد. در این صورت است که می توان گفت که این کودک اصلاح و تربیت شده است و امید داشت که امکان تکرار جرم در او کاهش می یابد و گرنه با اجرای برنامه های معین و ثابت بدون توجه به تفاوت ها نتیجه مطلوب تر از شرایط پیش رو نخواهد داشت.

 

 

ه- پویاتر شدن بخش مراقبت بعد از خروج

 

بخش مراقبت بعد از خروج، به عنوان عنصر مکمل برنامه ­های کانون اصلاح و تربیت، باید نقش فعّالتر و موثرتری داشته باشد تا کودکان و نوجوانان بعد از بازپروری و ایجاد زمینه هایی برای پذیرش مجدّد در جامعه، بتوانند با کمک این بخش با مشکلاتی که بعد از آزادی برای آنها ایجاد می شود روبه رو شده و موفق به جذب مجدد در جامعه گردند. اگر این کودکان و نوجوانان بعد از آزادی، دوباره در دل همان شرایط محیطی- اجتماعی قبلی رها گردند، ارتکاب جرایم مکرر چندان دور از ذهن نخواهد بود.

 

مهمترین دلیل مطرح شده برای فعالیت کم بخش مراقبت بعد از خروج، عدم همکاری مددجویان آزاد شده با این مرکز است. اولاً کانون اصلاح و تربیت در طول مدت اسکان مددجو در کانون باید محیطی را برای او ایجاد کند که او کانون را به عنوان یک حامی قبول داشته باشد و در مرحله بعد این وظیفه بخش مراقبت بعد از خروج است که با تماس با خانواده کودک و نوجوان و ارتباط نزدیک و حضوری با او به دنبال ایجاد محیطی بهتر برای او باشد. روش های مقابله با سرکشی­های موجود در کودکان و نوجوانان نیاز به بررسی­های دقیق و فرد به فرد روانشناختی دارد و این مهارت باید در اختیار بخش مراقبت بعد از خروج باشد تا بتواند با اطلاعات دقیق و فعالیت های هدفمند به تکمیل برنامه های تربیتی کانون همت گمارد.

 

کودکان و نوجوانان در سنینی نیستند که قدرت تغییر محیط خانوادگی و اجتماعی خود را داشته باشند و در این مسیر نیاز به یک حامی دلسوز دارند تا با پیگیری روند زندگی آنها بتواند آنان را در مسیر بازاجتماعی شدن یاری نماید. بخش مراقبت بعد از خروج می تواند بار برنامه ریزی هایی در زمینه تحصیل، اشتغال و فعالیت­های اجتماعی کودکان و نوجوانان معارض با قانون، آنان را در مسیری قرار دهد که نیرویی مولّد و موثّر برای آینده جامعه باشند.

۱-تلاش برای بهبود شرایط خانوادگی کودکان و نوجوانان

 

در بسیاری از موارد، ارتکاب بزه بوسیله اطفال و نوجوانان ناشی از عوامل خانوادگی و محیط زندگی آنهاست. مشکلاتی از قبیل فقر، بیکاری والدین، تعداد زیاد فرزندان، خشونت والدین، نداشتن محل سکونت مناسب، پایین بودن میزان تحصیلات والدین و… عواملی هستند که اطفال را به سوی بزهکاری هدایت می­ کنند. در حالیکه با توجه به عوامل و شرایط مذکور برخی از این موارد، این اطفال بزهدیده از جرم هستند تا بزهکار و ناخواسته مرتکب جرم شده اند. مهاجرت از شهرستان و عدم آشنایی با فرهنگ محیط زندگی جدید، اجاره نشین بودن در حواشی شهر، تماس و معاشرت با افراد شرور و بزهکار، فاصله طبقاتی خانواده ها، عدم تطابق خواسته های خانواده با ظرفیت و تواناییهای خودو… از جمله عوامل موثر محیطی در ارتکاب و تکرار جرم بویسله اطفال و نوجوانان است. به همین دلیل بهتر است علاوه بر اصلاح و تربیت کودکان و نوجوانان، در محیط کانون به خانواده ها و محیط زندگی آنها نیز توجه گردد و تلاش شود که سطح زندگی و رفاهی آنها نیز بالا برده شود. مشکل اساسی که الان در مورد کودکان و نوجوانان آزاد شده از کانون وجود دارد این است که، آنها بعد از آزادی مجدداً به همان شرایط و محیطی که تحت تاثیر آن مرتکب جرم شده ­اند باز می­گردند. بهتر است بدواً دولت برای حل این معضل تمهیدی بیاندیشد و نیازهای اجتماعی افراد را تامین نماید. بخش مراقبت بعد از خروج تلاش نماید در کنار برنامه های اصلاحی، مشکلات خانوادگی آنها را رفع نماید تا اینکه کودک و نوجوان بعد از آزادی به محیط سالم اجتماعی و خانوادگی بازگردد. در مقررات و اسناد بین المللی نیز در مواقعی که کودک فاقد خانواده باشد و یا اینکه خانواده صلاحیت نگهداری و تربیت اطفال خود را ندارد، چنین کودکانی را مراجع ذی­صلاح به خانواده های قابل اعتماد که داوطلبانه حاضر به نگهداری و تربیت آنها هستند می­سپارد. شایسته است این امر نیز در میان خانواده­های ایرانی نیز فرهنگ سازی شود، تا برای مثال اتفاقاتی که در مصاحبه های دوم و سوم برای یک دختر بی پناه اتفاق می افتاد، تکرار نشود.[۵]

 

 

۲-تلاش برای سواد آموزی و اشتغال به تحصیل کودکان و نوجوانان

 

همانطور که در فصل اول این بخش به نقش تحصیلات و آموزش در پیشگیری از تکرار جرم اشاره شد، دادن آموزش به کودکان و نوجوانان در هر سطح اجتماعی، می تواند آنان را در نهادینه کردن هنجارهای اجتماعی یاری نماید. ارتباط کودک و نوجوان با همسالان و معلمان و مربیان در محیطهای آموزشی می ­تواند مانع بسیار مهمی در گرایش به اعمال خلاف قانون باشد.

 

کودک و نوجوان در طی فرآیند تعامل با دیگران یاد می­گیرند که چگونه هیجان­های خود را کنترل کنند، چگونه برای خود هدف تعیین کنند و برای رسیدن به آن تلاش نمایند، با افراد موفق از نظر اجتماع آشنا می­شوند و روند الگوسازی آنها از افراد می تواند به نحو مثبتی شکل گیرد.

 

قبلاً هم متذکر شدیم که بسیاری از جرایم ناشی از نادانی و جهل است. بخش مراقبت بعد از خروج باید تمام تلاش خود را متمرکز بر اموری نماید که به صورت عملی بتواند کودکان و نوجوانان را در مسیر مورد قبول اجتماع قرار دهد. تلاش برای ثبت نام و ادامه تحصیل کودکان و نوجوانان در هر مقطعی بعد از آزادی از کانون می ­تواند مانع بسیار مهم در تکرار جرم توسط آنها باشد.

 

 

۳-تلاش برای کاریابی و اشتغال به کار نوجوانان و جوانان

 

در میان نوجوانان و جوانان، ممکن است کسانی باشند که یا استعدادی در زمینه تحصیلی ندارند یا علاقه­ای به تحصیلات و درس خواندن نشان نمی­دهند، اما از نظر انجام کارهای عملی می­توانند بسیار مفید باشند. برای مثال نوجوانانی که در مصاحبه ششم و هفتم با آنها گفت و گو شد، از نظر کارهای عملی مهارت زیادی داشتند و در زمینه تولید سماورهای قلمکاری شده یا کارهای ساختمانی بسیار ماهر و علاقه­مند بودند. ایجاد شغل برای نوجوانان و جوانان ویا هدایت آنها به مشاغلی که می توانند در آن فعالیت نمایند می ­تواند علاوه بر نیازهای مالی، نیازهای اجتماعی آنها را نیز برآورده سازد. داشتن شغل مناسب می ­تواند راهی را در مقابل آنان قرار دهد که مسیر زندگی برای آنها متفاوت از گذشته شود.

 

مرکز مراقبت بعد از خروج با استعدادیابی و تلاش برای پیگیری کار نوجوانان و جوانان، می ­تواند این وظیفه را به خوبی انجام دهد. از آنجا که این مرکز با سازمانهای مختلف آموزشی و فنی حرفه­ای در تماس است می ­تواند زمینه­ای فراهم کند که هر نوجوانی، در زمینه ­های تحصیلی علایقی ندارد و یا تحصیلات خود را تکمیل کرده و در صدد اشتغال است، بتواند در زمینه مناسب او را مشغول به کار نماید. این امر می ­تواند تضمینی برای عدم تکرار جرم در میان آنها باشد.

 

 

 

 

خ- جلوگیری از شکل گیری فرآیند «برچسب زنی» توسط سایرین در داخل کانون

 

وقتی فرد از سوی دیگران در قالب خاصی توصیف می شود، در نتیجه فشار اجتماعی به تغییر ادراک خویش و رفتار خود، دست خواهد زد تا با این تعریف ارائه شده از سوی دیگران همانندسازی نماید.در فصل قبل نیز به تاثیراتی که برچسب زنی بر روی کودکان و نوجوانان می تواند داشته باشد اشاره کردیم. یادآور می­شویم که کودکان و نوجوانان در سنینی قرار دارند که هویت­یابی به عنوان اولویت اخلاقی آنها مطرح می­شود. دراین سن آنها به دنبال این هستند که خود را با ویژگی­هایی به دیگران معرفی نمایند که نشان­دهنده هویت و به عبارتی« من» تو باشد.دیده شد که اکثر کودکان و نوجوانان بر اثر همین هویت یابی اشتباه یا همانند سازی با الگوهای محیطی( که اکثراً نامناسب و بزهکار بودند) به سوی اعمال ضد اجتماعی کشیده شده اند.

 

وقتی کودک و نوجوان به کانون اصلاح و تربیت ارجاع داده می شود، این امر باید مورد توجه قرار گیرد که این برچسب زنی می تواند از سوی مراجع قضایی، سایر کودکان و نوجوانان و مددکاران تشدید شود. برای همین است که تمامی جرم­شناسان تاکید دارند که کودک و نوجوان نباید با مراجع قضایی تماس زیادی داشته باشد و در چرخه برخوردهای قضایی نیافتد. زیرا در این روند، هر مجرم بدون توجه به ویژگی­های فردی، با نوع جرم ارتکابی شناخته می شود و این امر شکل گیری در قالب همان جرم را برای او میسرتر می­سازد. در داخل کانون نیز، با توجه به مشاهدات و بررسی هایی که در زمان حضور در داخل کانون صورت گرفت،کودکان و نوجوانان نیز همدیگر را اغلب با جرم ارتکابی می شناسند و نوع جرم ارتکابی یکی از مراحل دوستیابی را در داخل خوابگاه تشکیل می دهد. به عبارت دیگر نوجوانانی که نوع جرایم ارتکابی نزدیک به هم باشد در یک گروه دوستی قرار می گیرند.این امر زمانی تشدید می شود که مددکاران نیز به جای توجه به ویژگی های اخلاقی و بررسی شرایط کودک و نوجوان، او را با جرم ارتکابی مورد بررسی قرار می­ دهند. این بزرگترین مانعی است که می تواند در مسیر تغییر هویتی کودکان و نوجوانان باشد. مددکاران کانون اصلاح و تربیت باید توجه داشته باشند که این کودکان و نوجوانان با اعمال ضد اجتماعی خو گرفته اند و تاکید بر اعمال آنها نوعی تایید را در پی خواهد داشت.

 

تاکیدی که بر فردی کردن روش های اصلاحی و تربیتی است در راستای تحقق همین امر است. که بتوانیم کودکان و نوجوانان را از قالبی که در آن شکل می گیرند رها کنیم و آنها را با اصول و ارزش های مورد قبول اجتماع اخت دهیم.

 

 

گفتار دوم: طرق موثر در بازسازی فردی کودکان و نوجوانان معارض با قانون

 

علاوه بر روش هایی که در گفتار قبل به آنها اشاره شد و مربوط به برنامه ها و ساختار کانون اصلاح و تربیت بودند، برای جلوگیری از تکرار جرم در کودکان و نوجوانان، خود آنها نیز باید در مسیری قرار گیرند که کمترین تماس را با عوامل جرم زا داشته باشند.به عبارت دیگر از نظر ویژگی های فردی نیز باید در سمت و سویی قرار بگیرند که زمینه تکرار جرم در آنها از بین رود.د این میان به نقش تحصیل و اشتغال و مذهب در جلوگیری از تکرار جرم اشاره شد و یادآور شدیم که تعالی هر کدام از این موارد می تواند در روند تربیتی کودکان و نوجوانان معارض با قانون میسر باشد.

 

 

الف- همسو شدن کودک و نوجوان با برنامه های اصلاحی کانون اصلاح و تربیت

 

اجرای برنامه های تربیتی زمانی مفید فایده خواهد بود که کودک و نوجوان به فضای ایجاد شده اعتماد کند و به این باور برسد که اعمالی که تا به حال بر علیه اصول و قواعد اجتماعی انجام داده است، خلاف قانون و مضر برای اجتماع است. تفهیم این موارد بر عهده کانون اصلاح و تربیت است. اما در کنار وظایفی که مددکاران و روانشناسان کانون برعهده دارند خود کودک و نوجوان نیز باید ویژگی هایی را در خود پرورش دهد تا بتواند با برنامه های کانون همسو شده و در نهایت با همکاری کانون به هدف نهایی یعنی تربیت و بازپروری برسد. داشتن روحیه همیاری، دادن اطلاعات صحیح، انجام برنامه های تربیتی و تغییر نگرش نسبت به کانون اصلاح و تربیت، افزایش روحیه و اعتماد به نفس و تغییر دیدگاه خود نسبت به خود و محیط خانوادگی از جمله مواردی است که می تواند در کار برنامه های کانون باعث تغییر فردی کودک و نوجوان شود.

 

در این مورد نیز این کانون اصلاح و تربیت و برنامه ها و مربیان آن اند که نقش اصلی را بر عهده دارند. اما خود کودک و نوجوان نیز می تواند با تقویت ویژگی های اخلاقی روند این مسیر را تسریع بخشد.

 

 

ب- همکاری خانواده های مددجویان برای تحقق برنامه های اصلاحی و تربیتی

 

در میان عوامل فردی(­یا همان غیر کانونی)، خانواده عامل مهمی است که می تواند نقش بسیاری در بازپروری فرد ایفا نماید.به همان اندازه که خانواده می ­تواند در گرایش کودک و نوجوان به سمت جرم و تکرار آن تاثیر داشته باشد، به همان اندازه نیز می تواند عامل مهمی در بازپروری او باشد. منظور از خانواده در این قسمت، خانواده هایی هستند که از نظر اخلاقی و اجتماعی سالم و دارای شرایط مناسبی هستند و گرنه خانواده هایی که ناسالم بوده و خود جزو عوامل ارتکاب جرم اند، نمی توانند در ابتدا تاثیرگذار باشند. زیرا ابتداً خود این خانواده ها به کمک بخش مراقبت بعد از خروج باید مورد اصلاح قرار گیرند تا در مرحله بعد دارای نقش اصلاحی شوند.

 

امّا کودکان و نوجوانان معارض با قانونی نیز هستند که خانواده آنها از نظر ارزش های اجتماعی کاملاً مناسبند و دلیل گرایش او به سمت جرم عواملی غیر از خانواده است.در این حالت خانواده ها با همکاری موثری که می توانند با کانون و مددکاران و مشاوران و بالاخص بخش مراقبت بعد از خروج داشته باشند، مهمترین نقش را در بازپروری کودک و نوجوان می توانند ایفا نمایند. زیرا بعد از آزادی از کانون، این خانواده است که پذیرای کودک و نوجوان است و با فرض اصلاح کودک و نوجوان در طی مدت اقامت در کانون می­توان به بازپروری او در سایه حمایت­های خانواده امید داشت.

 

کانون اصلاح و تربیت می ­تواند با ایجاد بخشی مختص خانواده های کودکان و نوجوانان، در ابتدا به شناسایی خانواده های آنها بپردازد و اگر از نظر شرایط خانوادگی نامناسب تشخیص داده شدند، می تواند در صورت اصلاح، با روش های مختلف محیط خانوادگی را سالم نماید و در صورت عدم اصلاح کودک را به سازمانهای ذی­صلاح تحویل دهد. اما اگر خانواده های آنها از نظر اصول اجتماعی مورد تایید قرار گرفتند می توانند با ارتباط تنگاتنگ با کانون اصلاح و تربیت، گامی موثر در بازپروری کودک و نوجوان خود برداردند.

 

 

 

 

 

 

 

[۱] -غلامی، حسین،بررسی حقوقی- جرم شناختی تکرار جرم، سال ۱۳۹۰، چاپ سوم، تهران، انتشارات میزان، ص۶۴٫

 

[۲] – مصاحبه شانزدهم مورد مطالعه قرار گیرد.

 

[۳] – مواد ۱۷ تا ۲۰ آیین نامه اجرایی سازمان زندانها و اقدامات تامینی و تربیتی به وظایف آنها اشاره دارد.

 

[۴] – مصاحبه هفتم با دقت مورد مطالعه قرار گیرد.

 

[۵] – مراجعه کنید به بخش ضمیمه، مصاحبه با دختران کانون اصلاح و تربیت.





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:03:00 ب.ظ ]




 

ج- وظایف بخش خدمات مشاوره و مددکاری اجتماعی

 

از اساسی­ترین فعالیت های مرکز مراقبت بعد از خروج مشاوره و خدمات درمانی است. این بخش یکی از پرکاربردترین و حساس­ترین بخش های واحد خدمات اجتماعی است که وظیفه جامعه پذیری مجدد مددجویان را دارد که به انحا و دلایل مختلف در جریان جامعه پذیری و اجتماعی شدن آنان خلل وارد شده و به کمک مددکاران و مشاوران روانی، حقوقی، اجتماعی و خانوادگی مجدداً در مسیر صحیح جامعه هدایت شوند، اهم وظایف این بخش شامل:

    • مشاوره خانوادگی، شغلی، اجتماعی، حقوقی، روانی، ترک اعتیاد، ازدواج، خدمت نظام وظیفه و…؛

 

    • ارائه خدمات مالی و حمایتی به مددجویان نیازمند، جهت ارتزاق و امرار معاش، کمک هزینه زندگی، کمک هزینه آموزشی، اسکان دائم (­ودیعه سپاری و اجاره محل سکونت یا کار) خرید وسایل زندگی، کمک هزینه ازدواج و غیره..؛

 

    • نظارت بر حسن رفتار مددجو و ارتا سطح دانش، فرهنگ و بینش آنان در زمینه های علمی، فرهنگی و اجتماعی از طریق آموزش­های مرکز و برگزاری اردوهای زیارتی و سیاحتی و اردوهای تفریحی برای مددجویان و خانواده آنها؛

 

    • تقویت اعتماد به نفس و ایجاد انگیزه میان مددجویان توسط روانشناس مرکز و مشاوره­های روانی؛

 

    • ایجاد روحیه صبر و امید به آینده ای روشن و تلاش در جهت شکوفایی استعدادهای نهفته مددجویان؛

 

    • تلاش در جهت تغییر نگرش و بازسازی شخصیت مددجویان با بهره گرفتن از مشاوره­ای بالینی و روان­درمانی؛

 

    • فراهم آوردن زمینه بازگشت مجدّد و آبرومندانه زندانیان به زندگی سالم اجتماعی و تسهیل شرایط پذیرش آنان در خارج از زندان با مشاوره­های اجتماعی خانوادگی و روانی با همسر، فرزندان، والدین، اقوام ، آشنایان، محیط کار و تحصیل توسط مددکاران اجتماعی و روانشناس مرکز؛

 

    • اظهار نظر کارشناسی در مورد وضعیت اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی، روانی و حقوقی توسط مددکاران اجتماعی و مشاوران در این بخش از واحد خدمات اجتماعی؛

 

    • تهیه گزارش مددکاری اجتماعی و تکمیل پرونده شخصیت در حین مذاکره و مشاوره با مددجو؛

 

    • همکاری و تعامل با سازمان های بین ­المللی از جمله یونیسف و ارگانهای داخلی؛

 

  • تلاش جهت برطرف نمودن موانع تحصیلی و آموزشی مددجو و خانواده مددجو و پیگیری آن توسط مددکاران در مراکز آموزشی؛

آنچه که گفته شده شرح وظایف بخش خدمات مشاوره و مددکاری اجتماعی بود، ولی در عمل به علّت کم بودن نیروهای متخصص و امکانات مالی و بودجه مورد نیاز عملاً مرکز مراقبت بعد از خروج نمی­تواند خود را به نحواحسن انجام دهد. به خاطر بالا بودن آمار ورودی و خروجی مددجویان به کانون اصلاح و تربیت و شهرستانی بودن بسیاری از مددجویان باعث شده که مرکز مراقبت نتواند همه آنها را تحت پوشش و حمایت خود قرار بدهد. در بسیاری از موارد هم مددجویان به علّت عدم آگاهی از وجود چنین مرکزی و حمایت­های آن از مراجعه به آنجا خودداری می­نمایند.با توجه به وظایف و خدمات ارائه شده در مرکز مراقبت بعد از خروج به نظر می­رسد این مرکز بیش از قسمت نگهداری و اصلاح و تربیت در داخل محیط کانون در جامعه پذیری و عدم بازگشت مددجویان نقش دارد. به خاطر اینکه اصلاح و تربیت بدون حمایت و هدایت تاثیر زیادی بر روی فرد ندارد و این مرکز مراقبت بعد از خروج است که به حمایت و هدایت مددجویان آزاد شده می ­پردازد.

 

 

د-آموزش فنی و حرفه­ای و نقش آن در جلوگیری از بازگشت مجدد

 

یکی از بخش­های مهم مرکز مراقبت بعد از خروج مهم مرکز مراقبت بعد از خروج بخش اشتغال و حرفه­آموزی است، از آنجا که بیکاری یکی از عوامل عمده مشکلات جامعه ما محسوب می­گردد، اما این معضل اقتصادی، اجتماعی در میان زندانیان آزادشده به مراتب چشمگیر­تر است. به عبارت دیگر مددجویان آزاد شده پس از آزادی به علت حس بدبینی و عدم اعتمادی که افراد عادی نسبت به آنها دارند به آسانی آنان را در محیط کار خود نپذیرفته و حاضر به ارجاع کار به آنان نمی باشند. بدین لحاظ داشتن سو پیشینه و عدم امکان معرفی ضامن معتبر نیز یکی از موانع اشتغال بکار مددجویان آزاد شده است. بنابراین به تنهایی نمی­توانند مشکلات خود را حل و فصل نمایند و در نتیجه برای تامین و امرار معاش خود با مشکلاتی مواجه خواهند شد و بالاجبار مرتکب جرم ناخودآگاه خواهند شد. به همین جهت نیاز به مرکز مراقبت بعد از خروج احساس می­گردد.[۱]

 

مرکز مراقبت باید در وهله اوّل شبانه­روزی و مخصوصی زنان جوان و پسران نوجوان و خصوصا اطفال بی­سرپرست باشد که بعد از آزادی از زندان علاوه بر وظیفه نگهداری، امر حرفه آموزی و یافتن شغل برای حرفه آموخته شده و در یک کلام به سرانجام رسانیدن هر یک از این افراد به عهده بگیرد.

 

در کنار این مراکز باید کمیته­هایی تشکیل شود که سرمایه­بری کم اما نیروی­بری زیاد داشته باشند. تجربیات سال­های متمادی نشان داده است که آموزش حرفه هایی از قبیل کفاشی اعم از تولیدی و تعمیر کفش، گلسازی مصنوعی، پرورش گل، نجاری شامل رشته های مختلف معرق­کاری، قالب­سازی میز، صندلی و … سیم کشی ساختمان، مکانیک خودرو و لوله کشی ساختمان و… به خوبی توانسته ­اند بسیاری از زندانیان آزاد شده را تحت پوشش قرار دهند. علت آن است که مشاغل مذکور نیاز به تخصصی بالا نداشته و به دلیل سادگی نیاز به وجود افراد ماهر ندارد. همچنین نیاز به سرمایه گذاری کلان نیز نداشته و اگر مددجویی بخواهد می ­تواند با سرمایه اندک در گوشه منزل این کارها را انجام بدهد. به همین جهت سازمان زندان ها باید بودجه­ای داشته باشد تا بتواند به افراد آزاد شده و جویای کار به صورت تعاونی وام کم بهره پرداخت نماید و افزون بر پرداخت وام بر نحوه اجرای کار و تهیه مواد اولیه، توزیع کالای تهیه شده، بازاریابی نظارت کافی داشته باشد.[۲]

 

اهم وظایف بخش آموزش و حرفه­آموزی و اشتغال مرکز مرکز مراقبت بعد از خروج شامل:

    • حمایت از مددجویان و پیگیری زمینه اشتغال و حرفه آموزی به آنان؛

 

    • فراهم آوردن زمینه بازگشت مددجویان به شغل قبلی؛

 

    • ارائه مشاوره شغلی و حرفه آموزی به مددجویان؛

 

    • طرح پرونده­های مددجویان در کمیته اشتغال مرکز؛

 

    • ارجاع پرونده مددجویان به بخش بهداشت و درمان و روانشناس، جهت تعامل شغلی مددجو با ویژگی­های شخصی و رفتاری و نیز وضعیت جسمی آنان؛

 

    • معرفی مددجویان به مراکز اشتغال و اداره کار امور اجتماعی؛

 

    • معرفی مددجویان جهت استفاده از وام اشتغال صندوق حمایت از فرصت های شغلی و دریافت مدارک مورد نیاز جهت وام؛

 

    • مکاتبه با ارگان­ها و سازمانهای دولتی در حهت رفع مشکلات اشتغال مدجویان؛

 

  • معرفی مددجویان به مراکز فنی حرفه ای جهت آموزش و برگزاری آزمون و نیز دریافت گواهینامه در فنی و حرفه ای.

 

ه-شرح وظایف روابط عمومی

 

پل ارتباطی مرکز با مددجویان از یک طرف و جامعه و نهادهای اجتماعی از طرف دیگر، ازجمله فعالیت­های اساسی واحد ارتباط عمومی مرکز مراقبت بعد از خروج می­باشد. فعالیت مناسب این بخش در معرفی و ارائه خدمات مرکز و نحوه مراجعه، سیر مراحل و تعقیب پرونده های مددجویان دارای اهمیت ویژه­ای است. جذب کمک­های مردمی، جذب همکاری­های نهادهای اجتماعی و سازمان های دولتی و غیر دولتی و تغییر نگرش جامعه نسبت به مددجویان آزاد شده از کانون از فعالیت های عمده این واحد است. وظایف اصلی روابط عمومی شامل:

    • سعی در ایجاد بسترهای مناسب در جلب همکاری مطبوعات، رادیو و تلویزیون؛

 

    • برقراری ارتباط مردم و رسانه های جمعی وفق مقررات و ضوابط سازمان زندانهای کشور؛

 

    • جمع­آوری گزارش و عملکرد فعالیت های واحدها و بخش های مختلف مرکز مراقبت ؛

 

    • تهیه و تدوین اخبار، بیانیه­ها، اطلاعات، آگاهی­ها و پیام­های مرکز مراقبت به منظور اطلاع­رسانی و انعکاس آن در رسانه­های جمعی به منظور اطلاع­رسانی وفق مقررات؛

 

    • بررسی مطالب مطروحه در وسایل ارتباط جمعی در رابطه با فعالیت­های مرکز مراقبت به منظور اطلاع­رسانی و انعکاس به مسئولین و در صورت لزوم با رعایت تشریفات قانونی پاسخگویی به آنها؛

 

    • نظارت بر حسن اجرای امور انتشاراتی مرکز مراقبت بعد از خروج وفق مقررات سازمان زندانهای کل کشور؛

 

    • بررسی دیدگاه­ها و سنجش افکار عمومی در چهارچوب وظایف محوله و ارائه نتایج حاصله به مسئولین امر به منظور اتخاذ روش­های مطلوب و تدوین طرح­ها و برنامه­ها؛

 

    • تحلیل محتوای کمّی و کیفی مطبوعات کشوری در خصوص فعالیت های مرکز مراقبت بعد از خروج؛

 

    • تهیه عکس، اسلاید و فیلم از فعالیت­های مرکز مراقبت و ایجاد آرشیو سمعی و بصری؛

 

    • همکاری و مبادله اطلاعات با سازمان یونیسف؛

 

    • مشارکت و برنامه ریزی جهت برگزاری سمینارها، کنفرانس ها، گردهمایی ها، نمایشگاهها و…؛

 

  • انجام سایر اموری که بر حسب ضرورت از طریق ریاست مرکز مراقبت جهت اقدام ابلاغ می­گردد.

از بخش­های دیگر مرکز مراقبت بعد از خروج می توان به واحد خدمات اجتماعی، بخش بهداشت و درمان، بخش ارائه تسهیلات، واحد پشتیبانی و بازرگانی، واحد طرح برنامه واحد پایش و ارزشیابی اشاره نمود. هر یک از واحدهای مذکور زیر نظر رئیس بخش مراقبت بعد از خروج و با توجه به وظایف از پیش تعیین شده به فعالیت و ارئه خدمات به مددجویان آزاد شده می­پردازند.

 

 

 

 

گفتار چهارم- نحوه ی ارتباط مددجویان با محیط خارج از کانون

 

با ورود مدجو به محیط بسته، رابطه اطفال و نوجوانان با محیط آزاد قطع می­شود. جدایی و دوری از خانواده و دوستان و محیط آزاد اجتماع سبب افسردگی، تشویش، تاثیر و تالم و گاهی هم موجب خشونت و عصبانیت باطنی مددجو از محیط کانون می­شود. این محرومیت و محدودیت نباید به اندازه ای برسد که فرد خود را بی­کس، بی­پناه و مطرود از اجتماع تلقی و تصور کند و امیدی به بازگشت به اجتماع نداشته باشند. برای تقویت روحیه مددجو و ارتباط او با خارج از محل نگهداری و تشویق او برای بازگشتن به جامعه باید به او اجازه داد که بتواند با خویشان و خانواده خود تماس تلفنی و ملاقات و مکاتبه داشته باشد و در صورت حسن رفتار و رعایت مقررات به مرخصی فرستاده شود.

 

 

الف-مرخصی

 

مطابق آیین­نامه اجرایی سازمان زندانها و اقدامات تامینی و تربیتی در موارد ازدواج، فوت بستگان نسبی و سببی درجه نخست از طبقه نخست یا ابتلا آنان به بیماری حاد که به سبب آن برای مدّت طولانی قادر به حرکت نباشد، یا بروز هر گونه حادثه غیر مترقبه و یا معضلی که اعزام محکوم به مرخصی را ایجاد نماید. در صورتی که محکوم پس از تحمل حداقل یک ماه از محکومیت با توجه به نوع جرم ارتکابی و میزان محکومیت، اگر از شخصیت، اخلاق و رفتار مناسبی برخوردار باشد با تایید شورای طبقه بندی پس از اخذ تامین مناسب حداکثر پنج روز در ماه به مرخصی می ­تواند برود. دراعیاد مذهبی و عید نوروز و عید­های اقلیت­های مذهبی و دینی رسمی کشور، شورای طبقه بندی می ­تواند به مدت ۷ روز به آنها مرخصی دهد.[۳]

 

در کانون اصلاح و تربیت نیز در صورت داشتن حکم محکومیت و نشان دادن رفتار مناسب، مددجویان می­توانند برای مرخصی به منزل بروند (­­­مگر در مواقعی که دادگاه مرخصی را منع کرده باشد) با این حال بدرفتاری و عدم رعایت قوانین و مقررات در کانون موجب محرومیت مددجو از مرخصی می­شود و موضوع به دادیار ناظر و دادسرا اعلام می­شود. اگر به مددجویی در کانون مشکوک شوند و آزمایش نشان دهد که مواد مخدر مصرف کرده است به مدت سی روز از مرخصی محروم می شود. در صورت فرار یا اقدام به فرار از کانون، به مدت سه ماه از مرخصی محروم می شود.

 

چنانچه والدین مددجو اعلام نمایند که در هنگام مرخصی بدرفتاری کرده یا از دستور آنها سرپیچی نموده یا به یکی از اعضای خانواده حمله کرده است تا دو ماه از مرخصی محروم می­گردد.ضمناً اعطای دوباره مرخصی مشروط به اعلام رضایت خانواده است.

 

 

ب-آزادی

 

مطابق ماده ۲۷ ایین نامه اجرایی کانون اصلاح و تربیت « مدیران کانون اصلاح و تربیت موظف است که به محض اتمام دوره توقف طفل در کانون نسبت به آزادی وی اقدام نماید و در صورت فوت طفل مراتب را باید فوراً به دادسرا و رئیس دادگاهی که او را اعزام داشته است اعلام نماید.»

 

در خصوص اطفالی که مدت توقف آنها در کانون بیش از شش ماه است در ماه آخر توقف چنانچه مدیر کانون رفتار و وضع روحی و اخلاقی طفل را مناسب تشخیص دهد می ­تواند پس از تایید قاضی دادگاهی که طفل را به کانون اعزام کرده است، طفل را روزها در خارج از کانون نزد کارفرما مورد اعتماد بفرستد و شب­ها به کانون مراجعه نماید.

 

از جمله راه­های دیگری که مددجو می ­تواند از کانون رهایی یابد، اعطای آزادی مشروط است، به شرط آنکه فرد پیشینه کیفری قبلی نداشته باشد و حداقل قسمتی از مجازات خود را در کانون سپری نموده باشد ( حداقل نصف مجازات حبس). پس از جبران ضرر و زیان مدعی خصوصی و پرداخت جزای نقدی در صورتی که رئیس زندان حسن اخلاق و رفتار مددجو را به دادگاه رسیدگی به جرایم اطفال گزارش نماید و در صورت قبول نمودن دادگاه با تعیین شرایط مددجو می ­تواند به صورت مشروط از کانون آزاد شود.

 

برخی از مددجویان نیز با توجه به جرم ارتکابی و وضع روحی و روانی از طرف دادگاه حکم رای باز در خصوص آنها اتخاذ می­شود که به صورت دوره­ای و چند روز در هفته مددجو در کانون نگهداری می­شود و بقیه روزهای هفته را می تواند خارج از کانون در کنار خانواده باشد.

 

به اطفالی که در تمام مدت اقامت در کانون اصلاح و تربیت حسن رفتار نشان داده­اند و کار آنها در دادگاه رضایت­بخش باشد به تشخیص مدیر کانون پاداش مناسبی پرداخت خواهد شد و در قبال فعالیت و خدمات آنها حق الزحمه مناسبی در زمان آزادی برای آنها پرداخت خواهد شد.

 

 

 

 

ج-تماس تلفنی

 

در هر گروه( خوابگاه) یک دستگاه تلفن کارتی نصب شده است. هر فردی اجازه دارد حداقل هفته ای دوبار و هر بار پنج دقیقه تلفنی صحبت کند. چنانچه مددجویی یکی از مقررات اصلی یا تکمیلی کانون را زیر پا بگذارد، یکی از نوبت های تلفنی لغو می­شود. با این حال مددجو می ­تواند همیشه با وکیل خود تلفنی صحبت کند و  از این حق به هیچ وجه محروم نمی­ شود.حسب ضرورت تماس های تلفنی مددجویان در حضور مراقبین انجام خواهد شد. مددجویان مجاز هستند به افراد زیر تلفن کنند:

 

والدین، قیم، وکیل، برادر، خواهر، ناپدری، نامادری و هرکس دیگری را که مددکار تایید نماید. مددکار اجتماعی در تعیین اینکه مددجو به چه کسی زنگ بزند او را کمک می­ کند و در قسمت ویژه کودکان تماس تلفنی آنها بوسیله مددکاران انجام خواهد شد. مددجویان می­توانند کارت تلفن مورد نیاز را از فروشگاه تهیه نمایند. مددجویانی که ملاقات یا پول ندارند برای تماس های تلفنی ضروری خود می­توانند به مراقب یا مسئول مراقب خود مراجعه نمایند.

د-مکاتبه

 

مددجویان مجاز هستند برای هرکس که مایلند نامه بنویسند، در تعداد نامه ها هیچ محدودیتی وجود ندارد. نامه های مددجویان توسط مسئولین به هیچ وجه باز و سانسور نمی­ شود مگر با دستور مقام قضایی در صورتی که مددجویی توان پرداخت هزینه پست را نداشته باشد، کانون هزینه پستی دو نامه در هفته را خواهند پرداخت. هم چنین مددجویان هیچ محدودیتی در تعداد نامه­های دریافتی ندارند.

 

با این حال هنگامی که نامه را باز می­ کنند برای اطمینان از اینکه پول یا اشیا ممنوعه داخل آن نباشد، حفاظت آن را مورد بررسی قرار می­ دهند.دفتر حفاظت کانون فهرستی از وسایلی که مددجو می ­تواند از طریق بسته­های پستی دریافت کند، در اختیار او و خانواده ی آنها قرار می­دهد و هر شخصی می ­تواند این وسایل مجاز را برای آنها بفرستد. بسته­های پستی نیز مانند پاکت­نامه توسط نماینده حفاظت هنگام دریافت مورد بازرسی قرار می­گیرند تا پول و اشیا ممنوعه در آن نباشد.

 

 

ه-ملاقات

 

مطابق ماده ۲۶ آیین نامه اجرایی کانون اصلاح و تربیت « اطفالی که به کانون اعزام می­شوند فقط والدین، خویشان نزدیک، سرپرست قانونی و وکلای اطفال پس از ارئه مدرک شناسایی می توانند ملاقات نمایند.» در تبصره ماده مذکور مقرر شده که مدیر کانون می تواند ملاقات کسانی را که ار نظر تهذیب و تربیت طفل موثر بداند به طور استثنا اجازه بدهد و در برخی موارد که ملاقات برخی از اعضای خانواده به حال مددجو مضر باشد از ملاقات منع نماید.

    • اگر فردی در قسمت پذیرش و تشخیص باشد می ­تواند روزهای شنبه تا چهارشنبه هر هفته از ساعت ۱۴ لغایت ۱۶ با خانواده خود ملاقات نمایند؛

 

    • ملاقات کنندگان می تواند در طول هفته یک وعده غذای خانگی تهیه شده را از خانه آورده و به ملاقات شونده بدهند؛

 

  • زمان ملاقات به مدت ۳۰ دقیقه است؛

در ساعات ملاقات مددجویان با خانواده روانشناسان، مددکاران و مشاوران کانون در سالن ملاقات حضور دارند و در صورت تمایل با مددجو و خانواده آنها مشاوره می­نماید. برای ملاقات وکیل با مددجو محدودیتی از لحاظ مکان وجود ندارد، ولی از نظر زمانی تمام روز هفته به جز روزهای پنج شنبه و جمعه مددجو می ­تواند با وکیل خود ملاقات نماید.

 

 

 

 

 

[۱] – واحد تحقیقات و مطالعه زندان اوین ، نقش مراقبتهای پس از خروج در عدم بازگشت مجدد زندانیان، سال ۱۳۷۹، ماهنامه اصلاح و تربیت، شماره ۶۷، ص ۲۵٫

 

[۲] – امین نیا، ابوالفضل، تاثیر آموزش فنی و حرفه ای و تعاون در اصلاح و تهذیب بزهکاران، سال ۱۳۷۸، پایان نامه کارشناسی ارشد، صص۱۰۱ تا۱۱۰٫

 

[۳] – مواد۲۱۶، ۲۱۷،۲۱۹ ایین نامه اجرایی سازمان زندانها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور مصوب ۲۰/۹/۸۴٫





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:02:00 ب.ظ ]




 

د- نظریه برچسب زنی [۱]

 

در اوایل دهه ۱۹۶۰، رهیافتی متفاوت از نظریه جرم­شناسی به وجود آمد. اگرچه این رویکرد با عنوان نظریه برچسب زنی، شاخه ای از نظریه­ های پیشین به حساب می­آمد، اما از دیدگاهی جدید پرسش­هایی در مورد بزه و بزهکاران مطرح می­ کند که با تعاریف پیشین در مورد کج رفتاری به چالش بر می­خاست.[۲]

 

نکته شایان توجه این است که نظریه پردازان برچسب زنی بنا داشته اند تا این دیدگاه، بیشترین کاربرد خود را در حوزه تشکیلات قضایی جوانان و نوجوانان داشته باشد. استدلال آنها در این خصوص، آن است که افراد جوان از آسیب­پذیری ویژه ای در برابر فرآیند برچسب زنی برخوردارند و به همین سبب احتمال بیشتری دارد که بدون توجه به پیامدهای کار، در برابر واکنش اجتماعی رسمی عکس­العمل نشان دهند.[۳]

 

طرفداران برچسب زنی به ملاحظه تاثیر برچسب­ها بر روی فردی که برچسب خورده پرداختند. این جنبه از برچسب زنی، برچسب را به عنوان یک متغیر مستقل و یک عامل سببی نگاه می­ کند که رفتار انحرافی را بوجود می آورد. این مساله ممکن است از دو راه به وجود آید: ۱) برچسب ممکن است توجه مخاطبان برچسب­ زن را جلب کرده و موجب شود تا آنان برچسب زدن فرد را نگاه کرده و دنبال کنند. ۲) برچسب ممکن است از سوی فرد درونی شود و به قبول نوعی مفهوم خودی از انحراف بیانجامد .هرکدام از این دو فرآیند ممکن است به تقویت کج رفتاری و آفرینش یک «­منحرف حرفه ای» بیانجامد.

 

در میان مسایلی که برچسب به وجود می­آورد، به واکنش بعدی نیز می توان اشاره کرد. افرادی که برچسب خورده­اند، از این نظر که مردم نسبت به آنها توجه بیشتری دارند، در چشم می­آیند. این بیشتر در چشم آمدن، اغلب موجب می­شود که کارهای آنان از نزدیک­تر و دقیق­تر مورد توجه قرار گیرد و لذا کشف دوّمین و سوّمین موارد رفتار انحرافی احتمالاً بیشتر از مورد اول امکان­پذیر است. مساله مهمتر آنکه افرادی که در مشاغل مرتبط با فرآیند انحرافی قرار دارند (­عوامل مربوط به عدالت کیفری)، زمانی که یک فرد مورد توجه دستگاه آنان قرار گرفت، افراد با دقت بیشتر و از نزیکتر مورد توجه قرار می­ دهند. به بیان دیگر افراد برچسب خورده به مشتریان نظام عدالت کیفری تبدیل می­شوند و مانند دیگر مشاغل خوب تجاری ، این نظام، حساب مشتریان خود را به خوبی دارد. آنانی که یک بار برچسب خورده­اند، مثلاً کسانی که به طور مشروط آزادند یا مجرمان سابق، مشکل می­توانند از این مورد توجه مخاطبان قرار گرفتن بگریزند و لذا رفتار بعدی آنان، احتمالاً مورد شناسایی و برچسب خوردن دوباره قرار خواهند گرفت.

 

زمانی که یک برچسب اصلی قرار است احتمالاً در میان افراد دارای ویژگی های طبقه پایین توزیع شود، این توجه، به تقویت تقصیر آن افراد به عنوان منحرف می انجامد. افرادی که به عنوان «کج رفتار» شناسایی شده ­اند، دارای شانس کمتری برای درستکاری در دنیای عادی خود هستند. این مساله بدان معناست که راه های رایج به سوی موفقیت اغلب قطع شده و راه های غیر قانونی به عنوان تنها راه باز باقی مانده، نمایان می شوند. لذا برچسب­زنی بر این استدلال است که طبقه پایین از فرآیند برچسب­زنی، لطمه خورده است و دارای عنوان منحرف می­باشد که از خلال برچسب­زنی باقی مانده است.[۴] نقاط عمده این نظریه به شرح ذیل است:

 

 

    • جامعه دارای ارزش­های چندگانه ای است که با درجات مختلف بر روی یکدیگر قرار می­گیرند.

 

    • کیفیت رفتار هر فرد تنها وسیله به کارگیری ارزش ها تعیین می شود. شناسایی یک فرد به عنوان رفتار انحرافی از خلال واکنش نسبت به آن رفتار تعیین می­شود.

 

    • انحراف، کیفیتی از واکنش است و ذات یک رفتار نیست. اگر واکنشی وجود نداشته باشد، انحرافی وجود ندارد.

 

    • زمانی که یک رفتار از سوی مخاطبان اجتماعی دریافت شد و برچسب انحراف خورد، فردی که آن رفتار را مرتکب شده، نیز برچسب فرد منحرف را می خورد.

 

    • زمانی که برچسب خورده ها از نظر اجتماعی نسبت به مخاطبان خود از قدرت کمتری برخوردار باشند، احتمال انجام فرآیند واکنش نشان دادن و برچسب زدن، بیشتر است. از این رو، مربوط کردن انحراف به آنانی که در جامعه از قدرت کمتری برخوردارند، رایج تر است.

 

    • واکنش­کنندگان (­افراد، گروه های اجتماعی، موسسات مجری قانون) آنانی راکه به عنوان مجرم شناسایی شده ­اند از نزدیک­تر و دقیق­تر مورد مشاهده قرار می­ دهند و لذا، انحرافات بیشتری را در آنها پیدا می­ کند. اعمال بعدی به عنوان نوعی واکنش، با سرعت بیشتری صورت می­گیرد و برچسب­ها نیز با شدت بیشتری زده می­شوند.

 

    • زمانی که یک فرد برچسب خورد، مخاطبان اورا با همان عنوانی که برچسب حکایت از آن دارد، می­بیند. فردی که برچسب مجرم بودن را خورده، پیش از هر چیز و بیش از هر چیز، مجرم در نظر آورده می­شود. دیگر خصوصیاتی که توسط برچسب پوشیده نشده است، ممکن است به فراموشی سپرده شود.

 

    • یک فرد، علاوه بر آنکه ممکن است از نظر مخاطب به یک منحرف «تبدیل» شود، این احتمال نیز هست که فرد شروع به پذیرش برچسب به عنوان یک هویت شخصی کند.پذیرش یک برچسب، به قدرت مفهوم شخصی اولیه فرد (از خودش) نیروی فرآیند برچسب زنی بستگی دارد.

 

    • تغییر در مفهوم شخصی، منجر به درونی شدن ویژگی فرد منحرف، با تمام خصوصیت­ها و اسنادهای آن می شود.

 

  • رفتار انحرافی بیشتر( انحراف ثانویه) محصول زندگی و عمل در درون نقش برچسب منحرف است که اغلب به عنوان بخشی از خرده فرهنگ انحرافی تلقی می شود.[۵]

این نظریه را شاید بتوان در میان عواملی قرار داد که نوجوانان و جوانان را به سوی تکرار جرم سوق می­دهد. کودکان و نوجوانان مجرمان واقعی و بالذات نیستند،  به عبارت دیگر جرم در آنها بیشتر محصول یک اشتباه و خطاست که یا از طرف خانواده یا از طرف محیط سر زده است به عبارت دیگر بیشتر قربانیان محیط جرم­آلودند. این کودکان و نوجوانان وقتی در فرایند رسیدگی های قضایی، با سیستم عدالت کیفری برخورد پیدا می کنند، برچسب متهم، مجرم، سابقه دار، محکوم و… را بر خود لمس می کنند. به عبارت دیگر آنها با این عناوین زندگی می­ کنند و از آنجا که در سنین هویت یابی قرار دارند به راحتی در «قالب مجرم» شکل بندی می شوند. این امر باعث می شود که کودک و نوجوان تا آخر عمر خود را با عنوان یک مجرم بشناسد و سعی در زندگی در گروه های کند که از نظر آنها این برچسب قابل پذیرش باشد. این امر را می توان عاملی در مسیر تکرار جرم از سوی آنها تلقی کرد. زیرا کودکان و نوجوانان دیگر این امر را قبول کرده­اند که آنها یک مجرم­اند و دیگر ترسی از برخورد دستگاه قضایی باآنها ندارند پس در همان قالب با ویژگی های آن زندگی را ادامه می­ دهند.

 

 

ه- نظریه یادگیری اجتماعی

 

پیش از آنکه بتوان نظریه یادگیری اجتماعی را ستود، فهمی پایه ای از نظریه یادگیری عامل- پایه ضروری است. نظریه یادگیری عامل در ارتباط با تاثیر رفتار یک فرد بر روی محیط و به دنبال آن پیامدهای آن تاثیر بر روی فرد می­باشد .به گفته اسکینر [۶] رفتار به واسطه پیامدهایش شکل می­گیرد و حفظ می­شود. لذا رفتار محصولی از رخدادهای حال و گذشته زندگی فرد است. احتمالات مربوط به تقویت و مجازات (­انگیزه فرد) است که تعیین می­ کند آیا تکرار یک رفتار خاص افزایش یافته یا کاهش پیدا کرده است.

 

یادگیری بدان دلیل روی میدهد که پیامدها درارتباط با رفتار هستند. اگر یک فرد بعد از انجام کاری، تقویت شد، آن رفتار دوباره تکرار می­شود، یعنی رفتار یادگرفته شده است. از سوی دیگر، بعد از انجام یک رفتار معین، مجازات صورت پذیرد، فرد یاد می­گیرد که از آن رفتار باید اجتناب کند. از آنجا که همه مردم دارای تجارب یکسانی از پاداش و تنبیه در گذشته نیستند، برخی از آنها، برخی رفتارها را آموخته، و برخی دیگر را چنین نکرده اند .سرانجام هر محیطی شامل موقعیت های احتمالی گوناگونی است که هر کدام می تواند نشانه ها و پیامدهای گوناگونی را برای یک رفتار فراهم می آورد. تفسیر نادرست از یک موقعیت و به دنبال آن، این فرض که یادگیری گذشته، به کار بسته خواهد شد، کاری نسبتاً ساده است اما مساله اینجاست که در واقع چنین نخواهد شد.

 

نظریه یادگیری اجتماعی همچنین مفهوم تقلید یا «مدلسازی» را به عنوان مفهوم محوری فرایند یادگیری مورد لحاظ قرار می­دهد. این مساله با ملاحظه رفتار دیگران وارد فرایند یادگیری می­شود. به عنوان مثال اگر برخی افراد برای برخی رفتارها پاداش بگیرند، فردی که شاهد آن موقعیت است، می ­تواند آن رفتار را یاد بگیرد. در این حال، مشاهده­گر، به نیابت از سوی او تقویت می شود. نظریه مستقیم عامل به این نکته تاکید دارد که یادگیری باید بر پایه رفتار و پیامدهای به کار گرفته شده برای فرد و نه دیگر افراد باشد. لذا، نظریه یادگیری اجتماعی از این نظر متفاوت است که محیط اجتماعی را به فرایند یادگیری اضافه می کند. تحت چنین رهیافتی است که نه تنها از دیگر افراد اطراف ما، بلکه از تلویزیون و سینما نیز می توان یاد گرفت.

 

در سال ۱۹۶۵ جفری[۷]  اولین مقاله خود مربوط به رفتار مجرمانه و نظریه یادگیری عامل را به چاپ رساند. خلاصه کوتاه از عوامل تقویت ترجیحی( نظریه جفری) به قرار زیر است. مردم دارای تجربه یکسانی با گذشته نیستند؛ از این رو، ماجراهای ایجاد کننده شرایط در آنها متفاوت است. تجربه انگیزه روزانه مردم نیز دارای معانی مختلفی است که اشکال گوناگونی از تقویت را بوجود می آورد. در میان این انگیزه ها، برخی بیشتر بر روی رفتار مجرمانه، اثر داشته اند. لذا برخی از مردم برای انجام رفتار مجرمانه تقویت شده ­اند و برخی نیز مجازات گردیده­اند. از آنجایی که اغلب پیامدها نسبتاً متناوب هستند (­به ندرت چیزی همیشه پاداش داده می­شود یا مجازات می گردد) رفتار مجرمانه هر بار که واقع می شود، تقویت یا مجازات نمی شود. در عوض تجربه گذشته برای حفظ رفتار مجرمانه جاری کافی است.

 

سرانجام جفری تاکید نمود که مهمترین اشکال تقویت، تقویت مادی مانند پول و اتومبیل است. در نتیجه تقویت ترجیحی بدین معنی است که فرد نیازمند داشتن معاشرت ها نیست تا پیامدهای تقویت کننده رفتار مجرمانه را فراهم آورد، زیرا محصول جرم به خودی خود می تواند تقویت کننده باشد.

 

به طور خلاصه می توان گفت که توسعه نظریه یادگیری اجتماعی محصول ترکیب نظریه معاشرت ترجیحی با نظریه های یادگیری روانشناختی است. رفتار چه انحرافی و چه غیر انحرافی، اگر در یک محیط اجتماعی تقویت شده باشد، می توان انتظار حفظ آنرا داشت. لذا مساله مربوط به جرم شناسان رفتاری، فهم این مساله است که این تقویت ها از کجا ریشه می گیرد؟ امروزه جفری پیشنهاد می دهد که تقویت بیولوژیکی، بر پایه مرکز لذت- درد در مغز قرار دارد. نقاط عمده این نظریه به شرح ذیل است:

 

 

    • رفتار انسان، گرد جست و جو به دنبال لذت و پرهیز از درد دور می­زند.

 

    • دو مفهوم موجود در یادگیری رفتار عبارتند از تقویت و مجازات، تقویت موجب افزایش تکرار یک رفتار می­شود در حالیکه مجازات موجب کاهش این تکرار می­گردد.

 

    • رفتار مجرمانه از خلال تقویت های مادی و اجتماعی آموخته می­شود، درست به همان شکل که هر رفتار دیگری آموخته می­شود. این فرایند یادگیری محصول تجارب گذشته و حال است. از این رو، تمام افراد دارای دستگاه مختلفی از رفتارهای فرا گرفته شده و پیامدهای مورد انتظار هستند.

 

    • تقویت اجتماعی هم به عنوان عامل یادگیری رفتار انحرافی و هم عامل تعیین ارزش هایی( تعاریفی) که رفتار خوب یا رفتار بد، و رفتار مطلوب و یا نامطلوب را تعریف می کند، عمل می­ کنند.

 

    • تعاریف اجتماعی که اساساً به شکل دیگر رفتار، فراگرفته می­شود، به عنوان نشانه هایی برای اینکه آیا یک رفتار خاص تقویت خواهد شد یا نخواهد شد، عمل می­نماید.

 

    • تعاریف در یادگیری جرم به صورت علایمی مستقیم دخالت دارند. علایمی که می­گویند یک پاداش در حال آمدن است یا به عنوان عقلانیت هایی که برای اجتناب از مجازات رفتار مجرمانه به کار گرفته می­شود.

 

    • رفتار مجرمانه رفتاری است که به گونه­ای متفاوت، از خلال تعاریف اجتماعی و پاداش­های مادی در محیط خرده فرهنگی فرد، تقویت شده است.

 

  • تقویت مادّی اغلب به وسیله خود جرم فراهم می­آیند. لذا، زمانی که فرد دچار محرومیت است، رفتار مجرمانه ممکن است به وسیله پاداش­های خود حفظ شود.[۸]

 

 

 

 

 

 

 

 

[۱] – از این دیدگاه با نام های دیگر هز جمله،« برچسب زنی اجتماعی»، «انگ زنی» و « واکنش اجتماعی» هم یاد شده است.

 

[۲] – همان منبع، ص ۱۴۷٫

 

[۳] – وایت، داگلاس وایت و هینز، فیونا، جرم و جرم شناسی، ترجمه علی سلیمی، ۱۳۹۰، چاپ چهارم، تهران، انتشارات پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ص۱۹۷٫

 

[۴] – ویلیامز، فرانک پی و مک شین، ماری لین دی، نظریه های جرم شناسی، ترجمه حمیدرضا ملک محمدی، سال۱۳۹۱، چاپ چهارم، تهران، نشر میزان،ص ۱۵۶٫

 

[۵] – همان منبع، ص۱۶۲ تا ۱۶۴٫

 

[۶] -B.F.Skinner

 

[۷] -Jeffery

 

[۸] – ویلیامز، فرانک پی و مک شین، ماری لین دی، نظریه های جرم شناسی، ترجمه حمیدرضا ملک محمدی، سال۱۳۹۱، چاپ چهارم، تهران، نشر میزان،ص۲۲۳تا۲۳۴٫





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:01:00 ب.ظ ]




 

۲-۳-۱۲- افراد سالم از نظر روانی

 

مشکل است که بگوئیم که یک شخص از لحاظ روانی تا چه حد سالم و طبیعی است. میزان آن برحسب تمدن جامعه، ‌زمان، مکان فرهنگ و انتظارات هر جامعه تفاوت دارد. آن چه در زیر می آید برای پی بردن به سلامت روانی انسان می تواند راهنمای کوچکی باشد.

    • شخص سالم از زندگی بیشتر راضی است و اظهار خوشی می کند و کمتر ناراحت و دل گیر است.

 

    • از استقلال فردی خود آگاه است. امکانات، خواستها، امیال و هدفهای خود را می داند، کیفیت و واقعیت وجود خویش و محیطش را درک کرده، روش خود را با واقعیت هماهنگ می کند.

 

    • می تواند مناسبات دوستانه و صمیمانه با دیگران برقرار سازد که هم خود از این دوستی احساس رضایت کند و هم طرف صحبتش از دوستی او برخوردار باشد.

 

    • در برابر پیشامدها و وقایع معمولی روز احساس رضایت کند و زندگی را زیبا و سالم می بیند و هر چند که ممکن است در مقابل مشکلات و وقایع سخت، شخص احساس ناتوانی کند.

 

    • خود و دیگران را دوست دارد و از محبت کردن به آنها لذت می برد.

 

    • شخص سالم عهده دار زندگی خویشتن است و انتظار ندارد که دیگران، زندگی خوب و راحت برایش تأمین کنند.

 

    • در موارد بخصوص و حاد، حق دارد که خشمگین و عصبانی شود.

 

    • به ماهیت وجود خود پی می برد، بد و خوب خویشتن را قبول دارد و از تأثیر رفتار خود روی دیگران آگاه است.

 

    • دیگران را تحقیر نمی کند و برای خود مزیّت اضافی قایل نمی شود.

 

    • آشفتگی و ناراحتی هایش را به نحوی اظهار می کند که قابل قبول جامعه ای که در آن زندگی می کند باشد. تأثر و آشفتگی خود را مهار می کند که باعث ناراحتی اطرافیانش نشود.

 

    • به امکان انجام یک کار معتقد است، پر توقع نیست و همیشه راهی را انتخاب می کند که می داند در آن راه امکان عملی شدن یک منظور بیش از راه های دیگر است.

 

    • شخص سالم حس بذله گویی دارد که اغلب با آگاهی و خوش خلقی همراه است. از فرصتهای عادی، برای شادی دوری نمی کند و از غصه و نگرانی استفاده نمی کند.

 

    • آن چه را که هست قبول می کند و می داند که زندگی مطلوب و دلخواه خیالی بیش نیست و همیشه یک نوع ناتمامی و نقص در همه جا می توان یافت.

 

    • هم در میان جمع احساس خوشی می کند و هم در تنهایی.

 

    • قبول دارد که کشمکش و ناسازگاری همیشه وجود دارد و باید به هر صورتی با ناسازگاری ها و کشمکش ها مقابله کند.

 

  • با این که بین دیگران است ولی همیشه شخصیت و ماهیت خود را حفظ می کند(سالاری، ۱۳۹۲).




موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:55:00 ب.ظ ]




 

در سال‌های اخیر با افزایش تراکم و تعداد طبقات و نیاز به تأمین پارکینگ و سایر سطوح خدماتی در ساختمان‌ها، عمق گودبرداری نیز بیشتر شده است. بنابراین با افزایش عمق گودبرداری، خطرات ناپایداری و گسیختگی دیوارهای گودبرداری به شدت افزایش می‌یابد. گودبرداری[۱] عموماً به عملی اطلاق می‌گردد که طی آن خاک یا سنگ به وسیله ماشین‌آلات یا مواد منفجره از محلی برداشته شده و به شکل رو باز، چاله و یا گودال درمی‌آورند. گود ایمن گودی  است که به قدر کافی پایدار بوده و در معرض ریسک‌های غیرقابل قبول نباشد. برخلاف تصور برخی ها که فکر می‌کنند به کارگیری تمهیدات ایمنی لازم در گودبرداری هزینه و زمان بیهوده‌ای را به کار تحمیل می‌کند، گودبرداری اصولاً جزو کارهای پیچیده و بسیار خطرناک مهندسی محسوب می‌شود و به ویژه در گودهای با عمق زیادتر نیازمند بررسی‌های همه جانبه، دقت و نظارت و در نهایت صرف وقت و هزینه قابل ملاحظه‌ای است تا جان و مال مردم از این طریق به خطر نیافتد. با این حال عدم آشنایی به اصول فنی، سهل‌انگاری و یا سودجویی غیرمسئولانه منجر به ایجاد حادثه می‌شود. گودهایی که در مجاورت بناهای موجود ایجاد می‌شوند نباید به هیچ عنوان پایداری این بناها را چه در مرحله اجرا و چه در مرحله بهره‌برداری دچار نقصان نمایند.

 

در اثر گودبرداری‌های عمیق، ایمنی عمومی به خطر افتاده و شاهد گسیختگی جداره‌های گودبرداری و بروز خسارت‌های مالی و جانی به کارگران، مجاورین، عابرین و همچنین محدودیت‌های ترددی در گذرهای مجاور گود می‌باشیم. بنابراین برای طراحی پایداری جداره‌های گودبرداری باید این اطمینان وجود داشته باشد که یک ضریب ایمنی کافی برای مدت عمر سازه‌های پایدارکننده وجود دارد.

 

اجرای گودبرداری و بخصوص گودبرداری‌های عمیق، تعادل خاک را بر هم زده و وضعیت تنش‌ها  را در خاک تغییر می دهد. همچنین در اثر عملیات گودبرداری تغییر شکل‌هایی در خاک بوجود می‌آید که موجب بهم خوردن انسجام خاک و یا گسیختگی خاک می‌شود و یا موجب بهم خوردن تعادل و پایداری سازه مجاور گود می‌شود. ضرورت‌ها‌یی که موجب انجام عملیات گودبرداری می‌شوند عبارتند از: احداث زیرزمین، احداث پارکینگ، محدودیت‌های زمین در شهرها و قیمت‌های روزافزون زمین، احداث کانال، ایجاد ترانشه و…

 

تقسیم‌بندی گودها بر حسب عمق H به این صورت می باشد:

 

کم عمق        H < 6m

 

عمیق    H > 6m

 

طراحی هر دو نوع گود مشابه بوده و بر اساس تئوری‌های مکانیک خاک و سازه انجام می‌شود.

 

فشار جانبی وارد بر دیوار گود به علت وزن توده خاک مجاور و یا سربارهای وارد بر آن است. این سربار می‌تواند بر اثر وزن ساختمان‌های مجاور و یا بهره‌برداری از معابر مجاور باشد. اگر نیروهای وارده بر جداره گود از مقاومت خاک بیشتر باشند دیواره گود دچار ریزش خواهد شد. برای اطمینان از ایمنی ترانشه ها در حین گودبرداری، این پروژه ها باید مورد ارزیابی و محاسبه قرار گیرند.  و در صورتی که ضریب اطمینان کمتر از مقدار مورد انتظار باشد به منظور جلوگیری از ریزش ترانشه و تبعات منفی احتمالی ناشی از این خاکبرداری، سازه‌های موقتی را برای مهار ترانشه اجرا می‌کنند، که به آن سازه‌های نگهبان می‌گویند. در ادامه ضمن معرفی سازه های نگهبان مورد استفاده جهت پایداری گود، به مرور برخی از روش های آنالیز پایداری شیب نیز می پردازیم.

 

 

 

 

  • روش‌های متعارف گودبرداری و حائل سازی

اگر پس از انجام محاسبات مشخص گردید خاک به تنهایی نمی‌تواند در برابر فشارهای جانبی مقاومت نماید باید با احداث سازه‌های نگهبان مناسب دیواره گود پایدار گردد. سازه‌های نگهبان، سازه‌های موقتی هستند که برای مهار ترانشه اجرا می‌شوند.

 

اهداف اصلی ایمن‌سازی جداره گود با بهره گرفتن از سازه‌های نگهبان عبارتند از:

 

– حفظ جان انسان‌های داخل وخارج گود

 

– حفظ اموال داخل و خارج گود

 

– فراهم آوردن شرایط ایمن و مطمئن برای اجرای کار

 

روش‌های متعارف گودبرداری و حائل سازی عبارتند از:

 

۱- گودبرداری شیب‌دار (شیروانی وار)

 

۲- گودبرداری با جدار میخ‌کوبی شده (Rock Bolt ، شاتکریت و…)

 

۳- گودبرداری با بهره گرفتن از روش اصلاح خواص خاک (انجماد، تزریق و…)

 

۴- گودبرداری با بکارگیری سازه‌های حائل

 

 

  • روش‌های پایدارسازی گود

همه ساله کشورهای مختلف هزینه­ های زیادی را صرف پایداری دامنه­ها می­نمایند. بسته به شرایط هندسی دامنه، اندازه توده ناپایدار، خصوصیات مقاومتی خاک، موقعیت و محل دامنه و… روش­های گوناگونی برای پایدارسازی شیروانی ها وجود دارد. هر یک از این روش­ها با توجه به موقعیت و شرایط انجام پروژه­ها، می­توانند در پایدارسازی مورد استفاد قرار گیرند. مهم­ترین فاکتور در انتخاب روش پایداری رسیدن به حداکثر پایداری با کمترین هزینه می­باشد و البته موقعیت و شرایط پروژه نیز از عوامل تعیین کننده در انتخاب روش پایدارسازی می­باشد.

 

روش مناسب گودبرداری با توجه به نوع خاک، سطح آب زیرزمینی، عمق گود و موقعیت و شرایط مجاورین و الزامات قانونی ساختگاه و بخصوص انسان‌ها، هزینه‌های پایدارسازی (هزینه‌های اولیه، هزینه‌های اجرایی، هزینه‌های جمع‌آوری سازه موقت)، هزینه‌های ناشی از خرابی (گسیختگی و یا تغییر شکل) و مشکلات و محدودیت‌های اجرایی انتخاب می‌گردد.

 

روش‌های پایداری سازی گود همزمان با احساس نیاز بشر برای ساخت و ساز در زیر سطح زمین شکل گرفت که ساده‌ترین آن‌ها ایجاد شیب پایدار در سطح گودبرداری شده است. با گذشت زمان و ایجاد محدودیت‌های اساسی نظیر کمبود فضا برای ایجاد شیب مناسب برای گود، مهندسین به فکر روش‌های مقابله با ریزش سطوح خاکبرداری شده قائم افتادند. روش‌های ابتدایی برای مقابله با ریزش که هنوز هم مورد استفاده قرار می‌گیرند نظیر شمع، نگهدارنده‌های افقی و مایل، دیوار برلنی و خرپا ابداع شده و با نوآوری‌های متفکرانه خاک مسلح و میخ‌کوبی نیز به آن‌ها اضافه گردیدند.

 

اهمیت استفاده از این روش‌ها زمانی بیشتر آشکار می‌شود که به نمونه‌های تخریب شده ساختمان‌ها و بناهای جدید و قدیم در مجاورت گودبرداری‌های غیر اصولی توجه گردد. صدمات جانی و مالی فراوان که به دنبال عدم رعایت اصول مهندسی در گودبرداری و نیز عدم استفاده از روش مناسب محافظت گود پدیدار شده‌اند هیچ‌گاه قابل جبران نخواهد بود. بنابراین بررسی و شناسایی روش‌های متفاوت ایجاد سازه‌های نگهبان و بکارگیری اصولی این روش‌ها غیر قابل اجتناب است. انواع روش‌های پایدارسازی گود عبارتند از:

 

۱- مهارسازی (Anchorage)

 

۲- دوخت به پشت (پین‌گذاری) (Tie back)

 

۳- دیواره دیافراگمی (Diaphragm Wall)

 

۴- مهار متقابل (Reciprocal Support)

 

۵- اجرای شمع (Piling)

 

۶- سپرکوبی (Sheet Piling)

 

۷- اجرای خرپا (Truss construction)

 

۸- روش ریز شمع (Micropile)

 

۹- روش میخ‌کوبی (Nailing)

 

همچنین روش‌های پایدارسازی جداره‌های گودبرداری را می‌توان به دو دسته کلی زیر نیز تقسیم‌بندی نمود:

 

الف- تامین پایداری از داخل گود

 

در گودبرداری‌هایی که به دلایل فنی ویا حقوقی امکان ایجاد یک دیواره در جناحین ساختگاه بدون تامین تکیه‌گاه مناسب برای آن وجود ندارد و نمی‌توان انتظار داشت که دیواره خود ایستا باشد، پایدارسازی جداره گودبرداری از داخل خاستگاه اجتناب ناپذیر می‌باشد. روش‌های مهار روبرو، خرپا، دیافراگم و اجرای شمع درجا از روش‌های تامین پایداری از داخل گود می‌باشند. در مواردی که محدود کردن تغییر شکل‌های افقی در جداره گودبرداری ضروری است، مناسب‌ترین روش برای گودبرداری‌های کم عرض، روش مهار روبرو و در سایر موارد روش خرپا و یا روش‌های تلفیقی می‌باشد.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه ها  :

 

 

 


ب- تامین پایداری جداره گودبرداری از خارج گود

 

در مواردی که در محدوده مالکیت و یا کسب مجوز از مالکین املاک مجاور بتوان با ایجاد شیب و یا حفاری در جناحین خاستگاه پایداری جداره گودبرداری را تامین نمود روش‌های پایدارسازی جداره گودبرداری از خارج گود مد نظر قرار می‌گیرد. روش‌های انکراژ، شمع و انکراژ، دیوار دیافراگم و انکراژ و میخ‌کوبی روش‌های پایدار‌سازی جداره گودبرداری از خارج گود می‌باشند.

 

در مواردی که محدودیت‌های برای اجرای کامل پایدارسازی جداره گود، با بهره گرفتن از یک روش وجود داشته باشد، می‌توان با کمک گرفتن از روش‌های دیگر و به صورت تلفیقی پایداری مورد نظر را تامین  نمود. شکل ۲-۱ برخی از روش های پایدارسازی جداره های گود را نشان می دهد.

 

شکل 2-1- روش‌های پایدارسازی گود

 


موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:43:00 ب.ظ ]




 

فصل سوم- مدیریت منابع عدم قطعیت و طراحی مبتنی بر ریسک

 

 

  • مقدمه

هر پروژه ساختمانی که شامل گودبرداری باشد و یا نزدیک ترانشه با عمق گود بیشتر از ۵/۱ متر یا تونل باشد بعنوان یک پروژه ساختمانی با ریسک بالا شناخته می‌شود. جدا از نحوه گودبرداری، ریسک‌های ناشی از گودبرداری محل باید مدیریت شوند. برای گودبرداری‌های با ریسک بالا مانند ترانشه‌ها، شفت و تونل‌ها باید تمهیدات ویژه‌ای درنظر گرفته شود.در صورتی که در طراحی پایدارسازی دیواره گودبرداری ضریب اطمینان[۱] مناسب لحاظ نشود می‌تواند خسارات جانی و مالی جبران ناپذیری به بار آورد. اخباری که بعضاً در مورد واژگونی ساختمان‌های مجاور در حین گودبرداری منتشر می‌شود، ریسک‌پذیری و اهمیت این موضوع را نشان می‌دهد. از سوی دیگر عواملی که در تعیین ضریب اطمینان دخیل‌اند خود نیز دارای عدم قطعیت[۲] هستند، بدین مفهوم که با تغییر هر یک از این عوامل، ضریب اطمینان نیز دستخوش تغییر می‌گردد در نتیجه ریسک‌پذیری و احتمال خطر[۳] نیز تغییر می‌یابد. از طرفی انتخاب پارامترهای ژئوتکنیکی خاک یکی از مراحل اصلی طراحی سازه های ژئوتکنیکی به شمار می رود که به دلیل عدم قطعیت های موجود، بسیار پیچیده و چالش برانگیز است.

 

از اینرو بهترین راه حل برای لحاظ کردن عدم قطعیت در خاک، استفاده از مشخصات خاک در قالب تحلیل های غیر قطعی می باشد.  تحلیل غیرقطعی شامل روش هایی می باشد که اثر عدم قطعیت را در پارامترهای ورودی در نظر گرفته و با توجه به میزان عدم قطعیت ها پاسخ را تعیین می کنند.  از جمله این روش ها می توان به تحلیل ‌های مبتنی بر ارزیابی ریسک که اساس آن روش های احتمالاتی و قابلیت اعتماد است، اشاره نمود.  این فصل توضیح می‌دهد چگونه روش‌های احتمالاتی برای توصیف عدم قطعیت و ارزیابی ریسک به عنوان ابزار تحلیلی جهت تصمیم‌گیری استفاده شود.

 

 

۳-۲-         منابع عدم قطعیت در مهندسی ژئوتکنیک

 

خاک و سنگ از جمله محیط های غیرهمگن و ناهمسان هستند که عموما با تعدادی پارامتر هندسی، مکانیکی و مقاومتی تعریف می شوند.  این پارامترها ممکن است در دو نقطه مختلف از یک محیط، مقادیر متفاوتی را نشان دهند.  بنا براین مشخص کردن مقادیر آن ها در هر نقطه جز با اندازه گیری دقیق ممکن نیست.

 

انتخاب پارامترهای ژئوتکنیکی خاک به دلیل عدم قطعیت های موجود در این حوزه، همواره یکی از چالش برانگیزترین مسائل مهندسین بوده است.  این پارامترها به دلیل عدم قطعیت های موجود دقیقا قابل تعیین نیستند.  عدم قطعیت های مهندسی ژئوتکنیک را به طور کلی می توان به دو دسته کلی عدم قطعیت های ذاتی[۴] و عدم قطعیت های شناختی[۵]تقسیم بندی کرد (Griffiths and Fenton, 2007).

 

عدم قطعیت های ذاتی خاک ناشی از ماهیت تصادفی بودن پارامترهای خاک در نقاط و زمان های مختلف است.  هر لایه خاک در گذر زمان تحت تاثیر عوامل مختلفی همچون تغییرات فیزیکی، شیمیایی و ژئولوژیک گوناگونی قرار گرفته و باعث ایجاد تغییراتی در خاک گردیده اند.  این عدم قطعیت ها مربوط به برخی پارامترهای محیط و سیستم مورد مطالعه یا برخی پدیده هایی که قرار است رخ دهند، مانند میزان سطح آب زیرزمینی، مقدار چسبندگی، زاویه اصطکاک داخلی، بزرگای زلزله، دوره بازگشت پدیده ها و دیگر موارد اشاره کرد.با توجه به ماهیت این دسته از منابع عدم قطعیت، امکان کاهش یا حذف این عدم قطعیت ها وجود ندارد و بایستی به شکل مناسبی در پروسه طراحی های ژئوتکنیکی لحاظ گردد Phoon, 2008)).

 

عدم قطعیت شناختی ناشی از کمبود اطلاعات در مورد یک پارامتر می باشد.  عدم قطعیت های شناختی شامل عدم قطعیت در اندازه گیری پارامترها (همچون اندازه گیری SPT، CPT و موارد مشابه)،عدم قطعیت های آماری (ناشی از اطلاعات محدود) و عدم قطعیت مدل های مرسوم می باشد.  عدم قطعیت های ناشی از تبدیل اطلاعات آزمایشگاهی به پارامترهای طراحی نیز می تواند در این گروه جای گیرد.

 

عدم قطعیت در اندازه گیری پارامترهای ژئوتکنیکی متاثر از دقت دستگاه و کاربر می باشد.  دقت دستگاه عموما توسط شرکت های سازنده تعیین می گردد.  ملاحظات اقتصادی در مراحل مطالعاتی سازه ژئوتکنیکی همواره منجر به کاهش تعداد گمانه ها و عدم قطعیت های آماری می گردند.

 

عدم قطعیت مدل بصورت نسبت مقدار واقعی به مقدار پیش بینی شده توسط مدل تعریف می شود.   عدم قطعیت های مدل ناشی از ایده آل سازی های انجام شده در حل معادلات فیزیکی به وجود آمده اند.   با توجه به توضیحات فوق می توان گفت که عدم قطعیت های شناختی را می توان با افزایش دقت و تعداد نمونه ها تا حدودی کاهش داد.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه ها  :

 

 

 


برخی از محققین منابع عدم قطعیت مهندسی ژئوتکنیک را برحسب نوع، به دو دسته عدم قطعیت های پارامتری و عدم قطعیت مدل دسته بندی می کنند. در این دسته بندی تمام منابع خطا که منجر به عدم قطعیت در مشخصه های ژئوتکنیکی می گردند را به عنوان عدم قطعیت پارامتری و خطاهای ناشی از مدل های مرسوم را در دسته عدم قطعیت های مدل دسته بندی می شود.

 

با توجه به عدم قطعیت های موجود در تعیین پارامترهای ژئوتکنیکی استفاده از تحلیل قطعی با بهره گرفتن از پارامترهای قطعی چندان منطقی به نظر نمی رسد.  استفاده از پارامترهای متغیر آماری بهترین شیوه بیان این پارامترها است.  عدم قطعیت متغیر X‌ را می‌توان وابسته به انحراف معیار توزیع X‌ دانست بدین معنا که اثر عدم قطعیت‌های موجود در پارامترهای ورودی را می‌توان با مدل‌های احتمالاتی با توجه به میزان انحراف معیار موجود بررسی نمود. برای تحلیل احتمالاتی پایداری شیروانی‌ها بایستی عدم قطعیت موجود در پارامترهای ورودی را تعیین نمود. این عدم قطعیت‌ها به وسیله توابع توزیع احتمال و مؤلفه‌های احتمالاتی (مقدار میانگین و انحراف معیار) بیان می‌شوند.  بنابراین به کمک پارامترهای میانگین، انحراف معیار و تابع توزیع احتمال می توان پارامتر متغیر را به سادگی تعریف کرد این در حالی است که استفاده از ضریب تغییرات به جای انحراف معیار کاربرد بیشتری دارد.   شکل ۳-۱ الف بیان پارامترهای ژئوتکنیکی را بصورت قطعی و احتمالاتی نشان می دهد.  شکل ۳-۱ب توابع توزیع احتمال رایج در مهندسی ژئوتکنیک را نشان می دهد.  توابع توزیع احتمال رایج در مهندسی ژئوتکنیک عبارتند از توزیع نرمال، لاگ نرمال و توزیع یکنواخت.  این توابع بسیار ساده و قابل فهم هستند.

 

(الف)

 

 

(ب)

 

 

 

 

شکل ۳- ۱- مقایسه تعریف پارامترهای متغیر به روش قطعی و احتمالاتی

 

در آنالیزهای سنتی کفایت طراحی با ضریب اطمینان بیان می‌شود. رابطه‌ی روشنی بین ضریب اطمینان مشخص شده و احتمال گسیختگی وجود ندارد به بیان دیگر ممکن است یک شیب با ضریب اطمینان بالاتر پایداری کمتری نسبت به شیب با ضریب اطمینان کمتر داشته باشد به طور مثال ضریب اطمینان ۵/۱ با انحراف معیار ۵/۰ می‌تواند احتمال گسیختگی خیلی بیشتری نسبت به ضریب اطمینان ۲/۱ با انحراف معیار۱/۰ داشته باشد. لذا عدم قطعیت های موجود در مهندسی ژئوتکنیک و ناکارآمدی روش های مرسوم، لزوم استفاده از روش های مبتنی بر ریسک را بیش از پیش بیان می کند. در ادمه به بیان اصول و مبانی روش های مبتنی بر ریسک می پردازیم.

 

 

 

 

۳-۳-         برآورد میانگین و انحراف استاندارد پارامترهای ژئوتکنیکی

 

یکی از هنرهای اساسی علم مهندسی ژئوتکنیک توانایی برآورد منطقی از مقادیر پارامترهای مسئله با در دست داشتن داده ها و اطلاعات محدود از آن پارامتر می باشد.  تخمین مناسب مشخصات مکانیکی خاک برای اهداف مختلف معمولاً با دو عدد بیان می‌شود:

 

الف) بهترین تخمین و ب) مقدار عدم قطعیت، که به ترتیب با مفاهیم مقدار میانگین و انحراف معیار[۶] بیان می‌شوند. به منظور انجام آنالیز قابلیت اعتماد و محاسبه احتمال وقوع، برآورد میانگین و انحراف استاندارد  کلیه پارامترهای دخیل در مسئله الزامی است.

 

 





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:43:00 ب.ظ ]




۲-۳-۱- عوامل مؤثر بر انتخاب روش‌های گودبرداری

روش‌های پایدارسازی دیوارهای گود با توجه به  شرایط و جنس خاک، عمق گودبرداری، ابعاد گود، سطح آب زیرزمینی، موقعیت و نحوه‌ قرارگیری محل گود، لرزه‌خیزی منطقه، نحوه کنترل و نظارت سازمآن‌های مسئول، پوشش‌های بیمه‌ای و از همه مهم‌تر تفکر و نگرش دست‌اندرکاران امر ساختمان به حقوق و سلامت دیگران و ریسک‌پذیری آن‌ها انتخاب می‌گردد.

انتخاب هریک از این روش‌ها یا ترکیبی از آن‌ها، به پارامترهای مختلفی بستگی دارد که از جمله می‌توان موارد زیر را برشمرد:

۱- حجم کار

۲- عمق گود

۳- شرایط قرارگیری طرح: الف- داخل شهر یا خارج آن  ب- شلوغی یا خلوتی محیط طرح

۴- موقعیت اطراف طرح: الف- زمین بایر و احتمال کاربری آن ب- معبر و عرض آن ج– ساختمان و تعداد طبقات آن

۵- شیب زمین

۶- ماشین‌آلات موجود

۷- نیروی انسانی موجود

۸- قوانین و ضوابط اداری و فنی

۹- شرایط اقتصادی

 

 

  • علت‌های گسیختگی در گودبرداری‌های عمیق

بطور کلی دلائل ریزش گودبرداری به صورت زیر دسته بندی می شود:

الف-گودبرداری باز

  • کمبود مطالعات ژئوتکنیکی، انتخاب نامناسب پارامترهای خاک و سنگ و شرایط آب زیرزمینی
  • بی‌توجهی طراح به اثر نشست بر ساختمان‌های مجاور
  • عدم درک طراح و پیمانکار به اثرات هوازدگی و زمان، بر مقاومت برشی خاک

ب- گودبرداری با المان‌های سازه‌ای

  • کمبود مطالعات ژئوتکنیکی، انتخاب نامناسب پارامترهای مقاومتی خاک و سنگ و شرایط آب زیر زمینی
  • کیفیت نامناسب جزئیات سازه‌ای
  • نا‌هماهنگی بین طراح و پیمانکار
  • نا‌آگاهی طراح از محدودیت‌های روش‌های خاص مهارگذاری، پایدارسازی از قبیل تزریق با فشار بالا و …..
  • بی‌توجهی طراح به اثر تغییر شکل در سیستم‌های سازه‌ای نگه دارنده خاک و توده خاک
  • تغییر بارگذاری از شرایط متعارف از قبیل نوسانات آب، درجه حرارت و بی‌توجهی پیمانکار به اثر این عوامل
  • تغییر شرایط ژئوتکنیکی خاک و سنگ و بی‌توجهی پیمانکار به اثر آن بر پایداری
  • بارگذاری‌های غیرمتعارف موقتی بر سیستم‌های حائل خاک
  • کیفیت پائین عوامل اجرایی در انجام فعالیت‌های جزئی

 

 

  • مقایسه هزینه اجرای سیستم‌های مختلف پایدارسازی گود

شکل (۲-۲) هزینه تمام شده اجرای ده سیستم مختلف به ازای هر متر مربع پایدارسازی، که در سال ۲۰۰۱ در ایالات‌متحده اجرا شده است را نشان می‌دهد. طی بررسی‌های به عمل آمده مشخص شد که سیستم نیلینگ می‌تواند حدود ۱۰ الی ۳۰ درصد در کاهش هزینه‌ها موثر واقع شودSabatini) et al, 1997). البته باید توجه گردد که برای مناطق و زمان‌های مختلف، ممکن است نتایج متفاوتی بدست آید. از طرفی با توجه به محدودیت‌های محیط‌های شهری، سیستم‌های شماره ۱ تا ۵ این شکل کارایی چندان زیادی در مناطق شهری ندارند.

 

شکل۲-۲- مقایسه هزینه اجرای سیستم های مختلف پایدارسازی گود

 

بسته به وجود یا عدم وجود آب‌های زیرزمینی، روش‌های ارزان و قابل رقابت در محیط‌های شهری به دو دسته تقسیم می‌شوند:

الف- با آب زیرزمینی زیاد

  • اختلاط عمقی خاک
  • ستون‌های تزریق با فشار بالا
  • دیواره دیافراگم
  • شمع‌های هم‌پوشان

ب- بدون آب زیرزمین و یا با آب کم و قابل زهکشی

  • میخ‌گذاری
  • شمع مجزا با مهاری و پوشش داخلی
  • بلوک با مهاری

 

 

  • روش‌های آنالیز پایداری گودها

پایداری گودها یکی از مسائلی است که از زمان‌های گذشته مطرح بوده است. آنالیز پایداری گودها معمولاً برای ارزیابی ایمنی شیب‌های طبیعی، حفاری‌ها، خاکریزها، سدهای خاکی، خاکبرداری‌ها و … انجام می‌گیرد. همگام با پیشرفت روش‌های پایدارسازی گود در سال‌های اخیر آنالیز پایداری جداره گودها نیز پیشرفت‌هایی داشته و به مرور از انجام محاسبات دستی به راه حل‌های کامپیوتری و آنالیزهای احتمالاتی تغییر رویه داده اند. در ادامه روشهای آنالیز پایداری شیب مورد بررسی قرار گرفته اند.

 

 

  • روش‌های سنتی و مرسوم آنالیز پایداری گودها

امروزه روشهای زیادی برای ارزیابی ایمن بودن شیبهای طبیعی، گودبرداری ها، خاکریزها، سد خاکی و … وجود دارد که مرسوم ترین آنها استفاده از معادلات تعادل نیرو و لنگر در محدوده گوه گسیختگی و همچنین کاربرد مفهوم ضریب اطمینان می باشد. روش تعادل حدی مهم ترین روشی است که اساس کار آن حل معادلات تعادل نیرو و لنگر می باشد. حل این معادلات در برخی موارد بسیار پیچیده و زمانبر بود. همین پیچیدگی معادلات و زمانبر بودن محاسبات محققان را برآن داشت تا فرضیات و ساده سازی هایی جهت سهولت محاسبات در نظر گیرند. بدین ترتیب تفاوت در فرضیات باعث گردید در طول سالها روشهای تعادل حدّی بسیاری برای آنالیز پایداری شیب معرفی شوند.  از جمله این روشها می توان به روش معمولی (فلنیوس، ۱۹۳۶)، روش اصلاح شده بیشاپ (۱۹۵۵)، روش جانبو (۱۹۶۸)، روش مورگنسترن-پرایس (۱۹۶۵) و روش اسپنسر (۱۹۶۷) اشاره کرد. چهارچوب کلی این روشها با وجود تفاوت و اختلاف در روند تحلیل و نتایج بدست آمده، یکسان بوده و مبنای نظری آنها استفاده از قطعه های عمودی برش خورده از سطح لغزش شیروانی می باشد که هر روش با توجه به فرضیه ها و اصول خود به تحلیل پایداری قطعه ها بر اساس تعادل های گشتاور و نیرو و همچنین چگونگی تأثیر نیروهای افقی (برشی) و قائم در روند محاسبات می پردازد. در روش حدی پایداری شیب به وسیله ی ضریب اطمینان اندازه گیری می شود که بصورت نسبت بین  مقاومت برشی خاک به تنش برشی لازم جهت تعادل بیان می شود.(Duncan 1996) در حال حاضر نیز مبنای نرم افزارهای کامپیوتری مورد استفاده در آنالیز پایداری شیب بر روشهای تعادل حدّی استوار است. که اغلب برای آنالیز اولیه یا مقدماتی  و تخمین سریع پایداری شیب بسیار مفیدند.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه ها  :


یکی از ساده سازی های صورت گرفته در آنالیز پایداری شیروانی ها مربوط به شکل سطح لغزش می باشد. معمولا شکل سطح لغزش به یکی از حالت های مسطح، مدور یا غیر مدور در نظر گرفته می شود. با توجه به اینکه در لحظه گسیختگی، مقاومت برشی در کل طول سطح لغزش بسیج می شود بنابراین شکل سطح لغزش نیز قبل از شروع آنالیز باید انتخاب شود. فرآیند این آنالیز تا زمانی که سطح گسیختگی بحرانی که کمترین ضریب اطمینان را دارد ادامه می یابد. مطالعات زیادی جهت بررسی صحت برخی از روشهای تعادل حدی و همچنین پیدا کردن روشی برای یافتن سطح لغزش بحرانی صورت گرفته است. تحقیقات نشان داده است که در اکثر مواقع فرض مدور بودن سطح لغزش نتایجی بسیار نزدیک به زمانی است که سطح لغزش غیر دایره ای در نظر گرفته شده باشد. با این تفاوت که فرض دایره ای بودن در کاهش حجم محاسبات مربوط به ضریب اطمینان بسیار مفید است در نتیجه سطح لغزش بحرانی را در اغلب موارد می‌توان دایره‌ای فرض نمود مگر اینکه لایه‌های زمین که سطح لغزش را احاطه کرده‌اند به نحوی قرار گرفته باشند که باعث ایجاد سطح لغزش غیر دایره‌ای شوند (Duncan, 1996).





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:42:00 ب.ظ ]




 

  •     درمانگرباید فردی موفق و مسئول باشد.فردی گرم نیرومند و مطمئن به توانایی های خود تا بتواند نیازهایش رادرمحیط برآورده سازد به بیان دیگر باید به عنوان یک الگوی مسؤولیت دیده شود درمانگرباید اصول واقعیت درمانی درونی شده درخودرابه مراجعانش منعکس کند.درمراحل اولیه گروه مسؤولیت درمانگرشروع تعامل ودرگیری با اعضاست که ازطریق روش فعال ومستقیم درمانگرصورت می گیرد مانندپرسش کردن، درخواست اطلاعات، تشویق دیگران درنظردادن ،هم صحبت کردن درباره خود و یا هرعمل دیگری که به ترغیب اعضا درتعامل با یدیگربیانجامد(نوابی نژاد ،۱۳۸۳).

 

سوال کردن:سوالات به چهارشیوه واقعیت درمانگرها را کمک می کند.ورودبه دنیای مراجعان جمع آوری اطلاعات دادن اطلاعات و کمک به مراجعان برای کنترل زندگی(وابولدینگ،۱۹۸۸)

 

مثبت بودن:درمانگرروی کاری که مراجع می تواند انجام دهد متمرکز می شوند. ولی فرصت هایی جهت تقویت اعمال مثبت و برنامه سازی سازنده فراهم می آورند و در برابر بدبختی و شکوه های مراجعان اظهارارات مثبتی می کنند.

 

شوخی:چون تفریح یک نیازبنیادی است گاهی باید آن را در حین درمان قدری برطرف کرد درمانگر و مراجع با شوخی توازن در قدرت ایجاد و نیازخودشان به تفریح رابرطرف می کنند.شوخی نیاز به تعلق خاطررا نیز برآورده می کند.

 

رویارویی:چون واقعیت درمانگرها هیچ عذرو بهانه ای را نمی پذیرند و به راحتی تسلیم نمی شوند.رویارویی دردرمان اجتناب نا پذیراست.

 

فنون تناقض:دراین فنون، دستورالعملهای متناقض به مراجعان داده می شود که اگرمراجع آنگونه که درمانگر گفته اشتباه کند روی مشکلش کنترل پیداکرده است و اگرهم دربرابر مشاورمقاومت کند، مقاومتش کنترل و رفع خواهدشد(شارف،باترجمه فیروزبخت، ۱۳۸۴).

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه ها  :

 

 

 


 

  • فرآیند درمان:

در نظریه انتخاب ،اصطلاح بیمار به کسی اطلاق می شود که نتواند نیازهای اساسی خود را در حیطه ی واقعیت،پذیرش مسؤولیت و تشخیص موارد درست و نادرست ارضائ کندپس دارای هویت ناموفق است.از احساس تنهایی و بی ارزشی رنج می برد و رفتار غیر مسئولانه او موجب اضطراب ،رنج و ناراحتی می شود.بنابراین ،در فرآیند درمان تمرکز بر مسؤولیت،هسته ی اساسی روان درمانی است و پذیرش آن به منزله ی نشانه بارز سلامت روان تلقی می شود(شفیع آبادی،۱۳۸۴).

 

نظریه انتخاب ساختاری را برای کمک به مراجعین ارائه می دهد  تا به طور اثربخش تری نیازهای شان را ارضاء  کنند و دیگر هدف مهم  پرورش ،پذیرش مسؤولیت در فرد و ایجاد هویتی موفق است در فرآیند درمان ،درمانگر اصولی را به کار می گیرد تا به هدف درمان برسد این اصول شامل:

 

۱-ارتباط و درگیری عاطفی: که معمولا مشکل ترین مرحله ی درمان است زیرا مهمترین اصل نظریه انتخاب ایجاد رابطه حسنه انسانی، واقع بینانه و خالص بین دوطرف است.درمانگر باید مراجع را در آغاز درمان به همان صورتی که هست بپذیرد و در مقابل رفتار غیر عادی او ایستادگی کند.در طول زمان ایجاد رابطه عاطفی با مراجع ،تابعی از میزان مسؤولیت در مراجع است یعنی هرچه سطح مسؤولیت پذیری در راجع پایین تر باشد زمان طولانی تری برای برقراری رابطه ی عاطفی لازم خواهد بود.ایجاد رابطه ی عاطفی ممکن است یک تا چند جلسه  مشاوره را به خود اختصاص دهد که این نیز به مهارت درمانگر و مقاومت مراجع بستگی دارد.درک و تفاهم و گرمی لازم است تا دو فرد با هم درگیری عاطفی  برقرر کنند.گلاسر معتقد است باید نشان دهد  که دلسوز مراجع است و دوست دارد در مورد هر چیزی که لازم است تغییر کند  با مراجع صحبت کند (شفیع آبادی،۱۳۸۴).

 

ووبولدینگ  نیز در مورد برقراری ارتباط عاطفی و دوستانه با مراجع به بیان اهمیت نقش رفتارهای حاکی از توجه می پردازد.ازجمله این رفتارها عبارتند از:راحت نشستن،نگاه کردن مناسب و تشریح گاه به گاه صحبت ها.شروط مهم رابطه ی درمانی هم عبارتند از:رعایت ادب،اشتیاق،علاقه مندی و خلوص در جریان درمان،گوش دادن مداوم به شکایت های مراجع می تواند او را به رفتار غیر مسئولانه سوق دهد بنابراین ،درمانگر نباید بیش از حد به شکایات مراجع گوش دهد و پذیرای آن ها باشد تا از این طریق بتواند رفتار مسئولانه را هرچه زودتر در او به وجود آورد(شارف،ترجمه فیروز بخت).

 

مراجع باید به رفتارش  با دید انتقادی بنگرد و ببیند  که آیا  آن رفتار بهترین انتخاب او هست یا نه؟ درمانگر در مورد رفتار مراجع قضاوت نمی کند بلکه مراجع را هدایت می کند تا رفتار خودش را از طریق ارتباط و درگیری با درمانگر ارزشیابی کند (شفیع آبادی،۱۳۸۴).

 

۲- طرح ریزی: وقتی مراجع دست به قضاوت ارزشی می زند لازم است تا برای عملی کردن آن،به او کمک شود تا نقشه های واقعی بریزد و برای این کار لازم است اطلاعات لازم را در اختیار او گذاشت(شفیع آبادی،۱۳۸۴).

 

۳-تعهد به طرح: برای آن که مراجع به طرح تدوین شده به خوبی عمل نماید،لازم است از تو تعهد گرفته شود.این تعهد می تواند به شیوه کتبی یا شفاهی باشد که تعهد کتبی انگیزه بیشتری ایجاد می  کند(شفیع آبادی،۱۳۸۴).

 

۴-عدم پذیرش عذر و بهانه و امتناع از تنبیه: هرگاه مراجع به تعهد خود عمل نکند لازم است تا قضاوت ارزشی او که قبل از طرح ریزی صورت گرفته است،مجددا مورد بررسی قرار گیرد.درمانگر نمی تواند مراجع را از راه قانونی و یا تنبیه  متعهد نگه دارد ونیز نمی تواند از آن عقب نشینی کند.هرگونه اظهار نظر و گفته ی منفی و تحقیر کننده از طرف مشاور در حکم تنبیه است.تنبیه نکردن به اندازه ی نپذیرفتن عذر و بهانه اهمیت دارد. زیرا تنبیه به رابطه حسنه  لطمه می زند و تعهد و مسؤولیت را از افراد سلب می کند و موجب تقویت هویت ناموفق می شود.هرگاه تنبیه می کنیم،به قضاوت ارزشی دست زده ایم و به فرد اجازه نمی دهیم تا رفتارش را خود ارزیابی کند.

 

  ۲-۱-۱- در حوزه تمایز یافتگی

  • تاریخچه خانواده درمانی

آغاز نهضت خانواده درمانی  اواخر دهه ی۱۹۴۰ و اوایل دهه ی۱۹۵۰ یعنی بعد از جنگ جهانی دوم و گردهمایی خانواده بعد از جدائی هاست.با این حال،نظرات درباره ی ریشه ها و سرچشمه ها ی این نهضت به قبل از این دوران برمی گردد.ناتان آکرمن[۱] می گوید ماهیت شفادهندگی خانواده همگام قوانین اساسی کردار انسان بوده و احتمالا قدمت آن به اندازه خود خانواده است.به نظرکریستال بیلز[۲] از جمله ریشه ها و سرچشمه های خانواده درمانی “مردم شناسی ” و “روان کاوی است. ریشه های این ایده به سخنرانی های مارگارت مید مردم شناس معروف در دهه های اول قرن جاری برمی گردد.از سویی دیگر بسیاری از بنیان گذاران نهضت خانواده درمانی جزو تربیت یافتگان مکتب روان کاوی و یا متاثر  از نظریه ها و روش های آن بوده اند آکرمن،موری بوئن [۳]، لیدز[۴]،مینوچین[۵]  و سایرین از آن جمله  اند.به نظر آکرمن شروع واقعی نهضت خانواده در کارهای او و همکارانش در “جنبش راهنمایی کودک”نهفته است؛جنبشی که تحت الشعاع گزارشات مربوط به خانواده ی اسکیزوفرنیک قرار گرفته است(هی لی[۶]، ترجمه ثنایی،۱۳۸۳).

 

در سال ۱۹۷۰ طرفداران نظریه سیستم ها در اقلیت بودند،ولی دو کانون عمده رشد دیده می شد:کار نظریه پردازان ارتباطات و موری بوئن. نظریه سیستمی بوئن متمرکز بر مفاهیم مربوط به روان کاوی و اسکیزوفرنی است.بوئن در دهه ی۱۹۷۰ در مورد اختلافات  عاطفی،به ایجاد یک نظریه جامع،گسترده ومبتنی بر سیستم روی آورد.حیطه  کار او سه تا چهار نسل را در برمی گیرد(هی لی ترجمه ثنایی،۱۳۸۳).

 

درمانگران خانواده در آستانه قرن ۲۱ و جستجوی راهبردهایی که کارایی آنان را تضمین کند.باید با واقعیت های جدیدی روبرو شوند از جمله ی آنها این که زندگی خانوادگی شامل درهم شکستن سلسله مراتب ها، افزایش در تعداد و انواع شکل های خانواده و تمرکز بر چند فرهنگی بودن است.بنابراین  کار تخصصی خانواده درمانی نیز تغییر خواهد کرد زیرا درمانگران با گروه های ناهمگون تری از مراجعان کار خواهند کرد(کارلسون[۷] و همکاران،ترجمه نوابی نژاد،۱۳۸۴).

  • خانواده درمانی سیستمی

نظریه عمومی سیستم ها نخستین بار توسط زیست شناسی به نام   برتالانفی [۸] دردهه ی۱۹۴۰ پیش کشیده شد.این نظریه کوششی است برای ارائه ی یک الگوی نظری جامع که تمامی نظام های زنده را در بر بگیرد،این الگو به کار تمامی علوم رفتاری می خورد.سهم عمده برتالانفی فراهم ساختن چهارچوبی است برای توجه به پدیده های به ظاهر بی ربط و درک اینکه آنها چگونه در کنار یکدیگر مولفه های به هم پیوستن یک نظام بزرگتر را تشکیل می دهد(هی لی ،ترجمه ثنایی،۱۳۸۳).

 

از نظریه سیستم ها می کوشد تا نظام ها را با توجه به شیوه ی سازمان دهی و نیز همبستگی متقابل اجزای آن طبقه بندی کند.خانواده درمانگرهایی که نظریه عمومی سیستم ها را اتخاذ کرده اند،فرد را موجود پیچیده ای می دانند که در داخل یک نظام عمل می کند و مفاهیمی چون بیمار یا سالم را اموری بی ارتباط می داند،نشانه ای که در یک شخص پدیدار شده است صرفا بدان معناست  که نظام مذبور (خانواده،محله یا کل جامعه) دچار اختلال و بد کارکردی  شده است.در خانواده درمانی تاکید بر علیت چند گانه در سطوح مختلف است،نه بر تعارضات درون روانی ناگشوده یک فرد،در اینجا تاکید بر زمان حال است نه گذشته (گلدنبرگ وگلدنبرگ،ترجمه شاهی برواتی و همکاران۱۳۸۷).

 

در رویکرد سیستمی تمایز فرایند [۹] و محتوا[۱۰]  در پویایی گروهی تاثیر بزرگی بر درمان دارد.درمانگران مجرب یاد می گیرند تا توجه کنند که چطور خانواده ها در مورد محتوی مسائل بحث می کنند. بالبی[۱۱] در سال ۱۹۶۹ ،به طور اساسی، مفهوم دلبستگی[۱۲]  و تعلق را مطرح کرده است. وی به تمایل مادر-کودک اشاره می کند و نتیجه عمده آن را به وجود آمدن نوعی دلبستگی بین آنان می داند.وجود این پیوند سبب می شود که کودک به دنبال آسایش حاصل از وجود مادر باشد به خصوص زمانی که احساس ترس و عدم اطمینان می کند(کلی نژاد،۱۳۸۰).

 

دلبستگی کودک به والدینش نقش مهمی در رشد بهنجار کودک دارد و رشد جسمی،ذهنی،عاطفی و اجتماعی کودکان متاثر از نوع دلبستگی به مادر است(بالبی به نقل از معتمدی،۱۳۸۶).

 

از نظراریکسون   [۱۳]کودکان در ماه های وسا لهای نخست زندگی یا به این نتیجه می رسند که دنیا محل خوب و مناسبی برای زندگی است یا محل رنج و عذاب و ناکامی است و از آنجایی که فرزندان تا مدتها وابسته و محتاج به دیگران هستند ،باید شرایط اتکا به دنیای خارج برای آنها فراهم شود در این دوران ایجاد حس اعتماد به دنیا که از محبت به والدین و ارضای نیازهای کودکان نشات می گیرد و مهمترین تکلیف است و بی اعتمادی به دیگران و احساس ناامنی،مشکلات هیجانی خاصی را در پی خواهد داشت(هربرت[۱۴] به نقل از سلطانی،۱۳۸۷).

 

“کوهات [۱۵] ”  در سال ۱۹۷۱،بهترین نوع هویت را،خودمختار می داند که عزت نفس و خویشتن باوری از ویژگی های آن هستند.فردی که در این هویت احساس امنیت می کند بیش از دیگران  وابسته نخواهد بود و صرفا هم کپی والدین نیست.بهترین وضعیت برای کودکان این است که از طریق  تعامل با والدین”نیاز به منعکس شدن[۱۶]” و نیاز به کمال گرایی خود را برآورده سازند.اگر والدین  نیازهای خود را به درخشیدن و موفق شدن را پذیرفته باشند، پس خودانگاره فرزندان آنها نیز پذیرفته و منعکس خواهد شد. اگر والدین عزت نفس کافی داشته باشند،می توانند از نیازهای فرزندشان به کمال گرایی آسوده خاطر باشند.اگر والدین نتوانند در مراحل رشد خود ،نیازهای کودک به منعکس شدن  و کمال گرایی را برآورده سازند،هویت آشفته ای پرورش خواهند داد(پروچسکا[۱۷] و نورکراس[۱۸] ،ترجمه سید محمدی،۱۳۸۵).

 

نظریه “ارتباط شیء[۱۹] ”  بیشتر بر روابط میان فردی با اشیا تمرکز دارند.منظور از شیء؛هر شخص یا فعالیتی است که می تواند یک غریزه را ارضاءکند.بنابراین ممکن است انرژی روانی را صرف افرادی مثل مادرمان کنیم که توانایی ارضای نیازهای اساسی ما را دارند.این نظریات، بر روابط مادر – کودک تاکید خاصی دارند و موافقند که موضوع مهم در رشد شخصیت کودک برای مستقل شدن از شی اصلی اش،یعنی مادر است. (شولتز[۲۰] و شولتز ،ترجمه سید محمدی،۱۳۸۶).

 

“بوئن” نیز مشاهده کرد که بعضی از مردم نمی تواند خودشان را از یک رابطه جدا کنند تا یک سطح رضایت بخش از خود را کسب کنند.او عقیده داشت که این فرایند به زودی در زندگی آغاز می شود.یک کودک،منبعی از نیرو برای والدینی است که “خود” را از  کودک قرض می گیرند و آن کودک به طور عاطفی  وقسمت ایگو با والدینش پیوند خورده است.این آمیختگی  باخانواده است که زمینه را مساعد می کند . تا آن کودک بیش از اندازه حساس به نیروی باهم بودن،به جای صرف نیرویش به طرف فردیت  باشد(بوئن۱۹۶۵ به نقل از گیبسون[۲۱] ،ترجمه ثنایی و همکاران،۱۳۸۲).

 

یک خانواده نا کارآمد در فراهم کردن محیط طبیعی و امن برای کودک ناتوان است و با یک مجموعه از قوانین محدود کننده از رشد عاطفی و اجتماعی هر یک از اعضاء به خصوص بچه ها جلوگیری می کند و جدایی از یک نیاز برای زنده ماندن،اعضای خانواده یاد می گیرند تا واقعیت درونی شان را کاهش دهند . “براون[۲۲] “در سال۱۹۸۸،در توصیف و رشد “وابستگی متقابل” را مشاهده کرد که  کودک سعی می کند تا از نظر رفتاری شناختی و عاطفی،وابستگی اش را به شخصیت والدین مقتدر حفظ کند. اشخاص با سطوح بالاتری از تمایز یافتگی رشد کردن را جدا از والدینشان در کودکی شروع کرده اند.والدینشان،آنها را به استقلال و خود مختاری تشویق کرده اند.این افراد می توانند با پذیرش ریسک نارضایتی دیگران،تصمیم بگیرند.آنها کاملا مطمئن به خود هستند و عمل کردنشان تحت تاثیر ستایش یا انتقاد دیگران نیست.با توانایی برای حفظ عملکرد عاطفی کنترل شده در حد و مرزشان می توانند روابطی بدون نیاز به دیگران – که اغلب عملکرد را معیوب می سازد- داشته باشند(براون،۱۹۸۸،به نقل از گیبسون ،ترجمه ثنایی و همکاران،۱۳۸۲).

 

این افراد با عنوان “هویت از دست رفته”مشخص می شوند.آنها هویتشان را برای هرکس یا هرچیزی فدا می کنند.در واقع  کنترل مناسب خودشان را از دست می دهند و به جای عمل کردن با یک حس پرشور از ذوق و استعدادهای  خود ؛در یک حس  خود ارزشمندی ضعیف عمل می کنند(فیشر[۲۳] به نقل از پاپکو،۲۰۰۶).

 

هرچند بوئن در سال ۱۹۸۸ بر این عقیده بود که هم وابستگی ،بخشی از رشد انسانی است و ذاتا منفی و ناکارآمد نیست اما در وابستگی متقابل ادغام با دیگران و اجتناب از تعارض و کوچک شمردن تفاوت ها،موضوعات اساسی هستند.بوئن معتقد بود که در خانواده ناکارآمد هیچ اساسی برای رشد خود مختاری و هیچ همکاری در تمرین برای ایجاد تعادل بین رشد خود مختاری، وابستگی،وابستگی متقابل با دیگران وجود ندارد(گیبسون، ترجمه ثنایی و همکاران،۱۳۸۲).

 

به عقیده بوئن هریک از ما نیازمند همنشینی،و مقداری استقلال هستیم.با وجود آنکه هیچ کس به تاثیر سازنده ی خانواده شک ندارد،بسیاری از افراد تصور می کنند که وقتی آنها خانه را ترک می کنند  بزرگسالانی بالغ و مستقل،و حداقل از تاثیر والدینشان آزاد هستند.برخی افراد به فردیت بها می دهند و آن را به عنوان علامت رشد برای جدا شدن از والدینشان  در نظر می گیرند.سایرین آرزو می کنند می توانستند به خانواده هایشان نزدیکتر باشند،اما دیدار را بسیار دردناک می یابند،و بنابراین دور می مانند تا خود را از ناامیدی و آسیب  حفظ کنند.اما همان گونه که بوئن دریافت ،هر کجا که رویم   خانواده با ما می ماند .واکنش پذیری هیجانی برطرف نشده نسبت به والدینمان ،مهمترین موضوع  ناتمام زندگی مان خواهد شد(نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران ۱۳۸۷).

 

[۱]-Nathan W.& Ackerman

 

Christian. C .Beels – [2]

 

[۳]-Murry Bowen

 

[۴]-Lids

 

Minuchin . S-[5]

 

Haley.J -[6]

 

[۷]-Carlson

 

Bertalan ffy .L -[8]

 

[۹]-Process

 

[۱۰]-Content

 

[۱۱]-Bowlby

 

[۱۲]-Attachment

 

[۱۳]-Erikson .E .H

 

[۱۴]-Herbert. M

 

[۱۵]-Kohut.H

 

[۱۶]-Need Tobe Mirrored

 

[۱۷]-Prochaska. James O

 

[۱۸]-Norcross. .John

 

[۱۹]- Object relations Theories

 

[۲۰]- Shultz.D.P&Schultz.S.E

 

[۲۱]-Ibson. J.M

 

[۲۲]-Brown.S

 

[۲۳]-Fisher.T.F






موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:42:00 ب.ظ ]




 

·       

 

نظریه فعلی بوئن راجع به خانواده در قالب یک نظام ارتباطی عاطفی، متشکل از هشت مفهوم به هم پیوسته است. از این میان، شش مفهوم قبل از ۱۹۶۳ تدوین شده اند و فرآیندهای عاطفی ای را نشان می دهند که در خانواده هسته ای و گسترده، در جریانند. دو مفهوم آخر، یعنی گسلش عاطفی و واپسروی اجتماعی، در ۱۹۷۵ اضافه شدند و راجع به فرآیند عاطفی ای هستند که بین نسل ها در یک خانواده یا در جامعه وجود دارند (پاپرو، ۱۹۸۳)، تمامی سازه های بوئن از این لحاظ به هم پیوسته اند که هیچ کدام را نمی توان بدون درک سایر موارد به طور کامل فهمید. زیر بنای نظری همه این مفاهیم آن است که تصور می شود همیشه نوعی اضطراب مزمن در زندگی وجود دارد. این اضطراب مزمن بخش اجتناب ناپذیری از طبیعت به شمار می آید، هر چند امکان دارد به شیوه ای متفاوت و به درجات مختلف، بسته به موقعیت خاص خانواده و ملاحظات فرهنگی متعدد، خود را متجلی سازد. به نظر او، اضطراب مزمن از طریق نسل های قبل، که تأثیر و نفوذشان کماکان در حال حاضر وجود دارد، منتقل می شود، بدین شکل که خانواده دائماً در حال کشمکش بر سر متعادل سازی میان احساس با هم بودن و وحدت و تفکیک خود[۱] در اعضاست. به نظر بوئن، اضطراب مزمن مبنای اصلی تمامی نشانه ها بیمارگون است، تنها پادزهر این وضعیت، رسیدن به افتراق و تفکیک است ، فرآیندی که در اثر آن، فرد یاد می گیرد مسیر حرکت خویش را ترسیم کند نه آنکه دائماً از رهنمودهای خانواده با یکدیگر تبعیت نماید(گلدنبرگ،ترجمه برواتی  همکاران،۱۳۸۲).

 

به نظر بوئن، هشت نیرویی که کارکرد خانواده را شکل می دهند عبارتند از:

    1. تفکیک خویشتن

 

    1. مثلث ها

 

    1. نظام عاطفی خانواده هسته ای

 

    1. فرآیند فرافکنی خانواده

 

    1. گسلش عاطفی

 

    1. فرآیند انتقال چند نسلی

 

    1. جایگاه همشیره ها

 

  1. واپسروی اجتماعی

 

·       تفکیک خویشتن

 

سنگ بنای نظریه خوش ساخت و دقیق بوئن عقیده او راجع به نیروهایی است که در درون خانواده جای دارند و در پی وحدت و با هم بودن یا برعکس، فردیت هستند. به نظر بوئن، درجه ظهور تفکیک خویشتن در هر فرد بیانگر میزان توانایی او برای تمییز فرآیند عقلی از فرآیند احساسی (عاطفی) است که وی تجربه می کند، یعنی، درجه توانایی فرد برای اجتناب از تبعیت خودکار رفتار از احساسات، بیانگر میزان تفکیک خویش است(گلدنبرگ،ترجمه برواتی  و نقش بندی ،۱۳۸۲).

 

در اینجا، کمال مطلوب آن نیست که فردی سرد و بی روح، شدیداً عینی گرا، یا بی احساس باشیم، بلکه قرار است در پی توازن و تعادل بوده و به یک تعریف یا هویت شخصی[۲] دست یابیم، اما نه به بهای از کف دادن قابلیت ابراز ارتجاعی و خود انگیخته عواطف. بوئن چنین فرض نمی کرد که باید احساسات را فدای رفتار عقلانی کرد، همین طور اعتقاد نداشت که لازم است ابراز عواطف را سرکوب کرد. او نگران این مسأله بود که آدمیان تحت تأثیر احساساتی باشند که از آن درک درستی ندارند. هدف اصلی تفکیک خویشتن، توازن میان احساسات و شناخت است. تفکیک در معنای بوئنی آن، بیشتر یک فرآیند است تا هدفی دست یافتنی- تفکیک در حکم مسیر زندگی است نه یک حالت وجود یا بدون (فریدمن،۱۹۹۱ به نقل ازپاپکو،۲۰۰۶).

 

وقتی این قبیل دلبستگی های عاطفی خودکار در برابر خانواده دست نخورده باقی می مانند،فرد در تفکیک خویش از خانواده و تبدیل شدن به موجودی برخوردار از کارکرد مؤثر باز می ماند. (این عقاید من است … این من هستم که… کاری که می خواهم بکنم این است که… و این طور نیست که…)، عقاید محکم و باورهای کاملاً مشخصی را مطرح می سازد. به قول بوئن، چنین شخصی  خویشتن مستحکم[۳] را به نمایش می گذارد. او به خاطر سعادت زناشویی، خشنودی والدین، دستیابی به هماهنگی خانواده، یا به خاطر زور دست به مصالحه بر سر هویت خویش نمی زند. اشخاصی که در قطب پایین این مقیاس قرار دارند، کسانی هستند که عقل و عاطفه شان چنان در هم آمیخته است که زندگیشان تحت اختیار احساسات اطرافیانشان قرار دارد. در نتیجه، آنها به سادگی دچار بدکاری می شوند. آنها به خاطر آنکه اشخاصی ترسو و به لحاظ عاطفی نیازمند هستند، فردیت خود را فدای کسب اطمینان از سوی دیگران می کنند. به نظر بوئن، سطوح تفکیک هر کس بیانگر سطح استقلال عاطفی وی از خانواده و نیز اشخاص بیرون از گروه خانوادگی است. میزان تفکیک در سطوح متوسط تا بالای این مقیاس باعث می شود که فرد امکان تعامل با دیگران را بدون ترس از امتزاج (از دست رفتن هویت در آن رابطه) داشته باشد. با اینکه تمامی روابط، از موارد ضعیف گرفته تا آنهایی که به خوبی تفکیک شده اند، در حالت تعادل پویا به سر می برند، هر چه تفکیک کمتر می شود انعطاف پذیری نیز کاهش می یابد. (گلدنبرگ،ترجمه برواتی  ونقش بندی ،۱۳۸۲).

·       مثلث ها

 

در نظریه بوئن علاوه بر علاقه ای که به درجه وحدت و یکپارچگی خویشتن وجود دارد، بر تنش عاطفی درون فرد یا تنش های ناشی از روابط آن فرد با دیگران نیز تأکید می شود، مثلاً وقتی همسران سعی می کنند نیاز خویش برای صمیمیت را با نیاز به تفرد متعادل سازند، امکان دارد در یکی از طرفین یا هر دو اضطراب به وجود آید. هر چه امتزاج آنها بیشتر باشد، یافتن تعادل استواری که هر دو را خشنود سازد، دشوارتر می شود. یک راه حل برای چنین رابطه دو نفره ای در خانواده آن است که دست به مثلت سازی[۴] بزنیم، یعنی، یک عضو مهم خانواده را وارد معرکه کنیم تا تعاملی سه نفر شکل بگیرد. سنگ بنای اصلی در نظام عاطفی خانواده به نظر بوئن عبارت است از مثلث. در خلال دوره هایی از سطح اضطراب پایین و شرایط بیرونی آرام است، نظام دو نفره یا جفتی می تواند به تبادل متقابل و آسوده احساسات مبادرت کند. اما اگر یکی از طرفین یا هر دو دچار پریشانی یا اضطراب شوند، ثبات این موقعیت به خطر می افتد، خواه به خاطر فشار روانی درونی باشد یا ناشی از فشار روانی بیرون. وقتی اضطراب به سطح متوسط رسید، یکی از آنان یا هر دو، یک شخص ثالث آسیب پذیر را وارد معرکه می کنند. بعضی واقع، چنین مثلث سازی هایی ممکن است از خانواده فراتر رفته و نهایتاً موسسات اجتماعی یا دادگاه ها را نیز شامل خود کنند  (گلدنبرگ،ترجمه برواتی و نقش بندی ،۱۳۸۲).

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه ها  :

 

 

 


یک گروه سه نفره لزوماً یک مثلث نیست . در یک گروه سه نفرۀ کارآمد، هر دو نفر می توانند یک به یک تعامل داشته باشند . هر شخصی، اختیاراتی برای رفتارش دارد؛ وهر کسی می تواند بدون تلاش برای تغییر دو نفر دیگر « موضع من » بگیرد . این مبادله بی ضرر به نظر می رسد . چیزی که مثلث ها را مسأله ساز می سازد، آن است که آنها تمایل دارند همیشگی شوند و رابطۀ اصلی را مخدوش کنند . مثلثی شدن، بخار را آزاد می سازد اما تعارض را سر جای خود منجمد می کند(نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران ۱۳۸۷).

 

[۱] Selt-difrentiation

 

[۲] Self-Definition

 

[۳] Solid Self

 

[۴] Triangulate






موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:42:00 ب.ظ ]




 

  • فنون درمانی

در درمان مبتنی بر نظریه بوئن اهمیت ندارد که ماهیت مشکل بالینی حاضر چه چیزی است و همیشه دو هدف اصلی حاکم بر آن است:

  1. کاهش اضطراب و رهایی از نشانه ها

۲٫افزایش سطوح تفکیک در هر عضو حاضر در جلسه به منظور بهبود انطباق او(کر و بوئن، ۱۹۸۸) (گلدنبرگ،ترجمه برواتی  وهمکاران،۱۳۸۲).

 

فنون عمده در درمان بوئنی عبارتند ار نمودار های نسلی، پرسش های مربوط به فرایند، آزمایش های ارتباط، مثلث زدایی، تعلیم دادن،اتخاذ«موضوع من»، و داستان جابجایی . چون دیدن نقش خود یک فرد در مشکلات خانوادگی و نیز اینکه آن مشکلات چگونه در تاریخچۀ خانوادۀ گسترده ریشه دارند، در درمان بوئنی بسیار حائز اهمیت هستند، ارزیابی در این رویکرد، تقریباً از هر چیز دیگری مهم تر است . درمانگران بوئنی اعتقاد دارند فهمیدن اینکه نظام های خانواده چگونه عمل می کنند مهمتر از این یا آن فن است . خود بوئن با اکراه از «فن» صحبت می کرد، و از دیدن درمانگران متکی بر مداخلات فرمولی ناراحت می شد(نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران ۱۳۸۷) .

  • درمان بوئنی با زوج ها

جوهرۀ زوج درمانی، آن است که با هر دو طرف در تماس بمانید بدون اینکه به آنها اجازه دهید شما را در درون مثلث خویش بکشند . در عمل، بوئن با هر فرد به طور جداگانه در ارتباط خواهد بود، هر بار یکی اغلب با کسی که کارکرد بهتر یا انگیزۀ بیشتری دارد،شروع می کند. هدف او فراخوانی وشنیدن ادراکات و عقاید هر همسر بدون جانبداری از هر یک از آنها بود . جانبداری کردن، افراد را از آموختن کنار آمدن با یکدیگر دور می کند(نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران ۱۳۸۷) .

 

بارها پیش می آمد که بوئن یکی از همسران را، معمولاً کسی که پخته تر و تفکیک یافته تر است، بر می گزید و مدتی با آن فرد کار می کرد. تصور می رفت که این شخص عضوی است که بهتر می تواند الگوهای کهنه و قدیمی درگیری عاطفی در تعامل ها را به هم بریزد. وقتی او موفق به اخذ موضع شخصی می شد، بوئن چنین استدلال می کرد که به زودی سایرین نیز مجبور به تغییر شده و متعاقباً در مسیر خودشان به حرکت در می آیند هر کدام از طرفین به جای گفتگوی مستقیم با طرف مقابل، با درمانگر حرف می زند. از مواجهه[۱]  میان طرفین احتراز می شود تا واکنش عاطفی میان آنان به حداقل ممکن برسد. در عوض، افکار هر کدام در حضور طرف مقابل برون ریخته می شود. از تفسیر اجتناب می شود. طرح آرام و ملایم سؤالات موجب کاهش هیجانات شده و طرفین تحریک می شوند درباره موضوعاتی که مشکلات آنها را به وجود آورده، فکر کنند. به جای آنکه به زوجین اجازه داده شود یکدیگر را ملامت کنند یا از هول صمیمیت، اختلافات خود را نادیده بگیرند، اصرار می شود که هر کس توجه خود را به نقشی که در مشکلات ارتباطی دارد، معطوف سازد. بر خلاف باور رایج، زوج ها مشکلات را تنها با صحبت کردن راجع به آنها حل نمی کنند . اگر آنها را به حال خود بگذارید، مایلند به طور بی ثمری بحث کنند، مسؤولیت را به گردن هم بگذارند، و به جای مذاکره، شکایت کنند . تغییر، مستلزم صحبت کردن  وگوش کردن است.فنون خاصی لازم است تا به اعضای خانواده کمک شود به فرایند تعاملاتشان توجه کنند، نه فقط به محتوای آن ها؛ تا نقش خویش را در این فرایند دریابند و فقط دیگران را سرزنش نکنند؛ و سرانجام تغییر کنند (نیکولز،۱۹۹۵)  (نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران ۱۳۸۷) .

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه ها  :

 

 

 


هر کدام از طرفین به جای گفتگوی مستقیم با طرف مقابل، با درمانگر حرف می زند. از مواجهه[۲]  میان طرفین احتراز می شود تا واکنش عاطفی میان آنان به حداقل ممکن برسد.از تفسیر اجتناب می شود. طرح آرام و ملایم سؤالات موجب کاهش هیجانات شده و طرفین تحریک می شوند درباره موضوعاتی که مشکلات آنها را به وجود آورده، فکر کنند. به جای آنکه به زوجین اجازه داده شود یکدیگر را ملامت کنند یا از هول صمیمیت، اختلافات خود را نادیده بگیرند، اصرار می شود که هر کس توجه خود را به نقشی که در مشکلات ارتباطی دارد، معطوف سازد (گلدنبرگ،ترجمه برواتی وهمکاران ،۱۳۸۲).

 

گوئرین (۱۹۷۱)، «داستان جابه جایی»[۳] را به عنوان وسیله ای برای کمک کردن به اعضای خانواده برای دستیابی به فاصلۀ کافی توصیه کرد تا نقش های خود را در نظام خانواده دریابند . گورئین، همچنین از فیلم ها در زمینۀ توضیح مواد جابجایی استفاده می کند . درمانگر که به دانش مثلث ها اشراف دارد، کوشش می کند تا بی طرفی و عینی بماند . این مستلزم یک سطح بهینۀ فاصلۀ هیجانی است، همچنان که همسران صحبت می کنند، درمانگر بر فرایند تعاملشان تمرکز می کند نه بر جزئیات مورد بحث . تمرکز بر محتوای یک بحث، علامتی است که درمانگر به طور هیجانی، در مشکلات یک زوج دیگر می باشد .اما شغل یک درمانگر، حل و فصل مشاجره ها نیست، بلکه کمک کردن به زوج ها در انجام آن است.استعاره های مکمل برای مشخص ساختن فرایند زیربنایی محتوای تعاملات خانواده سودمند می باشند. برای مثال، فوگارتی (b1976) پویایی «تعقیب کننده- فاصله گیرنده» را میان زوج ها توصیف کرد. هر چه یک نفر برای ارتباط و با هم بودن، بیشتر فشار می آورد فرد دیگری بیشتر دوری می کند.شوهران معمولاً خودشان را از لحاظ هیجانی دور می کنند اما از لحاظ جنسی تعقیب می کنند . بنا به گفته فوگارتی، حقه این است :«هرگز یک فاصله گیرنده راتعقیب نکنید » در عوض، به تعقیب کننده کمک کنید به خلاً درونی خودش پی ببرد. درمانگر سودمند است که یک «موضع من»[۴] بگیرد (گوئرین، ۱۹۷۱) . هر چه درمانگری، یک موقعیت خودکار را در رابطه با خانواده اتخاذ کند، برای اعضای خانواده، تعریف کردن خودشان برای یکدیگر راحت تر خواهد بود . اعضای خانواده به تدریج می آموزند با آرامش، باور ها و اعتقاداتشان را بیان کنند وبه درون حمله به دیگران و شدیداً ناراحت شدن بیش از حد توسط پاسخ هایشان، به این باور ها عمل کنند . پس از اینکه با پیش روی به سوی  تمایز خویشتن، هماهنگی کافی بدست می آمد، بوئن به زوج ها می آموخت نظام های هیجانی چگونه عمل می کنند و آنها را به کشف شبکه های ارتباط در خانواده های خودشان تشویق می کرد (بوئن،۱۹۷۱) . کر (۱۹۷۱) پیشنهاد می کند که وفتی مشکلات ارتباطی در خانوادۀ هسته ای مورد بحث قرار می گیرد، درمانگران باید گهگاه سؤالاتی راجع به الگو های مشابه در خانوادۀ پدری بپرسند .اگر اعضای خانواده بتوانند ببینند که در حال تکرار الگو های اولیه هستند، بیشتر احتمال دارد که واکنش دهی هیجانی خود را تشخیص دهند(نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران ۱۳۸۷).

 

به نظر بوئن این مراجعه به خانه است که موجب افزایش تفکیک خویش می شود، نه مواجهه، تصفیه حساب های قدیمی، با توافق و آشتی بر سر اختلاف های دیرپا، برقراری مجدد تماس با خانواده مبدأ گام مهمی برای کاهش اضطراب باقیمانده درمانجو در اثر گسلش عاطفی است، و همچنین به لحاظ مثلث زدایی از اعضای آن خانواده، و نهایتاً دستیابی به تفکیک خویش بدون درگیری با مطالب فلج کننده گذشته و حال اهمیت دارد(گلدنبرگ،ترجمه برواتی  همکاران،۱۳۸۲).

 

بوئن اعتقاد داشت که جلسات محدود نه تنها ممکن بلکه مطلوب هستند (۱۹۷۶) . داشتن جلسات کمتر اغلب افراد را مجبور می سازد بیشتر چاره جو شوند(نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران ۱۳۸۷).

  • ارزشیابی درمان، نظریه ونتایج

چیزی که نظریه بوئن را تا این حد سودمند می سازد این است که این نظریه، نیروهای هیجانی را توصیف می کند که چگونگی در ارتباط قرار گرفتن ما را با دیگران تنظیم می نمایند . تنها و بزرگترین مانع برای درک دیگری، تمایل ما برای واکنشی شدن به هیجانی و پاسخ دادن با حالات دفاع به جای گوش کردن و شنیدن یکدیگر می باشد .نظریۀ بوئنی، منشاء این واکنش دهی را در فقدان تمایز خود قرار می دهند، و توضیح می دهد که چه با پرورش دادن روابط به طور گسترده در خانواده و آموختن گوش دادن بدون حالت دفاعی، یا بی وفا شدن به باور های یک فرد، هیجانی بودن را کاهش داده و به طرف بلوغ در خویشتن داری حرکت می کنند . در نظریۀ بوئنی، همه چیز با اضطراب توجیه می شود که یادآور نظریۀ تعارض فرویدی است(که همه عالم را ناشی از مسایل جنسی و پرخاشگری می داند).دومین مفهوم فراگیر در نظام بوئنی، تمایز است . عمده ترین نقطه ضعف رویکرد بوئنی آن است که در تمرکز بر افراد و روابط خانوادۀ گسترده شان ، از قدرت کارکردن به طور مستقیم با خانوادۀ هسته ای غفلت می کند . در بسیاری از موارد، مستقیم ترین راه برای حل مشکلات خانوادگی، دور هم جمع کردن همۀ افراد در یک خانوادۀ یکسان و تشویق کردن آنها به روبرو شدن با یکدیگر و گفتگو کردن دربارۀ تعارضاتشان می باشد . این بحث ها  ممکن است داغ و دامنه دار شوند، اما یک درمانگر ماهر می تواند به اعضای خانواده کمک کند که بفهمند چه کار دارند سعی می کنند و آنها را به سوی تفاهم، سوق دهد. وضعیت درمان و نظریه نظام های گسترده نه بر پژوهش تجربی بلکه بر ظرفیت نظریۀ بوئن ، گزارش های بالینی درمانی موفقیت آمیز و تجربه شخصی کسانی که بر تمایز یک خود، در خانواده های پدری شان کار کرده اند، متکی است . پژوهش اصلی بوئن با خانواده های مبتلا به اسکیزوفرنی، بیشتر مشاهدۀ بالینی بود تا آزمایش کنترل شده . در واقع بوئن از روی عمد به پژوهش تجربی بی میل بود تا آزمایش کنترل شده .در واقع بوئن از روی عمد نسبت به پژوهش تجربی بی میل بود(بوئن،۱۹۷۶) به جای آن، ترجیح می داد نظریه و عمل را بیرون کشیده و ادغام کند (نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران ۱۳۸۷).

 

۲-۱-۳-در حوزه ی صمیمیت:

 

          دیکشنری آمریکایی هرتیج[۵](۱۹۷۰)صمیمیت رااین چنین تعریف می کند:

    • باآشنایی نزدیک، پیوند یا فامیلی نشان داده می شود.

 

    • وابسته به ویاحاکی از، ویاطبیعت عمیق فرداست.

 

    • ضروری وژرف ترین

 

    • مشخص کردن بوسیله غیررسمی بودن وخصوصی ومحرمانه.یک دوست نزدیک یا محرم اسرار

 

    • بسیارشخصی ،محرمانه،نهایی

 

  • صمیمیت ازواژه لاتین intimate می آید وبه معنای کنارآمدن و ارائه کردن

صمیمیت توجه واهمیت اعضای خانواده برای یکدیگرتعریف شده عاملی که نزدیکی عاطفی در

 

قالب مهر،ازخودگذشتگی، خرسندی، رضایت را شامل می شود.

 

[۱] Confrontation

 

[۲] Confrontation

 

[۳]-Displacement Story

 

۱-I- Position

 

[۵]-The American Heritage Dictionary






موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:41:00 ب.ظ ]




 

 

  • مسؤولیت:

مسؤولیت پذیری یا احساس مسؤولیت به عنوان توانایی دربرآورده شدن نیازهای فرد تعریف می شود وانجام از این منظوربه طریقی باشد که دیگران را ازتوانایی برآورده شدن نیازهایشان محروم نکند(گلاسر،ترجمه هوشمند ویژه ،۱۳۷۹ ).

 

دراین نظریه پذیرش مسؤولیت رفتارها اهمیت به سزایی دارد.انسان مسئول منطبق با واقعیت رفتار می کند.ناکامی را به خاطر نیل به ارزشمندی متحمل می شود نیازهایش را طوری برآورده می سازد که مانع ارضای نیازهای دیگران نگردد ودرمقابل انسان غیرمسئول واقعیت را انکارمی کند به دلیل تراشی می پردازد برای خود و دیگران ارزشی قائل نیست رفتارش به احساس و نفع شخصی و آنی متکی است و به وعده هایش عمل نمی کند و در نتیجه خود و دیگران را نگران وناراحت می سازد.انکارواقعیت که به اشکال گوناگونی متجلی خصوصیات مشترک تمام بیماران روانی است.گروهی به حقوق دیگران تجاوز می کنند.عده ای مقررات جامعه را نادیده می گیرند،بعضی مزاحم دیگران می شوند و دست به کارهای ناشایسته می زنند عده ای به مشروبات الکلی پناه می برند و تعدادی به خودکشی اقدام می کنند(شیلینگ ،ترجمه آرین  ،۱۳۷۴).

 

درباره مسؤولیت و رابطه آن با زندگی فرد ;گلاسراعتقاد داردکه ناخشنودی و افسردگی نتیجه عد م احساس مسؤولیت است و نه علت آن.به عبارت دیگر رفتارغیرمسئولانه افراد باعث بروزاضطراب و ناراحتی روانی است نه اینکه ناراحتی روانی باعث غیرمسئول بودن فردشود (شفیع آبادی ، ۱۳۷۱).

ریشه روان درمانی گروهی دراعماق تاریخ بشر نهفته است.انسان ازروز اول وجود،درگروه زندگی کرده است و بیشتراعمال خود را ازقبیل کار و عبادت وبه صورت گروهی انجام داده است.انسان به عنوان یک موجود اجتماعی به تعلق موردقبول واقع شدن، ارزش یافتن وموردطلب ودرخواست بودن محتاج است.اگراین نیازها براورده نشود انسان بیمار می شود.به عبارت دیگر سلامت روانی انسان بسته به روابط گروهی است.گروه های درمانی وقتی برای انسان ضرورت پیدا می کند که گروه های طبیعی موجود در زندگی اواز  براوردن نیازهایش عاجزباشد(ثنایی، ۱۳۷۵).

 

مشاوره گروهی دارای معانی ومفاهیم متعددی است و به طورکلی فرصتی فراهم می آورد تا اولا فرد درباره مسائل ومشکلاتش صحبت کند ثانیا احساساتش را درگروه بروزدهد و بازخورد دریافت کند ثالثا به تعیین طرز تلقی و گرایش دیگران نسبت به خود موفق گردد.فردازطریق مشارکت درگروه می تواند مهارت های اجتماعی خودراتقویت کندو روابط بهتری با دیگران داشته باشد(شفیع آبادی، ۱۳۷۳).

 

به طورکلی می توان گفت که مشاوره گروهی یک سلسله فعالیت سازمان یافته و تعامل بین اعضای گروه است که در یک زمان و در یک مکان به خاطرحل مشکل معین و یا گفتگو درباره مسائل گوناگون انجام می پذیرد.مشاوره گروهی موجب می گردد که فرد خودرا بدان گونه که هست بپذیرد و روابط خودرا با دیگران گسترش دهد.چون اعضای مشاوره گروهی علی رغم راهنما یی گروهی معمولا دارای مشکل هستند از این جهت هدف مشاوره گروهی دروهله اول متوجه حل مشکل است(شفیع آبادی، ۱۳۷۸).

 

آماج مشاوره گروهی رسیدن به اهداف ارضای نیازها و ایجادتجاربی که برای تک تک اعضای تشکیل دهنده گروه با ارزش است(گیبسون ومیشل،ترجمه ثنایی ، ۱۳۷۳).

 

هدف گروه می تواندشامل این موارد باشد:

 

۱-کسب بصیرت درباره خود و شناخت احساسات و انگیزش ها

 

۲-شناخت اطرافیان و پی بردن به میزان تاثیرفردبردیگران

 

۳-شناخت بهتر فرآیندهای گروهی و یادگیری مهارتهایی برای افزایش کارآیی فعالیت گروهی

 

۴-آگاهی بیشتر از چگونگی رفتار و یادگیری شیوه های تغییر آن به منظور تعامل با دیگران

 

۵-یادگیری روش های گوش دادن فعال به منظور درک دیگران و انتقاد صحیح

 

۶-یادگیری مهارتهای رهبری گروه(شفیع آبادی ، ۱۳۷۳).

  • تغییرات افراد درگروه

رفتار اعضا در داخل گروه تغییر  می کند.به نظر لوین تغییر در عادات اجتماعی و گروهی از طریق گروه راحت تر انجام می پذیرد.گروه زمانی می تواند در تغییر اعضایش موفق شود که اعضا همبستگی شدید با گروه داشته باشند و به آن احساس تعلق کنند برای تغییر تحت فشار قرار نگیرند، اطلاعات کافی و روشن ازطرح ها وعواقب تغییرداشته باشند بدون ترس و تهدید بتوانند نتایج تغییر در رفتار جدید را تجربه کنند.عده ای ازاعضای گروه ،در مقابل این تغییرات ایستادگی می کنند و ترجیح می دهند وضع موجود را حفظ کنند.ترس از نابسامانی و از هم گسیختگی وضع موجود یکی از علل مقاومت ها در برابر تغییر است.فردی که به زندگی نسبتا آرام، ثابت خود  خو گرفته و عادت کرده است می ترسد مباداپذیرش تغییرات جدید زندگی آرام او را مختل سازد. ترس از آینده مبهم و به هم خوردن وضع موجود او را مضطرب و نگران می سازد وبه مقاومت می انجامد(شفیع آبادی، ۱۳۸۳).

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه ها  :

 

 

 


درگروه باید جو لازم برای اعتمادحاکم گردد.هرچه میزان اعتمادبنفس بیشتر باشد احتمال تغییر و بهبودی بیشتر می گردد.عامل اعتماد زیربنای روابط انسانی و اجتماعی و یک عامل اصلی در مشاوره گروهی است.نیاز به اعتماد نیروی محرکی است که بیان صریح و بی پرده را در مشاوره گروهی و عملی ممکن می سازد. از دیگرنیازهای انسان محبت واحساس تعلق است.این نیاز درپذیرفته شدن نزد دیگران و درروابط صمیمانه در زندگی و خانواده امکان پذیر می گردد.رچوع به مشاوره گروهی خود تلاشی در جهت پذیرش است.در گروه باید جو توام با پذیرش ایجاد گردد اگرچنین شد فرداز روبروشدن با مسؤولیت تغییر هراس نخواهدداشت(ازطرف گروه احساس تهدیدنخواهد کرد) ودرراه روابط بهتر گام برخواهد داشت. ازدیگرنیازهای انسان نیازبه عزت نفس است.مازلو می گوید عزت نفس عبارت است از اینکه فردی خودش و دیگران را آدم به درد بخوری بشناسد.این نیاز با عوامل ارزش ،احترام، موفقیت ومسؤولیت ارتباط دارد.احساس بی ارزشی در بین مراجعین به مشاوره گروهی امری عادی است.هرچه افراد بیشتربا مشکلات برخوردکنند که قادر به حل آن نباشد خود را حقیرتر و ناتوان تراحساس می کنند و فکر می کنند که دیگران هم همین احساس را درموردآنها دارند. در گروه این دورباطل باید شکسته شود حد لازم برای تقویت نقاط قوت و توانایی های اعضا ایجاد گردد،هم چنین میل به تحقق خویشتن که حالتی پویاست وکششی به سوی کمال است. زمانی در گروه ایجاد می شود که نیازهای اعضا به محبت و تعلق برآورده شده باشد(ثنایی، ۱۳۷۴).

  • عوامل درونی در گروه

تغییردرمانی امری بسارپیچیده است که تنها از طریق تجربیات انسانی متنوع و هدایت شده صورت می پذیرد.تجربیاتی که آنها از عوامل درمانی می خوانیم عوامل درمانی را ده مقوله عمده زیر تشکیل می دهد.

 

۱-ایجاد امید:ایجاد امید و حفظ امیدواری بیمار امر بسیار مهمی است.امید برای نگه داشتن بیمار در برنامه درمان ضروری است.ابن سینا می گوید: وظیفه پزشک است که همیشه بهبود را بشارت دهد زیرا این عمل در بهتر نمودن عوارض روانی بیماران اثر شایانی خواهد داشت.

 

۲-عمومیت:بسیاری از بیماران روانی با این اندیشه آزاردهنده که ایشان تنها دوزخیان و قایق شکستگان هستند اقدام به درمان می کنند شکسته شدن این احساس اعضاء با یک دنیا راحتی و آرامش همراه است.

 

۳-انتقال اطلاعات:تعلیمی است که درمانگر در زمینه سلامت روانی بیماری روانی و مکانیسم های روانی به بیمار می دهد در ثانی شامل ارشاد و راهنمایی درمانگر به بیماران در مورد مشکلات زندگی است.

 

۴-نوع دوستی:در درما ن گروهی بیماران کمک را ازطریق دادن دریافت می کنند.بیماران هنگامی که قدم به درمان می گذارند از حیث روابط انسانی در شکست اند و عمیقا احساس می کنند که چیزی برای عرضه به دیگران ندارند.درجلسات درمان گرانبهاترین تجربه برای آنها این است که احساس کنند می توانندبه حال دیگران مفید باشند و این بر عزت نفس آنهامی افزاید.

 

۵-مروردرمانی گروه اولیه خانواده:تمام بیماران بلا استثناء با تاریخچه ای از تجربیات تلخ خانوادگی پا به گروه درمانی می گذارند یک گروه خیلی شبیه به یک خانواده است.

 

بنابراین اصل می توان گفت همکاری بیمار با درمانگر و سایر اعضای گروه در واقع کار روی مشکلی است که بیمار مدتها با آن دست به گریبان بوده است.

 

۶-رشدمهارتهای اجتماعی:یادگیری اجتماعی یا به عبارت دیگر تکوین مهارتهای اساسی اجتماعی یک عامل مهم درمانی است.این مهارتها اگرچه درمان قطعی بیماری آنها تلقی نمی شود ولی قطعا در بهبود روابط اجتماعی ایشان در آینده موثراست.

 

۷-رفتارتقلیدی:درمانگر برای بیمار حکم رهبرو یا مراداست.غالبادرجریان درمان بیماران ممکن است مثل درمانگر خودبنشینند، قدم بزنند و یا حتی فکر بکننداین امر در کار درمان به یادگیری جانشین یا دوران جانشین مرسوم است.

 

۸-یادگیری هم نشینانه:یادگیری هم نشینانه یا بین اشخاص یک عامل درمانی پیچیده و مهم در گروه درمانی است.یادگیری هم نشینانه را می توان با عوامل درمانی بصیرت،کار روی انتقال و تصحیح عاطفی تجربیات در درمان انفرادی مقایسه کرد.

 

۹-همبستگی گروهی:همبستگی گروهی همانندرابطه یا همدلی در درمان فردی است.

 

۱۰-تخلیه روانی:بیرون ریختن احساسات منفی که مایه آزارروحی است یکی از نکات قابل تعمق درک گروه است(ثنایی، ۱۳۷۴).

  • فرآیند مشاوره گروهی:

مشاوره گروهی همانند مشاوره فردی از دیدگاه اجرا دارای مراحلی است و تا مرحله ای اصلی  به مرحله بعدی امکان پذیر نمی باشد. آگاهی از این مراحل و شناخت آنها به مشاور گروه امکان می دهد که در تامین هدف های هر مرحله کوشش به عمل آوردو اعضا را سریع ترو مفید تر به سوی مراحل بعدی سوق دهد.به نظر ماهلر(۱۹۶۹)مراحل مشاوره گروهی را می توان به شرح زیر بر شمرد:

 

۱-مرحله شناسایی و مکاشفه :در این مرحله اعضا در صدند تا یکدیگر را بشناسند و در یابند که آنها می توانند به یکدیگر اعتمادکنند یا نه.مشاورنقش فعال و حساسی را برعهده دارد و به بازگوکردن قوانین گروه وحصول توافق بین اعضاء اقدام می کند.مباحث معمولاوبیشتربرشناسایی اعضا متمرکزاست.

 

۲-مرحله انتقال:پس از طی مرحله مکاشفه با موفقیت و ایجاد امنیت و اعتماد هریک از اعضای گروه معمولابحث درباره مشکل خودرا آغاز می کند.ابرازمشکل با نوعی شک وتردید همراه می باشد.نقش مشاور در این مرحله حساس است و باید اعضا را به گویایی و بحث درباره مشکل تشویق کند و افکار واحساس آنان رامنعکس سازدو جریان گروه را تداوم دهد.

 

۳-مرحله عمل و فعالیت یا سازندگی :پس از عمیق تر شدن روابط واعتمادبه یکدیگر تلاش وفعالیت برای حل آن آغازمی شود.

 

۴-مرحله پایان:سرانجام گروه به جای می رسد که باید به طورموقت یا برای همیشه به کارش پایان دهد.بهترین زمان برای خاتمه دادن به جلسات مشاوره گروهی هنگامی است که گروه به هدف های بحث شده نایل آمده باشد(شفیع آبادی، ۱۳۷۱).

 

[۱]-Quality world

 

[۲]-Perception

 

[۳]-Total Behavior

 

[۴]-Act

 

[۵]-Think

 

[۶]-Feel

 

[۷]-Physiology






موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:40:00 ب.ظ ]




  ۱- ما فقط رفتار خودمان را می توانیم کنترل کنیم.

۲- ما فقط به دیگران اطاعت می دهیم و از دیگران اطلاعات می گیریم حق انتخاب مان نیز در این است که با این اطلاعات چگونه برخورد کنیم.

۳- مشکلات روان شناختی دراز مدت،مشکلات رابطه ای هستند.مشکلات رابطه ای تا حدودی علت مشکلات دیگری چون درد،خستگی،ضعف و برخی بیمارهای مزمن که معمولا به آنها بیماری های دستگاه خود ایمنی گفته می شود نیز هستند.

۴- مشکل رابطه ای همیشه جزئی اززندگی کنونی ما است.

۵-وقایع دردناک گذشته اگرچه با شخصیتی که هم اکنون داریم خیلی رابطه دارند ولی زنده کردن، دوباره آنها کمک چندانی به کاری که هم اکنون باید انجام  بدهیم یعنی بهبود بخشیدن رابطه ی کنونی مهم مان نمی کنند.

۶- ما تحت فرمان پنج نیاز ژنتیکی هستیم: نیاز به زنده ماندن،نیاز به عشق و تعلق،نیازبه قدرت نیاز به آزادی ،نیاز تفریح

۷- ما فقط با ارضای عکس یا عکس های درون دنیای کیفی خود می توانیم این نیازها را ارضا کنیم.همیشه ما مهم ترین چیزها را وارد دنیای کیفی خود می کنیم.

۸-ما از تولد تا مرگ فقط می توانیم رفتار کنیم.تمام رفتارها رفتار کلی هستند که چهارمولفه جدا ناشدنی دارند(عمل،فکر،احساس،فیزیولوژی)  (نلسون۲۰۰۱).

  • اهداف درمانی نظریه انتخاب:

هدف واقعیت درمانی پرورش قبول مسؤولیت درفرد و ایجاد هویتی موفق است.بنابراین درمانگرباید دراولین مرحله رفتاری راکه درصدر اصلاح آن خواهد بود شناسایی کند وتمام توجهات خود ومراجع را به آن معطوف دارد و به گذشته او توجه نکرده و هیچ گونه عذر و بهانه ای را برای رد مسؤولیت نپذیرد و همین طورازپذیرش هرگونه حالت انتقال برحذرباشد.تشخیص همان رفتارغیرمسئولانه است و تشخیص دیگری درنظرنخواهدبود(شلینگ ،ترجمه آرین، ۱۳۷۴).

ابتدا گلاسر نیازهای اساسی روانی فرد را نیاز به مبادله عشق و محبت و نیاز به احساس ارزشمندی می دانست. (شفیع آبادی،۱۳۸۴).

بعدها گلاسر نظریه اش را به نظریه کنترل (۱۹۸۴) و سپس به نظریه انتخاب گسترش داد.پنج نیاز اساسی را مطرح کرد و ارضاء آنها را در ایجاد سازگاری افراد مهم دانست.همچنین هدف کلی نظریه انتخاب کمک به مراجعان برای جایگزینی روان شناسی کنترل بیرونی با نظریه انتخاب است که موجب افزایش غنای زندگی و سلامت روان می شود.ولی به طور خاص واقعیت درمانی و نظریه انتخاب اهداف زیر ذیل را دنبال می کند:

۱- واقعیت درمانگران سعی می کنند چهارچوب نظریه انتخاب را به مراجعانشان انتقال آموزش دهند.

۲- اهداف این رویکرد بالا بردن سطح آگاهی مراجعان از رفتارهای انتخابی شان و اینکه چگونه تلاش دارند دنیای اطراف خود را کنترل کنند.

۳- واقعیت درمانی احساس مسؤولیت مراجعان در مقابل انتخاب کاری که انجام می دهند افزایش می دهد و آموزش می بینند که لازم نیست قربانی خود شکنندگی  خویش و انتخاب های گذشته باشند.

۴-مراجعان برای فهم بیشتر رفتار به آموزش و تشخیص نیازهای اساسی خود و دیگران  ترغیب می شوند.

۵- نظریه انتخاب به مراجعان کمک می کند تا یک تصویر واقعی از دنیای کیفی خود و دیگران و نحوه ی ارضاءآنان بیابند.

۶-نظریه انتخاب اجزای رفتار کلی  را برای تسلط و ارتقا رفتار ها و انتخاب های کنونی به مراجعان آموزش می دهد.

۷-نظریه انتخاب تاثیر کنترل بیرونی، عادات مخرب و سازنده را بر دیگران آموزش می دهد(نلسون،۲۰۰۱).

  • نیازهای اساسی

در نظریه انتخاب  فرض می شود که انسان توسط نیازهای اساسی که در اصل ژنتیکی هستند به جلو رانده می شود.تمام رفتار کنونی انسان ها تلاشی برای کنترل جهان و بهتر ارضاءکردن این نیازها است(نلسون۲۰۰۱).

در دیدگاه نظریه انتخاب همه افراد نیاز به ارضای نیازهای اساسی خود دارند واگر راه برآورده کردن آن ها را نیاموزیم دچار احساس بی کفایتی ،رنج،درد در زندگی می شویم.(نوابی نژاد،۱۳۸۳).

اگر فرد به صورت مسئولانه به پاسخ گویی نیازهایش بپردازد زندگی رضایت مندانه ای خواهد  داشت(گلاسر،ترجمه هوشمند ویژه،۱۳۷۹).

به اعتقاد گلاسر ،اگر افراد متاهل درک کنند که تحت تاثیر پنج نیاز اساسی خود هستند و تئوری انتخاب را در زندگی مشترک به کار گیرند و از ابتدای زندگی مشترکشان برای ارضاء این نیازها تلاش کنند،در بهبود روابط زناشویی آن ها پیشرفت چشمگیری ایجاد خواهد شد.در ازدواج اولین نکته آگاهی  به نیازها و مذاکره بر سر شدت آن است که  نقش حیاتی در فرآیند ازدواج پیدا خواهد کرد (گلاسر،گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۴). این پنج نیاز  ژنتیکی عبارتند از:

۱– نیاز به بقاء

 ۲-نیاز به عشق وتعلق

 ۳-نیاز به قدرت

 ۴-نیاز به آزادی

   ۵-نیاز به تفریح(گلاسر،گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۴).

 

  • نیاز به بقاء

تمام موجودات زنده از لحاظ ژنتیکی طوری برنامه ریزی شده اند که برای زنده ماندن تلاش کنند.نیاز به بقا  شامل خوردن،تنفس کردن و احساس امنیت  است نیاز به بقا به معنای سخت کار کردن،سماجت و عقب ننشستن،انجام دادن هرکاری برای زنده ماندن و فراتر رفتن از زنده ماندن و امنیت خواهی است(گلاسر،فیروزبخت ،۱۳۸۲).

میزان نیاز افراد مختلف به بقا بر اساس برنامه ژنتیکی افراد  متفاوت است .گلاسر در توضیح نیاز به بقاء عنوان می کند که در بیشتر زندگی های مشترک، رایج ترین نشانه تفاوت در نیاز به بقاء بر سر مسایل اقتصادی است(گلاسر،گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۴).

  • نیاز به عشق وتعلق

نیاز به تعلق خاطر شامل نیازبه عشق، شراکت وهمکاری می باشد.این نیاز توسط دوستان، خانواده،حیوانات خانگی،گیاهان یا ارضا اشیای چون آلبوم تمبر یا کلکسیون ماشین های قدیمی می شود( شارف،ترجمه فیروزبخت،۱۳۸۴).

برخلاف نیاز به بقاء برای تامین نیاز به  عشق  و تعلق وجود یک فرد دیگر نیز لازم است و از آنجا که کنترلی بر رفتار دیگران نداریم،نمی توانیم فرد دیگری را مجبور کنیم که به ما عشق بورزد. یک ازدواج خوب شاید بهترین وسیله تامین نیاز به عشق و تعلق خاطر باشد،با وجود این هنوز دسترسی به این نیاز به آسانی ممکن نیست،زیرا برخلاف نیاز به بقا،برای تامین این نیاز وجود یک فرد دیگر نیز لازم است.البته  میزان نیاز به عشق و محبت آن قدر در افراد گوناگون متفاوت است که می تواند ازدواج را به یک راز تبدیل کند (گلاسر،گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۴).

  • نیاز به قدرت

برخلاف سایر نیازها قدرت،منحصر به انسان است.هیچ موجودی همانند انسان صرفا به خاطر قدرت نمی جنگد(گلاسر،گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۴).

ما می خواهیم برنده شویم،مورد احترام واقع شویم،کارها را اداره کنیم،حرف خود را به کرسی بنشانیم وبه دیگران  بگوییم چکار کنند وببینیم آیا آن کار را می کنند و آن را همان طور که ما دوست داریم انجام می دهند(گلاسر،ترجمه فیروز بخت،۱۳۸۴).

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه ها  :


هیچ رابطه انسانی به اندازه ازدواج ،محل جنگ و جدل نیست.علت چیست و چگونه می توان جلوی این رفتارها را گرفت،پاسخ این سوالات کلید گشایش راز ازدواج است.در هر ارتباطی ،نیاز به قدرتی که در ما وجود نمی گذارد در ارتباطمان،مخصوصا زندگی زناشویی از جایگاه قدرت پائینی برخوردار باشیم.بنابراین باید اصل بر تساوی قدرت باشد که مستلزم گوش سپردن و بذل توجه به دیگری است. (گلاسر،گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۴).

به عقیده گلاسر،نیاز به قدرت،منبع جهانی کنترل گری است و هرقدر کنترل گری را بیشتری به کار بریم،منبع رفتار جهانی کنترل گری است و هرچه قدر میزان آن بیشتر باشد،به همان میزان شادی ازدواج را نابود می کنیم.اما خصلت کنترل گری بر خلاف نیاز به قدرت پایه ژنتیکی ندارد و همانند همه ی رفتارهای ما انتخابی است.این بدان معناست که هر زوجی که بخواهد تئوری انتخاب را جایگزین کنترل گری کند،شانس بسیار خوبی برای یک زندگی شاد و موفق خواهد داشت(گلاسر،گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۴).

  • نیاز به آزادی

نیاز به آزادی یک نیاز تکاملی است که هدفش ایجاد توازن بین دو چیز است:نیاز به مجبور کردن دیگرآنکه طبق میل ما زندگی کند و دیگری میل به رها شدن از این اجبار. کنترل بیرونی که فرزند قدرت است و دشمن آزادی می باشد هر گاه آزادی خود را از دست بدهیم یکی از خصوصیات انسانی خود،یعنی خلاقیت سازنده،را از دست می دهیم (گلاسر،ترجمه فیروز بخت،۱۳۸۴).

آزادی معمولا گرایش به انجام اعمال مورد علاقه مان است.در زندگی مشترک این بدان معناست که برخلاف نیاز به قدرت که سعی می کنیم دیگران را کنترل کنیم، از حیطه کنترل دیگری خارج شویم.ماهیت ازدواج ،از دست دادن آزادی های شخصی است و تنها راه حل مشکلات مربوط به نیاز آزادی ،گفتگو است.البته باید قبل از ازدواج میزان نیاز  هریک  از طرفین به آزادی در نظر گرفته شود(گلاسر،گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۴).

  • نیاز به تفریح

تفریح در واقع پاداش ژنتیکی یادگیری  است.خندیدن و یادگیری اساس وشا لوده روابط بلند مدت موفقیت آمیز است(گلاسر،ترجمه فیروز بخت،۱۳۸۴).

این نیاز را می توان به تنهایی یا در کنار دیگران ارضا نمود.اشتیاقمان برای تفریح به طرق گوناگون ظهور می کند.مطالعه،گوش کردن به موسیقی،سفر و سرگرمی های گوناگون،همگی تفریح به شمار می روند (گلاسر،گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۴).

 

  • دنیای کیفی[۱]

نظریه  انتخاب توضیح می دهد که ما نیازهای  خود را مستقیما ارضا نمی کنیم. آنچه ما انجام می دهیم (که مدت کوتاهی بعد از تولد آغاز  می شود و در طول زندگی ما ادامه می یابد) این است که هر کاری را که انجام می دهیم و باعث  می شود احساس خیلی خوبی کنیم،حفظ می نماییم.ما این دانش را در محل خاصی از مغزمان ذخیره می کنیم  که دنیای کیفی نامیده می شود و این دنیا در کانون زندگی ما قرار دارد.دنیایی که دوست داریم در صوتی که بتوانیم در آن زندگی کنیم(کوری،ترجمه  سید محمدی۱۳۸۷).

افراد از لحظه ای که به دنیا می آیند و در سرتاسر زندگی شان شروع به ثبت وقایع به صورت” آلبوم عکس شخصی” می کنند.گلاسر ترجیح  می دهد کلمه” آلبوم عکس” را به جای ” ادراکات[۲] “به کار ببندد زیرا احساس بشری   شبیه به یک  دوربین حساس است و کلمه ی آلبوم تصاویر بهتر می تواند دنیای کیفی را توضیح دهد(نلسون۲۰۰۱).

این عکس ها الزاما عاقلانه نیست.گلاسر بیان می کند زن و شوهر ها باید راه هایی برای هماهنگ کردن تصویر خود بیابند.در غیر این صورت باید تصاویر یکدیگر را تحمل یا کنترل کنند(گلاسر،ترجمه فیروزبخت۱۳۸۴).

براساس تئوری انتخاب،جهان کیفی،جهانی در ذهن ماست ومشخص و مبسوط  که دوست داریم در آن زندگی کنیم و فکر می کنیم هسته اصلی زندگی ماست (گلاسروگلاسر،ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۴).

این دنیای کوچک شخصی که هرکس اندکی پس از تولدش آن را در حافظه خلق می کند و در طول  زندگی به خلق آن ادامه می دهد و گاهی آن را دوباره خلق می کند،از گروه کوچکی از عکس ها تشکیل شده است که بهترین راه ارضای نیازهای اساسی را نشان می دهند (گلاسر،ترجمه  فیروزبخت،۱۳۸۴).

این دنیا شامل تصاویری از فعالیت هایی است که بیش از هر عمل دیگری برایمان لذت بخش  وتامین کننده نیازها یمان است ومنبع تمامی انگیزه ها خاصی زندگی ماست.در این فضا ما از افراد گوناگون تصاویر ذهنی ذخیره می کنیم.در واقع این مجموعه تجلی ذهنی ما از دنیای ایده آل و مدینه فاضله ماست،که به آن جهان کیفی می گویند و در سرتاسر زندگی ما،انگیزه واقعی تمامی رفتارهای ماست(گلاسرو گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۴).

ما در جریان ارضای نیازهای خود پیوسته برای خودمان دنیای کیفی خلق می کنیم هروقت در ارضای یکی از تصاویر دنیای کیفی توفیق می یابیم،مسرور می شویم و لذت می بریم،هر  وقت هم موفق نشویم،رنج می کشیم(گلاسر،ترجمه فیروز بخت ،۱۳۸۴).

هیچ دو نفری واقعیت را یک جور ادراک نمی کنند  قبول این حقیقت برای کسانی که به عینی نگری خویش مباهات می کنند دشوار است ولی ما بخش قابل توجهی از واقعیت را آن گونه که دوست داریم ادراک می کنیم(گلاسر،ترجمه  فیروزبخت،۱۳۸۴).

از آنجایی که جهان کیفی ما حاوی تمایلات ماست،وظیفه ماست که راهی برای تطبیق  این تصاویر بیابیم.چنانچه نتوانیم راه مناسبی  پیدا کنیم،رفتارهایی که برای ارضا ی این خواسته ها انجام می دهیم روز به روز درد آورتر می شود این دنیا شامل تصاویری از فعالیت هایی است که بیش از هر عمل دیگری برایمان لذت بخش  وتامین کننده نیازها یمان است ومنبع تمامی انگیزه ها خاصی زندگی ماست.در این فضا ما از افراد گوناگون تصاویرذهنی ذخیره می کنیم. این دنیا شامل تصاویری از فعالیت هایی است که بیش از هر عمل دیگری برایمان لذت بخش  وتامین کننده نیازها یمان است ومنبع تمامی انگیزه ها خاصی زندگی ماست.در این فضا ما از افراد گوناگون تصاویر ذهنی ذخیره می کنیم. جهان کیفی ما برای ما مقدس است ولی از این واقعیت گریزی نیست که انسان ها خیلی کم از قدرت جهان کیفی بر زندگی شان آگاه هستند(گلاسر و گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۴).

ما در جریان ارضای نیازهای خود پیوسته برای خودمان دنیای کیفی خلق می کنیم هروقت در ارضای یکی از تصاویر دنیای کیفی توفیق می یابیم،مسرور می شویم و لذت می بریم،هر  وقت هم موفق نشویم،رنج می کشیم(گلاسر،ترجمه فیروز بخت ،۱۳۸۴).

با گذشت زمان هر یک از ما در ذهن تصور همسر ایده آل خود را با توجه به اطلاعاتی که از رسانه های عمومی،والدین،اقوام و همسایگان  و دوستان می گیریم، می سازیم.به زبان تئوری انتخاب هرچه فاصله ی زندگی مشترک با تصویرجهان کیفی بیشتر باشد،بیشتر رنج خواهیم برد. و سعی می کنیم برای تغییر آن با به کار بردن هفت عادت مخرب همسرمان را کنترل کنیم تا به آنچه در جهان کیفی ماست نزدیک  و نزدیک تر شویم.اما تنها راه چاره آشکارسازی، سهیم و شریک  کردن همدیگر در جهان کیفی مان است(گلاسر،ترجمه فیروز بخت ،۱۳۸۴).

 

  • رفتارکلی[۳]:

در نظریه انتخاب ، رفتار ؛چگونگی انتخاب افراد است .گلاسر از لغت “رفتار کلی”  برای توضیح گستره ی مفهوم رفتار استفاده می کند ومعتقد است که رفتار  یک کل است که از چهار جز:عمل، تفکر، احساس، فیزیولوژی تشکیل شده است(نلسون،۲۰۰۱).

ازدیدگاه تئوری انتخاب،مجموعه رفتار انسان، به شکل دقیق تری رفتارکلی نام گرفته است(گلاسر،ترجمه فیروز بخت،۱۳۸۴ ).

این تعریف کاربردی تر  است زیرا هنگامی که می گوییم همه رفتارها،منظور کلیه رفتارهای آگاهانه ای است که هدفمند باشد.البته درصد اندکی از رفتارها مثل عطسه و سرفه خودکار ویا مانند خواب ناآگاهانه است.ولی گلاسر تاکید می کند تمام رفتارهای ما انتخابی است(گلاسر و گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۴).

تمامی رفتارهای ما از اختلاف میان آنچه که در یک زمان داریم و آنچه نیاز داریم داشته باشیم،ناشی می شود.حاصل این خواسته ها ،در قالب تصویر و یا تصاویری در جهان کیفی مان تجلی می یابد و آنچه که هم اکنون در زندگی مان داریم،همان چیزی است که تصور می کنیم در دنیای واقعی برای ما جریان است.بنا به نظر گلاسراگر چه تمامی آن چه ما از تولد تا مرگ انجام می دهیم،نوعی رفتار است(گلاسر و گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۴).

۱- عمل[۴]:که شامل  رفتارهای موثر مانند قدم زدن ،دویدن که مستلزم حرکت ارادی  وانتخابی قسمتی از بدن است هرچند که بعضی از رفتارهای غیر ارادی مثل عطسه کردن نیز مشارکت داند.

۲- تفکر[۵]:شامل افکار و تفکرات تولیدی  و ارادی وهمچنین غیر ارادی مثل رویا است.

۳- احساس[۶]:شامل گستره ای از احساس خوشایند و ناخوشایند است که افراد آن را انتخاب کرده و به وجود می آورند.

۴- فیزیولوژی[۷]:برای مثال نگرانی ،دلسوزی کردن  (نلسون،۲۰۰۱).

گلاسر از شباهت رفتار کلی به چهار چرخ ماشین استفاده می کند.که چرخ های جلو عمل وتفکر است و چرخ های عقب  احساس و فیزیولوژی.نیاز موتور وراننده به سمت نزدیک ترین تصویری که در آلبوم کیفی فرد در جهت ارضاء نیازها است ،حرکت می کند.به همین دلیل فرد کنترل بیشتری بر چرخ های جلودارد و اصولا مشکل مراجعان این است که نمی توانند در زندگی  خود را با انتخاب و هدایت بهتری از آنچه که الان هست برانند.پس در نظریه انتخاب  به مراجه کمک می شود اجزای رفتارش را بشناسد تسلط خود را بر زندگی ماشینی اش”عمل و تفکر”بالا ببرد(نلسون،۲۰۰۱).

اگر چه همه امور در دست ما نیست اما کنترل زندگی مان در دستان خود ماست بنابراین ،برای داشتن یک زندگی مشترک خوب ،باید انتخاب های شایسته تری انجام دهیم. (گلاسر و گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۴).





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:40:00 ب.ظ ]




 

۱-مفهوم بیماری روانی را رد می کند و به جای آن فرد را مسئول رفتار خود دانسته و رفتار را تحت کنترل فرد و با انتخاب او می داند.

 

۲-ازآنجا که مفهوم بیماری روانی را رد می کند طبقه بندی سنتی روان پزشکی(مانند اسکیزوفرنی، پارانوئید و…)را نیزدرموردانسان نمی پذیرد.

 

۳-باروان کاوی نیزازجهات گوناگون مغایرت دارد زیرا اهمیت کمی برای کندو کاو روی گذشته

 

مراجع قائل است و برعکس روی رفتار فعلی فرد تمرکزکرده و انتقال را رد می کند.

 

۴-اخلاق و مسؤولیت را بخش مهمی از واقعیت درمانی می داند.عذررفتار مراجع به دلیل تعارضات ناخودآگاه یا هرعلت دیگری پذیرفته شده نیست(نوابی نژاد،  ۱۳۸۳).

 

درمشاوره گروهی مبتنی برواقعیت درمانی یک فضای توام با رابطه حسنه فراهم می شودفضایی که مراجع در آن برای یافتن رفتارهای رضایت بخش تربه قدر کافی احساس ارزش و امنیت می کند.مشاورممکن است برای سوق دادن اعضا به سوی رفتارهای مناسب تر و انتخاب واقع بینانه تر نقش معلم را ایفاکند(گیبسون و میشل ، ترجمه ثنایی  ،۱۳۷۴).

 

دراین روش اعضا به سوی کسب رفتارواقع بینانه و مسئولانه هدایت می شوند وبه اعضای گروه کمک می شود که درباره رفتار خود داوری ارزش کرده و برای طرح ریزی اقدام به تغییر تصمیم بگیرند. درگروه درمانی پس از فعالیت های ایجاد ارتباط که افراد از نظر روان شناختی با یکدیگر و با درمان گر ارتباط برقرار می کنند،واقعیت درمانی واقعی آغاز می شود. ووبولدینگ[۱] (۱۹۹۱)بیان کرده که واقعیت درمانی ،مراحل گروهی چگونه انسجام می یابد،در هر مرحله از رشد گروه ،نیازهای مراجعان می باید عنوان شود.هرچند امکان این که همه نیازها به یک درجه برآورده شوند،وجود ندارد. نیاز به تعلق در اولین مرحله موجب می شود که شخص احساس کند که عضوی از گروه است.درمانگر از اعضاء  می پرسد که از گروه چه می خواهند،رفتار کلی بررسی می شود:از جمله مسیر زندگی،اعمال خاص  خودگویی های اثربخش و غیر اثربخش،احساسات و حتی رفتارهای فیزیولوژی.

 

در مرحله انتقال از رشد گروه،وقتی اضطراب،تعارض و مقاومت آشکار می شود،نیاز به قدرت بیان می گردد. در گام سوم،مرحله کاری رشد گروه، وقتی اعضای گروه باور می کنند که دیگر اعضاء می توانند به او کمک کنند،احساس تعلق  را بیان  می کند وقتی اعضاء میل به تغییر را آغاز  می کنند.قدرت با پیشرفت آغاز می شود.رهبر به اعضائ کمک می کند تا تصمیم بگیرند که برای تغییر رفتارشان چطور کار کنند. در مرحله ثبات و پایانی ،بیش تر طرح ریزی ها ،به بیان نیاز  به تعلق و لذت و خوشی ،کمک می کند.بحث از پیشرفت نیز متاثر از آزادی یا قدرت است. پایان کار گروه می تواند در مورد روش های مربوط به تصمیم اعضای گروه باشد(کریستینی وودینگ ،به نقل از احتشامی ۱۳۸۵).

 

هم چنین به کار بستن واقعیت درمانی در گروه از دو مولفه اصلی تشکیل شده است:

    • محیط مشاوره

 

  • شیوه هایی ویژه ای که منجر به تغییر رفتار می شوند

هنر مشاوره وارد کردن این مولفه ها با یکدیگر در روش هایی است که منجر می شود تا مراجعان به ارزیابی زندگی شان پرداخته و برای تغییر در جهانی موثرتر تصمیم بگیرند.ووبولدینگ این مولفه را به عنوان چرخه ی مشاوره توصیف می کند.چرخه روشن می سازد که زنجیره ای کلی برای تبدیل نظریه  واقعیت درمانی به عمل وجود دارد. محیط مشاوره که شامل رهنمودهای ویژه برای تحقق بخشیدن مداخلات است اساس ساخته شدن شیوه هاست.

 

۱-محیط مشاوره

 

درگیری عاطفی: ایجاد جو درمانی ،مستلزم آن است مشاوران با مراجعانشان رابطه نزدیک که اساس ارتباط درمانی است ایجاد نمایند.برای مشاور لازم است که دنیا را از همان طور که مراجعان می بینند،ببیند  و این مهم ترین و دشوارترین بعد گروه است.به این دلیل که بدون درگیری عاطفی،درمان نمی تواند موثر باشد.رهبر گروه باید مراقب  باشد که تا می تواند روش طولانی مدت را برای ایجاد تعهدی مسئولانه برقرار نماید تا مراجعان احساس نیاز کنند که برای ایجاد تغییرات مثبت ،خود متعهد شوند(شفیع آبادی،۱۳۸۴).

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه ها  :

 

 

 


 

 

برای این که درگیری واقعی به وقوع بپیوندد ،لازم است که رهبرگروه ویژگی های فردی از قبیل:صمیمیت،ادراک،پذیرش،نگرانی،احترام به مراجع ،صداقت و تمایل به مبارزه طلبی با دیگران را بایستی دارا باشد.

 

۲-شیوه هایی ویژه ای که منجر به تغییر رفتار می شوند:سیستم WDEP

 

مطابق نظریه گلاسر(۱۹۹۲) شیوه هایی که منجر به تغییر می شوند،براساس این فرض  است که افراد تمایل به تغییر دارند وقتی که:آنان مطمئن هستند که رفتارهای فعلی شان،آن چه را که  می خواهند به دست نمی آورد و همچنین معتقدند که رفتارهای دیگران را می توانند انتخاب کنند که به خواسته هایشان نزدیک تر است. ووبولینگ(۱۹۹۱-۱۹۹۲) سر واژه[۲]  WDEP   را توصیف نمود و کلید شیوه هایی را که می توانند در تمرین واقعیت درمانی گروهی به کار گرفته شوند،بیان می کند.هریک از نوشته ها مجموعه ای از راهکارها را بیان می کند.همان گونه که در ذیل آمده:

 

خ: خواسته ها[۳]/

 

ر-الف: رهنمود-انجام دادن[۴]

 

ا- ارزیابی[۵]

 

ب- برنامه ریزی[۶]

 

راهبرد های درمانی

 

استفاده از شوخ طبعی/کاربرد تکنیک های  تناقضی/شیوه های خود یاری/ سوال کردن/مثبت بودن/رویارویی

 

[۱]-Wubbolding.r

 

[۲]- Acronym

 

[۳]- W-Wants

 

[۴]- D-Direction and Ddoing

 

[۵]- E- Evaluation

 

[۶]- P-Planing






موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:40:00 ب.ظ ]




با عدم تحقق وعده‌های لیبرالیسم در رفع مشکل سکونتگاه‌های غیررسمی و فقیرنشین در طول زمان و با روشن شدن این نکته که توسعه اقتصادی نمی‌تواند تحول مورد انتظار را سکونتگاه‌های کم­در­آمد ایجاد کند و مشکل را حل کند، برخی دولت‌ها شیوه‌های خشن و به نحوی مقابله را با سکونتگاه‌های غیر­رسمی بر­گزیدند و تخلیه اجباری و تخلیه اجباری و تخریب سکونتگاه به رویکرد و روشی فراگیر بدل شد که به گونه‌ای با نگرش‌های محافظه کارانه مرتبط بود.

تخلیه اجباری در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به ویژه در کشورهایی با نظام سیاسی متمرکز و خودکامه و نیز کشورهای دارای حکمروایی و اداره محلی ضعیف و مدیریت شهری غیر دموکراتیک، که با ضعف جامعه مدنی و نبود حمایت قانونی در برابر تخلیه اجباری رو به­رو بودند به راه حل رایجی بدل شد (un- habitat, 2008 : 130 ). از این رو، رویکردهای پدر سالارانه بسیار مورد توجه قرار گرفت. از این رو رویکرد تخریب در کشورهای دیکتاتوری و نظام‌های محافظه­کار جهان سوم با نگرش‌های از بالا و رویکردهای پدر­سالارانه، بسیار مورد توجه قرار گرفت. هم چنین این رویکرد در بسیاری از کشورهای در حال توسعه تا حدی با تفکر برنامه­ریزان تحصیل­کرده غرب که معیارهای فنی براساس تجارب غربی را ترویج می‌کردند تشدید می‌شد ( گیلبرت و گاگلر، ۱۳۸۴ : ۲۳۹ – ۲۳۶ ).

معمولاً برای این اقدام سه توجیه وجود دارد؛ یکی از آنها زیباسازی و بهسازی شهری به ویژه در مناسبت‌های مختلف و جشن‌های خاص است. دلیل بعدی، مشکلات بهداشتی این سکونتگاه‌ها ابراز شده است. از این منظر برای مدیریت ناکار­آمد بیشتر شهرهای در حال توسعه، بر چیدن سکونتگاه‌های این چنینی بسیار آسان‌تر از حل مشکلات بهداشتی است. از این رو به بهانه بهبود شرایط محیط شهری، برخی سکونتگاه‌های غیر رسمی بر چیده و تخریب شدند. مسائل و مشکلات اجتماعی و جرم­خیزی دلیل سوم برای پاکسازی این سکونتگاه‌ها به شمار می‌رود ( چیما، ۱۳۸۷ : ۱۵۲ – ۱۵۰ ).

اما در واقع تحت لوای چنین توجیهاتی، اقدام به پاک‌سازی در اغلب شهرهای در حال توسعه، همواره با منظور دوگانه‌ای همراه می‌باشد. یکی گشودن فضا برای ساخت­و­ساز به دست آوردن فضای ارزشمند در برخی از محلات شهری که به مسئله نیاز به زمین‌های اشغال شده که برخی ارزش تجاری زیادی دارند باز می‌گردد (pacione , 2007 : 510 , 511 ) و دیگری جلوگیری از مواجه ثروتمندان و فقرا و سازماندهی مجدد فضا به سود ثروتمندان ( چیما، ۱۳۷۹ : ۵۴). در مجموع، رویکرد حذفی از جمله مورد انتقاد ترین رویه‌ها در چند دهه گذشته به شمار می‌رود و از همان ابتدا صاحب­نظران نسبت به این رویکرد با بد­گمانی نگریسته‌اند و چنان که ابرامز مدتها پیش گفته بود، آثار پاکسازی زاعه‌ها بی‌شباهت به آثار زلزله نیست و تخریب بدون جایگزینی هیچ راه­حلی را برای جنبه‌های منفی زاغه‌ها به همراه ندارد ( گیلبرت و گالگر، ۱۳۸۴ : ۲۲۰). تجربه چند دهه نیز نشان می‌دهد که رویکرد تخلیه اجباری و تخریب، حل مشکل نبوده بلکه مشکل را به پیرامون شهرها که در آن دسترسی به زمین آسان‌تر است و اهرم‌های نظارتی وجود ندارد منتقل کرده و پس از قرار گرفتن مجدد در حریم شهر، مجدداً یک چرخه تخلیه و تخریب را در پی دارد ( un – habitat , 2008: 130). تجربه کشورهایی چون فیلیپین و نایروبی در ارتباط با پاکسازی محلات فقیر­نشین به روشنی این مسئله را نشان داده است ( لاکویان، ۱۳۸۷ : ۲۶ ). این تجارب نشان داده است که تخلیه اجباری، فقرا را از سرمایه اقتصادی و اجتماعی موجود مرحوم می‌کند، هرگز فقر را کاهش نمی‌دهد بلکه فقر زاست و این که در تخریب و تخلیه اجباری، فقرا منابع در آمد حیاتی و پیوند‌ها و همیاری را از دست می‌دهند (Garau, 2005: 49).

در مجموع در حال حاضر تخلیه اجباری ناشی از طرح‌های توسعه شهری و زیباسازی شهری و بهبود بخشی، یکی از مهمترین مشکلات رو به رشد فقر است. چنان که طی سال‌های ۱۹۹۸ تا ۱۹۹۹ بالغ بر چهار میلیون نفر در سرتاسر جهان در اثر تخلیه اجباری از مسکن خود رانده شده‌اند که این رقم طی ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۲ به ۷/۶ میلیون نفر رسیده است. (ibid: 48) .در حال حاضر تامین حق سکونت به مثابه بهترین حمایت و مناسب‌ترین مانع در برابر تخلیه اجباری در سطح جهانی است و سیاست تخریب و تخلیه اجباری سکونتگاه‌های غیر رسمی شهر کاملاً مطرود و خلاف حقوق بشر دانسته شده است و در این زمینه سازمان‌های بین‌المللی در سطحی وسیع به ترویج این امر می‌پردازند ( هادیزاده بزاز، ۱۳۸۲ : ۱۲۲ ).

نبود حق مالکیت باعث می‌شود افراد دارای مسکن غیر رسمی هزینه‌های متعدد بر آوردن نیازها را متحمل شوند و هزینه‌های سرانه گروهی خدمات برایشان بالا باشد و نیز از یارانه‌ها برخوردار نشوند و حتی برای برخی از خدمات پایه بهای بیشتری در مقایسه با خانوارهای ساکن در سکونتگاه‌های رسمی بپردازند ( de soto , 1998 : 160 ). در نبود حق مالکیت سرمایه‌گذاری در مسکن با ریسک مواجه است و فقرا چنین امری را انجام نخواهند داد و برخلاف آن باعث می‌شود که خرید و فروش و واگذاری ملک امکان پذیر نباشد و یا مشکل باشد ( ibid 159 ).

همچنین به رسمیت شناخته شدن، زمینه را برای ظهور توان بالقوه فقرا در بهبود محیط زندگی خود مهیا می‌کند، چنان که براساس تجارب دهه هفتاد، لاکوئین معتقد است ساکنان محلات غیررسمی منابع و مهات‌ها و انگیزه لازم برای تامین سرپناه را دارا هستند و در صورت تامین حق سکونت و منابع لازم قادرند شرایط مسکن و زندگی خود را ارتقا بخشند ( لاکویان، ۱۳۸۷ : ۳۱ و ۳۰ ) .

حتی این امر به عنوان زمینه و انگیزه‌ای برای ایجاد زمینه‌های همکاری داوطلبانه برای بهسازی سکونتگاه‌های غیررسمی مورد توجه است. بنابراین نبود حق قانونی،کوشش برای بهبود محیط مسکونی را با مشکل و مانع رو به رو می‌سازد. از این رو بر عدم سرمایه‌گذاری در سکونتگاه و در نتیجه تشدید فقر و محرومیت اجتماعی موثر است. از این گذشته، از نقطه نظر دولتی نبود حق مالکیت بر نظام مالیات بر املاک تاثیر منفی دارد و باز گشت هزینه خدمات رسانی را با با مشکل مواجه می‌سازد. برای تامین حق سکونت، را ه حل‌های متفاوتی مورد توجه قرار گرفته، پیوستار متنوعی از رسمی سازی مالکیت فردی تا ایجاد مالکیت‌های گروهی و جمعی که از راه‌های پر منفعت تامین امنیت سکونت است که بنا به شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مورد توجه قرار می‌گیرد (garau , 2005 :51 ).

ج  خود یاری

خودیاری به طور خلاصه استفاده از نیروی کار، مهارت‌ها، سازمان‌دهی استعداد و توان مدیریت خانوار در ساخت و بهسازی واحد مسکونی خود است ( لاکویان، ۱۳۶۴ : ۶۷ ). در واقع نیروی کار به مثابه یک سرمایه‌گذاری و پس‌اندازی است که یک ارزش اقتصادی و کار کرد اجتماعی را شکل می‌دهد و مسکن را به مثابه بزرگترین سرمایه‌گذاری و پس انداز خانو اده شکل می‌دهد.

علاوه بر این وقتی مسکن ساخته شد یک ارزش اجاره می‌یابد و در عمل اتاق‌هایی به فعالیت بخش غیر رسمی تخصیص داده می‌شود و خانوار از منافع آن بهره مند می‌شود( pugh , 2003: 330).

مشهورترین نظریه‌پردازان در این زمینه آبرامز و جان. اف. سی ترنر بودند ( ibid : 326 ). یک رویکرد خود­یاری حمایتی که تدریجاً اتخاذ شود مزایای زیر را دارد ( garau , 2005 : 125 ) :

ایجاد مسکنی پایین تر از نرخ بازار، مشارکت مستقیم فقرای شهری، شراکت تمامی فعالان برنامه‌های اجتماعی از سطح بین المللی تا محلی، این که به خاطر هزینه‌های پایین، فرصت‌های خوبی را باری تعمیم و افزایش مقیاس ایجاد می‌کند، و مسکن متناسب با نیازها و منابع افراد و راه حل‌های قابل اصلاحی تدریجی را ایجاد می‌کند، هم­چنین خود یاری باعث به کارگیری نیروی بیکار خانوار می‌شود و چنان که اغلب مهاجران مهارت ساخت مسکن توسط خود را دارا می‌باشند به سهولت می‌توانند مهارت خود را در خدمت اقتصاد و ارتقای خانوار به کار گیرند ( لاکویان، ۱۳۸۷ : ۷۲ ).

البته این رویکرد دارای انتقاداتی نیز می‌باشد. از جمله این که اگر چه در مطلوبیت آن شکی نیست لکن دولت‌ها باید مجموعه تمهیدات دیگری از ارائه کارشناسی فنی و به شکل کتاب‌های راهنمای خودیاری، از مشخصات فنی مناسب تا سیاست‌های زمین را نیز بیاندیشند.

پژوهشگران متمایل به مارکسیسم اعتقاد دارند تزهای ترنر و سیاست‌های ناشی از آن موجب تثبیت وضع موجود سرمایه­داری انحصاری می‌شود به این معنی که با پیش گرفتن راه افراط، ایدئولوژی خیال‌پردازان و خود باوران خودیار، فقر را انباشته و عدم دسترسی اکثریت فقرا را به زمین و سرمایه، کم اهمیت قلمداد می‌کند ( پاتر و ایونز، ۱۳۸۴ : ۲۳۱ – ۲۳۰ ).

یکی دیگر از مشکلات اصلی خودیاری این است که در اغلب سکونتگاه‌های غیر رسمی از دید قانونی زمینی که فقرا بر روی آن زندگی می‌کنند به آنان تعلق ندارد و مالکیت آن از آن دیگری است. لذا سرمایه‌گذاری از سوی آنان برای بهبود مسکن، مشکل صورت خواهد پذیرفت. بنابر این اقدام دولت برای افزایش احساس امنیت مردم در مسکن و تامین حق سکونت پیش نیاز برای این امر به شمار می‌رود ( brigh a et al , 2003 : 141).

د- مسکن عمومی

در این رویکرد با نگرشی از بالا و با اتکا به منابع دولتی ساخت و تحویل مسکن کامل به نیازمندان مورد توجه است. در واقع این الگو، رویکرد مسلط دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در بخش مسکن به شمار می‌رفت که با بالاترین سطح مداخله دولت همراه بود. در این جا فرض بر این بود که ایجاد مسکن عمومی، مشکل سکونتگاه‌های غیر رسمی و در کل، مشکل مسکن را کاهش خواهد داد (Abbott , 2012 : 306 ) .

تجربه چنین طرح­هایی در بیشتر کشورها نشان داد که این طرح‌ها حتی با حداقل معیارها، چنان پر­هزینه بود که امکان تعمیم آن به تمام گروه‌های نیازمند غیر­ممکن بود و قابلیت تعمیم به بیشتر کشورها را نداشت (لاکویان، ۱۳۸۷ : ۲۷ ). به­زودی مشخص گردید که دولت‌های کشورهای در حال توسعه، تون تخصیص اعتبار و تأمین یارانه لازم برای خانه‌سازی دولتی و تامین مسکن برای تمامی نیازمندان را از این راه ندارند ( گیلبرت و گاگلر، ۱۳۸۴ : ۲۲۳).

در بیشتر موارد، نیازمندترین افراد از این مساکن برخوردار نشدند و حتی در مواردی که هدف برنامه‌ریزان تأمین مسکن گروه‌های بسیار کم در آمد بود در نهایت گروه‌هایی که در آمد بالاتری داشتند از این مساکن استفاده کردند. در واقع به علت بالا بودن هزینه‌ها و با توجه به عدم توانایی مالی و نیز این که فقرا زمین و مسکن را منبع درآمدی تلقی می‌کنند، مساکن مورد نظر پس از مدتی به افراد پر در آمدتر واگذار گردید. ( لاکویان، ۱۳۸۷ : ۶۳ ) و ( un-habitat , 2008 :130).

به هر حال این رویکرد واکنش‌هایی را در پی داشت. یکی عبارت بود از پاسخ دانشگاهی از سوی افرادی چون ترنر در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی که انتقاداتی را بر فرضیات پایه‌ای مسکن عمومی وارد کرد و توجه را به ساز و کارهای تولید مسکن در سکونتگاه‌های غیررسمی جلب کرد. ترنر و همفکران او به دنبال تحول برای خود یاری و شرکت بیشتر ساکنان در ایجاد مسکن خود بودند. واکنش دیگر از سوی دولت‌های در حال توسعه بود که فشار بیشتری را به بانک جهانی وارد کردند تا وام‌های توسعه خود را به سمت زیر ساخت‌های شهری و مسکن شهری گسترش دهند و در نتیجه، بانک جهانی نیز وارد عرصه مسکن شد (Abbott, 2012: 306).

ه  مکان و خدمات

نخستین طرح مکان – خدمات در داکار سنگال (۱۹۷۲) اجرا شد و با گسترش این رویکرد در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ طرح‌های مکان – خدمات در بیش از ۱۰۰ کشور جهان اجرا شد. برای مثال بانک جهانی ۳۶ طرح مکان – خدمات را میان سال‌های ۱۹۷۲ تا ۱۹۸۱ با بیش از یک میلیارد دلار سرمایه برای بیش از ۲ میلیون نفر اجرا کرد ( unescap , 2008: 4).

مکان و خدمات به مفهوم آباد کردن زمین جدید و تقسیم به قطعات مسکونی دارای خدمات­رسانی است. هدف طرح‌های مکان – خدمات، ارائه قطعات زمین با زیر ساخت‌های اساسی نظیر آب، راه‌ها و تسهیلات بهداشتی برای گروه‌های هدف بیان شده است که از طریق خرید یا اجاره به شرط تملیک زمین صورت می‌گیرد و غالباً همراه با وام با شرایط مناسب است ( Unescap, 2008:4).

به طور کلی روش مکان و خدمات شامل یک یا چند عامل می‌باشد ( لاکویان، ۱۳۶۴ : ۳۲ ):

  • محل( مکان ): مکان ساخت با قطعات و تراکم مشخص و با دسترسی­پذیری راه و پیاده راه‌ها.
  • تسهیلات همگانی: تسهیلات اولیه مانند آب و تسهیلات بهداشتی و خدماتی مانند روشنایی و معابر.
  • تسهیلات محدوده‌ای: مانند مدرسه، بازار، پلیس، آتش نشانی، پارک و غیره.
  • تدابیر قانونی: شامل روابط قانونی میان دولت و ساکنان، مانند حق مالکیت زمین و شیوه باز پرداخت هزینه‌های آماده سازی و اجرا و مقررات کاربری زمین.
  • توسعه افزایشی ( اندک افزا): نیز که گاهی با شیوه‌های دیگر از جمله مکان و خدمات پیوند می‌خورد شامل روند ساخت تدریجی مسکن با توجه به توان و استطاعت فقراست ( unescap , 2008 : 7). این شیوه گاه برای رفع کاستی‌های شیوه مکان و خدمات به مثابه شیوه‌های انعطاف پذیرتری بر پایه مکان و خدمات مورد توجه قرار گرفته است که همراه با ساخت، پس انداز در استطاعت را در طول زمان امکان پذیر می‌کند ( pugh, 2002 : 330). منطق این رویکرد از آن روست که در حالی که در آمد تعداد زیادی از خانوارها به دلیل قرار گرفتن در حاشیه شهر دچار افت می‌شود، اما گسترش کسب و کار غیررسمی، سطح در آمد را افزایش می‌دهد و زمینه‌ای برای ایجاد پس­انداز و تخصیص دادن آن به مسکن فراهم می‌شود. در این رویکرد مسئولان، مردم را ترغیب می‌کنند تا از طریق پس انداز به تدریج خدمات را تدارک ببینند ( ایران دوست، ۱۳۸۶ : ۷۶ ).

یکی از مسائل عمده در مکان یابی طرح‌های مکان و خدمات، فاصله داشتن از محل کار ساکنان است. به علت نبودن زمین ارزان در مجاورت شهرها، بسیاری از این طرح‌ها با فاصله از شهر مستقر شده‌اند که ایجاد مشکل فاصله میان محل کار و زندگی را در پی داشته است. در حقیقت هزینه، یکی از عوامل تعیین کننده است و به خاطر هزینه‌های بسیار بالا تا حدی بازگشت هزینه مشکل است. در حالی که باید هزینه‌های ساخت و زیر ساخت و خدمات پرداخته شود، باید هزینه‌های جدید حمل و نقل برای دستیابی به اشتغال نیز به آن افزوده شود، چرا که در غیر این صورت، امکان اشتغال ساکنان وجود ندارد ( unescap , 2008 : 4).

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه ها  :


طرح‌های مکان – خدمات دارای مشکلاتی است که گسترش آنها را مشکل کرده است و از جمله آنها به موارد زیر می‌توان اشاره کرد ( unescap , 2008 : 4,5).

معمولاً در شامل شدن یک یا چند جزء هم چون مراکز فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی به دلیل کمبود منابع مالی و نبود فعالیت‌های در آمد زا ناکام بوده‌اند.

معیارهای برخورداری مشخص نبوده و در روندهای طولانی مدت اغلب نحوه انتخاب خانواده‌های مناسب و گروه هدف به درستی مشخص نیست.

از نظر استانداردها اغلب بر استانداردهایی که برای فقرا بسیار پر­هزینه است تاکید می‌شود.

مشکلات تاخیر اداری و کمبود نیروی ماهر نیز مشهود است و در برخی موارد، عدم هماهنگی و نبود اولویت ارائه خدمات از سوی برخی ادارات، تکمیل آنرا به تعویق می‌اندازد.

نقل مکان رهبران جامعه محلی می‌تواند مشکل‌زا باشد. جا به جایی ساکنان با نفوذ که می‌توانند مشارکت را ترغیب کنند می‌تواند محلی را کند نماید.

مشکل جا به جایی و گرد هم آمدن مردمی با تنوع نژادی که شناختی از هم ندارند، تشکیل سازمان مبتنی بر جوامع محلی و تشکیل سرمایه اجتماعی را با مشکل مواجه می‌کند ( unescap , 2008 : 6).

البته در دفاع از این رویکرد، چنین بیان می‌شود که طرح‌های مکان – خدمات در مقایسه با مسکن اجتماعی، خانواده‌های بیشتری را تحت پوشش قرار می‌دهد و انعطاف‌پذیری بیشتری را در ساخت و ساز داراست و با ایجاد خود یاری از سوی ساکنان از هزینه‌ها می‌کاهد ( هادی‌زاده بزاز، ۱۳۹۰ : ۳۵).

و- ارتقا بخشی ( بهسازی )

در دو دهه گذشته ارتقا بخشی یا بهسازی بیش از هر رویکرد دیگری مورد توجه سیاست‌گذاران و مدیران شهری قرار گرفته است. در حقیقت بهسازی شروعی برای به رسمیت شناختن حق شهروندی و حق زندگی فقرا در شهر است. این رویکرد در مقایسه با رویکردهای پیشین مزیت‌های فراوانی دارد و نه تنها جایگزین مناسبی برای پاکسازی و جابجایی است بلکه با حداقل اغتشاش زندگی اجتماعی و اقتصادی همراه است ( ایران دوست، ۱۳۸۶ : ۸۰ ).

از جنبه مدیریتی و سیاسی، این رویکرد با یک توجیه مشهور بوده است. یعنی « اگر نمی‌توانید با آنها مبارزه کنید، به آنها به‌پیوندید » که به نوعی بر ناچاری مدیریت موجود در پذیرش واقعیت سکونتگاه‌های غیررسمی و الزام ارائه برنامه‌های قابل پذیرش دلالت دارد ( unescap , 1998 : 7 ). این رویکرد که بر ضرورت استفاده از قابلیت‌های درون‌زای فقرا و پرهیز از جا به جایی آنان دلالت دارد، از اواخر دهه ۱۹۷۰ و از زمانی آغاز شد که سکونتگاه‌های فقیرنشین به عنوان یک پدیده ساختاری ماندگاری پذیرفته شدند ( un – habitat,2008: 130) .

هم­چنین این رویکرد بر این فرض استوار است که وضعیت محلی، چارچوب قانونی و مقرارت هر جامعه با جامعه دیگر متفاوت است و رویکردهای پیشین در حل مشکل ناکام بوده‌اند، ارتقا بخشی یا بهسازی، ساده ترین و شاید کارآمدترین شکل خود یاری حمایت شده به شمار می‌رود که به نظر می‌رسد در آن، معایب راهکارهای پیشین تا حدی رفع شده است. با این که در مورد این رویکرد استانداردهای مشخصی وجود ندارد اما این طرح‌ها دارای مشابهت‌هایی است و سه عنصر اصلی در آن یافت می‌شود. عنصر اول، تامین خدمات پایه است از قبیل آب آشامیدنی، سرویس بهداشتی، دفع آب‌های سطحی، جمع­آوری زباله، اصلاح و زیرسازی معابر و تامین مراکز آموزشی و مراکز اجتماع محلی، که نقشی اساسی در ارتقای زندگی ساکنان سکونتگاه‌های غیررسمی دارد. نیاز به ذکر است که برای محلات کم در­آمد، سرانه هزینه خدمت رسانی بسیار بالاست و اتکا به خدمات بازار محور منطقی نیست، بنابراین ارائه خدمات لازم از سوی دولت ضروری است (garau, 2005:53).

عنصر دوم عبارت است از ساماندهی کالبدی و بهینه ­سازی و اصلاح معابر و صف­بندی ساختمان‌ها که بلوک­بندی مجدد، اصلاح معابر و جایگزینی ناگزیر برخی ساختمان‌های موجود از جمله این اقدامات است و طی آن، گاه تا ۵۰ % از خانه تا مکانی به مکان دیگر منتقل می‌شوند و یا بخشی از آنها تخریب و اصلاح می‌شود.

عنصر سوم ارتقا بخشی مستلزم تامین امنیت، حق سکونت و مالکیت است. این موضوع می‌تواند در قالب مالکیت کامل یا درشکل اجاره بلند­مدت تحقق یابد. یعنی در این رویکرد نیز به رسمیت شناختن حق مالکیت، عامل اساسی به شمار می‌رود ( ایران دوست، ۱۳۸۶ : ۸۲ ).

برنامه ارتقا­بخشی در سه محور اقدامات و راهکارها دنبال می‌شود که ایجاد اشتغال و در آمد در این میان نقش اساسی در بهبود مسکن و محیط زندگی فقرا را دارد. در این جا علاوه بر پذیرش حق سکونت و توسعه و تقویت سرمایه اجتماعی در میان فقرا، افزایش در آمد ثابتی روی می‌دهد که این امر به اصلاح و بهبود محیط و مسکن می‌انجامد. در­واقع علاوه بر تامین امنیت سکونت، عمده‌ترین حوزه‌ای که نیاز است دولت در آن برنامه‌ریزی کند تلاش در بهبود جنبه‌های معیشتی فقر است. فقرا به دنبال زندگی بهتر و شغل هستند و دسترسی به اشتغال فرا گیر، کاهش فقر را به دنبال دارد و به تامین مسکن در استطاعت و فراهم آمدن خدمات اساسی کمک می‌کند. از مهمترین مزایای ارتقا بخشی می‌توان به این نکات اشاره کرد که ساختار اجتماعی موجود را نگه می‌دارد، نظام اقتصادی را بر هم نمی‌ریزد، مسکن با هزینه کم را حفظ می‌کند، مشکلات و پیامدهای منفی تجدید اسکان را به همراه ندارد یا به حداقل می‌رساند (ایران دوست، ۱۳۸۶ : ۸۳ و ۸۲ ). در جدول شماره ۲ می‌توان بخش‌های پروژه بهسازی و ارتقا بخشی را مشاهده نمود.

با این وجود، بر این رویکرد انتقاداتی وارد است که از جمله آنها می‌توان به ناکافی بودن مشارکت محلی، استاندارهای ناکافی زیر ساخت‌ها و گران بودن برای تعمیم دادن آن، ضعف در بازگشت هزینه، وجود نظام برنامه‌ریزی و اجرایی متمرکز اشاره کرد ( هادیزاده بزاز، ۱۳۹۰ : ۳۷ ).

هم چنین در این پروژه‌ها امکان واگذاری مسکن به دیگران از سوی فقرا وجود دارد زیرا به سرعت، ارزش زمین در محدوده بالا می‌رود و اهالی، پس از فروش زمین به سرعت به جای دیگری می‌روند و افراد دارای وضعیت مالی بهتر جای آنان را می‌گیرند ( هریسون، ۱۳۸۹ : ۱۶۵ ).






موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:40:00 ب.ظ ]




سکونتگاه‌های انسانی، اعم از شهری و روستایی دارای مشخصات ویژه‌ای می‌باشند. در پراکنش فضائی سکونتگاه‌های شهری هم گروه‌های مختلف از مردم با پایگاه‌های اجتماعی و اقتصادی متفاوت استقرار یافته‌اند که تفاوت‌هایی خاص در جنبه‌هایی از قبیل خصوصیات کالبدی مساکن‌شان، فرهنگ برخوردهای اجتماعی، عملکردهای اقتصادی، واکنش‌های رفتاری و روانی و بالاخره مشارکت در مسائل سیاسی نشان می‌دهند. این موارد در مقیاس کوچک­تر در حد یک واحد مسکونی و یک خانوار نیز برای کلیه جوامع صادق است و اسکان‌های غیر­رسمی هم جزئی از این کل است که برای تک­تک واحدهای مسکونی و خانوارهای ساکن در آنها خصوصیاتی مختص به خودشان می‌توان تصور کرد (زمانی، ۱۳۸۴، ص۳۴). اما به دلیل گستردگی پدیده حاشیه‌نشینی در اغلب شهرها و خصوصاً شهرهای بزرگ برای آنکه بتوان تصویری جامع و در عین حال تعمیم‌پذیر برای تمامی سکونتگاه‌های غیر­رسمی به دست داد، برخ از محققین خصوصیاتی را برای آن برشمرده‌اند.

اس. سی رانگوالا  خصوصیات عمومی سکونتگاه‌های غیررسمی را به شرح زیر بیان کرده است:

۱- سیما: عمده‌ترین نماد جهانی اسکان‌های غیررسمی سیمای نامطلوب آن است که احساس، وجدان و چشم آدمی را می‌آزارد. ساختمان­ها تخریب شده و فرسوده نشان می‌دهند.

۲- بهداشت و سلامت: از ویژگی‌های سکونتگاه‌های غیررسمی، استانداردهای پایین بهداشتی و بی‌توجهی از سوی خدمات بهداشت عمومی مشخص می‌کند. همچنین این­گونه اسکان‌ها به نواحی با نرخ‌های بالای مرگ و میر و بیماری اطلاق می‌شود.

۳- سطح درآمد: سکونتگاه‌های غیررسمی، ناحیه‌ای فقیر نشین است و توسط گروه‌های اجتماعی با حداقل درآمد اشغال گردیده است.

۴- آیین و رفتار: به لحاظ اجتماعی، اسکان‌های غیررسمی فاقد نظم و سازماندهی بوده و ممکن است ناحیه‌ای دارای فساد و جرم وجنایت باشد.

۵- تراکم: سکونتگاه‌های غیررسمی، ناحیه‌ای با مساکن متراکم یا مساکنی با تراکم انسانی بالا ویا در شرایط حادتر، استیلای هر دو حالت فوق است.

۶- شیوه زندگی: بسته به طریقی که اسکان‌های غیررسمی شکل گرفته، شیوه زندگی ساکنان آن ممکن است به نحوی باشد که نسبت به سایرین احساس بیگانگی نموده یا به صورت آشنایان صمیمی درآیند (Rangwala, 2010:89-90)

از سوی دیگر سرینیواس سه ویژگی معین و کلی کالبدی، اجتماعی و قانونی را برای سکونتگاه های غیررسمی به شرح زیر در نظر گرفته است:

۱- خصوصیات کالبدی: سکونتگاه‌های غیررسمی به سبب شرایط غیرقانونی ماهیت خود، دارای خدمات و زیرساخت‌هایی پایین­تر از سطوح حداقل و مناسب می‌باشد. این خدمات شامل؛ شبکه ارتباطی، تأمین آب، بهداشت معابر, فاضلاب، مدارس، مراکز درمانی و مراکز خرید و فروش و غیره هستند.

۲- خصوصیات اقتصادی و اجتماعی: اغلب ساکنان سکونتگاه‌های غیررسمی به گروه‌های کم­درآمد تعلق دارند که یا به عنوان نیروی کارمزد و یا در بخش­های مختلف غیررسمی فعالیت می‌کنند.

۳- خصوصیات قانونی: خصوصیت عمده‌ای که اسکان‌های غیررسمی را از سکونتگاه‌های رسمی جدا می‌سازد؛ مالکیت بر قطعه زمین مشخصی است که ساکنین بر روی آن مساکن خود را ساخته‌اند. این زمین‌ها می‌تواند اراضی عمومی یا تصرف شده دولتی، یا قطعه زمین‌های حاشیه‌ای به مانند زمین‌های محدوده ممنوعه خطوط راه آهن یا اراضی نا مطلوب باتلاقی باشد (Srinivas،۲۰:۲۰۱۱)

در نهایت با اتکا به مطالعات دانشگاهی و موارد پژوهش‌های دهه‌ی اخیر، ویژگی‌های سکونتگاه‌های غیر-رسمی را اینگونه می‌¬توان برشمرد: سکونتگاه‌هایی درون یا مجاور شهرها (به ویژه شهرهای بزرگ)، دارای بافت کالبدی نابسامان و عمدتاً خودرو بوده و از واحدهای مسکونی بدون رعایت اصول فنی ساختمان (هر چند با مصالح متعارف) ساخته شده و فاقد مجوز رسمی می‌باشند. اغلب ساکنان آنها از اقشار کم درآمد با سابقه‌ی اندک شهرنشینی هستند؛ که با آسیب های اجتماعی و اشتغال غیررسمی بیش از میانگین شهری که به آن وابسته‌اند، روبه رویند (صرافی،۲۶۶:۱۳۸۹).

۲-۴- علل پیدایش سکونتگاه‌های غیررسمی

مکانیسم ایجاد فضاهای مساله‏دار شهری (اجتماعات غیررسمی) در قالب یک رابطه علت ومعلولی با بسیاری از جریانات و تصمیمات اتخاذشده در سطح جامعه ارتباط برقرار می‎کند، به عبارت دقیق‎تر ظهور فضاهای غیررسمی در ساختار شهری حکایت از ناسالم ‎بودن ساختار اقتصادی داشته و نوعی دوگانگی را در عرصه زندگی شهری نشان می‎دهد (رفیعیان، ۱۳۹۰:۲۸۵) وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شهر، منعکس کننده توسعه آن است. شکل‌های متراکم پیشرفت اقتصادی و اجتماعی موجب پنهان ماندن دوگانگی و ناهمگونی متداول بین ثروتمند و فقیر، یا برتری و عدم برتری در شهر می‌شود. ناهمگونی‌های گسترده اجتماعی و اقتصادی بین ساکنان شهر، اغلب نتیجه عقب ماندگی یک کشور در عرصه رقابت اقتصادی در جهان می‌باشد. اما گذشته از این، پی‌آمد برنامه‌ریزی داخلی کوتاه مدت نیز می‌باشد. این امر منجر به ازدیاد اسکان‌های غیررسمی در شهرها، حتی در کشورهای با پتانسیل نسبتاً مطلوب اقتصادی می‌شود. اقتصاد کلان به حاشیه رانده شده، حکومت فقیر با سهم نابرابر سود همکاری اجتماعی، سازمان فضایی فاسد و فقیر پدیده­های اجتماعی از سطح کلان تا خرد دلایلی برای رویش سریع سکونتگاه‌های غیررسمی در نواحی شهری کشورهای در حال توسعه هستند (Nawagamuwa, et al, 2009:5). پژوهشی که توسط دکتر اسفندیار زبردست صورت گرفته است نشان می‌دهد که سیاست‌های عمومی شامل؛ نظام برنامه ریزی شهری، نظام زمین شهری و سیاست‌های مسکن، علت‌های اصلی تشکیل و گسترش سکونتگاه‌های غیر رسمی (خودرو) در حاشیه مادر شهر تهران هستند (Zebardast, 2010:15) به هر حال در یک تحلیل کلی، در علت شکل‎گیری این سکونتگاه‌ها می‎توان به علل مختلفی اشاره کرد که اهم آنها به قرار زیر است:

۲-۴-۱- عوامل ساختاری جامعه:

در این رویکرد بحث ایجاد سکونتگاه‎های نابسامان شهری، در درون جریان تولید فقر و ساختار ناکارآمد حاکم بر جامعه تحلیل می‎شود. نظام کلان تولید فقر در سطح ملی، منطقه‎ای و محلی و سازوکارهای تقویت‎کننده آن (توزیع ناعادلانه منابع قدرت و ثروت، عدم تعادل فضایی جمعیت و فعالیت و درآمد) ضمن بسترسازی برای ایجاد فضاهای نامناسب شهری، عامل اساسی در تقویت مداری آن محسوب می‎‏گردد. در این دیدگاه به دلیل برتری برخی از کانون­های بزرگ شهری (مناطق منتخب اقتصادی) و برخورداری آنها از فوائد جریان تولید و درآمد جامعه و درنتیجه انباشت سرمایه و جمعیت در این نواحی و تسلط اقتصاد دوگانه، طیف گسترده‎ای از جمعیت که توان رقابت را نداشته به حاشیه رانده شده و نواحی نامساعد را جهت سکونت خود انتخاب می‎کنند. در کنار این فرایند مهاجرین تازه‎وارد و جویای‎کار به شهر نیز که از توان اقتصادی لازم برخوردار نمی‎باشند و در کوتاه مدت نمی‎توانند جذب بازار رسمی اشتغال شهری شوند نیز فشار مضاعفی را بر منابع موجود شهر وارد ساخته و بازار کاذب غیررسمی شهر را بوجود می‎آورند. بدلیل عدم امکان رقابت گروه‌های کم‎درآمد در بازار رسمی و جذابیت بازار غیررسمی، تامین نیازها از طریق این بازار صورت پذیرفته و در نتیجه تجلی آن در قالب سکونتگاه‌های نابسامان غیررسمی ظهور می‎کند. این دیدگاه رفع این عارضه را در تغییر ساختارهای تعادل بخش جامعه جستجو می‎کند و اعتقاد دارد تا عدم رفع موانع تولیدکننده فقر در جامعه نمی‎توان انتظار تغییر این جریان را داشت. اقتصاد وابسته در اکثر کشورهای جهان‎سوم و تصمیم‎گیری‌های سیاسی ناشی از آن، در این دیدگاه علت اصلی پیدایش سکونتگاه‎های ناپایدار شهری تلقی می‎شود.

۲-۴-۲- علل سازمانی:

در کنار دیدگاه ساختاری برخی از صاحب‎نظران، فقدان نظام یکپارچه مدیریت توسعه شهری و ناکارآمدبودن سیستم اداری جامعه را مولد اصلی بروز این سکونتگاه‎ها تلقی می‎کنند. در اینجا ناکارآمدی سازمان اداری و مدیریتی حاکم بر جامعه و برنامه‎ریزی‎های بخشی موجود در آن، تولید کننده نابرابری تصور می‎شوند، و اعتقاد بر این است که برنامه‎‎های سازمانی پاسخگوی نیاز سکونتی اقشار کم‎درآمد شهری نبوده و درنتیجه این گروه‌ها، در شرایطی متفاوت و خارج از کنترل صورت می‎گیرد.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه ها  :


۲-۴-۳- فقدان سیستم‎های حمایتی و مشارکتی:

برخی دیگر علت اصلی پیدایش سکونتگاه‎های نابسامان شهری را ناکارآمدی نظام‌های حمایتی (اعطای وام­های اعتباری و غیره) و ناتوانی بکارگیری توانمندی‌های محلی تصور می‎کنند و آنرا عامل مهمی در ایجاد و تشدید این گرایش نامطلوب شهری می‎دانند به نظر اینان تقویت چتر حمایت‎های اجتماعی و استفاده از ظرفیت‎های مشارکت مردمی (درقالب نهادهای مردمی) می‎تواند عاملی در جهت کنترل این نواحی باشد.

۲-۴-۴- فعالیت‎های باندهای (مافیایی) نامشروع زمین

عدم کنترل و نظارت بر مصرف درست زمین، که عامل کمیابی در نواحی شهری محسوب می‏گردد به‌عنوان عاملی در ایجاد و گسترش سکونتگاه‌های غیر رسمی تلقی می‎شود. فقدان اهرم‌های کنترل‎کننده در جهت به تعادل رساندن عوامل بازار و وجود مافیای نامشروع کنترل‎کننده زمین‎های بی‎دفاع شهری، جریان تسخیر مناطق باز شهری را دامن زده و بصورت واگذاری غیر قانونی به افراد دیگر صورت می‎پذیرد. فعالیت‏های غیرقانونی انجام شده بر روی زمین‎های شهری و رانت‎های حاصله از آن ضمن اینکه حکایت از فقدان اهرمهای نظارت قانونی بر منابع شهری دارد گویای گسیختگی سازمان فضایی شهر و نبود مدیریت مقتدر شهری است و لذا عاملی در جهت تشدید سکونتگاه­های غیررسمی شهری محسوب می‎گردد.

نتیجه اینکه عوامل ذکرشده هر کدام به نوعی تلاش در جهت تبیین علت پیدایش این نواحی را دارد لیکن بنظر می‎رسد ذکر یک عامل صرف، تحلیل‎کننده مناسبی برای ابعاد مختلف موضوع نباشد و ترکیبی از عوامل مختلف که از سطوح کلان ملی و اتخاذ سیاست‎های تشدید کننده نابرابری آغاز و تا سطوح محلی که عمدتاً به مدیریت‎های اجرایی محلی مرتبط می‎شود بصورت توأمان به ایجاد این فضاها در مناطق شهری منجر می‎گردد. نکته قابل ذکر وجود گروهی از افراد سودجو و فرصت‎طلبی است که از آشفته ‎بودن بازار حاصله، نهایت استفاده را برده و بیشترین بهره را می‎برند ضمن اینکه باید به این مطلب نیز اشاره کرد تا رفع و یا کاهش شرایط ایجادکننده این نواحی، صرفا با تکیه بر فعالیت‎های پروژه محور نمی‎توان انتظار کاهش این معضل شهری را داشت (رفیعیان، ۱۳۹۰:۲۹۰)

۲-۵- رویکردها و رهیافت‌های مداخله در اسکان­های غیررسمی

در جهت برخورد با معضل رشد سریع سکونتگاه­های نابسامان و غیررسمی شهری، توسط دولت‌ها دیدگاه‌ها و سیاست‌های متفاوتی در دستور کار قرار گرفته است که از بدبینانه‎ترین حالت که عموماً توسل به قوه قهریه و تخریب این مناطق است شروع و تا انجام اقدامات اصلاح‎طلبانه (مداراجویانه) ادامه پیدا می‎کند. جدای از تصمیم برخی از مسئولین به برخورد قهری با این معضل، که امروزه بصورت کاملاً قطعی مطرود دانسته شده است و اثرات نامطلوب آن بر سایر ارکان زندگی شهری غیرقابل قبول شناخته شده است، راهبردهای مداخله‎جویانه را می‎توان براساس اهرم مداخله، الگوی مداخله (مستقیم یا غیرمستقیم) و همچنین مقاطع زمانی، به انواع مختلفی تقسیم کرد (رفیعیان، ۳۰۶:۱۳۸۲) در ادامه ابتدا، رویکردهای مداخله در سکونتگاه­های غیررسمی ازدیدگاه­های مختلف چون؛ لیبرال، رادیکال و … مورد بررسی قرار می‌گیرد. سپس به جریان مداخله در سکونتگاه‌های غیررسمی, در مقاطع زمانی مختلف پرداخته می‌شود.

۲-۵-۱- رویکردهای مداخله در اسکان‌های غیررسمی در قالب دیدگاه‌های مختلف

در مواجهه با اسکان‌های غیررسمی چهار نگرش مورد برسی قرار می‌گیرد که به قرار زیر است:

الف ) نادیده گرفتن

تا ابتدای دهه ۱۹۷۰ تحت تاثیر نگرش لیبرالی، حداقل دخالت دولت در امر مسکن و سکونتگاه‌های غیر رسمی دستور کار بسیاری از دولت‌ها بود. این دیدگاه بر این فرض استوار بود که با توسعه اقتصادی مشکل نابهنجار و فقر به طور عام بر طرف خواهد شد ( un –habitat. 2008: 12). اما نادیده گرفتن تشکیل سکونتگاه‌های غیر­رسمی حتی از روی ناچاری هم که باشد به دلایلی که در زیر آمده است نمی‌تواند راه­حلی مناسب باشد (hall a Ulrich, 2005: 25).

با توجه به مشکلات کالبدی، تامین خدمات پایه و پس از مدتی تعمیرات مورد نیاز هزینه بالایی دارد، بیشتر این مساکن غیر رسمی به شکلی بسیار ساده ساخته می‌شوند و از فن­آوری مناسب خانه­سازی دورند، بیشتر این محلات در حومه شهر واقع می‌باشند و به ندرت از یک نظام حمل و نقل کارا برخوردار می‌باشند از این رو کارگران با مشکل رفت­و آمد و سنگینی هزینه‌های آن مواجه می‌شوند. در مجموع سال‌ها چشم پوشی از سکونتگاه‌های غیررسمی در بسیاری از کشورها نه تنها با کاهش آن همراه نبود بلکه ابعاد آن هر چه گسترده‌تر شد و همزمان این نظر نیز مطرح شد که رویه دولت در نادیده انگاشتن این سکونتگاه‌ها در شرایطی به قدرتمند شدن گروه‌هایی می‌انجامد که به صورت غیرقانونی تصرف زمین‌ها را سازمان می‌دهند و یا خود به آن مبادرت می‌ورزند ( پاتر و ایونز، ۱۳۹۱ : ۲۳۳ ).






موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:39:00 ب.ظ ]




عکس ها و اشکال  مربوط به این مطلب در فایل اصلی پایان نامه موجود است

۲-۵- معماریERP

سیستم برنامه‌ریزی منابع سازمان از نظر معماری می بایست ویژگی های ذیل را داشته باشد ‏[۹].

  • طراحی ماژولار و شامل حداقل ماژول­های خاص کسب و کار مانند حسابداری، تولید، توزیع.
  • استفاده از یک سیستم مدیریت پایگاه داده مرکزی
  • دارای جریان داده یکپارچه میان ماژول­ها با واسط کاربری استاندارد
  • انعطاف پذیری با فرآیندهای بهبود یافته و تجربیات برتر
  • زمانی جهت سفارشی سازی برای یک سازمان خاص
  • کارکرد بلادرنگ با پردازش های دسته­ای و برخط
  • توسعه بر پایه اینترنت

سیستم­های ERP در سطح سازمان­ها به صورت لایه­ای پیاده سازی می‌شوند. در اینجا یک نمونه از این معماری که توسط شرکت Info.Net ارائه شده است را شرح می دهیم.  این معماری به صورت تحت وب می باشد یعنی حالتی که کاربران از طریق اینترنت یا اینترانت[۱] به برنامه­های کاربردی مورد نظر دسترسی دارند. فناوری یا زبان مورد استفاده در این معماری Java می‌ باشد. ساختار کلی این معماری مطابق شکل ۲-۳ است:

شکل ۲- ۳ معماری ERP

۲-۵-۱- کاربر[۲] : کاربر حقیقی یا حقوقی که از طریق یک رایانه به اینترنت متصل می‌شود.

۲-۵-۲- مرورگر وب[۳]: کاربر از طریق مرورگر وب، صفحات وب را اجرا می‌کند. این مرورگر وب باید امکان اجرای Java را داشته باشد.

۲-۵-۳- سرویس دهنده[۴]: رایانه سازمان که کاربر برای اجرای برنامه های کاربردی باید به آن متصل شود. برای داشتن یک اتصال امن از مدل امنیتی [۵] SSL استفاده شده است که بین برنامه‌های کاربردی و سرویس گیرنده[۶] قرار می‌گیرد. این روند شامل مراحل زیر می‌باشد :

  1. کاربر با استفاده از یک نام کاربری و کلمه عبور صحیح وارد شده و منوی صفحه اول به صورت HTML به کاربر ارسال می‌شود و برای او به نمایش در می‌آید.
  2. منوی شروع بر اساس شناسایی که از طریق نام کاربری کاربر انجام داده برنامه های کاربردی مجاز برای کاربر مورد نظر لیست می‌شود. بر این اساس سطوح دسترسی برای کاربرهای مختلف تعریف می‌شود.
  3. لایه واسط Java برای هر جلسه[۷] جدید یک اپلت[۸]JSH برای کاربر ارسال می‌کند.
  4. با بارگیری اولین JSH برای کاربر یک اتصال امن بین کاربر و سرویس دهنده توسط SSL برقرار می‌شود.
  5. پس از ارتباط کاربر با سرویس دهنده لایه واسط Java صفحات تعریف شده را برای نمایش به کاربر ارسال می‌کند.
  6. در این مرحله کاربر به صورت واقعی از طریق این شبکه با لایه برنامه­های کاربردی روی سرویس دهنده در تعامل خواهد بود.

۲-۵-۴- لایه پرس و جو / گزارش­گیری[۹]: مخصوص کاربرانی است که مجوز لازم برای اجرای عملیات مرتب سازی  و نمایش داده ها را داشته باشند. همچنین امکان انجام دستورات SQL پیچیده برای عملیات گزارش­گیری پیچیده وجود دارد. از این طریق می‌توان یک گزارش­گیری خاص را تعریف و در منوهای یک کاربر خاص قرار داد.

۲-۵-۵- لایه برنامه­های کاربردی[۱۰]: کلیه عملیات ها و جریان­های کاری در این بخش تعریف می‌شود. قوانین و منطق و فعالیت­های یک کسب وکار که برای عملیات تولید، توزیع و یا خدمات دهی لازم است در این لایه قرار دارد. همچنین در این لایه حالت­های ذخیره داده ها در پایگاه داده رابطه­ای تعیین می‌گردد. این لایه با استفاده از کد زبان C استاندارد نوشته شده است.

۲-۵-۶- لایه دسترسی به پایگاه داده[۱۱]: برای ساده سازی و خلاصه کردن دسترسی برنامه های کاربردی به پایگاه داده طراحی شده است. در این لایه کلیه عملیاتی که برنامه های کاربردی از پایگاه داده نیاز دارند قرار دارد. توسط این لایه امکان استفاده از پایگاه داده های رابطه­ای دیگر نیز وجود دارد.

۲-۶- چارچوب چرخه حیات سیستم ERP

این چارچوب دارای شش فاز[۱۲] و چهار بعد[۱۳] است که در آن فازها نشان دهنده­ی­­ مراحل مختلف چرخه حیات سیستم ERP در سازمان و ابعاد معرف دیدگاه های[۱۴] مختلفی هستند که می توان با توجه به آن­ها فاز مورد استفاده را تجزیه و تحلیل و بررسی نمود [۳۸]. این چارچوب در شکل ۲-۴ نشان داده شده است.

 

 

مدیریت تغییر
افراد
فرآیند
محصول
تصمیم گیری
انتخاب (فراگیری)
پیاده سازی
کاربرد و نگهداری
تکامل
بازنشستگی

 

 

 

 

 

 

شکل ۲- ۴ چارچوب چرخه حیات ERP  [۳۸]

۲-۶-۱- مراحل چرخه حیات سیستم ERP

یک سیستم ERP در طول چرخه حیات خود در یک سازمان دارای مراحل تصمیم­گیری، انتخاب، پیاده سازی، کاربرد و نگهداری، تکامل و بازنشستگی است که در ادامه هر یک را به اختصار شرح می دهیم:

۲-۶-۱-۱- مرحله اول- تصمیم گیری

در این مرحله مدیران نیاز به یک سیستم ERP جدید را بررسی کرده و یک رویکرد جامع مبتنی بر سیستم اطلاعاتی را انتخاب می­نمایند که به بهترین نحو با چالش­های بحرانی کسب و کار مقابله کند و راهبردهای سازمانی را بهبود بخشد. مرحله تصمیم­گیری شامل تعریف نیازمندی­های سیستم، اهداف و مزایای سیستم و تحلیل تأثیر این انتخاب بر کسب و کار و کلیه سطوح سازمانی است.

۲-۶-۱-۲- مرحله دوم- انتخاب (فراگیری)

این مرحله شامل انتخاب یک محصول است که بیشترین انطباق با نیازمندی­های سازمان و کمترین نیاز به سفارشی سازی را داشته باشد. همچنین یک شرکت مشاور برای اجرای مراحل بعدی چرخه­حیات ERP، به ویژه مرحله پیاده سازی انتخاب می­شود. عواملی همچون قیمت، آموزش و خدمات نگهداری بررسی و شرایط انعقاد قرارداد تعریف می­شود. در این مرحله تحلیل نرخ بازگشت سرمایه محصول انتخابی، بسیار با اهمیت است.

 

 

۲-۶-۱-۳- مرحله سوم -پیاده سازی

این مرحله شامل سفارشی سازی، پارامتربندی و تطبیق محصولERP با نیازمندی­های سازمان است.این مرحله به کمک مشاوران با ارائه رویکردهای مختلف پیاده سازی و آموزش انجام می­گیرد.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه ها  :


۲-۶-۱-۴- مرحله چهارم – کاربرد و نگهداری

این مرحله شامل بکارگیری محصول است به طوری که منافع مورد انتظار را برآورده سازد و اختلال را به حداقل رساند. در طول این مرحله بایستی از جنبه­های کارکردی، قابلیت استفاده و شایستگی محصول در مقابل فرآیندهای سازمانی و کسب و کار آگاهی داشته باشیم. یک سیستم اجرایی بایستی نگهداری شود تا خطاها و خرابی سیستم تصحیح و رفع گردد، نیازمندی­های بهینه­سازی برآورده شوند و سیستم بهبود کلی یابد.

۲-۶-۱-۵- مرحله پنجم- تکامل

این مرحله شامل یکپارچه­سازی قابلیت های بیشتری در سیستم  ERPو ارائه مزایای جدیدی همچون برنامه­ریزی و زمان­بندی پیشرفته، مدیریت زنجیره تأمین، مدیریت ارتباط با مشتری و گسترش مرزهای همکاری با سایر شرکاست.

۲-۶-۱-۶- مرحله ششم – بازنشستگی

این مرحله مربوط به زمانی است که فناوری­های جدید ظهور یابند و یا سیستم ERP در مقابل نیازمندی­های کسب و کار، قابلیت و شایستگی کافی نداشته باشد. در این حالت مدیران نسبت به جایگزینی سیستم ERP با سیستم های اطلاعاتی دیگری که تناسب بیشتری با نیازمندی­های جاری سازمان داشته باشند، تصمیم­گیری می کنند.

۲-۶-۲- ابعاد چرخه حیات سیستم ERP

چهار دیدگاه محصول، فرآیند، افراد و مدیریت تغییر وجود دارد که توسط آن ها فازهای مختلف چرخه حیات ERP تجزیه و تحلیل می شود. در ادامه هر یک را به اختصار شرح می دهیم:

۲-۶-۲-۱- بعد محصول

این بعد بر جنبه های خاص محصولERP از قبیل کارکرد و جنبه های فنی از قبیل سخت افزار و نیازمندی­های پایه نرم­افزار تاکید دارد. همچنین بایستی شناخت جامعی از قابلیت­های ابزار نرم­افزاری داشته باشیم تا تعیین کنیم هم­تراز با استراتژی های کسب و کار، کدام ابزار نرم­افزاری می­تواند منطبق بر نیازمندی­های سازمان به طور موثری استفاده شود و چگونه به بهترین نحو در پیشبرد اهداف سازمان بکار گرفته شود.

۲-۶-۲-۲- بعد فرآیند

هر سازمانی قابلیت­ها و عملکردهای اصلی و کلیدی دارد که بایستی توسط سیستم ERP پشتیبانی شود. یک سیستم ERP بایستی بتواند در فرآیند تصمیم­گیری برای مدیریت منابع و عملکردهای سازمان کمک کند. معمولا سرمایه­گذاری اصلی در زمینه ERP مربوط به بازمهندسی فرآیندهاست که سازمان را قادر می­سازد به منظور دستیابی به عملکرد بهتر، خود را با مدل­های جدید کسب و کار و نیازمندی­های کارکردی سیستم ERP انطباق دهد.

۲-۶-۲-۳- بعد افراد

این بعد اشاره به منابع انسانی و مهارت و نقش آنان در چرخه حیات سیستم ERP دارد. به منظور کاهش ریسک، مدیریت پیچیدگی و تسهیل تغییرات سازمانی بایستی مهارت و نقش افراد به نحوی توسعه یابد که اثرات منفی ناشی از ورود و گسترش سیستم ERP در سازمان به حداقل برسد. تغییر فعالیت­ها و تطبیق با ساختار و فرهنگ جدید سازمانی جنبه هایی است که بایستی آموخته شود.

۲-۶-۲-۴- بعد مدیریت تغییر

این بعد اشاره به دانش استفاده شده برای اطمینان از اینکه یک تغییر پیچیده در یک سیستم بزرگ، نتایج مناسب در چارچوب زمانی مناسب و با هزینه مناسب دارد [۴۲]. ‎[۴۲]رویکرد مدیریت تغییر تلاش می­کند که اطمینان حاصل کند که پذیرش و آمادگی سیستم جدید، مزایایی را در اختیار سازمان قرار می دهد.

۲-۷- مرحله پیاده سازی ERP

در تحقیقات و مطالعات حوزه ERP، دو جریان فکری وجود دارد. گاهی اوقات، اصطلاح پیاده­سازی به­طور انحصاری به مفهوم مرحله پیاده­سازی و استقرار است، در حالی که در برخی اوقات نشان دهنده­ی کل چرخه حیات سیستم ERP است. برخی اصطلاح پیاده سازی را فرآیند کل پذیرش، انتخاب، پیاده سازی و بکارگیری سیستم ERP تعریف کرده­اند. پیاده سازی فرآیند یکپارچه سازی و تحول کسب وکار توسط سیستم ERP است. اصطلاح پیاده سازی گاهی اوقات به مفهوم پیاده سازی فنی و به این معناست که سیستم توسعه یافته و به طور مناسب از نظر فنی عمل می کند و برخی اوقات به مفهوم جنبه های انسانی و اجتماعی پیاده سازی است، از جمله اینکه سیستم اغلب توسط اعضای سازمان استفاده می شود و در فعالیت های کاری آن جایگاه ارزشمندی دارد. در این تحقیق مرحله پیاده سازی را کل چرخه حیات سیستم ERP تعریف می کنیم.

۲-۸-  رویکردهای پیاده سازی ERP

طبقه­بندی رایج رویکردهای پیاده سازیERP  براساس دو عامل وسعت عملیات و حجم منابع و ماژول های پیاده سازی شده است.

[۱]  Intranet

[۲] User

[۳]  WebBrowser

[۴]  Server

[۵]  Secured Sockets Layer

[۶]  Client

[۷]  Session

[۸]  Java Screen Handler

[۹]  SQL Inquiry / Report Writer

[۱۰]  Applications Software

[۱۱]  Database Access

[۱۲]  Phase

[۱۳]  Dimension

[۱۴]  ViewPoints





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:38:00 ب.ظ ]




 

 

 

نظریه­ تلفیقی مشابهی در سال ۱۹۸۷ توسط ترنس ثورنبری و همکارانش[۱] مطرح شد. همانند نظریه­ الیوت و همکارانش، ثورنبری عناصری از نظریه های کنترل اجتماعی و یادگیری اجتماعی اخذ نمودند؛ به ویژه، آن­ها در نظریه­ تعاملی[۲] اظهار داشتند که بزهکاری مقدمتاً کارکرد ارتباط با همسالان بزهکار است. فرصت هایی که باعث نزدیکی و ارتباط با این همسالان می شود، نتیجه­ی مستقیم و بلافصل پیوندهای اجتماعی ضعیف بوده(به طور مثال کنترل اجتماعی) که در طول زندگی افراد تجربه شده است. برخلاف الیوت و همکارانش، ثورنبری از نظریه­ فشار در توسعه­ی نظریه­ تعاملی اش استفاده نکرده است(ترنر و بلوینس، ۲۰۰۹: ۳۴۲).

 

دو خصلت متمایز نظریه­ تعاملی ثورنبری و همکارانش، آن را از دیگر نظریه های تلفیقی به طور کلی، و از نظریه­ الیوت و همکارانش به طور خاص، مجزا می کند. اول، نظریه­ تعاملی بر وجود اثرات متقابل در ساختار علی شروع بزهکاری تأکید می کند. برخلاف بسیاری از نظریه ها که مسیرهای علی را در یک جهت(نوعاٌ از چپ به راست) فرض می کنند، نظریه­ تعاملی بر این فرض استوار است که متغیرهای مهم درون مدل دارای اثرات متقابل یا بازخوردی هستند. برای مثال، اگرچه پیوندهای اجتماعی ضعیف ممکن است منجر به این شود که فرد با همسالان بزهکار تعامل برقرار نماید، همچنین ارتباط با همسالان بزهکار پیوندهای اجتماعی را ضعیف تر می کند. دوم اینکه، نظریه­ تعاملی بر ماهیت تکاملی سبب شناسی بزهکاری و جرم تأکید می کند. به عبارت دیگر، ثورنبری نظریه ای را مطرح می کند که شروع، پایداری و دوام و ترک بزهکاری را تبیین می نماید و اهمیت انگاره ها در مراحل مختلف دوره­ی زندگی را جرح و تعدیل می کند. قابل ذکر است که هرچند دلبستگی به والدین(پیوند اجتماعی) در تبیین شروع اولیه­ی بزهکاری در دوره­ی زندگی مهم است، این انگاره ها در تبیین تداوم بزهکاری زمانی که افراد دوره­ی نوجوانی رشد را هدایت می کنند، نسبتاً ضعیف تر می­شوند(همان: ۳۴۲).

 

 

 

 

۳-۲-۴-۴-۱-۵- نظریه­ عمومی جرم و بزهکاری رابرت آگنیو

 

 

 

رابرت آگنیو[۳] در سال ۱۹۹۲، اظهار کرد که نظریه­ فشار مرتون دارای محدودیت هایی است و این مسئله موجب شده است تا این نظریه از حمایت های تجربی زیادی برخوردار نگردد. بدین منظور، آگنیو نظریه­ فشار سنتی را در قالب نظریه­ فشار عمومی[۴] مفهوم پردازی مجدد نمود. وی به جای تأکید بر طبقه­ی اجتماعی یا متغیرهای فرهنگی(چنان چه در نظریه­ فشار سنتی مورد تأکید بود)، احساسات و هیجان بستر موقعیتی را مدنظر قرار داد که در آن بزهکاری و جرم رخ می دهد(ترنر و بلوینس، ۲۰۰۹: ۳۴۲).

 

فرض اصلی نظریه­ فشار عمومی این است که هرچه سطح فشار افزایش یابد، احتمال بیشتری دارد که افراد درگیر رفتارهای بزهکارانه شوند(استوگنر[۵]، ۲۰۱۵: ۲۰۱). آگنیو چهار منبع فشار را شناسایی نمود که فرد می تواند در طول زندگی خودش تجربه کند. اول، همانند نظریه پردازان فشار سنتی، وی شکست در دستیابی به اهداف ارزشی مثبت را به عنوان منبع فشار قلمداد کرد. برای نمونه، افراد ممکن است به خاطر عدم دستیابی به موفقیت اقتصادی یا موفقیت تحصیلی در مدرسه فشار را احساس نمایند. دوم، از بین رفتن محرک های مثبت ارزشمند می تواند به عنوان منبع فشار عمل کند. برای مثال، این فشار ممکن است زمانی رخ دهد که فرد یکی از نزدیکان خود را از دست بدهد، یا زمانی که یک رابطه­ عاشقانه به پایان می رسد یا زمانی که فرد کار مورد علاقه اش را از دست می دهد. سوم، آگنیو وجود محرک­های منفی را به عنوان منبع دیگر فشار شناسایی نمود که افراد ممکن است آن را تجربه نمایند. زندگی کردن در یک خانواده­ی بدرفتار، تحصیل در یک مدرسه­ی مخاطره آمیز یا کار کردن تحت نظارت یک ناظر دارای رفتارهای منفی یا خشن نمونه هایی از این نوع فشار است(آگنیو، ۲۰۰۹: ۳۳۲-۳۳۳). چهارم، فشار ناشی از فاصله­ی بین انتظارات و دستاوردها: زمانی که افراد خود را با همسالان شان که وضعیت مالی و اجتماعی بهتری دارند(مانند داشتن پول بیشتر یا تحصیلات بالاتر)، مقایسه می کنند، فشار را تجربه می کنند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۰۸). هر کدام از این رویدادها می تواند منجر به ظهور عواطف منفی در افراد، همانند ترس، عصبانیت و پرخاشگری گردد.

 

بنابراین، جرم و روابط اجتماعی دارای اثر متقابل هستند. یعنی روابط خانوادگی، تجربه­ی شغلی، عملکرد تحصیلی و روابط همسالان بر روی جرم تأثیر می گذارد. برعکس، رفتارها و اعمال ضداجتماعی اثر مهمی بر روابط خانودگی، تجربه­ی شغلی، عملکرد تحصیلی و روابط همسالان دارد. درگیر شدن در جرم منجر به تضعیف پیوندها با دیگران مهم و تقویت ارتباط با همسالان بزهکار می گردد. پیوندهای نزدیک و صمیمی با همسالان مجرم باعث ضعیف شدن ارتباط و پیوند فرد با جامعه و هنجارهای متعارف آن می­شود(همان: ۳۰۲).

 

 

 

 

۳-۲-۴-۴-۱-۶- نظریه­ حمایت اجتماعی فرانسیس کالن

 

 

 

فرانسیس کالن[۶] در سال ۱۹۹۴ نظریه ای را مطرح کرد که بر حمایت اجتماعی[۷] و اثرات آن بر نرخ های فردی و جمعی مجرمیت تأکید می نمود. برخلاف بیشتر نظریه های تلفیقی که عوامل مهمی را از نظریه­ های مختلف اخذ کرده و سپس آنها را در قالب یک نظریه­ واحد ترکیب می­ کنند، کالن نظریه­ تلفیقی را طرح کرد که دارای یک موضوع و تم معمولی بود که ریشه در تعدادی از نظریه ها در سطوح مختلف تبیین داشت. بدین معنی که وی اهمیت حمایت اجتماعی و اثرگذاری آن در رابطه با بزهکاری و جرم را برجسته نمود(ترنر و بلوینس، ۲۰۰۹: ۳۴۳).

 

کالن با ارائه­ قضایای متعددی، ارتباط بین حمایت اجتماعی و بزهکاری و جرم را تشریح نمود. اول اینکه، در سطح کلان، وی پیش بینی کرد رابطه­ معکوسی بین سطوح حمایت اجتماعی و جرم و بزهکاری در شهرها، ایالت ها و کشورها وجود داشته باشد، یعنی هرچه حمایت اجتماعی بیشتر باشد، میزان پایین تری از بزهکاری و جرم وجود دارد. دوم، افرادی که سطوح بالایی از حمایت اجتماعی را دریافت می کنند، احتمال کمتری وجود دارد که در رفتارهای بزهکارانه مشارکت نمایند. سوم، سطوح بالای حمایت اجتماعی منجر به کاهش اثرگذاری دیگر عوامل خطر می شود( به طور مثال، فشار همسالان منحرف). چهارم، سطوح بالای حمایت اجتماعی احتمال ترک و کنار گذاشتن فعالیت های مجرمانه را افزایش می­دهد. پنجم، سطوح بالاتر حمایت اجتماعی باعث اثرگذاری بیشتر پلیس و آژانس های تأدیبی می­گردد. سرانجام، هرچه حمایت اجتماعی بیشتر باشد، احتمال قربانی شدن(بزه دیدگی) افراد کمتر می شود(همان: ۳۴۳).

 

نظریه­ حمایت اجتماعی کالن تلاش منحصر به فردی برای تلفیق نظری است. زیرا این نظریه چندین نظریه را تحت عنوان نظریه­ عمومی استنتاج نمی کند. به جای آن، کالن به این نکته اشاره می کند که چگونه وجود حمایت اجتماعی تبدیل به فرآیند علی اساسی در بین انواع نظریه های رقیب می گردد. به طور خلاصه، حمایت اجتماعی دارای اثر علی مستقیم بر جرم و بزهکاری می باشد. این نظریه اثر علی مستقیمی بر متغیرهایی دارد که به شکل نظری و تجربی با جرم و بزهکاری مرتبط می باشند( برای نمونه کنترل اجتماعی و فشار)، همچنین دارای اثر شرطی بر متغیرهای مرتبط با جرم می باشد(همان: ۳۴۴).

 

 

 

 

۳-۲-۴-۴-۲- نظریه­ های خصلت پنهان

 

 

 

این رویکردها افرادی خاص را دارای ویژگی­های زیستی و روانی تأثیرگذار بر تمایلات و آمادگی­های کجروانه و بزهکارانه می­دانند. سپس با تأکید بر ثابت ماندن این ویژگی­ها در طول دوران زندگی فرد، و نیز توجه به عنصر گزینش، مدعی می­شوند که جمع شدن اثرات آنها با تأثیر فرصت­ها و نیروهای اجتماعی، او را با شدت بیشتری در معرض بزهکاری قرار می­دهد(سلیمی و داوری، ۱۳۸۵: ۴۳۶). به چند نمونه از نظریه های خصلت پنهان در ادامه اشاره می شود.

 

 

 

 

۳-۲-۴-۴-۲-۱- نظریه­ یادگیری  سرشتی جیمز ویلسون و ریچارد هرنشتاین

 

 

 

جیمز ویلسون و ریچارد هرنشتاین[۸] کار را با تمسک به مضمونی مشابه با انتخاب که موضعی شناخته شده در رویکردهای گزینشی است، آغاز کرده و بر آنند که مرتکب شدن یا نشدن هر دو نوع رفتار کجروانه و غیرکجروانه، منافع و مضرات خاص خود را دارد. برای مثال، منافع ارتکاب کجروی می ­تواند تأیید همسالان یا بادآورده­های مالی باشد و منافع مرتکب نشدن آن، دور ماندن از مجازات و برخورداری از وجدانی آسوده(لبیبی، ۱۳۸۷: ۶۱). هرچه میزان منافع خالص ناشی از انجام جرم نسبت به منافع خالص ناشی از انجام ندادن جرم بیشتر باشد، گرایش به ارتکاب جرم بیشتر خواهد بود(سیگل، ۲۰۱۱: ۲۳۹). به این ترتیب، آن­ها بیش از هر چیز به مفهوم نسبت نهایی تفاوت میان منافع و مضرات حاصل از ارتکاب رفتاری خاص یا مرتکب نشدن آن اشاره می­ کنند و یادآور می­شوند که اگر منافع حاصل از انجام یک رفتار بیش از منافع ترک آن باشد، احتمال انجام پذیرفتن آن افزایش می­یابد.

 

آن­ها، الگوی خود را با توجه دادن به اثرات متغیرهایی تکمیل می­ کنند که معتقدند تأثیر زیادی بر تعیین میزان آن نسبت تفاضل دارد و از این طریق، اثر خود را بر ایجاد تمایلات و آمادگی­های بهنجار یا کجروانه در افراد برجای می­نهد. نخستین محور مورد توجه آن­ها در این زمینه، وضعیتی است که خود آن را تفاوت­های فردی می­نامند(سلیمی و داوری، ۱۳۸۵: ۴۱۰). متغیرهای سرشتی مؤلفه­ی عمده­ای است که ویلسون و هرنشتاین در توضیح تفاوت­های فردی به کار برده­اند. آن دو مدعی­اند که این متغیرها و آثار ناشی از آن در هنگام تولد، و حتی پیش از آن در فرد ایجاد می­شود و مواردی از جمله جنس، هوش، سطح برانگیختگی روانی و همچنین تحریک­پذیری یا زودانگیختگی را در­بر­دارد. متغیر روانی و مهم این نظریه نیز زودانگیختگی است که آن را موقع نشناسی(وقت نشناسی) می­نامند و این­گونه توضیح می­ دهند:

 

– هر نوع تقویت کننده به هر میزان که از یک رفتار دور باشد، تأثیر خود را بر آن از دست می­دهد.

 

– افراد تحت تأثیر ویژگی­های متفاوت زیستی و روانی، در این خصوص با هم متفاوتند که بتوانند کام­جویی از منافع آنی را به تأخیر بیندازند و دل را به منافع درازمدت و بالقوه خوش کنند(لبیبی، ۱۳۸۷: ۶۱-۶۲).

 

در نگاه آن دو، وجود این تفاوت­ها آن­گاه می ­تواند تبیینی برای ارتکاب کجروی باشد که فردی(به سبب ویژگی­های زیستی یا روانی خاص) توان چشم­پوشی از کام­جویی آنی را نداشته باشد. در آن صورت، از یک سو خود را در برابر منافع حاصل از بزهکاری ببیند که بی­درنگ یافت می­شود و از سوی دیگر، دریابد که مضرات حاصل از این رفتار(مانند تنبیه یا مجازات)، اگر هم تحقق یابد، در زمانی بسیار دورتر خواهد بود. اینجاست که در اشخاص تحریک­پذیر، نسبت تفاضل میان منافع و مضرات ارتکاب کجروی در جهتی تغییر می­یابد که فرد را به سمت ترجیح رفتار کجروانه سوق دهد(همان: ۶۲-۶۳).

 

انصاف، از دیگر متغیرهای این نظریه و دارای مضمونی مشابه با مفهوم محرومیت نسبی در تبیین­هایی مانند نظریه­ آنومی مرتن است. معمولاً افراد میان آنچه استحقاق خویش می­پندارند و آنچه به دست آوردن آن را توسط دیگران مشاهده می­ کنند، به مقایسه می­پردازند و هنگامی که نسبت تفاضل منفعت و ضرر خود را کمتر از مقداری ببینند که می­پندارند دیگران از آن بهره­مند می­شوند، برخورد جامعه با خود را غیرمنصفانه ارزیابی می­ کنند و این ارزیابی، ارزش تقویت­کنندگی رفتارهای کجروانه را تغییر می­دهد(همان: ۶۳).

 

در میان گونه­های متعدد علل اجتماعی مؤثر بر رفتارهای کجروانه، ویلسون و هرنشتاین محیط خانواده و تجربه­های نخستین فرد در مدرسه را از جمله مهم­ترین عوامل قلمداد می­ کنند. آن­ها همچنین به کارآمدی گونه­هایی خاص از محیط­های خانوادگی در خنثی کردن اثر پیش­زمینه ­های کجروی اشاره می­ کنند و آنها را محیط­هایی می­دانند که مشوق و ترویج دهنده­ی ویژگی­هایی مانند دلبستگی کودک به والدین، دوراندیشی بیشتر کودکان برای به دست آوردن توان درک پیامدهای دوردست رفتار و وجدان سالم باشد. آن دو خاطرنشان می­ کنند که اثرات این متغیرها در برخی اشخاص دست به دست هم می­دهد. این وضعیت، آنان را با شدت بیشتری به رفتارهای نادرست متمایل می­سازد و اثر بازدارندگی پیامدهای انزجارآور و بالقوه­ی کجروی را در آنان بیشتر کاهش می­دهد(همان: ۶۳-۶۴).

    1. ۲٫ Thornberry et al.,

 

    1. ۳٫ Interactional Theory

 

    1. ۱٫ Agnew

 

  1. ۲٫ General Strain Theory

[۵]. Stogner

    1. ۱٫ Cullen

 

    1. ۲٫ Social Support

 

  1. ۱٫ Wilson & Herrnstein




موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:34:00 ب.ظ ]




 

ماده ۱۷ قانون بیمه هم یکی از موارد مسئولیت تضامنی را در جهت پرداخت حق بیمه، در صورت تعدد وراث یا منتقل الیه به بیمه گذار بیان می نماید. این ماده بیان می دارد: « در صورت فوت بیمه گذار یا انتقال موضوع بیمه به دیگران، اگر ورثه یا منتقل الیه کلیه تعهداتی را که به موجب قرارداد به عهده بیمه گذار بوده است در مقابل بیمه گر اجرا کند، عقد بیمه به نفع ورثه یا منتقل الیه به اعتبار خود باقی می ماند، معهذا هر یک از بیمه گر یا ورثه یا منتقل الیه حق فسخ آن را نیز خواهند داشت. بیمه گر حق دارد در ظرف سه ماه از تاریخی که منتقل الیه قطعی موضوع بیمه تقاضای تبدیل بیمه نامه را به نام خود می نماید، عقد بیمه را فسخ کند. در صورت انتقال موضوع بیمه به دیگری ،ناقل مسئول کلیه اقساط عقب افتاده وجه بیمه در مقابل بیمه گر خواهد بود لیکن از تاریخی که انتقال را به بیمه گر به موجب نامه سفارشی یا اظهارنامه اطلاع می دهد نسبت به اقساطی که از تاریخ اطلاع به بعد باید پرداخته شود مسئول نخواهد بود. اگر ورثه یا منتقل الیه متعدد باشد، هر یک از آنان نسبت به تمام وجه بیمه در مقابل بیمه گر مسئول خواهند بود.»

 

عقد بیمه در صورت تحقق شرایط بدون نیاز به عمل خاص و به خودی خود از طرف متعاملین یا بیمه گر به مالک جدید منتقل می شود و البته بیمه گذار می تواند مانند توابع مال، از انتقال حق بیمه به مالک جدید ممانعت کند، او در واقع می تواند بیمه را فسخ کرده و حق بیمه پرداختی نسبت به باقی مانده را از بیمه گر دریافت دارد. در پی انتقال بیمه به مالک جدید، شخص اخیر همچون بیمه گذار قبلی است و تمامی حقوق و تعهدات بیمه گذار به او منتقل می شود. در مورد پرداخت حق بیمه، تا زمانی که بیمه گذار انتقال مال را به اطلاع بیمه گر نرساند، خود بیمه گذار در مقابل بیمه گر، مکلف به پرداخت حق بیمه است. قانونگذار برای تسهیل دریافت حق بیمه و حمایت از حقوق بیمه گر، در مواردی که منتقل الیه متعدد باشد، مسئولیت تضامنی برای مالکین جدید جهت پرداخت حق بیمه به بیمه گر قائل شده است. از مزایای این نوع مسئولیت آن است که بیمه گر بتواند به هر کدام که بخواهد یا به همگی جهت دریافت حق بیمه رجوع نماید و آن ها هم ملزم به پرداخت تمامی مبلغ بیمه می باشند.[۱]

 

 

 

گفتار چهارم : مسئولیت تضامنی در قانون ثبت

 

قانون ثبت هم در چندین موارد ،اشاره به مسئولیت تضامنی داشته که در ذیل به بحث از آنها خواهیم پرداخت:

 

اول- ماده ۱۰۸ ق. ثبت: این ماده بیان می دارد : « هرگاه شخصی که ملک را به یکی از عناوین مذکوره در فوق متصرف بوده شخصاً تقاضای ثبت ننموده ولی به واسطه خیانت یا تبانی او ملک به نام دیگری به ثبت برسد به طریق ذیل عمل خواهد شد:

 

الف- اگر کسی که ملک به اسم او ثبت شده مشمول مقررات یکی از مواد ۱۰۵ و ۱۰۶ و ۱۰۹ باشد شخص او و امین هر دو به عنوان مجرم اصلی به مجازات کلاهبرداری محکوم شده و نسبت به خسارات مدعی خصوصی متضامناً مسئول خواهند بود.

 

ب- هرگاه کسی که ملک به نام او به ثبت رسیده مشمول هیچ یک از مقررات مواد ۱۰۵ و ۱۰۶ و ۱۰۹ نباشد شخص مزبور به هیچ عنوان اعم از حقوقی و جزائی قابل تعقیب نیست ولی امین به عنوان مجرم اصلی تعقیب و مطابق ماده ۲۳۸ قانون مجازات عمومی محکوم شده و به علاوه برای جبران خسارت صاحب ملک در توقیف خواهد ماند. در صورتی که در ظرف پنج سال نتوانست با تأدیه خسارت یا از طریق دیگر رضایت مدعی خصوصی را فراهم سازد وزیر عدلیه عفو او را استدعا می کند.»

 

این ماده موردی را پیش بینی می کند که شخصی که ملک را به یکی از عناوین مذکور در ماده ۱۰۷ متصرف بوده شخصاً تقاضای ثبت ننماید ولی به واسطه خیانت یا تبانی او ملک به نام دیگری به ثبت برسد در این حالت به طریق زیر عمل خواهد شد.

 

۱-هرگاه کسی که ملک به اسم او ثبت شده مشمول مقررات یکی از مواد ۱۰۵، ۱۰۶، ۱۰۹ باشد، شخص او و امین هر دو به عنوان مجرم اصلی به مجازات کلاهبرداری محکوم شده و نسبت به خسارات، مدعی خصوصی متضامناً مسئول خواهند بود یعنی صاحب ملک واقعی می تواند به هر دو یا به یکی از آنان برای تمام زیان وارده رجوع نماید.

 

۲- اگر کسی که ملک بنام او به ثبت رسیده مشمول هیچ یک از مقررات مذکور در فوق نباشد، شخص مزبور به هیچ عنوان اعم از حقوقی و جزایی قابل تعقیب نخواهد بود ولی امین به عنوان مجرم اصلی تعقیب می شود.[۲]

 

دوم  ماده  ۱۳۱ قانون ثبت و تبصره آن :

 

ماده ۱۳۱ق.ث تصریح می دارد : « حق اجرای اسناد لازم الاجرا نیم عشر و از کسی که اجرا بر علیه اوست اخذ خواهد شد مگر اینکه دائن بدون حق تقاضای اجرا نموده باشد که در این صورت نسبت به آن قسمتی که دائن حق نداشته از خود او مأخوذ می گردد.

 

تبصره) هرگاه طرفین پس از صدور اجرائیه و ابلاغ در خارج صلح نمایند یا قرار اقساط بگذارند یا مهلت بدهند یا مدت یک سال اجرائیه را تعقیب نکنند متضامناً مسئول پرداخت نیم عشر خواهند بود و کسی که در نتیجه مسئولیت تضامنی حق اجرا را می پردازد می تواند آن را از طرفی که قانوناً مسئول پرداخت حق اجرا می باشد به وسیله اجرا وصول نماید.»

 

در حقیقت این ماده درصدد این مطلب می باشد که حق الاجرای اسناد لازم الاجرا نیم عشر است که بعد از صدور و ابلاغ اجرائیه از محکوم علیه وصول می شود. حال اگر بعد از ابلاغ اجرائیه، طرفین توافقاتی در خارج انجام دهند از جمله آنکه با هم صلح نمایند یا قرار اقساط بگذارند یا مهلت دهند یا یک سال اجرائیه را تعقیب نکنند، هر دو طرف متضامناً مسئول پرداخت نیم عشر خواهند بود و کسی که حق اجراء را می پردازد می تواند از طریق اجراء ثبت از طرفی که قانوناً مسئول پرداخت حق اجراء می باشند بگیرد.

 

سوم- ماده ۵۱ آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی و تبصره آن

 

این ماده و تبصره آن در خصوص شرایط شخص حافظ مقرر می دارد: « حافظ باید به قدر امکان ،دارایی داشته باشد تا بر اثر نیاز اموالی را که به او سپرده شده است مصرف نکند و باید واجد صفت امانت باشد و تعهد کند که بدون نقل مال مورد بازداشت به جای دیگر آن را حفاظت نماید.

 

تبصره) مأمور اجرا ااگر در انتخاب حافظ واجد شرایط امانت و شرایط دیگر راجع به امین تقصیر کند با حافظ متضامناً مسئول خواهد بود.»

 

در واقع از آنجایی که امکان این خطر وجود دارد که مدیون بعد از ابلاغ اجرائیه، اموال خود را بفروشد، قانونگذار این حق را برای متعهد له قائل شده که اموال او را بازداشت نماید اگر مال مورد تقاضای بازداشت، منقول باشد، پس از ارزیابی به اندازه دین و حقوق اجرایی و سایر هزینه ها بازداشت و به شخصی که از آن حفاظت کند داده می شود. این شخص حافظ به تراضی طرفین تعیین می شود و اگر توافق نشد بوسیله مأمور اجرا انتخاب می شود. حال اگر مأمور اجرا در انتخاب حافظی که باید شرایط امین بودن را داشته باشد کوتاهی کند با حافظ متضامناً مسئول خواهد بود.[۳]

 

 

 

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه   :

 

 




موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:02:00 ب.ظ ]




موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:00:00 ب.ظ ]




 

لغزنده کردن سطح معابر که می تواند برای وسائط نقلیه یا عابران خطر ساز باشد، جایز نیست. هرچند ایجاد لغزندگی به شکل های مختلفی قابل انجام است، اما در متون فقهی تنها به یکی از آن ها اشاره رفته است. برای فقهاء این پرسش مطرح بوده است که اگر کسی با پاشیدن آب بر سطح معابر، مسیر حرکت وسائط نقلیه یا عابران پیاده را لغزنده کند، آیا در برابر این عمل، مسئولیتی داشته، ضامن جبران خسارت افراد خسارت دیده است؟
تا آنجا که بررسی ها نشان می دهد در این مسأله نظرات مختلفی مطرح شده است؛ الف: مسئولیت دارد ب: در صورتی که برای سود و مصلحت شخصی خود چنین کند، مسئولیت دارد، اما اگر به جهت مصالح عمومی باشد و به حد نیاز نیز اکتفا کرده باشد، مسئولیت نخواهد داشت ج: اگر عابر عمداً در مسیر لغزنده حرکت کند، کسی که معبر را لغزنده کرده، مسئولیت ندارد.
شاید با ملاحظه همین جهت باشد که در منابع فقهی بحث نصب ناودان (میزاب) و ریزش آب آن در سطح معبر مطرح و در روایت سکونی، خسارت ناشی از آن را متوجه کسی دانسته که اقدام به انجام آن کرده است: «من اخرج میزاباً… فی طریق المسلمین فاضاب شیئاً فعطب، فهو له ضامنٌ»
به نظر می رسد ایجاد لغزندگی برای منافع شخصی، همچون آب پاشی بیش از حد مقابل درب دکان، منزل، مدرسه و… جایز نبوده، مسئولیت خسارت وارد بر افراد متوجه انجام دهنده آن است. اما انجام این کار برای مصالح عمومی، همچون شستشوی معابر توسط شهرداری، هر چند جایز است، اما جواز انجام آن، از بین برنده مسئولیت و ضمان ناشی از آن نیست، مگر در جایی که عابران پیاده یا وسائل نقلیه از روی عمد و بدون توجه به اخطارهای موجود، با عبور از روی این سطوح، خسارت ببیند که در این صورت جبران خسارت های آنها بر عهده کسی نیست.
هر چند پاشیدن آب یکی از راه های ایجاد لغزندگی در سطح معابر است، اما منحصر به آن نمی شود. شاید بتوان تخلیه زباله را نیز از جمله نمونه های آن دانست. تردید نیست که تخلیه زباله در سطح معابر از نظر بهداشتی کار نادرستی است، افزون بر این، چون تخلیه زباله و نظایر آن، همچون نخاله های ساختمانی در معابر باعث می شود که وسائط نقلیه و عابران پیاده در هنگام حرکت، تعادل خود را از دست داده، آسیب ببیند، حرام خواهد بود و فرد یا افرادی که چنین بکنند، مسئول جبران خسارت آسیب دیدگان هستند.
توجه به این نکته نیز لازم است که این عمل می تواند از آن جهت که باعث سد معبر شده و در رفت و آمد مردم اخلال ایجاد می کند یا از آن جهت که استفاده غیر مجاز از معابر عمومی است نیز حرام باشد.

 

فصل دوم: مسئولیت های ناشی از سد معبر در فقه و حقوق
مبحث اول: بررسی فقهی سد معبر
بررسی و تبیین حکم سد معبر از دیدگاه فقهی است و بدین منظور ابتدا شرح مختصری در مورد اشغال یا سد معبر و مقصود از آن آمده، سپس حکم فقهی سد معبر، از دو جهت تکلیفی و وضعی مورد بحث قرار گرفته و در واقع بخش از این دو مبحث عمده تشکیل شده است. در بررسی حکم تکلیفی سد معبر، در مورد این که آیا این موضوع، صرف نظر از آسیب های جانی یا مالی که بر شهرواندان وارد می کند، جایز است یا خیر؟ به تعدادی از استفتائات از محضر مراجع و فتاوای آنان استناد شده و سپس کلام فقها و دلایل آنها بیان گردیده و آن گاه اشاره ای به بعضی قوانین موضوعه شده و در نهایت نتیجه گیری لازم به عمل آمده است.پس از آن حکم ضمان سد معبر و این که اصولاً این امر اگر موجب وارد شدن ضرر و خسارت به فردی بشود، آیا برای سد معبر کننده، ضمانی در پی دارد یا خیر؟ مورد بررسی قرار گرفته و در این مورد به اقوال فقها، احادیث مورد استناد آنها و قانون مجازات اسلامی اشاره گردیده و در پایان نتیجه گیری از مباحث مربوط، به عمل آمده است.

 

گفتار اول: آرا فقهی علمای شیعه
شهید ثانی می نویسد: «فایده راه ها در اصل، استفاده بردن برای رفت و آمد است و همه آنان نسبت به منافعی که اذن به آن داده شده برابرند ولی چنانچه از راه ها، برای اموری غیر از استطراق (رفت و آمد)، استفاده شود به طور یکه منفعت عابران از بین برود، در این صورت نشستن در مسیر برای خرید و فروش و سایر اعمال جایز نیست مگر این که راه به قدری وسیع باشد که اگر عابران، از غیر آن موضع تردد کنند، ضرری متوجه آنها نشود محقق حلی نیز می نویسد: «اگر کسی برای خرید و فروش در مسیر تردد مردم بنشیند، واجب است که قائل به منع شویم مگر در مواضعی که وسیع است» .
شهید ثانی در توضیح عبارت مذکور از محقق چنین آورده که «اصل در احداث راه، استفاده برای تردد است ولی نشستن در مسیر برای استراحت و مانند آن را به شرطی که به منافع عابران، ضرری وارد نکند، جایز شمرده اند و در مورد این که آیا نشستن بر سر راه، برای صنعتگران یا خرید و فروش جایز است، بین علما اختلاف وجود دارد، عده ای آن را مطلقاً (چه تعارض با منفعت عابران داشته باشد و چه نداشته باشد) منع کرد. و جایز ندانسته اند زیرا این گونه استفاده از راه را، استفاده در جهتی ندانسته اند که برای آن مهیا شده و بنابراین، چنین بهره برداری مانند استفاده از مسجد و موقوفات دیگر در جهتی نیست که برای آن تعیین شده است نظر قابل مشهورتر، تفصیل است به این نحو که چنانچه نشستن در مسیر رفت و آمد به گونه ای باشد که عابران غالباً از اذیت و آزار، مصون نباشند، جایز نیست ولی اگر اذیت و آزاری برای عابران نداشته باشد، جایز است زیرا چنین امری در زمان های مختلف، معمول و مطرود بوده و همین اطراد باعث می شود که بهره برداری از مسیر آمد و شد مردم در وجوه دیگر انتفاع، غیر از رفت آمد، جایز باشد ».
در مورد دکه‌های منصوب قبل از تصویب قانون شهرداری طبق تبصره یک ماده ۵۵، شهرداری مکلف است نسبت به برداشتن آنها اقدام و چنانچه صاحبان این قبیل دکه‌ها ادعای خسارتی داشته باشند با نظر کمیسیون مقرر در ماده ۷۷ نسبت به جبران خسارت آنها اقدام کند. ولی کسانی که بعد از تصویب این قانون اقدام به نصب دکه‌هایی در معابر عمومی کنند شهرداری موظف است رأساً و به وسیله مأمورین خود در برداشتن این قبیل دکه‌ها و رفع سد معبر اقدام کند و اشخاص مزبور حق ادعای هیچگونه خسارتی را نخواهند داشت. به طور کلی همان طور که از مفاد تبصره یک ماده ۵۵ قانون شهرداری برمی‌آید، شهرداری از طریق مأموران خود صرفاً مکلف به جلوگیری و رفع موانع موجود در معابر می‌باشد و هیچگونه ضمانت اجرایی برای جلوگیری از تکرار اینگونه تخلفات وجود ندارد. هر چند در برخی موارد شهرداری‌های برخی از مناطق و استان‌های کشور از طریق مأموران خود اقدام به جمع آوری وسایل ایجاد کنندگان سد معبر و انتقال آن به انبار شهرداری ها نموده‌اند و حتی با وضع مقرراتی در خصوص نحوه عودت چنین وسایلی از جمله اخذ تعهد محضری یا اخذ جریمه و اقدام به تحویل مواد فاسد شدنی از قبیل میوه و تره بار پس از دوازده ساعت به مراکز بهزیستی و انجمن‌های خیریه، قصد جلوگیری از تخلف سد معبر را داشته‌اند، اما دیده می‌شود که به خاطر عدم وجود وجاهت قانونی برای چنین اقداماتی چه بسا خود مأموران شهرداری مورد شکایت متخلفان قرار گرفته و مجازات گردیده‌اند.
۱-در صورتی که مسیر رفت و آمد وسیع باشد و در رفت و آمد عابران، خلل ایجاد نکند، نظر مشهور فقها نظیر حضرت امام خمینی، محقق حلی، شهید ثانی و… این است که می توان از معبر عمومی برای کار و کسب یا نشستن و امور دیگر استفاده کرد.
۲-طبق نقل شهید ثانی، در مقابل نظر مذکور که نظر مشهور است، عده ای از فقها عامه قائلند، به این که استفاده از معابر عمومی برای کسب و صنعتگری، مطلقاً حتی اگر معبر وسیع بوده و تعارضی با منفعت عابران نداشته باشد را جایز ندانسته زیرا چنین استفاده ای، استفاده در جهتی نیست که معبر برای آن مهیا شده است و آن را مانند استفاده موقوفات در جهتی به جز وقف دانسته اند.
۳-بسیاری از فقها از جمله حضرت امام و آیت الله فاضل لنکرانی، سد معبر را اگر مخالف با مقررات جمهوری اسلامی باشد، حرام می دانند و در این مورد مزاحمت با منافع عابران را لحاظ نکرده اند و از طرفی قانون شهرداری، با صراحت، هر گونه سد و اشغال معابر را ممنوع اعلام کرده است.
۴-همان طور که قبلاً هم آمده، سد معبر، شامل هر گونه اشغال معبر اعم از پیاده رو و سواره رو می گردد و بنابراین، مواردی مثل پارک در محل های غیر مجاز نیز سد معبر به شمار می آید.
با توجه به مباحث به عمل آمده، درمی یابیم که استفاده از معابر عمومی در غیر جهتی که غرض اصلی از به وجود آمدن آن بوده از نظر تکلیفی جایز نیست مگر این که طبق نظر مشهور، هیچ گونه تزاحمی با منافع عابران اعم از سواره و پیاده نداشته و خللی در رفت و آمد آنها ایجاد نکند.

 

گفتار دوم: بررسی حکم وضعی در سد معبر درفقه
کم به اعتبار ویژگی هایی که در خود حکم نهفته است به تکلیفی و وضعی تقسیم می شود.
در تعریف حکم تکلیفی عبارات گوناگونی به کار گرفته شده است، از جمله:
حکم تکلیفی، اعتبار صادر شده از سوی شارع مقدس به گونه اقتضا و یا تخیر است. حکم تکلیفی به لحاظ ملاک الزام و تخییر به احکام خمسه وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه تقسیم شده است.
واجب نیز به اقسام فراوانی مانند عینی و کفایی، تعیینی و تخییری، موقت و غیرموقت، مضیق و موسع، مطلق و مشروط، منجزو معلق، تعبدی و توصلی، نفسی و غیری، اصلی و تبعی، مولوی و ارشادی تقسیم شده است. حرام و استحباب و کراهت نیز اقسام زیادی دارند که به جهت دور نشدن از هدف نوشته از ورود به آنها خودداری می شود.
اما حکم وضعی با تعابیر مختلفی تعریف شده، از جمله صاحب مباحث الحکم آورده است:
حکم وضعی یعنی اعتبار شرعی که اقتضا و تخییر را در بر نداردودر احکام وضعی مطالب زیادی میان صاحب نظران مورد اختلاف واقع شده مانند شمار احکام وضعی، قابلیت و عدم قابلیت جعل مستقل.
از آنچه در تعریف هر یک از حکم تکلیفی و وضعی گفته شده فرق های این دو روشن می شود، از جمله:
۱- فصلی شدن احکام تکلیفی، مشروط به وجود شرایط عامه تکلیف (علم، قدرت و عقل) است، اما فعلیت احکام وضعی به هیچ یک از این شرایط متوقف نیست.
۲- احکام تکلیفی وجوب، حرمت، استحباب و کراهت، استحقاق ثواب یا عقاب را در پی دارند برخلاف احکام وضعی که به تنهایی این گونه نیستند.
۳- تعلق احکام تکلیفی مشروط به بلوغ است ولی تعلق احکام وضعی مشروط به بلوغ نیست.
۴٫ ۴-ق .م .تکلیفی مستقیماً به افعال مکلفان تعلق می گیرد ولی احکام وضعی به طور غیرمستقیم به افعال مکلف تعلق می گیرد.
البته در احکام وضعی نسبت به تعریف و ماهیت آنها و نیز تعداد آنها نظریات مختلفی وجود دارد. آنچه گفته شد بر مبنای مشهور فقها است.
تقسیم دیگر برای حکم در دانش فقه و اصول، تقسیم آن به واقعی و ظاهری است. این تقسیم،پیوند وثیقی با تبیین جایگاه حکم حکومتی دارد و به اعتبار ویژگی و اوصاف مکلف مانند علم، جهل و شک انجام می پذیرد.
در تعریف هر یک از این دو قسم، عبارات متفاوتی به کار گرفته شده ولی روح و مقصود تمامی آنها یکی است و آن این که اگرشارع حکمی را به عنوان اولی برای موضوعی خاص جعل کند حکم واقعی است. در این جعل، علم، جهل یا شک مکلف لحاظ نشده و صرفاً براساس مصالح و مفاسد واقعی صورت گرفته است، مانند وجوب نماز و حرمت شرب خمر.
اگر شارع مقدس حکمی را در ظرف جهل و شک نسبت به احکام واقعی وضع کند حکم ظاهری است. هدف از جعل حکم ظاهری خارج ساختن مکلف از حالت شک و بلاتکلیفی است.
شهید صدر در این باره می نویسد:
حکم واقعی حکمی است که در موضوع آن شکی نسبت به حکم شرعی قبلی فرض نشده باشد و حکم ظاهری آن است که درموضوع آن نسبت به حکم شرعی قبلی شک فرض شده است.

 

بند اول: ضمان در سد معبر
ضمان در لغت به معنای التزام، تعهد و کفالت است.
در ادبیات حقوقی، تعهد، بودن شیئی برعهده دیگری و برعهده گرفتن و شیئی را در عهده قرار دادن تعریف شده است.در تعریف ضمان می‌توان گفت که عبارت است از التزام اختیاری یا قهری کسی به پرداخت مالی به دیگری و یا التزام به پرداخت مالی به کسی، اعم از این‌که به اختیار باشد یا به موجب قانون. پس التزام یا ناشی از قرارداد است و یا به حکم قانون. ضمان ناشی از قرارداد اختیاری و ارادی است و به آن «ضمان عقدی» گویند، مانند ضمان ناشی از عقد ضمان؛ اما چنانچه قصد متعهد در ایجاد ضمان مؤثر نبوده و مبنای ضمان حکم قانون باشد، آن ضمان، ضمان قهری است، همانند ضمان ناشی از اتلا‌ف، تسبیب و ضمان ید.
به این اعتبار ضمان بر ۲ نوع است؛ ضمان عقدی و ضمان قهری. قسم دیگر ضمان، ضمان معاوضی است که آن هم ناشی از عقد می‌باشد؛ اما خلا‌ف ضمان عقدی، اثر مستقیم عقد نیست.

 

انواع ضمان به شرح زیر است:
ضمان عقدی: این ضمان عبارت است از انتقال ذمه مضمون‌عنه (مدیون) به ذمه ضامن و از آن جهت ضمان عقدی گویند که انعقاد آن نیاز به ایجاب و قبول دارد؛ ایجاب از سوی ضامن و قبول از جانب مضمون‌له. مضمون‌عنه نسبت به این عقد بیگانه است و حتی رضای او شرط نیست (مواد ۶۸۴ و ۶۸۵ قانون مدنی).
در ضمان عقدی تعهد به پرداخت مال اختیاری است و متعهد به اختیار خود عهده‌دار پرداخت می‌شود. این تعهد اثر مستقیم عقد است که یا به موجب عقد ضمان است (ماده ۶۸۴ قانون مدنی) و یا به موجب عقد حواله (ماده ۷۲۴ همان قانون). در عقد ضمان ذمه ضامن نسبت به مضمون‌عنه (مدیون) به طور معمول بری است و به او مدیون نیست؛ اما در عقد حواله ذمه محال‌علیه نسبت به محیل مشغول است. اگر محال‌علیه به محیل مدیون نباشد، پس از قبولی در حکم ضامن است. (ماده ۷۲۷ قانون مدنی)
به طور کلی در مورد قرار دادن اشیاء به دست کسی در جایی به جز ملک خودش و یا مسیر رفت و آمد مردم و ضمان ناشی از آن، فقها به تفصیل به احادیثی که در این زمینه وارد شده است، بحث و استناد کرده اند.
Widget not in any sidebars

 

الف: نظر علامه محقق حلی
محقق حلی در این مورد چنین عقیده دارد: «اگر کسی سنگی را در ملک خود یا مکان مباحی قرار بدهد، ضامن دیه کسی که به آن سنگ برخورد کند یا روی آن بیفتد، نیست ولی اگر در ملک غیر و یا در مسیر رفت و آمد مردم باشد، در مال خود، ضامن است. هم چنین است اگر چاقویی در زمین فرو کند یا چاهی حفر نماید».

 

ب: نظر امام خمینی
امام خمینی در این مورد می نویسد: «اتلاف غیر مستقیم و بالتسبیب عبارت است از این که چیزی را ایجاد کند که به سبب وقوع شی اتلاف بر آن مترتب شود مانند این که چاهی در معابر حفر نماید و در نتیجه، انسانی یا حیوانی در آن بیفتد یا چیزهایی که موجب افتادن و لغزش دیگران می شود، مثل پوست خربزه و… را در راه، بیندازد و یا میخی در مسیر رفت و آمد بکوبد که به واسطه ی برخورد با آن جنایتی بر انسان یا حیوانی، وارد شود یا چیزی را در راه قرار بدهد و چهارپایی از آن عبور کرده و رم نماید و صاحبش را به زمین بزند و ناودانی را از خانه اش در مسیر رفت و آمد، بیرون بیاورد که به عبور کننده آسیب برساند… در همه ی این ها، فاعل سبب، ضامن است و باید غرامت آنچه را که تلف شده بپردازد…

 

ج : نظر شیخ طوسی
شیخ طوسی در همین ارتباط بیان می دارد: «اگر کسی سنگی را در مسیر مسلمانان یا در ملک غیر خود، قرار بدهد و یک نفر به آن برخورد کند و بمیرد، دیه بر عاقله او و کفاره در مال خودش باشد ولی نزد ما (امامیه)، دیه هم مانند کفاره در مال خودش است زیرا وی در این امر (قرار دان سنگ در مسیر) تعدی کرده است. هم چنین اگر به جای سنگ چاقویی نصب کند و یک نفر بر روی آن بیفتد و بمیرد، باز هم دیه و کفاره در مال خودش می باشد.

 

د: دیگر فقها
بسیاری از فقهای دیگر نیز عباراتی شبیه به آنچه گفته شد، آورده اند و تعبیراتی مثل حفره چای، نصب چاقو، کوبیدن میخ یا قرار دادن سنگ در مسیر رفت و آمد مسلمانان، همه از قبیل ذکر مصداق می باشد و به طور کلی مقصود هر چیزی است که مانعی در ممر عام ایجاد نماید و موجب وارد آمدن خسارتی چه جانی و چه مالی به یک نفر بشود. صاحب جواهر عبارت شیخ طوسی در مبسوط را که می نویسد «و عندنا ان الدیه فی ماله ایضاً» (همان جا) را حمل بر اجماع می کند و بیان می دارد: «اگر کسی چاهی را در ملک غیر یا در مسیر رفت و آمد مردم حفر کند، در مال خودش ضامن است، همان طور که فاضل و دیگران به این ضمان تصریح کرده اند و بالاتر از آن، این است که لفظ عندنا در کتاب مبسوط، مشعر و دال بر اجماع (در این مورد یعنی ضمان در مال وی) است ».

 

هـ: مستندات روایی
در مورد ضمان کسی که مانع در سر راه مردم ایجاد کند، به روایات متعددی، استناد گردیده است.

 

علامه نجفی، صاحب جواهرالکلام در این باب به روایت ذیل تمسک جسته:
۱- محمد بن یعقوب عن علی ابراهیم عن ابیه عن ابی عبدالله عن ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی عن ابی عبدالله(ع) قال: سالته عن الشی یوضع علی الطریق فتمر به الدابه فتنفر بصاحبها فتعقره فقال(ع): کل شی یضر بطریق المسلمین فصاحبه ضامن لما یصیبه.
حلبی می نویسد که از امام صادق(ع) در مورد چیزی که در یک راهی (مسیر رفت و آمد) قرار داده می شود و چهارپایی از ان عبور می کند و این شی موجب می شود که چهارپا، رم کرده و صاحبش را به زمین بزند، سوال کردم و ایشان در جواب فرمودند: هر چیزی که به مسیر رفت و آمد مسلمانان ضرر بزند، صاحب آن، ضامن برخوردی است که به واسطه ی آن چیزی به وجود آمده است.
۲- احمد بن محمد عن علی بن النعمان عن ابی الصباح الکنانی قال: قال ابو عبدالله (,): من اضر بشی من طریق المسلمین فهوله ضامن.
حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمودند: هر کسی که به قسمتی از مسیر رفت و آمد مسلمانان ضرری وارد کند، ضامن آن است.
و یکی از احادیثی که بعضی بزرگان مثل آیه الله خوانساری ( جامع المدارک، ۲۰۵/۶ ) بدان استناد کرده اند، این حدیث است.
۳-محمد بن یعقوب، عن علی ابراهیم عن ابیه عن النوفلی عن السکونی عن ابی عبدالله (ع) قال: قال رسول الله (ص) من اخرج میزاباً او کنیفاً او وتداً او اوثق دابه او حفر شیئاً فی طریق المسلمین فاصاب شیئاً فعطب فهوله ضامن.
امام صادق(ع) از پیامبر گرامی اسلامی(ص) نقل کرده اند که ایشان فرمودند: هر کس ناودان یا سایبانی را در مسیر رفت و آمد مردم قرار بدهد یا میخی بکوبد یا چهارپایی را ببندد و یا چیزی حفر نماید و در نتیجه، شیئی به آن برخورد کرده و از بین برود، او به خاطر این برخورد ضامن است.
همان طور که ملاحظه می شود بعضی از این احادیث که از جمله های آن ها حدیث شماره یک و دو است، به طور کلی، صاحب هر چیزی را که مانعی در راه مردم باشد و گاه موجب ضرر و زیان وارد شدن به کسی بشود ، ضامن دانسته اند زیرا با عباراتی نظیر کل شی یضر… و من اضر بشی… آمده اند و با توجه به این که اصل وضع مسیر رفت و آمد، برای عبور و مرور است، گذاشتن هر چیزی در مسیر مردم از قبیل سنگ، اجناس مغازه، جعبه میوه، کالاهایی که بساط می شوند و حفر گودال یا کانال، اگر ضرری وارد کند، موجب ضمان صاحبان آنها می شود و این معنا با آنچه که قبلاً در بحث حکم تکلیفی در کلام فقها بیان شد مبنی بر این که استفاده از قسمتی ممر برای بیع یا امور دیگر، در صورتی که مسیر، وسعت داشته باشد، منافات ندارد و به همین مناسبت، چنانچه حتی ممر، وسیع باشد و به عنوان مثال یک نفر در آنجا اجناس خود را بگذارد و تجارت کند، در حالی که مزاحمتی برای رفت و آمد مردم ایجاد نکند ولی در عین حال پای یک نفر از روی غفلت، به اجناس او برخورد کرده، بیفتد و آسیبی ببیند باز هم صاحب اجناس، ضامن می‌باشد هر چند که شرعاً در بساط کردن خود، عمل حرامی مرتکب نشده است.
و اما در احادیثی مانند حدیث شماره ی سه آمده «من اخرج میزاباً او…» مصادیقی برای سد معبر بیان شده و مسلماً آن طور که از سیاق حدیث معلوم است به ضمیمه‌ی احادیث جامعی که قبلاً بیان شد، مقصود این گونه روایان، این است که هر چیزی از قبیل خارج کردن سایبان یا کوبیدن میخ که موجب اضرار به مردم شود، صاحب آن ضامن است.

 

بند دوم : استفتائات فقهی
الف: سؤال: پارک کردن وسائط نقلیه و میز گل درست کردن در کوچه و خیابان و یا ریختن مصالح بنایی در آنها چه حکمی دارد؟
جواب: اگر موجب سد معبر یا مزاحمت عابران نباشد، اشکال ندارد و گرنه جایز نیست.
ب: سؤال: در مشهد افرادی هستند که با پهن کردن بساط در کنار خیابان، امرار معاش می کنند، اخیراً از طرف شهرداری و بعضی از ارگان های دولت، مبادرت به جمع آوری این بساط ها شده است در بین این عده بساطی، افرادی هستند که توانایی زراعت و کارگری نداشته و بودجه ای نیز ندارند که مغازه بخرند، از نظر شرع، عمل این گونه افراد چگونه است؟
جواب: بستگی به مقررات دولت اسلامی دارد. اگر مقررات خاصی نباشد، مانعی ندارد.
ج: سؤال: برخی از مغازه ها برای عرضه ی بیشتر، قسمتی از اجناس مغازه شان را در کنار پیاده روها یا خیابان ها قرار می دهند و هم چنین برخی از دست فروشان گاری دستی یا چرخ یا وانت بار و امثال آن را در محل عبور مردم در پیاده رو یا خیابان یا کوچه مستقر می کنند، چنانچه این کار مغایر با مقررات شهرداری باشد، یا مزاحم عبور مردم یا سد معبر شود، از نظر شرعی چه حکمی دارد؟
جواب: بر فرض مذکور جایز نیست.
د: سوال: آیا سد معبر جایز است؟
جواب: سد معبر اگر مخالف مقررات جمهوری اسلامی ایران باشد یا باعث اذیت و آزار و مانع رفت و آمد عابران شود، حرام است.
ه: سؤال: استفاده از راهروی که جلو چند مغازه است ( به این نحو که یکی از مغازه داران، میز کار خود را در راهرو بگذارد و مشغول کار شود ) بدون رضایت دیگران چه حکمی دارد؟ و آیا درآمد حاصل از آن حرام است یا حلال؟
با ملاحظه ی فتاوای مذکور، روشن می شود که با وسعت مسیر عبور و مرور، به طوری که رفت و آمد عابران اهم از سواره یا پیاده، اختلالی ایجاد نکند و آنان را به مشقت و زحمت نیندازد، می توان از قسمتی از ممر، برای کار و کسب و سایر امور استفاده نمود ولی اگر با منفعت عابران ( همان رفت و آمد ) در تعارض باشد، شرعاً جایز نبوده و حرام است. البته این حرمت شکنی به شرط نبودن قانون و مقررات خاصی در مورد ممنوعیت اشغال معابر می باشد.
بند سوم: مبانی فقهی مسئولیت مدنی ناشی از استفاده از گذرگاه های عمومی
از اصول فقه اسلامی توجه پایاپای به دو عنصر فرد و جامعه و نادیده گرفتن هر یک به سود دیگری است. اصلی که بهترین نمود آن را در تعیین حدود مالکیت خصوصی و مالکیت عمومی می توان مشاهده کرد؛ زیرا به همان اندازه که مالکیت فردی در اسلام محترم است، مالکیت جمعی نیز محترم بوده، هیچ گاه نمی توان یکی را به خاطر دیگری نادیده گرفت، هر چند ممکن است در شرایط خاص، مراعات حرمت یکی بر دیگری اولویت پیدا کند. بهره وری از گذرگاه ها که از مهم ترین مصادیق مالکیت عمومی است، هر چند حق هر شهروند است، اما نباید این بهره وری باعث سلب حق استفاده دیگران شود.
در متون فقهی هنگام بررسی آثار حقوقی آباد کردن زمین های بیابانی(احیاء موات)، به مناسبت بحث مالکیت عمومی، موارد و احکام آن ها نیز مطرح شده است. از جمله مصادیق مالکیت عمومی، خیابان ها (شارع- طریق) است که در تبصره ۶ از ماده ۹۶ قانون شهرداری نیز به آن اشاره رفته است.

 

بند چهارم: خصوصیت گذرگاه های عمومی
استفاده از اصطلاح «اموال عمومی» در توصیف گذرگاه ها، نشان گر آن است که این اموال از قلمرو حقوق مدنی خارج بوده، مالک خاص نداشته، استفاده از آن ها مطابق قوانین مربوطه است . اما باید به این نکته نیز توجه داشت که این اموال از جمله اموال اختصاصی دولت که در قلمرو مبادلات قرار گرفته و مقررات اموال افراد درباره آن ها اعمال می شود، قرار نمی گیرند و آن گونه که در ماده ۵۳۷ قانون مدنی فرانسه آمده است، آن دسته از اموال ملی که از آن ها به اموال عمومی یاد می شود، دارای سه ویژگی هستند: قابل انتقال نیستند، اماره تصرف در آن ها به کار نمی رود و مشمول مرور زمان هم نمی‌شوند، چه برای استفاده عموم مردم در اختیار آن قرار گیرند چه مصروف یک خدمت عمومی معین باشند.
تبدیل یک قطعه زمین به محلی برای رفت و آمد عمومی (خیابان) به دو شکل صورت می گیرد: بدون انگیزه و با انگیزه. در نوع اول که نمود آن بیشتر در جوامع گذشته است، بر اثر ترددهای پی در پی از زمینی بدون صاحب یا موات، آرام آرام، راه یا خیابان شکل گرفته است.
اما در نوع دوم که بیشتر در جوامع امروزی دیده می شود، اشخاص حقیقی یا حقوقی همچنین دولت، زمینی با مالکیت خصوصی یا موات را به خیابان یا راه تبدیل می کنند از آن جا که هر گزاره فقهی مرکب از موضوع و محمول است، پیش از استنباط حکم (محمول)، نیازمند به شناسایی موضوع آن هستیم.
تردیدی نیست که تعریف و تشخیص موضوع به جز در موضوعات شرعی، با عرف است که می تواند بسته به نوع مورد، عدم عام (توده مردم) یا عرف خاص (متخصصان علوم مختلف) باشد.
بر این اساس، در زمان حاضر، منظور از گذرگاه پیاده (پیاده رو) معبری است که فقط برای عبور و مرور پیاده روندگان طراحی شده، تمام یا بخشی از یک گذرگاه عمومی را به خود اختصاص داده است و گذرگاه سواره (سواره رو) معبری است که فقط برای عبور و مرور وسایل نقلیه طراحی شده است.

 

بند پنجم: کاربری گذرگاه ها
در منابعی فقهی، سه دیدگاه مخالف درباره کاربری گذرگاه ها وجود دارد:
الف : بهره وری آزاد
خیابان از جمله «مباحات عامه» است که هر کس می تواند هر گونه که بخواهد از آن استفاده کند، مشروط به این که استفاده او باعث آسیب دیدن افرادی که از آن جا عبور می کنند، نشود.
فقهای شیعه در بحث شوارع ومعادن و مالکیت آن ها را به دو قسم ظاهری و باطنی تقسیم کرده اند. «شوارع ظاهری» معادنی را گویند که روی زمین قرار دارند و یا با برداشتن کمی از سطح زمین، آشکار می گردد؛ از جمله معادن ظاهری آب است، دریاها، دریاچه ها و رودخانه های بزرگ مانند دجله و فرات و سیحون جزو مشترکات عمومی اند و هیچ کس حق تملّک خصوصی آن را ندارد. اجازه بهره برداری از آن ها به همه افراد داده شده است و کسی نمی تواند مانع استفاده دیگری شود. شیخ طوسی بر این مسأله ادعای عدم خلاف کرده است.
ابن عباس از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نقل می کند که حضرت فرمود: «الناسُ شرکاءٌ فی ثلاثٍ؛ النّار و الماء و الکلاء»؛ مردم در سه چیز شریکند: آتش (مواد سوختنی) و آب و مراتع.
مباحات عامّه با اموال دولتی متفاوتند: به اختصار، در مباحات عامّه، دولت مدیر، سرپرست و اداره کننده است و اختیاراتی دارد، ولی اختیارات او در حدّ مالک نیست. قانون مدنی اموال عمومی و مشترکات را با عنوان «اموالی که مالک خاص ندارند» در مواد ۲۳ تا ۲۸ مورد بحث قرار داده است:
ماده ۲۵ چنین بیان می کند: «هیچ کس نمی تواند اموالی را که مورد استفاده عموم است و مالک خاص ندارند از قبیل پل ها و کاروان سراها و آب انبارهای عمومی و مدارس قدیم و میدان های عمومی، تملّک کند و همچنین قنوات و چاه هایی که مورد استفاده عموم است.
اموال دولتی ملک دولت است. دولت نیز مانند هر شخص حقوقی دیگری، برای انجام وظایفی که بر عهده دارد، می تواند مالک شود. دولت عهده دار اداره مباحات و مشترکات عامّه است، نه این که مالک این ها باشد؛ یعنی تصرّف او در مباحات عامّه، تصرّف مالکانه نیست. دولت مدیر است و صلاحیتش محدود به اداره می باشد، برخلاف تصرّفش در اموال دولتی که تصرّف مالکانه است.
خلاصه آن که در ملکیت، فرد یا جهت به تنهایی حق تصرف در مال دارند، ولی در مشرکات عامّه، همه به طور برابر، از این حق برخوردارند. از سوی دیگر در ملکیت، مالک می تواند مانع تصرّف دیگران شود و دیگران نمی توانند مانع تصرّف او گردند. به عکس، در مباحات عامّه، همه شریکند و می توانند از آن به مقدار نیاز استفاده کنند، ولی نمی توانند این اموال را احتکار کرده، از استفاده دیگران جلوگیری کنند، در حالی که در مباحات عامّه دولت مالک نیست، ولی برای این که کسی مانع استفاده عموم نشود و مصالح مردم و نسل های آینده نیز حفظ شود مدیریت و نظارت دولت لازم است تا هر کس و هر نسل به میزان نیازش از آن استفاده کند و به دیگران ضرر نرساند.
ب: کاربری عام
بیشتر فقهای شیعه و سنی بر این باورند که کاربرد اصلی جاده و خیابان، آمد و شد است، هر چند برای آن کاربری های فرعی نیز قابل تصور است . از این رو می توان به جز رفت و آمد، از خیابان برای استراحت، داد و ستد، نیز استفاده کرد .
همان گونه که مشاهده می شود، چه بگوییم گذرگاه ها از جمله اموال مباحی هستند که هر نوع استفاده از آن جایز است و چه بگوییم دارای کاربری اصلی و فرعی هستند، می توان از آن ها برای کارهایی غیر از عبور و مرور نیز استفاده کرد؛ اما جواز این نوع بهره وریها مشروط به دو شرط است: عدم اضرار و عدم تضییق، یعنی می باید این بهره وری ها باعث آسیب دیدن عابران و از بین رفتن کاربری اصلی گذرگاه (کندی و اختلال در عبور و مرور) نشود برای اثبات جواز بهره وری های مختلف از گذرگاه ها، می توان به اصل عملی برائت، اتفاق نظر (اجماع) ساکنان شهرها در خلال قرون متمادی و سیره عملی مردم استناد کرد.
ج: کاربری خاص
بر اساس این احتمال، پیاده رو مکانی است تنها برای تردد عابران پیاده و خیابان مکانی است تنها برای عبور و مرور وسائل نقلیه.
د: نقد و بررسی کاربری گذرگاه ها
هر چند مشهور فقها برای اثبات جواز سایر بهره وری ها از دو واژه «اجماع» و«سیره» استفاده کرده اند، ولی مرادشان سیره و روش عملی مردم است که دلیلی بر اعتبار وجود ندارد و بر فرض اعتبار سیره موجود در قرون گذشته با پیدایش مفاهیمی همچون خیابان، خیابان اصلی و فرعی، بزرگ راه، آزاد راه، پیاده رو و پارکینگ برای زمان حاضر ارزش فقهی نخواهد داشت.
اما، آیا به راستی ما می توانیم از اموال عمومی هر گونه که بخواهیم استفاده کنیم؟ به نظر می رسد دلایلی که جواز استفاده افراد از مباحات (مشترکات) را اثبات می کنند، از اطلاق افرادی و احوالی برخوردار نیستند تا بتوان به کمک آن ها، جواز هر نوع بهره وری را ثابت کرد، بلکه تنها در مقام تشریع مالکیت عمومی و اصل جواز بهره وری از آن ها هستند. به همین جهت در ماده ۹۲ قانون مدنی مقرر داشته است: «هر کس می‌تواند با رعایت قوانین و نظامات راجع به هر یک از مباحات، از آن ها استفاده نماید».

 





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:00:00 ب.ظ ]




 

لغزنده کردن سطح معابر که می تواند برای وسائط نقلیه یا عابران خطر ساز باشد، جایز نیست. هرچند ایجاد لغزندگی به شکل های مختلفی قابل انجام است، اما در متون فقهی تنها به یکی از آن ها اشاره رفته است. برای فقهاء این پرسش مطرح بوده است که اگر کسی با پاشیدن آب بر سطح معابر، مسیر حرکت وسائط نقلیه یا عابران پیاده را لغزنده کند، آیا در برابر این عمل، مسئولیتی داشته، ضامن جبران خسارت افراد خسارت دیده است؟
تا آنجا که بررسی ها نشان می دهد در این مسأله نظرات مختلفی مطرح شده است؛ الف: مسئولیت دارد ب: در صورتی که برای سود و مصلحت شخصی خود چنین کند، مسئولیت دارد، اما اگر به جهت مصالح عمومی باشد و به حد نیاز نیز اکتفا کرده باشد، مسئولیت نخواهد داشت ج: اگر عابر عمداً در مسیر لغزنده حرکت کند، کسی که معبر را لغزنده کرده، مسئولیت ندارد.
شاید با ملاحظه همین جهت باشد که در منابع فقهی بحث نصب ناودان (میزاب) و ریزش آب آن در سطح معبر مطرح و در روایت سکونی، خسارت ناشی از آن را متوجه کسی دانسته که اقدام به انجام آن کرده است: «من اخرج میزاباً… فی طریق المسلمین فاضاب شیئاً فعطب، فهو له ضامنٌ»
به نظر می رسد ایجاد لغزندگی برای منافع شخصی، همچون آب پاشی بیش از حد مقابل درب دکان، منزل، مدرسه و… جایز نبوده، مسئولیت خسارت وارد بر افراد متوجه انجام دهنده آن است. اما انجام این کار برای مصالح عمومی، همچون شستشوی معابر توسط شهرداری، هر چند جایز است، اما جواز انجام آن، از بین برنده مسئولیت و ضمان ناشی از آن نیست، مگر در جایی که عابران پیاده یا وسائل نقلیه از روی عمد و بدون توجه به اخطارهای موجود، با عبور از روی این سطوح، خسارت ببیند که در این صورت جبران خسارت های آنها بر عهده کسی نیست.
هر چند پاشیدن آب یکی از راه های ایجاد لغزندگی در سطح معابر است، اما منحصر به آن نمی شود. شاید بتوان تخلیه زباله را نیز از جمله نمونه های آن دانست. تردید نیست که تخلیه زباله در سطح معابر از نظر بهداشتی کار نادرستی است، افزون بر این، چون تخلیه زباله و نظایر آن، همچون نخاله های ساختمانی در معابر باعث می شود که وسائط نقلیه و عابران پیاده در هنگام حرکت، تعادل خود را از دست داده، آسیب ببیند، حرام خواهد بود و فرد یا افرادی که چنین بکنند، مسئول جبران خسارت آسیب دیدگان هستند.
توجه به این نکته نیز لازم است که این عمل می تواند از آن جهت که باعث سد معبر شده و در رفت و آمد مردم اخلال ایجاد می کند یا از آن جهت که استفاده غیر مجاز از معابر عمومی است نیز حرام باشد.

 

فصل دوم: مسئولیت های ناشی از سد معبر در فقه و حقوق
مبحث اول: بررسی فقهی سد معبر
بررسی و تبیین حکم سد معبر از دیدگاه فقهی است و بدین منظور ابتدا شرح مختصری در مورد اشغال یا سد معبر و مقصود از آن آمده، سپس حکم فقهی سد معبر، از دو جهت تکلیفی و وضعی مورد بحث قرار گرفته و در واقع بخش از این دو مبحث عمده تشکیل شده است. در بررسی حکم تکلیفی سد معبر، در مورد این که آیا این موضوع، صرف نظر از آسیب های جانی یا مالی که بر شهرواندان وارد می کند، جایز است یا خیر؟ به تعدادی از استفتائات از محضر مراجع و فتاوای آنان استناد شده و سپس کلام فقها و دلایل آنها بیان گردیده و آن گاه اشاره ای به بعضی قوانین موضوعه شده و در نهایت نتیجه گیری لازم به عمل آمده است.پس از آن حکم ضمان سد معبر و این که اصولاً این امر اگر موجب وارد شدن ضرر و خسارت به فردی بشود، آیا برای سد معبر کننده، ضمانی در پی دارد یا خیر؟ مورد بررسی قرار گرفته و در این مورد به اقوال فقها، احادیث مورد استناد آنها و قانون مجازات اسلامی اشاره گردیده و در پایان نتیجه گیری از مباحث مربوط، به عمل آمده است.

 

گفتار اول: آرا فقهی علمای شیعه
شهید ثانی می نویسد: «فایده راه ها در اصل، استفاده بردن برای رفت و آمد است و همه آنان نسبت به منافعی که اذن به آن داده شده برابرند ولی چنانچه از راه ها، برای اموری غیر از استطراق (رفت و آمد)، استفاده شود به طور یکه منفعت عابران از بین برود، در این صورت نشستن در مسیر برای خرید و فروش و سایر اعمال جایز نیست مگر این که راه به قدری وسیع باشد که اگر عابران، از غیر آن موضع تردد کنند، ضرری متوجه آنها نشود محقق حلی نیز می نویسد: «اگر کسی برای خرید و فروش در مسیر تردد مردم بنشیند، واجب است که قائل به منع شویم مگر در مواضعی که وسیع است» .
شهید ثانی در توضیح عبارت مذکور از محقق چنین آورده که «اصل در احداث راه، استفاده برای تردد است ولی نشستن در مسیر برای استراحت و مانند آن را به شرطی که به منافع عابران، ضرری وارد نکند، جایز شمرده اند و در مورد این که آیا نشستن بر سر راه، برای صنعتگران یا خرید و فروش جایز است، بین علما اختلاف وجود دارد، عده ای آن را مطلقاً (چه تعارض با منفعت عابران داشته باشد و چه نداشته باشد) منع کرد. و جایز ندانسته اند زیرا این گونه استفاده از راه را، استفاده در جهتی ندانسته اند که برای آن مهیا شده و بنابراین، چنین بهره برداری مانند استفاده از مسجد و موقوفات دیگر در جهتی نیست که برای آن تعیین شده است نظر قابل مشهورتر، تفصیل است به این نحو که چنانچه نشستن در مسیر رفت و آمد به گونه ای باشد که عابران غالباً از اذیت و آزار، مصون نباشند، جایز نیست ولی اگر اذیت و آزاری برای عابران نداشته باشد، جایز است زیرا چنین امری در زمان های مختلف، معمول و مطرود بوده و همین اطراد باعث می شود که بهره برداری از مسیر آمد و شد مردم در وجوه دیگر انتفاع، غیر از رفت آمد، جایز باشد ».
در مورد دکه‌های منصوب قبل از تصویب قانون شهرداری طبق تبصره یک ماده ۵۵، شهرداری مکلف است نسبت به برداشتن آنها اقدام و چنانچه صاحبان این قبیل دکه‌ها ادعای خسارتی داشته باشند با نظر کمیسیون مقرر در ماده ۷۷ نسبت به جبران خسارت آنها اقدام کند. ولی کسانی که بعد از تصویب این قانون اقدام به نصب دکه‌هایی در معابر عمومی کنند شهرداری موظف است رأساً و به وسیله مأمورین خود در برداشتن این قبیل دکه‌ها و رفع سد معبر اقدام کند و اشخاص مزبور حق ادعای هیچگونه خسارتی را نخواهند داشت. به طور کلی همان طور که از مفاد تبصره یک ماده ۵۵ قانون شهرداری برمی‌آید، شهرداری از طریق مأموران خود صرفاً مکلف به جلوگیری و رفع موانع موجود در معابر می‌باشد و هیچگونه ضمانت اجرایی برای جلوگیری از تکرار اینگونه تخلفات وجود ندارد. هر چند در برخی موارد شهرداری‌های برخی از مناطق و استان‌های کشور از طریق مأموران خود اقدام به جمع آوری وسایل ایجاد کنندگان سد معبر و انتقال آن به انبار شهرداری ها نموده‌اند و حتی با وضع مقرراتی در خصوص نحوه عودت چنین وسایلی از جمله اخذ تعهد محضری یا اخذ جریمه و اقدام به تحویل مواد فاسد شدنی از قبیل میوه و تره بار پس از دوازده ساعت به مراکز بهزیستی و انجمن‌های خیریه، قصد جلوگیری از تخلف سد معبر را داشته‌اند، اما دیده می‌شود که به خاطر عدم وجود وجاهت قانونی برای چنین اقداماتی چه بسا خود مأموران شهرداری مورد شکایت متخلفان قرار گرفته و مجازات گردیده‌اند.
۱-در صورتی که مسیر رفت و آمد وسیع باشد و در رفت و آمد عابران، خلل ایجاد نکند، نظر مشهور فقها نظیر حضرت امام خمینی، محقق حلی، شهید ثانی و… این است که می توان از معبر عمومی برای کار و کسب یا نشستن و امور دیگر استفاده کرد.
۲-طبق نقل شهید ثانی، در مقابل نظر مذکور که نظر مشهور است، عده ای از فقها عامه قائلند، به این که استفاده از معابر عمومی برای کسب و صنعتگری، مطلقاً حتی اگر معبر وسیع بوده و تعارضی با منفعت عابران نداشته باشد را جایز ندانسته زیرا چنین استفاده ای، استفاده در جهتی نیست که معبر برای آن مهیا شده است و آن را مانند استفاده موقوفات در جهتی به جز وقف دانسته اند.
۳-بسیاری از فقها از جمله حضرت امام و آیت الله فاضل لنکرانی، سد معبر را اگر مخالف با مقررات جمهوری اسلامی باشد، حرام می دانند و در این مورد مزاحمت با منافع عابران را لحاظ نکرده اند و از طرفی قانون شهرداری، با صراحت، هر گونه سد و اشغال معابر را ممنوع اعلام کرده است.
۴-همان طور که قبلاً هم آمده، سد معبر، شامل هر گونه اشغال معبر اعم از پیاده رو و سواره رو می گردد و بنابراین، مواردی مثل پارک در محل های غیر مجاز نیز سد معبر به شمار می آید.
با توجه به مباحث به عمل آمده، درمی یابیم که استفاده از معابر عمومی در غیر جهتی که غرض اصلی از به وجود آمدن آن بوده از نظر تکلیفی جایز نیست مگر این که طبق نظر مشهور، هیچ گونه تزاحمی با منافع عابران اعم از سواره و پیاده نداشته و خللی در رفت و آمد آنها ایجاد نکند.

 

گفتار دوم: بررسی حکم وضعی در سد معبر درفقه
کم به اعتبار ویژگی هایی که در خود حکم نهفته است به تکلیفی و وضعی تقسیم می شود.
در تعریف حکم تکلیفی عبارات گوناگونی به کار گرفته شده است، از جمله:
حکم تکلیفی، اعتبار صادر شده از سوی شارع مقدس به گونه اقتضا و یا تخیر است. حکم تکلیفی به لحاظ ملاک الزام و تخییر به احکام خمسه وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه تقسیم شده است.
واجب نیز به اقسام فراوانی مانند عینی و کفایی، تعیینی و تخییری، موقت و غیرموقت، مضیق و موسع، مطلق و مشروط، منجزو معلق، تعبدی و توصلی، نفسی و غیری، اصلی و تبعی، مولوی و ارشادی تقسیم شده است. حرام و استحباب و کراهت نیز اقسام زیادی دارند که به جهت دور نشدن از هدف نوشته از ورود به آنها خودداری می شود.
اما حکم وضعی با تعابیر مختلفی تعریف شده، از جمله صاحب مباحث الحکم آورده است:
حکم وضعی یعنی اعتبار شرعی که اقتضا و تخییر را در بر نداردودر احکام وضعی مطالب زیادی میان صاحب نظران مورد اختلاف واقع شده مانند شمار احکام وضعی، قابلیت و عدم قابلیت جعل مستقل.
از آنچه در تعریف هر یک از حکم تکلیفی و وضعی گفته شده فرق های این دو روشن می شود، از جمله:
۱- فصلی شدن احکام تکلیفی، مشروط به وجود شرایط عامه تکلیف (علم، قدرت و عقل) است، اما فعلیت احکام وضعی به هیچ یک از این شرایط متوقف نیست.
۲- احکام تکلیفی وجوب، حرمت، استحباب و کراهت، استحقاق ثواب یا عقاب را در پی دارند برخلاف احکام وضعی که به تنهایی این گونه نیستند.
۳- تعلق احکام تکلیفی مشروط به بلوغ است ولی تعلق احکام وضعی مشروط به بلوغ نیست.
۴٫ ۴-ق .م .تکلیفی مستقیماً به افعال مکلفان تعلق می گیرد ولی احکام وضعی به طور غیرمستقیم به افعال مکلف تعلق می گیرد.
البته در احکام وضعی نسبت به تعریف و ماهیت آنها و نیز تعداد آنها نظریات مختلفی وجود دارد. آنچه گفته شد بر مبنای مشهور فقها است.
تقسیم دیگر برای حکم در دانش فقه و اصول، تقسیم آن به واقعی و ظاهری است. این تقسیم،پیوند وثیقی با تبیین جایگاه حکم حکومتی دارد و به اعتبار ویژگی و اوصاف مکلف مانند علم، جهل و شک انجام می پذیرد.
در تعریف هر یک از این دو قسم، عبارات متفاوتی به کار گرفته شده ولی روح و مقصود تمامی آنها یکی است و آن این که اگرشارع حکمی را به عنوان اولی برای موضوعی خاص جعل کند حکم واقعی است. در این جعل، علم، جهل یا شک مکلف لحاظ نشده و صرفاً براساس مصالح و مفاسد واقعی صورت گرفته است، مانند وجوب نماز و حرمت شرب خمر.
اگر شارع مقدس حکمی را در ظرف جهل و شک نسبت به احکام واقعی وضع کند حکم ظاهری است. هدف از جعل حکم ظاهری خارج ساختن مکلف از حالت شک و بلاتکلیفی است.
شهید صدر در این باره می نویسد:
حکم واقعی حکمی است که در موضوع آن شکی نسبت به حکم شرعی قبلی فرض نشده باشد و حکم ظاهری آن است که درموضوع آن نسبت به حکم شرعی قبلی شک فرض شده است.

 

بند اول: ضمان در سد معبر
ضمان در لغت به معنای التزام، تعهد و کفالت است.
در ادبیات حقوقی، تعهد، بودن شیئی برعهده دیگری و برعهده گرفتن و شیئی را در عهده قرار دادن تعریف شده است.در تعریف ضمان می‌توان گفت که عبارت است از التزام اختیاری یا قهری کسی به پرداخت مالی به دیگری و یا التزام به پرداخت مالی به کسی، اعم از این‌که به اختیار باشد یا به موجب قانون. پس التزام یا ناشی از قرارداد است و یا به حکم قانون. ضمان ناشی از قرارداد اختیاری و ارادی است و به آن «ضمان عقدی» گویند، مانند ضمان ناشی از عقد ضمان؛ اما چنانچه قصد متعهد در ایجاد ضمان مؤثر نبوده و مبنای ضمان حکم قانون باشد، آن ضمان، ضمان قهری است، همانند ضمان ناشی از اتلا‌ف، تسبیب و ضمان ید.
به این اعتبار ضمان بر ۲ نوع است؛ ضمان عقدی و ضمان قهری. قسم دیگر ضمان، ضمان معاوضی است که آن هم ناشی از عقد می‌باشد؛ اما خلا‌ف ضمان عقدی، اثر مستقیم عقد نیست.

 

انواع ضمان به شرح زیر است:
ضمان عقدی: این ضمان عبارت است از انتقال ذمه مضمون‌عنه (مدیون) به ذمه ضامن و از آن جهت ضمان عقدی گویند که انعقاد آن نیاز به ایجاب و قبول دارد؛ ایجاب از سوی ضامن و قبول از جانب مضمون‌له. مضمون‌عنه نسبت به این عقد بیگانه است و حتی رضای او شرط نیست (مواد ۶۸۴ و ۶۸۵ قانون مدنی).
در ضمان عقدی تعهد به پرداخت مال اختیاری است و متعهد به اختیار خود عهده‌دار پرداخت می‌شود. این تعهد اثر مستقیم عقد است که یا به موجب عقد ضمان است (ماده ۶۸۴ قانون مدنی) و یا به موجب عقد حواله (ماده ۷۲۴ همان قانون). در عقد ضمان ذمه ضامن نسبت به مضمون‌عنه (مدیون) به طور معمول بری است و به او مدیون نیست؛ اما در عقد حواله ذمه محال‌علیه نسبت به محیل مشغول است. اگر محال‌علیه به محیل مدیون نباشد، پس از قبولی در حکم ضامن است. (ماده ۷۲۷ قانون مدنی)
به طور کلی در مورد قرار دادن اشیاء به دست کسی در جایی به جز ملک خودش و یا مسیر رفت و آمد مردم و ضمان ناشی از آن، فقها به تفصیل به احادیثی که در این زمینه وارد شده است، بحث و استناد کرده اند.
Widget not in any sidebars

 

الف: نظر علامه محقق حلی
محقق حلی در این مورد چنین عقیده دارد: «اگر کسی سنگی را در ملک خود یا مکان مباحی قرار بدهد، ضامن دیه کسی که به آن سنگ برخورد کند یا روی آن بیفتد، نیست ولی اگر در ملک غیر و یا در مسیر رفت و آمد مردم باشد، در مال خود، ضامن است. هم چنین است اگر چاقویی در زمین فرو کند یا چاهی حفر نماید».

 

ب: نظر امام خمینی
امام خمینی در این مورد می نویسد: «اتلاف غیر مستقیم و بالتسبیب عبارت است از این که چیزی را ایجاد کند که به سبب وقوع شی اتلاف بر آن مترتب شود مانند این که چاهی در معابر حفر نماید و در نتیجه، انسانی یا حیوانی در آن بیفتد یا چیزهایی که موجب افتادن و لغزش دیگران می شود، مثل پوست خربزه و… را در راه، بیندازد و یا میخی در مسیر رفت و آمد بکوبد که به واسطه ی برخورد با آن جنایتی بر انسان یا حیوانی، وارد شود یا چیزی را در راه قرار بدهد و چهارپایی از آن عبور کرده و رم نماید و صاحبش را به زمین بزند و ناودانی را از خانه اش در مسیر رفت و آمد، بیرون بیاورد که به عبور کننده آسیب برساند… در همه ی این ها، فاعل سبب، ضامن است و باید غرامت آنچه را که تلف شده بپردازد…

 

ج : نظر شیخ طوسی
شیخ طوسی در همین ارتباط بیان می دارد: «اگر کسی سنگی را در مسیر مسلمانان یا در ملک غیر خود، قرار بدهد و یک نفر به آن برخورد کند و بمیرد، دیه بر عاقله او و کفاره در مال خودش باشد ولی نزد ما (امامیه)، دیه هم مانند کفاره در مال خودش است زیرا وی در این امر (قرار دان سنگ در مسیر) تعدی کرده است. هم چنین اگر به جای سنگ چاقویی نصب کند و یک نفر بر روی آن بیفتد و بمیرد، باز هم دیه و کفاره در مال خودش می باشد.

 

د: دیگر فقها
بسیاری از فقهای دیگر نیز عباراتی شبیه به آنچه گفته شد، آورده اند و تعبیراتی مثل حفره چای، نصب چاقو، کوبیدن میخ یا قرار دادن سنگ در مسیر رفت و آمد مسلمانان، همه از قبیل ذکر مصداق می باشد و به طور کلی مقصود هر چیزی است که مانعی در ممر عام ایجاد نماید و موجب وارد آمدن خسارتی چه جانی و چه مالی به یک نفر بشود. صاحب جواهر عبارت شیخ طوسی در مبسوط را که می نویسد «و عندنا ان الدیه فی ماله ایضاً» (همان جا) را حمل بر اجماع می کند و بیان می دارد: «اگر کسی چاهی را در ملک غیر یا در مسیر رفت و آمد مردم حفر کند، در مال خودش ضامن است، همان طور که فاضل و دیگران به این ضمان تصریح کرده اند و بالاتر از آن، این است که لفظ عندنا در کتاب مبسوط، مشعر و دال بر اجماع (در این مورد یعنی ضمان در مال وی) است ».

 

هـ: مستندات روایی
در مورد ضمان کسی که مانع در سر راه مردم ایجاد کند، به روایات متعددی، استناد گردیده است.

 

علامه نجفی، صاحب جواهرالکلام در این باب به روایت ذیل تمسک جسته:
۱- محمد بن یعقوب عن علی ابراهیم عن ابیه عن ابی عبدالله عن ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی عن ابی عبدالله(ع) قال: سالته عن الشی یوضع علی الطریق فتمر به الدابه فتنفر بصاحبها فتعقره فقال(ع): کل شی یضر بطریق المسلمین فصاحبه ضامن لما یصیبه.
حلبی می نویسد که از امام صادق(ع) در مورد چیزی که در یک راهی (مسیر رفت و آمد) قرار داده می شود و چهارپایی از ان عبور می کند و این شی موجب می شود که چهارپا، رم کرده و صاحبش را به زمین بزند، سوال کردم و ایشان در جواب فرمودند: هر چیزی که به مسیر رفت و آمد مسلمانان ضرر بزند، صاحب آن، ضامن برخوردی است که به واسطه ی آن چیزی به وجود آمده است.
۲- احمد بن محمد عن علی بن النعمان عن ابی الصباح الکنانی قال: قال ابو عبدالله (,): من اضر بشی من طریق المسلمین فهوله ضامن.
حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمودند: هر کسی که به قسمتی از مسیر رفت و آمد مسلمانان ضرری وارد کند، ضامن آن است.
و یکی از احادیثی که بعضی بزرگان مثل آیه الله خوانساری ( جامع المدارک، ۲۰۵/۶ ) بدان استناد کرده اند، این حدیث است.
۳-محمد بن یعقوب، عن علی ابراهیم عن ابیه عن النوفلی عن السکونی عن ابی عبدالله (ع) قال: قال رسول الله (ص) من اخرج میزاباً او کنیفاً او وتداً او اوثق دابه او حفر شیئاً فی طریق المسلمین فاصاب شیئاً فعطب فهوله ضامن.
امام صادق(ع) از پیامبر گرامی اسلامی(ص) نقل کرده اند که ایشان فرمودند: هر کس ناودان یا سایبانی را در مسیر رفت و آمد مردم قرار بدهد یا میخی بکوبد یا چهارپایی را ببندد و یا چیزی حفر نماید و در نتیجه، شیئی به آن برخورد کرده و از بین برود، او به خاطر این برخورد ضامن است.
همان طور که ملاحظه می شود بعضی از این احادیث که از جمله های آن ها حدیث شماره یک و دو است، به طور کلی، صاحب هر چیزی را که مانعی در راه مردم باشد و گاه موجب ضرر و زیان وارد شدن به کسی بشود ، ضامن دانسته اند زیرا با عباراتی نظیر کل شی یضر… و من اضر بشی… آمده اند و با توجه به این که اصل وضع مسیر رفت و آمد، برای عبور و مرور است، گذاشتن هر چیزی در مسیر مردم از قبیل سنگ، اجناس مغازه، جعبه میوه، کالاهایی که بساط می شوند و حفر گودال یا کانال، اگر ضرری وارد کند، موجب ضمان صاحبان آنها می شود و این معنا با آنچه که قبلاً در بحث حکم تکلیفی در کلام فقها بیان شد مبنی بر این که استفاده از قسمتی ممر برای بیع یا امور دیگر، در صورتی که مسیر، وسعت داشته باشد، منافات ندارد و به همین مناسبت، چنانچه حتی ممر، وسیع باشد و به عنوان مثال یک نفر در آنجا اجناس خود را بگذارد و تجارت کند، در حالی که مزاحمتی برای رفت و آمد مردم ایجاد نکند ولی در عین حال پای یک نفر از روی غفلت، به اجناس او برخورد کرده، بیفتد و آسیبی ببیند باز هم صاحب اجناس، ضامن می‌باشد هر چند که شرعاً در بساط کردن خود، عمل حرامی مرتکب نشده است.
و اما در احادیثی مانند حدیث شماره ی سه آمده «من اخرج میزاباً او…» مصادیقی برای سد معبر بیان شده و مسلماً آن طور که از سیاق حدیث معلوم است به ضمیمه‌ی احادیث جامعی که قبلاً بیان شد، مقصود این گونه روایان، این است که هر چیزی از قبیل خارج کردن سایبان یا کوبیدن میخ که موجب اضرار به مردم شود، صاحب آن ضامن است.

 

بند دوم : استفتائات فقهی
الف: سؤال: پارک کردن وسائط نقلیه و میز گل درست کردن در کوچه و خیابان و یا ریختن مصالح بنایی در آنها چه حکمی دارد؟
جواب: اگر موجب سد معبر یا مزاحمت عابران نباشد، اشکال ندارد و گرنه جایز نیست.
ب: سؤال: در مشهد افرادی هستند که با پهن کردن بساط در کنار خیابان، امرار معاش می کنند، اخیراً از طرف شهرداری و بعضی از ارگان های دولت، مبادرت به جمع آوری این بساط ها شده است در بین این عده بساطی، افرادی هستند که توانایی زراعت و کارگری نداشته و بودجه ای نیز ندارند که مغازه بخرند، از نظر شرع، عمل این گونه افراد چگونه است؟
جواب: بستگی به مقررات دولت اسلامی دارد. اگر مقررات خاصی نباشد، مانعی ندارد.
ج: سؤال: برخی از مغازه ها برای عرضه ی بیشتر، قسمتی از اجناس مغازه شان را در کنار پیاده روها یا خیابان ها قرار می دهند و هم چنین برخی از دست فروشان گاری دستی یا چرخ یا وانت بار و امثال آن را در محل عبور مردم در پیاده رو یا خیابان یا کوچه مستقر می کنند، چنانچه این کار مغایر با مقررات شهرداری باشد، یا مزاحم عبور مردم یا سد معبر شود، از نظر شرعی چه حکمی دارد؟
جواب: بر فرض مذکور جایز نیست.
د: سوال: آیا سد معبر جایز است؟
جواب: سد معبر اگر مخالف مقررات جمهوری اسلامی ایران باشد یا باعث اذیت و آزار و مانع رفت و آمد عابران شود، حرام است.
ه: سؤال: استفاده از راهروی که جلو چند مغازه است ( به این نحو که یکی از مغازه داران، میز کار خود را در راهرو بگذارد و مشغول کار شود ) بدون رضایت دیگران چه حکمی دارد؟ و آیا درآمد حاصل از آن حرام است یا حلال؟
با ملاحظه ی فتاوای مذکور، روشن می شود که با وسعت مسیر عبور و مرور، به طوری که رفت و آمد عابران اهم از سواره یا پیاده، اختلالی ایجاد نکند و آنان را به مشقت و زحمت نیندازد، می توان از قسمتی از ممر، برای کار و کسب و سایر امور استفاده نمود ولی اگر با منفعت عابران ( همان رفت و آمد ) در تعارض باشد، شرعاً جایز نبوده و حرام است. البته این حرمت شکنی به شرط نبودن قانون و مقررات خاصی در مورد ممنوعیت اشغال معابر می باشد.
بند سوم: مبانی فقهی مسئولیت مدنی ناشی از استفاده از گذرگاه های عمومی
از اصول فقه اسلامی توجه پایاپای به دو عنصر فرد و جامعه و نادیده گرفتن هر یک به سود دیگری است. اصلی که بهترین نمود آن را در تعیین حدود مالکیت خصوصی و مالکیت عمومی می توان مشاهده کرد؛ زیرا به همان اندازه که مالکیت فردی در اسلام محترم است، مالکیت جمعی نیز محترم بوده، هیچ گاه نمی توان یکی را به خاطر دیگری نادیده گرفت، هر چند ممکن است در شرایط خاص، مراعات حرمت یکی بر دیگری اولویت پیدا کند. بهره وری از گذرگاه ها که از مهم ترین مصادیق مالکیت عمومی است، هر چند حق هر شهروند است، اما نباید این بهره وری باعث سلب حق استفاده دیگران شود.
در متون فقهی هنگام بررسی آثار حقوقی آباد کردن زمین های بیابانی(احیاء موات)، به مناسبت بحث مالکیت عمومی، موارد و احکام آن ها نیز مطرح شده است. از جمله مصادیق مالکیت عمومی، خیابان ها (شارع- طریق) است که در تبصره ۶ از ماده ۹۶ قانون شهرداری نیز به آن اشاره رفته است.

 





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:00:00 ب.ظ ]




 

منطقه نیر از دیر باز از اهمیت خاص استراتژیکی و نظامی برخوردار بوده است. واقع شدن این منطقه در میان کوه سر به فلک کشیده شده سبلان در شمال، رشته کوه بزغوش در جنوب و ارتفاعات صائین در غرب، عبور جاده ابریشم در قدیم و جاده ترانزیتی اردبیل- تبریز در دوره های بعد از مرکز شهر نیر، آب و هوای سرد، وفور آب، ارتفاعات متعدد، نوع خاک، نزدیکی به مرکز ایالت آذربایجان (اردبیل) و بالاخره وجود مردان جنگجو در نیر بخشی از ویژگی‌های جغرافیای نظامی و موقعیت سوق الجیشی این منطقه را شامل می‌شود. بر همین اساس آثار باقیمانده از دوره‌ی ما قبل تاریخ در روستاهای دابانلو و میمند و…و نیز انبارها، دژها و غارهای زیرزمینی نظامی در روستاهای گلستان، کورائیم، اباذر، بوینی یوغون، فرهاد کهلی و… از دوره های تاریخی پیش از اسلامی در منطقه نشانگر جایگاه نظامی نیر و استفاده حکمرانان و مدعیان قدرت از این منطقه برای تحکیم موقعیت سیاسی آن‌هاست. به طوری که در هزاره اول قبل از میلاد این منطقه محل حضور دولت‌های زیکرتو در دوره ماد و نیز دولت ساگارتی در دوره هخامنشی و مرکز تاخت و تاز پادشاهان این دولت‌ها با دیگر حکمرانان به ویژه پادشاهان آشوری بوده و متانی حکمران دولت زیکرتو در گردنه صائین سپاه آشور را شکست داده است و بالاخره در این دوره منطقه نرسی پادشاه ساسانی نیر را آباد و کاخ‌هایی در آن بنا نهاد (سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری شهرستان نیر، ۱۳۹۲).

 

در دوره اسلامی نیر به سبب ویژگی‌های نظامی به ویژه نزدیکی به اردبیل به عنوان مرکز ایالت آذربایجان تا قرن چهارم هجری، از جایگاه استراتژیکی برخوردار بوده است. به طوری که مقاومت جنگجویان نیری در برابر اعراب مسلمان و نافرمانی از خلفای راشدین، حاکمیت خاندان طائی در نیر و اعلام استقلال آنان، مقاومت سپاه اموی در برابر مهاجمین خزر در منطقه نیر، بهره برداری خرم دینان به عنوان پایگاه نظامی از نیر، بخشی از استعدادهای سوق الجیشی این ناحیه را نشان می‌دهد که در برخی از رخداد های تاریخی حتی به تعدادی از مراکز و استحکامات نظامی در منطقه اشاره شده است. چنان چه ابن مسکویه در جریان جنگ پسران سالار مرزبان با عموی خود و هسودان در حدود سال ۳۴۰ هجری از پناه بردن جستان به دژ نیر که به احتمال قوی قلعه بوینی یوغون در نزدیکی روستای کورعباسلو باشد گزارش داده و مغولان نیز قوریلتای (شورای مغولان) را در حدود سال ۶۱۷ هجری در منطقه «دوز» در گردنه صائین تشکیل داده و آنجا را اردوگاه نظامی خویش ساختند و بدون تردید احداث کاروانسرای سنگی به دست شاه عباس کبیر در نزدیکی گردنه صائین در دوره صفویه از اهداف نظامی نیز برخوردار است. در دوره معاصر نیز اقامت ستارخان، سردار ملی در سال ۱۲۸۸ ه.ش در ایام مشروطیت در نیر پیش از ورود به اردبیل و فعالیت عوامل حزب دموکرات در منطقه و عکس‌العمل اهالی برخی روستاها در برابر آن‌ها نشانگر حفظ جایگاه نظامی منطقه نیر تا دوره معاصر است به طوری که شاهان قاجار از جمله مظفرالدین شاه و محمد علی شاه و شاهان پهلوی نیز در سفر های خود به اردبیل در چندین نوبت از نیر دیدن کرده‌اند.

 

علاوه بر ویژگی نظامی منطقه نیر که اشاره شد وجود دژها، انبارها و غارهای زیرزمینی اهمیت استراتژیکی منحصر به فردی را به این منطقه بخشیده است و گرچه تحقیقات و بررسی‌های دقیق روی این استحکامات نظامی انجام نشده است ولی قلعه های کورائیم، دابانلو، بوینی یوغون و اباذر و نیز انبارها و غار های زیرزمینی گلستان، فرهاد کهلی و روستا های صخره ای اباذر نشانگر ویژگی‌های خاص نظامی منطقه بوده و به سبب وجود استحکامات زیرزمینی نظامی، منطقه نیر با سرزمین و دولت‌های زیکرتو به معنی سنگ کن در دوره مادها و ساگارتی به معنی سرزمین انسان‌های غارنشین در دوره هخامنش و عنوان ورد جمکدت یا دژ زیرزمینی در متون اوستایی و گزارش مقدسی در دوره اسلامی از وجود بنا های زیرزمینی در اردبیل و اطراف آن ارتباط دارد. با توجه به این پیشینه تاریخی به مهم‌ترین آثار و یادمان‌های تاریخی منطقه اشاره می‌گردد (سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری شهرستان نیر، ۱۳۹۲):

 

 

۱-۱-۱-       تپه‌های قره شیران

 

این تپه در قره شیران یکی از دهستان‌های بخش مرکزی شهرستان نیر واقع شده است. گورهای مکشوفه در آن به سده هشتم و نهم قبل از میلاد منسوب است که این قبرها به سه دسته عمده تقسیم می‌شوند گروه اول اغنیا، گروه دوم مردم عادی و گروه سوم حیوانات و قابل مقایسه با اشیاء بدست آمده در مارلیک (از همان منبع).

۱-۱-۲-       سنگ‌نبشته‌های اورارتویی

 

این سنگ نبشه‌ها که به خط میخی می‌باشند در روستاهای اطراف شهر نیر واقع شده‌اند تعدادی از این سنگ‌نبشته‌ها هم اکنون در روستای دابانلو روبروی مسجد این روستا به طور ردیف چیده شده و به صورت قوچ‌هایی تراشیده شده از سنگ می‌باشند. همچنین در روستای ویرسق و روبروی قبرستان قدیمی مشرف به تپه‌های قریه قره‌تپه حیوانی به صورت قوچی بزرگ و تراشیده شده از سنگ سیاه وجود دارد که به علت بی‌توجهی قسمت‌های از آن کنده شده است (از همان منبع).

۱-۱-۳-       رباط سنگی شاه عباسی

 

این رباط در ۱۰ کیلومتری جاده قدیم نیر – سراب قرارگرفته است که یکی از قدیمی‌ترین راه‌های کشور است و کاروانسرا در یکی از برف گیرترین گردنه‌های کشور یعنی در گردنه صائین احداث شده است. این کاروانسرا در دوره صفویه فرمان شاه عباس بنا شده است. کاروانسرا اخیراً مرمت گردیده و مصالح موجود کوهستان یعنی سنگ عمده ساختار آن‌را تشکیل می‌دهد که علاوه بر سهولت دسترسی و فراوانی آن در محل عنصر مقاوم و پایداری هم به شمار می‌رود. طراحی این بنا کاملاً سازگار با اقلیم محل صورت گرفته است چرا که عرض و ارتفاع ورودی‌های فضاهای زیستی داخل به حداقل ممکن کاهش یافته است به طوری که با اندک وسایلی می‌توان آن را مسدود ساخت و از نفوذ سرما و کوران برف به داخل آن جلوگیری نمود. روزنه‌های سقفی نیز در حداقل اندازه در نظر گرفته شده است و از نظر تبادل هوا در صورت نیاز و نیز تأمین روشنایی فضاهای داخل عملکرد منطبق با نیاز را به رخ می‌کشد. ورودی‌های فضاهای ارتباطی داخل در مرکز بنا نسبت به فضاهای جانبی مقداری بزرگ‌تر در نظر گرفته شده است تا چهارپایانی که همراه و مورد استفاده کاروانیان بوده نیز بتوانند در داخل پناه بگیرند. ملات اتصال دهنده سنگ‌های بنا ساروج است. یک گنبد کوچک سنگی نیز بر روی یک فضای مربع شکل در مرکز بنا قرار دارد که بر روی چهار سکنج اجرا شده است (از همان منبع).

۱-۱-۴-       سنگ افراشته‌های تاریخی میمند

 

میمند یکی از روستاهای شهر نیر است و در فاصله ۱۷ کیلومتری شمال نیر قرارگرفته است. فاصله این روستا از جاده آسفالت نیر- اردبیل ۱۴ کیلومتر است و دارای راه آسفالت می‌باشد. در اطراف این روستا یک مکان باستانی ماقبل تاریخ وجود دارد که اهالی بدان دیک داشلار یعنی سنگ‌های افراشته میگویند که در سطح نسبتاً وسیعی روی کوه مشاهده می‌شود که پر از سنگ افراشته‌ها و نیز سنگ چینی‌هایی با سنگ‌های بسیار بزرگ و به شکل مدور و گاهی مستطیل است که خطوط دیوارها کاملاً مشخص می‌باشد. این مکان در شرق روستای میمند واقع شده است که تقریباً دو کیلومتر با روستا فاصله دارد. برای رسیدن به این سنگ افراشته‌ها از کنار روستای گلّجه باید عبور کرد که یک قبرستان دوران اسلامی نیز در کنار این روستا به چشم می‌خورد.  سنگ افراشته‌های این مکان متأسفانه جابجا یا سرنگون گشته‌اند و حفریات غیر مجاز منظره ناخوشایندی را در این مکان به وجود آورده است. بسیاری از مقابر تخریب گردیده‌اند اما پلان‌هایی از دایره‌ها و مستطیل‌ها باز هم مشخص است که بر روی یک تخته سنگ بزرگ و مدور دست ساز دیده می‌شود. از بقایا چنین برمی‌آید که این مکان یک محل استقراری و آیینی بوده است وجود مقابر و نیز طرح پلان‌ها گواه بزرگی برای این مدعاست. سفال‌هایی از این منطقه بدست آمده است که غالباً لعابی از جنس خود دارند (سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری شهرستان نیر، ۱۳۹۲).

۱-۱-۵-       قبرستان اسلامی قره‌شیران

 

این قبرستان در کنار دهکده فعلی قره‌شیران قرار دارد که در فاصله ۱۰ کیلومتری جنوب نیر واقع شده است. سنگ‌های قبور این قبرستان همانند قبرستان‌های دوران اسلامی دیگری است که به تعداد زیاد در اطراف شهرستان نیر به چشم می‌خورند؛ مانند قبرستان اسلامی اباذر، کمال آباد و …‍، سبک تراش سنگ‌ها و نقوش آن‌ها حاکی از آن است که سنت تراش چنین سنگ‌هایی در قرن ۶ تا ۹ در این منطقه متداول بوده است. در این قبرستان اکثر مزارات موجود که بنایی سرپوشیده داشته است از بین رفته‌اند اما قبور و سنگ‌های قبور باقی مانده است. تصاویر حجاری شده بر روی سنگ قبرهای این گورستان شامل تیر و کمان و طاق‌نمایی با قوس نیزه دار اسلامی و غیره است (از همان منبع).

۱-۱-۶-       قلعه بوینی یوغون

 

دژ بوینی یوغون بر روی صخره این کوه از عظمت و صلابت خاصی برخوردار است و صخره‌های جنوبی و غربی آن از حصانت خاصی برخوردار است و کاملاً نفوذناپذیر می کند. قلعه در کنار دهکده کورعباسلو واقع شده، دهکده دیگری موسوم به «دوشانلو» به فاصله کمی از این دژ در مشرق آن قرارگرفته است. برای رسیدن به روستای کورعباسلو باید از روستای «قره‌شیران» عبور کرد که از این پس صخره‌های کوی بوینی یوغون مشهود است. دژ مذکور در زمان صدر اسلام شاهد تحولات متعددی در منطقه بوده است که در متون تاریخی می‌توانیم ردپایی از آن‌ها را جستجو کنیم. گرچه تخریب‌های متعدد روزگار اعم از انسانی، آب و هوایی و زلزله عمدتاً بر دیوارهای حصین این دژ رحمی ننموده است با وجود این آثار برج و باروهای بیرونی و درونی دژ تا ارتفاع قابل ملاحظه‌ای پابرجا مانده و در مواردی نیز پوشانده شده و یا از بین رفته است، اما اثر کلیت دیوارها باقی است. سنگها و دیگر مصالح قلعه در اثر تخریب فضاهای داخل و نیز بیرون حصار دژ را چنان پوشانده است که به سختی می‌توان بدون خاکبرداری نقشه‌ای ازفضاهای داخلی آن ترسیم نمود (سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری شهرستان نیر، ۱۳۹۲).

۱-۱-۷-       فرهاد کُهُلی یا غار فرهاد

 

این غار در فاصله ۱۷ کیلومتری غرب شهر نیر و کنار جاده قدیم نیر- سراب حوالی گردنه صائین واقع شده است. در فاصله نزدیکی از آن کاروانسرای کوهستانی عباسی دوره صفویه قرار دارد. با توجه به طرح و پلان فرهاد کهلی، می‌توان گفت که قبل از احداث کاروانسرای صفوی این غار مصنوعی نقش جان‌پناه را برای کاروانیان و مسافران ایفا می‌کرده است. طرح و نقشه آن دالان مرکزی و به صورت یک محور طولی با چهار بازوی طرفین و به صورت تقریباً متقارن است. دهانه غار رو به شمال باز می‌شود و محل درب ورودی در دهانه با تراش منظم‌تر هویدا است اما تراش فضای داخلی دارای دقت آنچنانی نیست. طول فضای داخلی مرکزی از دیواره داخلی مدخل ۱۱/۵ متر است اما طول بازوهای متقاطع آن ۱۴ متر است که در دو طرف دالان فضای تقریباً مجزایی را تشکیل می‌دهند. طول  بازوی انتهایی که تقریباً به شکل T گونیای نامنظم است حدود ۹ متر است. مجموع دالان مرکزی و بازوهای آن می‌تواند سه الی چهار فضای تقریباً مجزا جهت زیست همزمان لااقل سه گروه در صورت کاربرد آن بصورت یک کاروانسرای صخره‌ای را فراهم نماید (سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری شهرستان نیر، ۱۳۹۲).

۱-۱-۸-       قیرمیزی کورپی یا پل قرمز

 

این پل بر روی رودخانه آغلاغان احداث شده به خاطر رنگ آجرهای بکار رفته در آن به نام پل قرمز مشهور است. سنگ‌نبشته‌هایی که در پایه اصلی این معماری نفیس بکار رفته نشان از نوعی سنت اسلامی دارد که در این میان آیه شریفه «بسم‌الله الرحمن الرحیم» زینت بخش دیگر نوشته‌های این بناست. در ساختن این پل اصول مهندسی در امر پل سازی در نهایت خود به کار رفته است و این امر در کاربرد قوس‌هایی است که مقاومت و استحکام پل را در نهایت درجه تضمین نموده است. پل دارای چهار دهانه اصلی و نیز سه دهانه کوچک‌تر روی پایه‌های خود است که موسوم به دهانه‌های دفع آب‌های طغیانی است. این پل دو قسمت شهر را به یکدیگر متصل می‌سازد و در گذشته عبور و مرور مسافرین تبریز-اردبیل از روی آن انجام می‌گرفت ولی امروزه پل جدیدی در کنار آن ساخته شده است. این پل چند سال قبل مورد مرمت و بازسازی قرارگرفته است (سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری شهرستان نیر، ۱۳۹۲).

 

جدول (‏۳‑۴) وضعیت مراکز مهم گردشگری و جاذبه‌های تاریخی شهرستان نیر ‏

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ردیف نام مرکز (جاذبه) موقعیت جغرافیائی قدمت تاریخی جاذبه تاریخی و میراث فرهنگی مناظر طبیعی و سیاحتی
۱ پل قرمز (قیرمیزی کورپی) نیر صفوی *  
۲ کاروانسرای شاه عباسی ۱۲ کیلومتری نیر سلجوقی- صفوی *  
۳ منطقۀ سیاحتی و چشمه سارهای بولاغلار نیر     *
۴ آبگرم قینرجه ۵ کیلومتری نیر     *
۵ آبگرم برجلو ۴ کیلومتری نیر     *
۶ آبگرم سقزچی ۴ کیلومتری نیر     *
۷ سد مخزنی یامچی ۵ کیلومتری نیر     *
۸ آبگرم دیب سیز گل ۴ کیلومتری نیر     *
۹ مقبرۀ امامزاده کورائیم نیر-بخش کورائیم قرن هشتم هجری *  
۱۰ مقبرۀ شیخ عبدالله کورائیمی نیر-بخش کورائیم   *  
۱۱ مقبرۀ سید میری قبرستان عمومی نیر   *  
۱۲ کوه بوینی یوغون روستای کورعباسلو هزارۀ اول- اشکانی *  
۱۳ دژ و پناهگاه زیرزمینی گلستان روستای گلستان هزارۀ اول ق.م *  
۱۴ دهکده گردشگری سبلان مابین آبگرم برجلو و قینرجه     *

(مأخذ: سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری شهرستان نیر، ۱۳۹۲)

۱-۲-        بررسی ایام مناسب و آسایش گردشگری

 

یکی از عوامل مؤثر بر زندگی، سلامتی و آسایش انسان، شرایط جوی و اقلیمی است. انسان از بدو پیدایش خود به طور مستقیم و غیرمستقیم متأثر از این شرایط بوده است و به نوبه خود هم بر اقلیم مؤثر واقع شده است. این تأثیرگذاری برای انسان اولیه خیلی کمتر بوده است و لیکن تأثیرگذاری انسان امروزی با پیشرفت فن‌آوری، افزایش بی‌رویه جمعیت و بهره‌برداری نامناسب از محیط زیست به مراتب بیشتر شده و او زندگی خود و سایر موجودات کره زمین را مشکل و با مسائل پیچیده مواجه ساخته است. امروزه مطالعه تأثیر وضعیت جوی و اقلیمی بر روی زندگی، سلامتی، آسایش و اعمال و رفتار انسان در قالب یکی از شاخه‌های علمی تحت نام زیست اقلیم‌شناسی انسانی یا زیست هواشناسی مورد مطالعه و بررسی قرار می‌گیرد. علم زیست هواشناسی علمی است که تأثیرات فوق را در کلیه جانوران و گیاهان مورد مطالعه و بررسی قرار می‌دهد (سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری شهرستان نیر، ۱۳۹۲).

 

با توجه به تفاوت قابل ملاحظه افراد با یکدیگر، احساس آن‌ها از یک وضعیت جوی یا اقلیمی می‌تواند متفاوت باشد. از این رو نه می‌توان هیچ اقلیمی را کاملاً نامناسب دانست و نه یک اقلیم را برای همه نوع فعالیت بدنی و یا برای سلامتی و رفاه همه افراد کاملاً مطلوب محسوب داشت. مثلاً بعضی از افراد ساکن در یک محل، یک روز معین را ممکن است ملایم و مطلوب احساس کنند. بعضی‌ها گرم و نامطلوب و بعضی‌ها خنک و نامطلوب احساس نمایند. جدا از ویژگی‌های فردی نوع پوشاک و سابقه زیست اقلیمی افراد در احساس آن‌ها از شرایط جوی کاملاً تأثیرگذار است. احساس انسان نسبت به محیط اطرافش را نمی‌توان تنها از طریق بررسی یکی از عناصر اقلیمی مانند درجه حرارت، رطوبت نسبی یا جریان هوا بیان کرد، زیرا ترکیب این عناصر بر انسان تأثیر می‌گذارد و با آسایش فیزیکی او ارتباط دارد.

 

نسبت درجه حرارت و رطوبت نسبی هوا در ایجاد احساس آسایش انسان تأثیر دارد. البته واکنش بدن در برابر شرایط اقلیمی پدیده‌ای تجربی است و در فرهنگ‌ها و مناطق مختلف جغرافیایی، متفاوت است. به طور مثال در آلمان دمای ۵/۶۹ درجه فارنهایت (۸/۲۰ درجه سانتی‌گراد) و رطوبت نسبی ۵۰ درصد مطلوب است. در حالی که در مناطق استوایی دمای ۷۴ تا ۸۵ درجه فارنهایت و ۷۰ الی ۸۰ درصد رطوبت مطلوب است. این ارقام، تعیین‌کننده شرایط هوایی است که انسان در آن شرایط از نظر فیزیکی راحت است. اگر حدود تغییرات این ارقام را در جدولی که رطوبت نسبی بر محور افقی و درجه حرارت در محور عمودی آن مشخص شده ترسیم کنیم، محدوده‌ای بدست می‌آید که به آن «منطقه آسایش» می‌گویند. این منطقه مشخص‌کننده وضعیت‌هایی است که فرد در آن احساس آرامش و آسایش می‌کند. البته به دلیل تفاوت میان دمای مطلوب هوا در مناطق مختلف، نمی‌توان محدوده دقیقی برای منطقه آسایش تعیین کرد، زیرا دمای مطلوب هوا در یک منطقه مشخص برای افرادی با جنس و سن مختلف تفاوت دارد و به نوع میزان فعالیت و نوع میزان پوشش فرد نیز بستگی دارد. این توصیه­ها بر مبنای محاسبات انجام شده بر روی درجه حرارت موثر، که اثر توأمان حرارت و رطوبت را در تنش­های حرارتی انسان نشان می­دهد و مناسب­ترین شرایط، که در اینجا با عبارت «بسیار مطلوب» معرفی می­گردد (در نوسان حرارتی ۱۸ تا ۲۴ درجه سانتی­گراد و نوسان رطوبتی ۳۰ تا ۷۰ درصد مشخص می­سازد) برای روزهای هر ماه به شرح زیر ارائه می­گردد (شرکت گردشگری آذران نیر سقزچی، ۱۳۹۲):

  1. ماه دی (January-11 دی تا ۱۱ بهمن): وضعیت آسایش اقلیمی در تمامی شبانه­روز این ماه با در نظر گرفتن تنش­های حرارتی انسان سرد توصیف می­شود.

۲- ماه بهمن (February-12 بهمن تا ۹ اسفند): در این ماه وضعیت آسایش اقلیمی از ساعت ۵/۶ بامداد هر روز تا ۵/۱۲ ظهر سرد، از ۵/۱۲ ظهر تا ۵/۶ بعد از ظهر سرد قابل تحمل و از ۵/۶ بعد از ظهر تا ۵/۶ بامداد، سرد توصیف می­گردد.

 

۳- ماه اسفند (March-10 اسفند تا ۱۱ فروردین): شبانه­روز این ماه از ساعت ۵/۶ بامداد تا ۵/۶ بعد از ظهر هر روز دارای شرایط سرد قابل تحمل و از ۵/۶ بعد از ظهر تا ۵/۶ بامداد، دارای وضعیت سرد به لحاظ آسایش اقلیمی می­باشند.

 

۴- ماه فروردین (April-12 فروردین تا ۱۰ اردیبهشت): وضعیت آسایش اقلیمی در شبانه­روز این ماه از ساعت ۵/۶ بامداد تا ۵/۱۲ ظهر، سرد قابل تحمل، از ۵/۱۲ ظهر تا ۵/۶ بعد از ظهر خنک نسبتاً مطلوب و از ۵/۶ بعد از ظهر تا ۵/۶ بامداد، سرد قابل تحمل توصیف می­گردد.

 

۵- ماه اردیبهشت (May-11 اردیبهشت تا ۱۰ خرداد): در شبانه­روز این ماه از ساعت ۵/۶ بامداد تا ۵/۶ شامگاه، وضعیت آسایش اقلیمی خنک نسبتاً مطلوب و از ۵/۶ شامگاه تا ۵/۶ بامداد، سرد قابل تحمل توصیف می­شود.

 

۶- ماه خرداد (June-11 خرداد تا ۹ تیر): وضعیت آسایش اقلیمی در این ماه از ساعت ۵/۶ بامداد تا ۵/۱۲ ظهر هر روز خنک مطلوب، از ۵/۱۲ ظهر تا ۵/۶ بعد از ظهر بسیار مطلوب و از ۵/۶ بعد از ظهر تا ۵/۶ بامداد، خنک نسبتاً مطلوب می­باشد.

 

۷- ماه تیر (July -10 تیر تا ۹ مرداد): شبانه­روز این ماه از ساعت ۵/۶ بامداد تا ۵/۱۲ ظهر، دارای شرایط خنک مطلوب، از ۵/۱۲ ظهر تا ۵/۶ بعد از ظهر دارای وضعیت بسیار مطلوب و از ۵/۶ بعد از ظهر تا ۵/۶ بامداد، دارای شرایط خنک نسبتاً مطلوب از نظر آسایش اقلیمی می‌باشند.

 

۸- ماه مرداد (August -10 مرداد تا ۹ شهریور): در این ماه وضعیت آسایش اقلیمی از ساعت ۵/۶ بامداد هر روز تا ۵/۱۲ ظهر، خنک مطلوب، از ۵/۱۲ ظهر تا ۵/۶ بعد از ظهر، بسیار مطلوب و از ۵/۶ بعد از ظهر تا ۵/۶ بامداد، خنک نسبتاً مطلوب توصیف می­شود.

 

۹- ماه شهریور (September-10 شهریور تا ۸ مهر): وضعیت آسایش اقلیمی در شبانه­روز این ماه از ساعت ۵/۶ بامداد تا ۵/۱۲ ظهر، خنک نسبتاً مطلوب، از ۵/۱۲ ظهر تا ۵/۶ بعد از ظهر، خنک مطلوب و از ۵/۶ بعد از ظهر تا ۵/۶ بامداد، خنک نسبتاً مطلوب می­باشد.

 

۱۰- ماه مهر (October-9 مهر تا ۹ آبان): شبانه­روز این ماه از ساعت ۵/۶ بامداد تا ۵/۶ بعد از ظهر، دارای شرایط خنک نسبتاً مطلوب و از ۵/۶ بعد از ظهر تا ۵/۶ بامداد، دارای وضعیت سرد قابل تحمل می‌باشند.

 

۱۱- ماه آبان (November-10 آبان تا ۹ آذر): در این ماه وضعیت آسایش اقلیمی در تمامی طول ۲۴ ساعت از شبانه­روز سرد قابل تحمل توصیف می­شود.

 

۱۲- ماه آذر (December-10 آذر تا ۱۰ دی): در این ماه وضعیت آسایش اقلیمی از ۵/۶ بامداد تا ۵/۱۲ ظهر هر روز سرد، از ۵/۱۲ ظهر تا ۵/۶ بعد از ظهر، سرد قابل تحمل و از ۵/۶ بعد از ظهر تا ۵/۶ بامداد سرد توصیف می­گردد[۲].

 

بررسی و شناسایی مناطق آسایش در مطالعات ارزیابی پروژه های گردشگری به خصوص در مناطقی نظیر محدوده مورد مطالعه، دارای اهمیت خاصی است که در صورت برنامه ریزی‌های دقیق می‌توان گردشگری مناسب با منطقه و در زمان مطلوب توسعه و گسترش داد.

 

 

 

[۱]. www.miras-ar.ir

 

[۲]. اقلیم و گردشگری استان اردبیل، سازمان هواشناسی کل کشور

 





موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 08:29:00 ب.ظ ]




 

 

۲-۸) آمیخته بازاریابی دیجیتال

 

آﻣﻴﺨﺘﻪ ﺑﺎزارﻳﺎﺑﻲ دﻳﺠﻴﺘﺎل ﻣﻔﻬﻮﻣﻲ ﻛﻠﻴﺪی اﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻜﻨﻴﻚ ﻫﺎ و اﺑﺰارﻫﺎﻳﻲ را ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺎزارﻳﺎﺑﺎن از ﻃﺮﻳﻖ آﻧﻬﺎ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺮای ﻣﺸﺘﺮﻳﺎن ﺧﻮد ارزش ﺧﻠﻖ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ. دﻧﻴﺲ ۷c ﺑﺮای آﻣﻴﺨﺘﻪ ﺑﺎزارﻳﺎﺑﻲ دﻳﺠﻴﺘﺎل اﻧﺘﺨﺎب ﻛﺮده اﺳﺖ:

    • ﺳﻬﻮﻟﺖ ﺑﺮای ﻣﺼﺮف ﻛﻨﻨﺪﮔﺎن[۱]: ﺳﻬﻮﻟﺖ ﺑﻪ ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎی ﻛﻠﻴﺪی ﻃﺮاﺣﻲ وب ﺳﺎﻳﺖ ﻣﺎﻧﻨﺪ داﺷﺘﻦ ﻋﻤﻠﻜﺮد ﺟﺴﺘﺠﻮ ، ﻧﺤﻮه ﭼﻴﺪﻣﺎن ﺳﺎﻳﺖ و ﺳﻬﻮﻟﺖ ﺧﺮﻳﺪ ﻣﻲﭘﺮدازد؛

 

    • مزایا و ارزش ﺑﺮای ﻣﺸﺘﺮﻳﺎن[۲]: اﻣﺮوزه ﻓﺮوﺷﻨﺪﮔﺎن اﻳﻨﺘﺮﻧﺘﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل اﻳﻦ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺮای ﻣﺸﺘﺮﻳﺎن ﺧﻮد ﺣﺪاﻛﺜﺮ ارزش را اﻳﺠﺎد ﻛﻨﻨﺪ و ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻨﻈﻮر ﺧﺮده ﻓﺮوﺷﺎن اﻳﻨﺘﺮﻧﺘﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﻻﻫﺎ را از ﺟﻨﺒﻪای ﻛﻪ ﻣﻨﻔﻌﺖ و ارزش ﺑﺮای ﻣﺸﺘﺮﻳﺎن دارد ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻛﻨﻨﺪ؛

 

    • ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺑﺮای ﻣﺸﺘﺮﻳﺎن[۳]: ﻗﻴﻤﺖ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺮای ﻣﺸﺘﺮﻳﺎن ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻧﮕﺮﻳﺴﺘﻪ ﺷﻮد. ﻗﻴﻤﺖ در ﺧﺮﻳﺪ اﻳﻨﺘﺮﻧﺘﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﻤﺘﺮ از ﻗﻴﻤﺘﻬﺎی ﻣﻮﺟﻮد در ﺳﺎﻳﺮ ﻓﺮوﺷﮕﺎﻫﻬﺎ ﺑﺎﺷﺪ و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻫﺎی دﻗﻴﻖ ﺣﻤﻞ و ﻧﻘﻞ و ﺗﺤﻮﻳﻞ ﻛﺎﻻ ﻧﻴﺰ در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﻮﻧﺪ.

 

    • ارﺗﺒﺎﻃﺎت و رواﺑﻂ ﺑﺎ ﻣﺸﺘﺮﻳﺎن[۴]: در ارﺗﺒﺎﻃﺎت ﺷﺮﻛﺖ رواﺑﻂ ﻧﺰدﻳﻜﺘﺮی ﺑﺎ ﻣﺸﺘﺮﻳﺎن دارد و ﺑﺎزﺧﻮرد آﻧﻬﺎ را ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﻲ ﻗﺮار ﻣﻲدﻫﺪ. در ﻓﺮوﺷﮕﺎهﻫﺎی اﻳﻨﺘﺮﻧﺘﻲ ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺎ ﻃﺮاﺣﻲ ﺳﺎﻳﺖ ۳ ﺑﻌﺪی و زﻳﺒﺎ و ﺗﻮام ﺑﺎ ﻣﻮﺳﻴﻘﻲ ﻫﺎی آرام ﺑﺨﺶ اﻳﻦ اﺣﺴﺎس ﻧﻴﺎز را ﭘﺎﺳﺦ دﻫﻨﺪ.

 

    • ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ اﻗﻼم و ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ[۵]: ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﻓﺮوﺷﻨﺪﮔﺎن اﻳﻨﺘﺮﻧﺘﻲ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﻋﺮﺿﻪ ﻛﺎﻻﻫﺎﻳﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺸﺘﺮﻳﺎن ﺑﺎ اﻧﺪازه و ﻛﻤﻴﺖ ﻣﻮرد ﻧﻈﺮ در زﻣﺎن و ﻣﻜﺎن دﻟﺨﻮاه در ﺧﻮاﺳﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ و ﻣﺸﺘﺮﻳﺎن ﺑﻪ زﻣﺎن رﺳﻴﺪن ﻛﺎﻻ، ﻣﻜﺎن ﺗﺤﻮﻳﻞ، ﻧﻮع و اﻧﺪازه ﻛﺎﻻ ﺣﺴﺎﺳﻴﺖ ﺧﺎﺻﻲ دارﻧﺪ.

 

    • ﺣﻖ اﻧﺘﺨﺎب ﻣﺸﺘﺮی[۶]: ﺑﺴﻴﺎری از ﻓﺮوﺷﻨﺪﮔﺎن ﺑﺮ اﻳﻦ ﺑﺎورﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﺠﻤﻮع  ارزﺷﻬﺎی ﺣﺎﺻﻞ از ﻛﺎﻻ ﺷﺎﻣﻞ ﺗﺼﻮﻳﺮ ذﻫﻨﻲ ﻛﺎﻻ ، ﺷﻬﺮت و ﻧﺎم ﺗﺠﺎری ﺑﺮ ﺣﻖ اﻧﺘﺨﺎب ﻣﺸﺘﺮﻳﺎن ﺗﺄﺛﻴﺮ دارد . ﻧﺎﻣﻬﺎی ﺗﺠﺎری ﻣﻌﺮوف در اﻳﻨﺘﺮﻧﺖ ﻃﺮﻓﺪارن زﻳﺎدی دارﻧﺪ.

 

  • ﺧﺪﻣﺖ و اوﻟﻮﻳﺖ دادن ﺑﻪ ﻣﺸﺘﺮی[۷]: ﻓﺮوﺷﮕﺎﻫﻬﺎی اﻳﻨﺘﺮﻧﺘﻲ ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ اﺑﺰارﻫﺎی ﺧﺪﻣﺎﺗﻲ ﺑﺮﺗﺮ ﻣﺜﻞ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﺳﺮﻳﻊ و ﺑﻤﻮﻗﻊ ﺑﻪ ﺧﺮﻳﺪاران ، دﺳﺘﺮﺳﻲ ﺑﻪ ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﻲ ﺗﻠﻔﻨﻲ و ﺗﺴﻬﻴﻼت ارﺟﺎع ﻛﺎﻻ و ﺗﻌﻮﻳﺾ آﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ و از آﻧﺠﺎ ﻛﻪ در اﻳﻦ ﻓﺮوﺷﮕﺎﻫﻬﺎ ﻛﺎرﻛﻨﺎن ﻓﺮوش وﺟﻮد ﻧﺪارﻧﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ اﺑﺰارﻫﺎی ﻧﻈﻴﺮ ﻛﻠﻴﻚ ﻛﺮدن ، ﺑﺮای ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﻲ ﺗﻠﻔﻨﻲ و اﻳﺠﺎد اﺗﺎق ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺑﻪ ﻣﺸﺘﺮﻳﺎن در ﺷﻜﻞ دﻫﻲ ﺗﺠﺮﺑﻪای ﻣﻄﻠﻮب از ﺧﺮﻳﺪ ﺗﻌﺎﻣﻠﻲ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﻨﺪ (ایمان خان، ۱۳۸۷).

 

 

۲-۹) انواع کالا در خرید  و  فروش  اینترنتی

 

میتوان  محصولات  و  خدمات  را  بر اساس ویژگی های  خرید  آنها  در  ارتباط  با  خرید اینترنتی  به  سه  دسته  طبقه بندی نمود:

 

الف)  خریدهای بی دردسر  و  آسان[۸] این نوع  خریدها  مخاطره  اندکی  را  در  بر دارند . فروشهای اینترنتی می توانند  در  مورد  این  نوع کالاها  بسیار  موفق  باشند  چرا  که  می توانند از هر  محصول  نمونه های  متعددی  را  با ارائه تخفیفات  زیاد  و  ارسال  راحت  برای خریداران تامین  نمایند خرید اینترنتی کتاب  نیز  در  زمره  این  دسته  از  خریدها  قرار  می گیرد (Lee and Park, 2009).

 

ب) کالاهای تحقیق شده[۹] این  دسته از  خریدها  به  برنامه ریزی  و  کسب  اطلاعات  فراوان در مورد کالاهایی که حضور  فیزیکی در  حین  خرید  آن ها  چندان  ضروری  نیست  نیاز دارند در عین حالی که کالاهای گران قیمتی هستند  و  نیاز  به  اطلاعا ت  قبلی  دارند؛  نظیر انواع تورهای تفریحی،  لوازم و سخت افزارهای کامپیوتری و لوازم الکتریکی (Chu and Li, 2008).

 

ج) کالاهای  برگشت  پذیر[۱۰] این گروه کالاهایی با قیمت  متوسط و دفعات و تناوب خرید  بالا  هستند که  ارسال آن ها برای مصرف کننده می تواند  با  موفقیت  مواجه شود . از جمله این کالاها می توان از انواع ویتامین ها،  لوازم آرایشی و زیبایی و  حتی غذاهای مخصوص مراسم تشریفاتی نام  برد.  لازم  به  یادآوری است  انجام  خریدهای  اینترنتی مصرف کنندگان  به  همان  دلایلی  است که خریدهایشان  را  از  طریق  کاتالوگ  انجام  می دهند.

 

خریدهای اینترنتی نه  تنها  سرعت  رشد  بالایی  نسبت  به  خریدهای  کاتالوگی  دارند،  بلکه به  عنوان  جایگزین  شیو ه سنتی  خرید  کاتالوگی  نیز  محسوب  می شود.  اینترنت  می تواند  یک فروشگاه  مجازی  با  ترکیب  خوبی  از انتخاب،  راحتی،  قیمت  و  سایر  ویژگی های  خریدهای کاتالوگی یا فروشگاه های سنتی قلمداد  شود (هاوکینز و بست، ۱۳۸۵: ۵۰۶). در یک تحقیق  انجام  شده  در  آمریکا، مصرف کنندگان  دلایل  خود  را  از  عدم  انجام  خریدهای  اینترنتی  ذکر کرده اند  که  در  جدول (۲-۲)  ارائه  شده  است.

 

 

 

[۱] Convenience for the customer

 

[۲] Customer value and benefit

 

[۳] Cost to the customer

 

[۴] Customer relationship and communication

 

[۵] category management issue and computing

 

[۶] customer franchise

 

[۷] customer care and service

 

[۸] Convenience Items

 

[۹] Researched Items

 

[۱۰] Replenishment Goods

 

جدول (۲-۳) دلایل مصرف کنندگان از عدم انجام خریدهای اینترنتی

 

جدول (2-3) دلایل مصرف کنندگان از عدم انجام خریدهای اینترنتی

 

معمولاً خرید محصول  به شیوه  اینترنتی  نیازمند  آن  است  که  مصرف کننده  حداقل آدرس پستی و شماره کارت اعتباری  خود  را  در  اختیار  شرکت (فروشنده)  قرار دهد. اغلب شرکتها  و  خرده  فروشهای  اینترنتی، اطلاعات بیشتری  را  از  افراد  می خواهند  و این  یکی  از مشکلات  این  شیوه  خرید است . مصرف کنندگانی که  قصد  خرید دارند  از  ارائه  اطلاعات شخصی خود  به  افراد  غریبه  نگرانند . این  نگرانی ها  در  محیط  اینترنت  به  دلیل  مشکلات امنیتی  داد  و  ستدهای  اینترنتی  تا  حدودی  افزایش  پیدا  می کند.  نگرانی های  خریداران  در مورد  امنیت  و حفظ اطلاعات خصوصی آن ها یکی  از  چالش های  عمده  بر  سر  راه  رشد کسب و کارهای اینترنتی است.آمار نشان می دهد که  در  سال   ۲۰۰۱ خرده  فروش های اینترنتی  بالغ  بر ۵/۵ میلیارد دلار  برای حفظ امنیت و ایجاد اعتماد  در خریداران  هزینه  کرده اند  که  این  رقم  در  سال  ۲۰۰۶ به ۵/۲۴  میلیارد  دلار  افزایش  پیدا  کرد.  با  وجود  این  که  نگرانی­ها  در  میان  همه  گروه های  جامعه  وجود  دارد،  اما  در  برخی  از  گروه ها  نظیر  زنان، افراد متاهل،  سالمندان و افرادی که  درآمد  و  تحصیلات  بالاتری  دارند،  بیشتر  به  چشم  می خورد (Hawkins  et al, 2007: 603).

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه   :(فایل کامل موجود است)



موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:43:00 ب.ظ ]




۲-۱۹ شرایط و مزایای بیمه عمر و پس انداز[۱]

 

۱- در صورت انصراف بیمه گزار می تواند بیمه نامه را بازخرید و مبلغ بازخرید که معادل بخش پس اندازی حق بیمه و منافع آن تا آن تاریخ است به بیمه گزار پرداخت می گردد.

 

۲- پس از پرداخت ۲ سال حق بیمه و گذشت ۲ سال از تاریخ شروع بیمه نامه، بیمه گزار می تواند تقاضای وام از محل ذخیره بیمه نامه نماید.

 

۳- مهلت پرداخت حق بیمه هر قسط یک ماه از زمان سررسید می باشد.

 

۴- این بیمه، مشمول مشارکت در منافع می باشد و بیمه گزار در ۷۵ درصد از منافع حاصله از سرمایه گذاری بر روی ذخائر بیمه نامه مشارکت دارد که سود حاصله مازاد بر نرخ فنی این بیمه بر حسب اندوخته ریاضی هر بیمه گزار، بین بیمه گزاران توزیع و به صورت الحاقی افزایش سرمایه صادر و در پایان مدت علاوه بر سرمایه اصلی بیمه نامه به استفاده کننده پرداخت می گردد

 

۵- معافیت سرمایه بیمه عمر از مالیات بر درآمد

 

۶- سرمایه بیمه عمر قابل توقیف نیست

 

۷- در تقسیم سرمایه بیمه عمر قواعد ارث لازم الرعایه نیست

 

۸- معافیت از مالیات بر ارث سرمایه بیمه عمر

 

۹- دریافت مستمری سرمایه بیمه عمر

 

۱۰- بازخرید بیمه عمر و دریافت ارزش ریاضی آن در هر زمان

 

۱۱- معافیت از پرداخت حق بیمه در صورت از کارافتادگی

 

۱۲- قابل استفاده برای تمام سنین

 

۱۳- پوشش بیماری های خاص و پرداخت سرمایه فوت در اثر حادثه تا ۴ برابر (حنیفه زاده، ۱۳۹۰، ص ۳۸).

۲-۲۰ پیشینه تحقیق:

 

۲-۲۰-۱ مقدمه

 

بیش از ۹۰% حق بیمه جهانی در کشورهای صنعتی تولید می شود.به بیان دیگر تقریبا تمام صنعت بیمه در اختیار این کشورهاست، در حالیکه جمعیت این کشورها فقط ۱۵% جمعیت جهان را تشکیل میدهد. در میان کشورهای صنعتی نیز سهم ۲کشور ایالات متحده و ژاپن بیش از سایرین است. این ۲ کشور بتنهایی بیش از ۵۰% حق بیمه جهانی را تولید می کنند.

 

کشور ژاپن بتنهایی بیش از ۲۰% از حق بیمه جهانی را تولید می کنند، که ۸۰% از این حق بیمه مربوط به بیمه های زندگی است و از این نظر در میان کشورهای صنعتی مقام اول را داراست. پس از ژاپن، کره جنوبیبا ۷۵% و سوییس با ۶۴% مقام های بعدی را به خود اختصاص داده اند (احمدی،۱۳۸۵).

 

ژاپن بهمراه ۱۱ کشور دیگر (چین،هنگ کنگ، هند، اندونزی، مالزی، فیلیپین، سنگاپور، کره جنوبی، تایوان، تایلند و ویتنام) با در اختیار داشتن ۲۳% از تولید ناخاص واقعی کل جهان (در سال۱۹۹۷) و نیز ۵۷% تولید ناخالص واقعی آسیا، در زمینه تجارت بیمه های زندگی و غیرزندگی به ترتیب۸۳% و ۷۳% از حق بیمه کل آسیا را بخود اختصاص داده است. این ۱۲ کشور در سال ۱۹۹۷، در مجموع ۲۹% از حق بیمه کل دنیا را کسب کردند که به ترتیب ۱۵% و۳۸% حق بیمه ها،حق بیمه های غیرزندگی و زندگی جهان بوده است.

 

چهار کشور آسیایی هنگ کنگ، کره جنوبی، تایوان و سنگاپور حدود ۱۶% از حجم کل حق بیمه های غیرزندگی و ۱۳% از حق بیمه های زندگی آسیا را در اختیار دارد (باقری گیگل،۱۳۸۴).

 

در دو دهه گذشته، حدود ۶۰ درصد ار حق بیمه های جمع آوری شده در صنعت بیمه جهان به بیمه عمر اختصاص داشته است. در حالی که در کشور ایران با گذشت سال ها از آغاز فعالیت، رشد چندانی در این صنعت مشاهده نشده است و سهم بیمه عمر در اقتصادایران حدود ۶ درصد کل حق بیمه در صنعت بیمه است (۲۰۰۸،sigma ).

۲-۲۱ تحقیقات انجام شده در خارج از کشور

 

با عنایت به کنکاش زیاد و بررسی های بعمل آمده بنظر می رسد که اکثر تحقیقات انجام شده بر روی عوامل موثر بر خرید بیمه های عمر تمرکز دارد.

 

شروع مطالعات اولیه در زمینه تقاضای بیمه های عمر به بررسی یاری در سال ۱۹۶۵ باز می گردد که تقاضای عمر را در قالب الگوی مطلوبیت انتظاری مورد مطالعه قرارداد. بررسی های پیشین، اثر عوامل مختلف را بر تقاضای عمر بررسی کرده اند. نتایج این مطالعات نشان می دهد، بیمه های عمر برای جبران سرمایه انسانی از دست رفته یا تامین اینده مالی بازماندگان بعد از فوت سرپرست خانوار مورد تقاضای افراد قرار می گیرند. عواملی مانند سطح درآمد و میزان تحصیلات اثر مثبت و مستقیم بر روی خرید بیمه های عمر از سوی افراد دارند (باصری،۱۳۹۰).

 

کاپفر[۲] در پژوهشش در سال ۲۰۰۷، احتمال خرید بیمه عمر از سوی افراد بیکار، زنان خانه دار، افراد در حال آموزش و آنهایی که درآمد پایین تری را دارند را کمتر یافته است. همچنین نتایج بررسی وی نشان میدهد تقاضای بیمه عمر با انگیزه ترک ارث و نرخ نهایی مالیات رابطه مثبتی دارد .

 

نتایج مطالعه ساتر[۳] و همکارانش در سال ۲۰۱۰ نشان دهنده ارتیاط مثبت تقاضای بیمه های عمر با انگیزه ترک ارث و نرخ نهایی مالیات است .

 

لی[۴] تقاضاهای بیمه های عمر به صورت پرداخت یکجا و بیمه عمر زمانی را مورد بررسی قرار داد. بر اساس یافته های این مطالعه، خانوارهایی که هیچ نوع بیمه ای را خریداری نکرده بودند، سطح تحصیلات پایین تری داشتند، به نسبت جوان بودند. سطح تحصیلات، مثبت بودن نگرش به ترک ارث یا اشتغال همسر با میزان خرید بیمه عمر زمانی رابطه مثبتی دارند.

 

کوندو[۵] (۲۰۰۸) تاثیر هزینه تبلیغات بر سودآوری و ارزش شرکت در ۱۷۲ شرکت هندی را بررسی نمود. نتیجه تحقیق وی حاکی از آن است که ارتباط بین هزینه تبلیغات و سودآوری شرکت ها معنادار و مثبت است اما شدت این تاثیر در سطح پایین برآورد قرار دارد. در این مطالعه مشخص شد تاثیر هزینه تبلیغات در خدمات مالی و بانکی بر سودآوری نسبت به دیگر صنایع در سطح بالاتری قرار دارد.

 

 

 

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)




موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:40:00 ب.ظ ]




۲-۱۱ تاریخچه بیمه های بازرگانی

 

۲-۱۱-۱ مقدمه

 

نوع دوستی و نوع پروری و معاضدت از ارکان اصلی پیدایش بیمه بوده است. صندوق های تعاونی نظیر صندوق کمک به بازماندگان و رزم آورانی که در مصاف با دشمن کشته می شدند یا صندوق پرداخت هزینه کفن و دفن برای کسانیکه از دنیا می رفتند و بازماندگانشان توان مالی هزینه ها را نداشتند در زمان های قدیم رایج بوده است. کلا امر تعاونی بسیار قدیمی است زیرا همه پیشوایان مذاهب و ادیان نیز کرارا به آن اشاره کردند.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



تعاون و کمک های متقابل تا اوایل سده چهاردهم میلادی یعنی تا پیدا شدن بیمه به مفهوم حرفه ایی آن باقی ماند، به نظر بسیاری از مولفان و نویسندگان ، بیمه به مفهوم واقعی و امروزی ان در سده چهاردهم بوجود امده است (فرجادی، ۱۳۷۶،ص ۶).

۲-۱۲ تاریخچه بیمه

 

اولین اشاره ای که به مداخله به نفع زیان دیده از یک حادثه مشاهده می شود، مربوط به ۴۵۰۰ سال قبل از میلاد در مصر است. قرن ها پس از آن، در سال ۲۲۵۰ سال قبل از میلاد، قانون حمورابی بابل به قرارداد بیمه حمل کالا اشاره می کند. در سال های ۵۵۸-۶۴۰ قبل از میلاد، صنعتگران صندوق مشترکی را در آتن به وجود آوردند. در قرن چهارده، با عقد قرارداد الین بیمه دریایی ایتالیا، بیمه دریایی شکل گرفت و بعد از آن در پی آتش سوزی بزرگی در لندن در قرن شانزدهم، بیمه آتش سوزی رونق گرفت. در قرن نوزدهم، بیمه های عمر در کش.رهای صنعتی و پیشرفته توسعه یافت و به تدریج بیمه های حوادث و سایر رشته های بیمه ای شکل و مورد استفاده قرار گرفت (حنیفه زاده،۱۳۹۰، ص ۹).

 

نخستین نوع بیمه که قبل از سده نوزدهم مورد عمل قرار گرفته بیمه باربری دریایی است، بقیه رشته های بیمه کم و بیش بعد از انقلاب صنعتی بتدریج از این زمان به بعد شروع شده است، دومین رشته بیمه، بیمه آتش سوزی است که بعد از آتشسوزی مهیب لندن به فکر اندیشه گران رسید، عموما با پیشرفت تکنولوژی و ورود فرآورده های صنعتی با وجود رفاهی که بشر به ارمغان  می آورند، بالقوه خطرهای جانی و مالی نیز در پی دارند، بیمه گران مدام در فکر ارائه تامین بیمه ایی برای این دسته از خطرها هستند.

 

پیشرفت و توسعه و ترقی بیمه دریایی در انگلستان در سال ۱۵۷۴ میلادی شروع شد ، بعد در سال ۱۶۰۱ لایحه قانونی بیمه به تصویب رسید که به موجب ان برای امور مربوط به بیمه ، دادگاهی تاسیس یافت که صلاحیت رسیدگی به اختلافات ناشی از قراردادهای بیمه را دارا بود (فرجادی، ۱۳۷۶، ص ۷ ).

۲-۱۳ تاریخچه بیمه در ایران

 

در سال ۱۳۰۱ خورشیدی فعالیت جدی ایران در زمینه بیمه اغاز شد، در این سال بود که قانون و نظام نامه ثبت شرکتها در ایران به تصویب رسید و متعاقب ان بسیاری از شرکتهای بیمه خارجی از جمله اینگستراخ، الیانس، ایگل استار، یورکشایر،رویال، ویکتوریا، ناسیونال سویس، فینکس،اتحاد الوطنی و غیره به تاسیس شعبه یا نمایندگی در ایران پرداختند.

 

متعاقب گسترش فعالیتهای شرکتهای بیمه خارجی، دولت ایران در شانزدهم شهریور ۱۳۱۴ شرکت سهامی بیمه ایران را با سرمایه بیست میلیون ریال تاسیس نمود و فعالیت رسمی ان از اواسط ابان ماه همان سال اغاز شد. دو سال پس از تاسیس شرکت بیمه ایران یعنی در سال ۱۳۱۶،قانون بیمه در ۳۶ ماده تدوین شده و به تصویب مجلس شورای ملی رسید.

 

شرکت سهامی بیمه ایران با حمایت دولت به فعالیت خود ادامه داد و این حمایت منجر به تقویت نقش این شرکت در بازار بیمه کشور و توقف تدریجی فعالیت شعب و نمایندگیهای شرکت های بیمه خارج شد.در سال ۱۳۳۱ بر اساس مصوبه هیئت دولت کلیه شرکت های بیمه خارجی موظف شدند برای ادامه فعالیت خود در ایران مبلغی را به عنوان ودیعه نزد بانک ملی ایران تودیع نمایند و پس از ان نیز مبلغی از منافع سالیانه خود را نیز به آن بیفزایند که این تصمیم موجب تعطیل شدن کلیه نمایندگیها و شرکتهای خارجی در ایران گردید و فعالیت را برای شرکتهای بیمه ایران فراهم ساخت.

 

نخستین شرکت بیمه خصوصی ایران به نام بیمه شرق در سال ۱۳۲۹ خورشیدی تاسیس شد پس از ان تا سال ۱۳۴۳ بتدریج هفت شرکت خصوصی دیگری بنامهای اریا-پارس-ملی-اسیا-البرز-امید و ساختمان و کار بترتیب تاسیس شدند و به فعالیت بیمه ایی پرداختند، با افزایش تعداد شرکتهای بیمه ضرورت اعمال نظارت بیشتر دولت بر این صنعت و تدوین اصول و ضوابط استاندارد برای فعالیتهای بیمه ایی به منظور حفظ حقوق بیمه گذران و بیمه شدگان احساس می شد.به همین دلیل در سال ۱۳۵۰ بیمه مرکزی ایران به منظور تحقق هدفهای فوق تاسیس شد.در ماده یک قانون تاسیس بیمه مرکزی ایران و بیمه گری چنین امده است.

 

به منظور تنظیم وتعمیم و هدایت امر بیمه در ایران و حمایت بیمه گذران و بیمه شدگان و صاحبان حقوق انها،هم چنین به منظور اعمال نظارت دولت بر این فعالیت،موسسه ایی بنام بیمه مرکزی ایران طبق این قانون بصورت شرکت سهامی تاسیس می گردد (کریمی، ۱۳۷۰، ص۱۷).

 

استفاده از بیمه و تاریخچه شروع تامین اجتماعی و بیمه های زندگی در ایران به صده شش قبل از میلاد بر می گردد. بیمه به شکل امروزی بیش از نیم قرن قدمت دارد، ولی سابقه بیمه های اجتماعی به حدود ۷۰ سال می رسد. آغاز فعالیت جدی در زمینه بیمه را می توان در سال ۱۳۱۰ هجری شمسی دانست. در این سال ها بسیاری از شرکت های بیمه خارجی به تاسیس شعبه یا نمایندگی در ایران پرداختند. با احساس ضرورت تاسیس شرکت بیمه ایرانی، اولین شرکت بیمه ای (بیمه ایران) در سال ۱۳۱۴ تاسیس شد و با صدور اولین بیمه آتش سوزی فعالیت خود را شروع کرد (حنیفه زاده، ۱۳۹۰، ص۱۰).

 

 

 

۲-۱۴ شرکت های ارائه دهنده خدمات بیمه ای در ایران

 

با توجه به پیشرفت و تحول بیمه در سال های متمادی و دخالت دولت ها جهت تلاش برای سالم سازی جامعه و تامین بهداشت و سلامت جامعه که یکی از وظایف حاکمیتی دولت ها است، در ایران شرکتهای و سازمان های ارائه دهنده خدمات بیمه ای در ۲ دسته قرار می گیرند:

 

– سازمان های تامین اجتماعی و رفاه.

 

– شرکت های بیمه بازرگانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدمات بیمه ای استفاده کنندگان نام سازمان/شرکت گروه خدمات بیمه ای

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کلیه خدمات بیمه ای غیر از بازنشستگی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عموم مردم و شرکتها

۱-بیمه ایران ۲- آسیا ۳- البرز ۴ – دانا ۵- دی ۶- ملت ۷- امید ۸- حافظ۹- سامان ۱۰-پاسارگاد ۱۱- نوین۱۲-توسعه ۱۳-پارسیان۱۴-کارآفرین ۱۵-رازی۱۶-ایران معین ۱۷-معلم۱۸-سینا ۱۹-میهن ۲۰-کوثر ۲۱-آرمان

 

 

 

گروه شرکت های بازرگانی

 

 

 

 

 

 

خسارتهای ناشی از سوانح طبیعی و حوادث قهری نظیر تگرگ،طوفان، خشکسالی،زلزله،سرمازدگی و یخبندان، آتش سوزی و صاعقه، آفات و امراض نباتی عمومی و امراض واگیر حیوانی عمومی و قرنطینه ای

 

 

 

فعالان در زمینه محصولات کشاورزی، دام، طیور، زنبور عسل، کرم ابریشم وآبزیان پرورشی

 

 

 

 

 

صندوق بیمه محصولات کشاورزی

خسارتهای ناشی از عدم وصول طلب صادرکنندگان از محل صادرات کالا

 

 

 

صادر کنندگان

 

 

 

صندوق تضمین صادرات

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درمان و بازنشستگی

۱- افرادی که در مقابل دریافت مز یا حقوق کار میکنند (بشرطی که از طرف کارفرما بیمه شوند)

 

 

۲- سازمان حرف و مشاغل آزاد ( بشرط انعقاد قرارداد)

 

 

 

 

 

 

 

۱- سازمان تامین اجتماعی

 

 

 

 

گروه سازمانهای تامین

 

 

اجتماعی

 

و رفاه

 

 

 

درمان و بازنشستگی

 

 

 

عموم مردم و کارکنان دولت

۲- سازمان خدمات درمانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درمان و بازنشستگی

 

۳- سازمان خدمات درمانی و

 

 

بازنشستگی نیروهای مسلح

 

 

 

 

 

 

 

جدول شماره ۲-۱۰ شرکت های ارائه دهنده خدمات بیمه ای منبع: (حنیفه زاده، ۱۳۹۰، ص ۱۲).

 

۲-۱۵ بیمه های بازرگانی

 

در بیمه های بازرگانی بیمه گزار به میل خود و آزادانه به تهیه انواع پوشش های بیمه های بازرگانی اقدام می کند. در بیمه های بازرگانی بیمه گر و بیمه گزار در مقابل هم متعهد هستند، بیمه گر در مقابل دریافت حق بیمه از بیمه گزار، تامین بیمه ایی در اختیار وی قرار می دهد.

 

رایج ترین نظام بیمه ایی اختیاری، بیمه های بازرگانی است که به صنعت بیمه مشهور است و شرکت های بیمه را در بر می گیرد. فعالیت صنعت بیمه بر این پایه استوار است که اشخاص برحسب نحوه زندگی، مقدار دارایی، نوع فعالیت و نگاه به آینده، نگران حوادث و وقایع گوناگونی هستند که خسارت یا هزینه آنها بسیار بیشتر از توانایی مالی آنان و خیلی گسترده تر از پوشش های محدود نظام یسمه های اجتماعی است. شرکت های بیمه برای ارائه پوشش در قبال اینگونه خطرها بوجود آمده اندو با بهره گرفتن از نمایندگان و کارگزاران بیمه به عرضه خدمات بیمه ای می پردازند. بنابراین صنعت بیمه،بخش عرضه کننده خدمات بیمه ای است و هنگامی که این عرضه با تقاضای بیمه گزاران همراه شود بازار بیمه تشکیل می شود (ثبات،۱۳۹۰،  ص ۲۸).

 

بیمه در ایران صحنه فعالیت شرکت های بیمه، نمایندگان و دلالان بیمه است. نظارت و ساماندهی این بازار بر عهده نهاد دولتی بیمه مرکزی است. قواعد حقوقی و چهارچوب فعالیت و نظارت بوسیله قانون تشکیل بیمه مرکزی ایران و بیمه گری و برخی مقررات دیگر تعیین شده است (حنیفه زاده، ۱۳۹۰، ص۲۲)

 

ماده یک قانون تاسیس بیمه مرکزی اشعار می دارد که ” به منظور تنظیم، تعمیم و هدایت امر بیمه در ایران و حمایت بیمه گزاران، بیمه شدگان و صاحبان حقوق آنها و همچنین به منظور اعمال نظارت دولت بر این فعالیت، موسسه ای بنام بیمه مرکزی ایران طبق مقررات این قانون بصورت شرکت سهامی تاسیس شد.

 

ماده پنج قانون مزبور مقرر می دارد که بیمه مرکزی ایران وظایف و اختیارات زیر را دارد:

 

۱- تهیه آیین نامه و مقرراتی ببا توجه به مفاد این قانئن که برای حسن انجام بیمه در ایران لازم باشد.

 

۲- تهیه اطلاعات لازم از فعالیت های تمامی موسسات بیمه که در ایران کار می کنند.

 

۳- انجام بیمه های اتکایی اجباری[۱].

 

۴- قبول بیمه های اتکایی از موسسات داخلی یا خارجی.

 

۵- واگذاری بیمه های اتکایی به موسسات داخلی یا خارجی.

 

۶- اداره صندوق تامین خسارت های بدنی و تنظیم آیین نامه موضوع ماده ده قانون بیمه اجباری.

 

خدمات بیمه های بازرگانی و انواع آن

 

خدمات بیمه های بازرگانی در چهار دسته صورت می گیرد(حنیفه زاده،۱۳۹۰، ص۲۷).

 

۱- بیمه های اموال

 

الف- بیمه های آتش سوزی

 

ب- بیمه های بدنه

 

ج- بیمه های باربری

 

د- بیمه های مهندسی

 

ه- بیمه محصولات کشاورزی

 

۲- بیمه های اشخاص

 

الف- بیمه های عمر

 

ب- بیمه های حوادث

 

ج- بیمه های درمان

 

۳- بیمه های مسولیت

 

۴- بیمه های زیان پولی

 

الف- بیمه عدم النفع

 

ب- صداقت و امانت کارکنان

 

ج- بیمه تضمین

 

د- بیمه اعتبار

 

 

 

تقسیم بندی فعالیتهای بیمه بازرگانی و انواع خدمات و بیمه نامه های صادره شرکت های بیمه بازرگانی در جدول زیر جمله بندی، تلخیص و جهت درک بهتر ارائه شده است (حنیفه زاده، ۱۳۹۰، ص ۲۸).

 

 

جدول شماره۲-۱۱ تقسیم بندی بیمه های بازرگانی به رشته ها و انواع بیمه نامه های صادره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

الف- بیمه نامه های واحدهای مسکونی: ۱- طرح همگانی ۲- طرح جامع

 

 

۳- منازل مسکونی ۴- منازل مسکونی با زلزله

 

ب- بیمه نامه های مراکز صنعتی

 

ج- بیمه نامه های مراکز غیر صنعتی:

 

۱-طرح جامع اصناف

 

۲- مراکز غیر صنعتی

       آتش سوزی

             بیمه های      اموال[۲]

 

 

 

 

اموال

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۱- بیمه نامه باربری وارداتی (عمومی- غیر عمومی)

 

 

۲- بیمه نامه باربری صادراتی (عمومی- غیر عمومی)

 

۳- بیمه نامه باربری داخلی (عمومی- غیر عمومی)

 

۴- بیمه نامه باربری ترانزیت

 

۵- بیمه نامه پول ( پول در صندوق- وجوه انتقالی به بانک و موسسه)

      باربری

 

 

 

 

 

۱- بیمه بدنه وسایط نقلیه زمینی ( سواری، اتوبوس و …)

 

 

۲- بیمه بدنه وسایط نقلیه دریایی ( کشتی و …)

 

۳- بیمه بدنه وسایط نقلیه هوایی (هواپیما، هلی کوپتر)

     بدنه

 

 

 

 

 

۱- بیمه تمام خطر پیمانکاران ۲- بیمه تمام خطر نصب

 

 

۳- سازه های تکمیل شده   ۴- شکست ماشین آلات

 

۵- بیمه ماشین آلات و تجهیزات پیمانکاری ۶- تجهزیات الکترونیکی

 

۷-بویلر  و مخازن تحت فشار  ۸- فساد کالا در انبار سردخانه

 

۹- بیمه عدم النفع ناشی از شکست ماشین آلات

 

 

        مهندسی

 

 

 

۱- بیمه هزینه تولید

 

 

۲- بیمه ارزش تولید

 

۳- بیمه تضمین تولید

 

۴- بیمه درآمد محصول

 

 

     بیمه محصولات

 

 

کشاورزی

 

 

الف- انفرادی:

 

 

۱- عمر و پس انداز ۲- جامع زندگی ۳- عمر زمانی ۴- مانده بدهکار

 

ب- گروهی:

 

۱- عمر و پس انداز ۲- جامع زندگی ۳- عمر زمانی ۴- مانده بدهکار

 

۵- عمر مصوب کارکنان دولت ۶-بیمه تمام عمر گروهی

 

 

 

عمر

 

 

 

 

 

 

 

 

                 بیمه های اشخاص[۳]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

الف- حوادث انفرادی

 

 

ب- حوادث گروهی:

 

۱- خانواده ۲- دانش آموزان ۳- دانشجویان ۴- سازمانها ۵-کارکنان دولت

 

۶- مهد کودک ۷- تورها

 

 

 

حوادث

 

 

الف- بیمه تمام درمان گروهی:

 

 

۱- درمان تکمیلی  ۲- فول درمان

 

ب- درمان مسافران عازم به خارج از کشور (آکسا- مفری)

 

ج- درمان مسافران خارجی به داخل کشور (ایرها)

 

 

 

درمان

 

 

۱- مسولیت ناشی از تصادف (شخص ثالث)   ۲- بیمه مسولیت تولید کنندگان

 

 

۳- مسولیت حرفه ای (کارفرما، پزشکان و مهندسین و …)

 

۴- مسولیت عمومی (آتش سوزی، تابلوهای تبلیغاتی، جامع شهرداری و …)

 

۵- مسولیت هواپیما ۶- مسولیت کشتی ۷- کارت سبز

    بیمه مسولیت[۴]

 

 

 

 

 

 

۱- عدم النفع ۲-صداقت و امانت کارکنان ۳- بیمه تضمین ۴- بیمه اعتبار

 

 

 

 

    زیان پولی[۵]

 

 

 

 

 

 

۲-۱۶ تاریخچه و توسعه بیمه های اشخاص

 

اندیشه دادن تامین از راه بیمه ریشه در گذشته های دور دارد ولی این فکر مدت ها امری غیراخلاقی تلقی می شد چنانچه « پوتیه» در قرن هیجدهم در بیمه عمر نوعی شرط بندی روی حیات انسان را می دید که برایش ناپذیرفتنی بود و « پورتالیس» که در مراحل پایان عمر خود می دانست در نوشتن قانون مدنی سال ۱۸۰۴ میلادی مشارکت کند، فاش ساخت که « آزمندی و معامله روی مدت عمر یک شهروند، اغلب همانند جرمی است که می تواند عمر او را کوتاه کند».

 

بدون شک این شیوه تصور و تلقی بیانگر آغاز دشوار بیمه های اشخاص است. بیمه عمر به موجب فرمان مورخ ۳ نوامبر ۱۷۸۷ میلادی به طور رسمی در دوران انقلاب کبیر فرانسه و سال های بعد از آن در بوته فراموشی ماند و تنها در حدود سال ۱۸۲۰ میلادی است که بعنوان یکی از حقوق شهروندان مطرح شد. از این پس، در نیمه دوم سده نوزدهم تا زمان حاضر بیمه عمر و سایر انواع بیمه های اشخاص جهش و پیشرفت مداومی داشته است. این تحول از نظر قانونی در قانون ۱۳ ژوئیه ۱۹۳۰ که مواد ۵۴ و ۸۳ آن اختصاص به بیمه های اشخاص، بویژه بیمه عمر دارد، تبلور یافته است.

 

امروزه این ضوابط در مواد، ال-۱-۱۳۱ تا ال ۳۱-۱۳۲ قانون بیمه مصوب ۱۶ ژوئیه ۱۹۷۶ که مجموع ضوابط و قواعد قانونی و نظامنامه ای را در بر می گیرد، منعکس است.

 

ارقام و اعداد می تواند گواه بر گسترش بیمه های اشخاص در دوران معاصر باشند. در سال ۱۹۷۶ میلادی کل مبلغ حق بیمه های دریافتی بابت بیمه عمر بالغ بر ۱۷ میلیارد فرانک بود که چیزی معادل ارقام حق بیمه مربوط به بیمه مسولیت مدنی ناشی ار حوادث اتومبیل می باشد. در همین زمان حق بیمه مربوط به بیمه حوادث اشخاص (بدون در نظر گرفتن حوادث کار) حدود ۵۵ میلیارد فرانک و حق بیمه مربوط به رشته بیماری حدود ۵ میلیارد فرانک بود. رویهم رفته حق بیمه های مربوط به بیمه های اشخاص در سال ۱۹۷۶ بطور تقریب معادل یک سوم کل حق بیمه های صادره توسط موسسه های بیمه بود. با وجود این بنظر می رسد که گسترش بیمه عمر در فرانسه به طور محسوس کمتر از سایر کشورهای صنعتی مانند آلمان فدرال، بریتانیای کبیر، کانادا، سوئیس و ایالت متحده آمریکا می باشد. در این کشور ها حق بیمه های بیمه عمر سه تا پنج برابر بیشتر است. توجیه این امر آنست که در فرانسه مردم کمتر با این گونه تامین بیمه ای انس و الفت دارند. همچنین گسترش دیگر نهادهای اجتماعی در فرانسسه را می توان دلیل دیگری در توجیه این مساله دانست. به هر حال این وضه نشان می دهد که بازار بیمه های اشخاص که با تشویق های مالیاتی (بخشودگی مالیاتی بخشی از حق بیمه های مربوط به بیمه عمر- قانون ۲۹ دسامبر ۱۹۷۸) مساعدتر شده است، هنوز اشباع نشده و آماده استقبال فرمول های جدید بیمه ای می باشد (اوبر، ۱۹۸۲، ص۱۲).

۲-۱۷ بیمه های عمر و زندگی

 

بیمه عمر از دیدگاه حقوقی، قراردادی است که به موجب آن بیمه‌گر در مقابل دریافت حق‌بیمه از بیمه‌گذار متعهد می‌شود که در صورت فوت و یا حیات بیمه‌شده در زمان معینی مبلغی به عنوان سرمایه و یا مستمری به استفاده‌کننده (بیمه‌گذار یا شخص ثالث) تعیین شده از طرف او و یا وراث قانونی بپردازد.
خطر فوت در بیمه‌های عمر، به هر علت و شامل انواع بیماری‌ها و حوادث می‌باشد و فقط هزینه‌های جنگ و خودکشی از آن مستثنی شده، تنها تحت ضوابط خاصی تحت پوشش قرار می‌گیرند.
هدف اساسی بیمه‌های عمر ایجاد، جمع آوری ذخایر مالی، سرمایه‌گزاری، کسب سود حاصله از سرمایه‌گزاریونهایتاً ایفای تعهدات شرکت بیمه‌گر در قبال استفاده‌کنندگان می‌باشد.
در بیمه‌های عمر، بیمه‌گذار با پرداخت حق بیمه معینی – به صورت ماهیانه، سه ماهه، شش ماهه، سالیانه یا یکجا-، مبلغ معینی را پس از پایان مدت بیمه دریافت خواهد کرد و در صورت فوت بیمه شده در طول مدت قرارداد، مبلغ مقرر به استفاده کنندگان تعلق می‌گیرد (سایت بیمه مرکزی، ۱۰/۱۲/۱۳۹۲).

 

بیمه نامه عمر و پس انداز، بیمه نامه ای است که هم خطر مرگ و نقص عضو بیمه شده را تحت پوشش قرار می دهد؛ هم اینکه بیمه گر از سرمایه ای که بیمه گزار نزد نزد شرکت بیمه سرمایه گزاری می کند استفاده کرده و به بیمه گزار سود مشارکت در منافع بیمه عمر و پس انداز پرداخت می کند. این بیمه از انواع بیمه های عمر مختلط بوده و تعهدات بیمه گر در خصوص پرداخت سرمایه اصلی مندرج در بیمه نامه باضافه مشارکت در منافع احتمالی قطعی است، بدین معنی که سرمایه در صورت فوت بیمه شده در طول مدت بیمه و یا حیات بیمه شده در پایان مدت بیمه، به استفاده کننده بیمه نامه پرداخت خواهد شد.بیمه های عمر به علت تشکیل سرمایه بلند مدت و ایجاد زمینه های لازم برای سرمایه گذاری های زیربنایی و کلان برای شرکت های بیمه و کارمزد بالای آن از اهمیت بالایی برای بیمه گر و نماینده و کارگزار شرکت های بیمه برخوردار است. این بیمه نامه از جمله رشته های معدودی است که در آن منافع طرف بیمه نامه (بیمه گر، بیمه گزار، نماینده یا کارگزار) در آن در حد بسیار بالایی تامین و تضمین می شود (حنیفه زاده، ۱۳۹۰، ص ۳۸).

 

بیمه عمر یا بیمه زندگی را می توان چنین تعریف کرد: قراردادی که به موجب آن بیمه گر در مقابل دریافت حق بیمه، متعهد می شود که در صورت فوت بیمه شده یا در صورت زنده ماندن بیمه شده در موعد تعیین شده در قرارداد، مبلغ بیمه تعیین شده را به بیمه گزار (یا بیمه شده) یا استفاده کننده معین شده از سوی او بپردازد.

 

ترمینولژی مورد استفاده و متداول نیاز به چند توضیح نیاز دارد:

 

– بیمه گزار[۶]: شخصی است که قرارداد بیمه را به بیمه گر منعقد می کند و حق بیمه را می پردازد. اغلب او را عاقد قرارداد یا طرف قرارداد نیز می گویند.

 

– بیمه شده[۷]: که او را باشنده بیمه شده را نیز می نامند شخصی است که فوت یا زنده ماندن او در سررسید معین موجب اجرای قرارداد بیمه ( یا انجام تعهد بیمه گر) می شود بیمه شده ممکن است خود بیمه گزار یا شخص سومی باشد در این صورت قرارداد بیمه روی حیات نفر سومی باشد.

 

– استفاده کننده: شخصی است که بیمه گر می باید سرمایه مورد تعهد را در صورت وقوع خطر موضوع بیمه (فوت یا حیات بیمه شده) به او بپردازد. استفاده کننده از بیمه ممکن است خود بیمه گزار باشد ( مانند اینکه شوهری یک بیمه نامه عمر به شرط فوت همسرش به نفع خود منعقد سازد).

 

همچنین استفاده کننده ممکن است شخص بیمه شده باشد (مانند شخصی که یک بیمه نامه عمر به شرط حیات به سود خود منعقد نماید) یا ممکن است شخص سومی باشد ( اوبر، ۱۹۸۲، ص۱۹).

۲-۱۸ فایده عملی بیمه عمر

 

بیمه عمر به طور اصولی یک عمل فردی پیش بینانه است. اغلب آن را یک قرارداد تامین آتیه نیز می گویند. رسالت و هدف بیمه عمر پاسخگویی به دلمشغولی های گوناگونی است که در اینجا ما به چند نمونه آن ها اشاره می کنیم. نخست آنکه، بیمه عمر برای حفظ و استواری موقعیت و شرایط زیستی و معاشی یک خانواده در صورت از دست دادن نان آور خود می تواند مفید باشد (مانند ببیمه عمر بشرط فوت پدر یا مادر به نفع فرزندانشان) همچنین می توان از بیمه عمر برای تامین معاش و آینده فرزند معلول و ناتوانی که از دست رفتن پدر و مادرش او را در شرایط دشواری قرار می دهد استفاده کرد (مانند بیمه عمر مستمری[۸] در صورت فوت پدر یا مادر یا هر دو به سود فرزند معلول) بیمه عمر می تواند وسیله رفع نارسایی های حقوق ورثه، به ویژه  به نفع همسر بازمانده، باشد (مانند بیمه عمر به شرط فوت شوهر به سود همسرش).

 

بیمه عمر برای مسایل گوناگون و متنوع یک راه حل ممکن نشان می دهد:

 

– تامین درآمد برای شخصی که در یک زمان معین فعالیت حرفه ای خود را متوقف می کند (بیمه مستمری در صورت حیات بیمه شده).

 

– تامین اعتبار و وثیقه ( مانن وام گیرنده ای که یک بیمه نامه عمر به شرط فوت به نفع وام دهنده اش منعقد می سازد.

 

– تامین امکان خرید سهام سرمایه در صورت فوت یکی از شریکان در یک شرکت بازرگانی خانوادگی.

 

– این چند نمونه آشکارا نشان می دهند که بیمه گر در هذ حال ریسکی را به عهده می گیرد و متعهد می شود که در صورت تحقق آن مبلغ معبن موذد تعهده خود را به استفاده کننده بپردازد. این تعهد بیمه گر در برگیرنده دو دسته اعمال است: نخست، ارزیابی و برآورد احتمال وقوع خطر ( مطالعه و بررسی ریسک های فوت یا بازماندگی هر بیمه شده) و پس از آن تشکیل یک صندوق همیاری به منظور گردآوری و سرشکن کردن خطرها (گردآوری ریسک های همانند و همجنس که پاره ای از آن ها احتمال وقوع دارند) بنابراین بیمه عمر، همچون اعمال  بیمه ای، برپایه و محور مفهوم خطر (یا ریسک) پی ریزی شده یا به سخن دقیقتر، بیمه عمر بر پایه اندیشه رویارویی با پی آمد وقوع خطر شالوده ریزی گردیده است. این همان چیزی است که بیمه عمر را از اعمال همانند آن متمایز می سازد (همان منبع، ص ۲۰).

 

[۱]. Compulsoryreinsurance

 

[۲]. Property insurance

 

[۳]. InsuranceforIndividuals

 

[۴]. Liabilityinsurance

 

[۵]. Monetarylosses

 

[۶]. Insurer

 

[۷]. Insured

 

[۸]. Life insurance andpension

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:40:00 ب.ظ ]




۲-۵ نقش اطلاعات بازاریابی:

 

وقتی که مدیر بازاریابی برای عرضه محصولی جدید یا تعدیل شده آماده شد و برنامه های آن را تنطیم کرد و پس از آنکه نیلزهای مصرف کنندگان را تنظیم کرد و پس از آنکه نیازهای مصرف کنندگان را ارزیابی نمود، مرحله تصمیم گیری فرا می رسد. امروزه که در محیط بازرگانی، حرکتها و تغییرات با سرعت انجام می گیرد، حتی یک اشتباه کوچک می تواند موجب زیانهای بزرگی شود. مدیران بازاریابی چگونه نابرابریها را بهیود می بخشند و تصمیمات صحیح را اتخاذ می کنند؟ این کار از طریق کسب اطلاعات مورد نیاز صورت می گیرد (روستا و همکاران، ۱۳۷۵، ص۸۷).

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



نظریه سیستم ها عملیات بازاریابی را روشن می سازد

 

براساس فرهنگ لغات وبستر۱ سیستم عبارت است از : گروهی از اجزا که به طور پیوسته بر یکدیگر اثر متقابل دارند یا به هم وابسته اند و کلیتی متحد را تشکیل می دهند. چهار نظریه و فکر، سیستم را تعریف می کند: ورودی، جریان، خروجی و تعاون۲. برای مثال، یک برنامه نوشته شده رایانه ای، داده های ورودی را می پذیرد و آنها را بدون برنامه هدایت می کند و از میان آن به جریان می اندازد تا ظرف لحظاتی اطلاعاتی را تولید کند. در صورت عدم استفاده از روش مذکور، محاسبه و دستیابی به اطلاعات مورد نظر، ساعتها وقت می گرفت. این کار تعاونی در میان وسایل مختلفی که سخت بهم مشغولند و بر کار یکدیگر اثر متقابل می گذارند – اجزای رایانه، برنامه نوشته شده رایانه ای، کاربر رایانه ای- نتیجه ای نهایی را تولید می کند که بزرگتر از میزان آثاری است که به صورت مجزا وجود دارد. این اثر و نتیجه نهایی تعاون نامیده می شود.

 

در یک سیستم بازاریابی موثر و سودمند، کلیه وظایف و فعالیتها- فروش، بازاریابی، تحقیقات، تبلیغات و جز اینها- درمیان خود و بصورتی تعاونی بر یکدیگر اثر متقابل می گذارند و با سایر سیستم های داخلی نیز کار می کنند و در واقع اثر می گذارند و اثر می گیرند، که از آن میان می توان به شعبه ها، گروه های مشتری، توزی کنندگان و واسطه ها و دفاتر نمایندگی در خارج اشاره کرد. این فعالیتها در جهت دستیابی به اهداف سازمانی با پاسخگویی و تامین نیازمندی های مشتریان مورد توجه (هدف) صورت می گیرد. در این عملیات، خروجی و بازده یک شعبه یا بخش، ورودی شعبه یا بخش دیگری است. بعنوان مثال گزارش فروش، فعالیتها و به اصطلاح خوراک و سوخت در بخش حسابداری، تحقیق در بازاریابی و بخشهای تولیدی است (سندهازن، ۱۹۹۴، ص ۵۵-۵۴). .

۲-۶ شبکه فرصت بازار یا محصول[۱] :

 

شکل زیر چهار گزینه را در مورد راهبردهای بازاریابی- نفوذ در بازار، توسعه بازار، ساخت محصول، و گوناگون سازی و تحول- مورد شناسایی قرار می دهد، که هر یک از این گزینه ها می تواند با موقعیتهای مختلف بازار و محصول سازگاری نشان دهد (سندهازن، ۱۹۹۴، ص۶۶).

 

 

 

 

 

 

 

استراتژِی نفوذ در بازار

استراتژِی توسعه بازار[۲]

 

 

 

استراتژی توسعه محصول استراتژی گوناگون سازی و تحول[۳]

 

 

 

 

 

شکل۲-۵ بازار  (منبع: سندهازن، ۱۹۹۴، ص۶۶)

 

۲-۶-۱  راهبرد  نفوذ در بازار

 

بازاریابی به عرضه هر چه بیشتر و سریع تر کالا در بازارهای فعلی می پردازد – این امر وقتی مناسب و سازگار است که بازار برای یک محصول روبه رشد باشد یا هنوز کاملا از کالاها (و خدمات) اشباع نشده باشد.راهبرد نفوذ، از طریق جذب مشتریان رقیب و اشخاص جدید ( که از محصول استفاده کرده اند) و افزایش میزان استفاده در میان مشتریان فعلی، به ایجاد درآمد و منابع برای شرکت می کند.

۲-۶-۲ راهبرد توسعه بازار[۴]

 

راهبرد توسعه بازار وقتی بکار برده می شود که یک شرکت در پی دستیابی به فروش بیشتر کالاهای (خدمات) فعلی خود است و این کار را با بهره گرفتن از بازارهای جدید با راه و روش های امروزی بازاری در مناطق جغرافیایی جدید با مشتریان تازه انجام می دهد. برای مثال، شرکت فایرنز دیزاینز۱ در سانتا باربارا۲ی کالیفرنیا پس از شرکت در نمایشگاههای ژاپن و همچنین شرکت در نمایشگاه بزرگ بین المللی «لاس وگاس» تقاضاهای رسیده در مورد کت و لباس های چرمی تولیذی خود را مورد ارزیابی قرار داد. خریداران خارجی در تمام این تقاضاها، که غلب از ژاپن بودند، بیش از ۵۰۰،۰۰۰ دلار در غرفه لاس وگاس برای خرید سفارش داده بودند و این مقادیر پنج برابر طرح و پیش بینی فروش شرکت، برای نخستین سال فعالیتش در بازار ژاپن بود.

۲-۶-۳ راهبرد توسعه محصول [۵]

 

این راهبرد وقتی موثر است که شرکت دارای انواع تولیدات باشد و مشتریان فراوانی نیز در آینده برای خود داشته باشد. به ایین ترتیب شرکت درگیر ساخت محصولات جدید می شود تا مراکز تجاری فعلی را به خود جذب کند. به عنوان مثال کلاس های الکترونیک حرفه ای تخصصی گات برای پاسخگویی به رفع نیازمندیهای آموزشی و توسعه نیازمندی ها در میان اعضای موسسه مام در بازارهای مورد توجه (هدف) با در نظر گیری مشاغل حسابداری و حقوق بود.

۲-۶-۴ راهبرد متنوع[۶] (کالاهای جدید در بازارهای جدید)

 

این راهبرد وقتی تناسب وسازگاری دارد که در خارج از بازارهای فعلی شرکت فرصت های بیشتری برای رشد وجود داشته باشد. مثلا آرومانس۳ که از تولید کنندگان محصصولات و مواد معطر خانگی است، در سال ۱۹۹۱ فعالیتهای صادراتی خود را بر اساس یافته های تحقیقاتی اش (تحقیقات در مورد مواد و محصولاتی که بیشترین طرفدار را در بازارهای خارجی مختلف دارند) آغاز کرد. در سال ۱۹۹۳ این راهبرد عهده دار فروش۲۰% از محصولات شرکت در کشورهای خارج شد.

۲-۶-۵ مدیریت بازاریابی خدمات:

 

در بازاریابی خدماتی، کارکنان در جذب مشتریان و ایجاد و حفظ ارتباط با آنان نقش اصلی به عهده دارند. این جنبه از بازاریابی خدماتی موضوع تازه ای را مطرح ساخته است که آن را »بازاریابی خدماتی» می نامند. بازاریابی داخلی بدین مفهوم است که کارکنان و امور مربوط به آنان (گزینش، استخدام، آموزش، پرورش، ارتباطات) در موفقیت سازمان های خدماتی نقش حیاتی دارند (روستا و همکاران، ۱۳۷۵، ص۴۲۴).

۲-۷ آمیخته بازاریابی خدماتی[۷]:

 

آمیخته بازاریابی خدمات شامل ۷ عامل محصول (خدمت)، قیمت، توزیع، ترفیع، کارکنان، امکانات فیزیکی و مدیریت عملیات اس. برای روشن شدن موضوع هر کدام از این عناصر را مورد بررسی قرار می دهیم.

۲-۷-۱ محصول (خدمت).

 

دو عامل در زمینه محصول باید مورد توجه قرار گیرد که عبارت است از:

 

الف) حق انحصاری: یکی از ویژگی های هر محصول جدید، قابلیت اختراع و حق امتیاز آن است؛ یعنی با اختراع محصول جدید، برای تولید کننده آن یک حق انحصاری به وجود می آید. تفاوت عمده محصول و خدمات این است که خدمات دارای حق انحصاری یا حق اختراع نیستند؛ بنابراین مبتکر رستوران غذاهای دریایی یا خدمات آموزش رایانه ممکن است بعد از فاصله زمانی کوتاهی با رقبای متعددی روبه رو شود که همان خدمات را در مناطق دیگر بدون هیچ گونه وجهی بابت حق امتیاز ارائه می دهند (روستا و همکاران، ۱۳۷۵، ص۴۲۵).

 

ب) نام و نشان: یکی از زمینه های مهم در بازاریابی محصولات، استراتژی نام و نشان است. با توجه به اینکه خدمات ناملموسند، علامت یک موسسه خدماتی در تصمیم گیری های مصرف کنندگان بسیار موثر است (همان منبع).

 

استفاده از نام  تجاری به دو طریق صورت می گیرد: یکی به عنوان وسیله ای در ضمیر ناخودآگاه ما که باعث می شود مدام یک کالا با مارک معینی را بخریم، دیگری هنگامی که با کالای جدیدی برخورد می کنیم و احساس می کنیم بهتر رفع نیاز می کند و با خواسته های ما مطابقت دارد پس آن را خریداری می کنیم. معمولا نام های تجاری باید نزدیک به نام های تجاری پیشرو در بازار باشند اما از طرف دیگر باید به نحوی وجوه تمایزی مانند کیفیت یا قیمت داشته باشند تا مورد استقبال مشتریان قرار گیرند (راسل جونز، ۲۰۰، ص۷۰).

 

هویت شرکت – به همراه یک نام تجاری قوی که آن را معرفی کند- می تواند موجب برجسته و متمایز شدن آن رکت از رقبایش بشوند و یک مزیت رقابتی پایدار در بازار برای آن شرکت ایجاد کنند. هویت شرکت از طریق ارتباطات، آثار و شخصیتی که فرهنگ سازمانی ایجاد کنند، شکل می گیرد و به بقیه منتقل و معرفی می گردد. هویت شرکت با ماموریت و ارزش های شرکت، شایستگی های کاری آن، کیفیت و طرح کالا و خدماتش، فعالیتها و ارتباطات بازاریابی اش، اعمال و رفتار کارکنانش، وجهه ایجاد شده بوسیله فعالیتهای نختلف آن شرکت، و عوامل دیگر شکل می گیرد (اورویل سی، ۱۹۹۴، ص۱۰۹).

۲-۷-۲ قیمت

 

قیمت گذاشتن بر روی یک کالا با اتخاب یک رقم قرق دارد. مشتریان قیمت شما را به عنوان آزمایشی برای سنجیدن منافعی که بدست ِمی آورند، تلقی می کنند. تصمیم بعدی مشتریان این خواهد بود که آیا کالایی که شما عرضه می کنید با این قیمت مناسب یا خیر (اصل بها دادن به مشتری را فراموش نکند)؟ قیمت از مولفه های دیگر انعطاف پذیرتر است و برای استفاده از فرصت ها می توانید از قیمت گذاری کوتاه مدت و بلند مدت استفاده کنید. درک این واقعیت مهم است که از میان p4، فقط قیمت است که باعث سود و برگشت سرمایه است. قیمتی که یک تولید کننده برای کالا یا خدمات خود تعیین می کند اولین چیزی است که در ذهن خریدار می ماند، چون مشتری همیشه قیمت های رقبا و کیفیت کالاهای آنها را با هم مقایسه می کند (راسل جونز، ۲۰۰۰، ص۵۴).

 

در زمینه فعالیتهای خدماتی، قیمت با روش های گوناگونی تعیین می شود که به ۲ روش متداول و مهم اشاره می کنیم:

    1. روش قیمت تمام شده یه هزینه ها بعلاوه سود. سود این روش براساس کل هزینه های مربوط به ارائه خدمت به علاوه درصد ثابتی سود است که در اغلب سازمان های خدماتی حرفه ای متداول است.

 

  1. روش نرخ بازگشت سرمایه گذاری. تعیین قیمت خدمات در این روش بر مبنای سرمایه گذاری انجام یافته و بازگشت مورد نظر است و در بعضی از موسسات خدماتی عمومی کاربرد دارد.

قیمت ها در فعالیت های خدماتی دو نقش عمده دارند که عبارت است از: الف) تاثیرگذاری بر درک و تصمیم گیری مصرف کنندگان؛ ب) تاثرگذاری بر مدیریت عملیات. بعضی از سازمانهای خدماتی برای خدمات خود، مطابق با شرایط تقاضا در ایام هفته، ماه، فصل و سال، «قیمت های ویژه ای» ارائه می دهند تا بتوانند تعادلی در عرضه و تقاضای خدمات بوجود آورند (روستا و همکاران، ۱۳۷۵، ص۴۲۵).

۲-۷-۳ توزیع یا مکان

 

با توجه به کارهای بزرگ، هدف از طرح ریزی توزیع کالا حصول اطمینان از برقراری راه های توزیع صحیح و شیوه های مناسب فیزیکی برای توزیع کالاست، به طوری که به شکلی درست و سودمند با صرفه جویی کامل، محصولات و خدمات درست را به مشتریان واقعی برساند و این مبادله را در زمان و مکان مناسب و به شکلی صحیح انجام دهد (سندهازن، ۱۹۹۴، ص۴۳۱).

 

مکان محلی است که کالا (یا خدمات) به دست مشتریان می رسد.

 

برای این کار، راهکارهای زیادی وجود دارد که آن را کانال های توزیع یا زنجیره عرضه می نامند (راسل جونز، ۲۰۰۰، ص۵۵).

 

واسطه

 

 

 

 

 

 

 

 

خرده فروش فروشی

 

 

مشتری

 

 

 

 

 

تولید کننده

 

 

تبلیغات پاسخ مستقیم

 

 

رسانه های الکترونیک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل  ۲-۶ زنجیره عرضه ( منبع: جونز، ۲۰۰۰، ص۵۵)

 

 

 

 

 

بدلیل ماهیت تفکیک ناپذیری خدمات از ارائه دهندگان آن، عامل توزیع در استراتژی بازاریابی خدمات اهمیت بسیاری دارد. با توجه به افزایش و شدت رقابت، ارائه خدمات در مکان مناسب و نحل های مورد نظر مشتریان عاملی تعیین کننده در جذب و نگهداری مشتریان است؛ به همین دلیل امروزه هتلهای بزرگ، موسسات بیمه، سازمان های آموزشی و پرورشی، بانکها و شرکتهای حمل و نقل به ایجاد شعبات در مناطق مختلف پرداخته اند تا ضمن ارائه خدمات بهتر، حوزه وسیع تری را تحت پوشش قرار دهند (روستا و همکاران، ۱۳۷۵، ص۴۲۶).

۲-۷-۴ ترفیع[۸]

 

ارزش و اهمیت ترفیع برای سازمان های خدماتی در منافعی است که از خرید خدمات آنان حاصل می شود. در بسیاری از موارد روش های ترفیعی محصولات و خدمات مشابه اند، اما روابط عمومی یکی از روش های مهم در خدمات محسوب می شود. با توجه به رایگان بودن یا بی هزینه و شاید کم هزینه بودن روابط عمومی، گروه ها و سازمان های غیر انتفاعی آن را اساس طرحهای ترفیعی خود به حساب می آورند. باید توجه داشت که در مورد اعلان عمومی، محل و زمان ارائه آن را رسانه های گروهی تعیین می کنند (همان منبع، ص ۴۲۶).

 

برنامه های ترفیع و تشویق که در سالهای جدید از آن با عنوان ارتباطات بازاریابی یکپارچه نامبرده می شود، مجموعه ای از برنامه های تبلیغات، پیشبرد فروش(فروش افزایی)، فروشندگی شخصی، روابط عمومی و بازاریابی مستقیم است. که با هدف مشخص و به طور هماهنگ مورد استفاده قرار می گیرد. به طور کلی هدف این مجموعه فعالیتها، تغییر شکل و محل منحنی های تقاضا و درآمد است. برخی صاحبنطران برنامه های حمایتگرانه را نیز از درون روابط عمومی خارج کرده و به عنوان یکی از اجزای ارتباطات بازاریابی یکپارچه به حساب می آورند (افلاکی، ۱۳۸۴، ص۲۱۷).

۲-۸ چهار C

 

اخیرا تفکرات نوینی در مورد بازاریابی شکل گرفته است که منجر به شکل گیری نمونه دیگری از  چهار p شده و عبارت است از c4 که در نمودار پایین نشان داده شده است. اینها در واقع مفهوم واحدی دارند، منتها از دید مشتری. این برای ما چالش محسوب می شود، چون ما را وادار می کند که روی اصل ارزش گذاری به مشتری بیشتر تمرکز کنیم (راسل جونز و همکاران، ۱۹۹۴، ص۵۹).

 

[۱]. Networkmarketingopportunities

 

[۲]. Market DevelopmentStrategy

 

[۳]. Variousstrategiesanddevelopment

 

[۴]. MarketDevelopment Strategy

 

[۵]. Productdevelopment strategy

 

[۶]. Diversificationstrategy

 

[۷]. servicesMarketing Mix

 

[۸]. Promotion

 

شکل2-7   C4  ( منبع: جونز، 2000، ص59)

شکل۲-۷ C4 ( منبع: جونز، ۲۰۰۰، ص۵۹)

۲-۹ کانالهای اصلی توزیع

 

انواع کانالهای توزیع را می توان به کانالهای توزیع محصولات مصرفی، محصولات صنعتی و خدمات تقسیم کرد (روستا و همکاران، ۱۳۷۵، ص ۳۳۵).

۲-۹-۱  توزیع محصولات مصرفی

 

برای محصولات ملموس و مصرف کنندگان نهایی ۵ کانال توزیع وجود دارد که عبارت اند از:

 

الف: تولید کننده                                 مصرف کننده

 

کوتاه ترین و ساده ترین کانال توزیع برای محصولات مصرفی روش از تولید به مصرف است که در آن هیچ نوع واسطه ای وجود ندارد. فروش خانه به خانه، فروش از طریق سفارش پستی، فروش میوه در کنار جالیز و در داخل باغها و فروش محصولات در محل تولید نمونه هایی از این روش هستند.

 

ب: تولید کننده                      خرده فروش                    مصرف کننده

 

تعدادی از خرده فروشهای بزرگ به طور مستقیم از تولیدکنندگان و کشاورزان خرید می کنند. فروش شیر خوراکی، نوشابه و بسیاری از مواد غذایی و بهداشتی از این طریق صورت می گیرد.

 

ج: تولید کننده              عمده فروش                   خرده فروش                   مصرف کننده

 

این کانال، کانال سنتی توزیع محصولات مصرفی است.

 

د: تولید کننده                   کارگزار                         خرده فروش                  مصرف کننده

 

ه: تولید کننده        کارگزار          عمده فروش        خرده فروش                 مصرف کننده

۲-۹-۲ توزیع محصولات صنعتی

 

مهم ترین کانالهای توزیع محصولات صنعتی عبارت اند از:

 

الف: تولید کننده                     استفاده کننده

 

بیشترین معاملات محصولات صنعتی از طریق این کانال مستقیم صورت می گیرد. تولید کنندگان تجهیزات و تاسیسات مهم و بزرگ، مانند هواپیما و ژنراتور و نیز کارخانه های صنعتی معمولا محصولات خود را به طور مستقیم به خریداران می فروشند.

 

ب: تولید کننده                    توزیع کننده                   استفاده کننده

 

تولید کننده تجهیزات کوچک و اقلام عملیاتی برای دسترسی به بازارها اغلب از توزیع کننده های صنعتی استفاده می کنند. توزیع کننده صنعتی مترادف با عمده فروش محصولات مصرفی است. تولید کنندگان اقلام ساختمانی و دستگاه های تهویه مطبوع معمولا از توزیع کنندگان صنعتی استفاده می کنند.

 

ج: تولید کننده                   کارگزار                    استفاده کننده

 

شرکتهایی که فاقد بخش فروش هستند از این کانال استفاده می کنند. شرکتی که می خواهد محصولی جدید معرفی کند، یا به بازاری جدید وارد شود، ترجیح می دهد به جای استفاده از نیروی فروش خود از کارگزاران استفاده کند.

 

د: تولید کننده                 کارگزار                 توزیع کننده صنعتی                 استفاده کننده

 

چنانچه به دلایلی فروش مستقیم به استفاده کنندگان صنعتی از طریق کارگزاران ممکن نباشد از این کانال استفاده می شود( همان، ص ۳۳۶).

 

۲-۹-۳ توزیع خدمات[۱]

 

بدلیل ناملموس بودن خدمات، فقط ۲ نوع کانال توزیع برای خدمات وجود داردکه عبارت اند از:

 

الف: تولید کننده                   مصرف کننده

 

به دلیل ناملموس بودن خدمات، برای فعالیت فروش باید بین تولید کننده و مصرف کننده ارتباط شخصی و حضوری برقرار گردد؛ به همین دلیل از کانال مستقین استفاده می شود. توزیع مستقیم برای خدمات حرفه ای بسیار متداول است؛ مانند خدمات بهداشتی، مشاور حقوقی و خدمات فردی ( آرایشگاهها، خیاط ها و تعمیرکاران اتومبیل). در خدمات مسافرتی ،بیمه و نمایش و سرگرمی نیز ممکن اس از این کانال استفاده شود.

 

ب: تولید کننده                       کارگزار                     مصرف کننده

 

در بعضی از خدمات مانند خدمات توریستی، امور تبلیغاتی، تحقیقاتی و بیمه گاهی به جای کانال مستقیم از کارگزاران استفاده می شود که نوعی انتقال مالکیت یا وظایف فروش را به عهده دارند (همان،ص ۳۳۷).

۲-۱۰ فروش

 

شناسایی روش های متعدد فروش، آگاهی از میزان اثربخشی آنها و در نهایت اتخاذ مناسب ترین سبک با توجه به شرایط بازار و ماهیت خدمات عرضه شده، موفقیت عملیات فروش را در پی خواهد داشت .(Chonko, Enis and Tanner, 1992)

 

چست فروش در مقایسه با دیگر نقش های سازمان، از جنبه های بیشتری برخوردار است، که این امر نشان از نیاز فروشندگان به کسب مهرت های متعدد است. آشنایی باروش های گوناگون فروش و توانایی به کارگیری و شناسایی روش و سبک مناسب با توجه به شرایط و مشتری، از مهارت های حیاتی فروشندگان بوده که موفقیت در فروش را به همراه خواهد داشت .(Futrell, 2000)

 

از آنجا که مفهوم فروش و بازاریابی اغلب باعث اشتباه و گمراهی می شود، تفاوت میان آن دو به بررسی بیشتری نیاز دارد. مقایسه میان مفهوم قدیمی بازاریابی یعنی فروش و مفهوم جدید آن، در شکل زیر نشان داده شده است (روستا، ۱۳۸۱، ص۲۴) .

 

 

 

 

جدول ۲-۸   تفاوت فروش و بازاریابی     (منبع: روستا، ۱۳۸۱، ص۲۴)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




هدف وسیله

 

فروش

مبنا

کسب سود از طریق افزایش فروش سیاست های تشویقی[۲]

 

بازاریابی

تولید

کسب سود از طریق ارضای نیاز خریداران تحقیقات بازاریابی خریدار و مصرف کننده

 

 

 

 

تفاوت های اساسی بین کسب و کارهای متکی بر دو گرایش فروش و بازاریابی وجود دارد که در جدول زیر مشخص است (افلاکی، ۱۳۸۴، ص۱۴).

        جدول ۲-۹   گرایش فروش و بازاریابی (منبع: افلاکی، ۱۳۸۴، ص۱۴)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هدف

 

 

(نقطه پایانی)

ابزار (وسیله) تمرکز

نقطه شروع

 

 

 

 

 

 

 

سود حاصل از فروش بیشتر فروش به کمک برنامه تشویقی کالای موجود کارخانه

گرایش فروش

 

 

 

سود حاصل از رضایت مشتری آمیخته بازاریابی نیاز مشتری بازار

گرایش بازاریابی

 

 

 

[۱]. DistributionServices

 

[۲]. Incentivesystems

 

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:40:00 ب.ظ ]




در هر اجتماعی مردم مجبورند احتیاجات مادی و معنوی خود را بوسیله دیگران تامین کنند، تنها تعداد معدودی از انسانهای غارنشین و بدوی قادر بودند وسایل زندگی خودشان را شخصا تهیه کنند، تهیه وسایل زندگی و احتیاجات روزمره مستلزم کار و فعالیت مداوم است.

 

تصمیم به خرید مایحتاج زندگی و انتخاب آنها از طریق اطلاع یافتن از مزایای کالا، بوسیله ارائه کالا و تبلیغ و دیدن ویترین فروشگاه ها و یا گردش در داخل بازارهای فروش بوجود می آید و این امر بیشتر برای وسایلی است که قسمتی از احتیاجات مادی و معنوی ما را برطرف می سازد.

 

اطلاع از خواسته های گروه های مصرف کننده و برآورد ساختن احتیاجات آنها از راه تولید و یا انجام نیازمندیهای آنها، بردن کالا و خدمات در محلی که مورد نیاز است و بالاخره فروش کالا و یا خدمات به این گروه بیشمار کار اساسی بازاریابی است.

 

امروزه فروش، نقشی مکمل و ارزشمند بر فعالیت های بازاریابی و توسعه محصولات جدید در سازمان دارد. فروش به عنوان یکی از منابع اصلی هوشمندی بازار، علاوه بر تدوین برتامه های استراتژیک، در اجرای آنها نیز ایفای نقش می کند .(Lyus, Rogers, and Simms, 2011: 113)

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



بازاریابی- اتحادیه بازاریابی آمریکایی، اخیرا تعریف خود را از بازاریابی گسترش داده است و در این میان، به دو موضوع تاکید می نماید:۱- آنچه که فرآیند به آن نایل می شود ۲-آنچه که در طی فرآیند انجام می شود.بازاریابی انجام عملیات طرح ریزی شده است که در واقع عبارت است از فکر و طرح یا ایده اولیه در مورد قیمت گذاری، توسعه فروش، توزیع ایده هاو کالاها و خدماتی که انجام معاملات و مبادلاتی را ایجاب می کند- یعنی مواردی که تامین کنندهء اهداف سازمانی و انفرادی است (سندهازن، ۱۹۹۴،ص۳۵).

 

یک شرکت خواه بزرگ باشد یا کوچک، خواه محصولی را که می فروشد ملموس باشد یا غیر ملموس، خواه به اهداف انتفاعی یا غیرانتفاعی خود دست یابد،چه در بازارهای داخلی باشد چه بازارهای جهانی،عملیات اصلی و زیربنایی مشابه خواهند بود،یعنی شرکت باید مشتری را بیابد، تولید نماید، قیمت گذاری روی محصول را انجام دهد و کارها را توسعه دهد و دست به تبلیغات بزند و محصولات را توزیع کند و نیز برخی عوامل غیر فابل کنترل را در امر عرضه محصولات به مشتریان در نظر بگیرد (سندهازن[۱]، ۱۹۹۴، ص ۳۶).

۲-۲ توصیف برخی مفاهیم مرتبط با بیمه

 

۲-۲-۱  بیمه:

 

به موجب ماده یک قانون بیمه، “بیمه عقدی است که بموجب آن یک طرف تعهد می نماید در ازای پرداخت وجه یا وجوهی از طرف دیگر در صورت وقوع حادثه خسارات وارده را جبران نموده یا وجه معینی را بپردازد. متعهد را بیمه گر، زرف تعهد را بیمه گذار و وجهی را که بیمه گذار به بیمه گر می دهد حق بیمه و آنچه را بیمه می شود مورد بیمه می گویند (حنیفه زاده، ۱۳۹۰، ص۳۱).

۲-۲-۲ بیمه جامع زندگی:

 

بیمه نامه جامع زندگی علاوه بر تأمین منابع لازم برای آینده بیمه شدگان از قبیل دریافت سرمایه بیمه در زمان بازنشستگی، برخورداری از پوشش بیمه عمر در مقابل خطر فوت و امکان دریافت مستمری، در رابطه با نحوه و مبلغ حق بیمه های پرداختی و ارائه خدمات به بیمه شدگان نیز دارای انعطاف پذیری زیادی بوده و با دارا بودن ضریب افزایش سالانه جهت حق بیمه و سرمایه فوت ، بیمه شده را در مقابل تورم فرضی آینده تجهیز می نماید (همان، ص۳۲).

۲-۲-۳ فروش:

 

فروش فرآیندی است مشتمل بر مشتری یابی یعنی یافتن و پرورش دادن مشتریان جدید عرضه کالا یا خدمات، پاسخگویی به مشتریان و انعقاد قرارداد با او ( بلوریان تهرانی، ۱۳۷۴(.

۲-۲-۴ تبلیغات:

 

زمانی که برای انجام فعالیتهای آگاهی دهنده، بها پرداخت می شود، آن را تبلیغات می گویند (شاپوری، ۱۳۹۱(.

 

۲-۲-۵  تبلیغات خاص:

 

عبارت است از هر فرم پرداخت شده از ارائه غیر حضوری و ارتقای ایده ها برای کالاها و خدمات توسط یک سازمان مشخص تبلیغاتی و تخصیص جوایز ارزنده به مشتریان ( صدیقیان، ۱۳۹۰، ص۴۲).

 

 

 

۲-۲-۶ ادبیات تبلیغاتی:

 

شامل بروشور، کاتالوگ، دفترچه راهنما، پوستر ، اوراق تبلیغاتی و …است که یک شرکت برای تبلیغ کالاها و خدمات خود از آنها استفاده می کند (جونز و همکاران، ۲۰۰۰، ص۷۸).

 

– تبلیغات فروش: این کار می تواند اشکال متنوعی داشته باشد، یا مردم را به خرید کالا و خدمات دعوت کرده و یا می خواهد بیشتر خریداری کنند (جونز و همکاران، ۲۰۰۰، ص۷۷).

 

– بازار: بازار یک نظام باز اجتماعی است که هدف آن انجام مبادلات و معاملات سودمند و رضایت بخش و ارائه خدمت و تسهیلات به همه کسانی است که در این سیستم نقش دارند (روستا و همکاران، ۱۳۷۵، ص۳۴).

۲-۳ بازار

 

موضوع مبادله بطور طبیعی به بازار منتهی می شود. تعریف بازار عبارت است از: “محلی برای مبادلات بازار”؛ اندازه بازار به تعداد افرادی بستگی دارد که: ۱) به محصول به معنی عام یا شی مورد نظر علاقه مندند، ۲)حاضرند منابع لازم را برای بدست آوردن محصول مبادله کنند. هر گاه امکان بالقوه برای داد و ستد موجود باشد، بازار نیز وجود دارد.

 

گاهی مفهوم بازر، مبادله منابع یا دادوستدهایی است که الزاما با پول سروکار ندارد؛ برای مثال در بازار انتخابات، داوطلب مجلس قولها و وعده های برای رسیدگی به اوضاع اجتماعی و اقتصادی حوزه انتخاباتی خود به رای دهندگان می دهد تا در مقابل، آنان به او رای بدهند.

 

تعریف و مفهوم بازار سرانجام ما را به مفهوم بازاریابی می رساند. بازاریابی به معنای « کار کردن با بازار» است (روستا و همکاران، ۱۳۷۵، ص۹).

 

بازار به مجموعه ای از خریداران بالقوه و بالفعل گفته می شود. در واقع بازار از مجموعه مبادلات جاری یا آتی تشکیل می شود. مشتریان فعلی مبادلات فعلی و مشتریان بالقوه مبادلات آتی را تشکیل خواهند داد (رستمی، ۱۳۸۱، ص ۲۹).

 

به طور معمول بازارها را به سه گروه تقسیم می کنند:

 

الف )  بازارهای خودکفا[۲]

 

ب ) بازارهای غیرمتمرکز[۳]

 

ج)  بازارهای متمرکز[۴]

 

[۱]. Send Hazen

 

[۲]. Viablemarkets

 

[۳]. Decentralizedmarkets

 

[۴]. centralizedmarkets

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:39:00 ب.ظ ]




۱-۹ استفاده‌کنندگان از تحقیق

 

عمده‌ترین استفاده‌کنندگان از گمرک الکترونیکی، تجار و بازرگانان هستند که از منافع این سیستم بهره مند خواهند شد.

 

سازمان‌های در بخش تجاری: وزارت بازرگانی، وزارت صنایع، بانک مرکزی و بانک‌های تجاری. در بخش پشتیبانی: حمل و نقل هوایی و دریایی، بنادر و کشتیرانی، شرکت‌های بیمه، سازمان‌های مرتبط با صادرات و واردات. در قسمت مربوط به گمرکات: کل سیستم گمرکی کشور، حق العمل کاران، استرداد حقوق گمرکی و سایر مسائل فنی گمرک می‌باشد.

۱-۱۰ تعریف عملیاتی متغیرهای تحقیق

 

گمرک الکترونیکی: گمرک الکترونیکی عبارت از به کار گیری کسب و کار الکترونیکی در ادارات گمرک جهت تأمین نیازهای اداری و خدماتی‌شان و نیز برای تأمین بهتر نیازهای ذینفعان مشارکت کننده در تجارت و حمل و نقلبین‌المللی و افزایش رقابت تجاری از ترخیص سریع تر کالاها، افزایش درآمد و امنیت و محافظت مرزها می‌باشد (کرباسیان، ۱۳۸۳، ص۲).

 

توسعه صادراتتوسعه‌ی بخش صادرات به معنی توسعه‌ی صنایعی است که کشور در آن‌ها مزیت نسبی و با اینکه حداقل امکانات بالفعل تولیدی دارد و با سرمایه گذاری و تأکید بیشتر در این صنایع، کالاهای مزبور را صادر می‌کند یا صادرات موجود را افزایش می‌دهد (حسینی،۱۳۹۱، ص۳۵).

 

الکترونیکی نمودن فرآیندهای روزمره: الکترونیکی نمودن فرآیندهای روزمره برای خود ادارات گمرکی شامل عملیات ساده و مؤثر گمرکات، یکپارچگی بهتر و اثربخشی مستمر خدمات از طریق اتوماسیون فرآیندهای روزمره و فراهم ساختن امکان اعمال متمرکزتر قوانین و بررسی رعایت مقررات است[۱].

 

ارتباطات: موضوع ارتباطات در سازمان، از چنان اهمیتی برخوردار است که می‌توان گفت؛ اولین وظیفه مدیر این است که سیستم ارتباطات را در سازمان، توسعه دهد. اطلاعات لازم (شامل واقعیت‌ها، اندیشه‌ها و احساسات) باید قبل از اینکه تصمیمی اتخاذ شود، مورد توجه قرار گیرد؛ لذا چنانچه هدف سازمان، دست یافتن به حداکثر بهره‌وری باشد، سیستم ارتباطات باید به گونه ای طرح ریزی شود که در همه حال، اطلاعات از مجاری مربوط، در اختیار اعضای سازمان قرار گیرد و به صورت یک شبکه مؤثر و کارآمد، برقراری ارتباطات شکل گیرد (پیروز و دیگران،۱۳۹۱، ص۳۰۴).

 

اطلاع رسانی به موقع: اطـلاع رسـانی، فرآیند انتقال منظم، مستمر و به موقع اطلاعات و آگاهی‌ها از یک سازمان اجتمـاعی بـه مخاطبـان و بـالعکس است که از طریق فناوری‌ها، تکنیک‌ها، شیوه‌ها و ساز و کارهای مشخص صورت می‌گیرد و با توجه به باز خـورد این انتقال، تداوم حیات سازمان و تقویت و استحکام روابط با مخاطبان تأمین می‌شود. با استفاده از فناوری اطلاعات فعالیت‌های سازمان بیشتر و بهتر در معرض دید مدیران و کارمندان قرار می‌گیرد (فتحیان و مهدوی نور،۱۳۸۹، ص۱۶۳).

 

شفافسازی فعالیت‌ها: شفاف‌سازی شامل: ارتقای کیفیت تصمیمات گرفته شده، افزایش اعضای حلقه تصمیم‌گیری، کاهش فساد و سواستفاده از موقعیت به منظور کسب منافع فردی یا جناحی و اطلاع قانونمند مردم از فرآیندهای تصمیم‌گیری است (فرود،۱۳۹۲، ص۸).

 

 

۱-۱۱ چارچوب نظری تحقیق

 

چارچوب نظری، بنیانی است که تمامی پژوهش بر آن استوار است، این چارچوب شبکه ای است منطقی و توصیفی، مشتمل بر روابط موجود میان متغیرهایی که در پی اجرای فرآیندهایی چون مصاحبه، مشاهده و بررسی پیشینه تحقیق شناسایی شده اند. چارچوب نظری روابط میان متغیرها را روشن می کند. نظریه­هایی که مبانی این روابط را می­پروراند و نیز ماهیت و جهت این روابط را توصیف می کنند. همان گونه که بررسی پیشینه، مبانی نظری را تشکیل می دهد، یک چارچوب نظری خوب نیز در جای خود، مبانی منطقی لازم برای تدوین فرضیه های آزمون پذیر را فراهم می آورد (سکاران ، ۱۳۸۵، ص۹۴).

 

با توجه به توضیحات داده شده، موضوع تحقیق مورد نظر: بررسی نقش سیستم گمرک الکترونیک بر توسعه‌ی صادرات از دیدگاه کارشناسان و صادرکنندگان در استان گیلان است.

 

آنچه امروزه بدان تأکید می‌شود، تسریع ترخیص محموله‌ها در محیط عاری از اسناد کاغذی و یا حداقل استفاده از این اسناد است. گمرک الکترونیکی نیز به دلیل به حداقل رساندن استفاده از اسناد کاغذی، کاهش بایگانی‌ها، کاهش خطاها، در دسترس بودن مجوزها و کم کردن هزینه‌های عملیاتی، تسهیل تجارت بین‌المللی را فراهم آورده است (کرمی، ۱۳۹۰، ص۳۹).

 

جهت انتقال اطلاعات در زنجیره‌ها روش‌های مختلفی موجود می‌باشد که روش سنتی یا سیستم کاغذی اولین روش می‌باشد که امروزه بنا به دلایلی مانند تاخیرات در زمان ارسال، اشتباهات فردی و هزینه‌های زیاد این روش دیگر نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای زنجیره باشد و لذا چاره­ای برای مدیران زنجیره نیست که به فناوری اطلاعات روی آورند تا بتوانند پاسخگوی مشتریان زنجیره و سهامداران و ذینفعان آن باشند. مدل‌هایی که می‌توان با بهره گرفتن از آن‌ها امر به اشتراک گذاری اطلاعات را در هر زنجیره انجام داد سه نوع هستند:

    1. مدل ساده انتقال اطلاعات: در این نوع انتقال داده‌ها، هر نهاد فقط اطلاعات را به بالاتر ارجاع می‌دهد و بالادستی پایگاه داده ای دارد که تصمیمات لازم را اتخاذ می کند.

 

    1. مدل شخص ثالث[۲]: در این مدل شخص ثالثی اطلاعات را در یک بانک داده ای برای اعضای زنجیره نگهداری می‌کند. این شخص ثالث ممکن است خدماتی هم برای اعضای زنجیره انجام دهد.

 

  1. مدل متمرکز اطلاعات[۳](مدل مورد استفاده در گمرک الکترونیکی): این مدل مشابه مدل دوم است فقط به جای شخص سوم یک سیستم کامپیوتری کار می‌کند.

در ادبیات مربوط با موضوع تحقیق، تسهیل تجاری شامل مواردی چون ساده سازی، هماهنگ سازی، اتوماسیون رویه‌های کاری و انجام تسهیل در تمام تدابیر تنظیماتی و مقرراتی است که بر جریان صادرات و واردات و همچنین ترانزیت کالا تأثیر گذارند. تسهیل تجاری را می‌توان عقلانی و منطقی کردن رویه‌ها و الزامات اسنادی برای تجارت بین‌المللی دانست و درنهایت هماهنگ سازی استانداردها و انطباق با نرم‌های بین‌المللی که منافع بسیاری را برای افراد ذینفع به دنبال خواهد داشت(فرود،۱۳۹۲، ص۸).

 

ارکان اصلی تسهیل تجاری عبارت‌اند از: شفافیت، آزادسازی ترانزیت، تشریفات و کارمزدهای مرتبط با رویه‌های تجاری.

 

برای بالا بردن رشد اقتصادی، ایجاد اشتغال، بهبود تراز پرداخت‌ها و مقابله با تورم، نقش صادرات کالاها و خدمات حیاتی است، و دولت‌ها از هر نوع سیاستی برای دستیابی به صادرات بیشتر و بیرون کردن رقبا استفاده می‌کنند. دخالت دولت‌ها چه از نظر مسائل داخلی و چه به لحاظ مسائل خارجی، دیگر سیاست پشت پرده نیست و جنبه کاملاً آشکار و روشنی دارد؛ زیرا نفع بیشتری نصیب آن‌ها می‌شود. به طور کلی سیاست‌های توسعه صادرات به دو دسته سیاست‌های داخلی توسعه صادرات و سیاست‌های خارجی توسعه صادرات تقسیم می‌شود (تقوی و نعمتی‌زاده، ۱۳۸۲، ص۷).

 

با توجه به جدید بودن موضوع گمرک الکترونیک در کشور، اجرای این سیستم نیز نیازمند مقابله با چالش‌هایی است. با مطالعه دقیق و بررسی برنامه توسعه گمرک الکترونیک در کشور، چالش‌های متعددی احصا شده‌اند که می‌توان آن ها را عمدتاً در پنج گروه اصلی به شرح ذیل دسته بندی کرد که هریک به فقدان نوعی از زیرساخت اشاره دارد:

    • فقدان زیرساخت‌های فنی

 

    • عدم یکپارچگی سیستم‌ها

 

    • فقدان زیرساخت‌های مالی

 

    • فقدان زیرساخت‌های قانونی

 

  • فقدان زیرساخت‌های منابع انسانی

با توجه به این که کشور ایران صرفا در بحث صادرات غیر نفتی دارای مشکل نبوده است و بیشتر در مباحثی چون اشتغال، تولید و تکنولوژی ، سطح رفاه عمومی و درآمد ملی با مشکلات عدیده ای روبروست، پرداختن به تولید ناخالص ملی به صورت چرخه، به صادرات غیر نفتی کمک خواهد کرد و صادرات غیر نفتی نیز سبب افزایش تولید ناخالص داخلی خواهد شد و متعاقب آن مشکلات رکود و بیکاری نیز برطرف خواهند گردید. نکته حائز اهمیت این است که نگاه به تولید باید نگاهی میان مدت یا بلند مدت باشد. بنابراین آن بالطبع نیاز به تلاش، تفکر و صبر بیشتری خواهد داشت تا در آینده شاهد شکوفایی اقتصاد و صادرات غیر نفتی باشیم (علیپور، ۱۳۹۰، ص۳۱).

 

با توجه به مدل مفهومی که ارائه خواهد شد در ادامه تحقیق متغیرهای آن عبارتند از:

 

الف- متغیر مستقل: متغیر محرک یا درونداد است. پژوهشگر آن را اندازه گیری، دستکاری یا انتخاب می­ کند تا تاثیر یا ارتباط آن با متغییر دیگر معین شود (برقمدی، ۱۳۹۰، ص۴۸) متغیر مستقل در این تحقیق گمرک الکترونیک می باشد.

 

ب- متغیر وابسته: متغیر پاسخ یا برونداد، وجهی از رفتار ارگانیسمی است که تحریک شده، متغیر وابسته مشاهده یا اندازه گیری می شود تا تاثیر متغیر مستقل بر آن معلوم یا مشخص شود. (برقمدی، ۱۳۹۰،ص۴۹). متغیر وابسته در این تحقیق  توسعه صادرات در استان گیلان می باشد.

 

[۱] United Nations,2003, p.44

 

[۲] Third party model

 

[۳] Hub

 

 

(منبع: مدل مفهومی از (ارکیولی  و همکاران، 2013)
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:39:00 ب.ظ ]




در عصری که به عصر ارتباطات معروف شده و به عنوان مثال اطلاعات مربوط به یک کالا از سوی فروشنده‎ای در یک سوی کره زمین ظرف چندثانیه به خریداری در آن سوی عالم می‌رسد، باقی ماندن بر روش‌های سنتی جز دور شدن از چرخه اقتصاد جهانی و از دست دادن هر چه بیشتر سهم خود از بازار تجارت نتیجه دیگری ندارد. وضعیت ناگواری که طی سال‌های اخیر متاسفانه دامنگیر تجارت خارجی ایران بوده و ما را حتی از رقابت با بسیاری از کشورهای منطقه بازداشته، اکنون به طور جدی تری خود را نمایان ساخته و دشواری غلبه بر این وضعیت را به فعالان اقتصادی و تجاری گوشزد می‌کند. براساس سند چشم‌انداز ۲۰ ساله کشور که جهت اجرای آن حدود ۱۱ سال دیگر به اتمام می‌رسد، ایران باید به  قدرت اول اقتصادی در منطقه تبدیل شود و رشد بالای تجارت خارجی کشور به عنوان یکی از عوامل تأثیرگذار در حصول این موقعیت تعیین شده است، اما آنچه که طی ۹ سال گذشته یعنی از زمان اجرای سند مذکور صورت گرفته با موارد پیش بینی شده مطابقت ندارد و تصور اینکه ما بتوانیم در سال ۱۴۰۴ در حد و اندازه یک قدرت تجاری برتر منطقه‌ای ظاهر شویم چندان آسان نیست.

 

به عقیده کارشناسان کندی رشد تجارت خارجی در ایران بیش از آنکه معلول عواملی همچون محیط تجارت و امکانات فیزیکی و یا حتی تسهیلات گمرکی باشد –البته این عوامل به نوبه خود تأثیرگذار است- نتیجه برخی از سیاست‌ها، تصمیم گیری‌ها و اقدامات اجرایی غیر اصولی و غیر منطقی است که باعث شده تا فرصت‌های سرمایه گذاری در این بخش از دست برود. در این بین گمرک به عنوان کلیدی‌ترین سازمان دخیل در توسعه و تسهیل تجارت، طی سال‌های گذشته اقدامات زیادی در جهت مدن سازی امور و رویه‌های گمرکی انجام داده اما این اقدامات در مقایسه با سرعت تحولات تجاری و به روزسازی گمرکات در کشورهای پیشرفته اندک بوده است. با توجه به این که اکنون مدیریت سازمان گمرک عزم خود را جزم کرده تا با حرکت اصولی و پایه ای شکاف موجود در زمینه گمرک الکترونیکی را پر کند، قطعاً لازم است که همه دست اندرکاران تجارت خارجی و دستگاه‌های مسئول باید کمک کنند تا برنامه‌های جدید این سازمان در کوتاه‌ترین زمان به نتیجه برسد و گمرک بتواند علاوه بر ادامه خدمات و تسهیلات بر مبنای فناوری‌های جدید، در تنظیم روابط تجاری بین فعالان اقتصادی و بخش‌های دولتی نقش موثرتری ایفا کند.

 

اینکه گمرکات کشور بتوانند به روش‌های کاملاً الکترونیکی کالا را ترخیص کنند، کاری بسیار ارزنده و خوب است اما کسانی که تجربه و دانش لازم را درباره این کار دارند، به خوبی می‌دانند ارائه خدمات الکترونیکی به صاحبان کالا و تجار و بازرگانان در گمرک نیازمند تعامل و همکاری جمعی است. یعنی تا زمانی که بسترهای مناسب و مطمئن مخابراتی و ارتباطی از طریق دستگاه‌های مسئول در نقاط مختلف کشور فراهم نشود، حصول به موفقیت کامل در طرح گمرک الکترونیکی میسر نخواهد بود. به عبارت دیگر اقدام گمرک ایران در این جهت را باید یک حرکت عملی مؤثر برای کاهش زمان و هزینه ترخیص کالا و همچنین راحتی کار ارباب رجوع به حساب آورد. اما به نظر می‌رسد که سایر سازمان‌ها و دستگاه‌های ذیربط که در امر تجارت خارجی دخالت دارند و نظرات و خواسته‌هایشان در این زمینه تأثیرگذار است باید برای همراهی و همکاری با گمرک به نوعی مجاب به همکاری در یک پروسه زمانی معین شوند. نکته مهم دیگر آن است که تحقق گمرک الکترونیکی نیازمند منابع مالی و اعتبارات کافی است و باید در این مورد نهادهای مسئول از جمله دولت و مجلس محترم همکاری و مساعدت بیشتری داشته باشند.

 

اگر بخواهیم منصفانه به عملکرد گمرک طی سال‌های اخیر نگاه کنیم و آن را مورد ارزیابی قرار دهیم باید بگوییم این سازمان در فرایند ورود و خروج کالا و ترانزیت از سایر سازمان‌ها و دستگاه‌های ذیربط جلوتر بوده و کوشیده است تا با ارائه خدمات بهتر و حذف موانع و مقررات دست و پاگیر، کالاهای مردم را زودتر و راحت‌تر از گمرگ ترخیص کند، اما همه تصمیمات و اختیارات با گمرک نیست و حتی اگر جریان ترخیص کالا و امور مربوط به آن کاملاً الکترونیکی شود، احتمالاً باز هم موانعی بر سر راه تجار و بازرگانان وجود دارد که باعث تأخیر در ترخیص کالا می‌شود. بنابراین گمرک در کنار تلاش برای الکترونیکی کردن رویه‌های خود اطلاع رسانی بیشتری برای فعالان اقتصادی و دست اندکاران امر تجارت انجام دهد و در عین حال زمینه همکاری بیشتر سازمان‌های هموار را فراهم کند. رفع نواقص و اشکالات سیستم الکترونیکی اخذ مجوز کالا که از چندی پیش در گمرگ فعال شده کمک بسیار خوبی به صاحبان کالا و جلوگیری از اتلاف وقت و هزینه آنان است (نشریه تخصصی امور گمرکی،۱۳۹۲، ص۷).

 

میلیون‌ها کانتینر حمل بار در سطح بین‌المللی هر هفته با هدف توزیع کالاها جهت مراحل بعد از تولید و نهایتاً تحویل به موقع کالاها و سفارشات به دست مشتریان نهایی نقل و انتقال دارند. در این زمینه نقش مبادلات حفظ درآمدهای اجتماعی و ملی است که از دو طریق: یکی گردآوری مالیات‌ها و هزینه‌های معاملاتی و دیگری شناسایی تجارت غیر قانونی و مقابله با آن (مثلاً قاچاق دارو، سلاح و محصولات تقلبی). بنابراین دولت‌ها ضرورت تسهیل ساختن روند تجارت با شیوه‌های ساده تر و انجام معاملات رسمی و قانونی و افزایش معاملات به شکل حرفه ای و در چارچوب فضای قانونی را دریافتند، که در نتیجه اثرات منفی تجارت بر توسعه اقتصادی ملی را کاهش می‌دهد و اثرات آن بر سطح سرمایه گذاری‌های خارجی را نیز خنثی می‌سازد. ابتکار عمل‌هایی چون توزیع اطلاعات و معاملات الکترونیکی و مدیریت ریسک هدف تسهیل ساختن تجارت را تحقق می‌بخشد(اورکیولی و همکاران،۲۰۱۳، ص۱).

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



 

 

 

 

۲-۱-۲ تعریف گمرک

 

واژه گمرک که معادل آن در زبان انگلیسی “کاستمز”[۱] و در زبان فرانسه “دوآن”[۲] می‌باشد و  بنابر قول مشهور محققان و مورخان، مشتق از کلمه لاتین “کومرسیو”[۳]  به معنی تجارت و مبادله کالا بوده که خود این کلمه مشتق از ریشه یونانی “کومرکس”[۴] به معنی حقوق متعلق به کالا و مال التجاره می‌باشد (مهدوی،۱۳۴۳،ص۴۱). بعدها کوموکس در زبان ترکی (در عهد حکومت عثمانی) با لفظ “کومروک” استعمال شده و در عهد نادرشاه افشار در معاهدات این پادشاه با سلطان محمودخان اول پادشاه عثمانی وارد زبان فارسی و با تلفظ “گمرک” رایج شده است (بنایی،۱۳۷۴،ص۱۴).

 

شورای همکاری گمرکی[۵]، گمرک را چنین تعریف نموده است.

 

«گمرک سازمانی است دولتی که مسئول اجرای قانون گمرک و وصول حقوق و عوارض ورودی و صدوری[۶] و همچنین واردات، ترانزیت و صادرات کالا می‌باشد.»

 

این اصطلاح به هر یک از قسمت‌های سازمان گمرک و یا ادارات اصلی یا تابعه آن نیز اطلاق می‌شود مثلاً در مورد مأمورین گمرک، حقوق و عوارض ورودی و صدوری و کنترل واردات یا صادرات یا هر امر دیگری که در حدود عملیات گمرکی باشد نیز به کار می‌رود مثل: مأمور گمرک، حقوق گمرکی، اداره گمرک و اظهارنامه‌ی گمرکی.‌ با توجه به تعاریف به عمل آمده می‌توان گفت گمرک سازمانی است مالی و اقتصادی که از دیر زمان در کشورها وجود داشته و در هر زمان بنا به مقتضیات زمان و خواست حکومت‌های شکل و سازمانی خاص به خود گرفته است تا به صورت فعلی درآمده است.‌ گمرک به طور قانونی فقط نقش تطبیق واردات و صادرات را با مقررات وضع شده برای واردات کالا و صادرات دارد. بنابراین در ورود یا صدور کالا فقط نقش گمرک آن است که:‌

    • الزامات قانونی در ورود و صدور کالا توسط وارد کنندگان یا صادر کنندگان رعایت شود.‌

 

    • محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های وضع شده مراعات شود.‌

 

    • معافیت‌ها و تخفیف‌های توصیه شده به موجب قانون در صورت تطبیق مشخصات کالا، به وارد یا صادرکننده داده شود.‌

 

  • حقوق و عوارضی که وضع شده است را بطور صحیح وصول نماید.‌

 

 

۲-۱-۳ آرم گمرک جمهوری اسلامی ایران

 

آرم گمرک جمهوری اسلامی ایران نمادی از واژه گمرک و در بردارنده مفاهیمی به شرح زیر است:‌

    • ‌ درآرم فوق به مفهوم واژه گمرک به اعتبار دروازه و دروازبان اقتصادی کشور توجه شده.‌

 

    • ‌ نوار سبز به مفهوم ورود و صدور آزاد کالا است.‌

 

    • نوار قرمز به مفهوم ورود و صدور ممنوع و کنترل شده کالاست.‌

 

    • نوار سبز و قرمز با فضای سفید بین آن‌ها نشانگر پرچم جمهوری اسلامی ایران است.‌

 

    • دو نوار سیاه در دوزاویه آرم، چهارچوب دروازه و بیانگر کنترل گمرکی و اعمال قانون است.‌

 

  • خطوط تشکیل دهنده آرم نمادی از حروف مقطع واژه گمرک می‌باشد[۷].

 

 

۲-۱-۴ بیانیه چشم‌انداز سازمان جهانی گمرک

 

“سازمان جهانی گمرک از لحاظ بین‌المللی به عنوان مرکز جهانی کارشناسی گمرکی مطرح می‌باشد و در مذاکرات مربوط به توسعه، ارتقاء و پیاده سازی نظام‌ها و رویه‌های نقش رهبری کننده ای ایفا می‌کند.

 

این سازمان در برابر نیازهای اغضا خود و محیط فعالیت آن‌ها پاسخگو بوده و ابزارها و رویکردهای اجرایی آن به عنوان پایه ای مطمئن برای فعالیت گمرکات در سراسر جهان به شمار می‌آید.”

 

 

 

۲-۱-۵ بیانیه مأموریت سازمان جهانی گمرک

 

سازمان جهانی گمرک یک تشکیلات مستقل و فرادولتی است که مأموریت آن افزایش کارایی و اثر بخشی گمرکات عضو بوده و از این رو به اعضا کمک می کند تا در توسعه ملی کشورخود، خصوصاً در حوزه‌های تسهیل تجارت، کسب درآمد، محافظت از جامعه و امنیت ملی مشارکتی مثمر ثمر داشته باشند (زارعی و مقدسی،۱۳۹۱،صص۷-۶).

 

 

 

 

 

۲-۱-۶ پیشینه گمرک در ایران

 

ایران از زمان قدیم که شرق و غرب را به هم متصل می‌کرد همچون شاهراه عبور ابریشم چین و مشک ختن و شال کشمیر و عاج وادویه هندوستان بازارهای دنیا بوده است ناچار لزوم گمرک و تأسیسات و سازمان‌های آن را حس کرده و از قدیمی‌ترین ایام دارای این تشکیلات بوده است (مهدوی،۱۳۴۳،ص ۴۱).

 

آنچه مسلم است این است که گمرک از زمان‌های بسیار دور در ایران وجود داشته، اما متأسفانه بررسی تاریخچه گمرک ایران به علت عدم وجود اطلاعات کافی تاریخی امر دشواری است. فقط از روی کتاب‌های تاریخی می‌توان اطلاعات ناچیزی بدست آورد مثلاً رومن گیریشمن در کتاب ایران از آغاز تا اسلام در مورد منابع مالی دولت هخامنشی اینگونه می‌نویسد: در اسکله بنادر و میدآن های فروش وجود داشته و نیز از تجارت داخلی عوارض وصول می‌شد.

 

گمرک سابقه‌ای به قدمت تاریخ دارد. البته این ادعا نه اغراق است نه از باب مباهات، بلکه واقعیت انکارناپذیری است که در مورد بسیاری از سازمان‌های دولتی مانند ارتش و نیروهای دفاعی یا سازمان‌هایی مانند سازمان‌های خدمات شهری و نظایر آن صادق است. بهتر است این مطلب را اینگونه بیان کنیم که گمرک نیز مانند بسیاری از سازمان‌ها که هر اجتماع کوچک یا بزرگی در بدو پیدایش به وجود آن نیازمند بوده است، ایجاد گردیده است و به تدریج که احتیاجات دیگری مطرح شده سازمان یا سازمان‌های جدیدتر در سطح ملی یا بین‌المللی مطابق آنچه امروز شاهد آن هستیم، به وجود آمده است.

 

با توجه به قراین و شواهد تاریخی که دلالت بر تمدن قوم ماد و حکومت این قوم بر سرزمین ایران آن روزگار دارد، می‌توان ادعا کرد که بطور قطع مقررات گمرکی و گمرک به شکلی در زمان مادها وجود داشته است. همین طور در زمان سلسله هخامنشی، در سرزمین وسیع ایران که از شرق هندوستان تا غربی‌ترین نقطه در مصر آن زمان، و در شمال و جنوب نیز ادامه داشته، مبادلات بازرگانی از زمان مادها رونق بیشتری داشته و چنین تشکیلاتی نیز دایر بوده است.

 

در زمان اشکانیان گمرک به صورت اداره‌ای منظم فعالیت داشته و کلیه اجناس وارده و صادره ثبت می‌شده است و اهمیت قضیه در این است که حقوق و عوارض گمرکی فقط از کالاهای وارداتی اخذ می‌شده است که خود نشان دهنده این است که دولت در حفظ و حمایت مصنوعات داخلی در آن زمان کوشا بوده است.

 

از دوره ساسانیان اطلاعاتی در مورد وجود گمرک و حقوق و عوارض گمرکی و نحوه دریافت آن نمی‌توان بدست آورد، ولی مواردیکه مورد مداقه قرار می‌گیرد نشان دهنده این است که نباید عنوان کرد که در آن زمان امور گمرکی وجود نداشته است، زیرا وجود ادارات منظم گمرکی و دفاتر گمرکی در سلسله اشکانیان محرز بوده است و با توجه به اینکه ساسانیان وارث حکومت اشکانیان می‌باشند نمی‌توان مدعی شد که این منبع درآمد را نادیده گرفته‌اند. نکته دیگر در مورد وجود گمرک و گرفتن حقوق و عوارض گمرکی در زمان ساسانیان در رابطه با همکاری و مبادله دولت ایران با دولت روم می‌باشد که طبق اطلاعات دقیقی که دردست است، دولت روم از کالاهای وارداتی و صادراتی خود حقوق و عوارض دریافت می‌کرده است.

 

مورد دیگری که می‌توان در اثبات وجود گمرک در دوره ساسانیان به آن اشاره داشت عبارتست از اینکه در دوره قبل از اسلام در کشور عربستان عشر مال‌التجاره تاجران را به صورت حقوق گمرکی دریافت می‌کرده‌اند و از عقل سلیم به دور می‌باشد که کشور ایران که با عربستان روابط بازرگانی داشته و این مبلغ را پرداخت می‌کرده است، مبالغی را از ورود کالا به کشور دریافت نمی‌کرده است. به هر حال با نتیجه‌گیری از مطالب فوق این نکته روشن می‌شود که گمرک باید به صورت‌هایی تقریباً کامل تر از سلسله اشکانیان وجود داشته باشد.

 

در دوران صفویه، شاه عباس پس از اینکه توانست ارتشی منظم و قوی برای خود تدارک ببیند شروع به اصلاحات داخلی کرده و به امور مالی و گمرکی ایران سر و سامان بخشید و دفاتر منظم ورود و خروج کالا را تنظیم و خزانه مرکزی را به نحو کامل تری پایه‌ریزی نمود. او شروع به بسط و توسعه تجارت خارجی نمود. در دوران صفویه در رابطه با سرقت مال التجاره افراد هم تضمین‌هایی ایجاد شده بود که اگر تاجری کالایش به سرقت برود حاکم آن منطقه باید برحسب اسناد و مدارک موجود در نزد تاجر غرامت کالا را بپردازد و در یافتن کالای مسروقه خیلی تلاش می‌نمودند و از اینکه خبر این سرقت به گوش شاه برسد واقعاً بیمناک بودند. در زما صفویه طبق اطلاعات موثق می‌توان اظهار نمود که در بندرعباس و بندرلنگه، و جزیره هرمز ادارات گمرکی وجود داشته است (مقدسی،۱۳۹۱، ص۱۱).

 

در دوران قاجار مهم‌ترین عهدنامه‌ای که با یکی از همسایگان یعنی روسیه منعقد شد استقلال گمرکی ایران را خدشه‌دار نمود و علت این قرارداد جنگی بود که مابین ایران و روسیه درگرفت و در تاریخ ۲۹ شوال ۱۲۲۸ مطابق با اکتبر ۱۸۱۳ در قریه گلستان عهدنامه صلح امضاء شد. در فصل نهم عهدنامه مذکور مقرر گردیده که از مال‌التجاره مملکتین صدی پنج قیمت مال التجاره اخذ گردد. این تعهد اگر چه اختیار دولت ایران را در تغییر و تبدیل میزان حقوق گمرکی واردات و صادرات سلب می‌نمود ولی تا حدودی می‌توان به این موضوع که این قرارداد حالت دو جانبه داشته است امیدوار بود، چون ازدیاد حقوق گمرکی از طرف روسیه لازمه‌اش جلب رضایت دولت ایران بوده است و از طرف دیگر بدون اطلاع دولت ایران کم و اضافه کردن حقوق و تعرفه‌های گمرکی باعث بی‌اثر شدن مفاد این عهدنامه می‌گردیده است، ولی از ضربه زدن‌های این عهدنامه نمی‌توان به هیچ عنوان چشم پوشید مثلاً اخذ صدی پنج از مال التجاره در مورد تمام کالاها یکسان بوده و خود یک عامل در جهت اعمال نابرابری کالاهای وارداتی و صادراتی می‌باشد زیرا برای کالاهای ضروری و تجملاتی هیچ گونه حد و مرزی مشخص نشده بود و هر دو تابع این قانون می‌شده‌اند.
بعد از ده سال ازعهدنامه گلستان، در تاریخ ۱۲۳۸ عهدنامه‌ای فیمابین دولتین ایران و عثمانی بسته شد. در ماده دوم آن مقرر گردیده است که از مال التجاره ایران و عثمانی زیاده بر حقوق گمرکی چیزی مطالبه نشود.
در سال ۱۲۴۳ هجری قمری مطابق با ۱۸۲۸ میلادی عهدنامه صلحی ما بین ایران و روسیه در قریه ترکمنچای نزدیکی میانج منعقد گردید. به موجب فصل دهم عهدنامه مزبور قرار شد که برای استقرار روابط تجاری بین دو مملکت مقاوله نامه علیحده منعقد گردد. در همان روز و تاریخ، عهدنامه تجاری تدوین و امضاء شد که مفهوم فصل سوم آن از این قرار است: “کلیه اجناس و مال التجاره مورد معامله بین دو کشور همان صدی پنج ارزش مال التجاره دریافت می‌گردد”.

 

در تاریخ ۱۲۴۶ هجری فرمانی از طرف فتحعلی شاه صادر گردید که به موجب آن حقوق گمرکی در تمام سرحدهای مملکت در موقع ورود و خروج مال التجاره صدی پنج قیمت امتعه و اجناس تجارتی معین شده است. در حقیقت می‌توان گفت که رژیم معاهده ترکمنچای را عمومیت داده و به جاری تعرفه عمومی قرار داده است و این اولین فرمانی است که درخصوص تعرفه گمرکی در زمان قاجاریه صادر گردیده است. در سال ۱۳۱۵ هجری سه نفر بلژیکی به خدمت در گمرک ایران دعوت شدند. یکی از این سه نفر ژوزف نوز معروف بود.

 

نوز در سال ۱۳۱۶ مشغول مطالعات شده و در سال ۱۳۱۷ رسم اجاره گمرک را برانداخته و در تاریخ ۱۸ ذی‌الحجه ۱۳۱۸ نیز فرمان الغای عوارض داخلی را از جانب شاه صادر نمود. نوز در همین ایام شروع به تشکیلات جدید گمرک نمود و وزیر پست گردید.

 

در ایران همان طوری که ذکر آن رفت از قدیم‌الایام تشکیلات گمرکی وجود داشته است.در زمان قاجاریه مانند صفویه ادارات گمرک مرتباً صورتحساب‌های خود را در دو نسخه به‌اداره مرکزی مالیه ارسال می‌داشته‌اند. در زمان ناصرالدین شاه که وزراء انتخاب شدند، رئیس کل گمرک ایران را نیز وزیر گفتند، مثل اینکه امین السلطان وزیر کل گمرک بوده است.

 

آخرین وزیر گمرکی ایران هم نوز بلژیکی است چون بعد از اعلان مشروطیت گمرک جزء مالیه مملکت قرار گرفته است.رفته رفته، تشکیلات گمرکی در تمام نقاط مرزی کشور بسط و توسعه یافت و نوز رئیس مستشاران بلژیکی که شخصی مدبر و فعال بود، به طرز شایسته گمرکات ایران را اداره می‌نمود.

 

خلاصه اینکه مستشاران بلژیکی قریب مدت ۳۶ سال در ایران به خدمت اشتغال داشتند و در این مدت سه تعرفه گمرکی تنظیم و برای وصول حقوق و عوارض گمرکی به مورد اجراء گذارده شد.

 

پس از خاتمه خدمت مستشاران بلژیکی و عزیمت آنان از ایران و واگذاری اداره گمرک به مأمورین ایرانی بنا به مقتضیات زمان و سیاست مالی و اقتصادی دولت، تعرفه گمرکی چند بار تغییر پیدا کرد: یکدفعه به موجب قانون ۳۱ اردیبهشت ۱۳۱۵ تعرفه جدیدی به مورد اجرا گذاشته شد که ۹۰% آن از روی وزن و تحت ۱۲۱۶ شماره تدوین و تا سال ۱۳۲۰ مآخذ وصول حقوق و عوارض گمرکی بود.

 

سپس تعرفه‌ای براساس تعرفه جامعه ملل سابق تنظیم شد که در ۲۲ تیرماه ۱۳۳۰ به موقع اجرا گذاشته شد و از تمام تعرفه‌های قبلی مفصل تر و شامل ۲۲ فصل و ۲۲۰۴ ردیف بوده است. تعرفه مذکور نیز در سال ۱۳۲۹ تغییر یافت و اصلاحاتی در آن به عمل آمد و تا سال ۱۳۳۲ تدریجاً مورد اصلاحات مجددی قرار گرفت، آخرین تعرفه گمرکی در حال اجرا در این دوره، تعرفه مصوب ۶ تیرماه ۱۳۳۴ بوده است.

 

قانون تعرفه و آئین نامه آن در سال ۱۳۳۷ براساس تعرفه ژنو به تصویب رسید که تا سال ۱۳۵۱ اجرا می‌شد.
در سال‌های بعد از ۱۳۵۱ براساس نیاز به سازگاری مواد و مفاد قانون امور گمرکی و آئین نامه اجرایی که با روند اقتصادی، اداری و سیاسی کشور اصلاحاتی به شرح موجود در قانون امور گمرکی و آئین نامه اجرایی آن به عمل آمد که این اصلاحات به صورت زیر نویس در صفحات مرتبط به مواد اصلاح شده درج و به چاپ رسیده است[۸].

 

 

 

۲-۱-۷ ساختار تشکیلاتی گمرک

 

گمرک ایران به عنوان زیرمجموعه وزارت امور اقتصادی محسوب می‌گردد و رئیس کل گمرک که سمت معاونت وزیر امور اقتصادی و دارائی را دارا می‌باشد، بالاترین مقام گمرک ایران است.

 

ساختار تشکیلاتی گمرک ایران شامل: ستاد مرکزی، ستادهای فرعی مناطق یا حوزه‌های نظارت استانی و گمرکات اجرائی می‌باشد.

 

سازمان گمرک ایران، از یک ستاد مرکزی و ۸ حوزه نظارت، ۲۴ واحد ادارات کل اجرایی، ۷۹۳۰ پست سازمانی، ۱۵ واحد دفاتر و ادارات کل ستادی و تعداد واحدهای تابعه ‌۱۵۴ واحد گمرکی مستقر در ۲۸ استان کشور تشکیل شده است.

 

آخرین بازنگری در چارت سازمانی در شهریورماه سال ۱۳۷۷ انجام گردید و در ساختار تشکیلاتی گمرک ایران در ستاد مرکزی در اردیبهشت ماه سال ۷۷ و گمرکات اجرایی در خردادماه سال ۷۹ به تصویب رسیده است.

 

ستاد مرکزی گمرک ایران متشکل از واحدهائی است که نقش هدایت کننده و هماهنگ سازی حوزه‌های نظارت و گمرکات کشور را برعهده دارند و حسب مورد، به ابلاغ مقررات، دستورالعمل‌ها و مصوبات و سایر اقداماتی که جهت اجرا لازم است اعلام شود، اقدام می کند و یا به رسیدگی و اعلام نظر نهائی در مورد سئوالات یا اختلافاتی می‌پردازد که ازطرف گمرکات کشور، استعلام شده‌اند. بدین منظور اداره کل حراست، اداره کل هماهنگی امور مناطق، دفتر روابط عمومی و بین‌الملل، اداره کل بازرسی و کمیسیون رسیدگی به حل اختلافات گمرکی تحت نظارت رئیس کل انجام وظیفه می‌نمایند.

 

معاونت‌های چهارگانه گمرک ایران مشتمل بر: معاونت اداری و مالی،‌ معاونت امور گمرکی،‌ معاونت طرح و برنامه،‌ معاونت حقوقی می‌باشد[۹].

 

گمرکات اجرایی که بنا به ماهیت فعالیت‌های خود، در اقصی نقاط کشور اعم از مراکز استان‌ها، شهرستان‌ها و مناطق مرزی مستقر می‌باشند، تحت عنوان واحدهای صف تلقی شده و به‌تبعیت از تقسیمات جغرافیایی کشور، تحت نظارت مناطق گمرکی یا گمرکات استانی قرار گرفته‌اند و گمرکات مستقر در استان تهران تحت نظارت مستقیم ستاد مرکزی گمرک ایران فعالیت می‌نمایند، وظایف گمرکات اجرایی در واقع همان وظایف اصلی سازمان گمرک ایران است. گمرکات در سطح اداره کل که در رویه‌های گمرکی اعم از صادرات و واردات، امور مسافری، ترانزیت داخلی و خارجی، قضایی، کابوتاژ و غیره فعالیت می‌نمایند (گزارش تحول اقتصادی ۱۳۸۷، ص۴۰).

 

[۱] Customs

 

[۲] Douane

 

[۳] Commerciu

 

[۴] Cummerx

 

۵ Customs Co-operation Council

 

۶ Import and Export Duties and Taxes

 

[۷] www.irica.gov.ir

 

[۸] www.iranbc.ir

 

[۹] www.irica.gov.ir/Portal/Home/Default.aspx

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:38:00 ب.ظ ]




عکس ها و اشکال  مربوط به این مطلب در فایل اصلی پایان نامه موجود است

 

 

 

گمرک به عنوان تنظیم کننده جریان تجارت خارجی کشور برای اجرای وظایف قانونی خود نیاز به نوین سازی دارد. واژه گمرک نوین که نخستین بار از سوی دکترعباس معمارنژاد، رئیس کل گمرک ایران به کارگرفته شد، دارای ویژگی‌هایی است که علاوه بر ارتقاع صددرصدی جایگاه دروازه بان اقتصادی کشور به بالاترین سطح خدمت رسانی و نقش آفرینی در زنجیره تجارت خارجی، قابلیت وامکان برقراری ارتباط و همکاری آنلاین گمرک ایران با سازمان‌های بین المللی مرتبط با مباحث تجاری وگمرکی را فراهم می‌سازد (کاخکی،۱۳۹۰، ص۵). به کارگیری فناوری‌های نوین در ارائه خدمات گمرکی همچون تجهیزات فناوری اطلاعات و ارتباطات، دوربین‌های مدار بسته و تجهیزات کنترل نامحسوس از جمله فناوری‌های نوینی هستند که درگمرکات پیشرفته مورد استفاده قرار می‌گیرند. امروزه بدون استفاده از این تجهیزات نه تنها تسهیل تجارت را به عنوان یک وظیفه به خوبی نمی‌توان انجام داد، بلکه بستر لازم جهت اجرای قوانین و مقررات وکنترل های گمرکی نیز به صورت مناسب فراهم نخواهد شد. استفاده ازسیستم یکپارچه گمرکی (مشتمل برسخت افزارها و نرم افزارهای یکپارچه)، استفاده از اسناد الکترونیکی، تبادل الکترونیکی داده‌ها بین سازمان‌های همکار و همجوار، استفاده از فناوری‌های جدید مثل بارکد دو بعدی، سامانه شناسایی امواج رادیویی[۱] روی اسناد کاغذی و کارت هوشمند، جزء لاینفک گمرک نوین است. هر چند گمرک یکی از سازمان‌های پیشرو در استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات در کشور بوده است، ولی به دلیل ضعف زیرساخت‌های ارتباطی و ناپایداری آن و پیاده سازی سیستم‌های نرم افزاری جزیره ای و غیریکپارچه با وضع مطلوب فاصله نسبتا زیادی دارد (معمارنژاد،۱۳۹۰، ص۲).

 

آنچه امروزه بدان تأکید می‌شود، تسریع ترخیص محموله‌ها در محیط عاری از اسناد کاغذی و یا حداقل استفاده از این اسناد است. گمرک الکترونیکی نیز به دلیل به حداقل رساندن استفاده از اسناد کاغذی، کاهش بایگانی‌ها، کاهش خطاها، در دسترس بودن مجوزها و کم کردن هزینه‌های عملیاتی، تسهیل تجارت بین‌المللی را فراهم آورده است (کرمی، ۱۳۹۰، ص۳۹). به کارگیری فناوری اطلاعات در گمرک مزایای زیادی به همراه دارد. رویه‌های گمرک بدون به کارگیری فناوری اطلاعات برای تجارت جهانی مانع بزرگی محسوب می‌شود (بودگراون[۲]،۱۹۹۸، ص۳۹).

 

 

 

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



 

 

 

 

۲-۲-۲ تجارت الکترونیکی

 

حدود ۱۲۳ سال از اختراع تلفن توسط الکساندرگراهام بل می‌گذرد. اختراع بل در سال ۱۸۷۶، تجارت الکترونیکی را به گونه ای که امروز شناخته می‌شود، پی ریزی کرد. برخی بر این عقیده‌اند که به کارگیری عدد بی اهمیت صفر در محاسبات رقمی، ستون فقرات تجارت الکترونیکی است که از شبه قاره هند سرچشمه می‌گیرد. تجارت الکترونیکی در شکلی که امروزه شیوه کارکردن همه ما را متحول کرده است، ریشه در همگرایی خلاق کامپیوتر و تلفن دارد. امروزه پست الکترونیکی تبدیل به یکی از عمومی‌ترین ابزارهای تجاری و کسب اطلاعات از طریق جستجوی سایت‌های وب، شده است. این امکان عملاً تحت تأثیر همگرایی خلاق تلفن و کامپیوتر، به واسطه اینترنت در اختیار جامعه قرار می‌گیرد. تاریخچه تجارت الکترونیکی به شکل امروزی آن، ریشه در دو پدیده دارد: اینترنت و مبادله الکترونیکی داده‌ها، منشاء زمانی هر دو این پدیده‌ها به دهه ۱۹۶۰ باز می‌گردد.

 

پیشرفت‌های صورت گرفته در زمینه فناوری اطلاعات و ارتباطات و هم چنین پیدایش اینترنت، مفاهیم جدیدی را با خود وارد دنیای کسب و کار و مدیریت کرده‌اند که از آن جمله می‌توان به سازمان‌های مجازی، تجارت الکترونیکی، کسب و کار الکترونیکی و بسیاری مفاهیم الکترونیکی دیگر اشاره کرد. رشد و پیشرفت فناوری اطلاعات در حال متحول کردن اقتصاد است. جستجو برای دستیابی به روش‌های کاراتر برای انجام امور تجاری منجر به ایجاد انقلابی در عرصه تجارت شده است. این انقلاب را تجارت الکترونیکی نامیده‌اند. به طور کلی تجارت الکترونیکی عبارت است از خرید و فروش کالاها، خدمات و اطلاعات با بهره گرفتن از شبکه‌های کامپیوتری از جمله اینترنت (حسن قلی پور و شریفی،۱۳۸۴، صص ۶۶-۶۵). تجارت الکترونیکی به رشته‌های گوناگون علمی باز می‌گردد. به عبارت دیگر میان رشته ای[۳] است. برای مثال به رشته‌هایی چون: بازاریابی، علوم رایانه، مالی، مدیریت، اقتصاد، حسابداری و حسابرسی، محیط حقوقی و اخلاقی مرتبط است (فتحیان و مهدی نور،۱۳۸۹، ص ۶۷).

 

 

 

۲-۲-۲-۱ مرکز تسهیل تجارت و تجارت الکترونیک سازمان ملل متحد[۴]:

 

همزمان با پیشرفت‌های حاصله در فناوری‌های ارتباطی، شیوه‌های انجام امور تجاری و به‌تبع آن، نهادهای مدیریت بین‌المللی آن‌ها  نیز دچار تحول شده است. مرکز تسهیل تجاری و تجارت الکترونیک سازمان ملل یکی از نتایج این تحولات است.  مرکز تسهیل تجاری و تجارت الکترونیکی سازمان ملل موسوم به «مرکز سی فاکت سازمان ملل» از سال ۱۹۹۷ به عنوان جایگزین تشکیلات قدیمی‌تری موسوم به گروه کاری شماره چهار و زیر مجموعه‌ای از کمیسیون اقتصادی اروپا و شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل، با هدف اصلی توسعه و ترویج مراحل و روش‌های ساده، شفاف و مؤثر برای تجارت جهانی تأسیس شده و عمده فعالیت‌های مرکز مزبور پیرامون دو محور اصلی یعنی تسهیل تجاری و تجارت الکترونیکی متمرکز می‌باشد.

 

در محور تسهیل تجاری بطور عمده فعالیت‌ها و اقدامات مربوط به تدوین و به روز آوری توصیه‌هایی در ارتباط با الگوسازی و استانداردسازی روش‌ها و اسناد تجارت، نظام‌های کدینگ بین‌المللی و ارائه بهترین روش‌ها در تجارت به دولت‌های جهان و در محور تجارت الکترونیکی بطور عمده تدوین، ارائه و پشتیبانی استانداردهای جهانی تجارت الکترونیکی، بررسی و تدوین توصیه‌ها و اسناد گوناگون حقوقی و قانونی تجارت الکترونیکی و بسط و ارائه فن‌آوری‌های گوناگون در این زمینه‌ها در مد نظر قرار دارد.

 

نزدیک به ۲۵ سازمان تخصصی بین‌المللی و منطقه‌ای مرتبط با ابعاد گوناگون تجارت بین‌المللی در مرکز سی فاکت حضور فعال دارند. سازمان جهانی تجارت، سازمان جهانی گمرک، اتحادیه بین‌المللی مخابرات، سازمان بین‌المللی استانداردها (ایزو)، مرکز بین‌المللی شماره‌گذاری کالا و خدمات، کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل (آنکتاد) و اتاق بازرگانی بین‌المللی از جمله این سازمان‌ها به شمار می‌روند.

 

پنج گروه تخصصی همراه با زیرگروه‌های کاری مربوط به آن‌ها تحت عناوین گروه مراحل کسب و کار و تجارت بین‌الملل، گروه مدیریت اطلاعات محتوایی، گروه فن‌آوری‌های کاربردی، گروه تکنیک‌ها و متدولوژی‌ها و بالاخره گروه حقوقی، تحت مرکز سی فاکت فعالیت دارند و گزارشات پیشرفت کار آن‌ها در اجلاس‌های عمومی سالیانه سی فاکت در شهر ژنو کشور سوئیس ارائه می‌شود. در حال حاضر در ساختار تشکیلات جهانی مرکز سی‌فاکت سازمان ملل یک گروه موسوم به گروه راهبری سی‌فاکت[۵]  تحت مرکز تسهیل تجاری و کسب و کار الکترونیکی سازمان ملل وجود دارد که پانزده عضو دارد و سهم آسیا دو نماینده می‌باشد که یکی از اعضای آسیایی آن جمهوری اسلامی ایران می‌باشد. گروه راهبری سی‌فاکت به منظور انجام فعالیت‌های خود شش گروه کاری زیر را ایجاد نمود:

    • گروه کاری روش‌های تجارت الکترونیک بین‌المللی

 

    • گروه کاری تجزیه و تحلیل مراحل کسب و کار

 

    • گروه کاری تکنیک‌ها و متدلوژی‌ها

 

    • گروه کاری حقوقی

 

    • گروه کاری ادیفاکت

 

  • گروه کاری کد (زارعی و مقدسی،۱۳۹۱، صص۱۴۴-۱۴۳).

 

 

۲-۲-۳ مدل‌های انتقال داده‌ها در گمرک الکترونیکی

 

جهت انتقال اطلاعات در زنجیره‌ها روش‌های مختلفی موجود می‌باشد که روش سنتی یا سیستم کاغذی اولین روش می‌باشد که امروزه بنا به دلایلی مانند تاخیرات در زمان ارسال، اشتباهات فردی و هزینه‌های زیاد این روش دیگر نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای زنجیره باشد و لذا چاره ای برای مدیران زنجیره نیست که به فناوری اطلاعات روی آورند تا بتوانند پاسخگوی مشتریان زنجیره و سهامداران و ذینفعان آن باشند. در ادامه انواع مدل‌هایی که برای انتقال اطلاعات موجود می‌باشند ارائه می‌شود.

 

مدل‌هایی که می‌توان با بهره گرفتن از آن‌ها امر به اشتراک گذاری اطلاعات را در هر زنجیره انجام داد سه نوع هستند که در ذیل به آن‌ها اشاره می‌شود:

 

مدل ساده انتقال اطلاعات: این مدل در شکل (۲- ۱) آورده شده است. در این نوع انتقال داده‌ها، هر نهاد فقط اطلاعات را به بالاتر ارجاع می‌دهد و بالادستی پایگاه داده ای دارد که تصمیمات لازم را اتخاذ می کند. سیستم EDI-Based از این مدل استفاده می‌کند:

 

 

 

B

 

 

A

 

 

سیستم اطلاعاتی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل ۲- ۱: مدل ساده انتقال داده‌ها

 

(منبع: هائو[۶]،۱۹۹۸، ص ۱۹)

 

 

 

مدل شخص ثالث[۷]: در این مدل شخص ثالثی اطلاعات را در یک بانک داده ای برای اعضای زنجیره نگهداری می‌کند. این شخص ثالث ممکن است خدماتی هم برای اعضای زنجیره انجام دهد، مانند شرکت اینستیل[۸] که بین توزیع کننده‌ها و مصرف کننده‌های مواد غذایی فعالیت می‌کند و علاوه بر نگهداری داده‌ها، خدمات ارتباط الکترونیکی نیز انجام می‌دهد. در شکل (۲- ۲) این مدل مشاهده می‌شود:

 

 

 

 

 

 

 

سیستم اطلاعاتی

 

 

A

 

 

B

 

 

شخص ثالث

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل ۲- ۲ : مدل شخص ثالث

 

(منبع: هائو،۱۹۹۸، ص ۱۹)

 

 

 

 

 

مدل متمرکز اطلاعات[۹] (مدل مورد استفاده در گمرک الکترونیکی): این مدل مشابه مدل دوم است فقط

 

به جای شخص سوم یک سیستم کامپیوتری کار می‌کند. شکل این مدل در زیر مشاهده می‌شود:

 

 

 

 

 

A

 

 

B

 

 

سیستم اطلاعاتی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل ۲- ۳ :  مدل متمرکز اطلاعات

 

(منبع: هائو،۱۹۹۸، ص ۱۹)

 

 

 

 

 

همان طور که مشخص است در گمرک الکترونیکی برای انتقال داده‌ها از مدل متمرکز اطلاعات استفاده می‌شود (هائو،۱۹۹۸، ص ۱۹-۱۰).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به طور کلی مدل تجارت بین‌المللی سازگار با تسهیل تجارت را می‌توان به صورت شکل (۲-۴) نشان داد.

 

 

 

 

 

شکل ۲- ۴: مدل تجارت بین‌المللی[۱۰]

 

 

 

در مدل فوق، جریان (۱) عبارت از فعالیت‌های تجاری است که بین واردکننده و صادرکننده وجود دارد. جریان‌های (۶ و ۲) ارتباطات قانونی و پیغام‌هایی است که از طرف صادرکننده‌ها و واردکننده‌ها به گمرکات ارسال می‌شود و حاکی از مسئولیت پذیری آن‌ها می‌باشد. جریان‌های (۴ و ۳) پیام‌های مبنی بر واردات کالاها به گمرک است که از سوی حمل کننده‌ها به گمرکات فرستاده می‌شود. جریان (۵) نیز قراردادهای حمل است که بین صادرکننده و حمل کننده منعقد می‌شود[۱۱].

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۲-۲-۴ آشنایی با فرآیند گمرک الکترونیکی در کشورهای فیلیپین، چین، مالزی و سنگاپور

 

۲-۲-۴-۱ گمرک الکترونیکی در کشور فیلیپین

 

 

 

شکل ۲- ۵: گمرک الکترونیکی در کشور فیلیپین

 

(منبع: ونگ[۱۲]، ۲۰۰۶، ص۱۲)

 

۲-۲-۴-۲  گمرک الکترونیکی در کشور چین

 

شکل ۲- ۶: گمرک الکترونیکی در کشور چین

 

(منبع: ونگ، ۲۰۰۶، ص۱۳)

 

۲-۲-۴-۳  گمرک الکترونیکی در کشور مالزی

 

کشور مالزی که حجم وسیعی از تجارت بین‌المللی را داراست، برای آسان تر کردن و سرعت بخشیدن به تجارت، خود از گمرک الکترونیکی استفاده می‌کند. در زیر خلاصه فعالیت‌هایی که در گمرک مالزی انجام می‌شود بیان شده است.

 

شکل ۲- ۷: گمرک الکترونیکی در کشور مالزی

 

(منبع: ونگ، ۲۰۰۶، ص۱۴)

 

 

 

همان طور که در شکل مشخص است، کارمند شرکت طرف قرارداد (صادرکننده) اطلاعات کالا را جمع‌آوری کرده و آن‌ها را برای ارسال الکترونیکی وارد سیستم می‌کند. شرکت‌های حمل و نقل نیز بعد از مشخص کردن کالا، کلیه اطلاعات مربوط به کالا و شرکت صادرکننده را در اظهارنامه الکترونیکی کالا وارد می‌کند. و از این اظهار نامه با شماره‌های مشخصی در شبکه مربوط ثبت می‌شود. آنگاه کالا به گمرک ارسال شده و پس از بررسی مشخصات کالا با مشخصات موجود در اظهارنامه الکترونیکی و تأیید مأمور گمرک، کالا اماده خروج از گمرک می‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

۲-۲-۴-۴  گمرک الکترونیکی در کشور سنگاپور

 

 

 

شکل ۲- ۸: گمرک الکترونیکی در کشور سنگاپور

 

(منبع: ونگ، ۲۰۰۶، ص۱۵)

 

 

 

۲-۲-۵  جایگاه گمرک الکترونیکی در تسهیل تجاری

 

تسهیل تجاری از موضوعات نسبتاً جدید است که در کنفرانس سنگاپور در سال ۱۹۹۶ به برنامه کاری سازمان جهانی تجارت اضافه شده است. هرچند به علت وسعت دامنه مقررات و رویه‌های تجاری در کشورهای مختلف و دیدگاه‌های متفاوت در کشورهای در حال توسعه و پیشرفته در ارتباط با موضوعاتی که باید در تعریف واژه تسهیل تجاری گنجانده شود، ارائه تعریف دقیق و جامع از تسهیل تجاری امکان پذیر نیست، اما به طور کلی با توجه به متن بیانیه سازمان تجارت جهانی تسهیل تجاری شامل مواردی چون ساده سازی، هماهنگ سازی، اتوماسیون رویه‌های کاری و انجام تسهیل در تمام تدابیر تنظیماتی و مقرراتی است که بر جریان صادرات و واردات و همچنین ترانزیت کالا تأثیر گذارند. تسهیل تجاری را می‌توان عقلانی و منطقی کردن رویه‌ها و الزامات اسنادی برای تجارت بین‌المللی دانست و درنهایت هماهنگ سازی استانداردها و انطباق با نرم‌های بین‌المللی که منافع بسیاری را برای افراد ذینفع به دنبال خواهد داشت (فرود،۱۳۹۲، ص۸).

 

افزایش قدرت رقابت در عرصه تجاری مستلزم برنامه ریزی دقیق و مستمر به منظور ایجاد تسهیل در تجارت است. در این میان برنامه‌های نظیر بازنگری قوانین تجاری، ایجاد مشوق‌های صادراتی، ساده سازی فرآیندهای تجاری، کاهش بوروکراسی اداری، تکمیل فرآیندهای تجاری و الحاق به پیمآن ها و کنوانسیون‌های منطقه‌ای وبین‌المللی حائز اهمیت‌اند. درکنار این ابزارها، بهره گیری از تکنولوژی‌های به روز دنیا برای تبادل اسناد به صورت الکترونیکی و حذف کاغذبازی‌های تجاری نقش مهمی در تسهیل تجاری ایفا می‌کند. کاربردهای تجارت و کسب وکار الکترونیکی در عرصه تجاری به بروز تحولی عظیم در راستای ایجاد تجارت بدون کاغذ و در قالب سیستم‌هایی چون پنجره واحد الکترونیکی، سامانه جامع بندری و گمرک الکترونیکی منجر شده است.

 

براساس تعریف سازمان سی فاکت[۱۳]، پنجره واحد سیستمی است که برای بخش‌های دخیل در تجارت و حمل و نقل، امکان قراردادن اطلاعات ومستندات استاندارد شده را از طریق یک نقطه ورودی واحد برای انجام  تمام نیازهای متداول مربوط به جابه‌جایی، واردات وصادرات وبه طورکلی انجام کامل تراکنش‌های تجاری فراهم می‌کند.

 

سیستم پنجره واحد تجاری در حقیقت تمامی مراحل دخیل در زنجیره تأمین تجاری را تحت پوشش قرارمی‌دهد، با این حال با توجه به نقش مهم گمرکات هر کشور در تکمیل فرآیندهای تجاری وانجام حجم عظیمی از مبادلات تجاری درگمرکات، حرکت به سمت ایجاد پنجره واحد در بسیاری از کشورها با ایجاد گمرک الکترونیکی آغاز می‌شود و در ادامه کار اجرای پنجره واحد تجاری مدنظر قرار می‌گیرد.

 

گمرک الکترونیکی یکی از ارکان اصلی سیستم پنجره واحد تجاری است که در صورت راه‌اندازی صحیح و اصولی، تأثیر قابل ملاحظه‌ای بر تسهیل تجاری خواهد داشت. گمرک الکترونیکی در حقیقت از طریق کوتاه‌تر کردن مدت زمان لازم برای صادرات و واردات و کم کردن تعداد اسناد و هزینه‌های صادرات و واردات، سبب بهبود وضعیت تسهیل تجاری خواهد شد. این رابطه در (شکل ۲-۱۰) نشان داده شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تعداد اسناد لازم برای صادرات

 

 

زمان لازم برای واردات (روز)

 

 

تعداد اسناد لازم برای واردات

 

 

هزینه صادرات

 

 

زمان لازم برای صادرات (روز)

 

 

بهبود شاخص‌های تجارت فرامرزی

 

 

هزینه واردات

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل (۲- ۹)  ارتباط میان استقرار گمرک الکترونیکی و شاخص‌های تجارت فرامرزی

 

(منبع: کرمی،۱۳۹۰، صص۴۴)

 

 

 

اجرای گمرک الکترونیکی سبب کاهش زمان فرایند اظهار و ترخیص کالاها، ایجاد شفافیت در امور گمرکی و کاهش بروز اشتباهات نیروی انسانی از طریق ایجاد اتوماسیون وارائه آمار و اطلاعات دقیق گمرکی می‌شود. براین اساس، بسیاری ازکشورهای طی سالیان اخیر بهبود قابل توجهی در زمان لازم برای پردازش اسناد وفرآیند های گمرکی خود داشته‌اند. برای مثال کشورهای آسیای جنوبی شرقی زمان لازم برای کامل کردن رویه‌های صادراتی خود را تا ۱۹ درصد، کشورهای آسیای جنوبی تا ۲۰ درصد و کشورهای آسیای مرکزی به طور میانگین تا ۹ درصد در فاصله سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۹ کاهش داده‌اند. حذف موانع وسایر اقدامات مخرب رسمی که در فرایند اظهار وترخیص کالاهای وارداتی وجود دارد، بهبود همکاری وتعامل بین سازمان‌های مرتبط ودخیل درخصوص اسناد قانونی مورد نیاز، انتشار و توزیع جامع و به موقع قوانین و مقررات گمرکی، کاهش و ساده‌سازی اسناد مورد نیاز برای صادرات و واردات ازجمله موضوعات مورد توجه در حوزه تسهیل تجاری است.

 

اهمیت گمرک الکترونیکی در تسهیل تجاری تا حدی است که درچارچوب‌های ارائه شده درباره تسهیل تجاری، برای گمرک و فعالیت‌های آن جایگاه ویژه‌ای در نظر گرفته شده است. یکی از معتبرترین این چارچوب‌ها، چارچوب پیشنهادی کمیسیون اجتماعی و اقتصادی سازمان ملل متحد برای آسیا و اقیانوسیه با عنوان چارچوب تسهیل تجاری اسکاپ می‌باشد. در چارچوب مذکور تعدادی از مراحل پیشنهادی برای تسهیل تجاری به صورت خاص به گمرک و فعالیت‌های آن اختصاص یافته و در این خصوص پیشنهادهایی نیز ارائه شده است که از آن جمله می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

    • بازنگری قوانین و مقررات حوزه گمرک: این بازنگری با هدف ساده‌سازی و شفاف‌سازی قوانین و مقررات گمرکی وافزایش تطابق آن‌ها با کنوانسیون‌های منطقه‌ای وبین‌المللی درحوزه امور تجاری و گمرکی انجام می‌گیرد.

 

    • استفاده از تکنیک‌های مدیریت ریسک: استفاده از این تکنیک‌ها وجمع‌آوری پروفایل[۱۴] صادرکنندگان و واردکنندگان در راستای کاهش کنترل‌های غیرضروری و با هدف کاهش مدت زمان صادرات و واردات پیشنهاد می‌شود.

 

    • ساده سازی رویه‌های گمرکی: هدف از ساده‌سازی رویه‌های گمرکی حذف پیچیدگی‌های تشریفات ورویه‌های گمرکی به منظور کاهش مدت زمان تکمیل فرآیندهای تجاری صادرات و واردات است.

 

  • ساده سازی و استاندارد سازی اسناد تجاری صادرات و واردات: منظور از ساده‌سازی اسناد تجاری، حذف اجزای اطلاعاتی یا به عبارت ساده‌تر همان حوزه اطلاعاتی مشترک در بین آن‌هاست. این کار نیازمند تجزیه و تحلیل اجزای اطلاعاتی اسناد تجاری برای یافتن اجزای مشترک با توجه به معانی آن‌ها و سپس حذف اجزای مشابه است. استانداردسازی اسناد تجاری در دو سطح داده‌ها و ظاهر فیزیکی اسناد با هدف ایجاد قابلیت تعامل انجام می‌شود. منظور از استانداردسازی ظاهر فیزیکی اسناد، استفاده از معیارهای بین‌المللی نظیر کلید طرح بندی سازمان ملل متحد برای طرح بندی ظاهر فیزیکی اسناد است. برای استانداردسازی داده‌های تجاری دستورالعمل‌های ویژه‌ای توسط سازمان‌های معتبر بین‌المللی نظیر سازمان سی‌فاکت و سازمان جهانی گمرک ارائه گردیده است. بر اساس این دستورالعمل‌ها استانداردسازی داده‌های تجاری شامل مراحل جمع‌آوری داده‌های تجاری، تعریف وتجزیه وتحلیل اجزای اطلاعاتی، نگاشت آن‌ها با مدل‌های داده مرجع و درنهایت استخراج XSD ها برای تبادل الکترونیکی داده‌ها می‌باشد. سازمان جهانی گمرک به منظور نگاشت داده‌ها، مدل داده‌های سازمان جهانی گمرک را پیشنهاد می‌کند. این مدل که توسط سازمان جهانی گمرک در اختیار گمرک کشورهای عضو قرار می‌گیرد توسط بسیاری از کشورها استفاده می‌شود و درحال بازنگری برای پوشش‌دهی وسیع‌تری از داده‌های تجاری است (کرمی،۱۳۹۰، صص۴۵-۴۱).

 

 

۲-۲-۵-۱ ارکان اصلی تسهیل تجاری

 

ارکان اصلی تسهیل تجاری عبارت‌اند از: شفافیت، آزادسازی ترانزیت، تشریفات و کارمزدهای مرتبط با رویه‌های تجاری.

 

شفافیت: به موجب این اصل اطلاعات درباره سیاست‌ها، قوانین تجاری و گمرکی، الزامات مربوط به اخذ مجوزها، بازرسی‌های مرتبط با کالاها، ارائه نام آزمایشگاه‌های مورد تائید برای اخذ مجوزهای لازم و… باید از طریق وسیله ای در سطح وسیع (نظیر روزنامه‌های کثیرالانتشار، اینترنت) در اختیار تمام طرف‌های تجاری به نحو مداوم و به موقع قرار گیرد. یکی از مشکلاتی که بازرگانان با آن مواجه هستند تحصیل اطلاعات تجاری و گمرکی است که انتشار به موقع این اطلاعات کمک شایانی در تسهیل روند کاری آنان دارد. از جمله موارد دیگر در خصوص اصل شفافیت، داشتن ارتباطات و برگزاری مشاوره‌ها و تبادل نظر با جامعه تجاری است که این گفتگوها و جمع‌آوری نظرات مشورتی پیش از تصویب قوانین و دستورالعمل‌ها می‌تواند زمینه ساز تعامل سازنده با ذی نفعان در هنگام تدوین، اجرا و تجدیدنظر در قوانین و رویه‌های مربوط به تجارت باشد.

 

از مصادیق دیگر اصل شفافیت قائل بودن حق استیناف در خصوص تصمیمات و رویه‌های تجاری اعمال شده است که در این خصوص لازم است این درخواست‌ها به دور از هرگونه رفتار تبعیض آمیز مورد بررسی قرار گرفته و در بازه زمانی معقول و مشخص نتیجه به اطلاع درخواست کننده رسانده شود.

 

آزادسازی ترانزیت: شامل سرفصل‌هایی چون انتخاب مناسب‌ترین مسیر حمل جهت عبور کالاها، منع رفتار تبعیض آمیز، جلوگیری از تاخیرها و محدودیت‌هایغیرضروری بر سر راه ترانزیت کالاها و معافیت ترانزیت کالاها از حقوق ورودی است.

 

تشریفات و کارمزدها و هزینه‌های دریافتی: هزینه‌های دریافتی بابت ارائه خدمات مواردی که در مبحث تسهیل تجاری به آن پرداخته شده، عبارت‌اند از: کارمزدهای دریافتی متناسب با خدمات ارائه شده باشند، کاهش کارمزدها، ساده سازی تشریفات و الزامات اسنادی مربوطه، منطقی و متناسب بودن جریمه‌های اخذ شده با خطاهای صورت گرفته.

 

ارائه پیش آگاهی‌های لازم جهت افراد مرتبط در خصوص هزینه‌های انجام خدمت همچون کارمزد ثبت سفارش، انبارداری، هزینه لاک و مهر اسناد، جریمه‌های ناشی از تفاوت در حقوق ورودی و… را می‌توان از مصادیق تسهیل تجاری نام برد.

 

 

 

۲-۲-۵-۲ موارد قانون امور گمرکی مرتبط با تسهیل تجاری

 

از جمله موارد قانون امور گمرکی که دربرگیرنده مباحث مرتبط با تسهیل تجاری است می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

 

ماده ۱۲ قانون امور گمرکی و ماده ۸ آیین نامه اجرایی قانون امور گمرکی به نقش سایر سازمان‌ها و ارگان‌ها در مبادی ورودی و خروجی در جهت تسهیل و تسریع در انجام تشریفات گمرکی می‌پردازد و به لزوم انجام کنترل‌های لازم توسط این سازمان‌های تحت نظارت گمرک اشاره می‌کند.

 

ماده ۱۳ قانون امور گمرکی وظیفه وزارت امور اقتصاد و دارایی را در خصوص اطلاع رسانی و شفافسازی اصلاحات مربوط به سامانه هماهنگ شده توصیف و کدگذاری کالا بیان می‌کند.

 

ماده ۴۳ قانون امور گمرکی مربوط به ارائه نظر مشورتی گمرک به صاحب کالا یا نماینده قانونی وی که شماره تعرفه صحیح کالای خود را نمی‌داند و به این ترتیب اشخاصی که می‌خواهند کالا را به خارج سفارش دهند می‌توانند شماره تعرفه کالا و شرایط ورود آن را با ارسال نمونه و پروفرم از گمرک ایران استعلام کنند.

 

ماده ۱۰۸ قانون امور گمرکی با مشخص کردن میزان جریمه‌های دریافتی بابت اسنادی که مستلزم اخذ تفاوت وجوه متعلقه است در واقع با رعایت اصل شفافیت و پیش آگاهی لازم در این خصوص به بازرگانان و تسهیل روند کاری آن‌ها کمک می‌کند. همچنین ماده ۱۰۹ جرائم مربوط به دیرکرد وسایل نقلیه و کالاها جهت ورود و خروج موقت و همچنین کالاهای عبوری را مشخص می‌کند.

 

ماده ۴۵ قانون امور گمرکی به صاحب کالا این حق را می‌دهد که در صورت اعتراض به میزان حقوق ورودی درخواستی توسط گمرک، مبلغ حق ورودی را طبق اظهار خود بپردازد و مابقی را به صورت سپرده تأمین کند و به این ترتیب حق اعتراض و درخواست بازرگان مورد توجه قرار گرفته و جهت بررسی بیشتر توسط گمرک به شورای حل اختلاف گمرکی موضوع ماده ۱۴۴ قانون امور گمرکی و درنهایت کمیسیون تجدیدنظر اختلافات گمرکی مذکور در ماده ۱۴۶ قانون امور گمرکی ارجاع داده می‌شود.

 

ماده ۵ آیین نامه اجرایی قانون امور گمرکی گمرک ایران را موظف می‌دارد جهت انجام تشریفات و کنترل‌های گمرکی از فناوری‌های نوین استفاده کرده و وزارت ارتباطات و فناوری را ملزم به ایجاد زیرساخت‌های ارتباطی و مخابراتی مربوطه به منظور اجرای گمرک الکترونیک می‌کند.

 

در خصوص تسهیل تجاری در رویه ترانزیت و عبور کالاها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

 

ماده ۵۳ قانون امور گمرکی که به عبور کالا از خاک کشور به منظور وارد شدن به خاک کشور دیگر می‌پردازد و همچنین ماده ۵۹ رویه عبور داخلی را تعریف می‌کند که می‌تواند بنا به درخواست خود صاحب کالا (یا شرکت حمل و نقل مربوطه) صورت گیرد. ماده ۱۱۹ قانون امور گمرکی کالاهای عبور خارجی را معاف از پرداخت حقوق ورودی می‌داند که کاملاً منطقی و منطبق با اصول تسهیل تجاری سازمان تجارت جهانی است.

 

سایر موارد قانونی که به بحث ممنوعیت‌ها و معافیت‌ها می‌پردازند (ماده ۱۱۹ تا ۱۲۷ قانون امور گمرکی) نیز با کمک به بازرگانان در جهت شناسایی و جلوگیری از داد و ستد کالاهای ممنوعه و یا آگاهی از معافیت‌های مربوطه، در واقع در جهت تسهیل تجاری کمک قابل توجهی به تجارت بین‌الملل می‌کنند (فرود،۱۳۹۲، ص۸).

 

[۱] RFID

 

[۲] Bodegraven

 

[۳] Interdisciplinary

 

[۴] UN/CEFACT

 

[۵]  CEFACT Steering Group-CSG

 

[۶] Hau

 

[۷] Third party model

 

[۸] Instill

 

[۹] Hub

 

[۱۰] HM Customs and Excise,2002, p.13

 

[۱۱] HM Customs and Excise,2002, p.13

 

[۱۲] Wong

 

[۱۳] UN/CEFACT

 

[۱۴] Profile

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:38:00 ب.ظ ]




و…)

 

با توجه به حجم روزافزون واردات، صادرات، ترانزیت کشور و ضرورت مبارزه با قاچاق کالا و تخلفات گمرکی در مبادی رسمی کشور و جوابگو نبودن روش‌های سنتی بازرسی کالا در گمرکات به علت حجم فراوان کالا و تعداد محدود کارکنان، استفاده از تجهیزات پیشرفته کنترلی در گمرکات امری اجتناب‌ناپذیر است. بر این اساس گمرک ایران طی سالهای اخیر و با توجه به بودجه ای که در اختیار دارد دست به تجهیز گمرکات کشور به دستگاه‌های کنترلی نامحسوس زده است. یکی از این دستگاه‌ها که در کنترل کالاهای وارداتی، صادراتی و ترانزیتی کاربرد دارد دستگاه اشعه ایکس است که در سه نوع کانتینری، موبایلی و پالتی در برخی از گمرکات کشور نصب  اشعه ایکس شده و مورد بهره برداری قرار گرفته است.

 

از تجهیزات دیگر، دوربین‌های مدار بسته است که به منظور کنترل محوطه و سالن‌های گمرکات، تعدادی از این دوربین‌ها در چند گمرک مورد استفاده قرار گرفته است.

 

مشکلاتی که در جهت آماده نمودن و نگهداری سیستم‌هایی که از گارانتی خارج شده‌اند و در گمرکات کشور بایستی از آنان با حداکثر توان استفاده گردد در جدول (۲- ۶) شرح داده شده است (گزارش تحول اقتصادی ۱۳۸۷، صص۹۸-۹۶).

 

 

 

جدول۲- ۶: مشکلات آماده نمودن و نگهداری سیستم‌های خارج شده از گارانتی در گمرکات کشور

 

 

 

 

 

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

ردیف شرح
۱ تأمین شرکت پشتیبانی کننده در طول سال به دلیل عدم وجود شرکت‌های کامیونی و متخصص در جهت پشتیبانی و نگهداری سیستم‌های  اشعه ایکس کانتینری موجود در گمرکات کشور که اغلب ساخت کشور چین و یا آلمان می‌باشد ضرورت دارد که این سیستم‌ها برابر تعهداتی که در قراردادهای خرید سیستم‌ها از شرکت‌های مرتبط با کشورهای مذکور منعقد گردیده هزینه پشتیبانی با تأمین نیروهای متخصص به صورت ارزی یا ریالی با حداقل برای هر دستگاه در جهت پشتیبانی.
۲ تأمین تجهیزات مرتبط با این دستگاه‌ها که در اثر استفاده ممتد یا مرور زمان از قابلیت استفاده خارج و نیاز به تعویض و بازسازی دارند و الزاماً قطعات مورد نیاز بایستی از شرکت فروشنده برابر قراردادهای منعقده تهیه گردد فلذا ضرورت دارد در جهت تأمین قطعات مورد نیاز این سیستم‌ها سالانه حداقل.
۳ در جهت استفاده از سیستم‌ها و راهبری آن توسط اکثر پرسنل فنی گمرکات کشور ضرورت دارد که از وجود کارشناسان وارد به این سیستم‌ها در قسمت اپراتوری و یا مهندسی، سرویس و نگهداری با دایر نمودن دورهای آموزشی بتوانیم تعداد زیادی نیروی متخصص تربیت گردد که در آینده جایگزین نفرات فعلی گردند.
۴ در جهت ورود کارشناسان خارجی جهت سرویس و نگهداری دستگاه‌های اشعه ایکس لازم است جهت این نفرات ویزای کار دریافت گردد.

 

 

۵) ارتقاء سلامت اداری

    • آسیب شناسی و شناسایی نقاط آسیب پذیر و گلوگاه‌های فساد و ارائه راهکارها جهت ایمن سازی و حذف آن‌ها.

 

    • نظارت بر حسن انجام کار گمرکات اجرایی و دفاتر ستادی در زمینه حذف گلوگاه‌های فساد احصاء شده.

 

  • پیگیری به منظور بهره مندی کارکنان از حداکثر ظرفیت‌های قانون مدیریت خدمات کشوری (با تصویب قانون امور گمرکی طبق ماده ۱۶۰ آن استفاده از ۲% حقوق ورودی جهت تجهیز گمرکات، آموزش، بهره مندی کارکنان از پاداش و وام و امور درمانی میسر خواهد شد).

 

 

 

 

۶) طرح آمایش گمرک

 

مطالعات آمایش سرزمین گمرک با هدف جانمایی مناسب گمرکات کشور (با توجه به ماده ۱۰۶ ق.ب.پ.ت) نهایی شده و به منظور تصویب در دستور کار کارگروه تحول اقتصادی دولت قرار گرفته است. کاهش تعداد گمرکات از ۱۶۷ گمرک به ۱۴۴ گمرک طی سالهای ۱۳۹۰و۱۳۹۱٫

 

 

 

۷) ایجاد گمرکات اختصاصی

    • تشکیل جلسات متعدد با واردکنندگان کالاهای خاص و اتحادیه‌های مربوطه و همچنین وزارتخانه صنعت، معدن و تجارت، اتاق بازرگانی وسازمان استاندارد و تحقیقات صنعتی

 

    • تعیین گمرکات اختصاصی برای صادرات ۱۸ قلم کالای صادراتی

 

  • تعیین گمرکات اختصاصی برای واردات ۲۱ قلم کالای وارداتی

 

 

۸) ایجاد دروازه مشترک تجاری با کشورهای هم مرز

    • شناسایی ۹ مرز مشترک تجاری با گمرکات کشورهای همجوار

 

    • شروع اقدامات برای عملیاتی شدن تفاهم نامه با کشورهای ترکیه در مرز رازی کاپی کوی

 

  • مکاتبه و تشکیل جلسات متعدد با گمرکات کشورهای ترکیه، افغانستان، ارمنستان و ترکمنستان جهت ایجاد دروازه مشترک در مرزهای سرو، کاپی کوی، دوغارون، نوردوز (مقری) و لطف آباد.

 

 

۹) پیشگیری و مبارزه مؤثر با قاچاق کالا در مبادی رسمی

    • تشکیل کارگروه برگزاری جلسات به منظور شناسایی عوامل مؤثر بر قاچاق کالا

 

    • تشکیل کمیته آسیب شناسی در خصوص پرونده‌های ترانزیت واحصاء آسیب‌ها

 

    • تدوین و ابلاغ بسته سیاستی پیشگیری و مبارزه با قاچاق کالا و تخلفات گمرکی در مبادی رسمی

 

  • تدوین بسته حمایتی از تولید و دستورالعمل‌های اجرائی آن[۲].

 

 

۲-۲-۱۲ گمرک بندرانزلی و خدمات آن

 

گمرک انزلی به علت واقع شدن در موقعیت استراتژیک و ژئوپلتیک همواره از اهمیت بسیار زیادی برخوردار بوده است. این گمرک در طول تاریخ  همواره به عنوان دروازه ورود به اروپا و شاهرگ اتصال شمال به جنوب شناخته می‌شده در حال حاضر نیز جایگاه مهم و حساس خود را بعنوان یکی از مراکز مهم ورود کالا به کشور و نقطه اتصال کریدور شمال و جنوب حفظ نموده است.

 

به طور کلی خدماتی که در گمرک بندر انزلی انجام می‌شود شامل ترانزیت، واردات، صادرات، مسافری، قاچاق. در ادامه این خدمات به طور موردی مشخص شده است.

    • راه اندازی شبکه اطلاع رسانی وب سایت[۳]به عنوان اولین گمرک کشور (بعد از گمرک ایران).

 

    • استفاده از سیستم تلویزیون مدار بسته: با بهره گرفتن از تلویزیون مداربسته که در سالن ارزیابی نصب گردیده است، اطلاعات موردنیاز ارباب رجوع شامل بخشنامه‌ها، دستورالعمل‌ها، نرخ ارز، مراحل و چگونگی ترخیص کالا، انواع رویه‌های گمرکی، اخبار تجاری و اقتصادی و… روزانه در معرض دید مراجعین گذاشته می‌شود. در این سیستم امکاناتی فراهم آمده است تا مراجعین در صورت نیاز به هر یک از اطلاعات نمایش داده شده بتوانند تصویری از آن را به دست آورند.

 

    • استفاده از سیستم ویدیو کنفرانس: به منظور سرعت، سهولت و احترام به ارباب رجوع در این گمرک از سیستم ویدئو کنفرانس استفاده می‌شود. انجام این شیوه سبب گردیده است که تردد مراجعین به نحو چشمگیری کاهش یافته و سرعت کار نیز افزایش قابل ملاحظه ای پیدا نماید.

 

    • ایجاد بانک اطلاعاتی: با هدف اطلاع رسانی کارآ و مستمر به مراجعین، در این گمرک بانک اطلاعاتی تشکیل گردیده است.

 

    • تشکیل کمیته طرح تکریم با حضور ناظر گمرکات استان و تنی چند از کارشناسان این گمرک.

 

    • تعیین یکی از کارشناسان خبره این گمرک به عنوان کارشناس مسئول طرح تکریم به منظور پاسخگویی به سؤالات ارباب رجوع و رفع مشکلات آنان.

 

    • نصب و راه اندازی تلفن گویا: با راه اندازی این سیستم اربابان رجوع و مراجعین می‌توانند نقطه نظرات و پیشنهاد و سؤالات خود را از واحدهای ذی‌مدخل با بهره گرفتن از خط تلفن مستقیم ۳۴۰۸۱ و داخلی ۲۳۳ مطرح نمایند. این سیستم در حال حاضر در این ستاد دارای ۶ صندوق عمومی به ترتیب: ۱- ناظر گمرکات، ۲- معاون امور گمرکی، ۳- معاون اداری و مالی،‌ ۴- حراست، ۵ – روابط عمومی،‌ ۶- امور رایانه می‌باشد.

 

    • تهیه لباس فرم برای کلیه همکاران به همراه برچسب نام و مشخصات آنان جهت الصاق به لباس فرم.

 

    • تهیه و تنظیم بروشور در خصوص رویه‌های مختلف گمرکی (واردات، صادرات، ورود موقت،‌ خروج موقت، ترانزیت داخلی، ترانزیت خارجی، امانات پستی و…) و توزیع آن بین اربابان رجوع.

 

    • نصب و راه اندازی پست الکترونیک[۴]جهت ارتباط مستقیم ارباب رجوع با مدیریت.

 

    • تشکیل جلسه با ارباب رجوع به منظور تبیین و تشریح مفاد مصوبه طرح تکریم مردم و جلب رضایت ارباب رجوع.

 

    • تدوین منشور اخلاقی کارکنان و نصب آن در محل کار مسئولین و کارکنان و همچنین در تابلوی اعلانات.

 

    • در خصوص نوع خدمات قابل ارائه به ارباب رجوع،‌ مقررات و قوانین مربوط به رویه‌های مختلف گمرکی، مراحل انجام کار، مدارک و اسناد موردنیاز برای هر نوع رویه تهیه که علاوه بر نصب در تابلوی اعلانات به صورت بروشورهایی در اختیار ارباب رجوع قرار داده شد.

 

    • برگزاری سمینار آموزشی طرح تکریم ارباب رجوع و دعوت از اساتید سازمان مدیریت و برنامه ریزی به منظور آشنایی و وقوف به اهمیت آن.

 

    • مکانیزه شدن امور گمرکی و اداری– مالی.

 

    • اجرای طرح‌های رایانه ای آسیکودا، سلکتیویتی، مانیفست، سیف تیر و… به طوریکه با اجرای زیربرنامه سلکتیویتی (انتخاب مسیر) در این گمرک رقم ۲۷ درصدی اظهارنامه‌های فروردین ماه سال ۸۱ در مسیرهای سبز و زرد به ۵/۸۷ % در بهمن ماه سال ۸۱ افزایش یافته است.

 

  • رسیدگی به شکایات ارباب رجوع و ثبت آن در دفتر ثبت وقایع روزانه و پیگیری تا حصول نتیجه نهایی توسط کارشناس طرح تکریم[۵].

آمار فعالیت و عملکرد گمرکات استان گیلان در فروردین ماه ۱۳۹۲ و مقایسه آن با مدت مشابه سال گذشته در پیوست شماره (۴) و آمار فعالیت و عملکرد گمرک بندر انزلی در فروردین ماه ۱۳۹۲ و مقایسه آن با مدت مشابه سال گذشته در پیوست شماره (۵) آورده شده است.

 

 

 

 

 

 

 

[۱]  X-Ray

 

[۲] www.irica.gov.ir

 

[۳] Web Site

 

[۴]  E-mail

 

[۵] www.irica.gov.ir


موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:38:00 ب.ظ ]




۲-۲-۷-۴ منافع گمرک الکترونیکی برای بازرگانان:

    • کاهش زمان تلف شده برای صدور گواهی نامه‌ها و مجوزها و ترخیص کالاها

 

    • ساده سازی و مؤثر کردن رویه‌های حقوقی گمرکی

 

    • افزایش شفافیت، قابلیت پیش بینی و همکاری و اتحاد در تعامل بین ادارت گمرکی و دیگر سیستم‌ها.

 

    • کاهش عمده هزینه انجام امور کسب و کار از طریق خودکارسازی رویه‌ها و ایجاد مراحل جایگزین رویه‌های کاغذی.

 

  • وجود یک مکانیزم گمرکی با هزینه پایین که از مجموعه واحدی از مشخصات شکل می‌گیرد و در تمام کشورهای درگیر این موضوع به کار برده می‌شود به جای آنکه هر کشوری مکانیزم مخصوص به خود داشته باشد.

 

 

۲-۲-۷-۵ منافع گمرک الکترونیکی برای ادارات:

    • تقویت قوانین موجود و ارتقاء امنیت و بهبود در روش‌های کشف حقه بازی و کلاهبرداری.

 

    • کسب درآمدهای بیشتر در نتیجه کنترل بهتر کالاها و همچنین بهبود نرخ‌های قانونی.

 

    • تخصیص بهینه و کارای منابع انسانی و دیگر منابع که به دلیل مهندسی مجدد نظام مند،ساده سازی فرآیندها و رویه‌های گمرکی ایجاد می‌شود.

 

  • کاهش هزینه‌ها در فرآیندهای خودکار شده در فضای بدون کاغذ که همه عملیات گمرکی به طور الکترونیکی صورت می‌پذیرد.

به طور کلی اگر مستند سازی گمرکات به شکل الکترونیکی درآید امور گمرکی به طور سریع تر و کم هزینه‎تر انجام خواهد شد.همچنین جریان گردش پول ناشی از تجارت الکترونیکی اگر خود به صورت الکترونیکی باشد و همچنین ارزیابی‌ها و بازرسی‌های قانونی هم به طریقه الکترونیکی صورت پذیرند،تأثیر بسزایی در کاهش هزینه‌ها خواهتد داشت. دولت‌ها باید از طریق سازمان گمرک جهانی و سازمان تجارت جهانی برای ارتقاء کارآیی و شفافیت رویه‌های گمرکی از فناوری اطلاعات استفاده کنند تا محیط کسب و کار و همچنین مشتریان بتوانند منافع حاصل از تجارت الکترونیی را کسب کنند.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



مهم‌ترین مزیت و فایده گمرک الکترونیکی توانایی آن در تطبیق با جهان متغیر بدون دخالت‌های دولتی است. به عنوان یک پیامد، جامعه بازرگانان اینترنتی می‌توانند با مجموعه ای از دستورالعمل‌های مبنی بر چگونگی برخورد و روبرو شدن با شبکه، پشتیبانی شوند. دیگر مزیت گمرک الکترونیکی آن است که به طور مؤثری شکاف‌های ایجاد شده توسط قراردادهای تجاری را پر می‌کنند. به علاوه ایده گمرک الکترونیکی با توسعه و پیشرفت‌های آینده در حوزه قوانین تجارت الکترونیک در تضاد نخواهد بود نهایتاً اینکه فرآیندهای گمرکی نسبت به حالت سنتی هرچه ساده تر می‌گردد. امروزه در زمینه ابتکارات گمرک الکترونیکی به منظور تسهیل تجارت، پیشنهادی که مطرح است استفاده از پنجره واحد ملی می‌باشد. با پنجره واحد تجار فقط یکبار اطلاعات استاندارد مورد نیاز را برای یک پایگاه داده ای واحد ارسال می کند. گمرکات و سایر سازمان‌های صلاحیت دار جهت انجام امور قانونی مربوط به صادرات، واردات و حمل و نقل، به طور الکترونیکی به این اطلاعات دسترسی می‌یابند. بدین ترتیب دوباره کاری صورت نمی‌گیرد، از لحاظ طمان صرفه جویی می‌شود و کارایی افزایش می‌یابد (کمیسیون جامعه اروپایی،۲۰۰۳، صص۳۵-۲۲).

 

تأثیرات عمده گمرک الکترونیک در تسهیل صادرات کالا و خدمات را می‌توان در قالب جدول (۲- ۴) نشان داد. گمرک الکترونیکی از طریق حذف مراحل گمرکی در مبادله خدمات و محصولات دیجیتالی، تسهیل جابجایی و انتقال کالاهای فیزیکی، کاهش الزام به بازرسی فیزیکی محموله، بازرسی فیزیکی بهتر، تأخیر کمتر برای تجار مورد اعتماد و ترخیص فوری محموله‌های صادراتی موجبات تسهیل صادرات کالا و خدمات را فراهم می‌آورد (الهی و حسن زاده،۱۳۸۶، صص۱۰۷- ۱۰۶).

 

 

 

(جدول ۲- ۴) نقش گمرک الکترونیکی در تسهیل صادرات کالا و خدمات

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ردیف مزایا و تأثیرات گمرک الکترونیکی منابع فراوانی تکرار
۱ اتوماسیون فر آیندهای روزمره گمرکی

Asycuda++,2000 HMCustoms and Excise,2002;United Nations,2003;

 

 

بهشتیان،۱۳۷۹؛گمرک جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۸۳ .

۵
۲ مستند سازی الکترونیکی با بهره گرفتن از ساختار مشترک Unescope,2000 ۱
۳ ایجاد ارتباط اینترنتی بین ادارات نظامی Unescope,2000;Commission of European community,2003; STPRONews,2001 ۳
۴ خدمات اطلاع رسانی جهت پی گیری سریع و صحیح وضعیت محموله

Kuik,1998;United Nations,2003 IBM

 

 

Consulting Sevices,2003

۳
۵ در دسترس قراردادن آنلاین قوانین و مقررات گمرکی Unescope,2000 ۱
۶ امکان دسترسی به فرم‌های متفاوت مربوط به کشورهای مختلف Kuik,1998 ۱
۷ کاهش تخلفات گمرکی گمرک جمهوری اسلامی ایران،۱۳۸۳ ۱
۸ بهبود سطح خدمات گمرک HM Customs and Excise,2002 ۱
۹ افزایش شفافیت در امور گمرکی

Unescope,2000;STPRONews,2001; Commission of European Communities,2003;

 

 

گمرک جمهوری اسلامی ایران،۱۳۸۳؛

۴
۱۰ انجام امور گمرکی با هزینه کمتر(ضمن کاهش عوارض وصولی)

Robert and Polanski ,2002 ; Commission of European Community,2003;

 

 

گمرک جمهوری اسلامی ایران،۱۳۸۳؛

 

Tan et al,2006

۳
۱۱ بهبود دقت و ارزیابی ریسک گمرک

Unescope,2000 HM Customs and Excise,2002;

 

 

گمرک جمهوری اسلامی ایران،۱۳۸۳

۳
۱۲ کاربرد یکسان قوانین گمرک و جلوگیری از اعمال سلیقه‌های شخصی

Kyoto Convension, chapter7;

 

 

United Nation,2003;

 

Commission of European,2003;

 

گمرک جمهوری اسلامی ایران،۱۳۷۸؛

 

گمرک جمهوری اسلامی ایران،۱۳۸۳

۵
۱۳ نمونه‌گیری بهتر از کالاها جهت بازرسی Unescope,2000 ۱
۱۴ بازرسی فیزیکی بهتر Unescope,2000 ۱
۱۵ ترخیص فوری

Unescope,2000 Matto and schunkenct;2000,HM Customs and Excise,2002;Robert and Polanski,2002;Commission of European Community,2003;United Nations,2003;IBM consulting services,2003;UNCTAD,2006;

 

 

دفتر آمار و خدمات ماشینی،۱۳۷۸؛ گمرک جمهوری اسلامی ایران،۱۳۷۸؛ بهشتیان،۱۳۷۹؛کرباسیان،۱۳۸۳؛ گمرک جمهوری اسلامی ایران،۱۳۸۳

۲
۱۶ افزایش سرعت گردش موجودی و مالی جامعه تجار Asycuda++,2000 ۱
۱۷ ایجاد فرصت برای تجارت بدون مرز Unescope,2000 ۱
۱۸ تسهیل در امور تجاری و نسریع صادرات

دفتر آمار و خدمات ماشینی،۱۳۷۸؛کرباسیان،۱۳۸۳،

 

 

Zhang,2002

۴

 

 

۲-۲-۸ چالش‌های اجرای گمرک الکترونیکی در ایران

 

همان گونه که می‌دانیم شرط لازم برای پویایی واستمرار فعالیت‌های توسعه‌ای در هرسیستم فراهم بودن زیرساخت‌های مورد نیاز است، به نحوی که اصلی‌ترین چالش‌های پیش رو در هر سیستم را می‌توان دربین عوامل زیرساختی جست وچو کرد. با توجه به جدید بودن موضوع گمرک الکترونیک در کشور، اجرای این سیستم نیز نیازمند مقابله با چالش‌هایی است که در ادامه به آن‌ها خواهیم پرداخت. با مطالعه دقیق وبررسی برنامه توسعه گمرک الکترونیک در کشور، چالش‌های متعددی احصا شده‌اند که می‌توان آن هارا عمدتاً در پنج گروه اصلی به شرح ذیل دسته بندی کرد که هریک به فقدان نوعی از زیرساخت اشاره دارد:

 

 

 

۲-۲-۸-۱  فقدان زیرساخت‌های فنی

 

نبود زیرساخت‌های مخابراتی مورد نیاز از بزرگ‌ترین مشکلاتی است که باید تأمین شود. متأسفانه بستر ارتباط بدنه گمرک در کشور ضعیف بوده و تاکنون شاهد برقراری ارتباط امن، پرسرعت ومناسبی بین اسناد مرکزی و گمرکات اجرایی و دفاتر نبوده‌ایم.

 

برای عملیاتی شدن این طرح،تأمین بستر مخابراتی بسیار مهم است، چرا که این سیستم به دلیل داشتن معماری ریچ کلاینت اینترنتی وسرور متمرکز، نیازمند یک زیرساخت بسیارقدرتمند است تا طرح را با چالش مواجه نکند. خوشبختانه ازسه چهار سال قبل طراحی مرکز داده‌ها آغاز شده وبه زودی شاهد افتتاح رسمی آن خواهیم بود. علاوه بر این شبکه‌های ون گمرکات شکل گرفته است وحدود ۵۲ گمرک به خطوط ام. پی.آل. امن مجهز شده‌اند. همچنین با شرکت مخابرات ایران رایزنی شده وتقاضای افزایش پهنای باند به این شرکت اعلام شده است. افزون بر این سازمان گمرک درحال مذاکره با شرکت‌های تأمین کننده خدمات اینترنتی است تا یک پهنای باند مناسب برای ارائه خدمات گمرک الکرترونیکی انتخاب شود. علاوه بر لزوم تأمین زیرساخت شبکه‌ای ومخابراتی مورد نیاز، همانند تحقق دولت الکترونیک در کشور، تأمین نرم‌افزاری طرح گمرک الکترونیکی نیز چالش عمده‌ای محسوب می‌شود.

 

 

 

۲-۲-۸-۲ عدم یکپارچگی سیستم‌ها

 

یکی دیگر ازمشکلات موجود در راه اجرای گمرک الکترونیکی کشور وضعیت جزیره‌ای سیستم‌ها ونرم‌افزارهای مورد استفاده در داخل گمرک و همچنین سازمان‌هایی که بیشترین تعامل را باگمرک دارند، است. درحال حاضر با توجه به اینکه آینده‌نگری در اجرای نرم‌افزارهای فعلی درگمرک (مانند دیرگ سازمان‌ها) صورت نگرفته، درگمرک شاهد نرم‌افزارهای مستقل(جزیره‌ای) اعم از اتوماسیون اداری، صدوراحکام کارگزینی، آسیکودا، امورمالی، قضایی و… هستیم که هر کدام دارای زیر مجموعه‌ای مستقل‌اند و توان شناسایی داده‌های یکدیگر را ندارند و مشکل تبادل و انتقال داده‌ها بین نرم‌افزارها موجب بروز چندباره کاری می‌شود و اتلاف وقت و هزینه‌هایی از محل اعتبارات و منابع نیروی انسانی را به دنبال دارد که به سازمان، کارکنان و مراجعان تحمیل می‌شود. البته این مشکل در زمان تعامل با سازمان‌های همجوار نیز وجود دارد. چرا که در اثر نبود یک استاندارد مشخص ومعین بین‌المللی و ملی به وجود آمده است. برقراری ارتباط میان این سیستم‌های جزیره‌ای برای تبادل داده‌ها از چالش‌هایی است که گمرک الکترونیکی با آن مواجه می‌باشد.همکاری سازمان‌های هم‌جوار برای ایجاد یا اصلاح سیستم‌های مکانیزه به منظور تبادل الکترونیکی اسنادو اطلاعات در این مرحله امری ضروری است.

 

 

 

۲-۲-۸-۳  فقدان زیرساخت‌های مالی

 

 اجرای طرح گمرک الکترونیکی نیازمند تأمین اعتبارات لازم وضمانت‌های کافی برای سرمایه‌گذاری و اجرای طرح کلان و زیرپروژه‌هاست. از دولت انتظار می‌رود تا اعتبارات مورد نیاز برای پیاده سازی طرحی با چنین وسعت کلان را به موقع تأمین کند. در این راستا می‌توان بالا بودن ریسک اجرای طرح را تا حد زیادی به دلیل عدم تعهد و عدم تکافوی منابع وتخصیص بودجه از طرف ارگآن هایی نظیر معاونت راهبردی ونظارت ریاست جمهوری، ستادمبارزه با قاچاق و همچنین فقدان همکاری متقابل سایر ارگان‌ها و سازمان‌های همجوار دانست.

 

 

 

۲-۲-۸-۴  فقدان زیرساخت‌های قانونی

 

ضعف در قوانین و مقررات به خصوص قوانین حمایت کننده از توسعه گمرک الکترونیک یکی از مشکلات جدی محسوب می‌شود. ضعف در تصویب قوانین مورد نیاز و همچنین نبود ضمانت اجرایی قوی، ابعاد مختلف این مسئله را تشکیل می‌دهند. به عنوان مثال عدم وجود آیین نامه‌های اجرایی درزمینه توافقات گمرک دولت جمهوی اسلامی ایران با آنکتاد ونیزقوانین الزام آور برای سایر دستگاه‌های اجرایی از جمله مسائلی است که اجرای گمرک الکترونیک در کشوررا تهدید می‌کند. بی توجهی به قانوگذاری در این زمینه به عدم انعکاس گمرک الکترونیک در قوانین بالادستی کشور نظیر برنامه‌های پنج ساله توسعه ومغفول ماندن آن منجر شده است.

 

 

 

۲-۲-۸-۵ فقدان زیرساخت‌های منابع انسانی

 

یکی از نواقص موجود در بدنه گمرک کشور، توسعه نامتوازن نیروی انسانی متخصص در تمامی حوزه‌های اولویت‌دار است. به عنوان مثال بخش‌های گمرک سنتی با ازدیاد نیروی انسانی روبه روست درحالی که بخش توسعه فناوری اطلاعات وارتباطات با کمبود نیروی متخصص مواجه است. از سوی دیگر بخش قابل توجهی از نیروی انسانی تحصیل کرده در رشته‌های مرتبط با ارتباطات وفناوری اطلاعات که متخصصان بالقوه این بخش به شمار می‌روند جذب حوزه گمرک الکترونیک نمی‌شوند وبه فعالیت‌های دیگری مشغول می‌شوند. ناتوانی درجذب، حفظ واستفاده از توانمندی‌های این افراد سبب اتلاف منابع می‌شود و انجام طرح را دچار مشکلات جدی می‌کند.

 

 

 

۲-۲-۹ راهکارهای غلبه بر چالش‌ها

 

با بررسی چالش‌های موجود بر سر راه تحقق گمرک الکترونیک، راهکارهای ذیل برای برطرف کردن موانع پیشنهاد می‌شود:

    1. اولیت دادن به تحقق گمرک الکترونیک از بین دیگر برنامه‌های توسعه بخش‌های اقتصادی کشور؛

 

    1. تشکیل تیم‌های متشکل از تحلیلگران زبده به منظور کارشناسی دقیق وجامع تمام رویه‌ها تعریف جدید از موجودیت‌ها درگمرک و تمام سازمان‌های هم‌جوار؛

 

    1. تهیه و تدوین استانداردهای ملی وهماهنگ با استاندارد بین‌المللی به خصوص در فرمت پایگاه‌های داده‌ای و براساس الگوهای تحلیلی انجام شده و تبعیت سازمان‌ها در طراحی از آن؛

 

  1. الزام دولت به ایجاد بستر ساختاری و شبکه‌ای امن و پرسرعت با پوشش وسیع جغرافیایی با ایجاد گمرک الکترونیکی، خطاهای سهوی و احیاناً عمدی انسانی را درحین کار به صفر می‌رساند ودرنتیجه سلامت اداری تا حد زیادی ارتقا پیدا خواهد کرد.

 

 

۲-۲-۱۰ برنامه تحقق گمرک الکترونیکی

 

تجهیز گمرکات کشور به سیستم‌های پیشرفته رایانه ای از جمله سیستم آسیکودای جهانی، ضمن اینکه به طور درخور توجهی، مشکلات مربوط به صادرات و واردات کالا را کاهش می‌دهد و سرعت چشمگیری در ارائه خدمات به مردم فراهم می‌آورد، هماهنگی مناسبی نیز بین ایران و سایر کشورهای منطقه و جهان ایجاد می کند.

 

روش استفاده از فناروی های الکترونیکی روز دنیا هم امکانات ورود به عرصه تجارت الکترونیک را فراهم می‌کند و همه زمینه تحقق دولت الکترونیک را سهولت می‌بخشد. در شرایط پدید آمدن گمرک الکترونیک، مراجعه کننده، بدون حضور فیزیکی در دفتر محل کار خود عملیات اظهارنامه را به صورت الکترونیک انجام داده و پس از دریافت پروانه به گمرک مورد نظر مراجعه می‌کند.

 

بر اساس بند (ط) ماده ۳۳ قانون برنامه چهارم، لازم است دستگاه‌ها و واحدهای مربوطه با رعایت استانداردها و چارچوب نظام بازرگانی و تجارت الکترونیکی اقدامات لازم را توسط دستگاه‌های مربوطه به شرح زیر انجام دهند:

    • به روز نمودن پایگاه‌ها و مراکز اطلاع رسانی و ارائه خدمات دستگاه مربوطه در محیط رایانه ای و شبکه‌ای

 

    • انجام مناقصه‌ها، مزایده‌ها و مسابقه‌های خرید و فروش کالا و خدمات و عملیات مالی اعتباری در محیط رایانه ای و شبکه‌های اطلاع رسانی

 

    • ایجاد بازارهای مجازی

 

  • انجام فعالیت‌های تدارکاتی و معاملاتی در قالب تجارت الکترونیکی از سال دوم برنامه

 

 

باتوجه به اتمام عمر مفید نرم‌افزار آسیکودا و به منظور مدرن سازی گمرکات جهت تبدیل شدن به یک تأمین کننده خدمات عمومی برای وزارتخانه‌ها وسازمان های مربوطه و ترخیص کنندگان کالادر قالب ارائه خدمات الکترونیک به صورت ۲۴ ساعت در شبانه روز و هفت روز در هفته بدون نیاز به مراجعه حضوری (درصورت رفع موانع قانونی) نسخه جدید آسیکودا که مبتنی بر وب و براساس تکنولوژی روز دنیا توسط آنکتاد طراحی وپیاده سازی شده است، دارای امکانات ویژه ای می‌باشد واز طرف آنکتاد به گمرک ایران به عنوان گمرک پیشتاز پیشنهاد شد. با پیاده سازی این سیستم امکان انجام عملیات ترخیص کالا از طریق بستر اینترنت فراهم می‌گردد. اظهار کالا از طریق اینترنت، پشتیبانی کامل WCO DATA MODEL  و طراحی براساس معماری چند لایه از ویژگی‌های این سیستم است. سیستم نرم‌افزاریASYCUDA World   برپایه تجربیات موفق نرم‌افزار آسیکودای++ تهیه گردیده است و طوری طراحی گردیده است که بتواند در محیط‌های که در ارتباطات از راه دور با مشکل مواجه هستند، کار کند. این نرم‌افزار مبتنی بر وب می‌باشد و این باعث می‌گردد که ادارات گمرک و بازرگانان بتوانند بیشتر تراکنش‌های خود (از اظهارنامه گمرکی گرفته تا مانیفست و ترانزیت) را از طریق اینترنت انجام دهند.

 

اجرای سیستم آسیکودای جهانی در ۴ فاز صورت گرفته است:

 

فاز ۱ : پیاده سازی سیستم ترانزیت ملی

 

فاز ۲ پیاده سازی رویه‌های صادرات و واردات

 

فاز ۳: ارتباط با سازمان‌های همجوار

 

فاز ۴: اتوماسیون سایر رویه‌ها

 

پیاده سازی گمرک الکترونیکی مزایایی را به دنبال داشته که در جدول (۲-۵) نشان داده شده است(گزارش تحول اقتصادی ۱۳۸۷، صص۹۳-۸۸).

 

 

 

جدول۲- ۵: مزایای مختلف پیاده سازی گمرک الکترونیکی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:38:00 ب.ظ ]




۲-۳-۶ عوامل مؤثر بر استراتژی صادرات

 

در تحقیقات دانشگاهی انجام شده، جنبه های مختلف شرکت ها که بر استراتژی صادرات اثر می گذارند، شناسایی شده اند. اکثر تحقیقات بر عوامل داخلی و خارجی مؤثر بر فرآیند صادرات متمرکز شده اند.

 

الف) عوامل داخلی

 

عوامل داخلی مؤثر بر استراتژی صادرات، متغیرهایی هستند که توسط شرکت تحت کنترل اند. ساختارهایی نظیر تعهد سازمان به صادرات، تمایل شرکت به صادرات، قابلیت های مدیریتی و ادراک صحیح از صادرات، اندازه­ شرکت و مزیت های محصول از جمله عواملی هستند که مورد بررسی قرار گرفته اند.

  1. تعهد سازمان[۱]

تعهد به صادرات به طور سنتی به دو صورت است: مالی[۲] و کارکنان[۳]. برای شناخت سطح درک شرکت، محققان رفتار شرکت را در جمع آوری اطلاعات از بازارهای خارجی، استخدام و آموزش کارکنان، فراهم نمودن ملاقات ها و سفرهای بین المللی، یاد گرفتن فرآیند صادرات و نحوه­ی استفاده از اسناد صادراتی را مورد بررسی قرار دادند.

 

در تحقیق به این نتیجه رسیدند که تعهد همیشه به عنوان یک عامل مهم و قابل توجه در دستیابی به موفقیت در صادرات نمی باشد. کاوسگیل و دیگران پی بردند که فقدان سرمایه گذاری در یک ساختاری که باعث پیشبرد صادرات می شود، خود مانعی برای موفقیت در صادرات است. لکن محققان دیگری استراتژی شرکت را با توجه به آمیخته­ بازاریابی برای تعیین تعهد شرکت به صادرات بررسی کردند. جین تأکید داشت که برای فروش موفقیت آمیز یک کالا در خارج از کشور، باید آن کالا اصلاح و تعدیل شود و استراتژی های مناسب (برای تغییر و اصلاح) را پیشنهاد کرد که شامل افزایش اعتبار، تبلیغات مستقیم به توزیع کنندگان یا مصرف کنندگان نهایی و کانال های توزیع می باشد. سرانجام وینرچ و رو متوجه شدند که بیش از نیمی از صادرکنندگان مورد بررسی نیاز به اصلاح آمیخته های بازاریابی دارند و در این میان قیمت گذاری مهمترین آنها است.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



 

  1. انگیزش شرکت[۴]

بیلکی (۱۹۷۸) اولین کسی بود که انگیزش را به برآیند فروش صادرات ارتباط داد. ضمن تحقیقات متوجه شد انگیزه­ی مدیران در امر صادرات، سوددهی بلند مدتی دارد که از طریق تنوع و رشد بلند مدت حاصل می شوند. رابینو با پیشنهاد این که مدیران تنوع بازار را به عنوان یک مزیت مهم صادرات در نظر می گیرند، از این موضوع حمایت کرد و به تأثیر تنوع بر افزایش حجم فروش تأکید نمودند.

 

انگیزه ها برای صادرات کاملاً متفاوت اند. انگیزش صادرات ممکن است به شکل های گوناگونی برای هر شرکت به صورت ترکیبی از عوامل مطرح شود.

  1. توانایی ها و ادراکات مدیریت[۵]

تغییرات در رفتار صادراتی ناشی از تفاوت در ویژگی­های مدیریت است. ویژگی های مهم شامل: نوع آموزش، درجه­ ریسک گریزی، گرایش بین المللی مدیران، گرایش مثبت مدیر به بازاریابی صادرات می‎باشد. با مقایسه­ صادرکنندگان در مقابل شرکت­هایی که صادرات انجام نمی دهند، نشان داده شد که درصد زیادی از صادرکنندگان، تجربه­ی قبلی زندگی در کشور خارجی، مسافرت خارجی و یا یک زبان خارجی را داند. هم چنین افزایش تجربه­ی یک شرکت در بازار داخلی، نقش مهم را در تعیین سطح صادرات آن شرکت ایفا می کند.

 

تجربه­ی به دست آمده در بازارهای داخلی به توسعه­ی بین المللی شدن شرکت کمک می کند. سرانجام پیش زمینه­ تحصیلی و مهارت های زبان، پیش نیازهای بازاریابی صادرات می باشند.

  1. اندازه­ شرکت[۶]

بسیاری از محققان ارتباط بین اندازه­ شرکت و فعالیت های صادراتی را مورد بررسی قرار داده­اند و اندازه‎ی شرکت از طریق حجم فروش سالانه و تعداد کارکنان اندازه ­گیری شده است.

 

بین اندازه ی شرکت و تصمیم برای صادرات رابطه ی مثبتی وجود دارد. البته دیگر مطالعات وجود چنین رابطه ای را به وضوح مورد تایید قرار نداده اند.

 

 

 

 

 

 

  1. مزیت های محصول[۷]

مزیت های محصول از طریق سرمایه گذاری در برتری­های فنی اندازه ­گیری می شوند که محصول یا شرکت را روانه­ی بازار می کند. موقعی که یک شرکت از اولویت­ها و برتری های محصولش آگاه هست، با اطمینان بیشتری محصول را صادر می کند.

 

ب) عوامل خارجی

 

عوامل خارجی متغیرهایی هستند که شرکت هیچ کنترلی بر آنها نداشته، یا به میزان کمی بر آنها کنترل دارد. این عوامل شامل: محیط بازار، سطح، نوع و میزان مساعدت و همکاری دولت به امر صادرات است.

  1. محیط بازار[۸]

تصمیم یک شرکت برای صادرات ممکن است به محیط بازار داخلی و بازار خارجی بستگی داشته باشد. مطالعات نشان داده اند که اندازه ی فعلی یا بالقوه­ی بازار داخلی می ­تواند بر تصمیم صادارات تاثیر داشته باشند. بازارهای داخلی بزرگ مانع صادرات بوده و در بازارهای داخلی بزرگتر که شرکت ها فعالیت دارند، تقاضای کافی وجود دارد. لذا این شرکت ها کمتر به دنبال بازارهای جدید هستند، در نتیجه فروش و سود خوب در بازارهای داخلی و صادرات شرکت را کاهش می دهد. هم چنین اگر بازارهای خارجی بزرگتر از بازار داخلی باشد، احتمالاً شرکت در سطح وسیعتری به صادرات مبادرت خواهد نمود. در بازارهای خارجی، رقبای اصلی بومی در کانال های توزیع از مزیت برخوردارند. و این مزیت ها مانعی برای ورود یک شرکت به بازار شوند. در مقابل کشورهایی با رقابت کمتر و فرصت های رشد بالا، به احتمال زیاد بازارهای هدف جذاب تری هستند

  1. مساعدت دولت[۹]

مساعدت دولت شامل سیاست هایی است که دولت برای کمک به صادر کنندگان در جریان تجارت بین الملل به کار می برد. مطالعات نشان داده اند که دولت­ها، هم می توانند عامل صادرات باشند و هم مانع آن شوند. عموماً آنها از طریق ارائه­ اطلاعات، راهنمایی در فروش، انگیزه­های مالیاتی، بیمه و برنامه های تامین بودجه به صادرات کمک می کنند.

 

دولت ها از طریق ارائه­ اطلاعات بازاریابی بین المللی و حمایت های مختلف مشوق صادرات و با اتخاذ سیاست تغییر نرخ ارز خارجی، می­توانند مانع فعالیت­های صادراتی شوند.

 

همین طور یک بررسی از مدیران اروپایی نشان داد که کاهش ارزش پول رایج کشورمان نسبت به سایر کشورها در بازارهای خارجی، دلیل اصلی آنها برای فعالیت های صادراتی است. مسئله­ دیگر فشار کار اداری است که ارتباط منفی بین پیچیدگی کار اداری و صادرات وجود دارد (وظیفه دوست و همکاران، ۱۳۸۸، صص۵۳-۵۰).

 

[۱]Commitment of the organization

 

[۲]Financial

 

[۳]Personnel

 

[۴] Motivation of  the firm

 

[۵] Management capabilities and perception

 

[۶] Firm size

 

[۷] Product advantages

 

[۸] Market Environment

 

[۹] Government Assistance

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:37:00 ب.ظ ]




تمام کشورهای موفق در حال توسعه که رفته رفته خود را به کشورهای پیشرفته نزدیک کرده‌اند و در حال جدایی از کشورهای جهان سوم هستند، پیشرفت و توسعه خود را مدیون موفقیت این استراتژی به همراه مکمل‌هایی چون سرمایه‌گذاری خارجی، آزادسازی اقتصادی، توسعه بازارهای مالی و… هستند. در ذیل به تعدادی از مزیت‌های استراتژی توسعه صادرات اشاره می‌شود:

    1. توسعه صادرات موجب می‌شود که بسیاری از صنایع با افزایش خود در جهت صادرات از صرفه‌جویی‌های ناشی از مقیاس و تولید انبوه سود جسته و هزینه متوسط خود را کاهش می‌دهند و بدین ترتیب با کاهش دادن قیمت‌های خود در رقابت با کشورهای خارجی موفق باشند.

 

    1. در استراتژی توسعه‌ی صادرات، بنگاه‌ها برای رقابت با خارجیان تشویق به بالا بردن کیفیت محصولات خود می‌شوند، به‌خصوص که بسیاری از صنایع از قبیل خودرو، محصولات غذایی، ماشین‌آلات و… رعایت استانداردهای بین‌المللی برای رقابت خارجی الزامی است.

 

    1. توسعه صادرات بیشتر همراه سیاست‌های تشویقی که کاراتر از سیاست‌های کنترلی است تحقق می‌یابد، در حالی که جایگزینی واردات نیازمند کنترل‌های شدید است.

 

    1. توسعه صادرات منجر به کسب درآمد ارزی و بهتر شدن تراز پرداخت‌ها می‌شود و این امر خود موجب بالا رفتن اعتبار بین‌المللی کشور و افزایش سرمایه‌گذاری خارجی می‌گردد که این امر نیز خود مجدداً به افزایش صادرات می‌انجامد.

 

    1. توسعه صادرات نیازمند به‌کارگیری تکنولوژی جدید است بنابراین با توسعه صادرات تکنولوژی نوین وارد کشور شده و خود موجب صنعتی شدن کشور می‌شود.

 

    1. توسعه صادرات به دلیل گسترش تعدد منابع ارزی کشور، موجب کاهش وابستگی کشور به درآمدهای نفتی شده و اقتصاد داخلی را از شوک‌های ناشی از نوسانات قیمت نفت خلاص می‌کند.

 

    1. توسعه صادرات موجب می‌شود که سرمایه‌گذارها به سمت کالاهایی سوق پیدا کند که کشور در آن‌ها مزیت نسبی دارد و بدین ترتیب استفاده بهینه از منابع محدود اقتصادی که هدف علم اقتصاد نیز می‌باشد تحقق می‌یابد.

 

  1. و نهایتاً این که توسعه صادرات در شرایط مققرات سازمان جهانی تجارت نیازمند کاهش تعرفه‌های وارداتی است که این امر نیز صنایع داخلی را وادار به بالابردن کارایی خود و رقابت‌پذیری بیشتر با محصوالات مشابه خارجی می‌کند.

بنابراین ضرورت رسیدن به یک عزم ملی و جهت‌دهی سیاست‌گذاری‌های کلان اقتصاد در جهت تحقق توسعه صادرات بسیار واضح خواهد بود (عباد زاده،۱۳۸۷، ص۵۵).

 

۲-۳-۸ توسعه و موانع صادرات

 

برنامه ریزی توسعه جهت دستیابی به هدف های کوتاه مدت و میان مدت همواره مورد توجه مسئولان و سیاست گذاران کشورهای در حال توسعه بوده است.

 

اقتصاددانانی چون هلینر تاکید کرده اند که به منظور بهره برداری یک کشور از فواید تشویق صادرات باید به سطح حداقلی از توسعه دست یافت.

 

پس از شکست نسبی استراتژی جانشینی واردات در رسیدن به اهداف توسعه و حل مشکل تراز پرداخت اقتصاددانان گرایش به سوی سیاست های توسعه اقتصادی برونگرا مانند توسعه و تنوع صادرات را به عنوان راه حل کشورهای در حال توسعه در جهت رسیدن به اهداف توسعه اقتصادی ارائه نموده اند.

 

افزایش در صادرات می تواند تخصصی کردن در تولید محصولات صادرات را بهبود بخشد که به نوبه خود ممکن است بهره وری بخش صادرات را افزایش دهد.

 

سیاست گذاران بر این باور رسیده اند که اقتصاد در کشور در قبال نوسان های درآمدهای نفتی به شدت آسیب پذیر می باشد لذا برای کاهش آسیب پذیری چاره ای جز تنوع بخشیدن به صادرات غیر نفتی و افزایش داد و ستد جهانی ندارند.

 

اما مسأله اصلی این است که آیا این سیاست ها از نظر اقتصادی در افزایش رشد و توسعه موفق بوده است و یا در مقایسه با سیاست های توسعه صادرات از موفقیت کمتری برخوردار است.

 

امروزه به جهت وسعت بازارهای جهانی و وجود تفاوت های مهم اجتماعی و اقتصادی در بین کشورها و گروه های مختلف مصرف کننده، به کارگیری یک روش اصولی و نوین برای شناسایی و یا اصطلاحاً تعیین و اولویت بندی بازارهای هدف صادراتی از جمله الزامات دستیابی به هدف جهش صادراتی محسوب می‎شود.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



اهم اقدامات انجام شده برای جهش صادرات غیر نفتی به شرح زیر است :

    • یکسان سازی نرخ ارز

 

    • تبدیل موانع غیر تعرفه ای واردات به تعرفه های معادل و کاهش تدریجی آن

 

    • مجاز بودن صدور کلیه کالاها و خدمات به غیر از موارد استثناء

 

    • پرداخت خسارت ناشی از نوسانات نرخ ارز به صادر کنندگان

 

  • اعطای تسهیلات جهت کمک و تشویق صادرات خدمات فنی و مهندسی

همچنین برای کاهش هزینه های صادرات، کاهش قیمت تمام شده محصولات صادراتی و رقابتی شدن آن‎ها اقداماتی صورت گرفته است که ار آن جمله می توان معافیت از پرداخت عوارض و مالیات، تخصیص سهم معینی از تسهیلات بانکی به بخش صادرات، کاهش نرخ سود اعطای تسهیلات بانکی به بخش صادرات، کاهش پیش پرداخت، گشایش اعتبارات اسنادی از ۹۰ درصد به ۱۰ درصد و معافیت ارز حاصل از صادرات از مقررات تعزیرات حکومتی، پرداخت یارانه و جوایز صادراتی را نام برد.

 

مسلما سمت گیری سیاست های اقتصادی در جهت توسعه صادرات غیر نفتی به راحتی امکان پذیر نبوده و با مشکلات عدیده ای مواجه بوده و هست. این مشکلات بعد از انقلاب به طور عمده شامل قاچاق کالا، اختلاف نرخ ارز در بازار آزاد و شبکه بانکی، اخذ پیمان سپاری ارزی ، نظارت بر امر قیمت گذاری، تحریم اقتصادی، تشدید رقابت در سطح بین المللی، کاهش میزان تولید برخی از کالاهایی که سال ها در فهرست اقلام قابل صدور بود، مشکلات مربوط به حمل و نقل کالاها، کمبود مواد اولیه مورد نیاز صنایع، مشکلات مربوط به پایین بودن کیفیت برخی از کالاهای صادراتی و عدم انطباق آن ها با استانداردهای بازارهای مصرف و ضعف بسته بندی و نظایر آن ها بوده است.

 

جهت مقابله با این مشکلات فعالیت های بسیاری صورت گرفت اما با این حال صادرات غیر نفتی کشور با معضلاتی روبرو است که مهمترین آن ها عبارتند از:

    • فقدان زیر ساخت های اقتصادی

 

    • تأخیر در تدوین و اجرای استراتژی توسعه صنعتی

 

    • وجود انحصارات و کمرنگ بودن فعالیت بخش خصوصی

 

    • اتکا به بازارهای سنتی هدف

 

    • نامرتبط بودن واردات کالا با صادرات غیرنفتی

 

    • دیدگاه های فرهنگی و مشکلات سیاسی

 

    • عدم جذب سرمایه های خارجی

 

    • تنزل کیفیت کالاهای تولید شده در داخل

 

    • عدم توجه به استانداردهای بین المللی و بسته بندی کالا

 

    • نامطلوب بودن فعالیت مناطق آزاد تجاری

 

  • عدم عضویت در ترتیبات تجاری و پیمان های مربوط به تعرفه های ترجیحی(علی­پور و همکاران، ۱۳۹۰، صص۳۰-۲۹).
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:37:00 ب.ظ ]




عکس ها و اشکال  مربوط به این مطلب در فایل اصلی پایان نامه موجود است

 

۲-۲-۶ تعریف آسیکودا

 

آسیکودا یک نظام مدیریت رایانه‌ای است که بیشتر روش‌های تجارت خارجی را تحت پوشش قرار می‌دهد. آسیکودا کنترل کالا را از هنگام ورود تا زمان ترخیص در گمرک اداره می کند.این سیستم، اظهارنامه‌های گمرکی، فهرست‌های کل بار، رویه‌های حسابداری و ترانزیت  را اداره می‌کند. همچنین، داده‌های تجاری برای تحلیل اقتصادی و آماری را فراهم می کند.

 

نرم‌افزار آسیکودا در ژنو به وسیله انکتاد طراحی شده است و طریقه عملکرد آن در یک محیط خدمات‌رسانی به مشتری در ریزرایانه‌ها تحت یونیکس  و سیستم‌های عملیاتی داس  و نرم‌افزار سیستم مدیریت پایگاه داده‌های ارتباطی  می‌باشد. همچنین، این نرم‌افزارشامل یک سری مدل‌های باز است که می‌تواند بر اساس نیازمندی‌های خاص کشورهایی که از این سیستم استفاده می‌کنند، تطبیق داده شود. این سیستم، کدهای بین‌المللی و استانداردهای بهینه شده و به وسیله سازمان بین‌المللی استاندارد، سازمان جهانی گمرک وسازمان ملل را درنظر گرفته و متناسب با ویژگی‌های ملی رژیم‌های گمرکی،تعرفه ملی، قانون،… می‌تواند شکل بگیرد. همچنین، مبادلۀ الکترونیکی داده‌ها را بین بازرگانان و گمرکاتی که قوانین ادیفکت  را بکار می‌برند، امکان‌پذیر می‌کند.

 

سیستم آسیکودا آسان‌سازی، گویا کردن روش‌های گمرکی مربوطه، ارائه اسناد و ترخیص کالا را تسریع نموده وکلیه هزینه‌های اداری را به حداقل می‌رساند که این خود به کاهش هزینه‌های صادرات و واردات می‌انجامد. تهیه و ارائه داده‌های صحیح وبه موقع بازرگانی بین‌المللی که در تصمیم گیری سیاستگذاران تأثیر بسزایی دارد نیز از دیگر محاسن این سیستم است.

 

درحال حاضر، بیش از ۸۷ کشور جهان، سیستم آسیکودا را به اجرا در آورده که آن‌ها را در سرعت بخشیدن به تشریفات گمرکی، افزایش درآمدهای تعرفه‌ای، کاهش تحقیقات وتهیه آمارهای تجاری برای سیاستگذاران یاری می‌دهد.

 

 

 

۲-۲-۶-۱ویژگی‌های آسیکودا

 

طراحی سیستم آسیکودا به گونه‌ای است که می‌تواند با ساده‌ترین رایانه‌ها کارکند. کارکردن با سیستم بدین گونه است که با اعلام کلمه رمز، در سطح یک اداره گمرک، می‌توان دریافت اطلاعات اظهارنامه، انجام امور حسابداری و مالی، انجام تشریفات اظهارنامه‌های ورود موقت، ورود قطعی وصادراتی، انتخاب اظهارنامه برای ارزیابی یا معاف از ارزیابی و نیز تعیین ارزیاب را انجام داد. این سیستم، همچنین می‌توانداطلاعات مربوط به وارد کنندگان، صادرکنندگان، حق‌العمل کاران، کد رویه‌های مختلف گمرکی و… دریافت یا تغییرات لازم در خصوص اطلاعات قبلی یا حذف و اضافه  نمودن اطلاعات جدید را انجام دهد.

 

به طور خلاصه، دیگر ویژگی‌های سیستم آسیکودا به شرح زیر است:

 

طراحی سیستم به گونه‌ای است که پاسخگوی تمام نیازهای کشورهای مختلف با قوانین ومقررات متفاوت می‌باشد و می‌تواند براساس نیازهای یک کشور تغییرات لازم را پذیرفته وبر اساس آن کار کند:

    • جمع‌آوری اطلاعات موردنیاز و موجود در اظهارنامه همراه با کدهای مربوط و ارائه در موقع نیاز.

 

    • محاسبه ارزش کالاو حقوق وعوارض به طور خودکار.

 

    • تعیین مجوزهای مورد نیاز برای واردات یا صادرات کالا ضمن بررسی اظهارنامه.

 

  • تجار وحق‌العمل کاران می‌توانند اظهارنامه‌های خود را برروی دیسکت ضبط و به جای ارائه اظهارنامه کاغذی، دیسکت حاوی اطلاعات را به گمرک ارائه دهند. درمراحل پیشرفته، حق العمل کاران می‌توانند اظهارنامه خود را به طور مستقیم واز محل دفاتر خود به گمرک اظهار کنند.

نرم‌افزار آسیکودا در انواع مختلف سخت‌افزار (ریزرایانه، رایانه کوچک، و یارایانه‌های بزرگ) با بهره گرفتن از ساختار کارگزار- مشتری به طور یکسان عمل می‌کند. داده‌های کنترل و عملیات دریک پایگاه داده‌های مرتبط با سیستم مدیریت، ذخیره می‌شوند که این سیستم همه کدهای بین‌المللی و استانداردهای مربوط به فرایند گمرکی که توسط سازمان جهانی ستاندارد، سازمان جهانی گمرک و سازمان ملل ایجاد شده‌اند را در نظر می‌گیرد. آسیکودا می‌تواند با دیگر سیستم‌های درگیر در تجارت که قوانین ادیفکت را رعایت می‌کنند، همان طوری که نمودار (۲- ۲) نشان می‌دهد، ارتباط برقرارکند.

 

 

 

(نمودار ۲- ۲)  ارتباط گمرک با دیگر مراکز با اجرای سیستم آسیکودا

 

مأخذ: فصلنامه گمرک، سال ۱۳۷۵، ش ۲۴، ص ۱۲٫

 

 

 

۲-۲-۶-۲  ساختار و مکانیزم اجرای گمرک الکترونیک

 

در جهان امروز جابه جایی نیروی کار به راحتی عملی نیست، ترکیب تولید کالاها در سراسر دنیا پراکنده است و تنوع نیازها با توجه به الگوی مصرف تغییر یافته است؛ به همین علت پوشش نیازهای هر جامعه ای در گرو مدیریت کارآمد تجاری و توجه به روش‌های مدرن متکی بر شبکه‌های الکترونیکی و ماهواره ای انتقال اطلاعات است. بررسی‌های کارشناسی حاکی از این است که حدود ۲۰ تا ۵۰ درصد هزینه‌های تجارت مربوط به هزینه‌های تبادل اسناد کاغذی بین شرکای تجاری و بوروکراسی‌ها در سیستم‌های سنتی و دستی است. با توجه به این مطلب می‌توان دریافت که ایجاد گمرک الکترونیکی چگونه قادر است بسیاری از هزینه‌ها را کاهش داده و تجارت خارجی را در دستیابی به بازارهای جهانی و رقابت با سایر کشورها یاری نماید. در گمرک الکترونیکی نحوه عمل به شرح زیر است:

 

الف. اظهار کالا بدون مراجعه حضوری متقاضی انجام می‌شود.

 

ب. محاسبات قبل از ورود کالا انجام می‌شود.

 

ج. ارتباط گمرکات با یکدیگر موجب تسریع در تبادل اطلاعات می‌گردد.

 

د. تبادل اسناد الکترونیک موجب افزایش کارایی گمرکات و کاهش زمان عملیات ترخیص می‌گردد.

 

ز. ارائه خدمات به صورت بیست و چهار ساعته و در تمام ایام هفته صورت می‌گیرد.

 

ن.  کنترل ورودی – خروجی را بسیار دقیق تر اعمال می‌کند و در نتیجه قاچاق کالا را کاهش می‌دهد.

 

و. اطلاعات را به صورت شفاف در اختیار عموم مردم قرار می‌دهد.

 

ی. مشتری مداری که یکی از اصول پذیرفته شده در همه اقتصادها است را ارتقا می‌بخشد.

 

 

 

اصولاً در بحث‌های مرتبط با گمرک الکترونیکی، اجزا و ساختارهای بسیار زیادی دخیل‌اند که موجب پیچیده شدن و تعامل این اجزا با یکدیگر شده و در بسیاری از موارد کل سیستم تجاری کشور را درگیر می‌کند. بنابراین در طراحی سیستم الکترونیکی بایستی به طور همزمان این اجزا را دیده و آن‌ها را در ساختار مناسب جای داد. به طور مثال در هر کشور اگر ابتدا به بحث روابط تجاری بپردازیم نهادهای مختلفی وجود دارند که در شکل گیری این روابط مؤثر هستند و لذا سیستم اتوماسیون باید تعامل‌ها و ارتباطات متقابل و هم پوشانی‌های این اجزا را به درستی طراحی و شکل دهی نماید. بدیهی است که هر یک از این اجزا به نوبه خود و در درون به شکل پویایی دارای روابط خاص خود هستند. به طور کلی می‌توان سیستم تجاری کشور را در رابطه با ارتباطات کلان آن به صورت زیر ترسیم کرد.

 

 

 

(شکل ۲- ۱۰) سیستم تجاری کشور در رابطه با ارتباطات کلان [۱]

 

 

 

در شکل (۲- ۱۰) بخش تجاری از اجزای بسیاری نظیر وزارت بازرگانی، وزارت صنایع، بانک مرکزی، بانک‌های تجاری، بنگاه‌های خدماتی تشکیل می‌گردد. در بخش پشتیبانی، نهادهای نظیر حمل و نقل هوایی و دریایی، بنادر و کشتیرانی، خدمات مرتبط با امور گمرکی و غیره دیده شده و در قسمت مربوط به گمرکات، کل سیستم گمرکی کشور، حق العمل کاران، استرداد حقوق گمرکی و سایر مسائل فنی گمرک جای گرفته‌اند. همان طور که ملاحظه می‌شود قسمت‌هایی نیز وجود داشته که دارای هم پوشانی در سه دایره ترسیم شده هستند. این قسمت‌ها برخی خدمات نظیر اطلاعات و پایگاه تجاری مورد نیاز، حمل بار و ترانزیت و غیره را در بر می‌گیرد.

 

 

 

(شکل ۲- ۱۱) شمای کلی ارتباطات کلان سیستم تجاری کشور(منبع: همان)

 

 

 

شکل (۲- ۱۱) در واقع به نحوی ارتباطات کلان سیستم تجاری کشور را به صورت کلی نشان می‌دهد. اما وقتی صحبت از مکانیزه کردن امور تجاری کشور می‌شود، می‌بایست به نحوی به شبکه ای مکانیزه فکر کرد که بتواند تمامی امور اجرایی ارتباطات فوق را شامل شود. طبیعی است که در داخل این سیستم و شبکه، بخش گمرکات کشور خود دارای ارتباطات ریزتر و کامل تری در درون سیستم است. در داخل این سیستم کلیه خدمات گیرندگان از گمرک به نحوی متصل به این شبکه هستند. با توجه به مطالب فوق و اهمیت گمرک الکترونیک در تسهیل امور تجاری کشور و همچنین فراهم کردن زمینه‌های تسهیل این امور به نظر می‌رسد که اجرای این مهم نیازمند بسترسازی‌های مختلف در داخل کشور است. اولین پیش شرط ایجاد گمرک الکترونیک طراحی و تصویب قوانین و مقررات مربوط به مکانیزاسیون سیستم تجاری در کشور است. تبادل الکترونیکی داده‌ها در گمرک، طراحی و مهندسی مجدد فرآیندها، ساده سازی و تسهیل امور تجاری و اسناد مرتبط با واردات و صادرات نیز از مهم‌ترین پیش شرط‌ها و زمینه‌های موفقیت گمرک الکترونیک در کشور است. گسترش استفاده از تکنولوژی اطلاعات در کل گمرکات و معرفی این گونه روش‌ها و جریانات ساده سازی به بخش خصوصی و دولتی در کشور و آموزش و تعلیم کاربران تجاری و افراد درگیر با گمرک، سرمایه گذاری در نرم‌افزار و سخت افزار از جمله مقدمات طراحی و اجرای گمرک الکترونیک در کشور است[۲].

 

 

 

۲-۲-۶-۳  آسیکودا در ایران

 

از زمان امضای سند اجرای طرح آسیکودا یا نگار (سال ۱۳۷۵) بین گمرک جمهوری اسلامی ایران و نماینده برنامه توسعه سازمان ملل، طرح آسیکودا در ۲۰ گمرک کشور اجرا و مقرر شده است تا درآینده سایر گمرکات اجرایی نیز به این سیستم مجهز شوند.به طور خلاصه، به عنوان نمونه، گردش کار صادرات و واردات در گمرک تجاری مهرآباد با اجرای سیستم آسیکودا در نمودار (۲- ۳)  نشان داده شده است.

 

 

 

نمودار ۲- ۳: گردش کار در گمرک تجاری مهرآباد با اجرای سیستم آسیکودا

 

(ابزری و آیتی، ۱۳۸۰، ص۲۲۳)

 

 

 

گردش کار و فعالیت‌هایی که در هر مرحله از نمودار فوق صورت می‌پذیرد، به شرح زیر است:

    1. ابتدا، اطلاعات لازم در مورد کالا دریافت شده وبه سیستم رایآن های ارائه می‌شود.این اطلاعات که با تنظیم و امضای اظهارنامه توسط اظهارکننده به گمرک ارائه می‌گردد، شامل؛ مبدأکالا، نحوه حمل کالا، تعداد، نوع، وزن و بارکد کالا، ارزش و مأخذ احتساب حقوق و سود بازرگانی و مبلغ قابل پرداخت و سایر اطلاعاتی است که در مراحل بعدی مبنای کار قرار می‌گیرد. دقت در تنظیم اظهارنامه می‌تواند سرعت کار در مراحل بعدی را افزایش داده و از اتلاف وقت جلوگیری کند.

 

    1. در این مرحله، اسناد ضمیمۀ اظهارنامه که شامل مجوزهای مورد نیاز، قبض انبار، بارنامه و.. می‌باشد، مورد بررسی قرارگرفته ودر صورت مشاهده عدم نقص،اسنادمذکور به اظهارنامه، الصاق وتوسط متصدی مربوط، لاک و مهر می‌شود.

 

    1. در این قسمت، اظهارکننده به بانک مراجعه وبا واریز مبلغ حقوق وعوارض محاسبه شده، رسید بانکی دریافت می‌دارد.

 

    1. در این مرحله، مسئوول خدمات ارزیابی، اظهارنامه را پس از بررسی اجمالی به نام کارشناس مربوط کوتاژ می کند.

 

    1. کارشناس مربوط با بررسی اجمالی اظهارنامه، آن را به نام یک یا دور ارزیاب که در مورد کالای موردنظر تخصص داشته باشند، کوتاژ می کند. ارزیاب مربوطه نیز با بررسی و مطالۀ کامل اظهارنامه، کالا را مورد ارزیابی قرار می‌دهد.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



 

    1. در صورتی که ارزیاب نتواند مشخصات کالا را شناسایی نماید ( در موارد شیمیایی) نمونه‌ای از آن را به آزمایشگاه فرستاده ونوع آن را استعلام می کند.

 

    1. در این مرحله، ارزیاب جهت تعیین ارزش واقعی کالا، از دایره ارزش، ارزش کالا را استعلام نموده و پس از کنترل نهایی اسناد، اظهارنامه را ظهرنویسی و امضا کرده و آن را به مسؤل خدمات ارزیابی ارجاع می‌دهد.مسؤل خدمات با بررسی اظهارنامه در صورت تکمیل بودن مراحل ارزیابی، آن را امضا نموده وبا کدگذاری اظهارنامه، اجازه صدور پروانه را صادر می کند.

 

    1. اظهارکننده دراین مرحله، قبض پرداخت وجه به بانک را به صندوق ارائه کرده و درخواست صدور پروانه گمرکی (مجوز خروج کالا از گمرک) را می کند.

 

    1. در این مرحله، پروانه گمرکی توسط رئیس گمرک یا قائم مقام وی ممهور به مهر گمرکی شده وبه صاحب کالا( یا نماینده قانونی وی) تحویل می‌شود.

 

  1. در این مرحله، کالا در درب خروج که مستقیماً تحت نظر رئیس گمرک می‌باشد، مورد بررسی اجمالی قرار گرفته ودر صورت صحت مراحل ارزیابی اجازه خروج آن صادر می‌شود (ابزری و آیتی، ۱۳۸۰، صص۲۲۵- ۲۲۲).

کندی گردش کار و وجود تخلفات که باعث افزایش هزینه‌ها و از دست دادن فرصت‌ها می‌گردند، از اساسی‌ترین مشکلات موجود درگمرکات کشور می‌باشد.گمرک ایران در راستای ایجاد تسهیلات تجاری و کاهش مشکلات موجود، اقدام به اجرای نظام تدوین شده آسیکودا نموده است.

 

به منظور اثر بخشی بیشتر نظام آسیکودا، پیش فرض‌های کارکرد مناسب آن را می‌توان به شرح زیر ذکر نمود:

 

الف) شفافیت قوانین و مقررات: عدم شفافیت قوانین و مقررات، خود بستری برای کندکاری و ایجاد موانع در سر راه انجام وظایف فراهم می‌آورد. در این خصوص، به دلیل عدم تسلط ارباب رجوع به قوانین و مقررات، مشاهده سرگردانی وی در سیستم دور از انتظار نمی‌باشد.

 

ب) زمینه‌های تخلف: در صورتی که زمینه‌های ایجاد تخلف در سیستم رفعه نگردد، انتظار اثر بخشی نظام آسیکودا تا حد زیادی غیر واقعی می کند.

 

ج) انحصارات درون سازمانی: وجود انحصارات درون سازمان می‌تواند سیستم را از برخورداری از فرصت‌های مناسب و توانمندی‌های بالقوه موجود در سازمان بی‌بهره نماید. بنابراین رفع انحصارات درون سازمان به پویایی بیشتر نظام آسیکودا کمک می‌کند.

 

د) محرومیت کارکنان: به منظور اثر بخش کردن نظام آسیکودا و اصولاً پذیرش چنین تغییری توسط کارکنان توجه به نیازهای مادی، معنوی آن‌ها تا اندازۀ زیادی کارساز است و از این طریق می‌توان تعلق خاطر کارکنان را برای پویایی بیشتر نمود (ابزری و آیتی، ۱۳۸۰، صص۲۱۸- ۲۱۷).

 

 

 

۲-۲-۷  مزایای گمرک الکترونیکی

 

۲-۲-۷-۱ مزایای گمرک الکترونیکی برای دولت، گمرک و مناطق تجاری آزاد

 

گمرک الکترونیکی بایکپارچه کردن جزایر پراکنده اطلاعاتی که از مفاهیم برنامه ریزی منابع انسانی[۳] سرچشمه می‌گیرد و استفاده از محیط‌های عاری از اسناد کاغذی باعث کاهش زمان ارائه و پردازش اطلاعات می‌شود. همچنین به حداقل رساندن استفاده از محیط‌های کاغذی سبب کاهش خطاها در انجام فرایندها می‌گردد. از طرف د یگر دریافت و پردازش اتوماتیک اسناد ومدارک توسط گمرک و مناطق آزاد تجاری سبب سریع تر شدن زمان ترخیص کالا می‌گردد، معمولاً گمرک می‌تواند در ۳۰ دقیقه اسنادرا کنترل و تأیید کند. گمرک الکترونیکی با حذف کردن فرایندهایی که ارزش افزوده ندارند باعث کاهش هزینه‌های مربوطه می‌شود. از طرفی مبادله اطلاعات از طریق اینترنت نیز باعث کاهش هزینه‌های عملیاتی می‌شود.

 

 

 

۲-۲-۷-۲  مزایای گمرک الکترونیکی برای شرکت‌های صادراتی

 

گمرک الکترونیکی با افزایش قابلیت‌ها و زیرساختارهای اینترنتی و بهره گیری از مفاهیم برنامه ریزی منابع انسانی باعث کاهش عملیات اداری به طور متوسط از ۲۰ دقیقه تا ۲ دقیقه می‌شود. برای ترخیص یک کالا از گمرک نیاز به تأیید اظهارنامه کالا از مسئولان مختلف در گمرک است.که انجام این کارها بسیار وقت گیر است. در حالی که در گمرک آ لکترونیکی شخص می‌تواند بدون مر اجعه به گمرک با پر کردن فرم‌های مربوطه در وب سایت گمرک کالای خود را ترخیص کند. از طرفی گمرک الکترونیکی سبب بهبود زمان تحویل کالا می‌شود. زیرا کاهش زمان حمل ونقل بین شرکت‌های داخلی و خارجی و همچنین کاهش زمان ترخیص بین گمرک و شرکت‌های داخلی، باعث کاهش زمان‌های تحویل می‌شود. همچنین بهبود زمان سفارش بین شرکت و مشتریانش باعث افزایش توان رقابتی شرکت‌ها می‌شود.

 

استفاده از گمرک الکترونیکی در زنجیره تأمین سبب بهتر شدن کیفیت داده‌ها در زنجیره می‌گردد. بهبود کیفیت داده‌ها در زنج یره تأمین سبب می‌گردد که نهادهای مختلف زنجیره، تجزیه وتحلیل بهتری از اطلاعات به اشتراک گذاشته شده، انجام دهند. زیرا شرکت‌ها می‌دانند که کالای آن‌ها برای ترخیص چه مدت در گمرک باقی می‌ماند. و بر این اساس می‌توانند برای زمان سفارش بعدی و موجودی انبار و… تصمیم گیری‌های بهتری انجام دهند. که این خود سبب افزایش کارایی زنجیره تأمین می‌گردد.

 

 

 

۲-۲-۷-۳ مزایای گمرک الکترونیکی در زنجیره تأمین

 

امروزه با پیشرفت فناوری اطلاعات و پدیدار شدن اینترنت مشتریان دیگر لازم نیست برای تهیه کالای مورد نیاز خود مسافت‌های دور را بپیمایند و همین امر باعث رضایت بیشتر آن‌ها شده است. مشاهده می‌شود که گمرک فعلی نقش بسیار مهمی در کند کردن فرایندها وایجاد دیرکرد در تحویل بار به مشتریان دارد در نتیجه مشتریان برای جلوگیری از عواقب ناخوشایند این پدیده اقدام به ایجاد انبارهای انبوه برای کالاهای وارداتی می‌کنند و در نتیجه هزینه تمام شده برای مشتری افزایش می‌یابد. استفاده ازگمرک الکترونیکی در یک زنجیره تأمین بین‌المللی که شامل یک تأمین کننده خارجی، گمرک الکترونیکی و یک تولید کننده داخلی است می‌تواند نقش بسیار مهمی را در کاهش دیرکردها، افزایش سطح رضایتمندی، کاهش سطح موجودی کالا، کاهش هزینه هاو کارایی بیشتر زنجیره تأمین ایفا کند.

 

[۱] www.hamshahrionline.ir

 

[۲] www.hamshahrionline.ir/hamnews/1381/811224.htm

 

[۳] Enterprise Resource Planning

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:37:00 ب.ظ ]




نگاهی نافذ به جهان پیرامون این حقیقت را آشکار می‌کند که «جهان امروز بسیار متفاوت از گذشته است» که در این راستا از ویژگی های بارز جهان امروز می‌توان به جهانی شدن اقتصاد، تولید انبوه و ظرفیت مازاد در اکثر بازارها، رقابت برمبنای زمان، انبوه اطلاعات و کارآیی ارتباطات و دانش، اطلاعات و قدرت روزافزون مشتری اشاره کرد و این همه بیانگر یکپارچگی بازارهای جهانی و پیچیدگی روزافزون بازارها و پویایی محیط فراروی شرکت‌ها و مؤسسات تولیدی و خدماتی است. در چنین فضایی این سؤال اساسی قابل طرح است که: راز بقا و موفقیت سازمان‌ها در بازار فرا رقابتی امروز چیست؟

 

بانگاهی به ادبیات مربوطه و بررسی نظریات متخصصان مدیریت استراتژیک پاسخ سؤال را در ایجاد، حفظ و تداوم مزیت رقابتی پایدار در می‌یابیم به این معنا که صاحبنظران معتقدند سازمان‌ها برای مصون ماندن از امواج سهمگین محیطی و نیز سازگاری با الزامات رقابتی چاره جز کسب و تداوم ضربت رقابتی پایدار ندارند. بدیهی است که رسیدن به این هدف مستلزم طراحی مسیر رقابتی بسیار هوشمندانه است که از نظر علّی مبهم و از نظر اجتماعی و مدیریتی پیچیده است. با این حال، شناخت مفهوم و ویژگیهای محتوایی، انواع و قلمرو علّی مزیت رقابتی می‌تواند در طراحی و اجرای این مسیر بسیار مؤثر و راه گشا باشد. در این راستا مقاله حاضر ضمن ارائه تعریف، انواع و قلمرو علّی مزیت رقابتی سعی دارد چارچوب تحلیلی مناسبی را برای شناخت مفاهیم بنیادین مزیت رقابتی و در نتیجه کمک به طراحی و اجرای الگوها و روش‌های کارآمد رقابتی با هدف نیل به مزیت پایدار برای سازمان‌ها ارائه کند.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



گردآوری و ارزیابی اطلاعات مربوط به شرکت‌های رقیب در امر تدوین استراتژی‌ها، نقشی حیاتی دارد. هر قدر شرکت بتواند از شرکت‌های رقیب اطلاعات بیشتری به دست آورد، احتمال آنکه استراتژی‌های اثربخش و موفقیت آمیزتدوین و اجرا کند، بیشتر است (دیوید، ۱۳۷۹). بنابراین ردیابی، درک و واکنش به رقبا به عنوان یک جنبه ویژه از فعالیت بازاریابی مطرح بوده (کلو و پکتون[۱]،۲۰۰۲) و لازم است که شرکت‌ها یک برنامه اثربخش به نام هوشمندی رقابتی را به اجرا درآورند (دیوید، ۱۳۷۹).

 

هوشمندی رقابتی به عنوان یک ابزار مدیریت استراتژیک و یکی از سریع‌ترین زمینه‌های رشد کسب و کار دنیا ، به شمار می‌رود. همچنین هوشمندی رقابتی، یکی از تکنیک‌های مهم در ایجاد مزیت رقابتی است (دیویز[۲]،۲۰۰۴).
هوشمندی رقابتی که ملزوم یک سیستم مدون است با تاکید برجمع آوری هدفمند اطلاعات رقابتی، زمینه ساز تصمیم گیری‌های راهبردی نیز می‌باشد (وایت[۳]،۱۹۹۸) دریافت اطلاعات از محیط بیرونی کسب و کار، بر موقعیت رقابتی شرکت تاثیرگذار بوده (فولد[۴]،۱۹۹۵) و این در حالی است که حدود ۹۰ درصد اطلاعاتی را که یک شرکت برای تصمیم‌های حیاتی خود نیازمند آن است، می‌تواند از راه هوشمندسازی رقابتی کسب کند (گوناگل[۵]،۱۹۹۸).

۱-۴- اهداف تحقیق

 

 هدف اصلی:

 

بررسی تأثیر هوشمندی رقابتی بر مزیت رقابتی شرکت‌های تولیدی شهرستان رشت می‌باشد

اهداف فرعی:

 

    • بررسی میزان تأثیر برنامه ریزی و تمرکز بر نوآوری شرکت های تولیدی در شهرستان رشت

 

    • بررسی میزان تأثیر جمع آوری اطلاعات بر نوآوری شرکت های تولیدی در شهرستان رشت

 

    • بررسی میزان تأثیر تجزیه و تحلیل اطلاعات بر نوآوری شرکت های تولیدی در شهرستان رشت

 

    • بررسی میزان تأثیر ارتباطات بر نوآوری شرکت های تولیدی در شهرستان رشت

 

    • بررسی میزان تأثیر برنامه ریزی و تمرکز بر تمایز آمیخته بازاریابی شرکت های تولیدی در شهرستان رشت

 

    • بررسی میزان تأثیر جمع آوری اطلاعات بر تمایز آمیخته بازاریابی شرکت های تولیدی در شهرستان رشت

 

    • بررسی میزان تأثیر تجزیه و تحلیل اطلاعات بر تمایز آمیخته بازاریابی شرکت های تولیدی در شهرستان رشت

 

    • بررسی میزان تأثیر ارتباطات بر تمایز آمیخته بازاریابی شرکت های تولیدی در شهرستان رشت

 

    • بررسی میزان تأثیر برنامه ریزی و تمرکز بر کاهش هزینه شرکت های تولیدی در شهرستان رشت

 

    • بررسی میزان تأثیر جمع آوری اطلاعات بر کاهش هزینه شرکت های تولیدی در شهرستان رشت

 

    • بررسی میزان تأثیر تجزیه و تحلیل اطلاعات بر کاهش هزینه شرکت های تولیدی در شهرستان رشت

 

    • بررسی میزان تأثیر ارتباطات بر کاهش هزینه شرکت های تولیدی در شهرستان رشت

 

    • بررسی میزان تأثیر برنامه ریزی و تمرکز بر رضایت مشتری شرکت های تولیدی در شهرستان رشت

 

    • بررسی میزان تأثیر جمع آوری اطلاعات بر رضایت مشتری شرکت های تولیدی در شهرستان رشت

 

    • بررسی میزان تأثیر تجزیه و تحلیل اطلاعات بر رضایت مشتری شرکت های تولیدی در شهرستان رشت

 

  • بررسی میزان تأثیر ارتباطات بر رضایت مشتری شرکت های تولیدی در شهرستان رشت

 

۱-۵- چارچوب نظری تحقیق

 

چارچوب نظری یک الگوی مفهومی است مبنی بر روابط تئوریک میان شماری از عواملی که در مورد مساله پژوهش با اهمیت تشخیص داده شده‌اند و بنیانی است که تمامی پژوهش بر اساس آن شکل می‌گیرد و شبکه ای است منطقی و توصیفی که بر روابط میان متغیرها استوار است. بطوری که یک چارچوب نظری می‌تواند متغیرهای مهم مرتبط با مساله پژوهش را شناسایی و مشخص نماید و پیوند این متغیرها را بگونه ای منطقی ارائه دهد. (سکاران،۱۳۸۸، ص ۸۱)

 

مدل تحقیق که برگرفته از مدل تحقیق نصری۱ (۲۰۱۲) می‌باشد در شکل(۱-۱) آمده است.

 

شکل(۱-۱) مدل و چارچوب مفهومی تحقیق ((Nasri,2012

 

همانطور که از مدل تحقیق مشخص است متغیرهای مورد مطالعه در این تحقیق طبق مدل مفهومی تحقیق عبارت‌اند از:

 

الف) متغیر مستقل: هوشمندی رقابتی (برنامه ریزی و تمرکز ، جمع آوری ، تجزیه و تحلیل ، ارتباطات).

 

ب) متغیر وابسته: مزیت رقابتی (نوآوری ، تمایز آمیخته بازاریابی، کاهش هزینه ، رضایت مشتری).

 

 

۱-۶- فرضیات تحقیق

 

فرضیه اصلی:

 

  • هوشمندی رقابتی در کسب مزیت رقابتی شرکت های تولیدی در شهرستان رشت تأثیر دارد.

 

فرضیه‌های فرعی:

 

    • برنامه ریزی و تمرکز بر نوآوری شرکت های تولیدی در شهرستان رشت تأثیر دارد.

 

    • جمع آوری اطلاعات بر نوآوری شرکت های تولیدی در شهرستان رشت تأثیر دارد.

 

    • تجزیه و تحلیل اطلاعات بر نوآوری شرکت های تولیدی در شهرستان رشت تأثیر دارد.

 

    • ارتباطات بر نوآوری شرکت های تولیدی در شهرستان رشت تأثیر دارد.

 

    • برنامه ریزی و تمرکز بر تمایز آمیخته بازاریابی شرکت های تولیدی در شهرستان رشت تأثیر دارد.

 

    • جمع آوری اطلاعات بر تمایز آمیخته بازاریابی شرکت های تولیدی در شهرستان رشت تأثیر دارد.

 

    • تجزیه و تحلیل اطلاعات بر تمایز آمیخته بازاریابی شرکت های تولیدی در شهرستان رشت تأثیر دارد.

 

    • ارتباطات بر تمایز آمیخته بازاریابی شرکت های تولیدی در شهرستان رشت تأثیر دارد.

 

    • برنامه ریزی و تمرکز بر کاهش هزینه شرکت های تولیدی در شهرستان رشت تأثیر دارد.

 

    • جمع آوری اطلاعات بر کاهش هزینه شرکت های تولیدی در شهرستان رشت تأثیر دارد.

 

    • تجزیه و تحلیل اطلاعات بر کاهش هزینه شرکت های تولیدی در شهرستان رشت تأثیر دارد.

 

    • ارتباطات بر کاهش هزینه شرکت های تولیدی در شهرستان رشت تأثیر دارد.

 

    • برنامه ریزی و تمرکز بر رضایت مشتری شرکت های تولیدی در شهرستان رشت تأثیر دارد.

 

    • جمع آوری اطلاعات بر رضایت مشتری شرکت های تولیدی در شهرستان رشت تأثیر دارد.

 

    • تجزیه و تحلیل اطلاعات بر رضایت مشتری شرکت های تولیدی در شهرستان رشت تأثیر دارد.

 

  • ارتباطات بر رضایت مشتری شرکت های تولیدی در شهرستان رشت تأثیر دارد.

شکل(1-1) مدل و چارچوب مفهومی تحقیق ((Nasri,2012

شکل(۱-۱) مدل و چارچوب مفهومی تحقیق ((Nasri,2012

تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای تحقیق

 

  • هوشمندی رقابتی[۶]

تعریف مفهومی: هوشمندی رقابتی، هنر جمع آوری، پردازش و ذخیره سازی اطلاعات است که افراد تمام سطوح سازمان فراخور نیاز خود به آن دسترسی دارند و به آن‌ها کمک می‌کند که آینده خود را شکل دهند ودر مقابل تهدیدات رقابتی از آن‌ها محافظت می‌کند. این اطلاعات مربوط به رقبا، مشتریان، تأمین کنندگان، فناوری‌ها، محیط یا ارتباطات بالقوه مربط به کسب وکار است.

 

انجمن تخصصی هوشمندی رقابتی، بیان می‌کند که هوشمندی رقابتی فرایند نظام مند برای جمع آوری، تجزیه و تحلیل ومدیریت اطلاعات خارجی است که بر برنامه‌ها، تصمیمات و عملیات شرکت تأثیرمی‌گذارد. هدف از هوشمندی رقابتی، مدیریت و کاهش ریسک، ایجاد دانش مفید، ایمنی اطلاعات و استفاده از اطلاعات مشارکتی است. شرکت‌هایی که از یک برنامه هوشمندی رقابتی استفاده می‌کنند، درک بهتری از چشم انداز رقابتی دارند وبا حرکت به سوی راهبردهای مدبرانه برنامه‌هایی برای افزایش مزیت رقابتی ایجاد می‌کنند (دولت آبادی, و همکاران،۱۳۹۰، ص ۱۳)

 

تعریف عملیاتی: هوشمندی رقابتی بازار در این تحقیق عبارت است از شناخت و ارزیابی بازار، رقبا و آگاهی تکنولوژیکی و استراتژیک. در این تحقیق، هوشمندی رقابتی شامل چهار بُعد هوشمندی بازار، هوشمندی رقبا، هوشمندی تکنولوژیک، هوشمندی اجتماعی- استراتژیک می‌باشد.

برنامه ریزی و تمرکز

 

تعریف مفهومی:  در مدل‌های برخی از محققانِ فرآیند CI، این اولین مرحله است ، در حالی که در برخی مرحله دوم است. در این مرحله نیازهای اطلاعاتی تصمیم گیرندگان مشخص می‌شود و تعیین می‌گردد که آیا نیازهای اطلاعاتی موجود می‌باشد یا باید تهیه شود. مراحل به دست آوردن
اطلاعات مورد نیاز باید به وضوح مشخص شود Nasri,2012))

 

تعریف عملیاتی: در این تحقیق این مرحله نیازمندی‌های شرکت را از لحاظ اینکه چه اطلاعاتی مورد نیاز است؟ و چه این وقت این اطلاعات درست است؟ مشخص می تماید. (دولت آبادی و همکاران،۱۳۹۰، ص ۱۳)

جمع آوری

 

تعریف مفهومی: شامل شناسایی همه منابع بالقوع اطلاعات و سپس تحقیق و جمع آوری داده درست از همه منابع در دسترس و قراردادن آن در یک فرم منظم می‌باشد. (دولت آبادی و همکاران،۱۳۹۰، ص ۱۳)

 

تعریف عملیاتی: در این تحقیق این مرحله توسط دقت، صحت و قابلیت اطمینان اطلاعات مشخص می‌گردد(Saayman,2008)

تجزیه و تحلیل

 

تعریف مفهومی: فعالیت‌های تجزیه و تحلیل که یک قدم اساسی است، شامل تجزیه و تحلیل داده‌های جمع آوری شده برای تعیین الگوها، ارتباطات و امور موجود در آن می‌باشد که برنامه ریزی و تصمیم

 

گیری را بهبود می‌دهد. (دولت آبادی و همکاران،۱۳۹۰، ص ۱۳)

 

تعریف عملیاتی: در این تحقیق این مرحله توسط تنوع روش‌های تجزبه و تحلیل، گستردگی سطح توزیع یافته‌های حاصل از تجزبه و تحلیل، استفاده از فناوری‌های جدید برای تجریه و تحلیل اطلاعات، داستن استراتژی و برنامه ریزی برای تجزیه و تحلیل رقبا و … سنجیده می‌شود.(Saayman,2008)

  • ارتباطات:

تعریف مفهومی:نتایج حاصل از فرآیند هوشمندی رقابتی باید بوسیله کسانی که دارای قدرت و مسئولیت هستند و می‌توانند بر اساس یافته‌ها و نتایج عمل نمایند، اجرا شود. اطلاعات می‌تواند از طریق گزارش‌های موردی، هشدار، ایمیل، سخنرانی، خلاصه اخبار، فایل‌های از رقیب و یادداشت‌های ویژه، باشد.(Saayman,2008)

 

تعریف عملیاتی: مرحله ارتباطات همچنین شامل ارزیابی روند هوش رقابتی، ارزیابی اثربخشی آن در فرایند تصمیم گیری وهمچنین بررسی و ارزیابی مجدد استراتژی سازمانی می‌باشد.(Nasri,2012)

  • مزیت رقابتی

تعریف مفهومی: مزیت رقابتی عبارت از میزان فزونی جذابیت پیشنهادهای شرکت در مقایسه با رقبا از نظر مشتریان است». «مزیت رقابتی تمایز در ویژگی‌هایا ابعاد هر شرکتی است که آن را قادر به ارائه خدمات بهتر از رقبا (ارزش بهتر) به مشتریانمی‌کند»(هاوما،۲۰۰۱).

 

تعریف عملیاتی: مزیت رقابتی در این تحقیق عبارت است از برتریشرکت‌های تولید نسبت به رقبا در زمینه تمایز آمیخته بازاریابی، نوآوری و رضایت مشتریان و هزینه تولید محصولات می‌باشد.

  • تمایز در آمیخته بازاریابی

تعریف مفهومی: آمیخته بازاریابی مرکب از چهار عامل عمده کالا، قیمت، توزیع، ترویجمی‌باشد که به طور سنتی این چهار عامل را تحت عنوان P4 می‌شناسند. P4 عبارت است از هر نوع اقدامی که شرکت بتواند برای کالای خود و به منظور تحت تأثیر قرار دادن تقاضا، انجام دهد منظور از تمایز این است که شرکت‌ها باید عناصر آمیخته بازاریابی را با ترکیب متقاوت تر و بهتر از رقیا بکار گیرند تا بتوانند نیازهای خاص مشتریان را برآورده سازند و از این طریق مزیت رقابتی ایجاد نمایند. (۲۰۱۱Hasan et al,)

 

تعریف عملیاتی: گاهی اوقات تفاوت در عناصر آمیخته بازاریابی به طور عمده بر روی یکی از عناصر مهم بازاریابی است. بنابراین باید تمایز بازاریابی رشد در بازارهای جدید ایجاد کرده و به رشد فروش و رشد سهم بازار کمک کند که از طریق میزان تفاوت در ترکیب عناصر آمیخته بازایابی نسبت به رقبا سنجیده می‌شود. (۲۰۱۲Nasri,)

  • نوآوری:

تعریف مفهومی: برای اینکه بتوان در دنیای متلاطم و متغیر امروز به حیات ادامه داد باید به نوآوری و خلاقیت روی آورد و ضمن شناخت تغییرات و تحولات محیط برای رویارویی با آن‌هاپاسخ‌های بدیع و تازه تدارک دید. خلاقیت پیدایی و تولیدیک اندیشه و فکر نواست در حالیکه نوآوری عملی ساختن آن اندیشه و فکر است. به عبارتی نوآوری به معنای کاربردی ساختن آن افکار نو و تازه است. (ونوس، پرچ،۱۳۸۴، ص ۱۳۶)

 

تعریف عملیاتی: عبارت است از نوآوریشرکت‌های تولیدی در شیوه ارائه محصولات جدید، ارائه محصولات جدید و تشویق کارکنان به خلاقیت و نوآوری

  • رضایت مشتری

 تعریف مفهومی: رضایت به معنای طلب کردنان چیزی است که به دنبال آن هستیم تا وقتی که آنرا به طور کامل بدست آوریم

 

تعریف عملیاتی: رضایتمندی مشترییا عدم رضایت او از تفاوت بین انتظارات مشتری و کیفیتی که او دریافت کرده است حاصل می‌شود و از این طریق سنجیدهمی‌شود.

  • کاهش هزینه

تعریف مفهومی: واژه Cost در لغت به‌معنای هزینه و در اصطلاح اقتصاد نظری عبارتست از مجموع پرداخت‌هایی که یک واحد تولیدی برای سرمایه، زمین، کار و نیز مدیریت به‌عمل می‌آورد.

 

تعریف عملیاتی: در این پژوهش منظور از هزینه جستجو براییافتن کالا، هزینه دسترسی مشتریان به کالا و هزینه‌های بازاریابی کالا می‌باشد. (۲۰۱۲Nasri,)

۱-۸) قلمرو تحقیق

 

قلمرو تحقیق در سه زمینه موضوع، مکان و زمتن تحقیق به شرح زیر می‌باشد:

۱-۸-۱) قلمرو موضوعی:

 

آنچه در این تحقیق به عنوان محور اصلی مطرح است، تأثیر هوشمندی رقابتی بر مزیت رقابتی می باشد. بر این اساس مباحث مربوط به هوشمندی رقابتی و مزیت رقابتی قلمرو موضوعی این تحقیق است.

۱-۸-۲) قلمرو مکانی:

 

قلمرو مکانی این تحقیق ، شرکت‌های تولیدی در شهرستان رشت می‌باشد.

۱-۸-۳) قلمرو زمانی:

 

قلمرو زمانی این تحقیق سال ۱۳۹۳ می باشد. همچنین فرآیند توزیع و جمع آوری پرسشنامه­ها ، طی مدت ۳۰ روز به اتمام رسید.

 

 

 

[۱]-Callow and Pickton,Wright

 

[۲]-Davis

 

[۳]-White

 

[۴]-Fuld

 

[۵]-McGonagle

 

[۶]- Competitive Intelligence

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:37:00 ب.ظ ]




بند اول : تشریط در خلع و مبارات

 

قانون مدنی به تبع فقه دو نوع طلاق به نام خلع و مبارات بیان نموده است که طلاق های فوق به نوعی بنابر توافق و مشروط می باشند و اهمیت این دو نوع طلاق بسیار است  و بسیاری از بزرگان در کتاب های خود بخشی را به آن اختصاص داده اند. این دو نوع طلاق بسیار شبیه اند ، اما تفاوتی هایی نیز دارند.

  • أ‌- طلاق خلع

واژه خلع بر وزن صلح ، از خلع ( به فتح خاء) به معنای جدا کردن و کندن است . قرآن کریم زن و شوهر را برای یکدیگر به لباس تشبیه کرده است چنان که در آیه ۱۸۷ سوره بقره می فرماید: ” هن لباس لکم و انتم لباس لهن.”

 

در اصطلاح حقوقی خلع به معنای طلاق دادن زوجه در مقابل بذل مال است [۱].  قانون گذار در ماده ۱۴۶ قانون مدنی طلاق خلع را این گونه تعریف نموده است” طلاق خلع ، آن است که زن به واسطه کراهتی که از شوهر خود دارد در مقابل  مالی که به شوهر می دهد طلاق بگیرد اعم از این که مال مزبور عین مهر یا معادل آن یا بیشتر یا کمتر از مهر باشد.” طلاق خلع از جمله طلاق هایی است که در آن شرط عوض قرار گرفته است و یکی از مواردی است که می توان گفت ایقاع معوض و مشروط می باشد. اما این نوع طلاق علاوه بر فدیه احکام خاص خود را دارد که به همین دلیل این احکام را جداگانه بررسی می کنیم.

 

طلاق خلع از طلاق های بائن است که در صورت عدم رجوع زن به فدیه  ، مرد نیز حق رجوع به زن  را ندارد اما برای آن که طلاق خلع محقق شود نیاز به شرایطی دارد که عبارتند از:

  1. کراهت زوجه

همان طور که ماده ۱۱۴۶ قانون مدنی آورده است زن به واسطه کراهتی که دارد مالی به مرد    می بخشد تا طلاق بگیرد . برخی از فقها وجود کراهت در طلاق خلع را لازم می دانند و معتقدند در صورت تنفر زوجه صحیح می باشد و در غیر این صورت طلاق انجام شده رجعی است و مرد مالک بذل نمی شود.[۲]

 

قانون گذار نیز وجود کراهت را برای تحقق طلاق خلع لازم دانسته ، حقوق دانان ما نیز به تبع آن با توجه به نص ماده کراهت را لازم می دانند[۳] اما در خصوص این که میزان کراهت به چه مقدار است و ناشی از چه چیز می باشد صورت نگرفته.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



برخی فقها برای آن که خلع واقع گردد بر این نظرند که کراهت باید ذاتی باشد یا از خصوصیات شوهر نشات گرفته باشد ، مانند زشتی قیافه ، بدی خلق و خو، فقر و مانند آن و گاهی هم کراهت عارضه ای است که ممکن است به واسطه وجود زن دوم برای شوهر یا عدم ایفای زوج به بعضی از حقوق واجب و مستحب عارض گردد.[۴]

 

اما اگر شوهر زن را مجبور به پرداخت عوض نماید همانند نا سزا گفتن و یا عدم ایفای وظایف زناشویی ، زن به خاطر رهایی مالی بپردازد خلع واقع نمی شود و مرد مالک فدیه نمی گردد و طلاق رجعی است . میزان کراهت باید به حدی باشد که اگر زوج او را طلاق ندهد زوجه وادار به ارتکاب معاصی شود یا حداقل این  معاصی نشوز است.[۵]

 

اما به نظر می رسد در حال حاضر اظهار کراهت توسط زوجه کافی برای وقوع طلاق است و نیازی به احراز وجود کراهت نیست و دادگاه با اظهار زن ، طلاق خلع را واقع می سازد.

  1. فدیه

از آن جا که قرار دادن عوض در طلاق خلع است می توان طلاق واقع شده را نوعی ایقاع مشروط و معوض دانست . عوض در مواردی در طلاق موثر می باشد که در مباحث بعد به آن خواهیم پرداخت.

 

در خصوص نوع فدیه می توان گفت ،شرط دیگر طلاق خلع  این است که زن فدیه به مرد بدهد و مرد در مقابل دریافت فدیه زن را طلاق دهد. هر چیزی که مالیت دارد ، اعم از عین  یا دین  و یا منفعت می توان به عنوان فدیه قرارداد و نیز مواردی از قبیل این که زن شیر دادن فرزندش را به عنوان فدیه قرار دهد صحیح و معتبر است مشروط بر این که  مدت آن را معین نماید .

 

همچنین فدیه می تواند تعهد به پرداخت مال یا انتقال  آن باشد همانند این که زن به شوهر می گوید در عوض طلاق راس روز معینی مبلغ معینی را پرداخت می نماید و نیز می تواند نفقه گذشته خود را در صورت حامل بودن نفقه آینده را فدیه قرار دهد.

 

در خصوص میزان فدیه قانون مدنی به تبعیت از فقها آن را کمتر یا مثل یا بیشتر از مهر معین نموده و شکل و نوع آن را مشخص نکرده است.

  • ب‌- طلاق مبارات[۶]

احکام و شرایط طلاق خلع در طلاق مبارات نیز مشترک است و تنها در سه مورد با یکدیگر تفاوت دارند:

    1. در طلاق خلع کراهت از طرف زوجه صورت گیرد اما در مبارات کراهت از طرفین است.

 

    1. میزان فدیه نباید بیشتر از مهر باشد و در صورتی که زائد از مهر باشد طلاق صحیح است . اما مرد بر مازاد فدیه مالک نمی شود.

 

  1. طلاق مبارات باید با صیغه طلاق همراه شود ولی در طلاق خلع شرط نمی باشد.

[۱] محقق داماد ، مصطفی،خانواده،ص۴۲۳٫

 

[۲] خمینی،روح الله ،همان منبع وصفایی ،حسین – امامی ،اسدالله، خانواده،ص ۳۵۲ .

 

[۳] وصفایی ،حسین- امامی ،اسدالله،خانواده،ص ۳۵۵ و محقق داماد،مصطفی ، همان منبع،ص۴۲۴٫

 

[۴] خمینی،روح الله ،همان

 

[۵] جعفری لنگرودی، محمد جعفر، خانواده،ص۲۵۲٫

 

[۶] خمینی،روح الله، همان منبع،ص۳۵۳٫

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:36:00 ب.ظ ]




بند دوم : آثار و احکام طلاق خلع و مبارات

  • أ‌- فدیه تبرعی

فدیه باید از سوی زن یا وکیل وی معین و پرداخت گردد و بر طبق نظر فقها  اگر فدیه توسط افرادی غیر از این اشخاص پرداخت شود ، چون بذل فدیه از جانب دیگری جواز شرعی ندارد چنین طلاقی خلع نخواهد بود و جزء طلاق های رجعی محسوب می گردد.

 

برخی  دیگر از حقوق دانان بر این نظرند که پیدایش و تعهد به دادن فدیه قائم به شخص ( زن) است اما در ایفای تعهد قائم به شخص وی نیست[۱] . بنابراین به نظر می رسد فدیه ای که توسط غیر زن ،حتی پدر زن ، پرداخت شده است را حتی با وجود اثبات کراهت زن نسبت به مرد نمی توان به عنوان فدیه خلع دانست .

 

البته نکته قابل تامل است که در این صورت بر طبق مشهور فقها چنین طلاقی رجعی است و مرد مالک فدیه نمی گردد ولی در صورتی که امکان رجوع از طلاق در مرد نباشد طلاق یائسه چنین طلاقی باعث ضرر رسیدن به مرد می گردد که چه بسا به واسطه و علت پرداخت فدیه زن خود را طلاق داده است . در حالی که بر طبق نظر فقها در چنین طلاقی مرد مالک فدیه می گردد ولی می توان چنین طلاقی اگر چه به صورت ایقاعی معوض واقع نگردیده است . زیرا توافقی است که قبل از طلاق صورت گرفته است و بنابراین با توجه به ماده ۱۰ قانون مدنی  طرفین ملزم به چنین توافقی هستند. در صورت طلاق زن توسط زوجه و شخص ثالث نیز باید به تعهد خود عمل نماید. اما به هر حال فقها بر این نظرند که طلاق رجعی است مرد مالک فدیه  نمی گردد.

  • ب‌- فدیه باطل

هر گاه فدیه مال دیگری باشد یا چیزی که مسلمان نمی تواند مالکش شود را فدیه قرار دهند همانند شراب ،فدیه را باطل گویند. در بین فقها در خصوص آثار فدیه باطل ،اختلاف نظراتی وجود دارد. برخی معتقدند که طلاق خلع صحیح است و زن ضامن مثل یا قیمت آن است.[۲] در مقابل عده ای معتقدند چنین فدیه ای را باید باطل دانست.

 

در مقابل برخی از فقها معتقدند در صورت علم به آن ، بذل باطل است ، پس خلع باطل است و طلاق صورت گرفته رجعی است . اما اگر با جهل قرار دهد خلع صحیح است و زن ضامن مثل یا قیمت آن است.[۳]

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



قائلین بر صحت خلع استدلال می کنند که خلع معاوضه حقیقی نیست و در نتیجه بطلان فدیه باعث بطلان طلاق نمی شود . در مقابل کسانی که معتقدند که طلاق باطل است فدیه جزء ماهیت خلع است و به عنوان عوض است و در صورت بطلان فدیه ، خلع نیز باطل است و طلاق تنها رجعی است.

 

برخی از حقوق دانان نظر نخست را صحیح تر می دانند و معتقدند اگر چه همانند عقود معاوضی است ولی ماهیتناً ایقاع است و همواره با اراده شوهر انجام می شود و فدیه تنها انگیزه طلاق محسوب می شود و بنابراین در صورت فدیه باطل ، خلع صحیح است و زوجه ضامن به جبران است و باید حسب مورد مثل یا قیمت آن را پرداخت نماید.[۴]

  • ت‌- تلف فدیه قبل از قبض

در صورتی که عوض عین معین بوده و پس از طلاق خلع و قبل از قبض توسط شوهر، تلف شود ، زن ضامن بدل آن شی یا قیمت خواهد بود، در این فروض فرقی نمی کند که عین معین توسط زوجه تلف گردیده باشد یا شخص ثالث آن را تلف کرده باشد . در صورت تلف توسط شخص ثالث ، زوج می تواند به هر دو نفر(چه زن و  چه ثالث) رجوع نماید و در صورت تلف فدیه توسط شخص ثالث ، به آن علت که خلع از عقود معاوضه حقیقی نیست و احکام تلف قبل از قبض در آن جاری نمی شود [۵]، اگر مرد به زوجه رجوع نماید ، وی نیز حق رجوع به شخص ثالث را خواهد داشت.

 

اما مرحوم دکتر امامی علی رغم این که حکم فوق را صحیح می داند ولی معتقد است ” از نظر تحلیلی با توجه به آن که خلع و مبارات در حکم معاوضه حقیقی دانسته شد ، ناچار باید در صورت تلف فدیه قبل از قبض بر آن بود که کشف می شود طلاق باطل بوده است.”[۶]

 

در صورت تلف عین معین توسط شخص ثالث ،زن و شخص ثالث هر دو ضامن خواهند بود. به نظر می رسد با توجه به این که طلاق خلع توسط مشهور حقوق دانان ایقاع دانسته شده است نه عقد معاوضی ، لذا تحلیل دلیل فوق را نمی توان صحیح دانست همان گونه که ایشان در مورد حکم ضمان زن  اجماع دارند و نظر مخالفی در آن دیده نمی شود.

  • ث‌- طبیعت حقوقی خلع و مبارات

همان طور که ماده ۱۱۴۵ قانون مدنی در بند ۳ آورده است:

 

” طلاق خلع و مبارات مادام که زن رجوع  به عوض نکرده باشد ، بائن محسوب می گردد.” ، پس رجوع مرد به زن میسر نمی باشد وآثار طلاق بائن که قبلاً بیان شد بر آن نیز اعمال می شود. اما در فرض رجوع زن به فدیه، طلاق خلع از قسم بائن به قسم رجعی باز می گردد و چنین طلاقی را رجعی می توان دانست و تمامی آثار طلاق رجعی بر آن بار می گردد.

 

نکته لازم به ذکر این است که رجوع زن به فدیه در صورتی صحیح است که مرد نیز امکان رجوع به نکاح را داشته باشد و در صورت امکان پذیر نبودن آن، همانند این که طلاق از جهت دیگر بائن باشد یا زوج با خواهر وی ازدواج نموده باشد ، طلاق های فوق بائن محسوب می گردد و زن حق رجوع ندارد.

  • ج‌- امتناع زوجه به ایفای تعهد

در مواردی که فدیه از اموری باشد که نیاز به زمان بیشتری دارد همانند  آموختن فن خاص، در صورت امتناع زوجه از انجام تعهد اتش و در صورتی که عده اتمام یافته باشد یا امکان رجوع مرد به زن میسر نباشد ،این خصوص فقها و حقوق دانان نظری ابراز نکرده اند .

 

در مقابل اگر مرد امکان رجوع داشته باشد عدم ایفای تعهدات زن را می توان حمل بر رجوع او به فدیه دانست و باعث تبدیل آن به طلاق رجعی می گردد. در فرض نخست که مرد امکان رجوع به زن را ندارد و چنین شروطی را ضمن طلاق خلع بیان می کند.

 

به نظر می رسد در بر طبق قواعد عمومی در صورتی که متعهد  به انجام  تعهد خاص باشد ابتدا زوجه را ملزم به انجام تعهد می کنیم ، همان طور که ماده ۲۳۷ قانون مدنی آورده شده است ” در صورت تخلف طرف معامله می تواند به حاکم رجوع نموده و تقاضای اجبار به وفای شرط نماید.”

 

بنابراین مشروط له همان مرد در طلاق می باشد می تواند الزام زن را بخواهد ولی هر گاه اجبار ملتزم ( مشروط علیه) امکان پذیر نباشد و از اعمالی باشد که توسط شخص ثالث امکان پذیر باشد ، اصطلاحا قائم به شخصی نباشد ، در این صورت دادگاه با هزینه ممتنع به انجام عمل توسط شخص ثالث حکم می نماید.

 

اما اگر از اموری باشد تنها مشروط علیه می تواند انجام دهد ولی ممتنع از انجام  آن است و شخص دیگر نیز بتواند آن را انجام   دهد ،در این صورت نمی توان حق فسخ طلاق را بر طبق قواعد کلی دانست، زیرا طلاق عمل حقوقی است که جنبه ی عبادتی دارد و فسخ طلاق در هیچ  صورت امکان پذیر نیست بنابراین در این صورت باید شرط کارشناسی شود و میزان خسارت عدم انجام شرط معین گردد و مشروط علیه به پرداخت مبلغ کارشناسی به علت عدم انجام تعهد  ملزم می باشد . کارشناس با توجه به اوضاع و احوال عمل خسارت را مشخص کند و دادگاه حکم به محکومیت زن صادر نماید.

 

 

 

مبحث دوم : تشریط در طلاق ساده

 

بند اول: تشریط در طلاق به عوض

 

در فقه و قوانین موضوعه قرار دادن عوض در طلاق خلع و طلاق مبارات به صورت مشروع امری شناخته شده و امکان پذیر است که با جمع شرایط آن یعنی کراهت زوجه یا زوجین حسب مورد و پرداخت فدیه، طلاق خلع یا مبارات واقع می شود.

 

نکته ای که می توان در آن تامل نمود در مواردی است که کراهت در چنین طلاقی موجود نباشد .به عبارت ساده تر رکن کراهت که در طلاق های خلع و مبارات لازم است  و آن را باعث بطلان طلاق می دانند وجود نداشته باشد ولی در مقابل زوجه بنابر مصالح خانوادگی خود یا هر انگیزه دیگری، مالی به زوج بدهد و به صورت ناروا مطلقه شود. در خصوص ماهیت و صحت چنین طلاقی نمی توان به طور صریح در قوانین موضوعه امری را یافت مع الوصف برای روشن شدن این موضوع  ابتدا سابقه فقهی این موضوع را بررسی می کنیم.

 

الف. طلاق به عوض در فقه

 

طلاقی که زن در آن کراهت  نداشته باشد ولی عوضی در مقابل طلاق پرداخت کند، در فقه به آن طلاق به عوض می گویند. به نظر مشهور فقها اگر چنین طلاقی صورت بگیرد ، زوج مالک فدیه نمی شود، ولی طلاق صورت گرفته صحیح و معتبر است ولی این موضوع و این نوع طلاق بر خلاف طلاق خلع و مبارات دیگر بائن محسوب نمی گردد ،بلکه به صورت طلاق رجعی است.[۷]

 

بر طبق قائلین بر این نظر در این صورت طلاقی که بدون کراهت و در مقابل عوض صورت گرفته باشد ، رجعی است و مرد حق دارد در دوران عده به زن رجوع نماید و در صورت قبض فدیه مرد ضامن است و هر گونه خسارتی به فدیه برسد اعم از این که ناشی از عمل وی یا ثالث باشد، باید مثل یا قیمت آن را بپردازد.

 

در مقابل برخی دیگر از فقها بر بائن بودن چنین طلاقی نظر دارند و معتقدند اگر زوجه با پرداخت فدیه و بدون کراهت طلاق بگیرد چنین طلاقی صحیح است و مرد مالک فدیه می شود و نیز دیگر حق رجوع ندارد، مگر آن که زن به فدیه رجوع نماید .[۸]

 

از مجموع نظریات فوق چنین استنباط می شود که طلاق به عوض باعث بطلان طلاق نمی گردد و در هر صورت طلاق واقع شده صحیح و معتبر است و تنها در خصوص طبیعت این دو طلاق و مالکیت مرد بر فدیه اختلاف نظر وجود دارد.

 

به گروه نخست که مرد را مالک فدیه نمی دانست می توان این ایراد را وارد ساخت که در مواردی که مرد امکان رجوع ندارد یا علم از امکان رجوع داشتن خود نداشته است، و نیز تا پایان عده نیز رجوع ننماید، باعث ضرر رسیدن مرد می شویم . زیرا چه بسا طلاق مرد به واسطه فدیه بوده است و فدیه دلیل و انگیزه مرد بوده است . بر طبق نظر فقها  که آورده شده است ” لم یملک العوض و لکن صح الطلاق” .در این صورت  بر طبق قواعد عمومی به علت آن که مرد مالک فدیه نمی گردد باید وی را ضامن عین و منفعت دانست زیرا مقبوض به عقد فاسد است .

 

ب. در حقوق ایران

 

در قوانین موضوعه ایران طلاق به عوض تعریف نشده است . تنها به بیان همان طلاق های خلع و مباراتی پرداخته شده که عوض در آن آورده شده است و در تعریف این نوع طلاق ها کراهت لازم دانسته شده و در خصوص عدم وجود کراهت و پرداخت عوض بحثی موجود نمی باشد. به همین خاطر در بین حقوق دانان کمتر مورد بحث بوده است ،اما برخی حقوق دانان معتقدند چنین طلاقی رجعی است[۹] و معتبرترین دلیل این گروه و حقوق دانان این است که طلاق های بائن در قانون مدنی ذکر گردیده است و لذا نمی توان بر طبق ماده ۱۰ و ۷۵۴ قانون مدنی طلاق جدیدی به آن چه در ماده ۱۱۴۵ ذکر شده است افزود.

 

بنابراین هر گاه طلاق به عوض بوده است در این صورت طلاق صحیح بوده وبائن و رجعی بودن طلاق تابع احکام آن است [۱۰] و نوع آن بدون در نظر گرفتن معوض بودنش باید مد نظر قرار گیرد. اما  نکته لازم ذکر این است با توجه به این که در ابتدا ماده ۸ قانون حمایت از خانواده مصوب ۱۳۵۳ توافق زوجین برای طلاق ذکر گردیده است ،این جمله شامل کلیه طلاق های توافقی می باشد که هر کدام شامل طلاق های خلع و مبارات و … می شود و به نوعی  می تواند طلاق به عوض را نیز شامل گردد . ولی در قانون تشکیل دادگاه خاص مصوب ۱۳۵۸ در تبصره ۲ ماده ۳ قانون  فوق مقرر گردیده است ” موارد طلاق همان است که در قانون مدنی و احکام شرع مقرر گردیده ” بنابراین تنها طلاق های در قانون مدنی و شرع می تواند صحیح دانسته شود.

 

برخی از مولفان ما معتقدند ” با توجه به صدر همین تبصره باید به آن چه در شرع و قانون مدنی وجود دارد ، تفسیر کنیم که همان خلع و مبارات است .”[۱۱] اما می توان با توجه به این دو ماده و نیز تبصره ماده ۸ قانون حمایت از خانواده که در آن بیان گردیده شده است ” طلاقی که به موجب این قانون و بر اساس گواهی عدم امکان سازش واقع می شود فقط در صورت توافق کتبی طرفین در زمان عده قابل رجوع است .” این گونه برداشت کرد، هر گاه بر طبق قانون مدنی زوجین به دادگاه مراجعه نموده و گواهی عدم سازش دریافت نمایند، حق رجوع زن  به فدیه و حق رجوع مرد به زن بر طبق تبصره ماده ۸ قانون حمایت خانواده امکان پذیر نیست ، مگر در صورت توافق طرفین ،حال این طلاق توافقی به صورت خلع و مبارات باشد و یا به صورت طلاق به عوض .

 

طلاق های خلع و مبارات ماهیتاً بائن محسوب می گردند ولی طلاق به عوض نوعی طلاق رجعی است که تنها حق رجوع از بین رفته است و دیگر آثار طلاق رجعی از قبیل توارث، حق نفقه ، … بر آن حمل می شود .زیرا کلمه رجوع  که در این ماده به کار برده شده است تنها در طلاق های رجعی امکان پذیر است  و رجوع تنها یکی از آثار طلاق رجعی است .

 

در مواردی که طلاق طبیعتاً رجعی باشد همانند طلاق مدخوله غیر یائسه و در صورتی که طرفین به دادگاه رجوع ننمایند مرد با قبول فدیه زن را طلاق دهد ، بر طبق قوانین موضوعه طلاق رجعی محسوب می گردد و دیگر نیازی به توافق برای رجوع لازم نمی باشد و مطابق مشهور فقها چنین طلاقی را رجعی باید محسوب نمود.

 

[۱] جعفری لنگرودی، محمد جعفر، همان منبع،ص ۲۶۰٫

 

[۲] شهید اول،لمعه دمشقیه جلد

 

۲ خمینی، روح الله ، همان

 

[۴] محقق داماد، مصطفی، خانواده،ص۴۳۰٫

 

[۵] محقق داماد،مصطفی، همان منبع،ص۴۳۸٫

 

۲ حسن،امامی،حقوق مدنی،جلد پنجم و صفایی ،حسین – امامی ،اسدالله، خانواده،ص ۵۲٫

 

[۷]خمینی، روح الله، همان منبع ،ص۳۵۳

 

[۸] میرزای قمی،جامع الشتات و غنایم الایام،به نقل از جلالی ، مهدی، اختیار زوجه در طلاق در حقوق ایران با مطالعه تطبیقی،۱۳۸۸، انتشارات خرسندی، چاپ اول، تهران،ص۲۰۵

 

[۹] جعفری لنگرودی ،محمد جعفر، ، خانواده،ص۲۵۰ و جلالی،  مهدی، همان منبع ،ص ۲۰۹٫

 

[۱۰] جلالی ، مهدی،همان

 

[۱۱] جلالی ، مهدی،همان

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:36:00 ب.ظ ]




بند دوم: شرط تعلیق و شرط خیار در طلاق

 

الف. شرط تعلیق

 

در خصوص این که بتوان شرط تعلیق را در ضمن طلاق قرار داد و طلاق را به صورت معلق واقع ساخت با تصریح ماده ۱۱۳۵ قانون مدنی  که در آن آمده است ” طلاق باید منجز باشد و طلاق معلق به شرط باطل است.” ، هیچ گونه تردیدی بر بطلان طلاق معلق به امری ، حال این تعلیق در آینده محتمل باشند نه قطعی ،وجود نخواهد داشت و مسلماً چنین طلاقی باطل است. همانند آن که مرد بگوید زن خود را طلاق دادم اگرتا دو سال آینده پسری نزاید. چنین طلاقی باطل است.[۱]

 

اما در مواردی که طلاق معلق به امری گردد که در حین طلاق موجود نیست اما در آینده قطعی الوقوع می باشد، که اصطلاحاً به آن معلق بر صفت می گوید، میان حقوق دانان اختلاف نظراتی دیده می شود. برای مثال این که طلاق بر طلوع یا غروب خورشید معلق گردد.

 

برخی معتقدند در صورتی معلق است که وقوع شرط در آینده مسلم نباشد و در غیر این صورت مثال فوق صحیح خواهد بود ، زیرا تعلیق ظاهری است و هیچ تردیدی در انجام آن وجود ندارد.[۲]

 

اما در مقابل برخی از حقوق دانان معتقدند چنین طلاقی باطل است و کلمه شرط در ماده ۱۱۳۵ قانون مدنی  اعم از شرط و صفت  در اصطلاح فقهی است که مهم ترین دلایل [۳]آنان:

 

اولاً ظاهر ماده ۱۱۳۵ قانون مدنی  است.

 

ثانیاً وجود نصوص و روایات در این موضوع

 

ثالثاً اجماعی است که در بین فقها وجود دارد. به نظر می رسد که پذیرفتن این نظریه اخیر خالی از قوت نیست ، زیرا که طلاق به صورت منجز واقع نگردیده است، پس باید طلاق را باطل دانست.

 

در خصوص این که طلاق ، معلق به شرایط صحت طلاق باشد ، برخی در صورت جهل مرد در حین طلاق به حصول شرط آن را باعث بطلان چنین طلاقی می دانند و در صورتی که مرد علم به وجود شرایط صحت داشته باشد ، چنین طلاقی را صحیح می دانند .[۴]

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



در مقابل برخی از حقوق دانان ما به استناد ماده ۷۰۰ قانون مدنی  که در آن بیان گردیده شده است:” تعلیق ضمان به شرط صحت آن مثل این که ضامن قید کند که اگر مضمون عنه مدیون باشد من ضامنم ، موجب بطلان آن نمی شود” تعلیق به شرایط صحت را خالی ازاشکال می دانند و طلاق را نافذ معرفی می کنند[۵] ، همانند این که زوج طلاق زوجه خود را به نبودن وی در حالت زنانگی ، معلق نماید.

 

ب. شرط خیار

 

به دلیل این امر که فقها در خصوص تشریط خیار در حین طلاق اجماع دارند و این امر را در ایقاعات میسر نمی دانند نمی توان موردی را که در این زمینه بحث کرده باشد در متون حقوقی یافت. زیرا ایشان متفق القول بر عدم این امکان نظر دارند ودر این خصوص در بین فقها اختلافی یافت نمی شود.

 

چرا که بدون در نظر گرفتن امکان درج شرط در طلاق ، که مشهور بر عدم امکان آن معتقدند ، شرط خیار به نوعی خلاف نظم عمومی است و به علت آن که چنین نهادی نقش ویژه ای در جامعه دارد و قانون گذار در بسیاری موارد اراده طرفین را محدود نموده است ، برای عدم صدمه زدن به چنین نهاد خاصی نمی توانیم شرط خیار در طلاق را داشته باشیم .

 

لازم به ذکر است رجوع در طلاق رجعی جز ماهیت چنین طلاقی است ، همان گونه که برخی فقها بر این نظرند که ” الرجوع فی العده لیس فسخاً للطلاق ، بل هو حکم شرعی فی بعض اقسامه لا یقبل الثبوت فی غیر مورده.”[۶]

 

مبحث سوم : تشریط در طلاق به وکالت

 

         بند اول: امکان توکیل

 

فقها امکان اعطای وکالت به دیگری را قائل شدند و ماده ۱۱۳۸ قانون مدنی  نیز مقرر داشته است که ” ممکن است صیغه طلاق را توسط وکیل اجرا شود.” اما  اختلافی که در فقه وجود دارد این است که امکان اعطای وکالت به زوجه در طلاق است ، که در رابطه با آن دو قول وجود دارد:

  • أ‌- امکان توکیل طلاق

 

    1. در طلاق مباشرت زوج شرط نمی باشد و امکان نیابت وجود دارد

 

  1. انجام امر وکالت توسط زوجه در سایر اعمال حقوقی امکان پذیر است لذا می توان به زوجه اعطای نیابت کرد.

مشهور فقها و حقوق دانان توکیل به زن را امکان پذیر می دانند.[۷]

  • ب‌- عدم امکان توکیل طلاق

برخی از فقها توکیل به زوجه را ممکن نمی دانند [۸]و معتقدند که:

 

در طلاق زن قابل است و محل طلاق قرار می گیرد و چنین کسی نمی تواند فاعل نیز باشد و در استدلال فوق برخی این ایراد را کرده اند که مغایرت اعتباری به تنهایی کافی است بنابراین در این جا زوجه به واسطه زوج فاعل بر طلاق است لذا مغایرتی بین آن ها وجود دارد.

 

بنابراین بر طبق نظر مشهور فقها و حقوق دانان توکیل به زن برای اجرای صیغه طلاق و مطلقه ساختن خود صحیح است و زن می تواند خود را مطلقه سازد.

 

بند دوم : ماهیت طلاق به وکالت

 

هر گاه زوجه ای با وکالت از زوج به دادگاه مراجعه بنماید ویا به واسطه وکالتی که از زوج دارد خود را مطلقه نماید، در مورد ماهیت این طلاق اختلاف نظر وجود دارد. دسته ای قائل بر بائن بودن آن و دسته ای قائل بر رجعی بودن آن می باشند.

  • أ‌- طلاق بائن است[۹]

برخی حقوق دانان ما چنین طلاقی را بائن می دانند و معتقدند گر چه چنین طلاقی طبیعتاً رجعی است، اما استدلال می کنند که:

 

اگر زوجه در دوران عده بتواند به زن رجوع نماید درج چنین شرطی ( وکالت در طلاق ) عملی لغو و بیهوده است ، زیرا زن با قرار دادن چنین شرطی قصد آن را داشته که برای همیشه ازقید زناشویی با زوج خارج شود.[۱۰]

 

بر طبق قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۴۶ طلاقی که زن به وکالت از شوهر در حدود قانون از دادگاه در خواست می کند ، بائن است و چنین استنباط می شود که هر گاه طلاق به درخواست  زن انجام شود بائن خواهد بود.[۱۱]

  • ب‌- طلاق رجعی است[۱۲]

در مقابل برخی دیگر از حقوق دانان ما چنین طلاق را رجعی می دانند و معتقدند که  در صورتی که زوجه به وکالت از زوج خود را مطلقه نماید باید طلاق را رجعی بدانیم . زیرا اولاً اصل بر رجعی بودن  طلاق ها می باشد و ماده ۱۱۴۵ قانون مدنی موارد بائن را احصا نموده است و در غیر از این موارد طلاق ها را باید رجعی بدانیم.

 

ثانیاً رجعی بودن یا بائن بودن طلاق ناشی از وضعیت طبیعی طلاق است که قانون گذار آن را مشخص نموده است و امکان تغییر طلاق بائن به رجعی امری استثنایی است و تجویز قانون گذار است ،  و امکان چنین چیزی در خصوص طلاق وکالت موجود نیست.

 

به نظر می رسد رجعی بودن طلاق که زوجه به وکالت از زوج انجام  می دهد با اصول حقوقی منطبق تر است و همان طور که تبصره ماده ۸ قانون حمایت از خانواده مصوب ۱۳۵۳ مقرر    می دارد ” طلاقی که به موجب این قانون بر اساس عدم امکان سازش واقع می شود فقط در صورت توافق کتبی طرفین در زمان عده قابل رجوع است.” ، قانون گذار نیز بر رجعی بودن چنین طلاق هایی نظر داشته و رجوع را موکول به توافق طرفین نموده است . قانون گذار برای آن که وقوع طلاق کاری عبث نباشد  آن را موکول به توافق کرده است و اشاره می کند که مرد نمی تواند بدون اذن زن رجوع نماید رجوع ندارد. اما دیگر آثار طلاق رجعی از قبیل نفقه، توارث، عدم امکان ازدواج با خواهر زوجه را باید در آن جاری دانست.

 

بند سوم: درج عوض توسط وکیل

 

حال که می دانیم امکان اعطای وکالت در طلاق توسط زن وجود دارد ، حال چه مطلق یا عام، و این نظر مورد تایید مشهور فقها و حقوق دانان نیز می باشد ، می خواهیم بدانیم وکیل حق خواهد داشت که طلاقی واقع سازد که مشروط به عوض باشد ( طلاق خلع) یا خیر.

 

پاره ای از حقوق دانان معتقدند اگر در هر وکالت در طلاق ، نوع آن مشخص نشود ، در این صورت وکیل حق طلاقی به جز طلاق رجعی ندارد[۱۳]. به نظر علت آن است که اگر مرد وکیل داشته باشد ، خواه زوجه باشد یا شخص ثالث صرفا این اختیار را دارد که از سوی شوهر خود، خود را مطلقه سازد چون خلع از عقود معاوضی است و زوجه وکالت در قبول فداء ندارد می توان زن را به صورت رجعی طلاق داد همانند طلاق مدخوله غیر صغیر یا طلاق غیر یائسه. لذا دیگر امکان وقوع طلاق خلع و مبارات توسط  وکیل نیست حتی اگر کراهت زوجه محرز باشد یا آن که زوجه مالی را به عنوان فدیه پرداخت نماید. وکیل مرد، نمی تواند آن مال را قبول نماید و در صورت وقوع طلاق خلع و مبارات طلاق را باید رجعی بدانیم و فدیه باطل است و قابل تملیک زوج نمی باشد و زوجین می توانند علاوه بر شرط وکالت در طلاق به صورت مطلق وکالت در قبول بذل فدیه از ناحیه زوج را نیز بنمایند که در این صورت زوجه در هنگام طلاق مالی را به زوج که موکل خویش نیز می باشد بذل نموده و از سوی زوج قبول خویش را اعلام می نماید و به وکالت از زوج خود را طلاق می دهد. در چنین فرضی طلاق بائن خواهد بود و تا زمانی که زوجه به فدیه رجوع نکرده است زوج حق رجوع نخواهد داشت.[۱۴]

 

در مقابل برخی از حقوق دانان  نیز بر این نظر استوا رند که ” برای بائن نمودن طلاق زوجه می تواند با بذل مقدار کمی از مهریه خود، طلاق را به صورت خلع یا مبارات واقع سازد. در صورتی که وکالت در طلاق به صورت مطلق به زن داده شده باشد، انجام چنین عملی فاقد ایراد قانونی و حقوقی خواهد بود.”[۱۵]

 

[۱] صفایی ،حسن، – امامی، اسدالله، خانواده، ص  ۲۲۳ و کاتوزیان، ناصر، خانواده،ص۲۲۱ و محقق داماد، مصطفی، ص ۳۹۴٫

 

[۲] کاتوزیان، ناصر، همان

 

[۳] محقق داماد، مصطفی، همان

 

[۴] محقق داماد،مصطفی، همان منبع،ص۳۹۵٫

 

[۵] جعفری لنگرودی، محمد جعفر، خانواده،ص۲۳۴ و کاتوزیان، ناصر، همان

 

[۶] شیخ انصاری، مکاسب، ص۳۶

 

[۷] محقق داماد، مصطفی، همان منبع،ص۴۰۶ و کاتوزیان، ناصر، همان منبع،ص۲۲۶٫

 

[۸] شیخ طوسی،المبسوط،به نقل از محقق داماد.

 

[۹] امامی،حسن، حقوق مدنی،جلد پنجم،ص ۶۶ و کاتوزیان، ناصر، همان منبع،ص۲۶۶ و صفایی ،حسین، – امامی ،اسدالله، ،خانواده،ص ۲۵۵٫

 

[۱۰] امامی،حسن، همان

 

[۱۱] کاتوزیان، ناصر، همان

 

[۱۲] جعفری لنگرودی، محمد جعفر، همان منبع ، ص ۲۳۷٫

 

[۱۳] جعفری لنگرودی،  محمد جعفر، همان

 

[۱۴] محقق داماد، مصطفی، خانواده، ص۳۳۳

 

[۱۵] جلالی،  مهدی، همان منبع، ص ۱۶۶

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:36:00 ب.ظ ]




 فصل اول: مفهوم وصیت و اقسام آن

 

 

 

    مبحث اول: مفهوم وصیت

 

بند اول : مفهوم لغوی

 

در ریشه و معنای وصیت اختلاف نظر وجود دارد  برخی آن را اسم مصدر و مشتق از وصی یا یصی به معنای وصل و پیوند می دانند.

 

وصیت را از آن جهت به معنای وصل و پیوند می دانند که موصی به واسطه وصیت ، تصرفات زمان حیات خود را به تصرفات بعد ازموت خود وصل می نماید .

 

برخی دیگر آن را به معنای عهد و پیمان می دانند که اسم مصدر اوصی و یوصی است، علت این معنا را به جهت می دانند که وصیت نیز نوعی تعهد است و از این جهت این نوع به خصوص از تعهدات را وصیت نامیده اند .[۱]

 

لذا برخی از حقوق دانان ما معتقدند که : ” معنای وصل با مفهوم و مخصوصاً با ماهیت حقوقی وصیت در قانون مدنی ایران سازگارتر است.”[۲] این حقوق دانان معتقدند که در برخی موارد موصی هیچ تعهدی در مقابل شخصی که برای انجام امری مامور می نماید ندارد.

 

از سوی دیگر معنی وصل اختصاص به وصیت دارد و شامل سایر تصرفات نیست ، و شامل کلیه وصایا می شود.

 

در مقابل برخی دیگر از حقوق دانان بر این نظرند که ” اگر وصیت بر معنای عهد باشد متناسب تر است تا معنای وصل آن را در نظر بگیریم.”[۳] و این بدان جهت است که اکثر موارد استعمال وصیت در قرآن از کلمه یوصین ، یوصی و … می باشد که از مشتقات باب افعال هستند و مأخوذ از همان باب به معنای عهد می باشند نه از وصی ، یصی که به معنای وصل است.

 

         بند دوم: مفهوم اصطلاحی

 

در فقه برای وصیت تعاریفی گوناگون بیان شده است. برخی فقها در تعریف وصیت گفته اند” تملیک عین اومنفه بعد الوفاه” [۴]یعنی تملیک عین یا منفعت پس از فوت. ایرادی که می توان از این تعریف گرفت این است که تعریف فوق جامع نمی باشد و شامل وصایای دیگر از قبیل وصیت بر ثالث یا وصایای عهدی نمی باشد. برخی دیگر از فقها در جهت رفع این ایراد تعریف فوق را این گونه اصلاح نموده اند ” تملیک عین او منفعه او تسلیط علی تصرف بعد الوفاه.”[۵] به معنی تملیک عین یا منفعت یا مسلط کردن بر تصرف بعد از فوت.

 

اما شهید ثانی بر این تعریف این ایراد را وارد نموده است که این تعریف جامع نمی باشد و از آنجا که وصیت تنها شامل تملیک نیست ، وصیت بر ابراء مدیون یا وصیت به وقف مسجد را که از نوع فک ملک می باشد شامل نمی گردد و وصیت به مضاربه و مساقات نیز به تبع از تعریف فوق خارج است.[۶]

 

با دقت در این ایرادات و تعاریف بیان شده مشخص می گردد که مبنای تمامی این ایرادات عدم تطبیق تعاریف بیان شده با اقسام وصیت است ، که به نظر می رسد که اکثر فقهای حاضر و قانون مدنی به همین دلیل از ارائه تعریف جامعی ازوصیت خودداری   نموده اند و تنها به بیان اقسام وصیت بسنده کرده اند.

 

در میان حقوق دانان متأخر تنها می توان به تعریف ارائه شده از سوی دکتر کاتوزیان اشاره نمود که بیان می دارند ” عمل حقوقی است که به موجب آن شخص ، به طور مستقیم یا در نتیجه تسلیط دیگران، در اموال را حقوق خود برای بعد از فوت تصرف می کند.”[۷] این تعریف را می توان امروزه یکی از جامع ترین تعاریف که تمامی مصادیق را در بردارد دانست و کمتر کسی قائل به ایراد بر این تعریف بوده است. قانون گذار ما نیز در ماده ۸۲۵ قانون مدنی  پس از تقسیم بندی وصیت این گونه تعریف نموده است” وصیت بر دو قسم است: تملیکی و عهدی”

 

     مبحث دوم: اقسام وصیت

 

همان گونه که پیش تر بیان گردید قانون گذار در ماده ۸۲۵ قانون مدنی وصیت را به دو قسم تملیکی و عهدی تقسیم نموده است . اما بعضی کتب فقهی و حقوقی اقسام دیگری را نیز برای وصیت بیان نموده اند . حتی در برخی از کتب تا ۳۲ مورد نیز برای اقسام وصیت بیان شده است. به طور کلی می توان وصیت را به موارد ذیل تقسیم نمود:

 

 

 

 

 

     بند اول : وصیت تملیکی

 

مهم ترین و رایج ترین نوع وصیت ، وصیت تملیکی است که در ماده ۸۲۶ قانون مدنی این گونه تعریف شده است ” وصیت تملیکی عبارت است از این که کسی عین یا منفعتی را از مال خود بعد ازفوتش به دیگری مجاناً تملیک کند.” تعریف وصیت تملیکی قانون مدنی رامی توان بسیار شبیه تعریفی دانست که برخی از فقها از جمله علامه در تعریف وصیت بیان نموده اند .

 

علامه در کتاب تذکره الفقها بیان می دارد ” تملیک عین او منفعه بعد الموت تبرعاً”.[۸]

 

برخی ار حقوق دانان وصیت تملیکی را این گونه تعریف نموده اند  ” وصیتی که به موجب آن موصی بدون واسطه مالی را برای بعد از فوت خود ، به دیگری تملیک می نماید.”[۹] در خصوص عنصر تبرعی و رایگان بودن وصیت که در متن قانون مدنی و تعریف بسیاری از فقها دیده  می شود به تفصیل بحث خواهد شد.

 

و برخی دیگر از حقوق دانان در تعریف وصیت تملیکی گفته اند ” وصیت تملیکی مالی از طرف موصی به موصی له تملیک می گردد و موصی آن را قبول می نماید.”[۱۰]

 

اما تعاریف فوق می توان دریافت اولاً وصی در وصیت ، عین و منفعتی از ترکه خود را بعد از وفاتش مستقیماً و بالا واسطه به شخص و اشخاصی تملیک می نماید به عبارت ساده تر انتقال مالکیت عین و منفعت به طور مستقیم است و این امر وجه تمایز وصیت تملیکی با دیگر وصایا  می باشد .

 

نکته حائز اهمیت این است که اولاً مال تنها شامل عین و منفعت نمی گردد بلکه شامل حقوق قابل انتقال از قبیل حق تحجیر و حق ارتفاق نیز می باشد[۱۱] که در تعریف فقها این نکته مشاهده نمی گردد و می توان به عنوان ایرادی بر این تعریف دانست.

 

ثانیاً وصیت تملیکی شامل سه رکن می باشد و از اجتماع این سه رکن ایجاد می گردد ، که عبارتند از ” موصی، کسی که وصیت می کند” ،” موصی به، اموالی که مورد تملیک قرار می گیرد” و” موصی له ، شخص یا اشخاصی که وصیت به نفع او می باشد.”

 

        بند دوم: وصیت عهدی

 

شکل دیگر وصیت ، وصیت عهدی است ، در این صورت بجای تملیک عین یا منفعت یا             حق ، انجام عملی محول به شخص می شود و شخص ملزم به انجام آن می شود. همان طوری که ماده ۸۲۶ قانون مدنی نیز تعریف نموده است ” … وصیت عهدی عبارت است از این که شخصی یک یا  چند نفر را برای انجام امر یا اموری یا تصرفات دیگری مامور می نماید” و امام خمینی نیز کتاب تحریر الوسیله بدون آن که تعریفی از وصیت عهدی بنماید، مصادیقی از آن را بیان نموده است ” اما عهدیه کان بموصی یا بتعلیق یتجهز او باستجارالحج او الصلاه او نحوهما له..”[۱۲] ،( یا عهدی است مثل این که به آن چه که به تجهیز ش یا به اجیر گرفتنی برای حج یا نماز برایش یا مانند این ها تعلق دارد) برخی دیگر وصیت عهدی را این چنین تعریف نموده اند ” نمایندگی از طرف موصی برای پس از فوت به وصی می باشد تا اعمالی که خود می تواند انجام دهد به جای آورد.”[۱۳] کما بیش بیشتر نویسندگان حقوقی نیز تنها به تعریف قانون مدنی بسنده کرده اند و در تعریف وصیت عهدی ماده ۸۲۶ را یاد کرده اند . به هر حال هر گاه شخص قبل فوت خود فعلی را بر عهده دیگری قرار دهد تا وی آن امور را انجام دهد وصیت عهدی است.

 

وصیت عهدی دارای شرایط و ارکانی است که آن را از دیگر وصایا متفاوت می سازد.

 

۱- موضوع وصیت عهدی انجام فعلی است که می تواند انجام عملی یا انشاء عقدی یا ولایت بر صغار باشد و بهر حال وصیت تملیکی که در آن شخص مالی به دست می آورد تنها موصی مسئول انجام عمل می باشد.

 

۲- وصیت عهدی دارای سه رکن و گاهاً دو رکن است بر طبق قانون مدنی وصیت عهدی از سه رکن موصی، موصی به، و  وصی می باشد. ولی اکثر فقها وجود وصی را شرط لازم نمی دانند و بدون وصی وصیت عهدی امکان پذیر می دانند. در این صورت با  تنفیذ حاکم از وظایف حاکم     می باشد.[۱۴]

 

۳-انجام عمل توسط موصی امکان پذیر باشد و مشروع باشد. یعنی موصی عملی را که وصیت  می کند خود نیز قدرت انجام آن را داشته باشد. منظور از این توانایی، توانایی حقوقی است و هر گاه خود موصی حق انجام آن عمل را نداشته است بر طریق اولی نمی تواند آن را وصیت نماید. شرط دیگر آن که عمل باید مشروع و قانونی باشد و از اموری نباشد که نتوان آن را انجام داد برای مثال شخص وصیت می کند اموال او در قمارخانه مصرف شود که این وصیت چون نامشروع است باطل و بلا اثر است.

 

لازم به ذکر است که وصیت به تملیک با وصیت تملیکی متمایز است .زیرا وصیت به تملیک از مصادیق وصیت عهدی است و آن را از زمره این نوع وصیت قرار می دهد ، زیرا مستقیماً مالی به موصی له داده نمی شود و تنها قبول وی در انتقال مال مورد وصیت به وی موثر می باشد. بنابراین وصیت به تملیک از انواع وصیت عهدی شناخته می شود.

 

 

 

 

 

         بند سوم: وصیت فکی

 

یکی دیگر از وصایا وصیت فکی است. در برخی از کتب فقهی دیده می شود که تعریف این نوع وصیت را این گونه آورده اند ” فکیه تتعلق به فک ملک کالابصاء بالتحیر”[۱۵] یعنی فکی است که به فک ملکی تعلق دارد مانند وصیت کردن به آزاد نمودن. “

 

در برخی کتب دیگر در تعریف وصیت فکی آورده اند  ” وصیت فکی عبارت است از این که شخصی به موجب وصیت ذمه مدیون خود را بری می کند و یا شخصی ملکی از خود وقف نماید و امثال این ها که نه عهدی است و نه تملیکی” [۱۶]

 

از تعاریف فوق می توان نتیجه گرفت در وصیت فکی موصی مالی را از ملکیت خود خارج     می نماید بدون آن که به ملکیت شخصی دیگر در بیاورد. مصداق بارز این نوع وصیت ، وصیت به ابراء می باشد که در آن وصی مدیون خود را ابراء می کند و این ابراء معلق بر فوت موصی خواهد بود .

 

یکی دیگر از انواع این وصیت را می توان وصیت وقف دانست که برخی از حقوق دانان خود این نوع وصیت را به دو قسم تقسیم نموده اند:[۱۷]

    1. مواردی که وصیت به وقف است و به محض فوت شخص ، مال وقف می گردد.

 

  1. مواردی که دروصیت موصی به وصی خود ماموریت می دهد که عین معینی را وقف نماید.

البته عده ای از علما و حقوق دانان قسم اخیر را از وصایای عهدی می دانند.[۱۸]

 

 

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



 

 

[۱] کاتوزیان، ناصر، وصیت در حقوق مدنی ایران، ۱۳۵۱، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، تهران، ص ۲٫

 

[۲] همان منبع.

 

[۳] جعفری لنگرودی، محمد جعفر ، حقوق مدنی – وصیت، ص ۴۸و طاهری ، حبیب الله ، حقوق مدنی،  جلد پنجم، ۱۴۱۸ ه.ق، انتشارات دفتر اسلامی وابسته به حوزه علمیه قم، چاپ دوم، قم، ص ۸۵ .

 

[۴] علامه محقق حلی، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، جلد دوم، ۱۴۰۸ ه.ق ،انتشارات موسسه اسماعیلیان،  قم،ص ۱۸۹٫

 

[۵] شهید اول، لمعه دمشقیه،-وصایا، ۱۴۱۰ ه.ق، انتشارات الدار الاسلامیه، چاپ اول، ص ۱۶۷٫

 

[۶] شهید ثانی، الروضهالبهیه فی شرح المعمهالدمشقیه،جلد۵،۱۴۱۰کتابفروشی داوری، چاپ اول، قم،ص۱۲٫” چا ینتقض فی عکسه  بالوصیه بالعتق، فإنه فک ملک، و التدبیر  فإنه وصیه به عند الأکثر و الوصیه بإبراء المدیون، و یوقف المسجد”

 

[۷] کاتوزیان، ناصر، دوره مقدماتی حقوق مدنی درسهایی از شفعه ، وصیت و ارث، ۱۳۸۱، انتشارات میزان ، چاپ سوم، ص ۶۰٫

 

 

 

[۸] علامه حلی ، تذکره الفقها، انتشارات موسسه آل البیت، چاپ اول، ص ۴۵۲٫

 

[۹] کاتوزیان، ناصر، وصیت در حقوق مدنی ایران، ص ۱۱٫

 

[۱۰] امامی، حسن ، حقوق مدنی، جلد سوم ،۱۳۸۴، انتشارات اسلامیه، چاپ هجدهم، ص ۶۴٫

 

[۱۱] خمینی، روح الله ، تحریرالوسیله، جلد دوم، ص ۹۶ .

 

[۱۲] همان

 

[۱۳] امامی،حسن، همان منبع،ص۱۲۹٫

 

[۱۴] خمینی،روح الله، همان منبع،ص۱۸۲ .

 

[۱۵]  خمینی،روح الله، همان منبع، ص ۹۳٫

 

[۱۶]  طاهری ، حبیب الله، همان منبع، ص ۸۷٫

 

[۱۷] جعفری لنگرودی،  محمد جعفر، همان منبع، ص ۱۸۳ و ۱۸۴٫

 

[۱۸] همان

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:36:00 ب.ظ ]




         فصل دوم : ماهیت وصیت

 

همانطور که عنوان شد در ماهیت وصیت که عقد است یا ایقاع بین فقها و حقوق دانان اختلاف نظر است. این اختلافات به دلیل ویژگیهای وصیت است و سکوت قانونگذار نیز در مقام بیان تعریف و ذکر احکام و آثار وصیت نیز مزید بر علت گشته است. در اینجا شایسته است تا با بررسی نظرات مختلف و ملاحظه استدلالات ایشان نظر برگزیده خویش را اعلام کنیم.

 

  مبحث اول : وصیت تملیکی

 

مشهور فقها و حقوق دانان وصیت تملیکی را به دو نوع وصیت تملیکی محصور و وصیت تملیکی غیر محصور تقسیم نموده اند[۱] و معتقدند این دو وصیت از لحاظ ماهیت با یکدیگر تفاوت دارند. لذا ماهیت دو وصیت را به صورت جداگانه بررسی می کنیم:

 

بند اول : وصیت تملیکی محصور

 

وصیت تملیکی محصور عبارت است از وصیتی که در آن افرادی که به عنوان موصی له        می باشند قابل شمارش و مشخص هستند.

 

فقها در خصوص ماهیت وصیت تملیکی محصور دارای اختلاف نظرات می باشند، این اختلاف نظر فقها و نیز اجمال گویی قانون گذار در ماده ۸۲۷ قانون مدنی که بیان می دارد ” تملیک به موجب وصیت محقق نمی شود مگر با قبول موصی له پس از فوت موصی” باعث اختلاف نظر حقوق دانان گردیده است که خود موجب ایجاد سه نظریه متفاوت در خصوص ماهیت وصیت تملیکی گشته است که عبارتند از:

    1. وصیت تملیکی عقد است[۲]

 

    1. وصیت تملیکی ایقاع است[۳]

 

  1. وصیت تملیکی بین عقد و ایقاع است[۴]

نظریه اخیر را می توان فاقد اعتبار دانست . استدلالی که می توان در جهت رد این نظریه بیان داشت این است که در نظام حقوقی اعمال حقوقی را به دو قسم عقد و ایقاع تقسیم نموده اند و از نظر مشهور حقوق دانان هر یک از اعمال حقوقی را یا عقد می دانیم و یا ایقاع و در حقوق دسته سومی که بین عقد و ایقاع باشد مشهور نمی باشد . بنابراین این نظر که وصیت تملیکی عمل حقوقی است ما بین عقد و ایقاع را نمی توان پذیرفت.

 

علی ای حال مطابق نظریه این که وصیت تملیکی ایقاع است در برخی کتب حقوقی ۱۵ دلیل و استدلال در جهت تائید این نظریه موجود می باشد که مهم ترین این دلایل را می توان به شرح زیر بیان داشت[۵]:

    1. ماده ۸۲۷ قانون مدنی بیان می دارد: ” تملیک به موجب وصیت محقق نمی شود مگر با قبول موصی له پس از فوت موصی.” که از مفاد این ماده می توان دریافت ، قبول شرط تحقق تملیک ( اثر وصیت) در وصیت می باشد نه شرط وقوع آن.

 

    1. به مجموع ایجاب و قبول عقد گفته می شود ولی در وصیت صرف ایجاب، وصیت است به عبارت ساده تر تنها ایجاب موصی را می توان وصیت می دانست نه قبول وصیت توسط موصی له را که این امر بر خلاف سایر عقود می باشد.

 

    1. قبول موصی له قبل از فوت مؤثر نمی باشد و موصی می تواند از وصیتی که نموده، رجوع نماید، حتی در صورت که موصی به، به قبض موصی له در آمده باشد که این امر را می توان از مفاد ماده ۸۲۹ قانون مدنی دریافت.

 

    1. فوت ایجاب کننده قبل از قبول در عقود باعث بطلان عقد می شود ولی در وصیت بالعکس است و با فوت ایجاب کننده نه تنها وصیت باطل نمی شود بلکه باعث تحقق آن نیز می گردد.

 

    1. در عقود قبول قابل ارث رسیدن نمی باشد و با فوت طرف، ایجاب از بین می رود . در حالی که در وصیت با فوت موصی له ورثه ی وی بر طبق نظر مشهور فقها حق قبول و رد وصیت را دارا می باشند.۲

 

    1. توالی عرفی بین ایجاب و قبول در هر عقدی از عناصر و ارکان لازم الاجرا آن می باشد . در حالی که در وصیت این موالات رعایت نمی شود. مانند زمانی که موصی سال ها قبل از فوت خود انشاء وصیت نموده است یا پس از فوت موصی ، ورثه نمی توانند الزام موصی له را بخواهند مگر در صورت تضرر ورثه.

 

  1. مطابق ماده ۸۳۲ قانون مدنی و نیز نظر مشهور فقها موصی له می تواند وصیت را نسبت به قسمتی از آن قبول نماید که در این صورت قسمت قبول شده صحیح می باشد ولی در عقود تطابق ایجاب و قبول شرط می باشد.

قائلین بر ایقاع بودن وصیت تملیکی استدلات فوق را در صحت تایید نظریه خود بیان نموده اند و معتقدند وصیت تملیکی نمی تواند این همه قواعد عقود را زیر پا بگذارد تا وصف عقد را پیدا کند. بنابرین باید ایقاع بودن وصیت را مسلم بدانیم .

 

در مقابل برخی از حقوق دانان و فقها بر عقد بودن وصیت تملیکی  معتقدند و در جهت رد نظریه ایقاع بودن وصیت تملیکی در مقام پاسخ و رد نظریه آنان برآمده اند که می توان به مهم ترین این پاسخ ها اشاره نمود:[۶]

    1. در پاسخ ایراد اول قائلین بر ایقاع بودن وصیت تملیکی ، قائلین بر عقد بودن آن پاسخ می دهند قانون گذار در برخی مواد نیز از کلمه تحقق به جای کلمه وقوع استفاده کرد همانند ماده ۶۵۷ قانون مدنی ” تحقق وکالت منوط به قبول وکیل است.” لذا نمی توان کلمه ( تحقق) در ماده ۸۲۷ قانون مدنی را حمل بر ایقاع بودن وصیت بدانیم.

 

    1. توالی بین ایجاب و قبول لازم است، اما همان طور که قانون مدنی در ماده ۱۰۶۵ آورده است  ( توالی عرفی) لازم می باشد. بنابراین عرف می تواند این توالی را مشخص کند، در وصیت مفاد آن باید پس از فوت موصی اجرا شود و مهلت قبول می تواند تا بعد از فوت به درازا کشد.

 

    1. لزوم حیات و اهلیت گوینده ایجاب به هنگام قبول مورد تردید است لذا منطقی تر این است که سلامت اراده گوینده تنها به هنگام انشاء مورد توجه قرار گیرد.

 

    1. درست است عرف ایجاب وصیت را به تنهایی ( وصیت ) می داند ولی با توجه به این که قانون گذار قبول موصی له را رکن وصیت تلقی می کند لذا باید وصیت را عقد بدانیم.

 

    1. عدم امکان تصرف ورثه در موصی به، قبل از قبول موصی له، به دلیل حفظ حقوق احتمالی موصی له پس از قبول وصیت می باشد. لذا ورثه از تصرف در موصی به منع می گردند.

 

  1. قائم مقامی ورثه موصی له در قبول و رد وصیت مورد انکار واقع شده است و استناد به آن به عنوان ” اصل موضوع” ارزش ندارد و نمی تواند مورد قبول واقع گردد.

با توجه به استدلالات قائلین بر ایقاعی یا عقد بودن وصیت تملیکی و با توجه به این امر که وصیت از اعمال حقوقی خاص می باشد می توان به این نتیجه رسید که ،اگر وصیت را ایقاع بدانیم با اصول حقوقی منطبق تر است و اصولاً عقد بودن آن با توجه به اصول و قواعد حقوقی سخت    می باشد ،زیرا همان طور که طرفداران ایقاع بودن وصیت گفته اند، عرف ، انشاء وصیت را توسط موصی به انضمام قبول موصی له را وصیت می داند.

 

دکتر کاتوزیان که از طرفداران عقد دانستن ماهیت وصیت تملیکی است، این ایراد را بر عقد بودن ماهیت وصیت تملیکی محصور وارد می کنند بیان می دارند: “اگر اکنون در مقام قانون گذاریم بودیم ، منطقی می نمود از واقعیت های عرفی پیروی کنیم و وصیت را ایقاع شماریم ، آن گاه تملیک وصیت به موجب وصیت محقق می گردد و با قبول موصی له استقرار می یافت.”[۷]

 

 

 

بند دوم : وصیت تملیکی غیر محصور

 

کلیه حقوق دانان و فقها که قبول را رکن وصیت می دانند در خصوص وصیت تملیکی غیر محصور اتفاق نظر دارند که قبول لازم نمی باشد. همانگونه که در ماده ۸۲۸ قانون مدنی بیان شده است ” هر گاه موصی له غیر محصور باشد مثل این که وصیت برای فقرا یا امور عام المنفعه قبول شرط نیست.”

 

پس بر طبق قانون مدنی  و نظر مشهور حقوق دانان و فقها وصیّت تملیکی غیر محصور مسلماً از ایقاعات محسوب می شود و تنها با اراده موصی واقع می گردد و اراده افراد دیگر در تحقق آن نقشی ندارد. پس اختلافی در خصوص این که این نوع وصیت را ایقاع بدانیم کمتر دیده شده است. اختلافی که در زمینه وصیت تملیکی مشاهده می شود مربوط به وصیت تملیکی غیر محصور    می باشد که عده ای قائل بر تملیکی بودن آن و عده ای بر عهدی بودن آن نظر دارند.[۸]

 

قائلین بر عهدی بودن وصیت غیر محصور در استدلال و توجیه نظر خود بیان می دارند که قبول در این نوع وصیت شرط نمی باشد ، زیرا در این صورت مالی مستقیماً تملک نمی یابد که ضابطه تمایز اصلی بین وصیت عهدی و تملیکی است و از آن جا که وصیت تملیکی غیر محصور مال مستقیماً به تملیک موصی له نمی آید لذا باید چنین وصیتی را از زمره وصایای عهدی دانست. دلیل عدم وجود قبول نیز همین است و در غیر این صورت نیاز به قبول دارد در مقابل برخی دیگر از حقوق دانان معتقدند که وصیت بر غیر محصور جزء وصایا تملیکی محسوب می گردد  و در توجیه نظر خود معتقدند که وقوع ماده۸۲۸ قانون مدنی   ( وصیت بر غیر محصور) پس از ماده ۸۲۷ قانون مدنی ( وصیت بر محصور) دلالت بر این دارد که وصیت بر غیر محصور نوعی وصیت تملیکی است نه عهدی و نیز عقیده عده ای از فقها تاریخی موید این نظر است که وصیت بر غیر محصور جزء وصایای تملیکی قرار می گیرد. مانند نظر امام خمینی در کتاب تحریر الوسیله که بیان می کنند: ” اگر تملیک به نوع باشد مانند وصیت بر فقرا و سادات، مانند عهدی   می باشد که قبول در آن معتبر نیست.”[۹]

 

به نظر می رسد که نظر اخیر که وصیت غیر محصور را جزء وصایای تملیکی می آورد صحیح تر و با پشتوانه فقهی ، مسلم تر است.

 

 

 

   مبحث دوم : وصیت عهدی

 

اکثر حقوق دانان وصیت عهدی را ایقاع می دانند[۱۰] و قائلین بر این نظرند که در وصیت عهدی نیازی به قبول موصی له نمی باشد . قانون مدنی نیز به تبعیت از فقها در ماده ۸۳۴ قانون مدنی بیان نموده است ” وصیت عهدی قبول شرط نیست لیکن وصی می تواند مادام که موصی زنده است وصیت را رد کند و اگر قبل از فوت موصی رد نکرد بعد از آن حق ندارد اگر چه جاهل بر وصیت باشد.” بنابراین قبول موصی هیچ نقشی در وقوع وصیت ندارد و تنها رد از زمان انشاء وصیت تا فوت موصی و ابلاغ این رد به موصی معتبر است در غیر این صورت نمی توان از انجام آن سر باز زد.

 

برخی حقوق دانان امکان رد وصیت توسط وصی در دوران حیات موصی را در شمارعقود  آورده اند و این گونه استدلال می کنند که اراده وصی سهمی در وقوع وصیت دارد هر چند که مربوط به زمان حیات موصی باشد و بنابرین وصی می تواند از آن جلوگیری کند.[۱۱] اما همان طور که در تعریف عقود آمده است وقوع عقد ناشی از دو اراده می باشد در حالی که وصیت عهدی تنها ناشی  از اراده موصی است لذا باید وصیت عهدی نیز در زمره ایقاعات محسوب گردد و نیازی به هیچ توافقی نمی باشد و وصی هیچ نقشی در تحقق آن ندارد.

 

 

 

مبحث سوم : وصیت  فکی

 

همان طور که گفته شد نوع دیگر از وصیت ، وصیت فکی یا وصیت ” فک ملک ” است، که به اعتقاد برخی از حقوق دانان وصیت به ابراء مصداق بارز این نوع وصیت می باشد و همچنین در برخی کتب فقهی  و حقوقی ، وصیت به وقف را نیز را جزء وصایای فکی آورده اند.

 

بند اول: وصیت به ابراء

 

هر گاه موصی در وصیت خود طلبی که از مدیون دارد را ، بری نماید وصیت به ابراء تحقق یافته . حقوق دانان معتقدند که چنین وصیتی در زمره ایقاعات است و تنها با اراده موصی واقع می شود و معلق به فوت وی می باشد و با فوت موصی محقق می شود. بنابراین نیاز به قبول مدیون نیست و اثر اقدام موصی اسقاط حق دینی معلق بر فوت است بنابراین وصیت به ابراء را همانند ابراء باید جزء ایقاعات دانست [۱۲].

 

 

 

 

 

بند دوم : وصیت به وقف

 

هر گاه موصی در وصیت خود اعلام نماید که ملک معین وی به محض فوت وی وقف بوده است را وصیت به وقف می نامند.

 

در خصوص این که وصیت به وقف جزء کدام یک از اعمال حقوقی است در بین برخی از حقوق دانان اختلاف نظر وجود دارد.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



به اعتقاد برخی حقوق دانان بروصیت به وقف قاعده تابعیت وصیت از ماهیت حقوقی ،حکم فرما است ، بنابراین در صورتی که موقوف علیه محصور باشد در حکم وصیت تملیکی است و مانند وصیت نیاز به قبول دارد ولی در مواردی که غیر محصور باشد وصیت نیاز به قبول ندارد و تابع ماده ۸۲۸ قانون مدنی است . به عبارت دیگر وصیت تنها شیوه خاصی از تصرف است و ماهیت اعمالی را می گیرد که در آن قالب می باشد .[۱۳]

 

در مقابل برخی از حقوق دانان وصیت به وقف، بر حسب انشاء را به صورت عهدی و غیر عهدی تقسیم می نماید. در وصیت عهدی موصی به وصی خود ماموریت می دهد که مال معینی را وقف نماید . در وصیت غیر عهدی موصی وصیت می کند مال معین به محض فوت او وقف گردد. بنابراین با توجه به ماده ۸۲۶ قانون مدنی موصی کسی را مامور انجام این عمل نکرده است پس وصیت عهدی نمی باشد و مال مستقیماً به تملّک کسی در نمی آید زیرا عین موقوفه تملیکی نمی باشد پس وصیت تملیکی نیز نمی باشد و نوعی وصیت بر مال است .[۱۴]

 

در فقه به علت این که در وقف قبول را شرط نمی دانند و در مواردی که وصیت بر غیر محصور باشد بر طبق ماده ۸۲۸  قانون مدنی قبول شرط نمی باشد لذا در این موارد باید وصیت را جزء ایقاعات محسوب نمود،اما اگر موقوف علیهم محصور باشد در این صورت به نظرمی رسد می توان وصیت را ایقاع دانست و قبول موقوف علیهم را شرط صحت و تحقق آن دانست. مانند وصیت تملیکی.

 

 

 

[۱] جعفری لنگرودی،  محمد جعفر، همان منبع، ص ۹۷ و خمینی،روح الله، همان منبع، ص۹۴

 

[۲] شهید ثانی،مسالک الافهام الی تنقیح شرایع الاسلام، جلد دوم،  انتشارات المعارف الاسلامیه،چاپ اول، قم، ص۱۹۰ و علامه محقق حلی، تذکره الفقها،جلد دوم، ص۱۹۰ و کاتوزیان، ناصر ،عقود معین،جلد سوم،۱۳۸۴،انتشارات گنج دانش، چاپ پنجم،ص۲۹۶ و کاتوزیان، ناصر ،حقوق مدنی-ایقاع ،ص۶۹ و امامی، حسن، حقوق مدنی،جلد سوم،ص۶۶ و شهیدی،مهدی، تشکیل قراردادها،جلد سوم،ص۵۲

 

[۳] خمینی ؛روح الله، همان منبع،ص۹۴ و محقق داماد،مصطفی، همان منبع،ص۱۳۶ و جعفری لنگرودی، محمد جعفر، وصیت،ص۱۴ و یارارشدی،علی ، شرح حقوق مدنی-وصیت در حقوق ایران و مذاهب اسلامی،۱۳۸۷،وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول،تهران، ص۱۳۷

 

[۴] بهجت فومنی گیلانی،محمدتقی، جامع المسائل،جلد سوم،۱۴۲۶ ق.، دفتر بهجت، چاپ دوم، قم، ص۴۳۶ و عمید،موسی، تقییرات وصیت به نقل از کاتوزیان ،ناصر، عقود معیین جلد سوم، ص۲۹۵٫

 

[۵] جعفری لنگرودی، محمد جعفر، وصیت،ص۱۳۳ بعد

 

 

 

[۶] کاتوزیان، ناصر، ایقاع ،ص۶۹ بعد و کاتوزیان، ناصر، عقودمعین،جلد سوم،ص۲۹۴ بعد.

 

[۷] کاتوزیان، ناصر ،عقود معین،جلد سوم،ص۲۹۸٫

 

[۸] همان منبع،ص۳۰۲٫

 

[۹] خمینی، روح الله، همان منبع،ص۹۴،” أما الوصیه التملیکیه فإن کانت تملیکا للنوع کالوصیه للفقراء و الساده فهی کالعهدیه لا یعتبر فیها القبول، و إن کانت تملیکا للشخص فالمشهور على أنه یعتبر فیها القبول من الموصى له”.

 

[۱۰] جعفری لنگرودی، محمد جعفر، همان منبع،ص۱۳۷ و محقق داماد، مصطفی، همان منبع،ص۲۶۳ و کاتوزیان ،ناصر، همان منبع،ص۱۲۹٫

 

[۱۱] عدل،مصطفی، حقوق مدنی، شماره ۸۴۹،ص۵۱۵به نقل از کاتوزیان ص۳۰۵٫

 

[۱۲] کاتوزیان، ناصر، همان منبع،ص۳۲۳٫

 

[۱۳] کاتوزیان، ناصر، همان منبع،ص۳۰۴٫

 

[۱۴] جعفری لنگرودی، محمد جعفر، همان منبع،ص۱۸۴٫

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:35:00 ب.ظ ]




فصل سوم : تشریط در وصیت

 

 

 

مبحث اول : تشریط در وصیت تملیکی

 

بند اول : شرط عوض در وصیت تملیکی

 

قانون مدنی در ماده ۸۲۶ در تعریف وصیت بیان داشته است ” وصیت تملیکی عبارت است از این که کسی عین یا منفعتی را از مال خود برای زمان بعد از فوتش به دیگری مجاناً تملیک کند.” از ظاهر ماده فوق می توان دریافت که کلمه مجاناً از عناصر وصیت تملیکی قرار داده شده است و معوض بودن وصیت موجب بطلان آن می گردد.

 

با توجه به کتب فقهی می توان منشا این ماده را از تعاریفی که در این کتاب راجع به وصیت تملیکی شده است پیدا نمود. یکی از تعاریفی که می توان به آن اشاره نمود تعریف ارائه شده توسط علامه در کتاب تذکره که بیان می کند ” تملیک عین او منفعت بعد الموت تبرعاً”[۱] یعنی وصیت تملیک عین یا منفعت است برای پس از مرگ به صورت تبرعی.

 

یکی از ارکان تشکیل این تعریف را می توان تبرعی بودن آن دانست که خود منشا اختلاف نظراتی در میان فقها می باشد .

 

برخی از نویسندگان حقوقی تبرع را این گونه تعریف نموده اند، تبرع عبارت است از این که مالک مال معین موجود در خارج مالکیت خود را به طور جایز نه لازم بدون اخذ عوض معادل آن از خود صلب می کند.[۲]

 

برای این که عملی را بتوان تبرعی دانست دو شرط لازم است:[۳]

    1. نبودن عوض : هر گاه شخص مالی را در مقابل عوض به شخص دیگری منتقل نماید و این عوض خواه به نفع شخص ثالث یا به نفع مالک باشد ، نمی توان انتقال مزبور را مجانی دانست لذا این انتقال را باید باطل دانست .

 

  1. قصد بخشش: دیگر عنصری که این تملیک را مجانی و تبرعی می نمایاند این است که تملیک کننده قصد بخشش داشته باشد و گرنه مجانی نمی باشد، حتی اگر عوض دریافت نکند، همانند این که موصی بخواهد در ضمن وصیت یک تعهد اخلاقی یا طبیعی خود را ایفاء نماید مثل این که خسارت وارده به شخص را جبران نماید . در این صورت نمی توان چنین تملیکی را مجانی دانست.

برخی از فقها از جمله علامه معتقد به تبرعی و مجانی بودن وصیت تملیکی می باشند ولی در مقابل عده ای آن را تبرعی ندانسته و در آن تردید نموده اند و معتقدند دلیلی بر بطلان وصیت تملیکی معوض وجود ندارد مگر بطلان معاوضه معلق ونیز ادعای آن گردیده است که وصیت در کتاب و سنت به سوی تبرعی بودن است، اشکال وجود دارد. البته این علما نظریه ای قاطع بیان ننموده اند و تنها به بیان ایراد و اشکال در تبرعی بودن این نوع وصیت اقدام کرده اند. [۴]در خصوص این که معاوضه معلق باطل است باید گفت بر طبق حقوق فعلی ایران اعمال حقوقی معلق صحیح است و تنها مواردی که تصریح گردیده است باطل می باشد، لذا استدلال فوق از این حیث نیز صحیح نمی باشد.

 

برخی از مولفان با توجه به نص ماده و کلمه مجاناً قرار دادن عوض را باعث بطلان وصیت و خلاف مقتضای ذات وصیت می دانند و معتقدند که ماهیت وصیت به صورت مجانی و رایگان است و نمی توان درآن شرطی قرارداد که تعهدات مالی را برای موصی له تحمیل نماید.[۵] مشهور حقوق دانان ما وصیت تملیکی با شرط عوض را صحیح می دانند [۶]و معتقدند موصی می تواند در هنگام انشاء وصیت ،مالی را به عنوان عوض موصی به قرار دهد، البته در صورتی که عوض مستقیماً مقابل موصی به قرار نگیرد. زیرا بر اساس تصریح ماده ۸۲۶ قانون مدنی وصیت تملیکی که معوض باشد باطل است . طرفداران این نظر امکان درج عوض در وصیت تملیکی است را این گونه استدلال نموده اند که وصیت همانند هبه از عقود مجانی است بنابراین با توجه به این که در تعریف عقد هبه کلمه مجاناً آورده شده است و امکان درج عوض در آن وجود دارد( ماده ۸۰۱ قانون مدنی )، درج عوض در وصیت منافاتی با مجانی بودن وصیت ندارد .

 

قائلین امکان درج عوض در وصیت معتقدند که هر گاه موصی ضمن وصیت شرط کند که خانه ای برای موصی له باشد به شرطی که ماهیانه مبلغ معینی را به ورثه یا شخص ثالث یا خاص یا امور خاص تعلق دهد وصیت فوق صحیح است زیرا که طبیعت وصیت مجانی تغییر نیافته است و شرط مزبور وصیت غیر معوض را معوض نمی کند. همانند هبه در ماده ۸۰۱ قانون مدنی که درج شرط عوض امکان پذیر دانسته شده ، وصیت به شرط عوض صورت گرفته.

 

برخی دیگر از مولفان در توجیه این استدلال که امکان درج عوض در وصیت میسر است قائل بر این نظرند که عنصر تبرع در وصیت تملیکی وجود ندارد و وصیت ممکن است معوض باشد. لذا ماده ۸۲۵ را محمول بر اغلب می دانند و معتقدند وصیت تملیکی معوض صرف نظر از اسم  آن را باید صحیح بدانیم.  قانون گذار در مفهوم عرفی وصیت ، دخل و تصرف نکرده است و تعریف خاصی  ارائه ننموده است. [۷]

 

در هرحال به نظر می رسد که قراردادن عوض در وصیت متصور و گاهی مرسوم می باشد. به عبارتی موصی در وصیت خود مالی را به شخص معین می دهد و در مقابل آن معمولاً عوض دریافت می کند ، حال این که عوض ممکن است مال دیگری باشد یا فعل و عملی خاص باشد که موصی له مجاناً در مقابل موصی به انجام می دهد. بنابراین اگر بخواهیم حکم هبه معوض را در وصیت تملیکی به کار ببریم موصی در وصیت شرط می کند که موصی له مالی به او هبه کند یا  عمل مشروعی را مجاناً به جا آورد،  در این صورت دو عوض در مقابل هم قرارمی گیرند و موصی مالی را مجاناً به تملیک موصی له می دهد و موصی له نیز مالی یا عملی را مجاناً به نفع موصی یا شخص ثالث قرار می دهد .

 

اما به هر حال به نظر می رسد نظر کسانی که تبرع را جزء عناصر وصیت تملیکی ندانسته اند را نمی توان با توجه تصریح ماده ۸۲۶ قانون مدنی قبول نمود زیرا به نظر، اجتهاد در برابر نص است . در صورتی که عوض مستقیماً در مقابل موضوع وصیت قرار گیرد یا به صورت یکی از عقود معاوضه ای عوض قرار گیرد باطل است و در غیر این صورت عمل قانون گذار کاری لغو و بیهوده است. لذا باید وصیت تملیکی با شرط عوض را صحیح دانست و بدون در نظر گرفتن ماهیتش که آن را عقد و یا ایقاع بدانیم ،صحیح دانسته شود.  از آن جا که تحقق اثر این نوع وصیت یعنی تملیک، نیاز به قبول موصی له دارد لذا موصی له باید وصیت تملیکی را با کلیه شروط ش قبول نماید نمی تواند قسمتی را قبول و قسمتی را رد نماید. زیرا اراده موصی بر تمام این وصیت بوده است. همچنین برخی از حقوق دانان معتقدند که برای آن که وصیت بتواند به صورت شرط ضمن  عقد لازمی انشاء شود ، به طور مثال در فروش خانه خود شرط کنند ثلث اموال موصی پس از مرگ متعلق به مشتری است ، دو شرط لازم است:[۸]

    1. عقد که وصیت ضمن آن شرط شده باید کتبی باشد و به طوری باشد که دادگاه بتواند آن را به عنوان وصیت بپذیرد زیرا وصیت باید به صورت خود نوشت ، رسمی و سری باشد و گرنه پذیرفته نیست.

 

  1. نباید به طریقی قید شود که عوض معامله قرار گیرد به عبارتی عوض مستقیماً در برابر عوض عقد قرار گیرد. در عقد بیع ، فروشنده خانه خود را به موصی منتقل می کند در مقابل اگر ثلث اموال موصی به فروشنده وصیت شود به استناد ماده ۸۲۶ قانون مدنی باطل و بلا اثر است زیرا وصیت موصی ، عوض عقد بیع است اما اگر به صورت شرط فرعی باشد نه به صورت ثمن چنین وصیتی صحیح است.

حال اگر که وصیت با شرط عوض باشد اما موصی له از پرداخت عوض امتناع نماید یا آن که آن را پرداخت نکند حکم چنین وصیت تملیکی چگونه است؟

 

برخی از حقوق دانان قائل بر این نظرند که  “عمل نکردن به تعهدات ضمن عقد موجب بطلان نیست بلکه صرفاً موجب خیار است این مطلب در همه عقود و ایقاعات جریان دارد.”[۹] البته این حکم به صورت کلی گفته شده زیرا بر طبق احکام شروط  بیان شده در مواد ۲۳۹ الی ۲۴۰ قانون مدنی، باید آن ها را رعایت کرد. پس در این صورت  و با توجه به مواد فوق ابتدا باید موصی له را الزام نمود و در صورتی که ایجاب ملتزم غیر مقدور باشد، ولی به وسیله شخص دیگری پرداخت عوض امکان پذیر باشد با هزینه ممتنع ( موصی له) اقدام به انجام شرط کرد. در غیر این موارد که امکان اجبار وجود ندارد و شخص ثالثی نیز برای انجام آن وجود ندارد می توان آن را فسخ نمود.

 

لذا با توجه به این که وصیت شرط عوض را با هبه معوض مقایسه می کند باید حکم هبه معوض در این مورد نیزتسری داده شود.

 

اما نکته قابل تامل این است که اجبار یا فسخ وصیت توسط چه کسی باید صورت گیرد.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



در مواردی که موصی در ضمن وصیت فردی را معین کرده باشد باید بر طبق وصیت عمل نماید. مثلاً در صورت عدم انجام  عمل توسط موصی له ،ورثه یا شخص ثالث  یا وصی و یا ناظر وصیت حق فسخ  یا الزام موصی له را در آن وصیت داشته باشند. چنین شخصی  می تواند وصیت را فسخ نماید .اما در مواردی که فردی مشخص نشده است به نظر می رسد ورثه موصی به عنوان قائم مقام بتواند اجبار وی را بخواهد یا فسخ صورت عدم اجبار ممتنع وصیت تملیکی را فسخ کند.

 

باید توجه نمود  که در عقد هبه واهب خود اقدام به اجبار یا رجوع از هبه می نماید، یعنی واهب خود ذی نفع و ذی سمت است . در حالی که در وصیت ، موصی فوت نموده است و به نوعی فاقد شخصیت می باشد بنابراین می خواهیم بررسی کنیم که چه افراد و اشخاصی حق اجبار به انجام تعهداتش را دارا می باشند.

 

در کتب حقوقی پاسخ به این سوال داده نشده است اما به نظر می رسد در مواردی که موصی له از انجام تعهد خود سرباز می زند ورثه موصی جانشین وی باشد در این موارد ابتدا باید الزام وی از دادگاه را درخواست نماییم و در صورت عدم الزام وی و عدم انجام تعهد توسط شخص ثالث      می توان وصیت را فسخ نمود، مگر این که موصی در ضمن وصیت شخص معینی را برای این کار مشخص نموده باشد و در این صورت می توان شخص ثالث را بی سمت دانست.

 

[۱] علامه حلی،تذکره الفقها،ص۴۵۲٫

 

[۲] جعفری لنگرودی، محمد جعفر، وصیت،ص۵۳٫

 

[۳] کاتوزیان، ناصر، وصیت در حقوق ایران ،ص۲۵و ۲۴٫

 

[۴] شیخ انصاری،رساله فی الوصایا،۱۴۱۵ ه.ق،کنگره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری، چاپ اول،قم، “لدخول التملیک بالعوض بعد الوفاه، و لذا زاد فی التذکره قید التبرّع فیخرج مثل: هذا لزید بعد وفاتی بکذاو یشکل أنّه إن أرید عدم صدق الوصیه فممنوع، و إن أرید بطلانها فلا دلیل علیه إلّا بطلان المعاوضه المعلّقه، فإن تمّ إجماعا، و إلّا ففیه تأمّل”.

 

[۵] عمید،موسی، تغییرات وصیت،ص۱۲و۲۷ به نقل از ناصر کاتوزیان .

 

[۶] کاتوزیان، ناصر، وصیت، ص ۲۴ و ۲۵ و امامی، حسن، همان منبع،ص۷۹ (که ایشان بر عقد بودن وصیت تملیکی نظر دارند) و جعفری لنگرودی، محمد جعفر، وصیت،ص۱۸۴و۱۸۵ و محقق داماد،مصطفی، وصیت،ص۲۹ (ایشان بر ایقاع بودن وصیت نظر دارند)

 

[۷] جعفری لنگرودی، محمد جعفر، وصیت،ص۱۸۶٫

 

[۸] کاتوزیان، ناصر ،همان منبع،ص۳۶٫

 

[۹] محقق داماد،مصطفی، همان منبع،ص۲۹٫

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:35:00 ب.ظ ]




بند دوم: شرط تعلیق در وصیت تملیکی

 

مقصود از شرط تعلیق امری است که وجود یا انحلال عمل حقوقی منوط به تحقق آن باشد. با توجه به تعریف فوق می توان بیان داشت:

 

وصیت تملیکی یک عمل حقوقی است که خود معلق بر فوت موصی است . برخی از حقوق دانان  معتقدند[۱] که وصیت را اعم  از این که عقد یا ایقاع بدانیم ، علاوه براین که معلق بر فوت موصی می باشد می توان آن را با شرایط دیگری نیز تعلیق نمود. شرایط دیگر تعلیق را می توان اعم از این که معلق علیه حتمی باشد یا محتمل الوقوع دانست. برای مثال می توان گفت موصی در وصیت تملیکی اعلام می کند خانه او بعد از گذشتن یک سال از فوت وی متعلق به موصی له می باشد. برخی از حقوق دانان وصیت فوق را وصیت معلق می دانند و قائل بر این نظرند دو عامل تعلیق در این وصیت موجود می باشد.

    • أ‌- فوت موصی

 

  • ب‌- گذشتن یک سال از فوت موصی[۲]

برخی از حقوق دانان به واسطه عدم صحت تعلیق در عقود و ایقاعات توسط بسیاری از فقها ، برای امکان ایجاد و به کار بردن شرط تعلیق در وصیت و بر طرف کردن این اشکال راه حل هایی را بیان داشته اند که عبارت اند از: [۳]

    1. موصی می تواند به جای این که وصیت را معلق بر شرطی نماید، موصی له را ملزم به اجرای شرط مزبور کند. به طور مثال: موصی اعلام می دارد خانه ام برای موصی له است به شرطی که مخارج کفن و دفن را متحمل شود در این صورت وصیت به صورت منجز می باشد و موصی پرداخت مخارج را شرط ضمن وصیت قرار داده و بر عهده موصی له گذاشته است.

 

  1. با تغییر شکل مختصری در عبارات وصیت نامه، به کلی خاصیت تعلیقی شرط را می توان از بین برد. مثل این که به جای آن که وصیت نماید ثلث اموالم را به فقرا ی دهی بدهید، به شرط این که از مقررات شرع تخلف ننماید ،می تواند در وصیت اعلام کند ، اموالم را به فقرای اهل قریه می دهم که از مقررات تخلف نمی کنند. در اینجا جمله اول شامل شرط تعلیق می باشد ولی با اندکی تغییر در آن می توان این شرط را به شرط صفت تبدیل نمود و وصیت را از حال تعلیق به حال منجز تبدیل کرد.[۴]

برخی از حقوق دانان در مخالفت با موارد یاد شده برآمده اند و معتقدند که” تعلیق در هر عمل حقوقی اعم از وصیت یا غیره یک پدیده واقعی و خارجی است ، نه یک بحث لفظی. بنابراین با تغییرات، حالت تعلیق را نمی توان  از بین برد .”[۵]

 

به هر حال هر گاه وصیت تملیکی به صورت معلق باشد در صحت چنین وصیتی نمی توان تردیدی کرد، زیرا اصل بر صحت اعمال حقوقی است و بطلان ایقاع و عقد در هر موردی نیاز به دلیل خاص دارد .[۶] از آن جا که زمان انتقال و تملیک موصی به در وصیت تملیکی منوط به تحقق شرط و قبول موصی له می باشد، در مواردی که اثر وصیت معلق است، موصی له قبل از تحقق شرط هیچ گونه حقی  ندارد[۷] و تا حصول معلق علیه ورثه موصی، مالک موصی به و منافع آن می باشند و پس از تحقق آن و قبول موصی له، موصی به، به تملیک وی در می آید ، ولی به نظر می رسد ورثه موصی نیز حق انتقال یا اعمالی که معارض با حقوق احتمالی موصی له باشد را ندارد و موصی له می تواند اقدامات  احتیاطی لازم در جهت حفظ حقوق احتمالی خود را انجام دهد.

 

بند سوم : شرط  نا مشروع در وصیت تملیکی[۸]

 

ماده ۸۴۰ قانون مدنی می گوید:” وصیت  به صرف مال در امر غیر مشروع باطل است .” ظاهراً در این ماده مخصوص وصیت عهدی است ولی  با توجه به این که در فصل مربوط به موصی به قرار دارد ، نمی توان تنها آن را اختصاص به وصیت عهدی دانست ، زیرا در وصیت تملیکی و عهدی هر دو موصی به وجود دارند.

 

لذا برخی از حقوق دانان معتقدند که در صورت تصریح موصی، وصیت مطلقاً باطل است و فرقی نمی کند که عمل نا مشروع به صورت شرط باشد یا به صورت جهت باشد که هر دو صورت وصیت باطل و فاقد اثر می باشد .[۹]

 

به نظر می رسد در مواردی که موصی امر نا مشروعی را به صورت شرط در ضمن وصیت ذکر نماید بر طبق ماده ۲۳۲ قانون مدنی  شرط مزبور باطل است و در صحت وصیت خللی وارد    نمی کند ولی اگر وصیت معلق به شرط  نا مشروع یا خلاف اخلاق حسنه باشد ، مسلماً باطل است.[۱۰]

 

بنابراین در مواردی که شرط جنبه فرعی و تبعی داشته باشد ، وصیت را می توان صحیح دانست ولی هر گاه جنبه اصلی داشته باشد و موصی قصد تحقق آن را در موقع انشاء وصیت داشته باشد بی گمان نمی توان در بطلان چنین وصیتی تردید نمود.

 

بنابراین هر گاه وصیت باطل باشد ، در صورت قبض موصی له  وی ضامن آن است همان طور که در دیگر اعمال حقوقی این حکم جاری می شود.

 

 

 

 

 

مبحث دوم: تشریط در وصیت عهدی

 

بند اول : وصیت عهدی با شرط عوض

 

از آنجا که در تعریف وصیت عهدی بر خلاف وصیت تملیکی ،از کلمه مجاناً استفاده نشده است ، برخی از حقوق دانان بر این نظرند که چون موصی می تواند اجرت المثل عمل خود را از ترکه بردارد و نیز ممکن است مامور ایجاد عقدی باشد. بنابراین نباید وصیت عهدی را مجانی دانست.[۱۱]

 

برخی از حقوق دانان بر این نظر ایراد گرفته اند و معتقدند منظور از مجانی بودن وصیت عهدی این است که موصی نمی تواند در مقابل تسلیط یا اعطای ولایت مطالبه پاداشی از وصی نماید و نه این که وصی به صورت رایگان کار کند. [۱۲] اما در مقابل اگر موصی عوضی را جهت اجرت عمل وصی قرار داده باشد مطابق با اصول حقوقی خواهد بود و وصی تنها همان مبلغی را که موصی به عنوان اجرت عمل وی مشخص کرده، می تواند دریافت نماید.

 

از ماده ۳۳۶ قانون مدنی که می گوید ” هر گاه کسی بر حسب امر دیگری اقدام به عملی نماید عرفا برای آن عمل اجرتی بوده و یا آن شخص عادتاً مهیای آن عمل باشد عامل، مستحق اجرت عمل خواهد بود مگر این که معلوم شود که قصد تبرع داشته است.” با توجه به این که وصی در وصیت عهدی مسئول انجام امری می شود، بنابراین حکم ماده فوق در این وصیت قابل تسری خواهد بود .در فرضی که موصی در وصیت خود تصریح  به دادن اجرت کرده باشد وصی مجاز خواهد بود که اجرت بخواهد یا می تواند وصیت را تبرعاً انجام بدهد. اما اگر در مواردی در ضمن وصیت تصریح به اجرت وصی نشده باشد یا آن که تصریح شده باشد که وصی عمل را مجاناً انجام دهد ولی وصی بر این تبرعی بودن راضی نباشد، در این صورت اجرت عمل خود را دریافت  می کند.

 

باید توجه داشت در مواردی که اعطای تسلیط یا اعطای ولایت به وصی مستلزم پرداخت عوض توسط وصی به موصی می باشد چنین وصیتی باطل خواهد بود. زیرا که وصی در حکم قانون مستلزم انجام مورد وصیت می باشد لذا منطقا نمی توان وصی را ملزم به پرداخت چنین عوضی بابت این اعطای ولایت به موصی دانست .

 

ممکن است وصیت عهدی به صورت عوض در عقود لازم باشد برای مثال شخصی مالی را به دیگری صلح می نماید و به جای دادن عوض، متصالح تعهد می کند که پس از فوت مصالح، عوض المسمی را صرف مصارف معین نماید .در این صورت شخص متصالح همان وصی است که ملزم به انجام وصیت شده است و باید عوض المسمی را صرف عمل مورد خاص موصی ( موصی له)  نماید. [۱۳]

 

پس ملاحظه می گردد بر خلاف آن که قراردادن عوض به نفع موصی در وصیت تملیکی نمی تواند مستقیماً صورت گیرد و مطابق ماده ۸۲۰ قانون مدنی این وصیت باطل است، در وصیت عهدی       می توان برای موصی به مستقیماً عوضی را تعیین نمود و موصی به را معوض قرار داد. که نمونه بارز را می توان در طرح اصلاحی قانون مدنی دکتر لنگرودی مشاهده نمود که معتقدند ” وصیت معوض ممکن است از نوع وصیت به ملک یا به ولایت باشد.” که هر دو نوع وصیت را می توان از نوع وصیت عهدی دانست.[۱۴]

 

بند دوم : وصیت عهدی با شرط نامشروع

 

هر گاه در ضمن وصیت شرطی قرار داده شود که وصی عمل نامشروعی را انجام دهد ،مطابق ماده ۸۴۰ قانون مدنی ” وصیت به صرف مال در امر غیر مشروع باطل است.”، این وصیت باطل خواهد بود. حال اگر این شرط به عنوان شرط جنبه فرعی و تبعی داشته باشد ،تنها شرط باطل خواهد بود و در صورتی که جنبه اصلی داشته و علت وصیت باشد،  بی گمان باید چنین وصیتی را باطل دانست.

 

 

 

بند سوم : تعیین مفاد وصیت

 

موصی می تواند هنگام وصیت شرایط اجرای و وظایف وصی را به طور مفصل بیان نماید .به عبارتی می تواند در وصیت عهدی شرط اجلی قرار دهد که وصی بر طبق آن شرط ملزم به انجام باشد یا می تواند حدود چگونگی اجرای وظایفی که به وصی محول نموده است را معین نماید.

 

اولاً با توجه به ماده ۸۵۹ قانون مدنی بیان نموده است” وصی باید بر طبق وصایای موصی رفتار کند والا ضامن است و مسئول است.” در این صورت وصی ملزم به انجام وصیت بر طبق موصی است.  بنابراین هر گاه وصی طبق وصایا موصی رفتار نکند ، ضامن است به عبارتی اگر از جهت عدم اجرای وصیت، خساراتی به ورثه یا صغار برسد مسئول خسارت وارده  می باشد.  لذا برخی از مولفان بر این نظرند که شرط انعزال و ضمان وصی ، منوط به تحقق خیانت نیست زیرا ممکن است وصی بدون آن که عرفا خائن شناخته شود، بر اثر اهمال و تسامح و بی مبالاتی عمل را بر خلاف وصیت انجام دهد لذا باید بر طبق مواد ۸۵۹ و ۱۱۹۱ قانون مدنی منعزل و ضامن دانست . بنابراین هر گاه وصی خلاف شروط ضمن وصیت ، اقدام به انجام عمل یا ترک آن شروط بنماید باعث منعزل شدن وصی می شود و در این صورت ضامن و مسئول است.[۱۵]

 

 

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



 

 

بخش  چهارم: تشریط در ابراء و اعراض

 

در این بخش لازم است تا به مصادیق ابراء و اعراض که ماهیتاً ایقاع می باشند، بپردازیم. لذا پس از بیان مفهوم و ماهیت ابراء و اعراض به مقایسه آن با ماهیت های مشابه یعنی تبدیل تعهد، بخشش طلب به مدیون و نیز ابراء ضمن عقد خواهیم پرداخت. همچنین در خصوص چگونگی امکان ابراء و اینکه چه شروطی قابلیت درج ضمن آن را دارد، بحث خواهیم کرد.

 

 

 

[۱] کاتوزیان، ناصر، وصیت،ص۱۹۶ و جعفری لنگرودی، محمد جعفر، همان منبع،ص۱۹۴٫

 

[۲] جعفری لنگرودی، محمد جعفر، همان

 

[۳] کاتوزیان، ناصر ،همان منبع،ص۳۳و۳۴ .

 

[۴] کاتوزیان، ناصر، همان

 

[۵] جعفری لنگرودی، محمد جعفر، همان

 

[۶] جعفری لنگرودی، محمد جعفر، تاثیر اراده در حقوق مدنی،ص۱۳۷٫

 

[۷] کاتوزیان، ناصر، همان منبع،ص۲۹۰٫

 

[۸] کاتوزیان، ناصر همان منبع،ص۱۲۱ و جعفری لنگرودی، محمد جعفر، وصیت،ص۱۹۴ و محقق داماد، مصطفی ، وصیت،ص۱۰۲٫

 

[۹] محقق داماد، مصطفی، همان منبع،ص۱۰۲٫

 

[۱۰]کاتوزیان،  ناصر ،همان منبع،ص۱۶۱٫

 

[۱۱] امامی، حسن، حقوق مدنی،جلد سوم، ص ۱۲۱ به نقل از ناصرکاتوزیان۲۸۹٫

 

[۱۲] کاتوزیان ، ناصر ، عقود معین ،جلد سوم، ص ۲۸۹

 

[۱۳] جعفری لنگرودی، محمد جعفر، همان منبع،ص۱۸۷٫

 

[۱۴] جعفری لنگرودی ، محمد جعفر ، همان منبع،ص ۴۰۷

 

[۱۵] کاتوزیان، ناصر ،همان منبع،ص۴۰۰ و جعفری لنگرودی، محمد جعفر، همان منبع،ص ۳۱۱

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:35:00 ب.ظ ]




فصل اول: مفهوم ابراء و اعراض

 

 

 

        مبحث اول: مفهوم ابراء

 

ابراء در لغت به معنی بری کردن ، بیزار کردن، بری کردن ذمه، پاک کردن و بیزار ساختن از عیب ، از بیماری رهانیدن و شفا دادن می باشد.[۱] اما در اصطلاح حقوقی قانون گذار ۲۹۸ قانون مدنی  ابراء را چنین تعریف کرده است ” ابراء عبارت از این است که دائن از حق خود به اختیار صرف نظر نماید.”

 

حقوق دانان ما ایراداتی را بر این تعریف وارد دانسته اند و معتقدند که چنین تعریفی کامل نمی باشد. ایرادی که حقوق دانان مطرح نموده اند این است که صرف نظر کردن از حق همیشه ابراء محسوب نمی شود ، بلکه ابراء اسقاط حق دینی یا طلب است.[۲]

 

و همچنین این ایراد را بیان داشته اند که تعریف فوق  تنها سقوط دین به اراده طلبکار بدون در نظر گرفتن سبب آن است و ممکن است ابراء به شکل ایقاع یا عقد ، معوض یا رایگان ، ضمن عقد صلح ، وصیت یا تبدیل تعهد باشد یا به صورت مستقل واقع گردد.[۳]

 

پس می توان برای رفع این ایرادات ابراء را این گونه تعریف نمود:” ابراء عبارت است از اسقاط دین به وسیله داین”[۴] و یا :” ابراء ایقاعی است رایگان که به موجب آن طلبکار از حق خویش  می گذرد.” [۵]

 

تعریف اخیررا می توان بیشتر مورد قبول و تائید حقوق دانان دانست زیرا که در آن ، به ماهیت و جوهر و ارکان ابراء نیز اشاره شده است و می توان نظر اخیر را تعریفی جامع دانست.

 

 

 

    مبحث دوم: مفهوم اعراض

 

اعراض در لغت به معنای روی گردانیدن است و رخ بر تافتن و دوری کردن [۶]و برخی مولفان اعراض را به معنای روی گرداندن از چیزی که در سلطه آدمی می دانند[۷].

 

قانون گذار نیز همانند  کتب فقهی بحث خاصی و مبحثی مشخص را برای اعراض قرار نداده است، تنها در ماده ۱۷۸ قانون مدنی بیان می دارد:” مالی که در دریا غرق شده و مالک از آن اعراض کرده است ، مال کسی است که آن را بیرون بیاورد.” این ماده تنها مصداقی از اعراض را بیان نموده است  و مصداق فوق نیز در فقه به عنوان مثال اعراض بیان شده است. با توجه به این که قانون گذار در تعریف اعراض سکوت نموده است لذا برای تعریف آن باید به کتب فقهی رجوع شود.

 

اعراض عبارت است از:” اسقاط حق شخص نسبت به شی به اراده صاحب حق.” [۸]در کتب حقوقی اعراض را مربوط به اسقاط حق عینی می دانند که در مقابل حق دینی که همان ابراء است قرار می گیرد . در فقه سه قسم برای اعراض قائل شده اند.

    • أ‌- اعراض از وطن

 

    • ب‌- اعراض از ملک

 

  • ت‌- اعراض از حق

تمامی حقوق دانان اعراض را جزء ایقاعات محسوب می کنند که تنها با اراده صاحب مال یا حق ایجاد می شود. در اعراض مالک از حق عینی که نسبت  به مال وجود دارد می گذرد. البته نباید اعراض را با اباحه تملّک یکی دانست و میان این دو فرق است: اباحه تملّک گاهی به حکم قانون به وجود می آید، مانند حیازات و گاهی اباحه تملّک، ناشی از قصد مالک است ،مانند نثار مال در عروسی که شخص با نثارمال، اباحه تملّک به دیگران می دهد و حضار می توانند با حیازات ،آن را تملّک نماید . به همین خاطر برخی حقوق دانان اباحه تملّک را با اعراض متفاوت می دانند و معتقدند اعراض کننده ترک تسلط و رها ساختن مال و باز گرداندن آن به مباحات اولیه می باشد نه اعمال و انتقال آن به دیگری.[۹]

 

به هر حال اعراض جزء اعمال حقوقی است که اهلیت و قصد و رضا در تحقق آن لازم است. اعراض باعث اسقاط حق مالک نسبت  به مال اعراض شده است و مال مزبور در ردیف اموال مباح شده در خواهد آمد و می توان آن مال را  بر طبق مقررات مربوط توسط دیگران تملّک نمود.

 

فصل دوم: ماهیت ابراء و اعراض

 

       مبحث اول: ماهیت ابراء

 

در فقه و حقوق ما مشهور بر ایقاع بودن ابراء می باشد[۱۰] و تنها با اراده داین واقع می گردد و اراده مدیون و رضای او در آن نقشی ندارد.

 

مهم ترین دلایل آن که چنین عملی را ایقاع بدانیم [۱۱] این است که:

 

اولاً از ظاهر ماده ۲۸۹ قانون مدنی  به خوبی استناد می شود که اراده مدیون نقشی در تحقق ابراء ندارد.[۱۲]حتی رد وی نیز تاثیری در تحقق ابراء نخواهد داشت.

 

ثانیاً ابراء چیزی جز اسقاط حق نیست و بنابراین تنها با اراده صاحب حق محقق می شود.

 

ثالثاً بر طبق ماده ۲۹۲ قانون مدنی  که مقرر داشته است ” ابراء ذمه میت از دین صحیح است.” در حالی که میت نمی تواند قبولی یا رد خود را بیان دارد.

 

در مقابل در فقه نظر ضعیفی وجود دارد که ابراء را نوعی عقد می دانند وقبول مدیون را در وقوع ابراء لازم می داند چرا باعث می شود ابراء بر دارایی مدیون موثر باشد و منت اخلاقی بر مدیون وارد سازد و مدیون ممکن است که حاضر به تحمل چنین منتی نباشد .

 

در هر حال به نظر می رسد که همان طور که عده ای از حقوق دانان ما نیز این ایراد را پاسخ داده اند صرف نظر کردن از حق و اسقاط آن به اراده داین که صاحب حق می باشد و بدون آن که مدیون چنین درخواستی را نموده باشد خدشه ای به اعتبار و حیثیت بدهکار وارد کرده باشد مورد تردید است. [۱۳]

 

پس باید ابراء را نوعی ایقاع دانست که خود ایقاعی است رضایی ، و با هر لفظ و فعلی که مقرون به آن باشد و عرفاً دلالت بر ابراء نماید واقع می گردد.

 

 

 

 

 

 

 

   مبحث دوم: ماهیت اعراض

 

اعراض اسقاط حق عینی می باشد که تقریباً تمامی حقوق دانان بر یک طرفه بودن آن اتفاق نظر دارند . معتقدند که اعراض را باید در زمره ایقاعات محسوب داشت.[۱۴] زیرا که اعراض تنها با اراده مالک محقق می شود لذا باید آن را جزء ایقاعات محسوب کرد و همچنین اعراض ایقاع رضایی است که تنها اراده مالک برای  تحقق آن کافی است و نیازی به تشریفات خاص ندارد و با هر یک از دلایل اثبات ، قابل اثبات است. در برخی موارد آزادی اعراض بر طبق برخی از قوانین محدود شده است و این قوانین مانعی برای تحقق آن می باشند. همانند ملک ثبت شده ای که در دفتر املاک به نام فردی باشد. اعراض از چنین مالکیتی امکان پذیر نمی باشد مگر آن که به بایر شدن ملک بیانجامد و دولت آن را بر مبنای نیاز های عمومی تصاحب کند.[۱۵]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



 

 

 

 

 

 

[۱] عمید، حسن، فرهنگ فارسی جلد اول,ص۸۱٫

 

[۲] قاسم زاده، مرتضی اصول قراردادهاوتعهدات،ص۲۸۶٫

 

[۳] کاتوزیان، ناصر، ایقاع،ص.۳۵۲

 

[۴] شهیدی ،مهدی، سقوط تعهدات، ص۱۳۱

 

[۵] کاتوزیان، ناصر، همان

 

[۶] عمید، حسن ، فرهنگ فارسی عمید، جلد اول، ص ۱۸۹٫

 

[۷] محقق داماد، مصطفی، قواعد فقه، جلد دوم، ص ۲۷۰٫

 

[۸] شهیدی، مهدی، سقوط تعهدات،ص۱۳۷٫

 

[۹] جعفری لنگرودی، محمد جعفر، تاثیر اراده در حقوق مدنی،ص۱۵۰ و محقق داماد، مصطفی، همان منبع،ص۲۷۱٫

 

[۱۰] شیخ انصاری، مکاسب، ص ۳۶۶ و کاتوزیان، ناصر، ایقاع ، ص۳۵۴٫

 

[۱۱] شهیدی، مهدی، همان منبع،ص۱۳۹٫

 

[۱۲]شهیدی، مهدی ، سقوط تعهدات،ص۱۳۲٫

 

[۱۳] شهیدی ، مهدی، همان

 

[۱۴] شهیدی،مهدی، همان منبع ص۱۳۷ و جعفری لنگرودی، محمد جعفر، تاثیر اراده در حقوق مدنی،ص ۱۵۱ و کاتوزیان، ناصر ،ایقاع،ص ۸۶٫

 

[۱۵] کاتوزیان، ناصر، همان منبع،ص ۸۷٫

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:34:00 ب.ظ ]




مبحث اول: مفهوم ایقاع

 

بند اول: مفهوم لغوی

 

ایقاع در لغت فارسی به معنی واقع ساختن ، انداختن ، افکندن، گرفتار کردن کسی، هماهنگ ساختن آوازها آورده شده است.[۱]

 

ایقاع در لغت عرب از باب افعال به معنی  واقع ساختن و تحقق بخشیدن[۲] آمده است .

 

بند دوم: مفهوم اصطلاحی

 

در قانون ایران تعریف مشخصی از ایقاع آن گونه که برای عقد تعریف شده است یافت نمی شود . در فقه و حقوق ایقاع را مقابل عقد می دانند لذا بسیاری از نویسندگان با توجه به تعریف عقد ، ایقاع را تعریف نموده اند و ملاک تمیز این دو عمل حقوقی را تعداد اراده افراد می دانند. برخی از نویسندگان حقوقی ما ایقاع را این گونه تعریف نموده اند  ”  ایقاع عبارت است از اراده فردی که به وسیله آن حقی ایجاد یا ساقط می گردد و این امر مداخله دیگری را ایجاب نمی کند و بدین جهت عدم رضایت دیگران در تحقق آن تاثیر ندارد.” [۳]

 

پاره دیگر از  اندیشمندان حقوق معتقدند ایقاع” انشای ماهیت حقوقی به اراده شخص “[۴]می باشد.

 

با توجه به انواع تعاریف ابراز شده در بیان معنی ایقاع ، می توان این تعریف از ایقاع را  یکی از  جامع ترین تعاریف ایقاع دانست که  عبارت است از ” انشاء اثر حقوقی که با یک اراده انجام می شود.” [۵] تعریف فوق را می توان شامل آثار ایقاعات و اوصاف اصلی ایقاع دانست.

 

از نظر تحلیل حقوقی ایقاع عملی حقوقی و ارا دی است ،که تنها با اراده یک نفر به وجود می آید و همان گونه که بیان شد ضابطه اصلی تمیز ایقاع و عقد یک طرفه بودن ایقاع می باشد و هر گاه این اثر حقوقی ناشی از بیش از یک اراده باشد آن را از ایقاعات  باید خارج دانست. این یک طرفه بودن ایقاعات به این معنی است که نیاز به قبول ندارد و توافقی بر تحقق آن لازم نیست و تنها با اراده ایقاع کننده ایجاد می شود و دارای اثر حقوقی می باشد. مانند حیازات مباحات ، فسخ و طلاق.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



قواعد عمومی معمولا و بیشتر این توافق اراده طرفین است که باعث ایجاد یک اثر حقوقی می شود و عقد بعنوان یک پدیده اجتماعی که دارای جایگاه حقوقی و قانونی می باشد، با تحقق چانه زنی و مکاتبات طرفین پاسخگوی نیازها می باشد و این حضور عقود آنقدر غالب است که کمتر در اجتماع و بدنبال آن محافل حقوقی و قانونی صحبت از ایقاعات بعمل می آید. بطوریکه قواعد ناظر بر ایقاعات حالت استثنائی داشته و آنچه که در عقود بعنوان مبانی و آثار مد نظر قرار می گیرد، در سطح محدود تری ضمن ایقاعات بدان پرداخته می شود.

 

نکته ای که در این جا باید به آن اشاره نمود این است که با این که ایقاع با یک اراده ایجاد می شود و نیازی به قبول ندارد ، اما رد طرف مقابل در  ایقاع تاثیر گذار است و بعضاً باعث عدم تحقق ایقاع می گردد ولی  باعث تغییر ماهیت آن نمی شود و آن را از ایقاعات خارج نمی سازد. همانند تعهد به  نفع شخص ثالث که با عقد بین متعهد و متعهد له به وجود می آید، ولی با رد منتفع ( ثالث) از بین می رود و نیز رد وصیت توسط وصی در وصیت عهدی .البته باید این رد در زمان حیات موصی صورت گیرد .[۶] بعبارت دیگر اثر رد با توجه به اصل حاکمیت اراده و عدم تداخل اراده و خواست افراد بر دیگران مانع از آن می شود تا اراده ای ناخواسته بر دیگری تحمیل شود. جهت تفاوت این رد در ضمن عقود این توضیح لازم است که رد در عقود مانع از تحقق ماهیت حقوقی می شود نه آنکه اثر عقد را از بین ببرد. لذا قبول در عقود داخل در رکن و قید اثر حقوقی است، درحالی که در ایقاع رد مانع از تحقق آن نمی گردد.

 

لازم به ذکر است قصد ایقاع کننده باید قصد انشاء باشد[۷] ، یعنی شخص باید اثر حقوقی که ایجاد         می کند را انشاء نماید ، به همین دلیل است که اکثر نویسند گان حقوقی اقرار را از ایقاعات خارج می دانند و معتقدند اقرار حق پیشین را بیان و اعلام می دارد و موجد اثر حقوقی نمی باشد و در زمره دلایل اثبات حق است . بنابراین اقرار به دلیل این که اثر حقوقی دلخواه را به وجود نمی آورد و قصد مقر انشاء نیست بلکه حاوی اخبار می باشد ، بنابراین باید آن را از مصادیق ایقاع خارج دانست.[۸]

 

 

 

          مبحث دوم: مفهوم شرط[۹]

 

شرط کلمه ای است عربی و دارای معانی علامت ، عهد ، پیمان ، تعلیق چیزی به چیز دیگر. [۱۰] شرط در اصطلاح مصدری را می توان به معنای لازم گردانیدن امری یا چیزی در بیع یا عقد و پیمان ، ملزم ساختن یا شدن به چیزی در هنگام معامله دانست.

 

شرط  در علوم مختلف دارای معانی متفاوتی می باشد. در اصطلاح فلسفی شرط امری است که در ایجاد شی دیگر دخالت دارد ، به طوری که از عدم آن عدم آن شی لازم می آید ولی از وجود آن وجود آن شی لازم نمی آید. [۱۱]

 

در اصطلاح نحویین و اهل ادب «شرط» در مقابل جزا قرار مى‌گیرد و آن کلمه‌اى است که پس از ادات شرط قرار مى‌گیرد.

 

«شرط» به معنای «عهد و التزام» است، و در اصطلاح فقها «شرط» عبارت از تعهدی است که در ضمن عقد دیگری قرار گرفته است، شرط در این اصطلاح در معنای مصدری استعمال شده و به معنای ملتزم کردن و ملتزم شدن به امری است.

 

اما در علم حقوق برای اصطلاح شرط دو معنا متصور است:

    1. امری که تحقق یا نفوذ عمل یا واقعه حقوقی به آن وابسته است [۱۲]،مانند قصد و رضا، مشروعیت جهت و موارد دیگر که در ماده ۱۹۰ قانون مدنی به آن تصریح شده است و جزء شروط صحت معامله است .

 

  1. توافق هایی که ضمن عقد می باشد و جزء توابع عقد به حساب می آید. گاهی این توافق ها نمی توانند در برخی موارد به صورت مستقل به عنوان تعهد و التزامی باشند . به عبارتی حتماً باید در ضمن عقد آورده شوند ،همانند شرطی که مربوط به اوصاف مورد معامله اصلی است که مانند شرط صفت است یا شرط اجل که زمان انجام تعهد را معین نمی نماید .

ممکن است توافق انجام  شده خود قابلیت آن را داشته باشد که به صورت مستقل  مورد توافق قرار گیرد اما طرفین آن را در ضمن عقد آورده اند، مانند وکالتی که ضمن عقد صلح یا بیع انجام گیرد که خود وکالت قابلیت آن را دارد که به صورت مستقل منعقد و توافق گردد و اما با انگیزههای طرفین، که ممکن است عدم فسخ وکالت باشد آن را در ضمن عقد لازمی آورده باشد.[۱۳]

 

با توجه به کاربرد این اصطلاح در حقوق مدنی ایران می توان نتیجه گرفت که معنی اخیر کاربرد بیشتر و قابل توجه تری نسبت به معنی نخست را دارا می باشد.

 

 

 

[۱] عمید،حسن ، فرهنگ فارسی عمید، جلد اول، ۱۳۷۹ه ش، انتشارات امیر کبیر ،تهران، ص ۲۷۷٫

 

[۲] شهیدی، مهدی، تشکیل قراردادها وتعهدات،جلد اول،۱۳۸۶ه ش،انتشارات مجد ،چاپ ششم،تهران،ص۴۲٫

 

[۳]. امامی، سید حسن، حقوق مدنی،جلد اول،۱۳۸۴ه ش،انتشارات اسلامیه،چاپ هجدهم،تهران،ص ۱۸۴

 

[۴] شهیدی، مهدی،همان منبع،ص۴۳٫

 

[۵]  کاتوزیان، ناصر، حقوق مدنی ایقاع، ،ص ۱۹٫

 

[۶] همان منبع، ص ۲۲٫

 

[۷] جعفری لنگرودی، محمد جعفر، حقوق مدنی وصیت ،۱۳۹۰ه ش ،انتشارات گنج دانش ، چاپ سوم، تهران ،ص ۱۳٫

 

[۸]  کاتوزیان، ناصر ،همان منبع، ص ۲۰ و جعفری لنگرودی،سید محمد جعفر، همان جا.

 

[۹]  کاتوزیان، ناصر، حقوق مدنی قواعد عمومی قراردادها،جلد سوم ،۱۳۸۳،انتشارات شرکت انتشاربا همکاری بهمن برنا، چاپ چهارم، تهران،ص ۱۲۲ و محقق داماد، سید مصطفی، قواعد فقه بخش مدنی، جلد دوم،۱۳۸۸،مرکز نشر علوم اسلامی،چاپ بیست و سوم،تهران،ص ۳۵ و موسوی بجنوردی،محمد، قواعد فقیه،جلد دوم،۱۴۰۱ ه.ق، موسسه عروج،چاپ سوم، تهران،ص۳۷۰٫

 

[۱۰] بجنوردی، موسوی ،همان منبع، ص ۳۷۰ .

 

[۱۱]ابو جیب، سعدى ،القاموس الفقهی لغه و اصطلاحا، در یک جلد، ۱۴۰۸ ه‍ ق ، دار الفکر، چاپ دوم، دمشق – سوریه، (شَّرْط:ما یوضع لیلتزم فی بیع، أو نحوه. (ج) شروط.- اصطلاحا: ما یلزم من عدمه العدم. و لا یلزم من وجوه وجود و لا عدم. و هو خارج عن ماهیه الشی‌ء. (ابن عابدین).- عند الأصولیین: ما یتوقف علیه الوجود، و لیس یؤثر فی الحکم. و لا مفض إلیه.

 

[۱۲] کاتوزیان، ناصر، حقوق مدنی قواعد عمومی قراردادها،جلد سوم، ص ۱۲۲

 

[۱۳] همان

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:34:00 ب.ظ ]




و ضمنی

 

بند اول : به اعتبار چگونگی بیان اراده ؛ شروط صریح و ضمنی

 

هر گاه شرطی در متن عقد بیاید و مورد توافق طرفین قرار بگیرد ، هر یک از طرفین ملزم به انجام آن  شروطی خواهند بود که در عمل حقوقی بیان گشته است.

 

در مقابل شروط ضمنی است که به آن دسته از شروط گفته می شود که در متن عقد بیان نگردیده، و التزام به  انجام آن شرط به حکم عقل یا قانون یا عرف  لازمه مفاد توافق یا طبیعت قرارداد است . [۱]

 

برای مثال در عقد بیع طرفین توافق می کنند که خانه ای را به قیمت معین به تملیک مشتری در آورند. شروطی در ضمن عقد بیان می گردد ، مانند تاریخ ثبت ملک در دفتر خانه یا چگونگی پرداخت ثمن معامله یا زمان تحویل مبیع ، که این شروط  ،شروط صریح می باشند و گاهی ممکن است که در این خصوص توافقی نشده باشد که عرف ، قانون  ، عقل جایگزین سکوت طرفین می شود مثلاً در فروش خانه در خصوص توابع آن صحبت نشده است بر طبق ماده ۳۵۶ قانون مدنی در صورت عدم تصریح آن  هر چیزی  که بر حسب عرف و عادت جزء مبیع است، داخل در مبیع شناخته می شود، که در این صورت آن را جزء شروط ضمنی محسوب می کنیم.

 

البته نا گفته نماند که در صورت تعارض شروط صریح و شروط ضمنی ، از آن جا که شروط صریح ناشی از اراده مستقیم طرفین معامله می باشد ،مقدم بر شروط ضمنی خواهد بود. زیرا  از اراده طرفین نشات گرفته و مورد توافق طرفین است.

 

بند دوم :به اعتبار اثری که در عقد می کند؛ تعلیقی ، فاسخ ، تقییدی و اجل

 

هر گاه شرط ، آثار حقوقی عمل حقوقی را مقید  کند و اجرای آن را به تاخیر اندازد شرط تقییدی است . ولی هر گاه شرط آثار آن عمل حقوقی را معلق به امری محتمل و حادثه ای خارجی نماید، شرط تعلیقی است . به عبارت دیگر شرط تعلیق آن را معلق می نماید و گاه ممکن است که معلق علیه تحقق ننماید ، در این صورت مانند این است که اصلاً عقدی به وجود نیامده باشد، ولی شرط تقییدی تنها زمان اجرای آن را تاخیر می اندازد.[۲]

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



هر گاه انحلال عقد یا عمل حقوقی معلق به شرطی خارجی شود ، پس از تحقق آن شرط خود به خود عمل حقوقی از بین برود ، شرط فاسخ است.[۳]  تفاوت آن با شرط تعلیقی این است در شرط تعلیقی عمل حقوقی تا حصول معلق علیه فاقد نفوذ حقوقی است و در  صورت  تحقق معلق علیه عقد دارای اثار و نفوذ حقوقی میشود ، در صورت عدم تحقق معلق علیه عقد باطل می باشد. ولی در شرط فاسخ عقد صحیح و معتبر می باشد و در صورت تحقق شرط عقد به صورت قهقرایی و بدون نیاز به اراده جدید منفسخ می شود.  لازم به ذکر است ، همان طور که پارهای از نویسندگان حقوقی بیان نموده اند: گاهی به تعلیق شرط و به عقد معلق ، عقد مشروط در معنی اعم گفته می شود، ولی مفهوم شرط و مفهوم تعلیق در معنی اخص ان ، تفاوت اساسی وجود دارد. تعلیق موکول و وابسته کردن عقد، به امری است  ،پیش از تحقق امر معلق علیه ، عقدی به وجود  نمی آید، در حالی که شرط امر فرعی متصل به عقد است ، عقد متوقف به ان نمی باشد. پس بکار بردن کلمه “شرط” برای تعلیق خلاف اصطلاح تخصصی می باشد.[۴]

 

اما در خصوص زمان پیدایش آثار عقد معلق و در صورت تحقق معلق علیه ، برخی بر این نظرند قائلند که با توجه به قصد مشترک طرفین ، آثار عقد را از زمان انشاء نافذ می دانند .[۵] در مقابل برخی معتقدند که قصد طرفین به ظاهر حکایت می کند که خواسته اند وجود تعهد را تا هنگام وقوع شرط به تاخیر بیاندازند و از زمان تحقق شرط طرفین ملزم به انجام تعهد می باشند لذا آثار عقد معلق از زمان تحقق معلق علیه می باشد.[۶]

 

     بند سوم : به اعتبار زمان پیدایش ؛شرط بنایی، ضمن عقد ، الحاقی و ابتدایی

 

هر گاه زمان پیدایش شرطی پیش از عقد باشد و شرط بر اساس این شروط که ممکن است به صورت گفتگوهای مقدماتی باشد واقع گردد ،اصطلاحا به چنین شرطی “شرط تبانی یا شرط بنایی” گفته می شود [۷]. قانون مدنی در مواردی به این شرط اشاره نموده است وزان را معتبر می داند. همانند ماده ۱۱۲۷ قانون مدنی که بیان می دارد ” هر گاه در یکی از طرفین صفت خاصی شرط شود و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکور فاقد وصف مقصود بوده برای طرف مقابل حق فسخ خواهد بود خواه وصف مذکور در عقد تصریح شده یا عقد متبایناً بر آن واقع شده است.” و همچنین می توان خیار رویت و خیار تخلف از وصف  را نیز آز موارد شروط بنایی دانست.[۸]

 

گاهی ممکن است که زمان بیان ، ضمن عقد باشد، اصطلاحا به آن شرط ضمن عقد گفته می شود که مرسوم ترین نوع شرط است و اختلافی در صحت و اعتبار آن نمی باشد و  بی گمان باید در بسیاری از موارد اراده طرفین را با آن تعبیر نمود.

 

اما اگر زمان پیدایش شرط پس از تشکیل و تحقق عقد باشد و به عقد ضمیمه گردد، شرط الحاقی است.[۹] ممکن است شرط در خصوص مفاد و چگونگی اجرای عقد یا تغییر شرایط قبلی عقد باشد که در این صورت شرط تابع عقد قبلی است و انحلال عقد از بین می رود. اما اگر شرط از اموری باشد که مستقلاً قابل انعقاد باشد ،همانند وکالت، در این صورت شرط نوعی شرط ابتدایی است که بسیاری از حقوق دانان به استناد ماده ۱۰ قانون مدنی در نفوذ آن تردید ندارند.[۱۰]

 

                                 

 

[۱] کاتوزیان، ناصر، قواعد عمومی قرارداد ها،جلد سوم،ص۱۳۰

 

[۲] همان منبع ،ص۱۲۴

 

[۳] کاتوزیان، ناصر ،حقوق مدنی نظریه عمومی تعهدات،۱۳۸۵،انتشارات میزان، چاپ سوم، تهران ، ص ۸۱

 

[۴] شهیدی، مهدی ، تشکیل قراردادها و تعهدات، جلد اول ص۷۰

 

[۵]کاتوزیان ، ناصر دوره مقدماتی حقوق مدنی اعمال حقوقی –عقد و ایقاع ،۱۳۷۷ ه ش، انتشارات شرکت انتشاربا همکاری شرکت بهمن برنا، چاپ پنجم، تهران ، ص ۲۷

 

[۶] شهیدی، مهدی، همان منبع ، ص ۷۸

 

[۷] کاتوزیان، ناصر، همان منبع،ص ۲۶

 

[۸] کاتوزیان، ناصر، قواعد عمومی قرار داد ها، جلد سوم، ص ۱۲۷

 

[۹] کاتوزیان، ناصر، اعمال حقوقی- عقد و ایقاع ، ص ۱۲۸

 

[۱۰] همان منبع، ص۱۲۹


موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:34:00 ب.ظ ]




مبحث دوم: امکان تشریط ایقاع در حقوق

 

عمده ترین دلیل وجود اختلاف نظرات ، در زمینه امکان تشریط در ایقاع را می توان سکوت قانون گذار و نص قانون در این زمینه دانست که خود سبب استدلالات متفاوت در زمینه قبول یا رد این امر گشته است. استدلالات معتقدین به عدم امکان تشریط در ایقاعات در بند گذشته بررسی گشت ، که با توجه به موارد یافت شده عمده ترین دلیل ایشان را می توان دلایل فقها و اجماع آنان دانست و این گونه نتیجه گیری نمود که ایشان تنها زمانی این امکان را موجه تلقی می کنند که شرط همزمان و همراه با ایقاع صورت گیرد.

 

در حالی که اگر ایقاع را پس از انشاء موقع واقع شده تلقی کنیم ، از آن جا که ایقاع مستقلاً محقق گشته ،انضمام بعدی شرط به آن به عنوان شرط ضمن ایقاع امکان نخواهد داشت.

 

در مقابل اگر قبل از قبول طرف ایقاع کننده ، ایقاع را محقق ندانیم و پیدایش حقوقی آن را موکول به قبول مدیون سازیم، ناگزیر باید این حقیقت را قبول داشت که ایقاع ماهیت خود را از دست داده و تبدیل به عقد گشته است.[۱]

 

دسته ای دیگر از حقوق دانان ما تشریط در ایقاع را به نوعی قابل قبول می دانند. و بدین جهت و برای توجیه قابل قبول بودن این تشریط شروط ضمن ایقاع را به دو نوع تقسیم نموده اند.

    1. شروط تابع

 

  1. شروط التزام اضافی

شروط تابع؛آن دسته از شروط که تنها مفاد متعارف ایقاع را تغییر می دهد و اثر دیگری ندارد، را شروط تابع می نامند، مانند شرط اجل یا شرط تعلیق . از آن جا که اراده که خود نهادی را واقع       می سازد ، اختیار تعیین و تنظیم آثار آن را دارد. بنابراین می توان چنین شروطی را معتبر دانست.همانند آن که موصی در ضمن وصیت خود اختیار و چگونگی اجرای وظایف را بر عهده بگیرد، یا طرفین قرار داد می توانند شرطی را که به سود ثالث می باشد موجل یا معلق سازد، بدیهی است که این شروط مسلماً معتبر خواهند بود.[۲]

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



شروط التزام اضافی؛هر گاه موقع در زمان انشاء ایقاع، الزامی را برای خود یا طرف دیگر قرار دهد شروط التزام اضافی  واقع شده است ، که ایقاعی است همراه با پیشنهاد یا ایجاب وقوع شرط.[۳] در این شروط که در ضمن ایقاع می آیند ، ایقاع ماهیت اصلی خود را از دست نمی دهد و به عقد تبدیل      نمی گردد .بدین گونه ایقاع و شرط تابع و متبوع یکدیگر خواهند بود. مانند طلاق خلع که ایقاعی است که سبب جدایی زن و شوهر و انحلال ازدواج می گردد و قرار دادی است که سبب تملک فدیه به شوهر در برابر اسقاط حق رجوع شوهر است.[۴]

 

برخی دیگر از نویسندگان ما در ابراء که یکی از مصادیق ایقاع است بیان می دارند که امکان درج شرط عوض در آن ممکن است ، و از این جهت شرط احتیاج به قبول پیدا می کند اما ابراء حقیقت حقوقی خود را از دست نمی دهد و اسقاط حق با ابراء معوض امکان پذیر خواهد گشت.

 

اما هرگاه عوض مستقیماً در مقابل ابراء قرار گیرد تبدیل تعهد می باشد و ابراء نیست. بنابراین در مواردی که شرط مستقیماً در مقابل ایقاع قرار نگیرد امکان درج آن وجود دارد.

 

در خصوص امکان درج شرط خیار در ایقاعات عده ای به طور صریح امکان درج  این شرط را امکان پذیر نمی دانند وبر این نظرند که با توجه به قوانین و مقررات قانون مدنی  در موارد مربوط به ایقاعات و نیز قوانین مربوط به خیارات چنین استنباط می شود که شرط خیار اختصاص به عقود و قراردادها دارد و وجود آن در ایقاعات تحقق نا پذیر است.[۵]

 

در مقابل دکتر کاتوزیان بیان می دارند ، از نظر رعایت قواعد ، تعارضی بین شرط خیار و طبیعت ایقاع وجود ندارد و می توان تصور کرد که طلبکار در ابراء مدیون، برای خود شرط خیار قرار      می دهد . و سپس به بیان ایرادات فقها که قبلاً به آن اشاره شد پرداخته اند و در پایان ایشان این گونه نتیجه می گیرند که پذیرفته نشدن شرط خیار در ایقاع از جهت رعایت قواعد عمومی ، قوی تر به نظر می رسد و با توجه به مواد قانون مدنی  ، نمونه ای از شرط خیار در ایقاع لازم دیده نشده است تا اذن قانون گذار از آن استنباط گردد. پس باید پذیرفت ایقاع خیاری نیاز به اذن ویژه قانون دارد.[۶]

 

یکی دیگر از دلایل عدم وجود درج شرط خیار در ایقاعات این است که ایقاعات قابل اقاله نمی باشد و در میان عقود تنها قرار دادهایی امکان اقاله برایشان وجود دارد که قابل فسخ می باشند و در مواردی که اقاله امکان پذیر نباشد اصولاً می توان گفت خیار شرط نیز در آن ها وجود ندارد.

 

گاهی عدم نفوذ اقاله در ایقاع چنان بدیهی است که اکثر نویسندگان از تصریح به آن گذشته اند.[۷]

 

از مجموع نظرات فقها و حقوق دانان به نظر می رسد ، اندراج شرط در ایقاعات امکان پذیر است واز این جهت هیچ تعارضی میان شرط و طبیعت ایقاع به صورت کلی وجود ندارد و در موارد بسیاری   می توان تصور نمود که ایقاع کننده شرطی را در ضمن ایقاع و با توجه به تناسب داشتن با آن قرار می دهد. البته ایراداتی که مخالفان این موضوع بیان نموده اند قابل تامل و در برخی موارد بسیار قوی به نظر می رسد، اما    اولاً با در نظر گرفتن قواعد عمومی هیچ تعارضی بین شرط و ایقاع وجود ندارد و منطقاً می توان تصور نمود که در ضمن ایقاعات شرط قرار گرفته شده باشد و ایقاع به صورت مشروط محقق گردد.

 

ثانیاً در خصوص اختلاف زمانی به هر حال پذیرفتن این موضوع که امکان درج شرط در ایقاع وجود دارد ، که بین شرط و ایقاع وجود دارد می توان این گونه بیان داشت که اختلاف زمانی باعث خروج موضوع   نمی گردد و شرط در ضمن ایقاع عقلاً صحیح خواهد بود و عرفاً یک ماهیت حقوقی اصلی همراه با یک توافق تبعی صورت گرفته شده است که همان ایقاع مشروط است و ایقاع مشروط را می توان این گونه تعریف نمود ” اراده ایقاع کننده بعلاوه ایجاب و قبول مشروط له و مشروط علیه در ضمن آن “

 

پس شرط در ضمن ایقاعات امکان پذیر است ، به نظر می رسد نظر موافقین شرط در ضمن ایقاع را صحیح می دانند محکم تر و قوی تر از مخالفین است و ایقاعات قابلیت شرط در ضمن خود را همانند عقود ، البته نه به گستردگی آن، دارا می باشند.

 

ولی باید هر یک از این شروط در ضمن ایقاعات به طور جداگانه بررسی شوند .چه بسا که شرط در ایقاعی امکان پذیر است و اما در ایقاعی دیگر امکان پذیر نیست.همانند عقود که ممکن است شرطی در آن ها امکان پذیر باشد ولی در عقد دیگر خیر.

 

لذا در ادامه تشریط در ایقاعات مصادیقی از آن ،از جمله طلاق ، وصیت، ابراء به صورت تفصیل مورد بحث قرار می گیرد.

 

 

 

  بخش دوم: تشریط در طلاق

 

پس از بیان مفاهیم کلی و آشنایی با موضوعات تخصصی بحث، اکنون به بررسی امکان تشریط در طلاق می پردازیم. در واقع سوال اساسی در این قسمت این است که، طلاق که از جمله ایقاعات مشهور قانون مدنی است، آیا می تواند مشروط باشد، در صورت مثبت بودن پاسخ چگونگی اعمال آن و محدودیتهای موجود چیست؟ آیا همانگونه که عقود به طور کلی امکان پذیرش شرط را دارند، در طلاق بعنوان احد از انواع ایقاع نیز امکان اندراج شرط وجود دارد؟

 

فصل اول این بخش را به تعریف و اقسام طلاق، در فصل دوم به ماهیت طلاق و در فصل سوم به امکان تشریط در انواع طلاق خواهیم پرداخت.

 

 

 

 فصل اول: تعریف و اقسام طلاق و آثار و ماهیت آن

 

در این فصل به مفاهیم طلاق، رجوع و اقسام طلاق خواهیم پرداخت. طلاق بعنوان یکی از انواع ایقاعات که در ضمن عقد نکاح مطرح می شود دارای احکام و آثار خاص و ویژه ای است که پرداختن به آنها ضرورت دارد و به دقیق شدن مباحث کمک می کند. در انتها شرط ضمن طلاق و اثار شروط در ضمن آن بررسی خواهیم کرد.

 

 

 

 

 

[۱] شهیدی، مهدی ، سقوط تعهدات،ص۱۴۰ (البته ایشان در مورد ابراء که یکی از مصادیق ایقاع می باشد این موضوع را بیان نموده است.)

 

[۲] کاتوزیان، ناصر، همان منبع،ص۱۸۴

 

[۳] کاتوزیان، ناصر، همان منبع،ص۳۸۱

 

[۴] همان

 

[۵] شهیدی، مهدی، سقوط تعهدات،ص ۱۳۳

 

[۶] کاتوزیان، ناصر، ایقاع،ص۶۰

 

[۷] کاتوزیان، ناصر، قواعد عمومی قراردادها، جلد پنجم ،۱۳۸۳،نتشارات شرکت سهامی انتشار با همکاری بهمن برنا، چاپ چهارم، تهران، ص۱۹

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:34:00 ب.ظ ]




مبحث اول: مفهوم طلاق و رجوع

 

          بند اول: مفهوم طلاق

 

طلاق در زبان عرب از ریشه کلمه ( طلق) می باشد که به معانی مختلفی از جمله رهایی، آزاد کردن ، ترک کردن ، گشودن گره، … آمده است و در اصطلاح فقهی صاحب جواهر طلاق را ” ازاله قید النکاح صیغه طالق و شبهه هما”[۱] به معنی زایل نمودن قید و پیوند نکاح با صیغه طلاق یا شبیه آن ها می داند. برخی حقوق دانان وجود صیغه طالق یا صیغه مخصوص را در تعریف طلاق  به آن دلیل می دانند که تعریف فوق از تعریف فسخ نکاح خارج شود.[۲]

 

با بررسی نص قانون می توان دریافت که قانون گذار از تعریف طلاق خودداری نموده است و تنها به بیان شرایط طلاق پرداخته است. برخی  حقوق دانان طلاق را این گونه تعریف نموده اند ” طلاق عبارت از انحلال نکاح دائم با شرایط و تشریفات خاص از جانب مرد یا نماینده او.”[۳]

 

برخی دیگر از نویسندگان حقوقی طلاق را این گونه تعریف نموده اند ” طلاق ایقاعی تشریفاتی است که به موجب آن شوهر ، به اذن یا حکم دادگاه همسر دائمی خود را رها می سازد.”[۴]

 

به هر حال با توجه تعاریف حقوق دانان و موارد مربوط به طلاق به صراحت مبرهن است که طلاق عملی است تشریفاتی که باید حتماً تشریفات آن انجام شود، عدم رعایت تشریفات باعث بطلان طلاق می گردد. همان گونه که ماده ۱۱۳۴ قانون مدنی در بیان همین شرایط می گوید ” طلاق باید به صیغه طلاق و در حضور لااقل دو نفر مرد عادل که طلاق را بشنوند واقع گردد.”

 

تشریفات دیگر طلاق این است که طهر غیر مواقع باشد که در ماده ۱۱۴۰ قانون مدنی به آن تصریح شده است  ” طلاق زن در مدت عادت زنانگی یا در حال نفاس صحیح نیست …” ملاحظه می گردد رعایت شرایط فوق باعث وقوع طلاق می شود و در صورت عدم رعایت آن طلاق صورت گرفته باطل است.

 

همان طور که در تعاریف فوق بیان شد طلاق مخصوص عقد دائم است و درنکاح موقت  نمی توان زن را طلاق داد.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



نکته حائز اهمیت این است که قید ( اذن یا حکم دادگاه) در برخی از تعاریف نویسندگان حقوقی وجود دارد، صحیح نمی باشد. زیرا ضمانت اجرای عدم تحصیل حکم یا اذن دادگاه، توسط شوهر و با رعایت احکام شرعی و قانون مدنی نمی تواند موجب بطلان طلاق باشد و دارای هیچ گونه ضمانت اجرای مدنی نیست و تنها مسئولیت کیفری برای شوهر در پی خواهد داشت.[۵] پس نمی توان تحصیل اذن را جزء تعریف طلاق دانست و تعریف نخست که آن را انحلال عقد نکاح دائم با رعایت تشریفات خاص به وسیله شوهر یا نماینده او می داند صحیح و مطابق اصول حقوقی می باشد و بیشتر مقبول می باشد.

 

             بند دوم : مفهوم رجوع

 

رجوع در لغت به معنی باز گشتن ، باز آمدن آمده است .[۶] در اصطلاح حقوقی و فقهی رجوع به معنی برگرداندن زن مطلقه در زمان عده اش به نکاح سابق است.[۷] پس زوج می تواند پس از طلاق رجعی در دوران عده بدون آن که لازم به نکاح جدید باشد به زن رجوع کند و رابطه زوجیت قبلی که با طلاق منحل گردیده دوباره مستمر گردد.

 

بر اعتقاد بسیاری از حقوق دانان رجوع یکی از اعمال حقوقی و از نوع ایقاع است[۸]، همانند رجوع در فدیه در طلاق خلع و مبارات که آن هم از نوع ایقاعات است.

 

رجوع به هر طریقی امکان پذیر است و از اعمال رضایی است. همان طور که قانون مدنی در ماده ۱۱۴۹ بیان داشته ” رجوع در طلاق به هر لفظ و فعلی حاصل می شود که دلالت بر رجوع کند . مشروط بر این که مقرون به قصد رجوع باشد.”

 

رجوع ممکن است لفظی باشد مانند این که ( رجوع کردم) ، که این لفظ بنابر فتوای فقها عربی بودنش لازم نمی باشد.[۹] و یا رجوع می تواند فعلی باشد مانند این که زوج با فعل رجوع را اعلام می دارد. همانند بوسیدن و لمس کردن یا برداشتن روسری.

 

قانون گذار جمله ( مقرون به قصد رجوع باشد) را مورد توجه قرار داده و رجوعی را که قصد نتیجه نداشته باشد نپذیرفته ، که به نظر بر خلاف نظر برخی فقها که قصد نتیجه را لازم  نمی دانند[۱۰] ، می باشد و در مقابل نظر این فقها،  قانون گذار قصد نتیجه را لازم دانسته .

 

بنابراین هر گاه در رجوع ، زوج به اشتباه رجوع نماید مانند این که زوجه دیگر او باشد، یا این که زوج قصد فعل آن عمل را نداشته باشد و در حالت خواب یا مستی اقدام به این عمل نماید ، رجوع محسوب نمی گردد و بر طبق نظر فقها هر گاه زوج در دعوی زن به طلاق رجعی ، منکر طلاق گردد، حتی اگر دروغش آشکار گردد این انکار را رجوع محسوب می کنند.[۱۱]

 

نکته آخر این که امکان توکیل در رجوع وجود دارد زیرا از اعمالی نیست که مباشرت شخص شرط شده باشد ، پس در صورت توکیل در رجوع و اقدام وکیل به رجوع چنین رجوعی صحیح است.[۱۲]

 

 

 

     مبحث دوم : اقسام طلاق

 

برخی فقها طلاق را به چهار قسم تقسیم کرده اند که عبارت  است از طلاق حرام، طلاق مکروه و واجب و سنت .[۱۳] اما  در مقابل اکثر غریب به اتفاق  فقها طلاق را به دو نوع طلاق بدعی یا حرام و طلاق سنت  تقسیم نموده اند.[۱۴]

 

قانون گذار در قانون مدنی ایران تنها طلاق های صحیح را تقسیم نموده است که عبارت است از طلاق بائن و طلاق رجعی ( ماده ۱۱۴۳) اما به نظرمی رسد تقسیم بندی فقهی کامل تر باشد ، لذا با توجه به تقسیم بندی فقها به بررسی هر یک از اقسام طلاق می پردازیم.

 

               بند اول: طلاق بدعی

 

طلاق بدعی طلاقی است که بدون رعایت شرایط و احکام شرعی طلاق، صورت گرفته باشد لذا چنین طلاق هایی از نظر فقها باطل و بلا اثر خواهد بود از نظر فقها طلاق های بدعی به سه نوع تقسیم می شوند :[۱۵]

  • أ‌- طلاق زنی که در عادت یا نفاس است مگر در شرایط قانونی و شرعی:

این حکم در ماده ۱۱۴۰ قانون مدنی  آمده است و در آن مقرر گردیده است ” طلاق زن در مدت عادت زنانگی یا در حال نفاس صحیح نیست مگر این که زن حامل باشد یا طلاق قبل از نزدیکی با زن واقع شود یا شوهر غایب باشد به طوری که اطلاع از عادت زنانگی زن نتواند حاصل کند.” با استناد به این ماده قانون مدنی طلاق در مدت عادت زنانگی و نفاس مگر با مجوز شرعی باطل است.

  • ب‌- طلاقی که در طهر که در آن با زن نزدیکی کرده است:

طلاق زن در موقعی که در طهر است و با وی نزدیکی شده صحیح نمی باشد، مگر این که زن یائسه یا حامل باشد ( ماده ۱۱۴۱ قانون مدنی ) که اصطلاحا به آن طهر مواقعه می گویند و از شرایط صحت طلاق می باشد. طلاق هایی که در طهر واقع شوند باطل و بلا اثر خواهند بود. در خصوص زنانی که در سنی قرار دارند که با وجود اقتضای سنشان عادت زنانگی نمی بیند باید سه ماه از آخرین نزدیکی  آن ها گذشته باشد،  که اصطلاحا به آن طلاق مسترابه می گویند ، و در غیر این صورت طلاق فوق نیز باطل است. ( ماده ۱۱۴۲ قانون مدنی )

  • ت‌- سه طلاقه:

قسم دیگری از طلاق های بدعی  آن است که شوهر زن خود را سه بار با لفظ طلاق و اجرای صیغه طلاق، طلاق دهد. مانند این که بگوید ” هی طالق ، هی طالق ، هی طالق”  بدون آن که رجوعی بین آنها واقع شود ، یک طلاق واقع می شود و دو تای دیگر بیهوده و لغو است و اگر بگوید ” هی طالق ثلاثا” فقها بر آن نظرند که قطعاً سه طلاق محقق نشده است و تنها یک طلاق صورت گرفته است . [۱۶]

 

پس ملاحظه می گردد که طلاق های موارد الف و ب را باید کاملاً باطل و بلا اثر دانست. اما طلاق های گروه سوم ، از سه طلاق تنها یک طلاق  را صحیح  و دو طلاق دیگر باطل دانسته   می شود.

 

بند دوم : طلاق سنی

 

در مقابل طلاق بدعی طلاق سنی است که  به طلاقی گفته می شود که در آن تمامی شرایط شرعی رعایت شده است . برخی از فقها آن را به سه قسم بائن، رجعی و عدی تقسیم  نموده اند.

 

اما قانون مدنی و برخی دیگر از فقها طلاق سنی را به دو قسم بائن و رجعی تقسیم نموده اند . با توجه به این که اکثر حقوق دانان از تقسیم بندی اخیر پیروی نموده اند لذا ما نیز طلاق سنی را به دو قسم بائن و رجعی تقسیم می کنیم.

  • أ‌- طلاق بائن

طلاق بائن طلاقی است که زوج در آن حق رجوع ندارد چه عده داشته باشد و چه نداشته باشد. با وقوع طلاق نکاح به طور قطعی منحل می شود و زن و مرد تنها با عقد نکاح جدید می توانند رابطه زوجیت را برقرار کنند . طلاق بائن را می توان شامل موارد زیر دانست:

  1. طلاق زوجه غیر مدخوله

طلاقی است که مرد با زن قبل از طلاق نزدیکی نکرده است خواه نزدیکی از دبر باشد یا قبل. در این طلاق عده برای زن وجود ندارد و زن بلافاصله پس از طلاق می تواند به نکاح شخص دیگری در آید.

  1. طلاق یائسه

یائسه زنی گفته می شود که از لحاظ سن و سال در سنی است که دیگر حیض نمی بیند و به عبارت دیگر از باردار شدن مایوس و نا امید گشته .سنی که در فقه سن یائسگی تعیین شده است برای زنان غیر قریشی ۵۰ سال و در زنان قریشی ۶۰ سال است[۱۷]. در این صورت نیز زن عده ندارد و     می تواند پس از طلاق  به نکاح هر شخص دیگری در آید.

  1. طلاق خلع مادامی که زن رجوع به عوض نکرده است

طلاق خلع طلاقی است که مرد به واسطه کراهتی که زن از وی دارد و فدیه ای که زن به مرد    می دهد زن را مطلقه می سازد و در صورتی که زن در دوران عده به فدیه رجوع نکند ، طلاق بائن است ولی در صورت رجوع او به فدیه طلاق به رجعی تبدیل می شود.

  1. طلاق مبارات

این نوع طلاق نیز همانند طلاق خلع است و در صورت رجوع زن به فدیه طلاق بائن تبدیل به طلاق رجعی می شود . تنها تفاوت آن کراهت طرفین از هم و میزان فدیه است که نباید بیشتر از مهر باشد . در این طلاق صیغه طلاق مبارات لازم می باشد.

  1. سه طلاق بعد از سه وصلت متوالی

هر گاه مردی زن خود را طلاق دهد سپس در دوران عده  یا پس از عده ، با عقد نکاح دائم رابطه زوجیت برقرار کند و سپس زن خود را طلاق دهد و دوباره با رجوع و عقد جدید نکاح دائم رابطه زوجیت برقرار کند و سپس بار دیگر او را طلاق دهد در این صورت طلاق اخیر بائن است و مرد حق رجوع ندارد و نیز نمی تواند پس از عده  ، نکاح جدید با زن منعقد نماید، مگر آن که مطابق  ماده ۱۰۵۷ قانون مدنی با عقد نکاح دائم به زوجیت دیگری درآمده باشد و پس از وقوع نزدیکی به واسطه فوت شوهر یا طلاق یا فسخ موجب جدایی زن و مرد گردد که در این صورت حق دارد به نکاح مرد قبلی در آید.

  1. طلاق زوجه صغیره

این قسم طلاق در ماده ۱۱۴۵ قانون مدنی بیان نگشته ولی فقها آن را جزء طلاق های بائن        می دانند . قبل از اصلاح سال ۶۱ نکاح با دختری که به بلوغ نرسیده بود ممنوع بود و پس از اصلاح قانون فوق نکاح با دختر قبل از ۱۳ سال به شرط مصلحت و تشخیص دادگاه صحیح به شمار می آید . لذا می توان طلاق دختر صغیره را نیز از موارد طلاق های بائن دانست و در این طلاق نیز زن عده ندارد.

  • ب‌- طلاق رجعی

طلاق رجعی طلاقی است که مرد در زمان عده  می توان به زن رجوع کند و با وی رابطه زوجیت برقرار کند. بر  این اساس پیوند زناشویی به طور کامل از بین نمی رود و زن و مرد تا زمانی که عده سپری نشده است آثار زوجیت و حقوق و تکالیف ناشی از ازدواج  را ادامه می دهند و اصطلاحا می گویند مطلقه رجعیه در حکم زوجه است . با ملاحظه متون فقهی این نکته قابل احراز است که اکثر طلاق ها از نوع رجعی هستند و طلاق های بائن را احصاء نموده اند. بنابراین اصل بررجعی بودن طلاق است.[۱۸]

 

در خصوص طلاقی که به واسطه حکم دادگاه و بنابر درخواست زن صادر گردیده، به علت سکوت قانون گذار و نیز عدم وجود بحثی مشخص و روشن در این باب  در فقه اختلاف نظراتی بین حقوق دانان ایجاد گردیده است که بنابر این اختلاف نظر هر یک از نویسندگان حقوقی برای تایید نظر خود استدلالاتی را بیان نموده اند. بنابر قول مشهور حقوق دانان طلاقی که به حکم دادگاه می باشد بائن محسوب می شود[۱۹] مهمترین استدلالات  قائلین بر بائن بودن طلاق به حکم دادگاه عبارت است از :

 

اولا کاری عبث و بیهوده است که از یک سو شوهر به حکم دادگاه ملزم به طلاق شود و از سوی دیگر شوهر در ایام عده و طلاق رجوع نموده و اثر آن را از بین ببرد.[۲۰]

 

ثانیاً برای رعایت مصلحت زن و جلوگیری از اضرار وی طلاق های خلع و مبارات که شوهر به اختیار خود آن را واقع می سازد را بائن محسوب کرده اند و به طریق اولی طلاق قضایی که شوهر به حکم دادگاه ملزم به آن شده است نیز باید بائن محسوب گردد. [۲۱]

 

ثالثاً موارد مصرح در ماده ۱۱۴۵ قانون مدنی مفید حصر نیست و فقط ناظر به طلاق های بائن است که به اراده و خواست شوهر واقع می شود.[۲۲]

 

با توجه به استدلالات و دلایل فوق می توان قائل بر این نظر گردید که طلاق به حکم دادگاه واقع شده را بائن محسوب نمود. در مخالفت با این دسته از حقوق دانان عده ی دیگری طلاق واقع شده به حکم دادگاه را طلاق رجعی می دانند[۲۳] و بیان می دارند که باید طلاق مذکور را رجعی دانست ولی شوهر در آن حق رجوع ندارد و تنها با توافق طرفین می توان رجوع را واقع ساخت ولی به طور کلی آثار دیگر طلاق رجعی در این حالت تغییر نمی پذیرد. قائلین بر این نظر استدلال خود را در جهت رجعی بودن طلاق این چنین آورده اند:

 

اولاً ماده ۱۱۴۵ قانون مدنی انواع طلاق های بائن را نام برده است  و در این ماده نمی توان نامی از طلاق که به حکم دادگاه صورت گرفته است را پیدا نمود . همان طور که اشاره شد این استدلال را با این عنوان که ماده ۱۱۴۵ قانون مدنی تنها طلاق های با اراده شوهر را بیان داشته است و مفید حصر نیست، پاسخ داده شده است.

 

ثانیاً اصل بررجعی بودن طلاق است و در مواردی که شک در بائن بودن یا رجعی بودن طلاق ایجاد می شود با توجه به اصل رجعی بودن ، باید طلاق را رجعی بدانیم.

 

ثالثاً طلاقی که به حکم دادگاه صورت می گیرد دارای تشریفات خاصی است که باید طی شود تا وقوع این طلاق محرز گردد که مع الوصف خود زمان و فعالیت خاصی را می طلبد و این کار عقلاً با این فرض که شوهر مجاز است هر زمان خواست رجوع نماید مغایرت دارد و طی تشریفات خاصی در طلاق به حکم دادگاه را بی معنا و کاری عبث جلوه می دهد. قانون گذار برای رفع این مشکل بر طبق تبصره ماده ۸ قانون حمایت از خانواده مصوب ۱۳۵۳ حق رجوع را موقوف به موافقت کتبی بین زوجین نموده تا خود ارزشی باشد بر تشریفات طی شده برای صدور حکم توسط دادگاه.

 

حال بعد از مطالعه و توجه به استدلالات هر دو دسته از حقوق دانان صحیح تر به نظر می رسد که طلاقی که توسط دادگاه صورت گرفته است را رجعی بدانیم و برای جلوگیری از کم ارزش شدن کار زن در مراجعه به دادگاه و طی تشریفات خاص با توجه به تبصره ماده ۸ قانون حمایت از خانواده که بیان می دارد: ” طلاقی که به موجب این قانون و گواهی عدم سازش واقع می شود فقط در صورت توافق کتبی طرفین فقط در زمان عده قابل رجوع است.” ، رجوع را منوط به توافق کتبی دو طرف می دانست. در این صورت تنها حق رجوع مرد ساقط می گردد ولی زوجه در حکم زوجه است و تمامی آثار طلاق رجعی را بر آن باید وارد دانست.

 

درست است که قانون گذار به طور خاص به رجعی یا بائن بودن این نوع طلاق نپرداخته و اشاره ننموده ولی می توان از کلمه رجوع به کار رفته در این تبصره این گونه دریافت که نظر قانون گذار نیز بر رجعی بودن این طلاق بوده است که چه بسا اگر نظرش بر بائن بودن می بود می توانست از کلمه عقد نکاح استفاده نماید.

 

[۱]  نجفی ،محمد حسن، صاحب جواهر،جواهر الکلام فی شرح شرایط الاسلام،جلد سی و دوم ،انتشارات دارالحیای الثرات العربیه ، بیروت،ص۲

 

[۲] محقق داماد، مصطفی، خانواده،ص۳۸۰

 

۱ مختصر حقوق خانواده،ا۱۳۸۸،نشارات میزان، چاپ ۳۱، تهران، ص ۲۰۱

 

۲ کاتوزیان، ناصر، مختصر حقوق خانواده،۱۳۷۹،نشر دادگستر، چاپ اول، تهران، ص ۲۱۹

 

[۵] صفایی ،حسین، -،امامی ، اسدالله ،همان منبع،ص ۲۳۲

 

[۶] عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، جلد دوم،  ۱۳۷۹، انتشارات امیر کبیر ،تهران، ص ۱۰۳۴٫

 

[۷] خمینی،روح الله، تحریر الوسیله،جلد دوم،موسسه مطبوعات دارالعلم، چاپ اول، قم، ص۳۴۷٫

 

[۸] صفایی ،حسین، -،امامی ، اسدالله ،همان منبع،ص ۲۵۸٫

 

[۹] خمینی،روح الله، همان

 

۲ همان

 

[۱۱] همان ، مسئله سوم.

 

[۱۲] کاتوزیان، ناصر، همان منبع،ص۲۶۸٫

 

[۱۳] شهید اول،اللعمه الدمشقیه،دارالتراث، جلد اول، الدار الاسلامیه،بیروت، ص۱۹۴٫

 

[۱۴] خمینی،روح الله، همان منبع،ص۳۳۱٫

 

۱ شهید اول،همان و خمینی،روح الله، همان

 

[۱۶] خمینی،روح الله، همان

 

۱ همان منبع،ص ۳۳۵٫

 

[۱۸] جعفری لنگرودی،محمد جعفر، حقوق خانواده،۱۳۸۶،انتشارات گنج دانش، چاپ چهارم،تهران، ص  ۲۴۵٫

 

[۱۹] امامی،حسن، حقوق مدنی،جلد پنجم،انتشارات اسلامیه،تهران و کاتوزیان، ناصر، خانواده،ص۲۶۶ و صفایی ،حسین ،– امامی،اسدالله ، خانواده ،ص۲۵۴٫

 

[۲۰] امامی،حسن، همان

 

[۲۱] مهرپرور،حسین، بررسی میراث زوجه در حقوق اسلام و ایران (رساله دکتری)، ۱۳۶۸،تهران،ص۶۳ به نقل از حسین صفایی ص ۲۵۴٫

 

[۲۲] صفایی ،حسین ،– امامی،اسدالله ، همان

 

[۲۳] جعفری لنگرودی، محمد جعفر، همان منبع،ص۲۴۸٫

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:33:00 ب.ظ ]




      بند اول : آثار طلاق بائن

 

در صورتی که طلاق بائن باشد از تاریخ وقوع طلاق رابطه زوجیت منحل می شود لذا کلیه احکام مرتبط به زوجیت نیز از بین خواهند رفت، که مهم ترین آن ها عبارت است از:

    1. در طلاق بائن زن حق دریافت نفقه ندارد مگر آن که حامل باشد و تا زمان حمل حق دریافت نفقه خواهد داشت.

 

    1. رابطه توارث بین زن و مرد بر قرار نیست و در صورت فوت هر یک در دوران عده از همدیگر ارث نمی برند.

 

    1. مرد می تواند در ایام عده با خواهر زن ازدواج نماید.

 

    1. در مواردی که زن عده ندارد ( طلاق غیر مدخوله، صغیره ، یائسه) زن می تواند بلافاصله ازدواج نماید.

 

    1. اقامتگاه زن دیگر تابع اقامتگاه مرد نیست.

 

  1. زن باید منزل شوهر خود را ترک کند و برای خود منزل جداگانه بگیرد و در مواردی که عده دارد باز گردد و از شوهر تمکین عام نماید.

بند دوم: آثار طلاق رجعی

 

در طلاق رجعی رابطه زوجیت به صورت کامل منقطع نشده است مگر آن که عده وی سپری گردد . به اصطلاح فقهی بر طبق بند ۲ ماده قانون امور حسبی مصوب ۱۳۱۹ زوجه که در طلاق رجعی است  در حکم زوجه است . بنابراین در دوران عده آثار و احکامی دارد که مهمترین آن ها عبارتند از:

      1. زن مستحق دریافت نفقه در دوران عده از شوهر است مگر آنکه طلاق در حال نشوز واقع شده باشد ( ماده ۱۱۰۹ قانون مدنی ) و دادگاه برای وی در صورت اختلاف بر میزان نفقه، باید نفقه تعیین نماید.

 

      1. رابطه توارث در بین زن و شوهر در زمان عده وجود دارد و درصورت فوت هر یک از دیگری ارث می برد ( ماده ۹۴۳ قانون مدنی )

 

      1. مرد در ایام عده نمی تواند با خواهر زوجه ازدواج نماید.

 

      1. زن در دوران عده نمی تواند ازدواج نماید و در صورت ازدواج عقد باطل است و در صورت علم ، حرمت ابدی به وجود می آید.

 

    1. زن در خروج از منزل باید از شوهر اذن بگیرد و گر نه ناشزه محسوب می شود.

 

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



 

 

  مبحث چهارم : ماهیت طلاق

 

فقها و حقوق دانان طلاق را جزءایقاعات محسوب می کنند که تنها با اراده زوج  واقع می گردد وزن هیچ گونه نقشی در تحقق آن ندارد.

 

تنها در خصوص طلاق خلع و مبارات و طلاق به عوض است که بر خلاف سایر طلاق ها که بائن محسوب می گردند اختلاف در ماهیت شان وجود دارد.  عده ای این طلاق را طلاق بائن و در مقابل عده ای آن ها را عقد معاوضه می دانند.

  • أ‌- طلاق خلع یا مبارات یا به عوض ، عقد معاوضه است[۱]

بر طبق قائلین بر این نظر خلع ، عقد معوض است که یک طرف عوض می دهد و طرف دیگر طلاق می دهد، یعنی فدیه و طلاق در مقابل هم می باشد . در خلع از  جانب زوج تعهد به اسقاط رابطه زوجیت و از جانب زوجه تعهد ایجاد حق مالکیت (فدیه) صورت  می گیرد و معتقدند که این معاوضه (طلاق) با دیگر معاوضه های مالی فرق دارد. این تفاوت ها  را می توان این گونه در نظر داشت:

 

اولاً عدم مالکیت زوجه به مال مورد بذل ،باعث بطلان خلع نمی باشد بلکه زوجه ضامن مثل یا قیمت است که به زوج می دهد.

 

ثالثا اگر فدیه عین معین باشد و آن را فدیه خلع قرار دهد و معلوم شود قدرت تسلیم ندارد ،خلع  صحیح است، اما زوجه باید مثل یا قیمت آن را بدهد. زیرا نکاح تابع نظم عمومی و مصالح خانوادگی است لذا احکام از قبیل تلف قبل از قبض را جاری نیست و زوجه ملزم به برداشت مثل یا قیمت آن است .

  • ب‌- طلاق خلع یا مبارات یا به عوض ، ایقاع است[۲]

بر طبق نظر مشهور فقها طلاق خلع و مبارات از ایقاعات محسوب می گردد و فدیه تنها شرط یا انگیزه طلاق است .لذا بر ساختمان حقوقی طلاق نقشی ندارد و طلاق های مذکور دو عمل حقوقی قابل تفکیک می باشند .

    1. طلاق ، که همان ایقاعی است که سبب جدایی زن و مرد از یکدیگر میباشد.

 

  1. قرار دادی است که سبب تملیک فدیه به شوهر می شود و در برابر آن حق رجوع شوهر از بین می رود.[۳]

دکتر محقق داماد در خصوص ماهیت طلاق خلع معتقدند که” طلاق خلع اگر چه همانند عقود معاوضی محتاج به اراده طرفین است ، ولی واقعاً معاوضه نیست؛ بلکه از ایقاعات است و همواره به اراده شوهر انجام می گیرد، هر چند که انگیزه اراده وی دریافت هایی از زوجه باشد. به عبارت دیگر فدیه انگیزه شوهر در طلاق خلع است نه عوض طلاق و طلاق خلع یک معاوضه حقیقی نیست تا بطلان عوض معین باطل گردد.” نیز کسانی که معتقدند که این طلاق ها ایقاع است همین آثار را قائلند در صورت تلف زن ملزم به پرداخت مثل یا قیمت آن است.

 

به هر حال به نظر می رسد این طلاق ها را می توان ایقاع دانست و شرط ضمن آن ها را ( فدیه است که حق رجوع را از بین می برد) ، شرطی  فرعی و تبعی دانست همان فدیه می باشد که حق رجوع را از بین ببرد.

 

اما این نکته را نیز باید ذکر نمود که فدیه تنها یک شرط و انگیزه برای طلاق است نه آن که بخواهیم آن را در مقابل حق رجوع بدانیم تا آن را از بین ببرد ، زیرا مشهور فقها حق رجوع را قابل اسقاط نمی دانند . پس طلاق های سه گانه فوق ایقاعی هستند که نیاز به دو اراده دارند و این دو اراده مربوط به فدیه  ( شرط ) می باشد نه برای تحقق طلاق.

 

 

 

 

 

 

 

[۱] امامی،حسن ، حقوق مدنی،جلد پنجم،ص۶۳ و جعفری لنگرودی، محمد جعفر، همان منبع ،ص۲۵۲٫

 

[۲] کاتوزیان، ناصر، خانواده،ص۲۷۵ و صفایی ،حسین- امامی ،اسدالله، خانواده،ص ۲۵۶ و محقق داماد،مصطفی، خانواده، ص۴۳۰ و خمینی، روح الله، تحریر الوسیله، مسئله۳٫جلد دوم، ص۳۴۹ ،

 

[۳] کاتوزیان،ناصر، همان منبع، ص ۲۷۵

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:33:00 ب.ظ ]




فصل چهارم: تشریط در ابراء و اعراض

 

ابراء به عنوان عمل حقوقی که با یک اراده واقع می شود و نیازی به اراده طرف مقابل ندارد، در حقوق ایران شناخته شده است. اما مباحثی در خصوص اینکه می توان در ضمن آن شرط را بعنوان یک توافق تبعی درج نمود، مطرح شده است که نیازمند تحلیل و دقت مضاعف است. در این فصل به مباحث پیرامون تشریط در ابراء و اعراض می پردازیم.

 

 

 

   مبحث اول: تشریط در ابراء

 

بند اول: شرط عوض در ابراء

 

همان طور که گفته شد ابراء عملی یک طرفه است که به موجب آن داین از حق دینی که نسبت به مدیون خود دارد می گذرد و در مواردی ممکن است  داین درهنگام ابراء شرط عوضی را برای خود قرار دهد ، در بین حقوق دانان در خصوص طبیعت و ماهیت و صحت ما بحث و اختلاف وجود دارد که می توانیم کلیه این نظرات به موارد ذیل تقسیم نماییم:

    1. ابراء معوض در حقوق ما امکان پذیر است و مواردی از آن نیز دیده می شود همانند تبدیل تعهد و ابراء شوهر از مهر در طلاق خلع . ولی در این فروض ابراء ماهیت ایقاعی ندارد بلکه ماهیت قراردادی دارد و با اراده داین به تنهایی واقع نمی شود.[۱]

 

    1. ابراء عملی رایگان و مجانی است ولی می توان در ضمن ابراء شرط عوض قرار داد و قرار دادن شرط عوض در ابراء خلاف مقتضای ذات نیست همانند شرط عوض در هبه. واز این نظر احتیاج به قبول دارد ودرج شرط عوض در ابراء باعث نمی شود ابراء حقیقت خود را از دست بدهد.  ابراء با شرط عوض نیز اسقاط حق محقق می شود. ولی هر گاه شرط عوض مستقیماً در مقابل ابراء قرار بگیرد چنین عملی ابراء معوض نیست بلکه تبدیل تعهد است.[۲]

 

    1. شرط عوض در ابراء امکان پذیر نمی باشد ،زیرا اولاً چنین شرطی خلاف مقتضای ابراء و با ظاهر ماده ۲۸۹ قانون مدنی  مخالف است. ثانیاً ابراء ماهیتاً و ذاتاً ایقاع محسوب می گردد و تنها با اراده طلبکار واقع می گردد و اراده مدیون در آن نقشی ندارد. و ثالثاً تحقق و اعتبار شرط  مندرج ضمن یک عمل حقوقی ، منوط به دخالت و اراده مشروط علیه ، به صورت قبول، در تحقق خود عمل حقوقی است . ولی در ابراء این موضوع منتفی است.[۳]

 

  1. شرط عوض در ابراء امکان پذیر است و در این صورت ابراء ماهیت خود را از دست نمی دهد بلکه هر گاه ابراء همراه با شرط عوض باشد ایقاعی است همراه با پیشنهاد یا ایجاب وقوع شرط.[۴]

به نظر اول این ایراد گرفته شده است که هر سقوط تعهدی را نباید ابراء دانست .چنان که قانون مدنی  نیز ابراء را کنار تبدیل تعهد و اقاله و تهاتر قرار نهاده است [۵]و آن را تحت عنوان ویژه ای قرار داده است . لذا در مواردی که ابراء در ضمن صلح رخ می دهد ، اراده طلبکار به تنهایی عامل آن نمی باشد و مدیون نیز در تحقق آن نقش دارد و در این موارد دیگر ابراء نمی باشد.

 

ابراء مهر توسط زوجه برای گرفتن طلاق از زوج نمی توان ماهیت قرار دادی داشته باشد، در این صورت نمی توان طلاق و ابراء را در مقابل هم قرار داد. بلکه ابراء شرطی است در ضمن ایقاع واقع گردیده شده است.

 

نظر دوم  این ایراد گرفته  می شود در مورد اشکالات مربوط به لزوم قبول مدیون برای تحقق شرط و دگرگونی ماهیت ابراء بحثی نکرده است لذا از این لحاظ ناقص است.[۶] به عبارتی نقش مد یون در ابراء معوض و شرط مشخص نیست . وهمچنین ضابطه  تمیز این که عوض درچه مواردی به صورت غیر مستقیم قرار می گیرد یا به صورت مستقیم در مقابل ابراء قرار می گیرد بیان ننموده اند و از این جهت نیز ایراد دارد.

 

اما نکته حائز اهمیت آن است که بر طبق این نظریه شرط عوض در ابراء چهره فرعی دارد و لذا

 

بطلان شرط به درستی ابراء خللی وارد نمی کند.

 

اما طرفداران نظر سوم که امکان اندراج شرط عوض را در ابراء، غیر قابل قبول می دانند ، از انجا که ابراء عملی یک طرفه است ومنحصر به اراده طلبکار واقع می گردد،از این حیث که شرط عوض با ماهیت ابراء نا سازگار است ، می توان پاسخ داد شرط نیاز به مشروط له و مشروط علیه دارد نه آن که شرط ، بسته به ایجاب و قبول باشد.[۷] و همچنین  در خصوص ایراد دیگر باید گفت درج عوض نیز منافاتی با رایگان بودن آن ندارد همان طور بر طبق ماده ۸۰۱ قا نون مدنی شرط عوض منافاتی با رایگان بودن عقد هبه ندارد. البته برخی نویسندگان نیز بیان نموده اند ، هبه طلب ،ماهیتی متفاوت با ابراء دارد و در هبه طلب می توان هر گونه شرط  که مخالف قانون نباشد در هبه اورد[۸]. به هر حال درج عوض را  درتمامی اعمال رایگان  می توان قرار داد ابراء نیز تفاوتی از این جهت ندارد.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود است)

 



و بر نظر چهارم که ابراء معوض را ایقاع و عقدی در کنار هم می دانست برخی این ایراد را وارد   می دانند. در صورتی که اگر ابراء پس از انشای طلبکار را واقع شده بدانیم و شرط پس از آن به وقوع بپیوندد، ایقاع به صرف اراده یک طرف ( موقع) به صورت آزاد و مستقل واقع شده است و شرط بعدی به آن ایقاع ربطی نخواهد داشت و عنوان شروط ضمن ایقاع  بدان امکان ندارد و در فرض دیگر اگر زمان پیدایش به این صورت باشد که ابتدا بین طرفین در مورد شرط توافق حاصل شود سپس یک طرف ایقاع واقع می سازد در این صورت این عمل حقوقی، دیگر ماهیت ایقاعی ندارد بلکه ماهیتی قراردادی خواهد داشت . زیرا پیدایش ایقاع موکول به قبول مشروط علیه به شرط می شود.[۹]  در پاسخ به این ایراد می توان گفت، داین در ابراء معوض شرطی را همراه با ابراء بیان می دارد که تا زمان قبول مدیون چنین ابرائی معلق به قبول است و با قبولی مدیون یا مشروط علیه چنین ایقاعی واقع می گرددو قبل از آن ابراء اثری نخواهد داشت. همچنین می توان گفت که وقتی طرفین شرطی را ضمن ایقاع یا ابراء توافق می کنند، هرچند ابتدا ابراء واقع  می شودو سپس شرط ضمن آن محقق می گردد. اما این اختلاف زمانی باعث خروج موضوع از عنوان شرط ضمن ایقاع نمی گردد. بعبارت دیگر این اختلاف زمانی  که در لحظه ای از زمان وقوع می پیوندد- و عقلاً و منطقاً صحیح است، عرفاً همچنان یک ماهیت حقوقی اصلی بهمراه یک توافق  تبعی در نظر گرفته می شود. تفسیر اراده طرفین نیز بر این امر استوار گشته که ضمن ابراء بر موضوعی بعنوان شرط توافق نمایند. بنابراین در امورحقوقی که دارای ماهیت اعتباری هستند، التزام به مباحث عینی و واقعی همواره رعایت نمی گردد. همچنانکه در بیع کلی نیز هرچند ممکن است هنوز مصداق خارجی مال معین نشده باشد، اما تملیک با تحقق عقدصورت می گیرد و عرفا شخص با عقد بیع ناظر بر مال کلی مالک محسوب می شود.

 

در هر حال به نظر می رسد که با توجه به نظریات مختلف حقوق دانان ما در درج شرط عوض در ابراء هیچ گونه منافاتی با ایقاع بودن آن ندارد. زیرا همان طور  که گفته شد در حقوق ما طلاق خلع وجود دارد که نوعی ایقاع محسوب می گردد ولی در آن شرطی که همان فدیه است قرار گرفته است. لذا درج شرط در ابراء منافاتی با ماهیت آن نخواهد داشت  و از جهت دیگر رایگان بودن ابراء نیز همانند عقد هبه که عملی مجانی است  و با این حال می توان در ضمن آن شرط عوض قرار داد، اشکالی به رایگان بودن آن وارد نمی کند و ابراء با شرط عوض نیز امکان پذیر است. اما در خصوص این که چنین شرطی باید همراه و همزمان با ابراء باشد ،ولی زمان قبولی آن پس از آن یا قبل آن  باید صورت گیرد نیز ایراد قابل توجه است .

 

علی ای حال  با این پاسخ ابراء مشروط قابل شناسایی است و نظر مخالفان مبنی بر بطلان چنین ابرائی[۱۰] ضعیف است. و حق با کسانی است امکان درج شرط در ابراء می دانندو همان طور که دکتر کاتوزیان بیان نموده است “هیچ مانعی وجود ندارد عمل حقوقی که با یک اراده واقع می شود در فرض ویژه ای به شکل قرارداد در آید، رضای مدیون از اعتبار اراده طلبکار نمی کاهد و موید آن است و به ماهیت ابراء نیز صدمه نمی زند به ویژه در ابراء که تعریف عام ماده ۲۸۹ قانون مدنی  تاب چنین تفسیری را دارد، زیرا ویژگی ابراء در صرف نظر کردن طلبکار از دین است نه قالب آن.[۱۱]”

 

اما با فرض صحت چنین ابرائی که داین مدیون خود را بری می نماید ولی شرطی برای وی قرار می دهد ، مدیونی که شرط را قبول نموده است و ملزم به انجام تعهدات خود است. در چنین فرضی که ابراء معوض واقع می گردد و باید در مواردی که شروط فعل به عهده مدیون است مواد ۲۳۷ الی ۲۴۰ قانون مدنی  در آن جاری خواهدگشت.

 

به عبارتی در چنین مواردی که داین شرط فعل می نماید، برای مثال داین اعلام می نماید به شرطی از دینی که بر عهده است بری هستی که تو برای من لباس بدوزی.” ، در این صورت اگر متعهد از انجام تعهدات خود سر باز زند الزام وی را از دادگاه می توان خواست و در موردی که الزام آن امکان پذیر نباشد با هزینه وی توسط شخص ثالث امکان پذیر نیست ، داین یا همان متعهد له فعلی حق دارد که عمل حقوقی را فسخ نماید که در این صورت ابراء واقع شده فسخ می گردد .

 

البته ممکن است این ایراد به نظر رسد که ابراء واقع شده نوعی اسقاط است و اسقاط قابل رجوع نیست و امکان فسخ ابراء وجود ندارد ، که برخی از فقها  در پاسخ به این ایراد بر این نظرند که حق فسخ نیز عقلاً قابل فسخ است.[۱۲] لذا امکان فسخ ابراء نیز وجود دارد . پس چنین ایرادی وجود ندارد که داین مدیون خود را بری نماید و شرطی ضمن آن قرار دهد و چنین شرطی موجب ایجاد خیار فسخ برای داین خواهد شد. ولی از جهت دیگر نیز می توان گفت که فسخ ابراء بدون جهت امکان پذیر نخواهد بود در حالی که تخلف مدیون به انجام شرط، خود نوعی دلیل و علت محسوب می گردد . در نتیجه می توان فسخ ابراء را معتبر و صحیح دانست .علت دیگر آن را نیز می توان اراده طرفین دانست که بری شدن مدیون را منوط به انجام چنین عملی دانسته است و قصد دائن بر این بوده است که مدیون فعلی آن را انجام دهد و در صورت عدم انجام عمل بتواند دین خود را بگیرد.

 

بند دوم: شرط خیار در ابراء

 

مشهور فقها در زمینه امکان درج شرط خیار در ابراء بر این نظر قائلند که امکان اندراج شرط خیار در ابراء وجود ندارد و به طور صریح  این موضوع را منتفی و محال می دانند.

 

در مقابل برخی از فقها  قائل بر امکان درج خیار شرط در ابراء می باشند.[۱۳]

 

دلایل عمده قائلین بر عدم امکان درج خیار شرط در ابراء محصور دلایل زیر است:[۱۴]

    1. شرط تنها به فرضی اختصاص دارد که دو شخص مفاد آن را تراضی نمایند ، همان طوری که در قراردادها و عقود مورد تراضی و توافق قرار می گیرد .اما چون ایقاع با یک اراده واقع می گردد لذا امکان درج شرط خیار در آن بی معنا و  نیز غیر قابل قبول است.

 

  1. لزوم در ایقاعات یک حکم شرعی است ، در حالی که فسخ عملی استثنایی است و ایقاعات قابلیت فسخ ندارند. لذا نمی توان امکان شروط خیار در ایقاعات را قابل تحقق دانست .

موافقان عدم امکان تشریط خیار در ابراء در حقوق ایران نیز یافت می شوند و معتقدند ” درج هر گونه شرطی ضمن ایقاع ، از جمله شرط خیار با ماهیت ایقاع که یک عمل حقوقی یک طرفه است سازش ندارد و از طرف دیگر مقررات قانون مدنی مربوط به ابراء و سایر ایقاعات و نیز مقررات راجع به مقررات استنباط می شود که خیارات اختصاص به عقود دارد و در ایقاعات تحقق نمی پذیرد.”[۱۵]

 

برخی از فقها که امکان درج چنین شرطی را در ابراء امکان پذیر می دارند استدلالاتی را در جهت تایید این موضوع بیان می دارند:

    1. وجود شرط قائم به دو شخص، یعنی مشروط له و مشروط علیه است و به ایجاب و قبول معتبر  نمی باشد. لذا منافاتی از این حیث فی ما بین ایقاع و شرط نمی باشد ومی توان خیار شرط را ضمن ایقاع در نظر داشت.[۱۶]

 

  1. در خصوص این که فسخ ایقاع امری غیر مشروع و نامانوس است ، این گونه پاسخ داده اند که عقلاً هیچ مانعی ندارد که بخواهیم با درج خیار شرط ابراء را فسخ کنیم ،همان طوری که فسخ نیز قابل فسخ است ولی مرسوم و متداول نمی باشد.[۱۷]

با توجه به استدلالات هر دو گروه به نظر می رسد از آن جا که نمونه ای از شرط خیار در ایقاع لازم در حقوق ما دیده نمی شود تا بتوانیم اذن قانون گذاررا در این موارد استنباط نماییم،  لذا ایقاعی که در آن درج خیار شرط شده است را خلاف قاعده در نظر می گیریم و از آن جا که امکان شرط خیار نیاز به اذن ویژه قانون دارد ، اگر قانون گذار این اقدام را در قراردادها مباح شمرد نباید این اذن را به ایقاع نیز سرایت داد .[۱۸]

 

به طور کلی می توان دریافت تنها اجماع فقها با قول مشهور آن هاست که امکان درج شرط خیار را مانع می شود و آن را امکانپذیر نمی داند و به جز این اجماع نمی توان دلیل خاص دیگری در جهت نفی این تشریط یافت.

 

در مورد این فرض که دائن در ابراء خود شرط خیار قرار دهد ، درج چنین شرطی باعث بطلان چنین عملی می شود یاخیر ویا تنها شرط باطل می گردد یا نه، در فقه امامیه در خصوص این موضوع صحبتی نشده است و فقه نسبت به آن سکوت اختیار کرده است و بیشتر بر امکان یا عدم امکان شرط خیار در ایقاعات بحث نموده است.

 

در حقوق ایران برخی از نویسندگان حقوقی، ابراء همراه با شرط خیار را باطل می دانند ، زیرا طلبکار آزاد شدن ذمه مدیون را به طور قطعی و مطلق وضع نمی کند بلکه آزاد شدن ذمه مدیون ، مشروط به امکان اشتغال مجدد ذمه وی از طریق فسخ می باشد، بنابراین چنین ابرائی را قابل تحقق نمی دانند [۱۹]و آن را فاقد اثر می دانند.

 

در مقابل برخی از نویسندگان ما معتقدند که هیچ دلیلی برای بطلان ابرائی که در آن شرط خیار شده است وجود ندارد و بطلان ابراء متناسب با نظر فقهایی است که بطلان شرط را سبب بطلان عقد می دانند . در حالی که قانون مدنی  این نظر را نپذیرفته و بطلان فرع را موجب بطلان اصل می داند مگر آن که چندان اساسی باشد که ارکان عقد را بر هم زند.[۲۰]

 

[۱] جعفری لنگرودی، محمد جعفر، دایره المعارف حقوق مدنی و تجارت،ص۱۱٫

 

[۲] امامی، حسن، حقوق مدنی،جلد اول،ص ۳۳۴ و قاسم زاده ،مرتضی، اصول قراردادها و تعهدات،ص۲۸۸٫

 

[۳] شهیدی،مهدی، سقوط تعهدات ،ص۴۰و ۴۱٫

 

[۴] کاتوزیان، ناصر، ایقاع ،ص۲۸۱٫

 

[۵] همان منبع،ص۲۸۰٫

 

[۶] کاتوزیان، ناصر ،همان

 

[۷] شیخ انصاری،همان منبع ،ص ۳۶۶

 

[۸] شهیدی،مهدی، سقوط تعهدات،ص۱۴۱

 

[۹] شهیدی ،مهدی،همان منبع،ص۱۴۰٫

 

[۱۰] شهیدی، مهدی ،سقوط تعهدات، صفحه ۱۴۴٫

 

[۱۱] کاتوزیان، ناصر ،ایقاع ،ص۳۸۱

 

[۱۲] طباطبایى یزدى ،سید محمد کاظم، حاشیه المکاسب” نقول إنّ الفسخ أیضا قابل لخیار الفسخ عقلا لکنّه غیر معهود إلّا أنّ مجرّد عدم المعهودیّه لا یصلح مانعا عن عمومات الشّرط”.

 

[۱۳] یزدی طباطبایی،سید محمد کاظم ،حاشیه المکاسب، جلد دوم،ص ۳۱و۳۲- کاشف الغطاء ،مورد الانام فی شرح شرایع الاسلام،جلد چهارم ص ۵۹٫

 

[۱۴] شیخ انصاری،مکاسب،ص۳۶۶٫

 

[۱۵] شهیدی،مهدی، همان منبع،ص۱۴۴٫

 

[۱۶] کاشف الغطاء، همان ” فالعمده فی الباب إنما هو الإجماع، وإلا فالتعالیل العلیله لا تصلح للتخصی”،

 

[۱۷] یزدی طباطبایی ،سید محمد کاظم ،ص۳۲٫

 

[۱۸] کاتوزیان، ناصر، ایقاع ،ص۶۰٫

 

[۱۹]شهیدی، مهدی، همان

 

[۲۰] کاتوزیان، ناصر ،همان منبع،ص۳۹۵٫

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:33:00 ب.ظ ]




در فرایند طراحی محصول با بهره گرفتن از تکنیک گسترش کارکرد کیفیت (QFD)، به محض شناسایی و تعیین نیازمندی‌های مشتریان، نسبت به لحاظ کردن خواسته‌های آن‌ها در طراحی محصول اقدام می‌شود. در این فرایند، خواسته‌های ذهنی مشتریان به زبان فنی- مهندسی در سازمان تبدیل می‌شود (Jacobs,2001:110-115).

 

تکنیک گسترش کارکرد کیفیت سعی دارد از نخستین مراحل شکل گیری مفهوم محصول در ذهن مشتری با لحاظ کردن خواسته‌های مشتری در تمامی مراحل تکوین محصول، موجبات ایجاد ارزش افزوده محصول را برای مشتری فراهم کند. این فرایند، شامل شناسایی و تعیین بهترین ارزش‌ها برای قطعات، اجزای مختلف، مواد و مشخصه‌ های فرایندهای تولید محصول می‌شود (رضایی، ۱۳۸۰ : ۱۳)

 

مشخصه‌ های منحصر به فرد QFD و مزایای استفاده از آن در سطح سازمان عبارتند:

    • کاهش زمان فرایند توسعه محصول از ۳۰ تا ۵۰ درصد؛

 

    • کاهش تعداد تغییر در طرح‌های مهندسی از ۲۵ تا ۵۰ درصد؛

 

    • کاهش هزینه‌های معرفی محصول به بازار؛

 

    • افزایش سطح رضایت مشتریان از تامین خواسته‌ها و نیازهایشان؛

 

    • بهبود قابلیت ساخت محصول؛

 

  • ایجاد بانک اطلاعاتی مناسب با ایجاد زبان مشترک برای کاربردهای آتی سازمان.

در شکل (۳)، روند توسعه محصول با الگوی QFD در هشت مرحله نشان داده شده است.

 

۲-۵٫ مدل نقشه راه محصول (Product Line Road Mapping) یکی از ابزارهای قدرتمند توسعه محصول است. مدیران هوشمند، از این فرایند استفاده می‌کنند تا میان کارها، هماهنگی ایجاد کنند و دیدی انتقادی به خط تولید پیدا کنند.

 

 

 

۲-۱۹- مدل توسعه محصول مرحله به مرحله کوپر

 

طبق تحقیقات انجمن‌ها و موسسات تحقیقات بازاریابی در آمریکا، مانند انجمن مدیریت و توسعه محصول (PDMA)، شرکت بوز آلن و همیلتن، ای‌ام آر (AMR) و موسساتی دیگر، ۷۰ تا ۸۵ درصد شرکت‌ها برای توسعه محصول از مدل کوپر استفاده می‌کنند که توسط دکتر کوپر طراحی شده است. البته تعداد مراحل این مدل را شرکتی به شرکت دیگر، به  خاطرنوع سازماندهی و تولید، متفاوت است. طبق تحقیقات محققان، این فرایند از ۴ تا ۱۰ مرحله متغیر است، مثلا در شرکت موتورولا، ۴ مرحله و در شرکت جنرال الکتریک ۱۰ مرحله بوده است. (Philips et a1.,1999:292) این مدل از ایده یابی شروع و به تولید محصول ختم می‌شود. هر مرحله توسط تیم توسعه، محصول، بررسی و موارد نامربوط حذف و به مرحله بعد سوق داده می‌شود (جدول ۳) (رضایی، ۱۳۸۰ : ۱۳).

 

جدول ۲-۳: مدل ۶ مرحله‌ای توسعه محصول کوپر (Cooper;1990)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ایده یابی دست چینی ایده‌ها

ارزیابی ایده از نظر بازار

 

 

و اقتصادی

ارزیابی نهایی

 

 

قبل از تولید

تایید نهایی و

 

 

تولید آزمایشی

ارزیابی پروژه
فرایندها و برنامه‌های هر فرایند
جمع بندی ایده‌ها

مفهوم دهی به

 

 

ایده‌ها

انتخاب بهترین

 

 

ایده

توسعه ایده آزمون بازار تجارتی کردن

جمع آوری و

 

 

ذخیره سازی

 

ایده‌ها

ارزیابی و تجزیه

 

 

و تحلیل فنی،

 

مالی، و ارزیابی

 

مقدماتی ایده در

 

بازار

ارائه برنامه

 

 

مناسب، آزمون

 

برنامه، ارائه

 

برنامه مدیریتی،

 

مالی، برنامه

 

تولید و جلسات

 

منظم بررسی و

 

گزارش دهی تیم

 

توسعه محصول

تنظیم جزئیات

 

 

برنامه‌ها شامل

 

برنامه بازاریابی،

 

جزئیات برنامه

 

تولید، مالی و

 

آمادگی برای

 

تولید

برنامه دقیق بازاریابی با

 

 

آمیخته‌های مناسب، جمع بندی تجزیه و

 

تحلیل مالی و پیش بینی‌های آتی برای

 

محصول در بازار

اجرای برنامه

 

 

بازاریابی منظم

 

برای تولید در

 

بازارهای هدف

 

و تعدیل برنامه

 

های اقتضایی

 

مناسب در طول

 

دوره عمر

 

محصول توسط

 

تیم توسعه

 

 

 

 

شکل2-10-مدل ساختاری توسعه محصول جدید

شکل۲-۱۰-مدل ساختاری توسعه محصول جدید

 

 

 

 

 

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :(فایل کامل موجود




موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:32:00 ب.ظ ]




۲-۲-۶- مفهوم محصول جدید

 

توجه به ابعاد مختلف خواسته ها و نیازمندیهای مشتریان اصلی ترین عامل انگیزه بخش برای ارائه محصول یا خدمت جدید نزد سازمانهاست.  فرآیند توسعه محصول جدید برای انواع مختلف سازمانهای تولیدی/خدماتی اکنون مزیت رقابتی محسوب می شود، اینکه هر سازمان چه درصدی از فعالیتهای سازمانی خود را صرف فعالیتهای از جنس R&D و توسعه محصولات جدید برای پیشی گرفتن از رقبا می کند، موضوعی است که به جایگاه کنونی و استراتژیک سازمان در بازار تقاضا مرتبط می شود. نکته حائز اهمیت آن است که همواره خواسته و نیازمندیهای مشتری است که عامل ترغیب کننده برای نوآوری و خلاقیت سازمانها در فرایندهای کسب و کارشان خواهد شد و آنان را مجبور خواهد کرد که در جهت حفظ مشتریان موجود و ترغیب مشتریان بالقوه سرمایه گذاریهای بیشتری را صرف فرایندهای توسعه ای خود کنند. درمحیط تولید کلاس جهانی هرمشتری خواهان کارائی، کیفیت و قابلیت اطمینان با کمترین هزینه امکان پذیر و رقابتی است. برای رسیدن به این مقصود ، مهندسان باید مطالعات تجاری چرخه عمر محصول را انجام دهند تا تصمیم بگیرند که ترکیب کارائی ، کیفیت و قابلیت اطمینان به منظور ساخت بهترین محصول چه باشد (امیری و دیگران، ۱۳۸۶ : ۱۱).

 

امروزه رقابت در سطح جهانی بصورت گسترده ای تمام شاخه های تولید محصول از مرحله طراحی تا ورود به بازار مصرف را در بر گرفته است . این رقابت مبتنی بر تقاضای ده ها هزار فعالیت کسب و کار و مشتمل بر محدوده وسیعی از فعالیت ها مثل تحقیقات بازار، توسعه محصول و فرآیند تولید و خدمات است. در چنین محیط پیچیده و رقابتی بکارگیری فرآیند توسعه محصول جدید به منظور پاسخ موفق به نیازهای شرکت ها در حوزه کسب وکار جهانی لازم است . درجهان اقتصادی امروزه بیشتر شرکتها در جستجو برای یافتن عوامل ایجاد مزیت رقابتی هستند. بدون شک توسعه محصول جدید مقدمه ای برای ورود به این مرحله می باش ، اغلب شرکتهای پیشرو در سراسر جهان به این حقیقت کاملا واقف هستند که مهمترین عاملی که باعث توفیق و برتری آنها در بازار رقابتی جهانی می گردد، داشتن قابلیت استمرار در طراحی وعرضه محصول جدید به بازار، سریع تر و موثرتر از سایر رقبا می باشد. توسعه محصول جدید و بهبود محصول موجود نقش خون برای ادامه حیات بسیاری از تولید کنندگان موفق را ایفا می نمایند. شکی نیست که استاندارد های ایده در این حوزه در راستای توسعه محصول جدید نمود پیدا می کند . توسعه محصول جدید فرایندی بسیار مهم برای تضمین بقای شرکت در راستای تامین رفاه و توسعه اقتصاد ملی کشورها است. امروزه کیفیت محصول جدید، پاسخگویی به مشتری ، کنترل فرآیند و توسعه چابکی، ازمهمترین مولفه هایی است، که تبدیل به شاخص میزان برخورداری و شایستگی محصول جهانی شده است. در جهانی که حرکت درجهت نیل به مفهوم ضایعات صفر و قابلیت اطمینان بالا را در دستور کار خود می بیند تولید محصولات می بایست از مرحله مهارت به علم تبدیل شود ، بنابراین نیازمند توجه دقیق و موشکافانه برای ایجاد محیطی مناسب جهت R&D ، نوآوری، طراحی موفقیت آمیز فرآیند ، تولید و بازاریابی و توسعه محصول جدید است ( خمسه و علیمردان ، ۱۳۸۸ : ۳ ).

 

تجاری سازی و توسعه محصول جدید فرایند تعریف شده ای دارد که عبارت است از : انتقال دانش و فناوری از یک فرد یا گروه به فرد یا گروهی دیگر به منظور به کارگیری آن در سیستم ، فرایند ، محصول و یا یک روش انجام کار این تعریف تعریف عمومی فرایند تجاری سازی است. اما در تعریف دیگری که مناسب سازمان های تحقیقاتی است،آن را فرایند انتقال دانش و فناوری از مراکز تحقیقاتی به صنایع موجود یا کسب و کارهای جدید می نامند از دیدگاه فرایند نوآوری،فناوری باید از موسسه های عرضه کننده آن به سمت صنایع و شرکت های متقاضی جریان یابد تا موارد زیر محقق گردد:

 

۱)از انباشت بدون استفاده فناوری در دانشگاه ها،موسسات تحقیقاتی و صنایع و شرکت هایی که قادر به تولید فناوری هستند، اجتناب شود. چرا که مرداب فناوری، که در نتیجه انباشت بدون استفاده فناوری ایجاد می شود، کلیدی ترین عامل درکاهش بهره وری دانشگاه ها و موسسات تحقیقاتی است

 

۲) بنیه فناوری صنایع و شرکت ها و توان رقابت پذیری آنها در بازارهای جهانی افزایش یابد. تزریق فناوری بهتر و تازه تر به شرکت های محلی یکی از کلیدی ترین اهرم ها برای به تحرک واداشتن این شرکت ها و تبدیل آنها از شرکت های ضعیف و با عملکرد پایین به شرکت هایی در سطح کلاس جهانی است.این امر به ویژه برای شرکت های کوچک و متوسطی حائز اهمیت است که قادر به راه اندازی واحد های تحقیق و توسعه نیستند از طریق تجاری سازی فناوری هاو محصولات جدید هزینه های توسعه آنها جبران شده و امکان سرمایه گذاری در فناوری های بهتر و پیشرفته تر برای موسسات عرضه کننده فناوری به وجود می آید. بازاریابی فناوری بخشی از فرایند تجاری سازی فناوری است. در این زمینه مدیران بازاریابی چندان فعال نبوده اند،اما سازمان های تحقیقاتی که اصول بازاریابی را پذیرفته و طرح ها و برنامه های خود را برپایه عناصر آمیخته بازاریابی بنا کرده اند به نتایج مثبتی رسیده اند. فرایند توسعه محصول جدید در بعضی موارد و برخی از صنایع پیچیده بوده و فهم قابلیت ها، مزایا و مراحل اجرایی تجایر سازی یک فناوری نو به آموزش، تجهیزات و توانایی های خاص استفاده کننده نیاز دارد. در این گونه موارد تلاش های قابل ملاحظه ای برای ساده کردن قابلیت های فناوری نو و تمهید آموزش هاو تجهیزات مورد نیازجهت بالا بردن سرعت پذیرش آن، مورد نیاز خواهد بود( دهنوی، نایب زاده و زرین آبادی، ۱۳۹۰ : ۳).

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:31:00 ب.ظ ]




جدید

 

دلایل بسیاری وجود دارد که توجیه کننده شکست پروژه های توسعه محصول جدید محسوب می گردد که عبارتند از (اخباری و دیگران، ۱۳۸۶ : ۱۶).

    • چندگانه بودن و ابهام در اهداف فرآیند توسعه محصول

 

    • تمرکز بر مشتریان کنونی

 

    • توجه ناکافی به زمان

 

    • جهت گیری های مبهم

 

    • ناکافی بودن اطلاعات از بازار

 

    • نبود توجه کافی به نیازمندیها و صدای مشتری

 

    • تعریف بی اساس محصول

 

    • کیفیت پایین در اجرای وظایف کلیدی فرایندهای توسعه محصول

 

  • وجود تیم های پروژه با ساختار ضعیف و تیم های پروژه غیر کارآمد

همچنین سایر مشکلات مرتبط با توسعه محصولات جدید عبارتند از :

 

کم بودن ایده های مهم درمورد محصول جدید ، بازارهای خرد شده ، رشد سریع محدودیتهای قانونی و اجتماعی، هزینه بالای فرآیند تولید محصول جدید، کمبود سرمایه و کوتاه بودن عمر محصولات موفق.

 

۲-۵-نقش نوآوری در توسعه محصولات جدید

 

بالابودن سطوح آشفتگی های محیطی و تغییرات، سازمانها را به استفاده بیشتر از خلاقیت و نوآوری در فرآیندهای توسعه محصول ترغیب کرده است. در مفهوم نوآوری بسیار مهم است که به بررسی از جنبه ترکیب نوآوری های رادیکال و تدریجی بپردازیم . اغلب سازمانها برنوآوری های تدریجی تاکید دارند که درنتیجه آینده سازمان را به مخاطره می اندازند . بسیاری از شرکتها نیز با نوآوری های اساسی شروع می کنند که در طول زمان فرسوده می گردند .شکل شماره ۳ نشان دهنده فرآیند نوآوری و جایگاه توسعه محصولات جدید در آن است۲۰۰۶,p.9) (Friström,

 

شکل2-3- فرآیند نوآوری و جایگاه توسعه محصولات جدید در آن2006,p.9) (Friström,

شکل۲-۳- فرآیند نوآوری و جایگاه توسعه محصولات جدید در آن۲۰۰۶,p.9) (Friström,

 

شکل شماره۴ نشان دهنده قیف توسعه ایده تا محصول جدید می باشد .(Agarwal) قیف توسعه نشان دهنده آن است که اکثر ایده ها و نوآوری های به محصول منجر نشده و به بازار نمی رسند. یکی از عوامل ناکامی پروسه قیف توسعه این است که غالباً مدیران فراموش می کنند که پروسه نیازمند حمایت و تنظیمات دیگر بخش های سازمان نیز می باشد . مورد دیگر این است که توجه مدیران رده بالا غالباً در بدترین زمان به پروژه جلب می گردد ، در زمان رو به پایان بودن پروژه، زمانی که اکثر پارامترها مشخص و ثابت شده اند و تغییرات بسیار هزینه بر و زمان بر می باشند ( خمسه، سرافراز و سرافراز، ۱۳۸۶ : ۶).

 

 

شکل 2-4-  قیف توسعه ایده تا محصول جدید( خمسه، سرافراز و سرافراز، 1386 : 6)

شکل ۲-۴- قیف توسعه ایده تا محصول جدید( خمسه، سرافراز و سرافراز، ۱۳۸۶ : ۶)


موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:31:00 ب.ظ ]




برنامه­ریزی منابع سازمان

 

 

۱-۷-۱-۱- سیستم­ برنامه ­ریزی منابع سازمان[۱] :

 

– سیستم ERP ابزارهای نرم‌افزاری جهت مدیریت داده‌های سازمان هستند. سیستم‌های ERP به سازمان کمک می‌کنند تا به امور زنجیره‌ی تامین، دریافت، مدیریت موجودی، مدیریت سفارشات مشتری، برنامه‌ریزی تولید، حمل و نقل، حسابداری، مدیریت منابع انسانی و سایر عملیات تجاری خود رسیدگی نمایند (سومرز و نلسون[۲] ، ۲۰۰۳).

 

۱-۷-۱-۲ روش تاپسیس  ( TOPSIS) 

 

مدل های تصمیم گیری چندشاخصه، که در دو دهه اخیر، مورد توجه محققین در حوزه تصمیم گیری بوده اند. این تکنیک ها مسائل مربوط به تصمیم گیری را در قالب یک ماتریس تصمیم گیری فرموله می کنند و تحلیل های لازم را روی آن ها انجام می دهند .تصمیم گیری چندشاخصه گوناگونی وجود دارند که هر یک، ویژگی ها و شرایط کاربرد خاص خود را دارد. در پژوهش حاضر، با توجه به الگوریتم پیشنهادی، از  وزن دهی ساده برای تعیین وزن معیارها و از تاپسیس برای رتبه بندی اولویت هااستفاده می شود. تاپسیس، یکی از روش های مرسوم در تصمیم گیری چندمعیاره (MADM) می باشد که از قابلیت های قابل توجهی برخوردار است. برای استفاده از این روش، نیاز به یک ماتریس تصمیم گیری داریم که در سطرهای آن، گزینه ها و در ستون های آن، معیارها قرار دارند. با یک رو یکرد سیستمی می توان تکنیک تصمیم گیری تاپسیس را کار برد.

 

۱-۷-۲٫ تعریف عملیاتی

 

اطلاعات کیفی متغییرهای پژوهش موردنظر از طریق شاخص ها و گویه های موجود در ابزار پژوهش(پرسشنامه) به صورت اطلاعات کمی درآمده و قابل اندازه گیری می باشد.

 

روش کتابخانه­ای، عمدتاً به منظور مطالعه ادبیات موضوع و بررسی سابقه تحقیق و آشنایی با تجربیات پیاده­سازی سیستم­های ERP استفاده خواهد شد.

 

۱-۸٫مدل تحقیق:

 

مدل مفهومی تحقیق:                            

 

یک مدل ، دستگاهی است متشکل از مفاهیم ، فرضیه ها و شاخص ها که کار انتخاب و جمع آوری اطلاعات مورد نیاز برای آزمون فرضیه را تسهیل می کند . در واقع یک مدل ، مجسم کننده جنبه هایی از دنیای واقعی است که با مسئله تحت بررسی ارتباط دارند . رابطه عمده را در میان جنبه های مزبور روشن می کند و بعد از آزمایش و آزمون ، درک بهتری را از بعضی از قسمت های دنیای واقعی حاصل می کند.

 

[۱]- Enterprise Resource Planning

 

[۲]- Somers & Nelson

 

 

مدل پژوهش: برگرفته از نظریه ک-و-نتز و همکاران، 1980

مدل پژوهش: برگرفته از نظریه ک-و-نتز و همکاران، ۱۹۸۰


موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:26:00 ب.ظ ]




۲-۲-۷٫ مدل و مقیاس کیفیت خدمت به مشتری

 

پیاده کردن برنامه «مدیریت کیفیت استراتژیک [۱]» نیازمند شناختی روشن از کیفیت ، انتظارات مشتریان ، کیفیت ادراک شده ، مقیاس های کیفیت و عوامل عمومی تعیین کننده کیفیت می باشد. شناخت موارد مذکور لازم است ولی کافی نیست ، بلکه نیاز به مدل هایی است که مدیریت را در شناخت کاستی ها و برنامه ریزی برای پیاده سازی  برنامه «بهبود کیفیت  استراتژیک[۲]» یاری رساند. به طور کلی یک مدل تلاش می کند تا ارتباطات مهمی که بین متغیرها وجود دارد را نشان دهد.

 

۲-۲-۷-۱٫ اجزای مقیاس کیفیت بر اساس مدل سروکوال[۳]

 

این مقیاس شامل ۵ بعد است ، عوامل محسوس ، قابلیت اعتبار، پاسخگویی ، قابلیت اطمینان و همدلی.

 

هر کدام از این ابعاد دارای چندین مولفه هستند که به وسیله یک مقیاس ۵ یا ۷ رتبه ای ( و گاهی ۹ رتبه ای) اندازه گیری می شوند. مجموعا این ۵ بعد به شرح زیر هستند. (پاراسورامان و دیگران ، ۱۹۸۸)

 

*عوامل محسوس

    • تجهیزات مدرن

 

    • امکانات فیزیکی قابل توجه

 

    • کارکنانی با ظاهر تمیز و آراسته

 

  • مدارک منظم و مرتب

*قابلیت اعتبار

    • انجام کار وعده داده شده تا زمان معین

 

    • نشان دادن علاقه خالصانه برای حل مشکلات مشتری

 

    • انجام اصلاحات در اولین زمان

 

    • ارائه کالا و انجام خدمات در زمانی که وعده داده شده

 

  • ارائه گزارشات بدون غلط

*پاسخگویی

    • کارکنان به مشتریان می گویند که دقیقا چه خدماتی را انجام خواهند داد.

 

    • کارکنان خدمات فوری را به مشتریان ارائه می دهند.

 

    • کارکنان همیشه برای کمک به مشتریان تمایل دارند.

 

  • کارکنان در هر حال آماده پاسخگویی به سوالات مشتریان هستند.

*اطمینان خاطر

    • رفتار کارکنان به مرور اعتماد را در مشتریان ایجاد می کند.

 

    • مشتریان در تعاملات خود با سازمان احساس امنیت می کنند.

 

    • کارکنان همواره نسبت به مشتریان با ادب رفتار می کنند.

 

  • کارکنان برای پاسخگویی به سوالات مشتریان دارای دانش کافی هستند.

*همدلی

    • توجه فردی به مشتریان

 

    • ساعات کاری مناسب برای تمامی مشتریان

 

    • کارکنان به مشتریان توجه شخصی نشان می دهند.

 

    • خواستار بهترین منافع برای مشتریان بودن

 

  • کارکنان نیازهای خاص مشتریان را درک می کنند.

۲-۲-۷-۲٫ مزایای بکار گیری سروکوآل

    • می توان کیفیت را با توجه به دیدگاه های مشتری بهبود بخشید.

 

    • می توان تصورات و انتظارات مشتری را فراتر از زمان و اختلاف بین آن ها را دنبال کرد.

 

    • می توان از این روش برای بهینه کاوی استفاده کرد.

 

    • می توان از این روش برای مقایسه ادراکات و انتظارات گروه های مختلف مشتریان سود جست ( به ویژه در بخش عمومی).

 

    • می توان فاصله ادراکات و انتظارات مشتریان داخلی را کاهش داد ( مثلا در بخش های داخلی سازمان).

 

  • می توان از نتایج در اولویت بندی نیازهای مشتری در برخی از روش های کیفیت نظیر گسترش کارکردهای کیفیت (QFD) سود جست (شاهین، ۱۳۸۰).

۲-۲-۷-۳٫ انتقادهایی بر علیه سروکوال

 

علی رغم معروفیت و کابرد  گسترده آن ، سروکوآل موضوع بسیاری از انتقادها بوده است. از جمله:

    • سروکوآل در بکارگیری تئوری های اقتصادی ، آماری و روان شناختی ناموفق است.

 

    • شواهد کمی وجود دارد که مشتریان برحسب شکاف انتظارات – ادراک کیفیت خدمت را ارزیابی کنند.

 

  • سروکوآل صرفا بر فرآیند ارائه خدمت تمرکز دارد نه بر ستانده خدمات.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:21:00 ب.ظ ]




بندنخست-سابقه اصل تناظر در فقه اسلامی

 

اصل دادرسی تناظری هرچند به مفهوم امروزی آن از حقوق فرانسه به نظام حقوقی ما راه یافته ،ولی بررسی وضعیت قضایی در ایران باستان حاکی از آن است که مفهوم در نظام قضایی ایران نیز وجود داشته است۱٫زیرا حقوق در ایران باستان در نهایت درجه پیشرفت نسبت به زمان خود و حتی قابل مقایسه با حقوق امروزی جهان موجود بوده است.در فقه اسلامی نیز اصل تناظری و تضمین مساوات اصحاب دعوا از اصول اولیه دادرسی عادلانه به شمار می رود .نگاه اسلام و پیشوایان دینی به این موضوع به قدری دقیق و موشکافانه بوده که نظیر ،آن را در هیچ مسلک و مرامی نمی توان یافت . حضرت علی(ع) این اصل اساسی را هم در قول وهم در عمل به نحو کامل مراعات کرده است.به این گونه ای که بسیاری از نویسندگان برای عظمت دادرسی در اسلام به عملکرد علی(ع) در دادرسی و نیز سخنان ایشان در این زمینه تمسک جسته اند.ایشان در نامه ای قضات خود را به رعایت تساوی بین اصحاب دعوا امر می کنند و می فرمایند:”….در نگاه و اشاره چشم و در اشاره کردن و سلام کردن با همگان یکسان باش تا  زورمداران در ستم تو طمع نکنند و ناتوانان از عدالت تو مایوس نگردند۲٫

 

ویانقل است که خلیفه دوم ،حضرت علی (ع) را در دعوایی که یکی از طرفین آن بودند به کنیه (ابوالحسن) صدا کرد،اما حضرت او را از این کار باز داشته ،فرمودند:چرا مرا با احترام و کنیهابوالحسن صدا کردی؟شاید طرف دعوای من ناراحت شده باشد۳٫ واضح است که نگاه و خطاب متفاوت قاضی،موجب تقویت وضعیت یکی از اصحاب دعوا و تضعیف موقعیت رقیب او است.

 

همچنین در راستای رعایت تساوی میان اصحاب دعوا و مناظره ای بودن دادرسی ،پیامبر گرامی اسلام (ص)به حضرت علی (ع) فرموده اند :”هر گاه دو تن برای قضاوت پیش تو آمدند تا زمانی که از اظهارات یکی از طرفین را نشنیده ای به نفع دیگری حکم نده ،پس هر گاه چنین کردی (سخنان هر دوطرف را شنیدی) کار قضاوت و صدور حکم برای تو روشن می شود۱٫ در واقع ،حدیث مذکور مبین این مهم است که قاضی نباید بدون استماع اظهارات طرفین و رسیدگی به دلایل آنها ،حکم نهایی صادر نهایی کند۲٫متاسفانه علی رغم مطالب بالا ،اصل مزبور در هیچیک از قوانین آیین دادرسی مدنی که تا کنون در ایران به تصویب رسیده به صراحت نیامده ،ولی مصادیق این اصل به دلیل منشا عقلی آن،پیوسته در قوانین و آرای صادر شده از دیوان عالی کشور مورد توجه بوده است.

 

 

 

بند  دوم- سابقه اصل تناظر در حقوق ایران

 

اصل دادرسی تناظری هر چند به مفهوم امروزی آن از حقوق فرانسه به نظام حقوقی ما راه یافته ،  ولی بررسی   وضعیت   قضایی در ایران  باستان حاکی از آن است که مفهوم تناظر   در  نظام  قضایی ایران  نیز  وجود  داشته  است  . زیرا حقوق   در  ایران  باستان با  نهایت درجه پیشرفت نسبت به زمان خود و حتی قابل مقایسه  با  حقوق امروزی جهان موجود بوده است با بررسی تاریخ ایران باستان به دست  می‏ آید که مفهوم   اصل تناظر، به نحوی  که  تبیین گردید،در نظام قضایی ایران در دادرسی‏ها مورد توجه‏ بوده است.در حقیقت،در دعاوی و شکایات علیه شاه نیز،وی،دربار عامی که هر سال به قضاوت موبد موبدان ترتیب می‏داد،در حضور مدعی ، تاج از سر بر می‏گرفت ،تا  موقعیتی   برابر با مدعی پیدا نموده  و   تساوی‏ موقعیت طرفین  ،در نزدقاضی   ،تأمین گردد  و موبد موبدان ،پس از استماع‏ ادعاها  و ادله‏ خواهان  وخوانده (شاه) اقدام  به صدور  رأی  می‏نمود . و البته‏ شاه،چنانچه محکوم می‏گردید، در صورتی تاج  را  مجددا  بر سر  می‏گذاشت‏  که حکم  را  اجرا  نموده  باشد۱٫ اصل تناظر ، به طور صریح در هیچ یک از مواد قانون آیین دادرسی مدنی پیش بینی نشده است

 

مبحث دوم : اصول و ویژگی های حاکم بر اصل تناظر

 

امروزه آیین دادرسی مدنی بر پایه ی اصول و ویژگی هایی فرآیند حل و فصل کردن اختلافات را طی می کند که از ارزش جهانی برخوردار ند. که در این مبحث اصول حاکم بر اصل تناظر را در فقه اسلامی و حقوق ایران تحت عناوین مختلف بررسی می کنیم . در حقوق ایران به صراحت و تحت عنوانی خاص به اصول بنیادین دادرسی و ضمانت اجرا های آن پرداخته نشده است . با این حال ، به نظر می رسد رعایت نمودن این قبیل اصول نه تنها منافاتی با موازین حقوقی ایران ندارد بلکه موجب کارایی آن نیز می شود .

 

گفتار نخست – اصول حاکم بر اصل تناظر

 

انجام دادرسی تناظری مقید به رعایت و شناسایی اصولی است که استقلال دادگاه و بی طرفی قاضی را تضمین می کند و به دادرس اجازه می دهد در یک فضای دموکراتیک و با توجه به اصول تناظر و حقوق  دفاعی ،دادرسی علنی خود را برگزار کند . که در این مطلب به برخی از این اصول در فقه اسلامی و حقوق ایران به نحو مطلوب می پردازیم .

 

بند نخست -اصول حاکم بر اصل تناظر در فقه اسلامی

 

اصول مرتبطی با اصل تناظردر فقه اسلامی  وجود دارد که مواردی از آن را بررسی می کنیم. رعایت اصل تناظر در دادرسی ها یک اصل مهم وسرنوشت ساز است که عدالت قضایی تا حدود زیادی به رعایت این اصل بستگی دارد.برای تامین عدالت در نظام قضایی اسلام ، مانند دیگر نظام های حقوقی از یک طرف مقررات ونظام های حقوقی وجود دارد و از طرف دیگر راههایی برای احقاق این حقوق و اثبات آنها و رسیدگی به دعاوی پیش بینی شده است که اصول محاکمات یاآیین دادرسی خوانده می شوند.که از جمله ی این اصول رعایت عدالت و علم قاضی را مورد بررسی قرار می دهیم

 

۱ – واحدی،قدرت اله،آیین دادرسی مدنی،نشرمیزان،تهران،۱۳۷۸

 

۲- العاملی،حر،وسایل الشیعه،جلد۲۷،موسسه ال البیت،قم،۱۴۱۲قمری

 

۳- ابن ابی الحدید،شرح نهج البلاغه،دارالجیل،بیروت،۱۹۸۷

 

 

 

 

 

 

 

۱ – محمدی ری شهری،محمد،میزان الحکمه،دارالحدیث،قم،۱۳۸۱

 

۲- محقق داماد،سید مصطفی،قواعد فقه۳ بخش قضایی،مرکز نشر علوم اسلامی،تهران ،۳۸۱۱

 

 

 

۱ – صانعی ، دکتر پرویز ،ترجمه ماتیکان هزار دادستان، مجله حقوق مردم ، شماره ۲۶،ص ۴۱

 

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:20:00 ب.ظ ]




موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:18:00 ب.ظ ]




بین المللی دولتی و غیر دولتی

 

 

 

قرن بیستم عصر همکاری های بین المللی است بنحوی که علاوه بر دولتها سازمان های بین المللی نیز تابعان حقوق بین الملل را تشکیل می دهند. سازمان های بین المللی دارای شخصیت حقوقی بوده و روابط آنها به موجب سند تشکیل دهنده ای که صلاحیت و اختیاراتشان را معین می کند، نهادینه گردیده است. معمولاً سازمان های بین المللی ماهیت های گوناگونی دارند و در چارچوب نهادها و کارگزاری های خاص با وظائف معین و مستمر فعالیت می کنند.

 

این سازمان ها اعم از دولتی و غیر دولتی با مسائل فراگیر جهانی در ارتباط اند. از جمله اهداف سازمان ها ایجاد ساختاری است که به جای اندیشیدن به منافع خصوصی، منافع عام جامعه بین المللی را مد نظر قرار دهند. به علاوه سازمان ها موظف اند جهت ایجاد نظم بین المللی و محیطی با ثبات در صحنه جهانی اقدام کنند. در همین راستاست که با حقوق بشر نیز در ارتباط بوده، بنحوی که عدم رعایت آن مسأله ای مربوط به نظم و امنیت بین المللی می باشد. گستره فعالیت سازمان های بین المللی اعم از دولتی و یا غیر دولتی متنوع می باشد و همچنین بسیاری از این  سازمان ها حقوق بشر مهاجران را مورد توجه قرار داده اند.

 

 

 

 

 

گفتاراول: حمایت از مهاجران در چارچوب سازمان ها و نهادهای بین المللی

 

اعضای سازمان های بین المللی بین دولتی دولتهای مستقلی اند که با یکدیگر در امور گوناگون همکاری می کنند. هر چند قلمرو فعالیت آنان ممکن است متفاوت بوده و در سطح جهانی و یا منطقه ای فعالیت داشته باشند. این سازمان ها شامل سازمان ملل متحد و همچنین سایر سازمان های بین المللی دولتی می گردند. در چارچوب سازمان ملل متحد نیز می توان از ارکان، نهادهای فرعی و آژانس های تخصصی این سازمان نام برد. به علاوه نهادهای بین دولتی مبتنی بر معاهده از جمله کمیته حقوق بشر و یا سایر کمیته ها را که در چارچوب یک سند شکل گرفته اند می توان اشاره کرد که اعضای یک معاهده این نهادها را تشکیل داده و جهت اعمال وظائفی در راستای آن معاهده اقدام و فعالیت می نمایند. سایر نهادها و سازمان های بین المللی نیز وجود دارند که با توجه به اینکه اعضای آنها را دولتها تشکیل می دهند و در
زمینه های گوناگون فعالیت می کنند، اما موضوعات مختلفی که مورد توجه آنان بوده و در آن
زمینه ها فعالیت می کنند به مهاجران و حقوق آنان نیز مربوط شده و از آنان حمایت
نموده اند. بنابراین در این گفتار تحت عنوان سازمان ها و نهادهای بین المللی بین دولتی در یک تقسیم بندی کلی سازمان ملل متحد، نهادهای مبتنی بر معاهده و سایر نهادها و سازمان های بین المللی بین دولتی مورد نظر می باشد که مورد بررسی قرار می گیرند.

 

 

 

بند اول: حمایت از مهاجران در چارچوب سازمان ملل متحد

 

الف) حمایت از مهاجران در چارچوب ارکان اصلی مربوطه سازمان ملل متحد[۱]

 

(۱) مجمع عمومی سازمان ملل متحد

 

مجمع دارای ۶ کمیته در زمینه های گوناگون می باشد. این رکن سازمان ملل متحد هر ساله موضوعات حقوق بشری را که مربوط به انسان ها در سر تا سر جهان است به کمیته سوم خود تحت عنوان ” کمیته امور اجتماعی، بشردوستانه و فرهنگی” ارجاع می دهد. کمیته سوم در بررسی این مسائل با شورای حقوق بشر و گزارشگران ویژه در ارتباط است. همچنین مرتباً جهت حمایت از جایگاه زنان، مسائل مربوط به مردمان بومی، وضعیت پناهندگان و مهاجران و سایر مسائل حقوق بشری اقدام می کند. بسیاری از قطعنامه های حقوق بشری مجمع عمومی در خصوص کشورهای خاص از این کمیته صادر شده است.[۲]

 

مجمع عمومی سازمان ملل متحد در می ۲۰۱۱ میلادی جلسه تبادل نظری برگزار نمود که تحت عنوان “مهاجرت بین المللی و توسعه[۳]” می باشد. بحث اصلی این جلسه بر حول دو محور قرار داشت:۱- سهم مهاجران در توسعه، ۲- بهبود همکاری های بین المللی در زمینه مهاجرت و توسعه.[۴]

 

از آنجا که مهاجرت می تواند آثار مثبتی به همراه داشته باشد، در راستای نائل شدن به اهداف هزاره توسعه مورد توجه مجمع عمومی قرار گرفته است. نه تنها مهاجران بر توسعه و اوضاع اقتصادی تأثیر گذارند بلکه، بیکاری و عدم ایمنی اقتصادی نیز می تواند مهاجران را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین این تأثیر متقابل مورد توجه مجمع بوده است.[۵]

 

همچنین لازم به ذکر است که آژانس کار و کمک برای پناهندگان فلسطینی در خاور نزدیک (آندوا)[۶] در سال ۱۹۴۹ میلادی با تصمیم مجمع عمومی جهت کمک به آوارگان فلسطینی تأسیس گردید. فعالیت های این آژانس و کمیساریای پناهندگان عموماً از یک نوع است. آوارگان[۷] فلسطینی قبل از تأسیس این آژانس تحت پوشش یک ارگان سازمان ملل متحد بودند. از این جهت بعد از تأسیس آژانس در اواسط سال ۱۹۸۷، ۲/۲ و بیش از این تعداد میلیون نفر پناهنده فلسطینی ثبت نام شده اند. برنامه های بهداشتی آژانس در وضعیت جسمانی و حفظ محیط زیست آنان تأثیر فراوانی داشته است. تجمع جمعیت پناهنده در هر کیلومتر مربع غزه منجر به کمبود مسکن، بیکاری فزاینده و آلودگی منابع آبی گردیده بود. آنگونه که اساسنامه آژانس مقرر کرده، وظیفه اصلی آن کمک به پناهندگان فلسطینی بود، اما به عنوان یک نهاد دائمی درآمد و بارها مورد تعرض مقامات صهیونیستی واقع شد.[۸]

 

مجمع عمومی تاکنون قطعنامه های گوناگونی را در زمینه حمایت از مهاجران صادر نموده است که از جمله آنها عبارتند از:

 

(۱) قطعنامه شماره ۹۳/۵۵ اعلام ۱۸دسامبر به عنوان روز جهانی مهاجران، اجلاس پنجاه و پنجم،۲۸ فوریه۲۰۰۱ میلادی،[۹]

 

(۲) قطعنامه۸۸/۵۵ کنوانسیون بین المللی حمایت از کارگران مهاجر و اعضای خانواده آنها،اجلاس پنجاه و پنجم،۲۱ فوریه ۲۰۰۱ میلادی،[۱۰]

 

(۳) قطعنامه شماره ۱۴۳/۵۸ خشونت علیه زنان کارگر مهاجر،اجلاس پنجاه و هشتم،۱۰ فوریه ۲۰۰۴ میلادی،[۱۱]

 

(۴) قطعنامه شماره۲۲۷/۶۰ مهاجرت بین المللی و توسعه،اجلاس شصتم،۷آوریل ۲۰۰۶ میلادی،[۱۲]

 

(۵) قطعنامه شماره ۱۸۴/۶۳ حمایت از مهاجران،اجلاس شصت و سوم،۱۷مارس ۲۰۰۹ میلادی.[۱۳]

 

 

 

(۲) شورای امنیت

 

مهاجرت بین المللی مسأله ای است که در ارتباط با امنیت دولتها می باشد. بنحوی که مهاجرت های غیر قانونی می تواند عاملی برای تهدید مرزها محسوب شود. مرزها به طور کامل قابل کنترل نیستند و از این جهت ضروری است تا برای حفظ امنیت کشورها از یکسو و ترویج و تقویت شرائط مهاجرت های قانونی از سوی دیگر با جرائم فرامرزی و مهاجرت های غیر قانونی از طریق شناسایی علل وقوع آنها مبارزه گردد. امنیت همواره در برنامه ها و سیاست های مهاجرتی مد نظر بوده است. نه تنها مهاجران همواره تهدیدی علیه امنیت ملی کشورهای میزبان تلقی شده اند، شورای امنیت سازمان ملل متحد وضعیت های خاصی را نیز مورد توجه قرار می دهد که درگیری های داخلی در نتیجه مهاجرت های عظیم انسانی تهدیدی برای صلح و امنیت بین المللی نیز می باشد.  زمانی که دولتها اقدامات اضطراری و کنترل مهاجرت را تشدید می سازند همواره توجه به امنیت بدون توجه به حمایت از پناهندگان و استانداردهای حقوق بشری ممکن نمی باشد. بعد از سال ۲۰۰۱ میلادی بود که شورای امنیت سازمان ملل متحد از دولتها درخواست کرد تا کنترل بر مرزها و رسیدگی اسناد سفر را جهت جلوگیری از تردد تروریست ها تشدید کنند. هر چند این اقدامات جهت تضمین امنیت بوده است، اما بایستی در این راستا متوجه حقوق مهاجران نیز بود تا این امر سبب تسهیل تبعیض علیه آنان نگردد. در حقیقت مسائلی چون مهاجرت اجباری و تروریسم مورد توجه شورای امنیت بوده و کنترل بر مرزها و رسیدگی به اسناد را اقتضاء نموده است.[۱۴]

 

 

 

 

 

(۳) شورای اقتصادی و اجتماعی

 

به موجب منشور سازمان ملل متحد شورای اقتصادی و اجتماعی مسئول ترویج استانداردهای عالی زندگی، پیشرفت اقتصادی و اجتماعی، تشخیص راه حل هایی برای اقتصاد بین الملل، تسهیل همکاری های فرهنگی و آموزشی بین المللی و تشویق رعایت جهانی حقوق بشر و آزادی های اساسی برای همگان است. مسائل مربوط به مهاجرت از جمله توسعه و سلامت مورد بررسی در شورا بوده است. به طور کلی شورای اقتصادی و اجتماعی یک نهاد قابل توجه برای بحث و ارائه توصیه های ضروری در خصوص مسائل مربوط به مهاجرت از جمله توسعه، سلامت، پناهندگان، آوارگان، مسائل مربوط به جنسیت و مهاجران تشکیل می دهد. شورای اقتصادی و اجتماعی همچنین از تعدادی کمیسیون تخصصی و منطقه ای در این زمینه ها گزارشاتی دریافت نموده و قسمتی از وظائف شورا ترسیم ارتباط میان فعالیت نهادهای تخصصی است.

 

کمیسیون های تخصصی شورا که موضوع فعالیت آنان به نحوی مرتبط با مهاجران است عبارتند از:

 

۱- کمیسیون جلوگیری از جرم و عدالت کیفری[۱۵] که از جمله در خصوص قاچاق اشخاص و مهاجران فعالیت نموده است،

 

۲- مرکز جلوگیری از جرائم بین المللی[۱۶] است که فعالیت مربوط به مهاجرت این مرکز جلوگیری از تروریسم و سایر جرائم مرتبط با مهاجرت است،

 

۳- کمیسیون حقوق بشر که در زمینه حقوق مهاجران، مهاجرت اجباری، همگرایی و جابجایی های غیر قانونی فعالیت نموده است،

 

۴- کمیسیون جمعیت و توسعه[۱۷] که به مسأله جمعیت و توسعه مربوط به مهاجرت پرداخته است. کمیسیون هایی نیز در سطح مناطق دارد که در زمینه های مربوط به مهاجرت فعالیت می نمایند که از جمله کمیسیون اقتصادی سازمان ملل متحد برای آفریقاست[۱۸] و در زمینه مهاجرت کار و توسعه فعالیت می نماید.[۱۹]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(۴) دبیرخانه

 

در چارچوب دبیرخانه دو ارگان اصلی در زمینه مهاجرت فعالیت می کنند. اولین مورد اداره هماهنگی امور بشردوستانه[۲۰] است که اهداف آن کاستن آلام انسانی در بلایا و دفاع و حمایت از رعایت حقوق انسان های نیازمند، ترویج آمادگی، جلوگیری و تسهیل راه حل های پایدار است. همچنین بر حمایت و کمک به آوارگان که شامل تعهدات، تحقیقات،انتشار اطلاعات و راهکارها می گردد تأکید نموده است. مورد دوم شعبه جمعیت سازمان ملل متحد[۲۱] است که در دبیرخانه فعالیت می نماید و مسئول کنترل و ارزیابی طیف وسیعی از گرایش ها و سیاست های مربوط به جمعیت می باشد. در برنامه های مربوط به مهاجرت می توان از تخمین ها و پروژه های جمعیت شناسی سازمان ملل متحد نام برد که توسط شعبه مزبور برای همه کشورها و مناطق جهان انجام می شود. این موارد شامل ارزیابی های جداگانه برای نواحی روستایی و شهری بوده و به عنوان یک استاندارد که شامل مجموعه ای از ارقام مربوط به جمعیت برای استفاده در سرتاسر سیستم سازمان ملل متحد است به کار می رود. مهاجرت بین المللی نیز در این پروژه ها مد نظر بوده و از جمله ارتباط میان جمعیت، توسعه و مهاجرت از مسائل مورد توجه بوده است.

 

دبیر کل سازمان ملل متحد نیز در موارد بسیاری بر اهمیت و نقشی که مهاجرت های بین المللی دارند اشاره نموده است، از جمله به مناسبت روز جهانی مهاجران در ۱۸ دسامبر سال ۲۰۱۰ میلادی دبیر کل وقت بیان نمود که مهاجرت می تواند به نفع همگان باشد، زمانی که ایمن بوده و از کانال های قانونی انجام شود. همچنین بر نقش مهاجران در اقتصاد جهانی توجه نموده و تجارب مهاجران را اعم از مثبت و منفی می داند. برای بسیاری از مهاجران مهاجرت یک تجربه مثبت است، در حالی که برای عده ای نیز می تواند تجربه ای از نقض حقوق بشر و بیگانه ستیزی باشد. در نهایت به این امر اشاره می کند که صرفنظر از وضعیت مهاجرتی بایستی حقوق تمام اشخاص به موجب حقوق بین الملل رعایت گردد و براساس اعلامیه جهانی حقوق بشر تمام بشر آزاد متولد شده و از جهت حیثیت و برخورداری از حقوق برابرند.[۲۲]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ب: حمایت از مهاجران در چارچوب نهادهای فرعی سازمان ملل متحد

 

(۱) کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد[۲۳]

 

سازمانی حقوق بشری و بشر دوستانه است. این کمیساریا مفهوم حمایت موقت را به کار برده است.[۲۴] اختیارات کمیساریا در خصوص پناهندگان به طور عموم شامل حال آوارگان داخلی نیز می گردد، اما اختیار کلی در این زمینه وجود ندارد، بلکه در موارد خاصی با درخواست دبیر کل اقدام نموده است، بویژه در مواردی که به مشکلات پناهندگان مرتبط می شود.

 

اجرای حق بشری بازگشت به وطن از چالش هایی بوده است که همواره پناهندگان و در نتیجه کمیساریا با آن روبرو بوده است و بازگشت اختیاری منوط به تغییر شرائطی است که سبب فرار بوده است. از این جهت است که کمیساریا می تواند اقدامات مؤثری انجام دهد، از جمله نقض حقوق بشر را مشاهده و گزارش نماید. همچنین برای مطالبه جبران خسارات براساس اطلاعات داده شده عمل نماید. کمیساریا نهادی است که برای جمعیت بی خانمان ایجاد امنیت می کند و سعی دارد به طور عینی تهدیدهای ملموس را از بین ببرد. زمانی که مردم با شرائط غیر قابل زندگی روبرو می شوند در حقیقت طیف کاملی از حقوق بشر نقض گردیده و در درجه اول پناهندگان قربانی می باشند. از این جهت بایستی راه حل هایی جستجو شود که حقوق مهاجران و در معنای خاص حقوق پناهندگان مورد توجه قرار گیرد.[۲۵]

 

براساس منشور سازمان ملل متحد هدف اصلی حفظ صلح و امنیت بین المللی است. با تأثیری که مهاجرت و در مفهوم اخص پناهندگی بر امنیت دارد، مجمع عمومی سازمان ملل متحد در فوریه ۱۹۴۶ میلادی قطعنامه ای[۲۶] تصویب کرد و مسئولیت سازمان ملل متحد را در خصوص مسائل مربوط به پناهندگی و حمایت از آنان مورد تأکید قرار داد. بعد از آن مجمع عمومی در نیمه دوم سال ۱۹۴۶ میلادی سازمان بین المللی پناهندگان[۲۷] را تأسیس کرد. هدف از تأسیس این سازمان کمک به بازگشت آوارگان، پناهندگان و زندانیان جنگی که ۲۱ میلیون نفر آنان در اروپا پراکنده بودند می بود. سازمان مزبور در ابتدا به عنوان آژانس تخصصی و موقتی ملل متحد تأسیس شد.

 

در سال ۱۹۴۹ میلادی مجمع عمومی تصمیم گرفت حمایت از پناهندگان را رأساً بر عهده بگیرد. از این جهت طی قطعنامه شماره(v)428 در سال ۱۹۵۰ میلادی اساسنامه کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان تصویب گردید. بعد از تشکیل کمیساریا شورای اقتصادی اجتماعی در سال ۱۹۵۱ میلادی کمیته مشورتی کمیساریا را که از ۱۵  کشور عضو و غیر عضو سازمان ملل متحد بودند تشکیل داد. پیگیری سیاست ها و رویه های مجمع عمومی و شورای اقتصادی اجتماعی در زمینه حمایت از پناهندگان بر عهده کمیته بود و نظارت بر اجرای این موارد جزء وظائف کمیساریا به شمار می آمد.

 

براساس قطعنامه مجمع عمومی[۲۸] وظائف کمیساریا به صورت ذیل تعیین گردید:

 

– تهیه و تصویب کنوانسیون های بین المللی برای حمایت از پناهندگان، نظارت بر اجرا و ارائه تغییرات لازم در آنها،

 

– بررسی راهکارهای مربوط به بهبود وضعیت پناهندگان با انعقاد قراردادهای ویژه با دولتها،

 

– حمایت از ابتکارهای عمومی و خصوصی جهت بازگشت آزادانه پناهندگان و یا جذب آنان در جوامع پذیرنده،

 

– هماهنگی و تسهیل همکاری با سازمان های داوطلب جهت کمک به پناهندگان.

 

در اولین پاراگراف اساسنامه کمیساریای عالی سازمان ملل متحد برای پناهندگان نیز یکی از وظائف اساسی کمیساریا حمایت از پناهندگان به عنوان مهاجران اجباری و ارائه راه حل های پایدار تعیین گردید. اساسنامه کمیساریا تأکید دارد که وظائف کمیساریای عالی ماهیت کاملاً غیر سیاسی، انسان دوستانه و اجتماعی دارد. براساس سابقه ای که کمیساریا دارد در مواردی نیز که افراد در اثر سلطه استعمار در کشور خود آواره شدند و یا بعد از استقلال به سرزمین خود بازگشته اند کمک هایی ارائه داده است.[۲۹]

 

 

 

(۲) کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد[۳۰]

 

مجمع عمومی سازمان ملل متحد توسط قطعنامه ۴۸/۱۴۱ در ۲۰ دسامبر ۱۹۹۳ میلادی کمیساریای عالی حقوق بشر را تأسیس نمود. کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد به عنوان نهاد جهانی در زمینه حقوق بشر مسئول رهبری برنامه حقوق بشر ملل متحد و ترویج و حمایت از حقوق بشر تعیین شده براساس منشور ملل متحد و قوانین بین المللی حقوق بشر است. این کمیساریا می کوشد حمایت از تمام حقوق بشر را محقق کند و مردم را توانمند سازد تا حقوق خود را بشناسند و به کسانی که مسئول حمایت از چنین حقوقی اند یاری دهند. کمیساریای عالی سازمان ملل متحد برای حقوق بشر بخشی از دبیرخانه سازمان ملل متحد است و به وسیله کمیسر عالی حقوق بشر (منصبی که در سال ۱۹۹۳ میلادی شکل گرفت)، اداره می شود. این نهاد حوزه های کاری متنوعی دارد که از جمله می توان به اقلیت ها، مهاجران، مردمان بومی، قاچاق، سیاست های امنیتی و جهانی شدن اشاره نمود.[۳۱]  کمیساریا دارای یک کار گروه برای مهاجرت است. این نهاد شیوه حمایت از حقوق بشر را برای مهاجرت در سر تا سر فعالیتش ترویج می دهد. به طور خاص نیز از گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در زمینه حقوق بشر مهاجران و گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در زمینه عبورومرور و خدمات ارائه شده کمیته کارگران مهاجر حمایت می کند. همچنین این کمیساریا[۳۲] همکاری های میان کشورها را در زمینه تردد و جابجایی افراد مهاجر توسط اصول پیشنهادی و راهکارهای حقوق بشری خود ارائه و توسعه می دهد. مسائل مهاجرت، توسعه و حقوق بشر در سطح منطقه ای و همچنین در سطح کشورها از طریق طیف وسیعی از برنامه ها همچون نهادهای ملی حقوق بشری مورد خطاب واقع شده اند.[۳۳]

 

کمیساریا در گزارش جهانی سال ۲۰۰۰ میلادی نشان داد که بسیاری از کشورهای فقیر جهان میزبان جمعیت پناهنده هستند و نیز کمیسر عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در خصوص سیل عظیم پناهندگان به سمت کشورهای توسعه یافته ابراز نگرانی کرد. برخی پناهندگان برای سال ها تبعید و از کشور خود اخراج شده اند. در گزارش اشاره گردیده که بایستی مقدمات صلح در خصوص تعارضات طولانی مدت عملی گردد تا پناهندگان بتوانند به کشور خود باز گردند. در گزارش مزبور می توان از گروه دیگری که مورد حمایت این نهاد قرار می گیرند نام برد که شامل افراد بی تابعیت و یا افرادی که از یک سیستم ایمن تابعیتی برخوردار نیستند، می باشد. همانگونه که تعداد پناهندگان رو به افزایش است، از سال ۲۰۰۴ میلادی تعداد افراد بی تابعیت نیز افزایش یافته و کمیساریا از آگوست ۲۰۱۰ میلادی اقداماتی را جهت توجه به وضعیت این افراد و کمک به آنان آغاز نموده است.[۳۴]

 

 

 

(۳) مؤسسه تحقیق و کارآموزی سازمان ملل متحد[۳۵]

 

اثر مهمی که مهاجرت مغزها در توسعه و یا عدم توسعه کشورها دارد، سبب شده تا این مسأله جنبه جهانی داشته باشد و از چندین سال پیش مورد مطالعه سازمان های تخصصی قرار گیرد که از جمله می توان مؤسسه تحقیق و کارآموزی ملل متحد را نام برد. دبیر کل سازمان ملل متحد با همکاری مؤسسه تحقیق و کارآموزی گزارشی به بیست و سومین دوره اجلاسیه مجمع عمومی تسلیم کرد که در آن جنبه های مختلف مهاجرت مغزها تجزیه و تحلیل گردیده است.

 

مؤسسه مزبور تحقیقات خود را درباره مهاجرت مغزها به طرق مشروح ذیل ادامه داده است:اولاً انتشار نشریه ای که در آن علت و نتایج و اشکالات ناشی از فرار مغزها و همچنین طرق جلوگیری و یا خنثی کردن اثرات منفی آن تشریح گردیده است. ثانیاً پرسشنامه هایی به کشورهای در حال توسعه ارائه داده است که در آن از تعداد مهاجرین و تعداد دانشجویانی که از سال ۱۹۵۵ میلادی به خارج از کشور عزیمت کرده اند و نام کشورهایی که در آنجا به تحصیل اشتغال دارند و طرز انتخاب کسانی که به خارج اعزام می شوند یا نوع گذرنامه ای که در دست دارند و سیاست و رویه دولتها در بازگشت آنان اطلاعاتی خواسته شد. این مؤسسه در نظر دارد تا با جمع آوری این اطلاعات بتواند نظر جامع و کاملی درباره کیفیت و کمیت مسأله فرار مغزها به دست آورده و قادر باشد عنداللزوم راهنمایی لازم را برای مقابله با این مشکل به کشورها نماید. مؤسسه همچنین در نظر دارد به طرزی سیستماتیک علت و چگونگی مهاجرت مغزها را بررسی نماید و از این جهت اقدام به تهیه و تمرکز روزافزون نیروی علم و تحقیق در کشورهای پیشرفته، شکاف بین جوامع توسعه یافته و نیافته می کند، زیرا شرط داشتن اقتصادی سالم و مترقی بهره مندی از نیروی فکری باروری است که بتواند علم و تکنولوژی را در راه بهره برداری درست از منابع ملی به کار گیرد.[۳۶]

 

در ۳ می ۲۰۰۷ میلادی این مؤسسه سمیناری تحت عنوان ” تسهیل مشارکت مهاجران در جامعه ” برگزار نمود. تمرکز این سمینار بر مشارکت مهاجران در کشور میزبان است. در حقیقت سهم مهمی که مهاجران در کشورها و جوامعی که در آن زندگی می کنند دارند، از جمله بحث حفظ هویت ملی و اقداماتی که در این جهت عملی می گردد، مورد توجه است. سمینار مزبور بر مداخلات اقتصادی، اجتماعی مهاجران به ویژه زنان و جوانان مهاجر تأکید نموده است.[۳۷]

 

 

 

(۴) کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل متحد[۳۸]

 

این نهاد در سال ۱۹۶۴ میلادی تأسیس شد. هدف از آن ترویج همکاری های دوستانه کشورهای در حال توسعه در جهان اقتصاد است. تمرکز اصلی بر این است که سیاست های داخلی و اقدامات بین المللی، هر دو متقابلاً در ایجاد توسعه پایدار سهیم باشند. این نهاد در سه زمینه عمده فعالیت دارد:

 

۱- فعالیت به عنوان یک مرکز گفتگوی بین دولتی و رسیدن به اجماع نظر بدین وسیله،

 

۲- بر عهده گرفتن تحقیقات، تجزیه و تحلیل سیاست ها و مجموعه اطلاعات،

 

۳- ارائه کمک های فنی به کشورهای در حال توسعه به ویژه توجه به نیازهای کشورهایی که تازه توسعه یافته اند. نهاد مزبور در انجام وظائف خود با دول عضو، آژانس های سازمان ملل متحد و کمیسیون های منطقه ای همچنین با نهادهای ملی و سازمان های غیر دولتی همکاری می نماید.[۳۹]

 

این سازمان مرکز اصلی برخورد یکپارچه تجارت و توسعه است. در همین راستا یکی از اهداف این نهاد آن می باشد که مهاجرت را برای توسعه عملی سازد. ضمناً با خطاب قرار دادن عدم تقارن در سرمایه جهانی و بازارهای کار، پیشنهاد دادن تدابیر استراتژیک در زمینه مهاجرت، تجارت و توسعه و از طریق جلسات تخصصی و انتشارات کلیدی و به موجب سه محوراصلی (تحقیق و تحلیل،همکاری فنی و اجماع سازی بین الدولی) به نحو فعال فهم جهانی را ترویج می دهد. همچنین این سازمان پیشگام فعالیت های تحلیلی و آموزش به سیاست مداران و مذاکره کنندگان از توسعه و تغییر اقتصاد در طیفی از مسائل مربوط به چالش ها و فرصت های مهاجرت موقت، دستیابی های توسعه و اهداف هزاره سازمان ملل متحد، بهبود اطلاعات و آگاهی در زمینه گرایشات مربوط به فرار مغزها،و… بوده است.[۴۰]

 

براساس نظر آنکتاد اهمیت وجوه ارسالی به کشورهای در حال توسعه توسط مهاجران در حال افزایش است. حتی برای برخی از کشورها این وجوه اهمیت به مراتب بیشتری نسبت به سرمایه های مستقیم خارجیان دارند. وجوه ارسالی توسط کارگران مهاجر به کشورهایشان منفعت اقتصادی مهاجرت را ایجاد می کند و اینکه می تواند به کاهش فقر و توسعه اقتصادی و اجتماعی کمک نماید. در جلسه ای  متخصصان آنکتاد در صدد کشف ارتباط بین مهاجرت، درآمدهای ارسالی و توسعه بودند.[۴۱] شماری از مسائل مطرح شده توسط شرکت کنندگان در زمینه تسهیل جریان های بین المللی و چگونگی تقویت تأثیر آن بود.[۴۲] کشورهای میزبان ممکن است مهاجران را تهدیدی برای مشاغل در کشور خود قلمداد کنند. اما در حقیقت مشاغلی که مهاجران در این کشورها بر عهده می گیرند پتانسیل افزایش رفاه جهانی است. درآمدهایی که مهاجران به کشور خود می فرستند می تواند از کانال های سرمایه گذاری استفاده شود و حتی مهارت هایی که کسب می کنند در نهایت سبب توسعه کشورهای متبوع آنان نیز می گردد.

 

آنکتاد در حمایت از مهاجران بحران اقتصادی را آسیبی برای کارگران مهاجر می داند، بنحوی که بسیاری از آنها کار خود را از دست داده و به کشور خود باز می گردند. این بحران به طور عمده جریان های مهاجرتی را تحت تأثیر قرار می دهد. افول اقتصاد جهانی سبب ضربه به بخش های مختلفی می شود که بسیاری از مهاجران را استخدام می کنند. در این راستا نیاز به توافقات چند جانبه، تنظیم مهاجرت ها و تقویت و بهبود آثار توسعه ای آن مورد توجه است.[۴۳] این نهاد با تأکید بر تأثیر مهاجران در اقتصاد کشورها بر فرستادن درآمدهای مهاجران به کشور خود به طرق ارزان تر تأکید می کند. این در حالی است که هزینه های انتقال می تواند بسیار بالا باشد و همچنین فقدان سیستم های انتقال ایمن و قابل اطمینان مشکلاتی برای مهاجران ایجاد کند. انتقال درآمد سبب کاهش فقر در بسیاری از کشورهای در حال توسعه است و چنانچه به نحو مطلوب مدیریت شود سبب بالا رفتن استانداردهای زندگی می شود. این امر بهترین شیوه برای توسعه به جای سرمایه گذاری خارجی در کشورهاست. باید متذکر شد که در مباحث مربوط به درآمدها نباید حقوق مهاجران نادیده گرفته شود و توسعه نیز تنها با اصطلاحات اقتصادی معنا گردد.[۴۴]

 

 

 

(۵) برنامه محیط زیست سازمان ملل متحد[۴۵]

 

برنامه محیط زیست سازمان ملل متحد فعالیت های مربوط به محیط زیست سازمان ملل متحد را هماهنگ می کند و همچنین به کشورهای در حال توسعه در اجرای تدابیر مربوطه کمک می کند. این نهاد در نتیجه کنفرانس سازمان ملل متحد در زمینه محیط زیست انسانی در ژوئن ۱۹۷۲ میلادی تأسیس شد و همچنین دارای شش نهاد و ادارات مختلف منطقه ای است. برنامه محیط زیست سازمان ملل متحد در سرمایه گذاری و اجرای طرح های محیط زیست مربوط به توسعه فعالیت نموده است.

 

تغییرات محیط زیستی و آب و هوایی با مهاجرت در ارتباط است.[۴۶] در حقیقت به سه شیوه مجزا در آن تأثیر گذار می باشد: ۱- تأثیر مناطق گرمسیری قدرت کشاورزی را کاهش می دهد، ۲- افزایش تغییرات آب و هوایی که از جمله سبب سیل های رودخانه ای می گردد، همگی می تواند در آوارگی و بی خانمان شدن مؤثر باشد، ۳-افزایش مداوم سطح آب ها مناطق ساحلی را که میلیون ها نفر در آن ساکن اند تخریب می کند. از این جهت است که برنامه مزبور از راه حل های بلند مدت برای تغییرات محیط زیستی که مؤثر در مهاجرت بوده و شامل فعالیت در زمینه متوقف نمودن آسیب پذیری مناطق است حمایت می کند. به علاوه ارتباط زنجیروار میان این تغییرات و مهاجرت اجباری نقش آشکاری را در توسعه و ارزیابی های محیط زیستی نشان می دهد، نقشی که این سازمان به طور فعال به عنوان آژانس محیط زیست سازمان ملل متحد از آن برخوردار می باشد.[۴۷]

 

 

 

ج: حمایت از مهاجران در چارچوب مؤسسات تخصصی سازمان ملل متحد[۴۸]

 

(۱) سازمان بین المللی کار

 

سازمان بین المللی کار از سال ۱۹۱۹ میلادی به عنوان آژانس تخصصی سازمان ملل متحد در مسائل مربوط به مهاجرت کار در ارتباط بوده است. این سازمان پیشگام کنوانسیون های بین المللی برای هدایت تدابیر مهاجرتی و حمایت از کارگران مهاجر نیز می باشد. تمام بخش های اصلی این سازمان در زمینه مهاجرت کار و در چارچوب ” دهه کار برای همه” فعالیت می کنند. همچنین سازمان شیوه مبتنی بر حقوق در مورد مهاجرت کار را ارائه نموده و مشارکت سه جانبه ای را ترویج می دهد.[۴۹] در سال ۱۹۱۶ میلادی و در انگلستان کنفرانس بین المللی اتحادیه های کارگری برگزار شد و کارگران مهاجر مورد توجه قرار گرفتند. سرانجام در سال ۱۹۱۹ میلادی حمایت از کارگران مهاجر یکی از اولویت های کاری قرار گرفت و حمایت از کارگرانی که خارج از کشور کار می کنند، در مقدمه اساسنامه سازمان بین المللی کار تصریح گردید. بعد از جنگ جهانی دوم در ارتباط با مهاجرت اسنادی نیز توسط سازمان تصویب گردیده است.[۵۰] این اسناد مستقیماً حمایت از حقوق کارگران مهاجر را مد نظر قرار داده اند.آمارهای سازمان بین المللی کار در زمینه مهاجرت نیروی کار نشان می دهد که حدود ۹۰ میلیون نفر خارج از وطن خود مشغول کار و زندگی اند. نرخ رشد جمعیت مهاجر از دهه ۶۰ تا دهه ۹۰ دو برابر شده است. حداقل ۱۵ درصد نیروی کار مهاجر بی قاعده و غیر رسمی مشغول به کارند.

 

سازمان بین المللی کار[۵۱] عضو کمیته رهبری فعالیت های جهانی جهت حقوق کارگران بوده و با سایر اعضاء به طور فعال طرح سازمان ملل متحد در بنیان روز جهانی مهاجران را ترغیب نموده است. این سازمان با کمیساریای پناهندگان در کشور افغانستان طرحی جهت جابجایی جمعیت میان افغانستان، پاکستان و ایران ارائه داده است. این پروژه بازگشت پناهندگان افغان به موطن خویش و ساماندهی بازار کار را بررسی نموده است. همچنین سازمان در رابطه با ایجاد یک بانک اطلاعاتی جهانی در زمینه مهاجرت فعالیت نموده و در این خصوص برنامه های آموزشی جهت مدیریت مهاجرت نیروی کار و اقدامات ضد تبعیضی در این مورد را ارائه کرده است. از جمله فعالیت های دیگر سازمان برنامه بین المللی مهاجرت[۵۲] است.

 

برنامه مهاجرت بین المللی یک واحد مسئول برای مهاجرت کار در سازمان بین المللی کار است که شماری از فعالیت ها را بر عهده دارد. همچنین به دول عضو خدمات مشاوره ای ارائه می دهد،استانداردهای بین المللی را ترویج داده و یک همکاری سه جانبه را شکل می دهد. اخیراً سازمان بین المللی کار به عنوان یک چارچوب چند جانبه در خصوص مهاجرت کار فعالیت نموده است. بیشتر مهاجران جهان براساس تخمین شعبه جمعیت سازمان ملل متحد در سال۲۰۰۵ میلادی، ۱۹۱ میلیون نفر مهاجر و ۹۴ میلیون نفر کارگران مهاجر بوده اند. در سال ۲۰۰۴ میلادی طی نود و دومین نشست کنفرانس سازمان بین المللی کار قطعنامه ای را در رابطه با کارگران مهاجر در اقتصاد جهانی تصویب کرد. این قطعنامه سازمان بین المللی کار را خطاب قرار می دهد تا طرحی را جهت همکاری با کشورها برای بهبود سیاست ها و رویه های مربوط به کارگران مهاجر اجرا کند. این طرح در بردارنده موارد ذیل است: توسعه یک چارچوب چند جانبه غیر الزام آور و مبتنی بر حقوق در خصوص مهاجرت کار، ترویج استانداردهای بین المللی و سایر اسناد مربوطه، حمایت از استخدام جهانی در سطح ملی، ترویج حمایت اجتماعی کارگران مهاجر، تدوین مقررات در مورد همکاری فنی و ظرفیت سازی، بهبود اطلاعات و آگاهی ها در مورد مهاجرت.[۵۳]

 

در حقیقت سایر طرح ها و اقدامات سازمان بین المللی کار در راستای حمایت از مهاجران و با اهداف ذیل بوده است:

 

(۱) ترویج یکپارچگی در کشورهای مبدأ و مقصد مشتمل بر برنامه های ذیل:

 

الف: کمک مشورتی به دولتها در سیاست های مهاجرتی،

 

ب: ترویج مقاوله نامه و توصیه نامه ها در خصوص کارگران مهاجر،

 

ج: فعالیت در مبارزه با تبعیض علیه مهاجران دراشتغال،

 

د: مبارزه علیه قاچاق انسان،

 

و: پژوهش در شرائط کارگران بومی.

 

(۲) ایجاد اجماع بین المللی در زمینه مدیریت مهاجرت، بازنگری استانداردهای بین المللی کار، مطالعه آثار سیاست های دولت در خصوص مهاجرت، مطالعه در خصوص مشکلات و فشارهای مهاجرت، برگزاری جلسات سه جانبه در مورد دستیابی به مساوات.

 

(۳) ارتقای دانش و معلومات در زمینه مهاجرت بین المللی، پایگاه اطلاعاتی بین المللی در مورد مهاجرت نیروی کار، پژوهش در زمینه مهاجرت نیروی کار متخصص، مطالعه در اثر جهانی سازی در مهاجرت نیروی کار، گزارش های مشورتی در خصوصیات و شرائط مهاجرت نیروی کار، پژوهش در زمینه اشکال غیر قانونی و غیر رسمی مهاجرت.[۵۴]

 

 

 

(۲) سازمان جهانی بهداشت[۵۵]

 

سازمان جهانی بهداشت یکی از آژانس های تخصصی سازمان ملل متحد است که نقش یک مرجعیت سازمان دهنده را بر بهداشت جامعه جهانی ایفا می کند. این آژانس در ۹ آوریل ۱۹۴۸ میلادی در ژنو (واقع در سوئیس) تأسیس شد. اساسنامه سازمان هدفش را دستیابی مردم به بیشترین سطح سلامت ممکن بیان می کند. وظیفه اصلی این سازمان مبارزه با بیماری ها بویژه بیماری های مسری شایع و ارتقای سلامت عمومی مردم جهان است.[۵۶]

 

سلامت مهاجران و مسائل مربوط به آن که در ارتباط با این سازمان است توسط قطعنامه مهاجران که در می ۲۰۰۸ میلادی به موجب شصت و یکمین مجمع سازمان جهانی بهداشت پذیرفته شد، هدایت می شود و بر این اساس از دولتهای عضو خواسته شد تا اقداماتی در خصوص رویه های مربوط به مهاجرت و ترویج سلامت مهاجران در مورد عضویت بین المللی با سایر سازمان ها و همکاری های بین منطقه ای انجام دهند. موضوعاتی که در این خصوص قابل  توجه می باشد عبارتند از: نظارت بر سلامت مهاجران، نظام های مهاجرتی، سیاست و چارچوب های قانونی. به علاوه مجموعه مقررات جهانی سازمان جهانی بهداشت در زمینه سلامت مهاجران، مهاجرت کارمندان سلامت را که بویژه کشورهای در حال توسعه را در بردارد خطاب قرار می دهد. مجموعه مقرراتی که در طول جلسات مجمع پذیرفته شد و مربوط به ترویج استخدام بین المللی پرسنلی است که بتوانند سیستم سلامت را تقویت نمایند.[۵۷]

 

سازمان جهانی بهداشت به عنوان یکی از اعضای گروه جهانی مهاجرت و توسعه[۵۸] و در جهت  ترویج همکاری های بین دولتها، بخش های عمومی و خصوصی و سازمان های بین المللی در چهارمین جلسه این گروه شرکت نمود. در این گردهمایی بحث سلامت و بهداشت در میز گردهای مختلف بررسی و مورد توجه بوده است. از جمله مباحث مطرح در این جلسه کاهش هزینه های مهاجرت و افزایش توسعه انسانی، مهاجرت، سلامت و خانواده بوده است. ۲۵ دولت شامل دولتهای مبدأ و مقصد در این مباحث سهیم بوده اند. مباحثی که در خصوص خدمات سلامت برای جمعیت مهاجر ارائه گردیده است. موارد کلیدی و مهمی که در رابطه با سلامت مهاجران مطرح می گردد عبارتند از:

 

۱- دستیابی به خدمات اجتماعی مهاجران در کشورهای مقصد و مقرره هایی در رابطه با ارائه خدمات به مهاجرانی که توسط کشور مبدأ به خارج اعزام می شوند،

 

۲- چگونگی وحدت میان جنسیت، مهاجرت و توسعه که آسیب پذیری خاص زنان و کودکان مهاجر را در بردارد. نتایجی که از این جلسه اتخاذ گردید عبارت بود از: ترویج حقوق اجتماعی و ارزیابی هزینه های سلامت در انواع مهاجرت.[۵۹]

 

 

 

(۳) سازمان آموزشی،علمی و فرهنگی ملل متحد:یونسکو[۶۰]

 

یونسکو سازمان تربیتی، علمی و فرهنگی ملل متحد ۱۶ نوامبر ۱۹۴۵ میلادی به‌ وجود آمد.۳۷ کشور در ۱۹ نوامبر ۱۹۴۵ میلادی اساسنامه یونسکو (UNESCO) این نهاد تخصصی سازمان ملل متحد را امضا کردند و به‌ این ترتیب سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) با هدف پیشبرد صلح و رفاه همگانی در جهان از طریق همکاری میان ملت ها تأسیس شد. یونسکو با ازدیاد و تقویت مناسبات آموزشی، علمی و فرهنگی دو هدف کاملاً پیوسته را تعقیب می کند:

    1. توسعه، که ورای تقاضای ساده پیشرفت مادی، باید به طیف گسترده ای از خواستهای انسان پاسخ گوید، بدون آنکه میراث نسلهای آینده را به خطر افکند.

 

  1. برقراری فرهنگ صلح، بر اساس آموزش مسئولیت شهروندی و مشارکت کامل در فرایندهای دموکراتیک. برای اینکه صلح پایدار، صادقانه و مورد قبول همه برقرار شود، در دیباچه اساسنامه یونسکو آمده است کشورهای امضاء کننده این اساسنامه مصمم‌اند که دستیابی کامل و برابر به آموزش، پی جویی آزاد حقیقت عینی، تبادل آزاد اندیشه‌ها و دانسته‌ها را برای همگان تضمین کنند و روابط بین مردم خود را توسعه بخشند و افزایش دهند تا با درک متقابل و بهتر به شناختی دقیق ‌تر و حقیقی تر از آداب و رسوم یکدیگر نائل شوند.[۶۱]

سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد بر نمای انسانی مهاجرت تأکید می کند و جابجایی انسان ها را در زمینه مربوط به صلاحیت خود مورد توجه قرار می دهد. از جمله مواردی که در صلاحیت این سازمان می باشد تحصیل دانشجویان، فرار مغزها،همگرایی فرهنگی مهاجران در جوامع میزبان، توجه به توازن و تعادل میان همبستگی اجتماعی و احترام به تنوع فرهنگی است. این سازمان اهداف خود را در زمینه مهاجرت با همکاری بسیاری از شرکاء از جمله سازمان های غیر دولتی، گروه های جوامع ملی و دانشگاه ها عملی می سازد.[۶۲]

 

یونسکو یک پروژه تحقیقاتی در خصوص شیوه ها و سیاست های مربوط به آزادی تردد و جابجایی را در چارچوب سازمان های منطقه ای انجام داده است. نتیجه نیز انتشار کتابی در سال ۲۰۰۷ میلادی با عنوان “مهاجرت آنسوی مرزها” می باشد که در آن تأکید شده بر اینکه مرزها مانعی برای مهاجرت نیستند و آزادی جابجایی حق اساسی بشر می باشد. مؤسسه آمار یونسکو نیز مرکز اطلاعات سازمان در زمینه مهاجرت دانشجویان محسوب شده و از این جهت که آمار جهانی از کشورهای جهان ارائه می دهد حائز اهمیت بوده و در این خصوص با سازمان همکاری اقتصادی و توسعه[۶۳] همکاری و هماهنگی می نماید.[۶۴] مهاجرت افراد ماهر برای دهه های متمادی مورد توجه محققان و سیاست مداران بوده است. از آنجا که افزایش مهاجران بین المللی در برخی مناطق سبب کاهش توسعه گردیده است یونسکو با انتشار این کتاب موضوع را مورد توجه قرار داده و فرار مغزها را بررسی نموده است.

 

 

 

(۴) گروه بانک جهانی

 

بانک جهانی متشکل از پنج موسسه مستقل و در عین حال هماهنگ با سیاست‌های کلی بانک می باشد که برای کمک به کشورها بویژه کشورهای فقیر تأسیس شد و این مؤسسات عبارتند از:

 

۱- بانک بین المللی ترمیم و توسعه[۶۵] که به کشورهای در حال توسعه خدمات وامدهی و کمک‌های فنی و تکنیکی خود را ارائه می‌دهد.

 

۲- موسسه مالی بین المللی[۶۶] در سال ۱۹۵۶ میلادی با هدف حمایت از فعالیت های بخش خصوصی در کشورهای عضو تأسیس شد. این موسسه وظایف حمایتی بانک در قبال بخش خصوصی کشورهای عضو را عهده ‌دار شده است.

 

۳- موسسه بین ‌المللی توسعه[۶۷] در سال ۱۹۶۰ میلادی با هدف فعالیت در کشورهای بسیار فقیر آغاز به کار کرد. این موسسه در حال حاضر به کشورهای با درآمد سرانه کمتر از ۸۶۰ دلار وام های با بهره کم اعطا می کند.

 

۴- مرکز بین‌المللی حل و فصل اختلافات سرمایه‌ گذاری[۶۸] وظیفه داوری و حل و فصل اختلافات فی ‌مابین سرمایه ‌گذاران خارجی و کشورهای عضو را بر عهده دارد.

 

۵- موسسه تضمین سرمایه‌ گذاری‌های چند جانبه[۶۹] در سال ۱۹۸۸ میلادی فعالیت خود را آغاز کرد و تشویق سرمایه‌گذاری خارجی در کشورهای در حال توسعه را در دستور کار خود قرار داده است. بر طبق اساسنامه، این موسسه ریسک های غیر اقتصادی سیاسی در کشورهای در حال توسعه را پوشش می دهد. این ریسکها عبارتند از: ریسک مصادره اموال، ریسک نقض قرارداد، ریسک انتقال یا تبدیل ارز و ریسک جنگ یا شورش های داخلی.

 

ملاحظات بانک جهانی در زمینه مهاجرت بین المللی بر تأثیر توسعه ای مهاجرت و درآمدهایی است که به کشورهای در حال توسعه وارد می گردد. این فعالیت ها منجر به تعدادی گزارش جهانی و منطقه ای شده و همچنین دسترسی و کیفیت اطلاعات را در این زمینه تسهیل نموده است. فعالیت اصلی بانک جهانی در این خصوص مربوط است به کاهش هزینه های ورود درآمدها و تقویت کانال های ورودی بهتر برای این منابع و نیز به طور فعال جهت بهبود دستیابی به انسجام سیاست جهانی در زمینه مهاجرت بین المللی تلاش می نماید.[۷۰]

 

اگر چه در مقایسه با تجارت بین الملل و جریان سرمایه ها توجه کمتری به سیاست های مربوط به مهاجرت شده است، اما بانک جهانی بنحو موفقیت آمیزی از این موضوع دفاع کرده است که سیاست های به خوبی طراحی شده و بر مبنای آگاهی و تحلیل می تواند سبب بهبود آثار توسعه ای مهاجرت و مبالغ ارسالی مهاجران گردد. برنامه ها و فعالیت های اصلی بانک جهانی در این زمینه عبارتند از:

 

۱- اثر مهاجرت و مبالغ ارسالی توسط مهاجران در رشد اقتصادی و اعتبار پولی کشور،ارتباط میان تجارت و سرمایه مستقیم خارجی، حمایت اجتماعی و حکومت،

 

۲- تشخیص سیاست های مهاجرتی، مقررات و اصلاحات نهادی در کشورهای مبدأ و مقصد که منجر به نتایج توسعه ای عالی گردد،

 

۳- ابعاد جنسیتی مهاجرت و منابع دیاسپورا[۷۱]،

 

۴- بهبود اطلاعات موجود در زمینه مبالغ ارسالی،کاهش هزینه های انتقال و تقویت اتحاد میان سیستم های انتقال پولی.[۷۲]

 

 

 

(۵) سازمان بین المللی دریانوردی[۷۳]

 

اولین نهاد بین المللی که صرفاً اختصاص به مسائل دریایی دارد و به عنوان یکی از آژانس های تخصصی سازمان ملل متحد فعالیت می کند سازمان بین المللی دریانوردی است. این سازمان از بدو تأسیس بهبود ایمنی دریانوردی و جلوگیری از آلودگی دریایی را از مهمترین اهداف خود قرار داده است. از جمله اقدامات این سازمان عملیات نجات در راستای ایجاد ایمنی در دریا می باشد.

 

زمان اجرای عملیات نجات مشکلاتی در خصوص تأمین توافق میان دولتها در خصوص پیاده نمودن مهاجران و پناهندگان وجود دارد، بویژه هنگامی که آنان فاقد اسناد معتبر می باشند. با در نظر داشتن چنین مشکلی دول عضو سازمان بین المللی دریانوردی در دو کنوانسیون بین المللی مربوط[۷۴] اصلاحاتی به عمل آوردند. هدف این است که در انجام مسئولیت ها توسط ناخدا تکلیف مشابهی نیز برای دولتها ایجاد شود تا در وضعیت نجات به ناخدا یاری رسانده و اجازه دهند تا افراد نجات یافته در چنین شرائطی خود را به منطقه ای ایمن تحویل نمایند. این سازمان همچنین راهکاری در زمینه مقررات قانونی مربوطه و رویه های عملی برای تضمین پیاده نمودن نجات یافتگان در عملیات و نیز انجام اقداماتی برای برآورده نمودن نیازهای آنان بویژه در خصوص مهاجران و پناهندگان می باشد.[۷۵]

 

کمیته کارگشایی سازمان بین المللی دریانوردی مجموعه اصولی را منتشر نموده است که در ترویج رعایت حقوق بشر و حقوق پناهندگان در عملیات نجات کمک می نماید. این اصول تأکید دارد که اگر شخص نجات یافته قصد پناهندگی دارد بایستی توجه ویژه ای به امنیت پناهجو گردد. در این خصوص حتی امکان دارد با کشور متبوع وی در میان گذاشته نشود تا وی از هر نوع تهدید مصون باشد. همچنین این کمیته بر حق حیات و برخورداری از
آزادی های اساسی برای آنان که ترس معقولی از تعقیب و تهدید دارند توجه نموده است.[۷۶]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بند دوم: حمایت از مهاجران در چارچوب نهادهای مبتنی بر معاهدات بین المللی حقوق بشر

 

الف)کمیته حقوق بشر[۷۷]

 

کمیته حقوق بشر پیرو ماده ۲۸ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی تأسیس شد. این کمیته بر اجرای میثاق توسط دولتها به شیوه های گوناگون نظارت دارد و گزارشات دوره ای ارائه گردیده را بررسی می نماید. جهت پیشرفت بررسی ها کمیته لیستی از مسائل مربوط به دولت مربوطه را در نظر می گیرد. این لیست توسط اعضاء تهیه شده و توجه ویژه ای به اطلاعات دریافت شده از هر یک از نهادها و آژانس های تخصصی سازمان ملل متحد می گردد.[۷۸]

 

کمیته حقوق بشر حق ترک یک کشور را در چارچوب میثاق بررسی نموده است. در این راستا نظریات تفصیلی و تبادل نظرات صورت گرفته در این کمیته مورد توجه می باشد. این موارد مبنای درک این حق محسوب می شود. براساس بند ۳ ماده ۱۲ میثاق محدودیت هایی برای اعمال این حق وجود دارد که مورد نظر کمیته نیز بوده است و تأکید دارد بر اینکه این موارد بایستی در هر قضیه موردی و شخصی، براساس مبانی قانونی و در موارد ضروری و متناسب رعایت و اعمال گردد.[۷۹] کمیته محدودیت های مزبور را بررسی کرده و به این نتیجه رسیده است که این حق نباید پناهی برای ممانعت از انجام تکالیف نسبت به اتباع گردد، از این جهت که دولتها می توانند محدودیت های معقولی برای این حق قائل شوند، ولی محدودیت ها نباید سبب نقض ماده مربوطه گردد.

 

نمونه هایی از نظریاتی که برای اجرای حقوق مندرج در میثاق مربوطه صادر گردیده و بنحوی مربوط به مهاجران است  شامل موارد ذیل می باشد:

 

نظر تفصیلی شماره ۱۵: “وضعیت بیگانگان به موجب میثاق[۸۰]”(بیست و هفتمین نشست ۱۹۸۶ میلادی)،

 

نظر تفصیلی شماره۲۷:”آزادی رفت و آمد و جابجایی[۸۱]”(شصت و هفتمین نشست ۱۹۹۹ میلادی)،

 

نظر تفصیلی شماره۲۸:”برابری حقوق زنان و مردان[۸۲]”( ۲۰۰۰میلادی).[۸۳]

 

 

 

ب) کمیته حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی[۸۴]

 

کمیته حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی توسط قطعنامه شورای اقتصادی و اجتماعی در ۲۸ می ۱۹۸۵ میلادی  به شماره ۱۹۸۵/۱۷جهت نظارت بر اجرای میثاق بین المللی مربوطه تأسیس شد. هدف این بود که به عنوان یک نهاد مبتنی بر معاهده اقدام نماید. این کمیته در چارچوب میثاق بین المللی حقوق اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی رعایت مفاد و تکالیف مقرر در آن را از جانب دولتها کنترل می کند.

 

کمیته از دولتها می خواهد تا تعیین نمایند که تا چه حد و به چه شیوه ای غیر اتباع از حقوق مندرج در میثاق برخوردار می باشند. این امر بویژه در مورد کودکان و کارگران مهاجر مطرح می شود که دول عضو بایستی در خصوص این گروه از مهاجران و بهره مندی آنها از حق داشتن غذای کافی اطلاعات ضروری را ارائه نمایند. در همین راستا نظر تفصیلی[۸۵] کمیته در سال ۲۰۰۰ میلادی در زمینه حق استانداردهای عالی سلامت پذیرفته شد و دولتها مکلف گردیدند تا به وسیله جلوگیری از ممنوعیت و محدودیت دسترسی برابر تمام اشخاص از جمله زندانیان، اقلیت ها، پناهجویان و مهاجران غیر قانونی حق سلامت را رعایت و خدمات لازم را ارائه نمایند.

 

به طور عمده تمرکز کمیته در مورد مهاجران بر شرائط کار است، بویژه در زمینه شرائط ناعادلانه استخدام و تبعیض در برخورداری از حقوق اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی در مورد کارگران مهاجر. همچنین کمیته تأکید می کند که غیر اتباع بایستی همانند سایر اتباع از چنین حقوقی بویژه در خصوص غذا و کار برخوردار باشند. حتی این کمیته از ارائه خدمات به کارگران مهاجر غیر قانونی استقبال نموده و اشاره کرده که بطور کلی با در نظر گرفتن وضعیت مهاجران حمایت از آنان و داشتن رفاه لازم محدود می گردد. براساس نظر کمیته اغلب مهاجران افراد ماهری می باشند که مهاجرت آنها می تواند تأثیر منفی بر توسعه اقتصادی و اجتماعی کشورهای مبدأ داشته باشد، از این جهت توصیه می کند تا دولتها کارگران بالقوه را در مورد حقوق خود و مشکلاتی که خارج از کشور با آن مواجه اند آگاه نموده و آموزش دهند.[۸۶]

 

در خصوص شکایات فردی نیز در ۱۰ دسامبر ۲۰۰۸ میلادی مجمع عمومی سازمان ملل متحد به اتفاق آراء پروتکل اختیاری میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی  را تصویب کرد. به موجب این پروتکل صلاحیت های کمیته در دریافت و رسیدگی به شکایات به رسمیت شناخته شد. اعضاء توافق نمودند تا این کمیته برای شکایت از سوی افراد یا گروه هایی که ادعای نقض حقوق خود را به موجب میثاق دارند صلاحیت داشته باشد. همچنین کمیته می تواند در خصوص رسیدگی به شکایات از جمله شکایات واصله از سوی گروه یا افراد مهاجر اطلاعاتی را دریافت و توصیه هایی نیز به طرفین ارائه نماید. پروتکل سیستم تحقیقاتی نیز دارد که به موجب آن صلاحیت تحقیق و بررسی و آماده نمودن گزارشاتی در زمینه نقض مفاد میثاق را دارد.[۸۷]

 

 

 

ج) کمیته حذف تبعیض نژادی[۸۸]

 

کمیته مزبور پیرو ماده ۸ کنوانسیون بین المللی حذف هر گونه تبعیض نژادی تأسیس شد و سالانه دو جلسه در ژنو برگزار می کند. این کمیته یک توصیه نامه کلی به شماره۳۰، ۱/۱۰/۲۰۰۴ با عنوان ” تبعیض علیه غیر شهروندان “[۸۹] دارد. کمیته در این توصیه نامه اسناد حقوق بشری را به رسمیت شناخته و به این امر اشاره می کند که کنوانسیون علیه تبعیض نژادی و توصیه های کلی مربوط به آن بر مبنای گزارشات دول عضو تهیه می گردند. بویژه این کمیته در این مورد تأکید می کند که دولتها باید مفاد کنوانسیون  از جمله عدم تبعیض نژادی را در خصوص غیر شهروندان رعایت کنند. همچنین کمیته مزبور به ماده ۵ کنوانسیون اشاره کرده و متذکر می شود که دولتها بایستی اقدامات خود را با مقرره های کنوانسیون هماهنگ نمایند. بعد از اشاره به موادی از کنوانسیون و تکالیف دولتها کمیته مزبور در این خصوص به یکسری اقداماتی که باید در این راستا توسط دولتها انجام گردد اشاره می کند:

 

۱- در زمینه وضع قانون که باید مفاد مواد کنوانسیون مورد توجه باشد. و اینکه ضمانت های قانونی علیه تبعیض نژادی برای غیر شهروندان اعمال شود، بدون اینکه وضعیت خاص مهاجران مورد نظر باشد،

 

۲- برخورد با بیگانه ستیزی و بویژه بیان انزجار و خشونت نژادی،

 

۳- عدم تبعیض در خصوص بهره مندی از شهروندی و توجه به اینکه هر گونه تبعیض در این خصوص براساس نژاد، رنگ، ملیت و قومیت، نقض تکالیف دولتها در تضمین برخورداری همگان بنحو برابر از حق تابعیت است.

 

۴- اجرای عدالت و اخراج مهاجران.[۹۰]

 

این کمیته در خصوص اقدامات تبعیض آمیز کشورها علیه کارگران مهاجر نیز واکنش نشان داده و اظهار نگرانی می کند. در همین راستا بر مسئولیت بین المللی دولتها به جهت اقدامات مزبور تأکید دارد. در ضمن کمیته به ماده ۶ کنوانسیون تصریح می کند که بر آن اساس در برابر هر گونه تبعیض نژادی و نقض حقوق بشر برای هر کس حق مراجعه به نهادهای صالح وجود دارد. همچنین هر فرد می تواند به نهادهای ملی و دادگاه های دولتی مراجعه کند[۹۱] و حق مطالبه جبران خسارات و یا رضایت خود را در این خصوص دارد.[۹۲]

 

 

 

د) کمیته حقوق کودک[۹۳]

 

کمیته حقوق کودک براساس ماده ۴۳ کنوانسیون حقوق کودک تأسیس گردید و هر سال سه جلسه در ژنو برگزار می کند. کمیته نهاد مستقلی از متخصصان است که بر اجرای کنوانسیون نظارت دارد. تمام دولتهای عضو مکلف اند گزارشات خود را منظم در خصوص اعمال حقوق مورد نظر در کشور خود ارائه نمایند. کمیته همچنین تفسیر خود را از محتوای مقرات حقوق بشری که به عنوان نظریات تفصیلی شناخته می شود منتشر می کند.

 

کمیته حقوق کودک در اجرای کامل کنوانسیون اصل عدم تبعیض را به عنوان یک اصل مهم و اساسی تلقی نموده است. کمیته اذعان دارد که به موجب کنوانسیون تکالیف دولتها نسبت به هر کودک در قلمرو یک دولت اعمال می شود و این موارد نبایستی خودسرانه و یکجانبه به موجب محدودیت های سرزمینی و قضایی منع گردد. صلاحیت دولتها نسبت به کودکان در مرزها نیز اعمال می شود که شامل کودکانی نیز می شود که سعی در ورود به قلمرو آن دولت را دارند.

 

کمیته در موقعیت های متعدد مسأله کودکان بیگانه را مطرح نموده و اشاره کرده که کنوانسیون به آنان حقوقی برابر با سایرین اعطاء کرده است. کمیته اعمال هر گونه تبعیض مقرر در کنوانسیون را براساس ماده ۲ منع نموده و بر حیثیت انسانی کودکان تأکید دارد. به علاوه کمیته به اصولی که در شرح کنوانسیون بیان شد اشاره کرده و به نوعی تکلیف دولتها می داند تا احترام و رعایت این اصول مورد نظر باشند و جهت منافع کودکان مهاجر اقدام شود. کمیته در خصوص اجرای کامل کنوانسیون در مورد کودکان مهاجر هر تبعیض و بر هر مبنایی را ناقض حیثیت انسانی کودکان مهاجر می داند. همچنین حمایت از گروه های آسیب پذیر کودکان را از جمله کودکان مهاجر مورد تأکید قرار داده است، چرا که در بسیاری موارد در مقایسه با سایر کودکان با انواع سوء استفاده ها و نقض حقوق خود روبرو هستند.[۹۴]

 

 

 

ه) کمیته حمایت از حقوق کارگران مهاجر و اعضای خانواده آنان[۹۵]

 

این کمیته براساس ماده۷۲ کنوانسیون بین المللی حمایت از کارگران مهاجر و اعضای خانواده آنها تأسیس شد و هر سال یک بار در ژنو تشکیل جلسه می دهد. مانند هر سند لازم الاجرای حقوق بشری سازمان ملل متحد، کنوانسیون کارگران مهاجر نیز دارای ساز و کار اجرایی است که ویژگی های مشترکی با اسناد دیگر دارد. این ساز و کارها در بخش هفتم و هشتم کنوانسیون تبیین گردیده است. تشکیل کمیته حمایت از کارگران مهاجر و خانواده آنان در ماده۷۲ کنوانسیون پیش بینی شده که مهمترین ساز و کار با هدف بررسی چگونگی اجرای کنوانسیون می باشد. ترکیب این کمیته ۱۰ نفر با مقام اخلاقی والا و بی طرف با صلاحیت در زمینه موضوعات تحت پوشش کنوانسیون است. مانند کمیته های دیگر معاهدات، افراد عضو این کمیته نیز براساس  ظرفیت شخصی خود عمل می کنند. دوره عضویت چهار سال است که با رأی مخفی دول عضو براساس توزیع عادلانه جغرافیایی و از نظام های حقوقی مختلف انتخاب می شوند.

 

در ماده ۷۳ کنوانسیون به ارائه گزارش از عملکرد دولتها که در سطح ملی اجرا  شده است اشاره می نماید. گزارش اول یک سال بعد از تصویب و پس از آن هر چهار سال یک بار به کمیته تسلیم می شود. کمیته گزارشات را بررسی نموده و پس از آن براساس قواعد کاری ملاحظات و نظرات خود را اعلام می کند. یک نمونه از ساز و کارهایی که در دیگر اسناد بین المللی حقوق بشری وجود ندارد، این است که طبق بند ۱ ماده ۷۴ دبیر کل سازمان ملل متحد در زمان مقتضی قبل از گشایش هر جلسه عادی کمیته نسخه های گزارشی تقدیمی دولتها به مدیر کل سازمان بین المللی کار به رکن اجرایی معاهده ارسال می شود. این ملاحظه از آن روست که دفتر بین المللی کار قادر شود نظر کارشناسی برای موضوعات در صلاحیت خود را ارائه دهد تا کمیته در ملاحظات نهایی موارد کارشناسی را مورد دقت قرار دهد.

 

در این راستا کمیته با نگرشی به کنوانسیون افراد مهاجر آن را به عنوان ابزاری برای تقویت توسعه جوامع تخصیص داده است. تمرکز اصلی در این کمیته بر شناسایی کارگران به عنوان نوع انسان بوده است و اینکه مشارکت بالقوه مهاجران در اقتصاد و جامعه نمی تواند بدون حمایت از آنان در کشور مبدأ قبل از حرکت و بعد از بازگشت اعمال گردد.[۹۶]

 

 

 

 

 

 

 

بند سوم: حمایت از مهاجران در چارچوب سایر سازمان ها و نهادهای بین المللی بین دولتی

 

الف) سازمان بین المللی مهاجرت[۹۷]

 

این سازمان یک سازمان بین الدولی است که پیشینه آن به سال ها بعد از جنگ جهانی دوم بر می گردد، ولی عضویت در آن برای کشورهای در حال توسعه تا حدودی باز شده و ایران نیز در سال ۱۳۸۰ به آن پیوسته است. علاوه بر سازمان بین المللی مهاجرت، ساز و کارهای دیگر بین الدولی نیز وجود دارد که از جمله سازمان بین المللی کار است و در کل مجموعه این روندها به هنجارهایی در مدیریت مهاجرت منجر خواهد شد که مستقیم و غیر مستقیم تعهدات و امکانات حقوقی و الزام آور برای سیاست خارجی کشورها را در بردارد.[۹۸]

 

سازمان بین المللی مهاجرت عمده ترین سازمانی است که در مدیریت مهاجرت فعال است. در این راستا فعالیت ها و دستاوردهای سازمان بین المللی مهاجرت در دو زمینه قابل شناسایی است: زمینه اول کارهای مفهومی، فکری و مطالعاتی است و زمینه دوم اقدامات عملی می باشد. این سازمان به ترویج مهاجرت منظم و جهانی برای منفعت همگان اختصاص دارد. سازمان بین المللی مهاجرت با شرکای خود جهت تأیید جایگاه و رفاه حال مهاجران، تشویق توسعه اقتصادی و اجتماعی از طریق مهاجرت، همکاری در برخورد با چالش های عملی مدیریت مهاجرت، و درک مفاهیم مربوط به مسائل مهاجرتی فعالیت می کند. سازمان این اقدامات را با بهره گرفتن از تجارب طولانی مدت خود و حضور در سطح جهانی انجام می دهد و این به منظور ارائه سلسله کاملی از خدمات و پیشنهادات به دولتهاو مهاجران، تحقیق و تجزیه و تحلیل برای تأمین تبادل نظر میان دولتها، سازمان های بین الدولی و جامعه مدنی و ترویج همکاری و هماهنگی و تلاش های ضروری در خصوص مسائل مهاجرت بین المللی می باشد.[۹۹]

 

 

 

ب) شورای حقوق بشر[۱۰۰]

 

شورای حقوق بشر توسط قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل متحد به شماره ۶۰/۲۵۱ تصویب شد. این شورا جانشین کمیسیون حقوق بشر گردیده است. جلسات منظم این شورا هر سال سه بار و جلسات خاص نیز هر زمان ضروری باشد تشکیل می شود، همچنین گزارشات این نهاد به مجمع عمومی سازمان ملل متحد ارائه می گردد. این نهاد بین دولتی از ۴۷ کشور عضو مستقر در ژنو می باشد و براساس قطعنامه ۲۵۱/۶۰ مجمع عمومی تأسیس شد و اغلب مأموریت ها و مسئولیت هایی را انجام می دهد که بر عهده کمیسیون سابق بوده است.

 

در فوریه ۲۰۰۸ میلادی سومین گزارش توسط گزارشگر ویژه پیرامون حقوق بشر مهاجران به شورای حقوق بشر ارائه گردیده است. از سال ۱۹۹۹ میلادی بر حسب قطعنامه کمیسیون حقوق بشر گزارشگر ویژه[۱۰۱] تعیین گردید و سپس توسط شورای حقوق بشر تمدید گردید. یکی از موضوعات قابل ملاحظه کنونی جنایی شدن مهاجرت غیر قانونی است که گزارشگر ویژه درباره آن تأکید کرده است. بنابراین شورای حقوق بشر از طریق قطعنامه ۱۰/۸ سند گزارشگر ویژه را تقویت کرد که فعالیت های اصلی آن عبارتند از:

 

۱- بررسی شیوه ها و ابزارهایی که بر موانع موجود در مورد حمایت از حقوق بشر مهاجران غلبه گردد، تصدیق آسیب پذیری زنان و کودکان و مهاجرانی که در وضعیت غیر قانونی اند،

 

۲- درخواست و دریافت اطلاعات از تمام منابع مربوطه حتی از خود مهاجران در خصوص نقض حقوق بشر آنان و خانواده هایشان،

 

۳- شکل دادن به توصیه نامه های مقتضی جهت جلوگیری و جبران زیان های وارد بر مهاجران به واسطه نقض حقوق بشر آنان،

 

۴- ترویج کاربرد مؤثر معیارها و استانداردهای بین المللی مربوطه در زمینه مهاجران،

 

۵- توصیه به انجام اقدامات و برنامه هایی که در سطح ملی و منطقه ای و بین المللی بتواند به نقض حقوق بشر مهاجران خاتمه دهد،

 

۶- توجه به جنسیت مهاجران زمانی که درخواست اطلاعات در زمینه مهاجرت می شود و اهمیت دادن مضاعف به تبعیض و خشونت علیه زنان مهاجر،

 

۷-ارائه گزارش منظم به شورای حقوق بشر براساس برنامه سالانه و همچنین ارائه گزارش به مجمع عمومی به درخواست شورا و یا خود مجمع.[۱۰۲]

 

یکی از دلائل جدید مهاجرت تغییرات آب و هوایی و بلایای طبیعی است. شورای حقوق بشر به عنوان یک نهاد بین دولتی راه حل های ممکن برای  حمایت از مهاجران  را با توجه به این تغییرات مورد بحث و بررسی قرار می دهد و همچنین به تدابیر و برنامه هایی که توسط کشورها اتخاذ می گردد و در این زمینه تأثیرگذار می باشد تأکید می نماید.

 

 

 

ج) اینترپل[۱۰۳]

 

سازمان پلیس جهانی از ۱۸۸ کشور عضو تشکیل شده است و در سال ۱۹۲۳ میلادی تأسیس شد. این سازمان همکاری پلیسی، عبور مرزی و حمایت و کمک به تمام سازمان ها و مقاماتی که مأموریت جلوگیری از ارتکاب جرم بین المللی را دارند تسهیل می کند. اساسنامه این سازمان هر گونه مداخله براساس ویژگی نژادی، مذهبی، نظامی و سیاسی را منع می کند.[۱۰۴] سازمان عبور از مرزها را تسهیل نموده و به تمام سازمان ها و مقاماتی که مأموریت مبارزه با جرائم بین المللی را دارند کمک می کند.  سازمان حتی در مواردی که روابط دیپلماتیک میان کشورهای خاصی وجود ندارد اقدام می کند. قاچاق مهاجران جرمی است که با اهداف و اغراض مالی و مادی برای ورود غیر قانونی اشخاص به دولتی که تبعه یا مقیم آن نیستند ارتکاب می یابد. مهاجرانی که قاچاق می شوند حیاتشان در خطر بوده و حقوق اولیه آنها نقض می گردد. قاچاقچیان نیز بدون هیچ توجهی به نیازهای اساسی مهاجران اقدام می نمایند. از این جهت به عنوان یک جرم سازمان یافته مد نظر بوده و براساس ضرورت بایستی با این تجارت مرگبار مبارزه کرد.  قاچاق مهاجران همچنان با قانون گذاری ضعیف و در مقایسه با سایر جرائم سازمان یافته فراملی با تعقیب و بازداشت کمتری روبرو می شود. از این روست که ضرورت ایجاد ساختاری که پلیس بتواند با یک مبنای جهانی اقدام کند وجود دارد. این نقش را اینترپل بر عهده دارد و در این راستا تلاش های قابل توجهی انجام داده است.

 

یکی از چالش های عمده در تضمین امنیت مرزها فقدان دسترسی به اطلاعات ضروری و مورد نیاز مقامات پلیس مرزی است. این اطلاعات برای تشخیص افراد مظنون و توانمند نمودن مقامات جهت اتخاذ اقدامات مقتضی است. غلبه بر این چالش ها نیاز به همکاری پلیس بین الملل دارد. از این جهت است که به محض ورود افراد از جمله مهاجران به یک کشور اطلاعات خاصی از آنها خواسته شده و اسناد همراه شخص اطلاعات ضروری را در اختیار قرار می دهد.

 

از سویی نیز قاچاق مهاجران مورد توجه این سازمان بوده است. تمرکز اصلی بر شبکه های سازمان یافته می باشد که به جهت دارا بودن بعد بین المللی مورد نظر بوده است. سازمان کمک های کاربردی خود در زمینه های مربوط به مباحث، منابع، آموزش و فعالیت های فنی به کشورهای عضو ارائه می نماید و همچنین در راستای اهداف خود بر مناطق جغرافیایی خاصی توجه دارد که قاچاق افراد از جمله مهاجران به عنوان یک معضل و یا یک بحران در آن مناطق مطرح است.[۱۰۵]

 

 

 

د) گروه مهاجرت جهانی[۱۰۶]

 

گروه مهاجرت جهانی یک گروه بین سازمانی است که جهت ترویج اعمال وسیع تر تمام اسناد و معیارهای بین المللی و منطقه ای مربوط به مهاجرت و تشویق به پذیرش شیوه های جامع و هماهنگ در خصوص مهاجرت بین المللی آنها را گرد هم آورده است. این گروه در سال ۲۰۰۶ میلادی توسط دبیر کل سازمان ملل متحد و با عضویت[۱۰۷] آژانس ها و سازمان های دخیل در فعالیت های مربوط به مهاجرت تأسیس شد. این گروه در گفتگوی مهاجرت بین المللی و توسعه مجمع عمومی در سال ۲۰۰۶ میلادی و همچنین در جلسات مجمع جهانی مهاجرت و توسعه که برای اولین بار در جولای ۲۰۰۷ میلادی برگزار شد شرکت نمود.[۱۰۸]

 

اهدافی که گروه در پی آن است عبارتند از:

 

۱- برقراری یک شیوه جامع برای واکنش نسبت به مهاجرت بین المللی و ارائه مدیریت در چارچوبی سیستماتیک،

 

۲- ترویج مباحث و گفتگوها در زمینه مسائل مربوط به مهاجرت با دولتها،سازمان های کارگری و کارفرمایان و جوامع مدنی،

 

۳- تقویت حقوق بشر،حقوق کار،امنیت انسانی و عدالت کیفری مربوط به مدیریت مهاجرت با تمرکز بر حمایت و رفاه مهاجران از جمله قربانیان قاچاق انسانی،

 

۴- سهیم بودن در برنامه ها و فعالیت های اعضاء و همچنین جامعه بین الملل در خصوص مهاجرت،

 

۵- پیگیری تلاش دولتها و نهادهای منطقه ای با فرآیندهای جهانی و منطقه ای در زمینه مهاجرت بین المللی.[۱۰۹]

 

 

 

گفتار دوم: حمایت از مهاجران در چارچوب سازمان های بین المللی غیر دولتی

 

سازمان های بین المللی غیر دولتی از گروه های آسیب پذیر و قربانی حمایت نموده و در
زمینه های مختلف حقوق بشری اطلاعات مورد نیاز سیاست های دولتی را فراهم می کنند. این سازمان ها شرکایی ایده ال برای جبران کمبودها محسوب می شوند و ضروری است تا از آنها حمایت مالی شود. حمایت این سازمان ها در راستای منافع دولتها و همچنین منافع اشخاص آسیب پذیر است. سازمان های غیر دولتی در زمینه دستیابی به عدالت، بازیابی احترام و برخورداری از حمایت برای این دسته از اشخاص اقدام می کنند.این سازمان ها امکان مشارکت مدنی را فراهم نموده و اهداف گوناگونی دارند از جمله: تشویق به رعایت حقوق بشر و بالا بردن سطح رفاه اقشار محروم و آسیب پذیر. تعداد سازمان های غیر دولتی بیشتر از سایر سازمان هاست و اهداف و برنامه های آنها طیف وسیعی از موقعیت های گوناگون را در بردارد.

 

 

 

بند اول: حمایت از مهاجران در چارچوب سازمان های بین المللی غیر دولتی تخصصی

 

الف) مرکز مهاجرت بین المللی و یکپارچگی[۱۱۰]

 

این مرکز یک سازمان مستقل است که در خصوص رویه های مؤثر در زمینه وحدت و یکپارچگی مهاجران فعالیت دارد. در نتیجه جهانی سازی کشورهای مبدأ و مقصد این نیاز را احساس می کنند که در زمینه مهاجرت رویه و سیاست هایی را دنبال کنند. این سازمان از طریق تبادل اطلاعات و کمک های فنی به آژانس های دولتی و غیر دولتی مدیریت مؤثر مهاجرت را تسهیل می کند. انجمن های مربوط به  این سازمان نیز یک کارگاه آموزشی ده روزه با همکاری سازمان هایی از جمله سازمان بین المللی مهاجرت برقرار نمودند. هدف از راه اندازی این دوره ها تقویت ظرفیت زنان مهاجر برای رهبری سازمان های دیاسپورا[۱۱۱] و سهیم بودن در سرمایه مالی و انسانی برای توسعه بوده است. نشست چهارم این سازمان در خصوص آموزش و شناسایی قربانیان قاچاق کار بوده است. در این مورد نقش اعضای مختلف و این که چه چالش هایی وجود دارد که مانع همکاری دولت ها می شود مورد بررسی قرار گرفت.[۱۱۲] فعالیت های این سازمان شامل ارائه دوره های آموزشی، مشاوره ها و پروژه ها می باشد. از جمله فعالیت های اخیر مرکز که نوامبر ۲۰۱۰ میلادی در مکزیک برگزار شد شرکت در چهارمین نشست مجمع جهانی مهاجرت و توسعه[۱۱۳] است که در این اجلاس بر مهاجرت و توسعه انسانی تمرکز گردیده است.

 

 

 

ب) مرکز بین المللی مهاجرت و توسعه[۱۱۴]

 

این مرکز با پیشگامی استرالیا و سوئیس تأسیس گردید. این سازمان جهت به کارگیری مکانیزمی برای مشاوره های غیر رسمی و ارائه تخصص و خدمات کافی در عملکرد مربوط به مهاجرت و پناهندگی ایجاد گردید. سازمان در مرکز اصلی در وین و با داشتن نهادها و نمایندگانی در اروپا فعالیت می کند. این سازمان وضعیت ناظر سازمان ملل متحد را دارد.

 

هدف مرکز ترویج سیاست های جامع و پایدار  و همچنین مکانیزم ارائه خدمات برای دولتها و سازمان هاست. سابقه فعالیت های این سازمان نشان از آن دارد که چالش های مربوط به مهاجرت تنها با عضویت و همکاری فعال دولتها، نهادهای تحقیقاتی، سازمان های بین المللی و جامعه مدنی تحلیل و بررسی می گردد. فعالیت های سازمان بر سه عنوان کلی متمرکز است:۱- گفتگوهای بین دولتی، ۲- ظرفیت و توانایی سازی، ۳- تحقیقات و سندسازی. در مورد اول با هدف تمرکز بر تقویت گفتگوها و بحث در مورد مهاجرت بین المللی میان دولتها فعالیت می کند.

 

در مورد دوم هدف سهیم بودن در مدیریت مناسب مهاجرت و توانا نمودن اقدامات و
برنامه های منطقه ای و ملی در رابطه با مسائل مختلف مربوط به مهاجرت بین المللی است. سازمان برنامه های ظرفیت سازی را  توسعه  و سازماندهی می نماید. همچنین از نهادهای دولتی و اجرایی در تلاش ها و اقداماتی که در رابطه با پناهندگی، ویزا، قاچاق انسان ها و مدیریت مرزها دارند حمایت می کند. در مورد سوم فعالیت ها با هدف تسهیل همکاری در چارچوب تحقیقات می باشد.[۱۱۵]

 

این مرکز با عنوان مرکز بین المللی مهاجرت، سلامت و توسعه نیز نامیده می شود و با دولتها، سازمان ها و اعضای خود در جهت بهبود سلامت و رفاه مردمی که تحت تأثیر مهاجرت اند فعالیت می کند. سازمان از سلامت و رفاه مهاجران حمایت می کند. همچنین در مورد بلایایی که انسان ها را آواره می کند واکنش هایی انجام می دهد. شیوه آموزش را نیز که می تواند سبب تقویت برنامه های مهاجرتی ملی و بین المللی شود ارائه می نماید و بر تأثیرگذاری سیاست های مربوطه با یک بار عملی شدن تأکید دارد.[۱۱۶]

 

 

 

ج) مؤسسه سیاست مهاجرت[۱۱۷]

 

این مؤسسه یک نهاد مستقل و غیر انتفاعی است که مرکز آن در واشنگتن دی سی می باشد و تردد  و جابجایی مردم در سر تا سر جهان را مورد ارزیابی قرار می دهد. این سازمان تحلیل، توسعه و ارزیابی مهاجرت و سیاست های مهاجرت و پناهندگی در سطوح محلی، ملی و بین المللی را ارائه می دهد. هدف از آن افزایش پاسخ گویی متفکرانه به چالش ها و فرصت هایی است که مهاجرت در سطح وسیع به جوامع و نهادها ارائه می نماید.

 

این سازمان در سال ۲۰۰۱ میلادی تأسیس گردید و با این هدف که مهاجرت بین المللی نیاز به مدیریت فعال و هوشمندانه ای دارد اداره می شود. زمانی که چنین سیاست هایی اجرا و عملی گردد منافع مهاجران و خانواده شان، همچنن منافع جوامع مبدأ و مقصد تأمین می گردد. تحلیلات و تحقیقات سازمان بر چهار طرح اصلی استوار است:

 

۱- تدابیر مهاجرت و پناهندگی منصفانه و مبتنی بر حقوق،

 

۲- ارائه فرصت بنحوی  که مهاجران در ایجاد سرمایه اقتصادی سهیم باشند،

 

۳- نمایاندن تدابیر مهاجرت و یکپارچگی در نتیجه بررسی و تحلیل های هماهنگ و در اثر مداخله سهامداران ذی علاقه و بهره برداری از سیاست مهاجرت و آثار انسانی،

 

۴- ایجاد تدابیر ملی در نتیجه تحقیقات جامع بین المللی آنگونه که بیشتر کشورها اطلاعات، تحلیلات و تجارب مربوط به مهاجرت بین المللی را جمع آوری کنند.

 

این سازمان به طور عمده در چند زمینه ذیل فعالیت نموده است: مدیریت مهاجرت، حمایت از پناهندگان و پاسخ بشر دوستانه بین المللی، دستور کار مرزهای آمریکای شمالی و مهاجرت، اسکان مهاجران، یکپارچگی و وحدت آنان.[۱۱۸]

 

 

 

د)کمیسیون جهانی مهاجرت بین المللی[۱۱۹]

 

کمیسیون جهانی مهاجرت بین المللی توسط دبیر کل سازمان ملل متحد در ژنو تأسیس گردید. هدف از تأسیس این کمیسیون ارائه چارچوبی برای پاسخگویی جامع و جهانی به مهاجرت است. کمیسیون فعالیت خود را در ژانویه ۲۰۰۴  میلادی آغاز کرد و در ۳۱ دسامبر ۲۰۰۵ میلادی به کار خود خاتمه داد.

 

مهمترین اقدام این کمیسیون انتشار گزارش ۹۰ صفحه ای با عنوان “مهاجرت در جهان به هم پیوسته” می باشد. سایر فعالیت های این سازمان عبارت است از: رعایت حقوق کارگران مهاجر، تجزیه و تحلیل نمودن رویکردهای کنونی مهاجرت و بررسی مسائل مربوطه و ارائه توصیه هایی به دبیر کل سازمان ملل متحد. در این گزارش ۹۰ صفحه ای کمیسیون اظهار می کند که جامعه بین الملل پتانسیل کامل مهاجرت را تشخیص نداده است و به بسیاری از فرصت ها و چالش ها توجه ننموده است. همچنین کمیسیون بر همکاری و هماهنگی بیشتر برای دستیابی به مدیریت کارآمد مهاجرت بین المللی تأکید می کند. این گزارش ۹۰ صفحه ای در زمینه مهاجرت بین المللی شش اصل را مطرح نموده که می توانند به عنوان اصول راهنما در سیاست گذاری های مربوط به مهاجرت و در سطوح منطقه ای و جهانی اعمال گردند.[۱۲۰]

 

تمرکز اصلی کمیسیون تقویت چارچوب حقوق بشری سیاست های مربوط به مهاجرت است. اساسنامه کمیسیون موارد ذیل را در بردارد:

 

۱- قرار دادن مهاجرت بین المللی در برنامه های کاری جهانی از طریق ارتقای گفتگو میان دولتها، سازمان های بین المللی، بخش های خصوصی، رسانه و عوامل دیگر مرتبط با مهاجرت،

 

۲- ارزیابی گفتگوها در شیوه های سیاست گذاری از طریق تمرکز بر پیشنهادات و احتمالات دولتها در مناطق مختلف و با توجه به رابطه میان مهاجرت و سایر مسائل جهانی که مهاجرت را تحت تأثیر قرار داده و یا سبب مهاجرت می شود،

 

۳- طرح توصیه هایی به دبیر کل سازمان ملل متحد در خصوص شیوه های تقویت مدیریت ملی، منطقه ای و جهانی مهاجرت بین المللی.[۱۲۱]

 

به اعتقاد این کمیسیون رعایت حقوق بشر نیاز به مهاجرت را کاهش می دهد، چرا که اغلب مهاجران به جهت اینکه حقوق بشر در کشور متبوعشان رعایت نمی شود جابجا می شوند. به تبع رعایت حقوق بشر و کاهش مهاجرت، قاچاق و دادوستدهای انسانی که تهدیدی برای مهاجران نیز می باشد، کاهش می یابد. حقوق بشر با ارائه شیوه های قانونی مهاجرت و تطابق آنها با نظام بین الملل و نیازهای افراد، مهاجرت غیر قانونی را کاهش می دهد[۱۲۲]. در حقیقت کمیسیون بر نقش و جایگاهی که رعایت حقوق بشر بر مهاجرت دارد، تأکید نموده و در نهایت به این نتیجه می رسد که حقوق بشر پلی است میان مهاجرت و توسعه. [۱۲۳]

 

 

 

ه)کمیسیون بین المللی مهاجرت کاتولیک[۱۲۴]

 

در سال ۱۹۵۱ میلادی این کمیسیون جهت پاسخگویی به نیازهای افرادی که جابجا می شوند و در حمایت از آوارگان، پناهندگان و مهاجران صرفنظر از نژاد، قومیت و تابعیت آنان تأسیس شد. کمیسیون در مجموع از عضویت جهانی اسقف های کاتولیک برخوردار بوده و براساس سیاست های مبتنی بر حقوق و راه حل های ضروری برای کاهش آسیب پذیری در سرتاسر جهان فعالیت می کند. فعالیت مستقیم اعضاء حضور کمیسیون در مباحث مربوط به سیاست گذاری های بین المللی و منطقه ای است و خود تضمینی می باشد برای اینکه در خصوص مسائل مربوط به حیثیت و ذات انسانی صدای کلیسا شنیده می شود.

 

کمیسیون به طور مستقیم و از طریق اعضای خود در زمینه برنامه ها و سیاست های توسعه ای مربوط به مهاجرت فعالیت دارد. اغلب برنامه های آن نیز جهت ظرفیت سازی جوامع محلی و همکاری های فنی با نهادهای دولتی است. کمیسیون مباحث و گفتگوهایی نیز در زمینه مدیریت مهاجرت ارائه داده است که هدف متقاعد کردن دولتها، جامعه مدنی و
سازمان های بین المللی جهت توجه به مدیریت مهاجرت بین المللی می باشد.[۱۲۵]

 

 

 

بند دوم: حمایت از مهاجران در چارچوب سازمان های بین المللی غیر دولتی غیر تخصصی

 

الف) سازمان عفو بین الملل[۱۲۶]

 

سازمان عفو بین الملل در سال ۱۹۶۱ میلادی تأسیس گردید. اعضای این سازمان از کشورهای مختلف اند و افتخاری با سازمان همکاری می کنند. سازمان مزبور در زمینه آموزش حقوق بشر نیز اقدام می کند و با تشکیل کار گروه ها اعضای خود را آموزش می دهد. سازمان از دولتها می خواهد که به تعهدات خود پایبند باشند و همچنین در دهه های اخیر اجازه یافته تا در جلسات سازمان ملل متحد و با موضوعات حقوق بشری شرکت کند و اسناد و شواهد خود را ارائه نماید. در حقیقت سازمان عفو بین الملل یک حرکت جهانی متشکل از حدود ۳ میلیون اعضاء و فعالان بیش از ۱۵۰ کشور و منطقه با هدف مبارزه برای پایان دادن نقض شدید حقوق بشر و انجام تحقیق و فعالیت برای جلوگیری و خاتمه دادن به تجاوز به حقوق بشر و درخواست عدالت برای کسانی است که حقوق آنان نقض شده است.

 

این نهاد غیر دولتی و غیر انتفاعی بر این باور است که حقوق بنیادین تعبیه شده در اسناد بین المللی حقوق بشری که مهمترین آنها اعلامیه جهانی حقوق بشر است، برای یکایک انسان ها در هر جای کره خاکی تدوین یافته و بهره وری از آن را برای همه انسان ها می داند. فعالیت های عمده سازمان توقف خشونت علیه زنان، دفاع از حقوق انسان ها در برابر فقر، لغو مجازات اعدام، مخالفت با شکنجه و حمایت از حقوق پناهندگان و مهاجران می باشد. این سازمان از سال ۱۹۶۱ میلادی آغاز به کار کرده و از سال ۱۹۶۳ میلادی دفتر مرکزی آن در لندن مستقر شده است.[۱۲۷]

 

 

 

سازمان عفو بین الملل از وضعیت کشورها گزارش تهیه نموده و حتی گاه از تدابیر و اقداماتی که نقض حقوق بشر توسط آنها محسوب می شود انتقاد نموده است. از جمله انتقادات مزبور علیه فرانسه بوده که در خصوص سیاست های این کشور نسبت به مهاجران تونسی، پناهندگان و درخواست کنندگان پناهندگی انتقاد نموده است. فرانسیس پرین معاون رئیس سازمان عفو بین الملل در فرانسه در کنفرانسی که به منظور قرائت گزارش سالانه تشکیل شده بود بیان کرد که فرانسه در سال ۲۰۱۱ میلادی همانند سال های قبل به جای حفظ حقوق مهاجران و پناهندگان تلاش خود را بر کنترل مهاجرت قرار داده است.[۱۲۸] عفو بین الملل به عنوان مأمور حقوق بشر مهاجران و پناهندگان پیشنهاداتی به دولتها و متخصصان در این زمینه ارائه می دهد. بخش ها و ساختارهای مختلف این سازمان، سیاست ها و تدابیر این سازمان را توسعه داده و دفاع از حقوق مهاجران و پناهندگان را بر عهده دارند.

 

 

 

ب) سازمان دیده بان حقوق بشر[۱۲۹]

 

سازمان دیده بان حقوق بشر در سال ۱۹۷۸ میلادی توسط گروهی از فعالان حقوق بشر در آمریکا تأسیس شد و در قسمت های مختلف جهان شعبی  دارد.[۱۳۰] دیده بان به عنوان یک سازمان غیر دولتی سه بخش تخصصی دارد که شامل تسلیحات، حقوق زنان و کودکان می باشد. با این وجود در سایر زمینه ها از جمله حقوق پناهندگان نیز فعالیت هایی نموده است. از نکته های قابل توجه این است که موارد نقض حقوق بشر توسط سایر کشورها  را به دولت آمریکا ارائه می دهد تا در روابط خارجی خود آنها را در نظر بگیرد. تأکید سازمان بر حقوق مدنی و سیاسی است.

 

سازمان دیده بان حقوق بشر از رفتار غیر انسانی با مهاجران غیر قانونی در اروپا گزارش تهیه نموده و فعالان حقوق بشر  سازمان بر این امر تأکید کرده اند که بسیاری از کشورهای عضو اتحادیه اروپا مهاجران غیر قانونی را به سایر کشورها می فرستند و حتی برخی از آنها در کشورهای اروپایی شکنجه می شوند. از این جهت برخورد با مهاجران حتی مهاجران غیر قانونی مورد توجه دیده بان حقوق بشر بوده است.

 

به مناسبت روز جهانی مهاجران نیز در ۱۸ دسامبر ۲۰۱۰ میلادی سازمان دیده بان حقوق بشر به سیاست های کشورها در خصوص مهاجران اشاره نموده و بیان کرده که بسیاری از این سیاست ها مهاجران را نادیده انگاشته و آنان را مورد اجحاف قرار می دهند. در این گزارش تأکید می شود که برخی دولتها آنچنان شرائط را سخت می کنند که تبعیض علیه مهاجران تشدید شده و حتی دسترسی به مقامات صالح برای کمک نیز غیر ممکن می گردد.[۱۳۱]

 

 

 

ج)کمیته بین المللی صلیب سرخ[۱۳۲]

 

کمیته بین المللی صلیب سرخ که مقر آن در ژنو ( سوئیس) قرار دارد، سازمانی می باشد بیطرف، بیغرض و مستقل که وظیفه منحصراً‌ بشردوستانه آن عبارت است از حفاظت از زندگی و کرامت قربانیان جنگ و نیز خشونت داخلی ، و یاری رسانی به آنها. فعالیت های کمیته بین المللی بر پایه مقررات حقوق بشردوستانه استوار است، و در موارد سیاسی، دینی و عقیدتی بیطرف است. کمیته بین المللی معتقد به اصول بنیادین نهضت است و در راستای اشاعه آنها تلاش می ورزد، چنانچه جمعیت های تازه تأسیس یا جمعیت هایی که مجدداً‌ تشکیل شده اند شرایط به رسمیت شناخته شدن را احراز کرده باشند، اقدام به شناسائی آنها می کند، در زمینه رعایت، توسعه و اشاعه حقوق بین الملل بشردوستانه فعالیت می نماید، و می کوشد با ترویج و تقویت حقوق بشردوستانه و اصول بشردوستانه جهانی، از بروز آلام انسانی جلوگیری کند، تلاش می ورزد به قربانیان نظامی و غیر نظامی منازعات مسلحانه و درگیری های داخلی یاری رسانی کند و از آنها حفاظت نماید.

 

 

 

در چارچوب این نقش ها کمیته بین المللی  کار هدایت وهماهنگ سازی فعالیت های امدادی نهضت را در مواقع منازعات به عهده دارد و به عنوان یک میانجی بیطرف و مستقل، به اقدامات بشردوستانه مبادرت می ورزد. نمایندگان کمیته بین المللی، برابر قراردادهای ژنو، از بیمارستان ها، اردوگاه ها، کارگاه ها، زندان ها و دیگر اماکنی که ممکن است اسیران جنگی در آنجا نگهداری شوند بازدید می کنند. هدف از این بازدید ها، بررسی شرایط فیزیکی و روانشناختی بازداشتگاه ها  و ارائه تدارکات امدادی به اسیران ، بازداشت شدگان و خانواده های آنان می باشد. همچنین کمیته بین المللی به آسیب دیدگان غیر  نظامی یاری پزشکی و تدارکات امدادی ارائه می نماید، به مسائل بهداست عمومی ناشی از منازعات – همه گیری ها، بهداشت ناکافی و تغذیه نابسنده- می پردازد.

 

از آنجا که بسیاری از قربانیان به معلولیت همیشگی دچار می شوند، کمیته بین المللی خدمات فیزیوتراپی و درمان توانبخشی نیز به آنان ارائه می کند.[۱۳۳] در حقیقت می توان گفت در سال ۱۸۶۳ میلادی کمیته ای تحت عنوان کمیته بین المللی کمک به سربازان زخمی ایجاد گردید و در سال ۱۸۸۰ میلادی به صورت کمیته بین المللی صلیب سرخ نام گذاری شد. هدف اصلی کمیته کمک به قربانیان جنگ و نظارت بر اجرای کنوانسیون های انسان دوستانه بوده، اما از همان ابتدا با کمیساریای پناهندگان سازمان ملل متحد همکاری داشته است. از دلائل عمده کمک به آوارگان توسط کمیته، تخصص و تجربه ای بوده که در اوضاع و احوال ویژه کسب نموده است.[۱۳۴] از آنجایی که از وظائف  کمیته کمک به اجرا و توسعه حقوق بشر دوستانه بین المللی است، کمک به پناهندگان نیز از سوی کمیته یک وظیفه انسان دوستانه تلقی می گردد. این کمیته یک نهاد خصوصی بشر دوستانه است که در ژنو مستقر می باشد. کمیته از قربانیان مخاصمات مسلحانه داخلی و بین المللی نیز حمایت می کند. این قربانیان شامل زخمیان، زندانیان، پناهندگان می باشند. کمیته بخشی از جنبش بین المللی صلیب سرخ و هلال احمر[۱۳۵] می باشد. عضویت در این سازمان محدود به اتباع سوئیس است و بر خلاف سایر سازمان های غیر دولتی عضویت جدید پذیرفته نمی شود و در واقع تعیین اعضاء با خود کمیته می باشد.

 

این کمیته با ارائه خدمات دارویی، پزشکی می تواند از مهاجران در مناطق آسیب پذیر حمایت کند. در واقع به عنوان یک کلینیک ویژه با تهیه لوازم و تجهیزات ضروری به یاری آنان می شتابد.[۱۳۶] از دیگر برنامه های کمیته می تواند ایجاد پناهگاه موقت و مرکز گذر برای مهاجران باشد. از این جهت مهاجرانی که خانواده خود را از دست داده اند می توانند از طریق تلفن و یا دادن پیام با آنان در تماس باشند. ایجاد مرکز گذر و تسهیل عبور مهاجران در مواقعی که کشوری درگیر مبارزات و کشمکش هاست می تواند کمک شایان توجهی به مهاجران باشد. هدف از مرکز عبور ایجاد یک پناهگاه موقتی برای مردم آسیب دیده  است که سعی دارند بعد از مدتی به کشور مبدأ بازگردند.[۱۳۷]

 

 

 

د)مؤسسه بین المللی حقوق بشردوستانه[۱۳۸]

 

مؤسسه بین المللی حقوق بشردوستانه یک سازمان مستقل و غیر انتفاعی است که در سال ۱۹۷۰ میلادی در سانرموی ایتالیا تأسیس شد. مأموریت این مؤسسه ترویج حقوق بشر دوستانه بین المللی، حقوق بشر، حقوق مهاجران و مسائل مربوطه است. این مؤسسه برای دستیابی به اهدافش به آموزش موضوعات حقوق بین الملل بشر دوستانه در تعارضات مسلحانه، حقوق بشر و حقوق مهاجران و پناهندگان پرداخته است. برنامه های آموزشی این سازمان برای کارمندان نظامی، حقوقدانان و مأموران دولتی و سازمان های غیر دولتی است. همچنین تحقیقات و انتشارات خود را در زمینه های مربوطه پیگیری می کند. مؤسسه با سایر سازمان ها و نهادهای بین المللی در ارتباط بوده و فعالیت های خود را با همکاری آنان انجام می دهد.[۱۳۹] به علاوه این سازمان غیر دولتی کلاس های آموزشی ۵ روزه ای را در زمینه مهاجرت بین المللی برگزار نمود که هدف، آموزش به تمام کسانی است که دخیل در مهاجرت و مدیریت آن اند. موضوعات مورد بحث شامل موارد ذیل است:

 

۱- بررسی اسناد حقوقی مهاجرت بین المللی،

 

۲- ترمینولوژی مهاجرت،

 

۳- اقتدار و مسئولیت دولتها در زمینه تابعیت، پذیرش، اقامت و بازداشت،

 

۴- حقوق و تکالیف مهاجران،

 

۵- قاچاق و داد و ستد مهاجران،

 

۶- مهاجرت و امنیت،

 

۷- مهاجرت اجباری،

 

۸- مهاجرت کار و

 

۹- همکاری های بین المللی و منطقه ای در مدیریت مهاجرت.[۱۴۰]

 

 

 

۱- نهادهای اصلی که در زمینه حمایت از حقوق مهاجران می توانند به صورت مستقیم و قابل توجهی نقش خود را ایفا نمایند، مجمع عمومی، شورای اقتصادی و اجتماعی، شورای امنیت و دبیرخانه می باشد. بهر حال در کنار آنها می توان به نقش شورای قیمومت و دیوان بین المللی دادگستری در زمینه حمایت از حقوق مهاجران نیز اشاره کرد. شورای قیمومت سازمان ملل متحد جهت کمک به حصول منافع، صلح و امنیت بین المللی ساکنان سرزمین هایی که دارای استقلال نیستند تأسیس شد. رعایت منافع ساکنان این سرزمین ها رعایت منافع و حقوق مهاجران ساکن را نیز در بردارد. همچنین بعد از استقلال این کشورها بایستی اطمینان حاصل نمود که از مهاجران در کشورهای تازه استقلال یافته حمایت های لازم به عمل می آید. از این جهت که رسیدگی به مسائل مربوط به سرزمین هایی که استقلال ندارند و توجه به کشورهای تازه استقلال یافته در راستای وظائف شورای مزبور است، توجه به حمایت از مهاجران در این سرزمین ها بر عهده و در چارچوب صلاحیتی شورای قیمومت بوده است. در ضمن یکی از نکاتی که این شورا در راستای تحقق بخشیدن به استقلال کشورهای تحت نظام قیمومت می بایست به آن توجه نماید، اطمینان از توان این کشورها در اجرای تعهداتشان در چارچوب نظام حقوق بین الملل می باشد. در همین راستا کشورها در خصوص حمایت از حقوق مهاجران تهداتی را در سطح بین المللی دارند که در این ارتباط نقش شورای قیمومت قابل توجه بوده است.

 

دیوان بین المللی دادگستری نیز نهاد اصلی قضایی سازمان ملل متحد است که نقش اصلی خود را در حل و فصل مسالمت امیز اختلافات ایفاء می کند. به علاوه نظریات مشورتی خود را به نهادهای سازمان ملل متحد و آژانس های تخصصی ارائه می نماید. در راستای حمایت از حقوق بشر و حل و فصل اختلافات دولتها می توانند جهت حمایت از اتباع خود در سایر کشورها آنچه را که سبب اختلاف با کشور میزبان می شود بررسی و در خصوص مسائل مربوط به مهاجران اختلافات خود را در دیوان طرح نمایند. بر این اساس دیوان بین المللی دادگستری می تواند در توسعه اصول و قواعد حاکم بر حمایت از حقوق مهاجران نقش خود را در حوزه صلاحیتش ایفاء نماید.

 

 

 

۲-  امور بین الملل کمیسیون حقوق بشر اسلامی ایران، بولتن خبری سازمان های بین المللی و حقوق بشر، تهران،۱۰دی۱۳۸۶، ص۱۰

 

[۳]- International Migration and Development.

 

۱-  مهاجران در توسعه نقش اقتصادی مؤثری دارند. از این جهت که آنان اغلب مشاغلی را می پذیرند که بومیان انجام نمی دهند. این مشاغل به اصطلاح ۳D-JOBS نام دارد که کشورهای ثروتمند به عنوان منبع درآمد از مهاجران سود می برند و بواسطه قراردادهای کوتاه مدت در کارهای کثیف، خطرناک و با درآمد کم از کار آنها استفاده می کنند. نزدیک دو سوم از مهاجران در کشورهای ثروتمند زندگی می کنند و درآمدهایی که سالانه به کشور متبوع خود می فرستند بیش از ۳۰۰ بیلیون دلار است.

 

[۵]- UN General Assembly Debates International Migration and Development, Available at:

 

www.Michaelboampong.com/un-general-assembly-debates-international-mig, pp.1-8, at:1-2

 

[۶]- United Nations Relief and Works Agency for Palestine Refugees in the Near EAST: UNRWA.

 

۴-  کلمه آواره یک نام جمعی و همه گیر است که می توان در رابطه به هر فردی بکار برد که بنا بر هر علتی که باشد، مجبور گردیده است خانه و محل زندگی اش را ترک کند و در وضعیت بی خانمانی و دربدری کامل بسر می برد. علتهایی که باعث اجبار فرد به ترک خانه و کاشانه می شوند، همانگونه که در بالا گفتیم، می توانند این موارد باشند: آزار و نقض حقوق بشر، کشمکشهای قومی یا بین المللی، حوادث طبیعی همچون خشکسالی، زلزله، سیل، توفان و مانند اینها، و فقر و تهی دستی و غیره.

 

۵-  نظری تاج آبادی، حمید، بررسی جنبه های مختلف حقوقی مسأله پناهندگی، چاپ اول،  دفتر مطالعات سیاسی و بین الملل وزارت امور خارجه، تهران۱۳۶۹، صص۷۴-۷۳

 

[۹]-A/RES/55/93. Resolution on the International Migrants Day.

 

[۱۰]- A/RES/55/88. Resolution on International Convention on the Protection of the Rights of All Migrant Workers and Members of Their Families.

 

[۱۱]-A/RES/58/143.Resolution on Violence against Women Migrant Workers.

 

[۱۲]-A/RES/60/227.Resolution on International Migration and Development.

 

[۱۳]-A/RES/63/184.Resolution on Protection of Migrants.

 

[۱۴]- International Migration and Human Rights, Available at:

 

www.gcim.org/attachements/TP7.pdf, pp.1-36, at:9-10

 

[۱۵]- Commission Crime Prevention and Criminal Justice: CCPCJ.

 

[۱۶]- Center for International Crime Prevention: CICP.

 

[۱۷]- Commission on Population and Development: CPD.

 

[۱۸]- United Nations Economic Commission for Africa: ECA.

 

[۱۹]- Compendium of Intergovernmental Organizations Active in the Field of Migration, Published by Migration Policy and Research Programme of International Organization for Migration, Geneva,Switzerland, 2002.

 

[۲۰]- Office for Coordination of Humanitarian Affairs: OCHA.

 

[۲۱]- United Nations Population Division.

 

[۲۲]- UN Secretary General Statement on International Migrants Day 2010, Available at:

 

www.mfasia.org/home/244-un-secretary-general-statement-on-international-migrants-day-2010, pp.1-3, at:1-2

 

[۲۳]- UN High Commissioner for Refugees: UNHCR.

 

۲- در مورد استعمال مفهوم حمایت موقت می توان به پناهندگان یوگسلاوی اشاره کرد که اصول اساسی آن شامل موارد ذیل است: پذیرش، رعایت اصل عدم عودت یا منع بازگشت به خطر، استانداردهای بشردوستانه رفتار و بازگشت به وطن هنگامی که شرائط در کشور مبدأ اجازه آن را می دهد.

 

۳- وارنر، دانیل، حقوق بشر و حقوق بشردوستانه، کنکاشی برای جهانی ساختن، ترجمه سلاله جیبی امین، انتشارات دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، چاپ اول، پاییز۸۲، صص ۲۱۵-۲۰۷

 

[۲۶]- General Assembly Resolution A/45 of 12 februrary 1946.

 

[۲۷]- IRO: International Refugee Organization.

 

[۲۸]- Refugees and Stateless Persons, UN GA Resolution 319A (IV) of 3December1949.

 

۲-  نظری تاج آبادی، منبع پیشین، صص ۶۴-۶۲

 

[۳۰]- Office of High Commissioner for Human Rights.

 

۴-  کار با برنامه حقوق بشر سازمان ملل متحد، قابل دسترسی در سایت:

 

http://www.ohchr.org/Documents/AboutUs/CivilSociety/Handbookfor_Civil_Society_Persian.pdf, PP.1-133, at:3

 

۱-  اداره کمیساریای عالی از دبیرخانه در تمام مسائل مربوطه حمایت کرده و از منابع اسناد حقوق بشری محافظت می نماید. این موارد شامل اطلاعات نهادهای مبتنی بر منشور، نهادهای مبتنی بر معاهده، فهرست حقوق بشر جهانی است. کمیساریای عالی هر ساله در خصوص فعالیت هایی که توسط این نهاد انجام می شود به مجمع عمومی گزارش می دهد. این گزارش ها به بایگانی رسمی مجمع ارسال می گردد. همچنین اداره کمیساریای عالی ارتباطات و شکایات را به موجب نهادهای حقوق بشری متعدد هدایت می نماید.

 

[۳۳]- Global Migration Group, Available at:

 

http://www.unhcr.org/pages/4a16b6a16.html, pp. 1-6, at:4

 

[۳۴]- World Refugee Day:UNHCR Report Finds 80 Percent of Worlds Refugees in Developing Countries, Available at: www.unhcr.org/4dfb66ef9.html, pp.1-7, at:1-2

 

[۳۵]- United Nations Institute of Training and Research: UNITAR.

 

۱- شهید زاده، حسین،” فرار مغزها، مشکل بزرگ جهان سوم”، مجله اطلاعات سیاسی و اقتصادی، شماره۴۶- ۴۵، سال۱۳۷۰، صص۱۱-۴

 

[۳۷]- Facilitating Migrants Participation in Society, Available at:

 

www.unitar.org/ny/node/73, pp.1-5, at:1

 

[۳۸]- United Nations Conference on Trade and Development: UNCTAD.

 

[۳۹]- About Anctad, Available at:

 

www.unctad.org/templates/page.asp?intItemID=1530&lang=1, pp.1-2, at:1

 

[۴۰]- About Migration Policy Institute(MPI), Available at:

 

www.migrationpolicy.org/about/index.php, PP.1-4, at:1

 

۳- یک چالش اصلی تبادل مبالغ بود که بسیار بالا می بود. اگر چه در سال ۲۰۱۰ میلادی میانگین کاهش یافته است، اما همچنان ناامنی سیستم های انتقال وجوه وجود دارد و مهاجران به کانال های غیر رسمی انتقال اعتماد می کنند. شرکت کنندگان در این جلسه تأکید نمودند که قانونگزاری مالی صحیح می تواند در کشورهای مبدأ و مقصد محیطی مساعد برای تسهیل جریانات تبادلی ایجاد نماید. بسیاری معتقد بودند که مهاجرت می تواند فرصت توسعه باشد و به منظور مدیریت مسائل مربوط به کنترل مرزها، تدابیر بیشتر وانسجام نهادی و همکاری در سطوح مختلف نیاز است.

 

[۴۲]- unctad expert meeting on maximizing the development impact of remittances, www.un-ngls.org/spip.php?article3253, PP.1-6, at:3

 

[۴۳]- Migrants Hurt by Global Recession:UNCTAD, Available at:

 

http://www.thedailystar.net/newDesign/news-details.php?nid=99419, pp.1-3 , at:2

 

[۴۴]- Unctad Calls for Cheap Transfer Costs for Migrants Sending Money Home, Available at:

 

http://newsblaze.com/story/20110222173131zzzz.nb/topstory.html, pp.1-2 , at:1

 

United Nations Environment Programme: UNEP. -[45]

 

۴-  برنامه محیط زیست سازمان ملل متحد سه هدف عمده را پیگیری می نماید: ۱- تحقیقات و شناخت مناطق ناآرام و ارزیابی آسیب پذیری مناطق مختلف ۲- افزایش آگاهی در زمینه اهمیت حفظ محیط زیست در توسعه و حقوق بشردوستانه و درارتباط با توسعه مناطق روستایی و حرکات مهاجرتی. ۳- طرح توسعه کشورها برای کمک به طرح ها و برنامه های آنان در زمینه های مزبور.

 

[۴۷]- Climate Change and Invironmentally Induced Migration,  Available at:

 

www.unep.org/conflictsanddisasters/policy/disasterriskreduction/climatechan,  pp.1-2, at:1

 

[۴۸]- Specialised Agencies of the United Nations.

 

[۴۹]- Global Migration Group, www.unhcr.org/pages/4a16b6a16.html, pp.1-6, at:3

 

۳-  از جمله مقاوله نامه ها و توصیه نامه های سازمان بین المللی کار مرتبط با مهاجرت و مهاجران عبارتند از: مقاوله نامه شماره۹۷: مهاجرت به منظور اشتغال ۱۹۴۹، توصیه نامه شماره۸۶: مهاجرت به منظور اشتغال ۱۹۴۹، مقاوله نامه شماره۱۴۳: کارگران مهاجر ۱۹۷۵، توصیه نامه شماره۱۵۱: کارگران مهاجر ۱۹۷۵، مقاوله نامه شماره۱۱۸: برابری در امور مربوط به درمان ۱۹۶۲، توصیه نامه شماره ۱۶۷: حفظ حقوق تأمین اجتماعی ۱۹۸۳، مقاوله نامه شماره۱۵۷: حفظ حقوق تأمین اجتماعی ۱۹۸۲٫

 

۴-  در حقیقت سازمان بین المللی کار تنها آژانس سازمان ملل متحد است که از نمایندگان دولتها، کارفرمایان و کارگران تشکیل می شود. این ساختار سه جانبه، سازمان بین المللی کار را به عنوان نهادی که دولتها و شرکای اقتصادی ۱۸۳ دولت عضو می توانند آزادانه بحث کنند و استانداردها و سیاست های کاری را تشریح نمایند، مطرح نموده است. اداره بین المللی کار نهاد دائمی سازمان است که بر اجرا و مدیریت متمرکز می باشد و در مناطق مختلف دارای ادارات و شعبه در بیش از ۴۰ کشور با رهبری مدیر کل است. سازمان بین المللی کار منبع معتبر جهانی اطلاعات در مورد کار و کارگر است. سازمان مزبور نهادها و مراکزی را تأسیس کرده است که تحقیق تخصصی، آموزش و حمایت برای ادارات و نهادهای سازمان را ارائه می نمایند.

 

[۵۲]- International Migration Programme: IMP.

 

[۵۳]- International Labour Organization, Available at: www.ilo.org/public/English/protection/migrant/about/index.htm, pp.1-2, at:1-2

 

۱- پور جعفر،آزادی، سازمان بین المللی کار، چاپ اول،  انتشارات مجد، تهران،۱۳۸۹، صص ۱۰۸-۱۰۵

 

[۵۵]- World Health Organization: WHO.

 

۳- سازمان بهداشت جهانی، قابل دسترسی در سایت:

 

http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title, pp.1-2 , at:1

 

[۵۷]- Global Migration Group, Available at:

 

www.globalmigrationgroup.org/gmg_members.htm, pp.1- 8, at:7

 

[۵۸]- Global Forum on Migration and Development: GFMD.

 

[۵۹]- Global Forum on Migration and Development, Available at: www.who.int/hac/techguidance/health_of_ migrants/highlights_november2010, pp.1-2, at:1

 

[۶۰]- United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization: UNESCO.

 

۳- آشنایی با یونسکو، قابل دسترسی در سایت:

 

http://hamshahrionline.ir/news-39981.aspx, pp.1-6 ,at:1

 

[۶۲]- Global Migration Group, Available at:

 

www.un.int/iom/gmg flyer.pdf, pp.1-12, at:7

 

[۶۳]- The Organization for Economic Cooperation and Development: OECD.

 

[۶۴]- UNESCO Activities In The Field of Migration in 2009-2011,  Available at:

 

www.un.org/esa/population/meetings/eightcoord2009/P04 UNESCO.pdf, pp.1-5, at:1-2

 

[۶۵]- International Bank for Reconstruction and Development: IBRD.

 

[۶۶]- International Finance Corporation: IFC.

 

[۶۷]- International Development Association: IDA.

 

[۶۸]- International Center for Settlement of Investment Disputes: ICSID.

 

[۶۹]- Multilateral Investment Guarantee Agency: MIGA.

 

[۷۰]- Global Migration Group, Op.Cit, p.11

 

۲۵۹-  دیاسپورا مهاجرت بخشی از جمعیت یک کشور به ناحیه ای دوردست است به گونه ای که این مهاجران به مدت طولانی در کشور مقصد سکونت گزینند اما ارتباط خود را با وطن خویش قطع نکنند.

 

[۷۲]- Migration and Remmittances, Available at:

 

www.web.worldbank.org/WBSITE/EXTERNAL/NEWS/O, contentMDK:2064.html, pp.1-3, at:1

 

[۷۳]- International Maritime Organization: IMO.

 

[۷۴]- ۱۹۷۴ International Convention for the Sefety of Life at Sea and 1979 International Convention on Maritime Search and Rescue.

 

[۷۵]- Rescue at Sea, A Guide to Principles and Practice as Applied to Migrants and Refugees,  Available at: www.marisec.org/rescueatsea.pdf, pp.1-12, at:2-3

 

[۷۶]- Migration and International Human Rights Law-Practitioners Guide NO.6, International Commission of Jurists, Geneva, Switzerland, 2011, Available at:

 

www.icj.org/dwn/img prd/PGN06-Electronic Distribution1.pdf, pp.1-318, at:110

 

[۷۷]- Human Rights Committee: HRC.

 

[۷۸]- International Covenant on Civil and Political Rights, Available at: www.un.org/millennium/law/iy- 4.htm, pp.1-2, at:1

 

[۷۹]-Harvey, Colin, P.Robert and J.R, Barnidge,” The Right to Leave Ones Own Country Under International Law”, Human Rights Center School of Law Qeens University Belfast, September 2005,  Available at: www.gcim.org/attachements/TP8.pdf, pp.1-50, at:5-6

 

[۸۰]- General Comment No.15, the Position of Aliens under the Covenant, Human Rights

 

Committee (1986).

 

[۸۱]- General Comment No.27, Freedom of Movement (Article12), Human Rights Committee (1999).

 

[۸۲]- General Comment No.28, the Equality of Rights between Men and Women, Human Rights Committee (2000).

 

[۸۳]- Human Rights Bodies – General Comments, Available at:

 

http://www2.ohchr.org/english/bodies/treaty/comments.htm, pp.1-9 , at:3-4

 

[۸۴]-  The Committee on Economic, Social and Cultural Rights: CESCR.

 

[۸۵]- General Comment No.14 (Article12 of the International Covenent on Economic, Social and Cultural Rights), the Right to the Highest Attainable Standard of Health.

 

[۸۶]- The UN Treaty Monitoring Bodies and Migrant Workers, Available at:

 

www.gcim.org/attachements/TP9.pdf, pp.1-23, at:8-18

 

[۸۷]- Optional Protocol to the International Covenant on Economic, Social and Cultural Rights, Available at: http://en.wikipedia.org/wiki/Optional_Protocol_to_the_International_Covenant_on_Economic,_Social_and_Cultural_Rights, pp.1-3 , at:1-2

 

[۸۸]-  The Committee on the Elimination of Racial Discrimination: CERD.

 

[۸۹]- General Recommendation No.30, Discrimination against Non-Citizens, Committee on the Elimination of Racial Discrimination (2004).

 

[۹۰]- General Recommendation no30:Discrimination against noncitizens,  Available at:

 

www.unhcr.ch/tbs/doc.nsf/0/, pp.1- 4, at:1- 4

 

۱-  از جمله می توان به قضیه لیبی اشاره کرد. لیبی سیاست تبعیض نژادی میلیون ها آفریقایی سیاه پوست را که کارگران مهاجر در آن کشور محسوب می شدند دنبال نمود. در سال ۲۰۰۴ میلادی کمیته تبعیض نژادی اظهار کرد که وضعیت خاص تبعیض در لیبی سبب مسئولیت مقامات دولت مزبور است.

 

[۹۲]- Libya must end  Racism against  Black African Migrants and Others,  Available at:

 

www.unwatch.org/site/apps/nlnet/content2.aspx?c=bdkkisnqemg&EMG&b=13139, pp.1-4, at:1

 

[۹۳]- The Committee on the Rights of the Child: CRC.

 

[۹۴]- Touzenis,Kristina, Human Rights of Migrant Children, International Organization for Migration, Geneva, Switzerland, 2008, p.17-18

 

[۹۵]- International Committee on the Rights of All Migrant Workers and Members of Their Families.

 

۲- چربگو،یونس،” حق رفاه و تأمین اجتماعی و مهاجرت بین المللی نیروی کار”، فصلنامه داخلی قوانین و مقررات تأمین اجتماعی، سال دوم، شماره نهم، زمستان۸۶، صص ۹۷-۸۶

 

[۹۷]- International Organization for Migration: IOM.

 

۲- سجادپور، سیدمحمدکاظم،” مهاجرت و سیاست خارجی ایران”، فصلنامه سیاست خارجی، سال بیست و دوم، شماره یکم، بهار۸۷، صص ۱۵-۱

 

[۹۹]- Global Migration Group, Available at:

 

www.unhcr.org/pages/4a16b6a16.html, pp.1-6, at:3

 

[۱۰۰]- The Human Rights Council: HRC.

 

[۱۰۱]- Special Rappourter on the Human Rights of Migrants.

 

[۱۰۲]- special rapporteur on the human rights of migrants, Available at:

 

http://www2.ohchr.org/English/issues/migration/rapporteur , pp.1-2, at:1

 

[۱۰۳]- International Criminal Police Organization: INTERPOL.

 

[۱۰۴]- about interpol, Available at:

 

www.interpol.int/public/icpo/default.asp, pp.1-2, at:1

 

[۱۰۵]- People Smuggling: A Growing Global Crime, Available at:

 

www.interpol.int/public/ICPO/factsheets/THB 01.pdf, pp.1-2, at:1-2

 

[۱۰۶]- The Global Migration Group: GMG.

 

۲۹۵- اعضای گروه مهاجرت جهانی مجموعه ای از سازمان ها و نهادهای بین المللی می باشند که عبارتند از: سازمان بین المللی کار، سازمان بین المللی مهاجرت، صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد، صندوق جمعیت سازمان ملل متحد، شعبه امور اجتماعی اقتصادی سازمان ملل متحد، کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد، برنامه توسعه سازمان ملل متحد، سازمان آموزشی،علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، کمیساریای پناهندگان سازمان ملل متحد، کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل متحد، اداره مواد مخدر و جرائم سازمان ملل متحد، مؤسسه آموزش و تحقیقات سازمان ملل متحد، بانک جهانی و تعدادی از کمیسیون های منطقه ای سازمان ملل متحد.

 

[۱۰۸]- Global Migration Group, Op.Cit, p.2-3

 

[۱۰۹]- Ibid. p.4

 

[۱۱۰]- The Center for International Migration and Integration: CIMI.

 

۲- دیاسپورا مهاجرت بخشی از جمعیت یک کشور به ناحیه ای دوردست است به گونه ای که این مهاجران به مدت طولانی در کشور مقصد سکونت گزینند اما ارتباط خود را با وطن خویش قطع نکنند.

 

[۱۱۲]- Center for International Migration and Integration, Available at:

 

www.cimi.org.il, pp.1-2, at:1

 

[۱۱۳]- The Global Forum on Migration and Development: GFMD.

 

[۱۱۴]- The International Center for Migration and Development: ICMPD.

 

[۱۱۵]- What is icmpd? , Available at:

 

http://www.icmpd.org/10.html, pp.1-2, at:1

 

[۱۱۶]- What We Do? , Available at:

 

www.icmh.ch/what_we_do.htm. pp.1-2,  at:1

 

[۱۱۷]- The Migration Policy Institute: MPI.

 

[۱۱۸]- About MPI, Available at:

 

www.migrationpolicy.org/about/index.php, pp.1- 4, at:1

 

[۱۱۹]- The Global Commission on International Migration: GCIM.

 

[۱۲۰]- The Global Commission on International Migration, Available at: www.ilo.org/dyn/migpractice/migmain.showpractice?p_lang = , pp.1-3, at:1-2

 

[۱۲۱]- Von Oswald, Anne and Andrea Schmelz, Migrants, Refugees and Human Rights:Resource Book, Published by Netzwerk Migration in Europe, Berlin, April 2006

 

۱- حقوق بشر بازگشت مهاجران و سرمایه به کشورهای مبدأ را افزایش می دهد. همچنین جایگزین هایی برای مهاجرت دائمی در نظر گرفته می شود و تمام این اقدامات منجر به افزایش امنیت ملی و سیستم پرداخت و مالیات در کشورهایی است که مهاجران را استخدام می کنند.

 

[۱۲۳]-Statement of The International Catholic Migration Commission, Available at:

 

www.un-ngls.org/orf/pdf/John bingham.pdf, pp.1-2, at:2

 

[۱۲۴]- International Catholic Migration Commission: ICMC.

 

[۱۲۵]- Activities on International Migration and Development(International Catholic Migration Commission), Available at:

 

www.un.org/esa/population/meetings/eightcoord2009/p03 ICMC.pdf, pp.1-12, at:3

 

[۱۲۶]- Amnesty International: AI.

 

۲- سازمان عفو بن الملل، مبارزه برای حقوق بشر، قابل دسترسی در سایت:

 

http://hoqouq.com/modules.php?name=phpBB3&file=viewtopic&f=36&t=2547, pp.1-2, at:1

 

۳- گزارش سالانه عفو بین الملل، قابل دسترسی در سایت:

 

http://www.mardomsalari.com/template1/news.aspx?NID=104844, pp.1-2, at:1

 

[۱۲۹]- Human Rights Watch: HRW.

 

۲- این سازمان دارای هیأت مدیره، هیئت امنا و مدیر کل است. تمام بخش ها مستقل اما زیر نظر هیئت امناء فعالیت می کنند. از سال ۲۰۰۳ میلادی با اصلاح اساسنامه، دیده بان حقوق بشر در زمینه سایر حقوق نیز فعالیت می نماید.

 

۳- این گزارش با عنوان ” فعالیت های دیده بان حقوق بشر در زمینه سوء استفاده علیه مهاجران در سال ۲۰۱۰” بوده و در این گزارش ۴۸ صفحه ای به شرائط اجحاف آمیز اشاره شده و حتی در بسیاری از کشورها مهاجران حتی موفق به تعقیب غرامت های وارده از طریق سیستم های قضایی نمی شوند. حتی اصلاحاتی که توسط کشورها صورت گرفته است به کندی صورت گرفته و ضروری است تا مهاجران نیز خود از منافع چنین تغییراتی اطمینان حاصل نمایند.

 

[۱۳۲]- International Committee of the Red Cross: ICRC.

 

۱-  کمیته بین المللی صلیب سرخ، قابل دسترسی در سایت:

 

http://www.rasekhoon.net/Article/Show-13198.aspx, pp.1-5 , at:2-3

 

۲-  مهاجر کسی است که از کشور متبوع خود به کشور دیگری جابجا می شود تا دورنمای زندگی خود و خانواده اش را بهبود بخشد. پناهنده و آوارگان نیز قسمی از مهاجران اند که تنها تفاوت در انگیزه هاست. پناهندگان بر اثر شرائط کشور خود مجبور به ترک کشور می شوند. و برای حفظ و نجات جان و یا آزادی خود ناچاراً از جایی به جای دیگر نقل مکان می کنند. گروه بزرگ دیگری از مهاجران نیز که معمولاً به نحو دسته جمعی به نزدیک ترین مکان مطمئن می روند فراریان از  درگیری های قومی، قبیله ای و آسیب های طبیعی اند. اینان نیز همانند پناهندگان مجبور به ترک کشور خود می شوند با این تفاوت که امید بازگشت به کشور متبوع خود را دارند و علل ناچاری آنها متفاوت از علل مهاجرت پناهندگان است. کسانی که در اثر جنگ یا تحت تعقیب به دلائل گوناگون از کشور خود خارج می شوند پناهنده هستند و اغلب نیز از حمایت دولت متبوع خود برخوردار نمی باشند.  مهاجرت اعم از اختیاری و اجباری است. پناهندگی و آوارگی در تقسیم بندی مهاجران اجباری قرار داشته و از جهاتی نیز در مقایسه با مهاجران اختیاری نیاز به حمایت های بیشتری دارند.

 

[۱۳۵]- The International Red Cross and Red Crescent Movement.

 

۲- در ۲۵ فوریه شعبه ای از این کمیته در مکزیکوسیتی یک کلینیک سیار را افتتاح نمود تا به مهاجران نزدیک مرز ایالات متحده مراقبت های دارویی نماید. مکزیک این پروژه را از سال ۲۰۰۳ میلادی آغاز کرده  است و به این وسیله بیش از ۷۱۰۰۰ مهاجر از این برنامه استفاده کرده اند.

 

[۱۳۷]- Mexico: Red Cross Broadens its Medical Services for Migrants in The North, Available at: www.icrc.org/eng/resources/documents/news-release/2011/mexico-news-20, pp.1-2, at:1

 

[۱۳۸]- International Institute of Humanitarian Law: IIHL.

 

۱- از جمله این موارد همکاری مؤسسه با کمیساریای پناهندگان سازمان ملل متحد است که با برگزاری کلاس های آموزشی در زمینه حقوق پناهندگان و ایجاد کار گروه هایی در زمینه مهاجرت و پناهندگی ساماندهی می شود.هدف از این برنامه ها اعمال قانونگذاری ها و سیاست گذاری هایی است که مردمی را که به حمایت نیاز دارند تحت تأثیر قرار می دهد.

 

[۱۴۰]-International Institute of Humanitarian Law:Programme of Activities,  Available at:

 

www.iilh.org/iihl/Documents/IIHL%20BROCHURE.PDF,PP.1-16, at:3-13

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:17:00 ب.ظ ]




چارچوب قواعد حقوق بشر

 

مهاجران باید بنحو کامل از حقوق و تکالیف خود آگاه باشند و تشویق شوند تا در کشوری که به آنجا مهاجرت می کنند شهروند فعالی باشند. حقوقی که مهاجران از آن برخوردارند ناشی از حمایت های صریح و یا ضمنی در چارچوب حقوق بین الملل بشر است که شامل اسناد عمده ای می گردد. حقوق بشر نسبت به تمام انسان ها صرفنظر از وضعیت مهاجرتی آنها اعمال می شود. هر شخص اعم از شهروند و غیر شهروند از حقوقی همچون حق حیات،آزادی،امنیت و عدم تبعیض برخوردار است. در چارچوب حقوق مهاجران به طور خاص از گروه های ویژه ای نام برده شده و از آنان حمایت گردیده است.

 

البته تکالیفی نیز بر مهاجران تحمیل می شود که به موجب حقوق ملی و یا بین المللی است. این موارد مربوط به جامعه ای می باشد که در آن زندگی می کنند. در همین راستا حقوق بین الملل بشر اصلی را مورد توجه قرار می دهد که بر آن اساس اعمال حقوق، تکالیف و مسئولیت هایی نیز به همراه دارد. از جمله کنوانسیون کارگران مهاجر است که به طور خاص آنان را به رعایت مواردی ملزم نموده و در حقیقت این تکالیف است که به عنوان ضمانت تحمل و رعایت قوانین کشوری که مهاجران در آنجا زندگی می کنند محسوب می گردد.

 

در سطح منطقه ای و جهانی دولتها هستند که به طور عمده مرتبط با مهاجرت می باشند. چالش اساسی برای سیاستگذاران نیز یافتن تعادلی است میان یک چارچوب کنترل و شیوه ای برای مدیریت مهاجرت که حقوق بشر جزء اساسی آن محسوب گردد.[۱] این سیاست با اصول اقتدار دولت[۲]، مسئولیت دولت[۳] و حقوق جهانی بشر[۴] مطرح می گردد. برای بررسی حقوق مهاجران جستجوی توازنی میان قدرت حاکمه یک دولت و وظائفی که یک دولت نسبت به غیر شهروندان به موجب حقوق بین الملل بشر و اسناد مربوطه دارد ضروری است. از سویی دیگر کنترل مرزها بخشی از حاکمیت دولتهاست. مهاجرت نقش مهمی در تقویت و حفظ مسائل عمومی و حساس دارد. همکاری با سایر دولتها بدون اعمال هیچ نظارتی با منافع ملی در تعارض است. از این جهت دولتها خود نحوه کیفی و کمی ارتباطات خود را از جهت همکاری با سایر کشورها معین می کنند. بنابراین کشورها ترجیح می دهند تا حاکمیت خود را اعمال کنند تا اینکه بخواهند آن را نادیده بگیرند. بواسطه حاکمیت، مسئولیت دولتها نیز مطرح می شود. در واقع مسئولیت به عنوان کنترل و نظارت بر حاکمیت هاست که در دو زمینه عملکردهای داخلی و وظائف خارجی مطرح می باشد.

 

نظارت و کنترل دولتها بر مهاجران نیز وجود دارد. از آنجا که دولتها در مسائل مربوط به مهاجرت ذی نفع می باشند، ضروری است در این زمینه نیز اعمال حاکمیت نمایند. این امر در الزاماتی که دولتها برای ورود و خروج و یا اعطای شهروندی در نظر می گیرند مشاهده می گردد. چنین الزاماتی که مربوط به اقامت بوده و یا در ارتباط با مسائل تنوع فرهنگی و قومی می باشد، اغلب مربوط به سیاست های عمومی دولتهاست که بواسطه اقتدار خود اعمال می کنند. در حقیقت زمانی که با کنترل بر مهاجران و مسائل مربوطه منافع دولتها رعایت می گردد، به نوعی حقوق افراد و از جمله مهاجران تضمین می گردد.[۵]

 

 

 

مبحث اول: حقوق و تکالیف مهاجران در قبال دولتها در چارچوب قواعد حقوق بشر

 

 

 

برای تعیین حقوق مهاجران معیارهای مختلفی در جامعه  بین‌المللی به ‌کار ‌گرفته می ‌شوند که مهم ‌ترین آنها عبارتند از: رفتار ملی برابر[۶] و رفتار حداقل بین‌المللی[۷]. بر اساس نظریه استاندارد ملی یا رفتار ملی برابر، مهاجر به جای برخورداری از رفتار یا وضعیت ویژه، از همان حقوق و امتیازات اتباع کشور میزبان برخوردار می ‌گردد. دیدگاه رفتار ملی از مفاهیم برابری کشورها و حاکمیت سرزمینی نشأت گرفته است. در این دیدگاه بعضی از نابرابری ها مجاز است. به عنوان مثال، ضرورتی ندارد که اتباع مهاجر از حقوق سیاسی برخوردار باشند و یا می ‌توان در قوانین محدودیت ‌هایی را برای استخدام در برخی مشاغل در نظر گرفت و این امر به منزله تعارض با معیار رفتار ملی برابر نیست، چرا که این امور مربوط به مصالح ملی و اعمال حاکمیت است و برابری کامل مهاجران با اتباع ممکن است استقلال کشور را در ابعاد مختلف مخدوش سازد.

 

معیار مهم دیگر در رفتار با مهاجران، معیار رفتار حداقل بین‌المللی یا معیار حداقل استاندارد بین ‌المللی است. هر چند ارائه تعریف دقیقی از رفتار حداقل بین ‌المللی به راحتی ممکن نیست و حقوق بین‌الملل نیز هیچگونه تعریفی در این زمینه ارائه نداده است، با این وصف بر اساس دکترین و رویه و عملکرد دولتها منظور از این معیار آن است که یک کشور باید در قبال مهاجر حداقل رفتار شایسته یک ملت متمدن را داشته باشد، هر چند که این رفتار بیش از آن رفتاری باشد که در مورد اتباع خود آن کشور اجرا می‌شود. با اینکه تعریفی با پذیرش جهانی از «رفتار شایسته یک ملت متمدن» نیز وجود ندارد، بهر حال در سال  ۱۹۵۷ میلادی که کمیسیون حقوق بین ‌الملل دومین گزارش مخبر ویژه خود را در مورد مسئولیت بین‌المللی به بحث گذاشت، در این گزارش ماده ‌ای گنجانده شده بود که در آن هم معیار رفتار ملی و هم معیار حداقل بین ‌المللی پیشنهاد گردیده بود. به این ترتیب که دولتها موظف شده بودند که با اتباع مهاجر آنگونه رفتار نمایند که با اتباع خود رفتار می‌کنند، مشروط بر اینکه این رفتار هیچگاه از حداقل پیش‌ بینی شده در اسناد بین‌المللی موجود راجع به حداقل حقوق اساسی به رسمیت شناخته شده و تعریف شده بشر کمتر نباشد.

 

گاهی دولتها بر اساس مصالح خود، اعطای حقوق خاصی را به مهاجران مشروط به شرایطی می ‌کنند که به آن رفتار متقابل می ‌گویند. اصل رفتار متقابل[۸] نمی ‌تواند به صورت تکلیف برای دولت دیگری قرار بگیرد، بدین معنی که یک دولت مکلف نیست هر گونه حقوقی را که دولت دیگری برای اتباع او می ‌شناسد، برای اتباع آن دولت در خاک خود بشناسد، زیرا اصل رفتار متقابل به هیچ عنوان ایجاد حق نمی ‌نماید. بنابراین در اینجا یک قاعده حقوقی حکمفرما نیست و این عمل صرفاً مصلحتی است و دولت بر حسب مورد حقوقی را با شرط معامله متقابل به مهاجران اعطا می ‌نماید. قوانین داخلی هر کشور نیز در صورتی ‌که حداقل حقوقی را که مطابق اصول کلی حقوق بین‌الملل برای مهاجران پیش‌ بینی شده رعایت بنمایند، می ‌توانند با در نظر گرفتن سیاست عمومی کشور هر گونه که بخواهند وضع مهاجران را معین و مشخص نمایند.[۹]

 

 

 

گفتار اول: حقوق مهاجران در قبال دولتهای مهاجرپذیر در چارچوب قواعد حقوق بشر

 

تمام مهاجران افراد بشر بوده و دارای حقوق و آزادی های اساسی می باشند که در اسناد حقوق بشری و حقوق بین الملل عرفی حمایت گردیده است. تمام حقوق بشر در مورد مهاجران نیز اعمال می شود، اما حقوق خاصی مربوط به جابجایی و تردد است که به طور خاص در چارچوب مهاجرت مطرح می شود. برای مثال این حقوق عبارتند از:

    • حق آزادی جابجایی و تردد[۱۰]،

 

    • حق جستجوی پناهندگی[۱۱]،

 

  • حق وحدت خانواده[۱۲].

حقوق مربوط به مهاجران از حقوق بشر، حقوق کارگران مهاجر، حقوق پناهندگان و حقوق بشردوستانه ناشی می گردد. رعایت حقوق بشر مهاجران در کشور مقصد تضمین احترام به جایگاه مهاجران در آن کشور است. بنابراین بایستی از مهاجران صرفنظر از وضعیت قانونی و یا مدت اقامت حمایت نمود. حقوق مهاجران نیز باید بدون تبعیض اعمال شود و تفاوت های قومی، نژادی، مذهبی و سایر موارد دلیلی نباشد برای اینکه حقوق و آزادی های آنان در کشور مقصد نادیده انگاشته شود. مهاجران در کشور مقصد حق دارند از فرآیند متقابل پذیرش و سازگاری که تنوع فرهنگی را تسهیل نموده و بر همبستگی اجتماعی تمرکز می کند استفاده و بهره مند گردند. مهاجران که به طور بلند مدت به کشوری مهاجرت و در آنجا اقامت دارند بایستی در جامعه میزبان از حق اتحاد و سازگاری برخوردار باشند، بنحوی که به تجمع آنان ارزش داده شده و سبب همبستگی بیشتر آنان گردد.[۱۳]

 

باید توجه داشت که اسناد بین المللی و منطقه ای از تعدادی حقوق اساسی مربوط به مهاجران حمایت کرده اند که به طور عمده عبارتند از:

    • حق ترک و بازگشت[۱۴]: تمام انسانها حق انتخاب ترک کشور مبدأ یا متبوع خود را داشته و به علاوه حق دارند به آن کشور باز گردند، بدون اینکه از جانب دولتها مورد سؤال واقع شده و یا در انتخاب خود با محدودیتی مواجه شوند.

 

    • حق جستجوی پناهندگی: همه انسانها چنانچه حقوقشان در کشور مبدأ یا متبوع نقض گردد، حق جستجوی پناهندگی در هر دولت دیگری را دارند.

 

    • حق منع اخراج[۱۵]: همه انسانها حق معافیت از اخراج از کشوری را که به آن مهاجرت می کنند دارند. این حق همانگونه که در مورد افراد رعایت و اعمال می گردد، در خصوص گروه های بزرگی از انسانها نیز کاربرد دارد.

 

    • حق تحصیل[۱۶]: تمام انسانها مستحق برخورداری از تحصیل اند. اگر کشور متبوع آنها دسترسی به مدارس و دانشگاه های با کیفیت عالی را برای آنان تسهیل نمی کند، بایستی اجازه داشته باشند کشور را ترک و به دنبال تحصیل جهت بالا بردن استانداردهای زندگی خود باشند.

 

    • حق مسکن و دارایی شخصی[۱۷]: اگر محل سکونت در کشور مبدأ برای یک خانواده و یا گروهی وجود ندارد، باید در کشور دیگری به آنان حق استفاده از این امکانات را داد. آنها باید آزاد باشند تا به هر جا با انتخاب خود مهاجرت نموده و مورد تبعید نیز واقع نشوند.

 

    • حق داشتن خانواده[۱۸]: هر کس حق مراقبت از خانواده خود به بهترین نحو و بهره مند نمودن آنان و برآورده کردن نیازهای آنها را دارند. در همین راستا حق اقامت جدید و تسهیل برآورده نمودن این موارد را در کشور میزبان دارند.

 

  • حق استخدام و کسب درآمد[۱۹]: تمام افراد بشر حق تلاش برای ساختن زندگی مطلوب برای خود و خانواده و یافتن کار مناسب را دارند. همچنین آنان بایستی از هر گونه نقض حقوق انسانی که مانع کسب در آمد و کار می باشد دور شوند.

هر یک از این حقوق حقوق اساسی بشر است که به تمام انسانها اختصاص دارد، صرفنظر از اینکه شهروند یک کشور باشند یا خیر. در مورد مهاجران نیز این حقوق اعمال می شود، چرا که شخصی که قصد جابجایی و مهاجرت دارد از حقوق مورد اشاره برخوردار و بهره مند است.[۲۰]

 

مهاجران که از جمله غیر شهروندان در یک جامعه هستند، از حقوق ذیل همچون اتباع یک کشور برخوردارند:

    • حق زندگی و امنیت شامل آزادی از بازداشت خودسرانه،

 

    • حمایت در برابر دخالت غیر قانونی و خودسرانه در حریم شخصی، خانه و خانواده،

 

    • برابری در مقابل قانون و دادگاه،

 

    • حق انتخاب همسر و تشکیل خانواده،

 

    • آزادی فکر، عقیده و مذهب،

 

    • حق حفظ زبان، فرهنگ و آداب و رسوم خود،

 

  • حق انتقال پول به خارج.

حقوق زیر نیز بایستی به غیر شهروندان اعطاء شود[۲۱] مادامی که با امنیت ملی در تعارض نباشد و نظم عمومی، سلامت، اخلاق، آزادی و حقوق اساسی سایرین را مختل ننماید:

    • حق ترک کشور،

 

    • حق آزادی بیان،

 

    • حق تشکیل انجمن های صلح جویانه،

 

    • حق داشتن اموال به نحو شخصی یا گروهی،

 

  • آزادی جابجایی و انتخاب محل اقامت در چارچوب مرزهای یک کشور.[۲۲]

مهاجران چنانچه در کشوری پذیرفته شوند، لاجرم از حداقل حقوق لازم برای بهره مند شدن از زندگی خصوصی برخوردار خواهند شد. هر چند که حقوق مهاجران در قوانین داخلی دولت محل اقامت تعیین می شود، با این وجود حقوق بین الملل وظیفه اعطای آنها را برای دولتها به وجود آورده که در این زمینه می توان به عنوان نمونه به اعلامیه جهانی حقوق بشر اشاره کرد.

 

کشوری که یک مهاجر در خاک آن اقامت دارد، باید از جان و اموال وی در سطحی حمایت به عمل آورد که برای رعایت حداقل استانداردهای بین المللی کافی باشد و تا آنجا که به امنیت، جان و اموال افراد مربوط می شود، باید وی را با اتباع خود در مقابل قانون برابر بداند.[۲۳] مهاجران می توانند حقوق قراردادی و حقوق احوال شخصی خود را استیفاء کنند و قوانین بین المللی به هیچ دولتی اجازه نمی دهند که مهاجران را از این حقوق محروم کند. همچنین هر دولتی وظیفه دارد که رفتاری شایسته مقام انسان با مهاجران داشته باشد.

 

با مراجعه به اسناد بین المللی حقوق بشر نیز حقوق مذکور را در قالب مواد گوناگون مشاهده می کنیم. از جمله در اعلامیه جهانی حقوق بشر، حق حیات، آزادی و امنیت شخصی ( ماده ۳)، رهایی از شکنجه یا رفتارهای تحقیرآمیز ( ماده ۵ )، حق شناخته شدن به عنوان انسان در مقابل قانون ( ماده ۶ )، حق برخورداری از مساوات در مقابل قانون ( ماده ۷ )، حق دادخواهی از طریق دادگاههای صالح ( ماده ۸ )، رهایی از بازداشت یا تبعید خودسرانه ( ماده ۹ )، حق محاکمه منصفانه و علنی ( ماده ۱۰ )، حق ازدواج و حمایت از خانواده ( ماده ۱۶ ) و حق استراحت و تفریح ( ماده ۲۴ ) تصریح شده است که مربوط به « انسان بما هو انسان » می باشد و خواه ناخواه مهاجران را نیز در بر می گیرد.

 

میثاق های بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که در واقع ساز و کار اجرایی مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر است نیز مدلول موارد مذکور در اعلامیه را در قالب مواد مختلف بیان نموده اند. مواد ۶ الی ۱۰ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی با تکیه به حق فرد برای زندگی یعنی حق حیات (که در حقیقت بنیادی ترین حق انسانی است و دیگر حقوق پیش بینی شده در اسناد بین المللی حقوق بشر متوقف بر آن است، تا جایی که حتی در شرایط اضطراری نیز نمی توان آن را نقض کرد)، به حقوق ناشی از این حق از جمله عدم اعمال شکنجه[۲۴]، منع مجازات های غیر انسانی[۲۵]، منع برده داری[۲۶]، منع بازداشت خودسرانه[۲۷]  اشاره دارد. حق تمتع از خدمات محاکم داوری[۲۸]، مساوات در مقابل قانون[۲۹]، عدم دخالت در زندگی خصوصی و خانوادگی[۳۰]   نیز از دیگر حقوق مورد حمایت هستند که مواد ۱۴ الی ۱۷ میثاق به آن پرداخته است. در میثاق بین المللی حقوق اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی نیز پاراگراف اول و دوم مقدمه و مواد ۱۱ و ۱۲ آن به حق حیات و موضوعات مربوطه از جمله شناسایی حیثیت ذاتی کلیه اعضای خانواده بشری پرداخته اند. بنابراین  اسناد بین المللی حقوق بشر همگی در یک نقطه که همانا احترام و تضمین حقوق بنیادین، کرامت و ارزش ذاتی انسان است مشترک می باشند، هر چند که مفهوم کرامت و حیثیت انسانی مفهومی است قابل تفسیر که داشتن ملاک های دقیق تر و اصول شفاف تری را ضروری می نماید.

 

از دیگر حقوقی که مهاجران از آن برخوردارند، آزادی رفت و آمد و تردد است. بدین معنی که مهاجرانی که بر اساس قانون کشور محل اقامت پذیرش می شوند علی الاصول می توانند در آن کشور آزادانه رفت و آمد داشته و هر کجا که مایل باشند مسکن گزینند، مگر آنکه کشور پذیرنده بنا بر ملاحظات امنیتی تردد مهاجران را به مناطق خاصی ممنوع و یا موکول به اجازه مقامات رسمی کرده باشد. بدیهی است که رعایت اصل برابری با اتباع خودی در این مورد ممکن نیست، چرا که در این زمینه باید به ملاحظات هر کشوری در مسائل امنیتی و اقتصادی احترام گذارد. در این زمینه علاوه بر ماده ۱۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر ( که قبلاً ذکر شد )، در دیگر اسناد بین المللی حقوق بشر نیز قواعدی مقرر شده که از جمله آن ماده ۱۲ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی است.  این ماده مقرر می دارد:

 

” هر کس قانوناً در قلمرو کشوری باشد، حق عبور و مرور آزادانه و انتخاب آزادانه مسکن خود را در آنجا خواهد داشت. هر کس آزاد است هر کشوری از جمله کشور خود را ترک کند.  حقوق مذکور در بالا تابع هیچگونه محدودیتی نخواهد بود، مگر محدودیتی که به موجب قانون مقرر گردیده و برای حفظ امنیت ملی، نظم عمومی، سلامت یا اخلاق عمومی یا حقوق و آزادی های دیگران لازم بوده و با سایر حقوق شناخته شده در این میثاق سازگار باشد.”

 

بنابراین امروزه با تحولاتی که در زمینه ارتباطات و وسائط نقلیه رخ داده است، تأمین آزادی در تردد به صورت یکی از نیازهای مهم زندگی در جامعه بین المللی در آمده و هیچ کشوری نمی تواند مرزهای خود را به روی خارج ببندد و هر گونه محدودیت در این زمینه به منزله تهدیدی جدی برای تفاهم و صلح جهانی به حساب می آید. معمولاً مهاجران از حقوق سیاسی نظیر رأی دادن، احراز پست های دولتی یا شرکت در فعالیت های سیاسی محروم هستند. مهاجران مقیم از حق کار کردن محروم نیستند، لیکن ممکن است حق اشتغال در بعضی
حرفه ها مثل ناخدا، افسر ارشد یا سر مهندسی کشتی های تجاری را نداشته باشند. بعضی از دولتها مهاجران را از مالکیت یا به ارث بردن اموال غیر منقول منع می کنند یا این حقوق را به معامله متقابل موکول می کنند. بسیاری از دولتها نیز مهاجران را از دستیابی یا ثبت بعضی از اموال منقول نظیر هواپیما و کشتی به نام خود، منع می کنند.

 

حق دیگری که مهاجران از آن برخوردارند، حق آموزش و پرورش است. اعلامیه جهانی حقوق بشر در مواد ۲۶ و ۲۷ حق آموزش و پرورش را برای همه افرد اعم از اتباع و مهاجر به رسمیت می شناسد. در ماده ۱۳ میثاق بین المللی حقوق اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی نیز به این حق تصریح شده است.[۳۱] به علاوه مهاجران حق استفاده از سرویس های خدمات عمومی از قبیل برق، آب، تلفن، گاز و حمل و نقل عمومی را همانند اتباع داخلی دارند، اما در سیستم خدمات درمانی و بهداشتی ممکن است استفاده از خدمات رایگان مخصوص اتباع داخلی باشد. همچنین حق مراجعه مهاجران به نمایندگی های سیاسی و کنسولی کشور متبوع خویش جهت بهره مندی از کمک های قانونی آنها محفوظ است.

 

 

 

گفتار دوم: حقوق مهاجران در قبال دولتهای مهاجرفرست در چارچوب قواعد حقوق بشر

 

همه افراد از جمله مهاجران باید قادر باشند نیازها و توانایی های خود را بدانند و در کشور مبدأ به علایق خود دسترسی داشته باشند و چنانچه تصمیم به مهاجرت می گیرند از روی اراده و با آزادی کامل باشد و نه بر مبنای ضرورت. همکاری کشورهای مبدأ با سایر کشورها می تواند در آگاه نمودن مهاجران از حقوق و تکالیف خود مؤثر باشد. مهاجران حق دارند حتی از وضعیت آسیب پذیر بودن خود و حقوق خاصی که بواسطه حقوق بشر از آنها برخوردارند آگاهی یابند. آگاهی  مهاجران سبب کنترل بر زندگی خود می شود، چرا که بدین وسیله باید و نبایدها معین می گردد. مهاجران باید در همان کشور مبدأ به این امر واقف شوند که حقوق آنها همراه با تکالیف و مسئولیت هایی است.  بدین سبب آگاهی از طرق کسب اطلاعات و خدمات نیز برای آنان ضروری است. همچنین مهاجران حق دارند که با همکاری ها و گفتگوهای بیشتر میان کشورهای مربوطه منافعشان تأمین گردد که البته بدین صورت آثار مثبتی را برای کشورهای مزبور خواهند داشت.

 

هر کشور سیاست های مهاجرتی خاصی دارد که شامل شهروندان خود نیز می شود. از این جهت در خصوص تابعان خود که قصد مهاجرت دارند بایستی از اصول و قواعدی که در حقوق بشر مورد توجه می باشند پیروی نمایند. همچنین دولت مبدأ باید حق توسعه مهاجران را رعایت و احترام بگذارد. رفاه تمام جمعیت و اشخاص یک کشور با کشور مبدأ است. از این جهت برنامه های مهاجرتی کشور مبدأ باید مطابق با رفاه حال شهروندان باشد. مهاجران از جانب کشور متبوع خود حق برخورداری از شرائط قانونی مهاجرت را دارند. قوانین کشور مبدأ نیز می تواند در مهاجران تأثیرگذار باشد. از این جهت سیاست ها و برنامه های آن کشور باید در راستای حمایت از حقوق آنها باشد. مهاجران باید از حق حمایت دیپلماتیک و کنسولی از جانب دولت متبوع یا مبدأ بهره مند باشند. در راستای حقوق بشر مهاجران باید شیوه هایی جستجو و بررسی کرد تا بر موانع موجود برای بازگشت آنها به کشور مبدأ غالب گردید. مهاجران حق دارند آگاهانه مهاجرت کنند و این بر عهده دولت مبدأ است که آنان را با قوانین آشنا کند تا در مورد زندگی در کشورهای دیگر با مشکل مواجه نشوند. نظارت سخت دولت می تواند عامل عمده ای برای مقابله با رویه های غیر قانونی از جمله قاچاق و داد و ستد مهاجران باشد. در حقیقت با کمی محدودیت در حقوق کاری و استخدام مهاجران و نظارت کشور مبدأ در این خصوص حق امنیت آنها در فرآیند مهاجرت تأمین می شود.

 

 

 

گفتار سوم: تکالیف مهاجران در قبال دولتها در چارچوب قواعد حقوق بشر

 

در حقوق بشر صرف حقوق و امتیازات یک فرد یا گروه مطرح نیست. در حقیقت حقوق و تکالیف همواره با یکدیگر مورد توجه بوده است. چنانچه تنها بر حقوق مهاجران تأکید شود، دولتها حق اعمال هیچ الزام و تکلیفی برای مهاجران نداشته و در اینصورت به سهولت می توانند حتی حقوق آنان را نادیده گرفته و از آنها بنحو شایسته حمایت نکنند.[۳۲] هر چند حمایت از مهاجران به عنوان یک گروه آسیب پذیر بر عهده دولتها نیز می باشد،اما چنانچه حقوق و تکالیف متقابل مورد توجه قرار بگیرد،رعایت حقوق بشری که دولتها را نیز مد نظر قرار داده است بهتر و بیشتر تضمین می گردد.

 

مهاجران در کشور مقصد بایستی تکالیف قانونی خود را رعایت کنند. از جمله تکالیف مهاجران خودداری از اقداماتی است که تهدیدی علیه نظم عمومی که نقض قوانین و حقوق سایرین باشد را در بر بگیرد. مهاجران باید آشنا به قوانین، عرف و ارزش های جامعه ای باشند که به آن می پیوندند و به آنها احترام نمایند.[۳۳]

 

مهاجران باید به اقتدار دولتها و قوانین و رویه های عملی که مشروعاً از این اقتدار ناشی می شوداحترام بگذارند. آنان باید قوانین ملی کشور میزبان را رعایت کنند. یاد گرفتن زبان و فرهنگ جامعه میزبان و سازگاری با آن از ازرش های جامعه میزبان بوده و می تواند توسط کشورها یک الزام برای مهاجران قرار بگیرد. بنابراین این تکالیف در چارچوب الزامات ورود به یک کشور ممکن است در قوانین داخلی درج شود. باید به علائق معمول آن ملت توجه داشته باشد و فرهنگ اخلاقی جامعه میزبان را بپذیرد. فرد مهاجر باید تکالیف آینده خود در کشور میزبان را عهده دار گردد. رعایت یکسری الزامات و تکالیف در جامعه میزبان سبب نمی شود که مهاجران در جامعه مزبور محو شوند، بنحوی که تمایز و تفاوت آنها با افراد بومی شناخته نشود. در هر صورت مهاجران برای اینکه عضویت تثبیت شده ای در آن جامعه داشته باشند باید کار کنند و مسئولیت های آن جامعه را به نحو احسن انجام دهند، در واقع احترام به قوانین و تحمل و مدارای متقابل مورد توجه می باشد.[۳۴]

 

به همان اندازه که هر فرد حق دارد به کشور و سرزمین خود وارد شود، این حق را ندارد که وارد کشور یا سرزمین فرد دیگری شود. در حقیقت ورود به کشوری غیر از کشور متبوع تنها امتیازی است که شخص کسب می کند و باید کسب این امتیاز به موجب شرائطی باشد که توسط جامعه میزبان تعیین شده است. انسانها زمانی که خود را عضو یک جامعه در نظر می گیرند برای پیشرفت خود و آن جامعه تلاش می نمایند. همچنین هر شخصی که در صدد پیوند با ملت یا جامعه خاصی است باید به یکسری موارد خود را ملزم و متعهد بداند و بدین منظور بایستی یکسری علائق نسبت به آن جامعه داشته باشد.

 

به طور کلی مهاجران با وارد شدن به یک کشور خارجی، به طور طبیعی تابع قوانین محلی می شوند، چرا که تحت صلاحیت سرزمینی آن کشور قرار گرفته اند. لذا باید قوانین و مقررات کشور محل توقف را رعایت نمایند. مهاجران مقیم از عوارض گمرکی یا مالیات های داخلی معاف نیستند، مگر آنکه از مصونیت دیپلماتیک برخوردار باشند. در صورت حمله دشمن به کشور محل اقامت، مهاجر در صورت کمک به دشمن به خاطر خیانت محاکمه می شود. غالباً مهاجر ملزم به ثبت نام خود نزد مقامات اداری است و همانند اتباع داخلی کشور میزبان ملزم به انجام وظایف شهروندی برای حفظ جامعه ای که در آن زندگی می کند در مقابل امراض مسری، آتش سوزی، فجایع طبیعی و دیگر خطراتی که ناشی از جنگ نیستند، می باشد. آزادی و اموال مهاجر ممکن است به طور موقت برای حفظ نظم عمومی، رفاه اجتماعی و امنیت جوامع محلی یا دولت محدود شود. مهاجر نباید در امور سیاسی دولت محل اقامت خود مداخله نماید و چنانچه بین دولت محل اقامت و دولت متبوعش جنگی رخ دهد، موظف است در اقدامی که به طور آشکار موجبات موفقیت دولت متبوعش می شود، مشارکت نکند. همچنین مهاجران باید آداب و رسوم و سنن علمی و تاریخی و مذهبی مردم کشور محل اقامت را محترم بشمارند.

 

با توجه به صلاحیت سرزمینی، مهاجر در قبال اعمالی که در کشور محل اقامت انجام می دهد، مسئول است. لذا ممکن است به سبب جرایمی که در سرزمین دولت میزبان یا کشتیها یا هواپیماهای ثبت شده در آن کشور مرتکب شده است، مجازات گردد. مهاجران اجازه ندارند با انجام اعمالی به مناسبات دوستانه میان کشور محل اقامت و هر کشور خارجی دیگر خدشه وارد کنند. همچنین مهاجر نباید اقدام به اعمالی نماید تا کشور محل اقامت مجبور شود به خاطر نظم و امنیت عمومی او را اخراج کند. به علاوه، مهاجر نباید علیه استقلال یا امنیت کشور محل اقامت جرمی را مرتکب شود، حتی اگر محل ارتکاب جرم در خارج از کشور محل اقامت باشد. در غیر اینصورت تعقیب و مجازات خواهد شد و این حق به صورت بخشی از حق دفاع مشروع کشورها محسوب می گردد. حال چنانچه حقوق مهاجران توسط دولت محل اقامت رعایت نشود، از آنجایی که افراد اصولاً نمی توانند به طور مستقیم از حقوق بین الملل بهره مند شوند، لذا خواه ناخواه دولت متبوع شخص مهاجر در مقابل دولت محل اقامت قرار می گیرد و حقوقی برای دولت متبوع در حمایت از اتباع خود ایجاد و مطرح می گردد. [۳۵]

 

 

 

 

 

مبحث دوم: حقوق و تکالیف دولتها در قبال مهاجران در چارچوب قواعد حقوق بشر

 

 

 

بر اساس صلاحیت سرزمینی، دولتها می توانند نسبت به همه اشخاصی که در قلمروشان حضور دارند، اعم از تبعه یا مهاجر،اعمال اقتدار نمایند. آثار اعمال اقتدار دولتها از یک طرف حقوق و اختیاراتی است که برای آنها حادث می شود و از طرف دیگر تکالیف و مسئولیت هایی را بر عهده آنها مستقر می سازد. یک اصل اساسی وجود دارد مبنی بر اینکه حقوق بین الملل بر حقوق داخلی ارجحیت دارد و یک دولت نمی تواند برای خودداری از تکالیفی که به موجب حقوق بین الملل بر عهده دارد به قواعد و مقررات حقوق داخلی متوسل گردد. دولتها به این نتیجه رسیده اند که مهاجرت باید مدیریت شود و در این راستا همکاری با یکدیگر را ضروری می دانند. تکالیف بین المللی دولتها بر مبنای معیارهای بین المللی بوده و اقتدار دولتها را محدود می کند و به عنوان شیوه ای برای حمایت از حقوق بشر و تعادلی میان منافع مهاجران با منافع دولتها اعمال می گردد.

 

حقوق بین الملل مهاجرت مجموعه ای از اسنادی را که حقوق مهاجران را در بر گرفته و مورد حمایت قرار می دهند، ارائه کرده است. بهر حال آنچه اهمیت دارد آن است که در راستای قواعد و مقررات بین المللی درج شده در این اسناد، دولتها حقوق بشر مهاجران را بنحو مؤثری رعایت نمایند. حتی در میان مهاجران گروه های آسیب پذیری وجود دارند که نیاز به توجه دولتها دارند. به عنوان نمونه مسئولیت مشترک تمام دولتها در حمایت از حقوق بشر کارگران مهاجر در کنوانسیون کارگران مهاجر و اعضای خانواده آنان مورد توجه بوده است و ترسیم هر گونه شرائط قانونی، انسانی و منصفانه را برای آنان توسط دولتها مقرر کرده است.

 

 

 

گفتار اول: حقوق دولتها در قبال مهاجران در چارچوب قواعد حقوق بشر

 

دولتهای مهاجرپذیر دارای برخی حقوق در ارتباط با مهاجرت و مهاجران می باشند:

 

 

 

بند اول: حق دولت در پذیرش مهاجران

 

معمولاً نخستین اقدام یک شخص برای حضور در کشور دیگر، تحصیل اجازه ورود به آن کشور می باشد. بنابراین ناگزیر از روبرو شدن با مأموران و کارگزاران آن کشور است. بر اساس حقوق بین الملل عرفی هیچ دولتی نمی تواند ادعا نماید اتباع وی حق ورود و اقامت در سرزمین یک دولت خارجی را دارند. در حقیقت دولتها نباید براساس اصل عدم سوء استفاده از حق[۳۶] از حقوق خود سوء استفاده نمایند. مسأله پذیرش مهاجران در حوزه تشخیص دولتهاست و دولتها به دلیل حاکمیت سرزمینی خود، صلاحیت عدم پذیرش مهاجران از کل یا بخشی از سرزمین خود را دارند، مگر اینکه در این خصوص موافقت نامه هایی بین دولتها منعقد شده باشد. این دیدگاه افراطی که یک دولت موظف به پذیرش همه اتباع خارجی است مورد حمایت دولتها قرار نگرفته است. هر دولتی در مورد پذیرش مهاجران با توجه به مصلحت خود تصمیم گرفته و حق دارد شرایطی را در مورد پذیرش آنها وضع نماید و معیارهای پذیرش مهاجران یا ممانعت از ورود آنها را در قوانین مهاجرت خود درج نماید. از لحاظ نظری این حق به طور مطلق و در حد وسیع توسط دولتها اعمال نمی شود، چرا که هیچ دولتی نمی تواند همه مبادلات و ارتباطات خود را با جهان خارج قطع نماید و داشتن درجه ای از مناسبات اجتماعی شرط زندگی بین المللی است.

 

مهاجران قبل از آنکه اجازه اقامت در یک  کشور را داشته باشند، معمولاً کنترل های شدیدی بر آنها اعمال می شود. در تمام موارد معمول است که یک دولت قبل از آنکه یک مهاجر در سرزمین آن پذیرش شود، حداقل وی را ملزم به داشتن گذرنامه از دولت متبوع خود و داشتن روادید از آن دولت می نماید. گاهی اوقات الزام به دریافت روادید بر مبنای موافقتنامه بین دولتهای دوست برداشته می شود. این امر مبین آن است که اجازه صریح یا ضمنی برای ورود به سرزمین یک دولت ضروری است.

 

بطور کلی امروزه از دید قواعد عرفی حقوق بین الملل در مورد پذیرش مهاجران باید گفت که دولتها حق ندارند در شرایط عادی و صلح و آرامش از ورود اتباع یک کشور خاص به کشور خود جلوگیری کرده یا از دادن روادید به دلیل رنگ پوست یا اعتقادات مذهبی امتناع کنند. اصولاً دولتها در مورد صدور روادید ورود به کشور خود بر اساس عمل متقابل رفتار می کنند. بهر حال، شخص مهاجر که در کشوری پذیرفته می شود، چنانچه شرایط دولت میزبان را مراعات ننماید، دولت مزبور می تواند وی را اخراج کند.[۳۷]

 

 

 

بند دوم: حق دولت در اخراج مهاجران

 

بطور کلی اعتقاد بر این است که دولتها قدرت اخراج، تبعید و تغییر محل سکونت مهاجران را دارند و این قدرت نیز مثل قدرت امتناع از پذیرش، یکی از آثار حاکمیت سرزمینی دولت تلقی می شود. یک دولت حق دارد چنانچه حضور مهاجری را در سرزمینش نامطلوب و مغایر با منافع و مصالح ملی خود تشخیص دهد، او را اخراج کند. این حق را حتی معاهداتی که تضمین کننده حق اقامت برای اتباع دیگر دولتهای متعاهد هستند نیز محدود نمی کند. هر دولتی می تواند بنا بر معیارهای خود شرایط اخراج را تعیین کند. دلایل اخراج اتباع مهاجر در زمان جنگ با دلایلی که در زمان صلح قابل توجیه هستند، تفاوت دارد.[۳۸] لذا،امروزه به طور مطلق یک کشور حق ندارد هر زمان که خواست مهاجری را اخراج کند و باید به مبنایی برای این کار استناد کند و در این اقدام محدودیت هایی دارد. در موارد ماهوی، برای مثال ماده ۱۳ میثاق حقوق مدنی و سیاسی مقرر می دارد:

 

” مهاجری که قانوناً در قلمرو یک کشور طرف این میثاق باشد، فقط در اجرای تصمیمی که مطابق قانون اتخاذ شده باشد، ممکن است از آن کشور اخراج بشود و جز در مواردی که جهات حتمی امنیت ملی طور دیگری اقتضا نماید باید امکان داشته باشد که علیه اخراج خود به طور موجه اعتراض کند و اعتراض او نزد مقام صالح یا نزد شخص منصوب از طرف مقام صالح با حضور نماینده ای که به همین منظور تعیین می کند رسیدگی شود.”

 

بنابراین مهاجر باید اجازه ارائه دلایل برای دفاع از عدم اخراج خود و نیز حق استفاده از وکیل را داشته باشد و به آن رسیدگی شود. استفاده از حق اخراج توسط دولت میزبان باید با حسن نیت اعمال شود و نه به منظور اعمال انگیزه های پنهانی دولت اخراج کننده. گر چه دولت میزبان در کاربرد مفهوم نظم عمومی از حق تفسیر برخوردار است، اما این مفهوم را باید با استانداردهای حقوق بشر ارزیابی کرد. اخراج مهاجر به دلایل مذهبی، نژادی و رنگ پوست مخالف قواعد حقوق بشر و عملی غیر دوستانه نسبت به دولت متبوع شخص اخراج شده، محسوب می شود، مگر در صورتی که ادامه حضور او موجبات جریحه دار شدن احساسات مردم را فراهم نماید یا مخالف منافع عمومی باشد. همچنین اخراج دسته جمعی مهاجران در شرایط عادی و زمان صلح و نیز اخراج بیماران و زنان باردار مخالف قواعد حقوق بین الملل می باشد.[۳۹]

 

در صورت سوء استفاده دستگاه اجرایی از اختیارات خود، دستگاه قضایی می تواند مداخله نماید. از نظر شکلی اخراج نباید با سختی و خشونت یا آسیب غیر ضروری به مهاجر انجام شود. بر اساس چنین دستوری نمی توان مهاجر را توقیف و بازداشت کرد، مگر در مواردی که او از رفتن امتناع و یا سعی می کند از کنترل مقامات دولتی فرار کند. علاوه بر این، او باید فرصت کافی برای حل امور شخصی خود قبل از ترک کشور را داشته باشد و همچنین باید اجازه داشته باشد کشوری را برگزیند که می خواهد از آن مجوز پذیرش بگیرد. اخراج اشخاصی که بواسطه اقامت طولانی، تابعیت موثر دولت میزبان را کسب کرده اند، از لحاظ قانونی صحیح نیست، چرا که موضوع تابعیت حق اخراج را زیر سؤال می برد. نکته مورد توجه این است که  بازگرداندن طبق حقوق داخلی، فرآیندی است که با اخراج تفاوت دارد. چرا که هدف آن، مهاجرانی هستند که در نقض قانون مهاجرت به آن کشور وارد شده اند، در حالی که اخراج را می توان در مورد هر مهاجر و در درجه اول در مورد مهاجرانی اعمال کرد که قانوناً ساکن شده اند.

 

 

 

بند سوم: حق دولت در اعطای تابعیت به مهاجران

 

تابعیت یک مفهوم قضایی و سیاسی است که فرد را به دولت پیوند می دهد. حق هر دولت است که به موجب قوانین خود اتباعش را معین کند و کسب تابعیت به طور عمده به قوانین ملی و داخلی وابسته است.[۴۰] با صلاحدید دولتهاست که برنامه های مربوط به غیر اتباع از جمله مهاجران مقرر می گردد. از جمله این موارد کسب تابعیت توسط مهاجران می باشد که در صلاحیت انحصاری دولت میزبان بوده و حق مدیریت آن را دارد. اگر چه مهاجران می توانند تابعیت کشور متبوع خود را حفظ کنند، اما همچنان تابعیت مفهومی اساسی در مهاجرت بوده و تحصیل تابعیت توسط مهاجران اعطای حقوقی را که توسط دولتها به رسمیت شناخته شده معین می کند. به موجب حقوق بین الملل عرفی دولتها عموماً آزادند تا در مورد اعطای تابعیت تصمیم بگیرند و در این خصوص در مورد مهاجران گاهی با از دست دادن تابعیت سابق خود تابعیت جدیدی نیز کسب ننموده و این خود سبب بی تابعیتی و ایجاد مشکلاتی می گردد. از این جهت است که حقوق بین الملل همواره دولتها را به اتخاذ اقداماتی برای جلوگیری از بی تابعیتی تشویق می کند.[۴۱]

 

 

 

 

 

بند چهارم: حق دولت در بازداشت مهاجران

 

قوانین جزایی از جمله قوانین سرزمینی اند. بنابراین در مورد اعمال صلاحیت جزایی تفاوتی میان مهاجران و اتباع یک دولت وجود ندارد. دولت میزبان می تواند مهاجران را به جهت جرمی که علیه امنیت و استقلالش مرتکب شده اند ولو جرم در خارج از سرزمین دولت مزبور انجام شده باشد، در سرزمین خود مورد تعقیب و بازداشت قرار دهد. حق بازداشت توسط دولتها یا کیفری است و یا اجرایی. اگر بازداشت کیفری باشد ماهیتاً تنبیهی است و یا هدف پیشگیری از مواردی است که ظن به ارتکاب جرم وجود دارد. اما اگر بازداشت اجرایی است به مفهوم ضمانت نقض حقوق انسانی است و اغلب توسط مقررات مهاجرتی مقرر می گردد. در عین حال بازداشت خودسرانه مهاجران منع گردیده است. از جمله ماده۹ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی حق آزادی و امنیت اشخاص را به رسمیت شناخته است. بر این مبنا نمی توان کسی را بدون مجوز و یا خودسرانه بازداشت کرد. در حقیقت سلب آزادی اشخاص از جمله مهاجران نیز خلاف مقررات حقوق بشری است. در این خصوص تفاوتی نیست میان این که چه شخص یا مقاماتی سلب آزادی نمایند. از آن جهت که دولت میزبان حق کنترل مرزهای خود و حفظ امنیت خود را دارد و از سویی نیز مقررات خود را نسبت به مهاجران اعمال می کند، براساس اسناد حقوق بشری باید مهاجر از علل بازداشت خود مطلع شده و بازداشت در هر صورت به جهات مقرر و به حکم قانون بوده باشد. علاوه بر این ماده ۱۶ کنوانسیون بین المللی حمایت از کارگران مهاجر و اعضای خانواده آنها حق آزادی و امنیت مهاجران را مقرر نموده و از جمله بازداشت اعم از فردی و یا گروهی را بنحوی که آنان را از آزادی های خود محروم نماید، منع کرده است.[۴۲]

 

 

 

گفتار دوم: تکالیف دولتها در قبال مهاجران در چارچوب قواعد حقوق بشر

 

اصولاً تکالیف دولت محل اقامت مهاجر از قواعد کلی و عمومی حقوق بشر نشأت می گیرد. علت برخورداری مهاجران از پاره ای از حقوق به خاطر انسان بودن آنهاست نه به خاطر مهاجر بودن آنها. واضح است چنانچه دولت محل اقامت تکالیف مربوطه را رعایت نکند مسئولیت بین المللی آن مطرح شده و ممکن است موجب  حمایت دیپلماتیک دولت متبوع مهاجر گردد. دولت محل اقامت باید به آزادی، جان و اموال اتباع مهاجر احترام بگذارد. بدین ترتیب، از نظر بین المللی، دولت وظیفه دارد که مهاجران را حمایت و حفاظت نموده و نباید بین اتباع دول مختلف تبعیض قائل شود، بلکه مکلف به رفتاری دوستانه با همه مهاجران می باشد.

 

هر کشوری مکلف است در صورت وقوع حادثه، مهاجرانی را که در معرض خطر هستند، حفظ  و حمایت نماید. اما در عمل اثبات اینکه مقامات محلی تکلیف خود را در باب حفظ و حراست مهاجر انجام نداده و یا در چنین کاری کوتاهی کرده اند، بسیار مشکل است. بهر حال، می توان برای چنین هدفی معیارهایی را ارائه داد، از جمله امتناع مقامات مسئول از به کارگیری تدابیر احتیاطی ضروری، همکاری نیروهای انتظامی و نظامی یا کارمندان دولت در رفتار خشونت آمیز نسبت به مهاجران، بی اعتنایی یا بی طرفی مأموران حفظ نظم عمومی نسبت به عمل خلاف قانون که شاهد آن هستند، خودداری یا سهل انگاری عمدی در تعقیب جرم ارتکاب یافته بر ضد مهاجر، کوتاهی در مراقبت کافی از مجرم، امتناع از مجازات مجرم، خودداری از رسیدگی قضایی به دادخواست مهاجر و عفو عمومی شتاب زده و یا عفو انفرادی عجولانه نه ضرروی.

 

دولت محل اقامت مهاجر نمی تواند اتباع مهاجر را به خدمت در نیروهای نظامی وادار کند و به عبارت دیگر اتباع مهاجر از هر گونه تعهد اجباری جهت خدمت در نیروهای نظامی کشور محل اقامت معاف هستند، مگر آنکه دولت متبوع آنها حاضر به لغو این معافیت باشد. بهر حال دولت محل اقامت می تواند خدمت نظامی داوطلبانه را از طرف فرد مهاجر بپذیرد، اما مجاز نیست آنها را وادار به شرکت در عملیات جنگی علیه دولت متبوعشان نماید. چنانچه اتباع مهاجر تعهدات و تکالیف محلی خود از قبیل پرداخت مالیات، جریمه، بدهی و امثالهم را انجام داده باشند، حق ترک کشور محل اقامت را داشته و آن کشور نمی تواند مانع این امر شود. اتباع مهاجر در حال عزیمت باید اجازه داشته باشند که همانند اتباع داخلی، دارایی های  خود را با خود ببرند. حق ترک یک کشور در ماده ۱۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز مورد  توجه قرار گرفته است.[۴۳]

 

بدیهی است که چنانچه دولت محل اقامت مهاجر، تکالیف مربوطه را رعایت نکند، موجبات مسئولیت بین المللی خود را فراهم می نماید. به  طور کلی یکی از اصول مسلم حقوق بین الملل این است که هر کشوری مسئول اعمال مخالف حقوق بین الملل دستگاه حکومتی خود یعنی ارگان های اجرایی، قضایی و قانونگذاری می باشد. لذا چنانچه در اثر فعل یا ترک فعل ارگان های مذکور لطمه یا خسارت به مهاجر وارد شود موجب مسئولیت دولت مزبور می شود. دولت در قبال خسارات و لطمات ناشی از فعل یا ترک فعل قوه مقننه مسئول است. این اعمال ممکن است در قالب وضع قوانین مخالف حقوق بین الملل یا خودداری از وضع قوانینی  بر اساس حقوق بین الملل و یا کوتاهی در الغای قوانین مخالف حقوق بین الملل باشد. همانطور که اتباع یک کشور می توانند در مراجع قضایی به عنوان خواهان یا خوانده حضور یابند، اتباع مهاجر نیز از چنین حقی برخوردار بوده و هر گاه بر اثر تخلّف از مقررات در اجرای وظیفه قضایی، حقوق مهاجران تضییع شود به منزله استنکاف از عدالت تلقی و موجب مسئولیت بین المللی دولت می شود.

 

استنکاف از عدالت زمانی محقق می شود که از دسترسی مهاجر به دادگاه ممانعت شده باشد، در پرداخت خسارت کاستی وجود داشته باشد، ضمانت هایی که لازمه اجرای عدالت هستند ارائه نشده باشد و یا اینکه قضاوتی ناعادلانه صورت گرفته باشد. رویه دولتها نیز حاکی از آن است که اقداماتی از قبیل اعدام یک تبعه مهاجر بدون محاکمه، کشتن بدون دلیل مهاجران توسط مقامات محلی، توقیف، حبس و دستگیری غیر قانونی و نیز رفتار خشن یا ناعادلانه نسبت به آنها زیر حداقل استاندارد بین المللی تلقی و از مصادیق استنکاف از عدالت[۴۴] محسوب می شود. به علاوه چنانچه دولت محل اقامت در تعقیب و دستگیری شخصی که در حق مهاجر جرمی مرتکب شده، جدیت نشان ندهد، همچنین بی نظمی و نقص و اختلال در سازمان های قضایی و آیین  دادرسی نیز از موارد استنکاف از عدالت شمرده می شود.

 

تصمیمات و اقدامات قوه مجریه نیز ممکن است برای دولت مسئولیت به وجود آورد. اخذ تصمیم بر خلاف موازین حقوق بین الملل مانند صدور تصویب نامه ای که بر اساس آن حقوق مهاجر تضییع شود یا مقررات بین المللی نادیده انگاشته شود، موجب مسئولیت دولت می گردد. به علاوه رفتار تبعیض آمیز و ناشایست با مهاجران نیز از اسباب مسئولیت می باشد. همچنین دولت مسئول اعمال مأموران خود است، مشروط بر آنکه آن اعمال قابل انتساب به دولت باشد. رویه قضایی موجود حاکی از آن است که دولتها حتی در مواردی که مأموران آنها پا را از اختیارات خود فراتر گذاشته یا از دستورالعمل ها سرپیچی کنند نیز مسئول هستند، به شرط آنکه آنها دارای اختیارات ظاهری باشند یا از اختیارات و تسهیلات مربوطه سوء استفاده نموده باشند. بنا براین فعل ارگان یا مأمور دولت، فعل دولت است و در تخطی مأمور از اختیارات و صلاحیت های خود، دولت مسئول است.

 

نقض یا ابطال قراردادها توسط دولت نیز یکی از موارد مهم مسئولیت به شمار می رود. دولتی که خودسرانه شروط قرارداد یا امتیازنامه منعقده بین خود و مهاجر را نقض می کند، آشکارا مقصر بوده و عملی ناروا مرتکب شده است. همچنین ابطال تبعیض آمیز یا خودسرانه قرارداد نیز به علت غیر قانونی، مسئولیت دولت باطل کننده را موجب می شود. اما اگر دولتی با حسن نیت قوانینی را به اجرا بگذارد یا محدودیت هایی را برای تجارت به وجود آورد که بدون تبعیض و به طور ضمنی قراردادی را باطل یا غیر قابل اجرا گرداند، نظر کلی و عمومی بر آن است که چنین امری موجب ایجاد مسئولیت نمی شود.[۴۵]

 

دولتها باید اطمینان حاصل کنند که شهروندانشان از روی انتخاب و اراده مهاجرت می نمایند و نه به جهت عدم امنیت و یا شرائط نامناسب زندگی در کشور مبدأ. در بیشتر قسمت های جهان مهاجرت یک استراتژی حیاتی است و برای فرار از نقض حقوق بشر، تعارضات، دولتهای مستبد، فقر و بیکاری صورت می گیرد. بسیاری از مهاجران نیز قربانی گروه های قاچاق و داد و ستد می شوند. از این جهت ضروری است  دولتها حقوق بشر و اصول حکومت مناسب را رعایت نموده تا فرآیندهای دموکراتیک را ایجاد کرده و زنان را نیز در جامعه خود توانمند سازند.  دولت مبدأ با ارائه کلاس های آموزشی برای مهاجران باید آنان را قبل از مهاجرت آماده سازد، بنحوی که مهاجران را با حقوق و تکالیف خود آشنا کند. دولتها باید با مجوز و در مواقع ضروری آژانس های استخدام را تحت تعقیب قرار داده  تا اطمینان حاصل شود از اینکه اطلاعات گمراه کننده در اختیار مهاجران قرار نگرفته و با سوء استفاده روبرو نخواهند شد. دولتها باید قانونگذاری و سیاست های ملی خود را جهت حمایت از حقوق مهاجران مطابق اسناد و معاهدات تصویب شده بین المللی تضمین کنند. برای جلوگیری از نقض حقوق بشر مهاجران نیز باید از هر طریق اطلاعات جمع آوری نموده و استانداردهای کاری مناسب را همچون شهروندان در خصوص مهاجران نیز اعمال نمایند. دولتها باید پذیرای شکایات مهاجرانی باشند که از کارفرمایان و شرائط خود دارند و حتی در بازگشت به کشور متبوع به آنان یاری رسانند.[۴۶]

 

دولتها مسئول حمایت از حقوق بشر مهاجران اند. آنان باید درخواست مهاجرانی را که می خواهند به کشور خود بازگردند بپذیرند. حتی دولتها در خصوص مهاجران غیر قانونی نیز بایستی بنحوی عمل و برخورد نمایند که به حقوق بشر آنان آسیبی وارد نگردد. در این زمینه ضروری است تا با اتحادیه ها، جوامع مدنی و سایر نهادها مشورت نمایند. دولتها باید فرصتهای مهاجرت قانونی را فراهم نموده و شرائطی را که سبب ترویج مهاجرتهای غیر قانونی می شود مورد توجه قرار دهند. با افزایش مهاجرت، دولتها باید شیوه های منعطفی را تعقیب نمایند که مبنای آن تصدیق توانایی کارگران مهاجر در بازار کاری جهان است. در این زمینه دولتها باید به دقت برنامه های مربوط به مهاجرت را طراحی کنند که شیوه ای برای توجه نمودن به نیازهای اقتصادی کشور باشد. کشورهای در حال توسعه که اغلب کشورهای مهاجرفرست را تشکیل می دهند بایستی تلاش خود در ایجاد اشتغال را چند برابر نموده تا شهروندان مجبور به مهاجرت نگردند. درآمدهای ارسالی از جانب مهاجران  نیز شخصی بوده و نباید دولت آن را تصاحب کند. دولت مبدأ باید راه های انتقال این درآمدها را از طرق قانونی فراهم کند تا مهاجران به سایر طرق متوسل نشوند. دو شیوه تشویق انتقال درآمدها و چگونه سرمایه گذاری نمودن توسط مهاجران در کشور مبدأ می تواند سیاست های اقتصادی کشور محسوب شده و سبب رشد رقابت اقتصادی در آن کشور گردد.

 

دولتها باید توجه ویژه ای به توانا سازی و حمایت از زنان مهاجر کنند و نقش فعال آنان را در برنامه ها و سیاست های مربوط به اتحاد و یکپارچگی مهاجران تضمین نمایند. همچنین حق رفاه و نیازهای تحصیلی کودکان مهاجر باید توسط دولتها رعایت شود. دولتها حقوق مهاجران را بواسطه تقویت چارچوب حقوق انسانی مؤثر در مهاجران بین المللی و با تضمین اینکه مقررات به شیوه ای غیر تبعیض آمیز اعمال می گردد حمایت می کنند. مدیریت مهاجرت بین المللی نیز مقوله ای اساسی است که با همبستگی ها و توانایی های تقویت شده در سطح ملی و توسط دولتها بایستی عملی گردد. در این راستا مشورت ها و همکاری بیشتر دولتها چه در سطح منطقه ای یا جهانی ضروری است و با توجه به ارتباط عمیقی صورت می گیرد که میان مهاجرت، توسعه و سایر مسائل کلیدی مربوط به سیاست گذاری وجود دارد.

 

اصل جهانی بودن[۴۷] حقوق بشر نشان می دهد که دولتها اعم از مبدأ، ترانزیت و مقصد همگی در حمایت از حقوق مهاجران مسئول اند. اصولی که دولتها موظف به  رعایت آن هستند عبارتند از:

    • اصل الزام آور بودن معاهدات[۴۸] از این جهت که معاهدات آزادانه تصویب شده و بین دول عضو مفاد آن بایستی مورد احترام و رعایت واقع گردد.

 

    • اصل عدم تبعیض[۴۹] بر این اساس بدون هیچ تمایزی مهاجران نیز مشمول حمایت های کلی و خاص قرار می گیرند. حمایت های کلی مانند فرآیند بازداشت، دسترسی به دادگاه ها و مراجع صالح در رسیدگی های قضایی. حمایت های خاص نیز شامل موارد مربوط به آیین های مهاجرتی و معیارهایی در خصوص اتحاد خانواده است.

 

    • اصل عدم بازگشت اجباری[۵۰] این اصل بیان می کند که هیچ دولتی نمی تواند مهاجران را به اجبار به مکانی باز گرداند که در آن تهدیدی برای وی وجود دارد. این اصل در کنوانسیون حقوق پناهندگان ۱۹۵۱ و همچنین کنوانسیون منع شکنجه اشاره گردیده است.[۵۱]

 

  • اصل دیگری که در حقوق بین الملل عرفی تصدیق می گردد مربوط است به وظیفه دولتها در پذیرش بازگشت اتباعشان از سایر کشورها، هر چند این اصل در هیچ یک از کنوانسیون های چند جانبه وجود ندارد.

 

 

 

 

نتیجه گیری

 

 

 

کرامت آدمی اقتضا دارد که حقوقی تحت عنوان «حقوق بشر» توسط جوامع انسانی و با بهره گرفتن از تعالیم مذهبی و یا بر پایه خرد و اخلاق تهیه و تدوین شود. این حقوق در زمینه ‌های مختلف تهیه و توسط اسناد بین‌المللی تدوین شده است. عرف بین‌المللی نیز بستری مناسب برای ایجاد حقوق مدون بوده و قوانین ملی رعایت این حقوق را بر خود فرض کرده‌اند، بنحوی که امروزه عدم رعایت داخلی و بین‌المللی آن از سوی افراد یا دولتها و سازمان‌های بین‌المللی، رفتار ناقض حقوق بشر محسوب می ‌شود و از جمله این حقوق، حقوق مهاجران در یک کشور است.

 

در مدیریت مهاجرت شناخت حقوق و تکالیف متقابل مهاجران و دولتها ضروری است. برای اینکه سیاستگذاران در هر کشور بتوانند مهاجران را در برنامه ها و اهداف خود مورد توجه قرار دهند، آگاهی از ماهیت و منشأ چنین حقوق و تکالیفی را باید در نظر داشته باشند. آنچه مانع می شود تا دولتها معاهدات حقوق بشری را در راستای حمایت از مهاجران مورد توجه خود قرار دهند و در نتیجه اجرا نشدن مفاد و مقررات این معاهدات و کنوانسیون های مربوطه، حقوق مهاجران نادیده گرفته شود موارد ذیل می باشد:

 

دولتها از این واهمه دارند که معاهدات حقوق بشری حق حاکمه آنها را در پذیرش محدود و یا مانع گردد. برخی دولتها نیز توانایی اجرای برنامه های بلند مدت را ندارند، که بویژه در کنوانسیون کارگران مهاجر و اعضای خانواده آنها اشاره گردیده است. شیوه های ارائه شده معاهدات با اولویت های دولتها در تعارض است که اغلب نیز بواسطه توجهات امنیتی می باشد. جستجوی کار ارزان نیز توسط دولتها دیدگاه هایی را نسبت به مهاجرت ایجاد نموده که با حمایت از حقوق کاری مهاجران سازگار نیست. این عوامل سبب می شود تا معاهدات حقوق بشری بنحو کافی و صحیح درک و شناخته نشود.

 

رعایت حقوق بشر مهاجران در تمام مراحل فرآیند مهاجرت باید مورد توجه قرار بگیرد. چنین الزامی تکلیفی است که به موجب معاهدات بین المللی ایجاد گردیده و دولتها را ملزم می کند تا آن را به عنوان بعدی از برنامه های مهاجرتی خود مد نظر قرار دهند. از نظر حقوق بین الملل و بالأخص حقوق بین الملل بشر که شاخه ای نسبتاً جدید از این رشته می باشد، همه افراد بشر اعم از اتباع و مهاجران از حقوق و آزادی های اساسی برای زندگی برخوردارند. اسناد بین المللی حقوق بشر حداقل معیارها را برای سلسله ای از حقوق بنیادین بشر، که مهاجران نیز جزئی از آن محسوب می شوند، در ابعاد مختلف اعم از اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مدنی تعیین می نمایند و بر این اساس مروج معیار حقوقی مشترکی جهت احترام به کرامت و حیثیت افراد بشر هستند. تدوین این حقوق توسط سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر و در رأس آنها سازمان ملل متحد در قالب یک معاهده بین المللی جامع برای حمایت گسترده تر از حقوق مهاجران امری ضروری می باشد. زیرا همانگونه که سایر گروه های انسانی در قالب معاهدات خاص از حمایت جامعه بین المللی برخوردارند، مهاجران نیز به عنوان اقلیتی که از نظر توزیع فراوانی در هر جامعه ملی یافت می شوند، مستحق چنین توجهی می باشند. البته بدیهی است که فقدان چنین معاهده ای در حال حاضر، به منزله نادیده گرفتن حقوق مهاجران در قلمرو ملی نبوده، بلکه کشورها موظفند براساس قواعد عرفی، قوانین ملی و سایر اسناد بین المللی حقوق آنها را محترم بشمارند، چرا که در غیر اینصورت حق کشور متبوع آنها در قالب حمایت دیپلماتیک تجلی یافته و چه بسا موجبات مسئولیت بین المللی کشور متخلف را فراهم سازد. ناگفته پیداست که مهاجران نیز در قبال کشور محل اقامت تکالیف و وظایفی را بر عهده دارند که در صورت عمل نکردن به آنها زمینه مجازات یا اخراج خود را مهیا می کنند. کوتاه سخن آنکه، حقوق و تکالیف کشور محل اقامت، مهاجران و کشور متبوع آنها در تعامل با یکدیگر بوده و عمل شایسته به آنها یکی از زمینه هایی است که موجب تقویت هر چه بیشتر اجرای قواعد حقوق بشری و در نتیجه، استحکام صلح و امنیت جهانی می شود.

 

وجه مشترک همه دولتها پذیرش قواعدی است که حاکم بر مهاجران و پذیرش و خروج آنان می باشد. با این وجود امنیت به عنوان استثنایی برای بهره مندی مهاجران از حقوق می باشد. در هر صورت دولتها در اعمال مقررات خود در موارد استثنا نیز نباید بر هر مبنا در خصوص مهاجران تبعیضی قائل باشند. نه تنها دولتهای میزبان حمایت از مهاجران را بر عهده دارند، دولتهای مبدأ نیز می توانند با برقراری نهادهای حمایتی از حقوق اتباع خود در سایر کشورها حمایت کنند.

 

[۱]- Rights and Obligations of Migrants, available at:

 

www.iom.int/jahia/jahia/Migration-Management-Foundations/Rights-Obligations-Migrants, pp.1-3 , at:1

 

[۲]- State Authority.

 

[۳]- State Responsibility.

 

[۴]- Universal Human Rights.

 

[۵]- Rights and Obligations of Migrants, Section 1.5, Volume1, Published by International Organization for Migration:IOM, Available at:

 

www.crmsv.org/english/documentors.IOM EMM/V1/V1S05 CM.pdf, pp.1-21, at: 2-12

 

[۶]- The Principle of National Treatment.

 

[۷]- The Principle of International Minimum Standard Treatment.

 

[۸]- The Principle of Reciprocity.

 

۲- قاسمی شوب، احمدعلی، “نگاهی به جایگاه بیگانگان در حقوق بین الملل با تأکیدی بر اسناد بین المللی حقوق بشر”، مجله حقوقی، شماره سی و یکم،۱۳۸۳، صص۱۶۹- ۱۱۹، صفحه ۱۸-۱۴

 

[۱۰]- The Right to Freedom of Movement.

 

[۱۱]-The Right to Seek Asylum.

 

[۱۲]- The Right to Reunification of Family.

 

[۱۳]- Rights and Obligations of Migrants, Op.cit, p:1

 

[۱۴]- The Right to Leave and Return.

 

[۱۵]- The Right of Non-Being Deported.

 

[۱۶]- The Right to Education.

 

[۱۷]- The Right to Housing and the Right to Own Property.

 

[۱۸]- The Right to Family.

 

[۱۹]- The Right to Self-Employment and Wage Earning.

 

[۲۰]- Freedom of Movement, Available at:

 

www.hrea.org/index.php?doc id=409, pp.1-9, at:3-4

 

۵-  اینکه تأکید بر غیر شهروندان است دلیلی نیست بر اینکه شهروندان و اتباع یک کشور از این حقوق برخوردار نباشند. با این وجود چون بحث اصلی در این قسمت مهاجران به عنوان غیر شهروندان یک کشورند، از این جهت حقوقی که مهاجران از آن برخوردارند مورد توجه می باشد.

 

[۲۲]-The Facts: Immigration and Human Rights, Available at:

 

www.800MileWall.org/Resources/Immigration and human rights.pdf, pp.1-3, at:1-2

 

[۲۳]- The Principle of Equality before the Law.

 

[۲۴]- The Right to be Free from Torture.

 

[۲۵]- The Right to Prevention of Inhumane Punishment.

 

[۲۶]- The Right to Prevention of Slavery.

 

[۲۷]- The Right to Prevention of Arbitrary Arrest.

 

[۲۸]- The Right to have Access to Courts.

 

[۲۹]-The Right to be Equal in the Eyes of the Law.

 

[۳۰]- The Right to Non-Intervention in Private and Family Life.

 

۱-  ماده ۱۳ میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مقرر می دارد: ” کشورهای طرف این میثاق حق هر کس را به آموزش و پرورش به رسمیت می شناسند. کشورهای مزبور موافقت دارند که هدف آموزش و پرورش باید نمو کامل شخصیت انسانی و احساس حیثیت آن و تقویت احترام حقوق بشر و آزادیهای اساسی باشد.”

 

۱-  بند دوم ماده ۲۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر مقرر می دارد: «هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون، منحصراً به منظور تأمین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای رعایت مقتضیات صحیح اخلاقی، نظم عمومی و رفاه همگانی، در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است.»

 

[۳۳]- Diversity and Cohesion: Migrants in Society, Available at: www.gcim.org/attachements/GCIM%20Report%20chapter%20Four.pdf, pp.1-11, at:7

 

[۳۴]-The Rights and Responsibilities of Immigrants, Available at:

 

www.gwu.edu/ccps/documents/B483d.pdf, pp.1-5, at:1-2

 

۱- حقوق بین الملل در دنیای امروز، قابل دسترسی در سایت:

 

www.hughoogh.blogfa.com/post-36.aspx, pp.1-19, at:16-17

 

[۳۶]- The Principle of Non-Abuse of Rights.

 

۱-  مستقیمی، بهرام،”بیگانگان و حقوق بین الملل”، ،مجله سیاست خارجی، سال دوم، شماره۴، مهروآذر۶۷، صص۶۴۹-۶۲۹ ،ص۶۳۶-۶۳۵

 

۲-  در زمان جنگ اعتقاد بر این است که یک دولت متخاصم حق اخراج کلیه اتباع دشمن در سرزمین خود را دارد، اما در زمان صلح اتباع مهاجر ممکن است فقط به خاطر رفاه یا نظم عمومی و یا به دلایل امنیتی، اعم از داخلی یا خارجی، اخراج شوند.

 

۳-  عرف بین الملل و رویه کشورها عموماً می پذیرد که مهاجر را می توان به دلایل نقض شرایط ورود، نقض شرایط اقامت، تکدی و ملاحظات سیاسی و امنیتی ( نظم عمومی و ملاحظات بهداشتی ) اخراج کرد. اخراج یک تبعه خارجی جنبه مجازات ندارد، بلکه یک اقدام اداری و اجرایی است که متضمن دستور ترک کشور برای تبعه مهاجر است.

 

۱-   ماده ۱۵اعلامیه جهانی حقوق بشر مقرر می دارد که هر کس حق دارد تا دارای تابعیت باشد و احدی را نمی توان خودسرانه از تابعیت خود و یا حق تغییر تابعیت توسط وی محروم نمود.

 

[۴۱]- International Migration and Human Rights in Northeast Asia, Available at:

 

www.waseda-giari.jp/sysimg/imgs/20080829_akaha_paper.pdf, pp.1-42, at:16

 

[۴۲]- Competences and Responsibilities of States, Available at:

 

www.unitar.org/ny/sites/unitary.org.ny/files/IML_Authority%20and%20Responsibility%20of%20states.pdf, pp.1-35, at:3-16

 

۱-  ماده ۱۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر مقرر می دارد: ” ۱ـ هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید . ۲ ـ هر کس حق دارد هر کشوری  و از جمله کشور خود را ترک کند و یا به کشور خود باز گردد.”

 

[۴۴]- Denial of Justice.

 

۲-  البته نمی توان دولت محل اقامت را در همه مواردی که به مهاجر خسارت یا لطمه وارد می شود، مسئول دانست. از جمله هنگامی که خسارت وارده ناشی از رفتار تحریک آمیز مهاجران باشد یا اینکه دولت محل اقامت به مهاجران اخطار قبلی داده باشد که کشور را ترک کنند ولی مهاجران آن را مراعات ننموده باشند. این اخطار معمولاً به هنگام جنگ یا آشوب های داخلی به مهاجران داده می شود . همچنین خسارات ناشی از عملیات نظامی و جنگی آشوب گران یا انقلابیون و یا حکومت قانونی به اشخاص و اموال مورد حمایت بین المللی از مصادیق بارز فورس ماژور بوده و در نتیجه موجب مسئولیت کشور مربوطه نمی شود، مشروط بر اینکه عملیات نظامی و جنگی مذکور تجاوز به مقررات بین المللی مربوط به جنگ های مسلحانه و اصول اساسی حقوق بشر دوستانه را در پی نداشته باشد.

 

[۴۶]- A Principal Approach: Laws, Norms and Human Rights,  Available at:

 

www.gcim.org/attachements/GCIM%20Report%20chapter%20Five.pdf, pp.1-12, at:6-8

 

[۴۷]-Universality of Human Rights.

 

[۴۸]- Pacta Sunt Servanda.

 

[۴۹]-Non-Discrimination.

 

[۵۰]-Non-Refoulement.

 

۵-  ماده۳۳ کنوانسیون وضعیت پناهندگان این اصل را در خصوص پناهندگان مورد تأکید قرار داده است:” هیچ یک از دول طرف قرارداد نبایستی پناهنده را به مرزهای سرزمینی بازگرداند که زندگی یا آزادیش بر مبنای نژاد، مذهب، تابعیت یا عضویت در گروه خاص یا داشتن اعتقادی تهدید شود.”

 

ماده ۳ کنوانسیون منع شکنجه در این مورد مقرر می دارد:

 

“هیچ یک از کشورهای طرف متعاهد این کنوانسیون نسبت به اخراج، بازگردان‌ یا استرداد افراد به کشوری که دلایل متقن در خصوص شکنجه شدن فرد در آن کشور وجود دارد مبادرت نخواهد کرد.  برای تشخیص وجود مبانی و دلایل برای چنین احتمالی، مقامات صلاحیتدار کلیه ملاحظات لازم من جمله در صورت قابل اعمال بودن، وجود نقض مستمر، فاحش، آشکار یا دسته جمعی حقوق بشر در آن کشور را مد نظر قرار خواهند داد.”

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 06:02:00 ب.ظ ]




مبحث سوم: عکس العملهای قانونی به جرائم رایانه ای

 

 

 

قبل از دهه ۱۹۷۰ کشورها در چهارچوب قوانین سنتی با جرائم رایانه ای برخورد می کردند اما با پیشرفت فن آوری اطلاعات و تنوع و کثرت سوء استفاده هایی که از این فناوری می شد، حقوق جزای سنتی دیگر جوابگوی کافی نبود.

 

از این رو کشورها سعی کردند با توجه خاص به این گونه جرائم نو ظهور راهکارهایی را برای کنترل جرائم مرتبط با فن آوری اطلاعات ارائه دهند.

 

 

گفتار اول: واکنش قانونگذار ایران به جرائم رایانه ای

 

از آنجا که جرم رایانه ای مرتبط با ورود کامپیوتر است ابتدا مختصری در خصوص ورود رایانه به ایران صحبت می کنیم.

 

رایانه که از اوایل سال ۱۳۴۰ وارد ایران شده بود فقط از سوی نهادهای دولتی خاص مورد استقبال قرار گرفت تا سال ۱۳۴۵ جمعاً ۹ رایانه در ایران وجود داشت. اما در سال ۱۳۴۹ این تعداد به ۷۸ دستگاه رسید که اغلب این رایانه ها اجاره ای بودند در سال ۱۳۵۶ تعداد
رایانه های نصب شده به ۶۱۶ دستگاه رسید.

 

بعد از انقلاب نهادهایی برای امور انفورماتیک ایجاد شد که با فعالیت این نهادها رشد فناوری در سالهای اخیر نسبتاً خوب بوده است. در حال حاضر تمام سازمانها و نهادها برای انجام امور خود از رایانه استفاده می کند.

 

اما در خصوص واکنش های تقنینی در خصوص جرائم رایانه ای می توان قانون حمایت از مؤلفان مصوب ۱۳۴۸ را اولین واکنش تقنینی ایران در این زمینه دانست و دومین واکنش «قانون ترجمه یا تکثیر کتب و نشریات و آثار صوتی» مصوب ۱۳۵۲ می باشد.

 

ماده ۲۳ قانون حمایت از مؤلفان:

 

«هر کس تمام یا قسمتی از اثر دیگران  که مورد حمایت این قانون است به نام خود یا به نام پدید آورنده بدون اجازه او و یا عالماً به نام شخص دیگری غیر از پدید آورنده نشر یا پخش یا عرضه کند به حبس تأدیبی از ۶ تا ۳ سال محکوم خواهد شد».

 

ماده ۳ قانون ترجمه یا تکثیر کتب و نشریات و آثار صوتی:

 

«نسخه برداری یا ضبط یا تکثیر آثار صوتی که بر روی صفحه یا نوار یا هر وسیله دیگر ضبط شده است بدون اجازه صاحبان حق یا تولید کنندگان انحصاری یا قائم مقام قانونی آن ها برای فروش ممنوع است.

 

حکم مذکور در این ماده شامل نسخه برداری یا ضبط یا تکثیر از برنامه رادیو تلویزیون یا هر گونه پخش دیگر نیز خواهند بود».

 

از اواسط دهه ۱۳۷۰ به ویژه ابتدای دهه ۱۳۸۰ که استفاده از رایانه های شخصی توسط افراد حقیقی و حقوقی گسترش یافت ارتکاب جرائم رایانه ای هم رشد نسبتاً سریعی داشت. از آنجا که پس از همگانی شدن استفاده از اینترنت زمینه جرائمی که جنبه اخلاقی داشت رونق بیشتری یافت و از این طریق نظم و عفت عمومی به خطر افتاد، قانونگذار در سال ۱۳۷۹ در برابر برخی جرائم واکنش نشان داد و با الحاق تبصره سوم به ماده اول قانون مطبوعات مقرر داشت: «کلیه نشریات الکترونیکی مشمول مواد این قانون است».

 

چهارمین واکنش قانونگذار ما «قانون حمایت از پدید آروندگان نرم افزارهای رایانه ای» مصوب ۱۳۷۹ می باشد که در ماده سیزدهم قانون مذکور نقض حقوق پدید آورندگان نرم افزارهای رایانه ای مورد حمایت این قانون جرم تلقی شده است. موارد نقض حقوق مورد حمایت این قانون ممکن است به شکل استفاده غیر مجاز، کپی برداری غیر مجاز، تکثیر یا توزیع و یا هر عملی باشد که منجر به تعرض به حقوق مادی و معنوی پدید آورندگان این آثار می شود.

 

در سال ۱۳۸۲ واکنش دیگری از سوی قانونگذار در مقابل جرائم رایانه ای با تصویب قانون مجازات نیروهای مسلح انجام گرفت.

 

به موجب ماده ۱۳۱ قانون مجازات نیروهای مسلح، جعل اطلاعات و داده های رایانه ای، تسلیم و افشای غیر مجاز اطلاعات و داده ها به افرادی که صلاحیت دسترسی به آن را ندارند، (جاسوسی رایانه ای) سرقت و یا تخریب حامل های داده و سوء استفاده مالی از طریق رایانه (کلاهبرداری و اختلاس) توسط نظامیان جرم تلقی و مرتکب حسب مورد به مجازات جرم ارتکابی محکوم می شود.

 

ششمین واکنش قانونی مرتبط با جرائم رایانه ای از طریق تصویب قانون تجارت الکترونیکی مصوب ۱۷/۱۰/۸۲ توسط مجلس شورای اسلامی به عمل آمده است. به موجب مواد ۶۶ تا ۶۹ و ۷۴ تا ۷۷ این قانون  کلاهبرداری، جعل و دستیابی و افشای غیر مجاز اسرار تجاری نقض حقوق مربوط به مالکیت معنوی (کپی رایت) و غیره که از طریق رایانه در بستر تجارت الکترونیکی انجام شود، جرم تلقی و برای آن مجازات تعیین گردیده است.

 

بعد از تصویب قانون تجارت الکترونیکی باز هم برای مقابله با سایر سوء استفاده های
رایانه ای مانند سوء استفاده از رایانه به منظور نفوذ به حریم خصوصی افراد، تخریب، سرقت، توقف و تغییر داده هایی که فاقد شرایط مقرر در قانون حمایت از پدید آورندگان نرم افزارهای رایانه ای هستند، استفاده های مالی رایانه ای خارج از بستر تجارت الکترونیک  و سایر جرائم نیاز به یک قانون پیشرفته و جامع احساس می شد.

 

بنابراین شورای عالی و توسعه قضائی قوه قضائیه پیش نویس قانون جرائم رایانه ای و آئین دادرسی آن را در سال ۱۳۸۲ تهیه و طی جلساتی متعدد از دی ماه تا اوایل خرداد ماه با حضور حقوقدانان و متخصصان امور رایانه ای آن را بررسی کردند تا پس از تصویب رئیس قوه قضائیه به عنوان لایحه جرائم رایانه ای از طریق هیئت دولت به مجلس شورای اسلامی تقدیم شود[۱].

 

هیئت دولت جمهوری اسلامی در تاریخ ۱۳/۴/۸۴ با توجه به لزوم قانون جامع در زمینه برخورد قانونی با مجرمان حوزه رایانه و با توجه به گستره وسیع فعالیت های رایانه ای لایحه جرائم رایانه ای را در ۵ بخش و ۴۳ ماده تقدیم مجلس شورای اسلامی کرد.[۲]

 

 

گفتار دوم: چالشهای تصویب قانون جرائم رایانه ای با تاًکید بر جرم جاسوسی رایانه­ای

 

در تیرماه ۱۳۸۴ لایحه جرائم رایانه ای به شرح زیر تقدیم مجلس شورای اسلامی شد:

 

بخش اول (ماده ۱) کلیات

 

بخش دوم (ماده ۲ تا ۱۹) جرائم و مجازات ها

 

بخش سوم (مواد ۲۰ تا ۳۸) آئین دادرسی جرائم رایانه ای

 

بخش چهارم(ماده ۳۹) همکاری های بین المللی

 

بخش پنجم (مواد ۴۰ تا ۴۲) سایر مقررات

 

در ماده ۴ لایحه فوق الذکر تحت عنوان جرائم علیه امنیت مقرر شده بود:

 

«هر کس بطور عمدی و بدون مجوز مرجع قانونی به داده های رایانه ای به کلی سری و  سری موجود در سیستم های رایانه ای یا مخابراتی یا حامل های داده دسترسی یابد یا
داده های رایانه ای به کلی سری و سری در حال انتقال را شنود یا دریافت کند به جزای نقدی از ده میلیون ریال تا یک میلیاد ریال متناسب با جرم اتفاق افتاده محکوم خواهد شد».

 

از آنجا که این لایحه با هدف حبس زدایی تنظیم شده بود، برای جرمی مانند جاسوسی
رایانه ای نیز مجازات نقدی تعیین و مقرر گردیده بود. این امر نقدی بر لایحه مزبور است، زیرا ماهیت جرمی نظیر جاسوسی و خسارت ناشی از آن، چه در محیط معمولی و چه فضای
رایانه ای و سایبر با اندکی دقت از یک درجه اهمیت برخوردار است. درنتیجه تعیین مجازات نقدی نه تنها اهمیت آن را می کاهد، بلکه تناسبی با مجازاتهای مقرر قانون مجازات اسلامی و قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح نیز ندارد.

 

با وجود اشکال فوق، عیناً در جلسه مورخ ۷/۵/۸۷ کمیسیون قضائی و حقوقی مجلس با حضور کارشناسان ذیربط تصویب و به همراه سایر مواد، گزارش شور اول آن به مجلس ارسال شد.

 

نتایج شور دوم این لایحه درتاریخ ۲۶/۹/۸۷ به مجلس ارائه شد که طی آن ماده ۴ لایحه دولت مورد اصلاحات عمده ای قرار گرفت، به نحوی که ایرادات مذکور بر طرف و سه ماده (مواد ۳، ۴، ۵) تحت عنوان جاسوسی رایانه ای جایگزین ماده قبلی شد.

 

لایحه مذکور در تاریخ ۱۵/۱۰/۸۷ در مجلس به تصویب رسید و در مورخ ۵/۱۲/۸۷ در اجرای اصل ۹۴ قانون اساسی به شورای نگهبان ارسال شد.

 

شورای نگهبان در مجلس مورخ ۲۱/۱۲/۸۷، لایحه را بررسی کرده و در تاریخ ۲۶/۱۲/۸۷       مواد خلاف شرع و خلاف قانون اساسی را به مجلس اعلام کرده و گفتنی است شورای     نگهبان هیچ ایرادی را نسبت به نقایص مواد مربوط به جاسوسی رایانه ای ابراز نکرد.

 

از جمله این ایرادات می توان به این نکته اشاره کرد که ،در مقدمه ماده ۳ که جایگزین ماده قبلی شد اصطلاحاتی وجود دارد که تعریفی از آنها به عمل نیامده است. اصطلاحاتی مانند، داده، سامانه های رایانه ای و مخابراتی که شایسته بود با توجه به ورود این مفاهیم برای نخستین بار به ادبیات حقوق کیفری، تعریف جامع و مانعی از آنها ارائه می شد. البته در لایحه تقدیمی دولت برخی از این اصطلاحات تعریف شده بود اما به دلایل نامعلومی در مجلس حذف شد.

 

ایرادات وارد شده از سوی شورای نگهبان از سوی مجلس بر طرف و در جلسه علنی مورخ ۳۰/۱/۸۸ به تصویب رسیده و در تاریخ ۲/۲/۸۸ به شورا ارسال شد. شورای نگهبان در جلسه ۱۶/۲/۸۸ مجداً ایراداتی را به لایحه وارد دانسته (که باز هم این ایرادات منصرف به موارد مربوط به جاسوسی رایانه ای نمی شد) و در مورخ ۱۹/۲/۸۸ نظریه خود را به مجلس ارسال کرد.

 

مجلس پس از رفع موارد مغایرت، لایحه را در جلسه علنی مورخ ۵/۳/۸۸ به تصویب رساند و برای تاًیید نهایی در تاریخ ۱۰/۳/۸۸ به شورا ارسال کرد، و در نهایت شورای محترم نگهبان در جلسه ۲۰/۳/۸۸ با توجه به اصلاحات به عمل آمده، لایحه مزبور را مغایر با موازین شرعی و قانون اساسی نشناخته در همان تاریخ به مجلس اعلام کرد.

 

دولت محترم جمهوری اسلامی ایران نیز قانون مزبور را در تاریخ ۱۰/۴/۸۸ برای اجرا به وزارت دادگستری ابلاغ کرد.

 

قانون جرائم رایانه ای را می توان آخرین واکنش تقنینی قانونگذار کشورمان در خصوص جرائم رایانه ای تا به حال اعلام کرد.[۳]

 

 

گفتار سوم: تحولات تقنینی کشورها در جرائم رایانه ای

 

همانطور که می دانیم قبل از دهه ۱۹۷۰ به علت خلاء قانون مرتبط با جرائم رایانه ای، قوانین کلاسیک مستمسکی برای برخورد با این گونه جرائم بودند، اما پیشرفت فن آوری اطلاعات و تنوع و کثرت جرائمی که با بهره گرفتن از این فن آوری به عمل می آمد حقوق جزای کلاسیک را به چالش کشید. علت این چالش ها این بود که قوانین کشورها تا قبل از شروع جرائم رایانه ای غالباً به حمایت از اهداف و موضوعات مملوس می پرداختند اما اطلاعات رایانه ای یک موضوع غیر مملوس هستند. حقوق جزای ماهوی که حمایت از ارزش ها را به عهده دارد، در برابر تجاوز و تعدی به این ارزشها با نگرشی جدید واکنش نشان داد. این نگرش طی مراحلی موجب اصلاح سیستم های قضایی گردید[۴]. از دهه ۷۰ میلادی به بعد به صورت ۵ مرحله این اصلاحات را می توان مشاهده کرد.

 جزییات بیشتر درباره این پایان نامه ها :(فایل کامل موجود است)






مرحله اول: حمایت از اطلاعات خصوصی بود که در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به علت مشکلات ناشی از حفاظت اطلاعات خصوصی آغاز شد.

 

این تقنین واکنشی در برابر چالشهای جدید مربوط به حقوق فردی و خصوصی بود که به واسطه امکانات جمع آوری، ذخیره سازی و انتقال داده ها از طریق تکنولوژی های جدید با مسائل جدید مواجه شده بود. در این مرحله کشورهای مختلفی قوانینی را در راستای حمایت از داده ها، در حمایت از حقوق خصوصی و فردی شهروندان از جنبه اداری، مدنی، و کیفری تصویب کردند.

 

از جمله کانادا و استرالیا در ۱۹۷۲، سوئد در ۱۹۷۳، آمریکا در ۱۹۷۴، آلمان در ۱۹۷۷، بریتانیا در ۱۹۸۴، لوگز امبورگ در ۱۹۷۹، ایسلند در ۱۹۸۱، اتریش، دانمارک و فرانسه و نروژ ۱۹۷۸، ایرلند، ژاپن و هلند در ۱۹۸۸ قوانینی را در این راستا تصویب کردند.

 

مرحله بعدی ایجاد و اصلاح قوانین ناظر به جرائم رایانه ای در دهه ۱۹۸۰ بود. در این مرحله حقوق جزا با اشیا و موضوعات نامملوس مانند برنامه ریزی رایانه ای و طرق جدید ارتکاب مانند سوء استفاده از کامپیوتر به جای سرقت از شخص و روش های جدید دستکاری مواجه شد. این قوانین جدید ناظر به جرائم اقتصادی کامپیوتری در کشورهای مختلف بدینگونه تصویب شده اند که برخی از این قوانین تاکنون چندین بار اصلاح شده اند.

 

آمریکا از سال ۱۹۷۶ ( در سطح ایالتی )، ایتالیا ۱۹۸۷، استرالیا ۱۹۷۹، بریتانیا ۱۹۸۱، ایالات متحده آمریکا از سال ۱۹۸۴، (در سطح فدرال)، دانمارک و کانادا ۱۹۸۵، آلمان ۱۹۸۶، سوئد و شیلی ۱۹۸۷، اتریش  ژاپن و نروژ ۱۹۸۷، فرانسه و یونان ۱۹۸۸، فنلاند و بریتانیا ۱۹۹۰٫

 

مرحله سوم وضع قوانینی در جهت حمایت از مالکیت معنوی بود. بعد از اینکه برنامه های کامپیوتری در دهه ۱۹۷۰ از شمول حق اختراع و امتیاز ثبت خارج شد قوانین اصلاحی بطور صریح حمایت کپی رایت از برنامه های کامپیوتری را در دهه ۱۹۸۰ مقرر کردند و آنها تحت سیطره فراتر از حقوق کیفری قرار گرفتند و در سال ۱۹۸۴ حمایت از محصولات رسانه ای از اقدامات این مرحله بود. قوانین تصویب شده در کشورها بدین شرح است:

 

۱۹۷۲ در فیلیپین، ۱۹۸۰ در ایالت متحده آمریکا، ۱۹۸۳ در مجارستان، ۱۹۸۴ در استرالیا،هند و مکزیک، ۱۹۸۵ در شیلی، آلمان فدرال، فرانسه، ژاپن و بریتانیای کبیر، ۱۹۸۷ در برزیل، کانادا و اسپانیا، ۱۹۸۸ در کانادا و دانمارک ؛ ۱۹۸۹ در کلمبیا و سوئد، ۱۹۹۰ در نروژ و ۱۹۹۱ در فنلاند.

 

مرحله چهارم اقداماتی در زمینه آئین دادرسی بود. این قوانین در زمینه بازرسی محیط های داده پردازی، تکوین دکترین های جدید مسئولیت کیفری،پیدایش و تکوین مقررات ناظر به جرایم رایانه ای، تصویب کنوانسیون اروپایی و مطالعاتی در مورد طرح سازمان ملل (کنوانسیون مبارزه با سایبر کرایم) می باشد. در این خصوص می توان به تدوین قوانین انگلیس ۱۹۸۴، دانمارک ۱۹۸۵، آمریکا ۱۹۸۶، هلند ۱۹۹۲، اشاره نمود[۵] ,[۶].

 

مرحله آخر اصلاح قوانین در مورد جرائم مربوط به محتواست. در این مرحله بسیاری از کشورها قوانینی وضع کردند که تهیه و توزیع، عرضه و نگهداری پورنوگرافی (هرزه نگاری) کودکان از طریق سیستم ها و شبکه های رایانه ای را جرم تلقی می کرد.

 

در سال ۲۰۰۰ مؤسسه بین المللی مک کانل[۷] مطالعه ای در مورد وضعیت قوانین وضع شده در باره جرائم رایانه ای در چهار گوشه جهان به عمل آورد بر اساس این مطالعه، از کشورها خواسته شد چنانچه قوانین و یا پیش نویس قوانینی در این خصوص دارند، ارسال و در غیر این صورت اعلام کنند که هیچ اقدام مثبتی انجام نداده اند. مشخص شد بیش از ۵۰ کشور با ارسال تازه ترین اقدامات خود در این زمینه به استعلام مؤسسه بین المللی «مک کانل» پاسخ دادند. کشور ایران جز این ۵۰ کشور بود.

 

پس از بررسی های به عمل آمده مشخص شد ۳۳ کشور  از بین ۵۰ کشور تا کنون نسبت به روز آمد کردن قوانین خود در برخورد با انواع جرائم رایانه ای هیچ اقدامی انجام نداده اند با وجود این، بیشتر آن کشورها در حال تهیه پیش نویس قوانین بودند که از آن جمله می توان از ایران، آلبانی، بلغارستان، بورندی، کوبا، دو مینیکن، مصر، اتیوپی، فیجی، مجارستان، اردن، رومانی، زیمباوه، ویتنام، یوگسلاوی و لبنان نام برد.

 

از باقی کشورها، ده کشور برای برخورد با حداکثر پنج جرم کامپیوتری قانون وضع کرده اند که عبارتند از: برزیل، کانادا، شیلی، چین، چک، دانمارک، مالزی، لهستان، اسپانیا و فرانسه.

 

نه کشور آمریکا، انگلیس، استرالیا، پرو، ژاپن، موریس، استونی و هند نیز قوانین خود را برای برخورد با حداقل شش نوع از ده جرم کامپیوتری مورد نظر روزآمد ساخته بودند.

 

 

 

از میان این کشورها تنها فیلپین نشان داده بود که قوانین خود را به منظور تعقیب آتی مرتکبان هر ۱۰ نوع جرم کامپیوتری ذکر شده روزآمد کرده است.[۸]

 

 

گفتار چهارم: فعالیتهای بین المللی در خصوص جرائم رایانه ای

 

همانگونه که میدانیم مباحث جرائم رایانه ای بسیار متنوع است و موضوعاتی خاص را در بر
می گیرد. کشورهای مختلف نیز درهمین ارتباط بنابر ارزش های اخلاقی خود سعی کرده اند ترکیبی از فاکتورهای تکنیکی و حقوقی را مد نظر قرار بدهند. آخرین و مهمترین گردهمایی بین المللی و مصوبه راجع به این گونه جرائم به کنفرانس بوداپست در اواخر سال ۲۰۰۱ میلادی بر میگردد. که درآن بیشتر کشورهای اروپایی همراه کانادا، ژاپن، آفریقای جنوبی و آمریکا مصوبه ای به  نام «کنوانسیون جرائم سایبر» امضاء کردند. در مجموع بیش از ۳۲ کشور بر این مصوبات صحه گذاشتند اما روسیه، اسلواکی، ترکیه، لیتوانی، لوکز امبورگ، چک، دانمارک، و بوسنی هنوز بدان نپیوسته اند.

 

همچنین سازمانهای بین المللی و منطقه ای از جمله سازمان ملل[۹]، شورای اروپا[۱۰]، سازمان همکاری توسعه اقتصادی[۱۱]، و انجمن  بین المللی حقوق و جزا[۱۲] گامهای بزرگی را در قالب توصیه نامه ها، پیشنهادات، و ارائه همکارها، برای تدوین قوانین مرتبط با جرائم کامپیوتری برای کشورهای عضو برداشته اند که به عنوان نمونه می توان به موافقتنامه جرایم کامپیوتری شورای اروپا در تقسیم بندی، تعریف و شناسایی جرایم کامپیوتری در سال ۲۰۰۱، اشاره نمود و یا انجمن بین المللی حقوق کیفری در گردهمایی خود در سال ۱۹۹۲ در ورستبورگ به کشورها توصیه نمود تا در هنگام اصلاح قوانین موجود یا وضع قوانین نوین به مواردی همچون دقت و وضوح مقررات، عدم تورم کیفری بخصوص با تحدید مسئولیت کیفری به جرایم عمدی و تطابق این قوانین با نسل حقوقی و فرهنگی کشور خود توجه لازم را مبذول دارند.[۱۳]

 

در سال ۱۹۹۹ گروه هشت (آمریکا، انگلستان، فرانسه، آلمان، ژاپن، کانادا، ایتالیا، و روسیه) درباره جرایم سایبر  کنفرانس سه روزه ای برگزار کردند. گروه هشت از مشاغل خصوصی درخواست کرد در راستای مبارزه با جرایم رایانه ای با دولت همکاری کنند و از دولتها درخواست کرد که قوانین مربوط به اینترنت خود را هماهنگ کنند، رویه قضایی را سرعت بخشند و موانع متعدد را (مثل زبان و فرهنگ) در قوانین کشورهای مختلف کاهش دهند.[۱۴]

 

 

گفتار پنجم: اقدامات سازمانهای بین المللی و رویه برخی از کشورها در خصوص جاسوسی رایانه ای

 

همانطور که میدانیم فناوری اطلاعات یکی از بزرگ ترین دستاوردهای علوم بشری است که تأثیرعمیقی بر کشور ها گذاشته است.از بدو پیدایش و همزمان با توسعه این تکنولوژی سوء استفاده از آن توسط مجرمان آغاز و توسعه یافته است، به نحوی که امروزه اشکال متنوع جرائم مرتبط با رایانه و تکنولوژی اطلاعات، تهدیدی جدی برای کشورها و با توجه به بین المللی بودن این تکنولوژی تهدیدی علیه جامعه بین المللی است. همین امر نیز موجب واکنش سازمان های بین المللی و منطقه ای به این جرائم شده است.

 

 

بند اول: سازمانهای بین المللی و منطقه ای

 

جرائم کامپیوتری و اینترنتی با توجه به خصیصه فرا ملی و فرا سرزمینی بودن خود لازمه تعاون و همکاری بین المللی را ایجاد میکنند ،چنین پدیده هایی به دلیل شرایط خاص و ماهیت  بین المللی شان ، نوعی سیاست جنایی متحد الشکل را به دنبال می آورند.

 

در کشورهای پیشرفته قانونگذاران آنها با توجه به نیاز جامعه، انواع مختلفی از اعمال مجرمانه کامپیوتری را شناسایی و در قالب قوانین کیفری خود گنجانده اند. همزمان با این اقدامات پراکنده، مراجع بین الملل نیز فعالیت خود را در این زمینه آغاز و با دسته بندی جرائم شناخته شده لیستهایی از این گونه جرایم را به عنوان الگوی واحد و راهنما برای تدوین قوانین ملی کشورها ارائه نمودند.

 

 

 

الف) سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD)[15].

 

تا پیش از اقدام ((O. E. C. D تقسیم بندی دقیقی از جرائم کامپیوتری ارائه نشده بود. بالاخره در سال ۱۹۸۶ (O. E. C. D)  بر اساس تجزیه و تحلیل تطبیقی قوانین ماهوی موجود و پیشنهادهای اصلاحی چند کشور عضو، اولین طبقه بندی را ارائه نمود وطی آن پنج دسته از اعمال را مجرمانه تلقی کرد.[۱۶] اما در این تقسیم بندی جرائم کامپیوتری با عنوان خاصی مطرح نشدند و فقط مصداقی از آنها ذکر شد. همچنین در خصوص جاسوسی رایانه ای احصاء خاصی را مشاهده نمی کنیم و شاید بتوان در مواد ۱و ۴و ۵ پیشنهادی ردپایی از جاسوسی رایانه ای مشاهده کنیم.

 

در ماده یک اشاره به قصد انتقال غیر قانونی هر چیز با ارزش، در ماده ۴ بیان تجاوز به حقوق انحصاری مالک با قصد بهره برداری تجاری و همچنین در ماده ۵ ذکر عنوان دستیابی به اطلاعات یک سیستم کامپیوتری بدون کسب مجوز از فرد مسئول یا تخطی از تدابیر امنیتی را شاید بتوان اشاره ضمنی به جاسوسی رایانه ای دانست.

 

 

 

ب) اقدامات شورای اروپا (CE)[17]

 

کمیته منتخب جرائم کامپیوتری پس از بررسی نظرات O ,E ,C ,D و نیز بررسی های حقوقی– فنی دو لیست تحت عنوان «لیست حداقل» و «لیست اختیاری» را در مورد جرائم کامپیوتری به کمیته وزرا پیشنهاد داد که مورد تصویب آنها قرار گرفت.

 

در توصیه نامه شماره (R(9) 89) [18]درج شده است:

 

«کمیته رهنمودهایی ارائه داده است ک مختص کشورهای عضو نیست و سیاست جنایی مطرح شده در این رهنمودها به علت توجه به یافته های O, E, C, D و دیگر محققان
می تواند برای همه کشورها مطرح باشد».

 

در لیست حداقل که نشانگر اجماع و توافق تمامی اعضا کمیته بر ارزیابی برخی رفتارهای خطرناک و مضر و جرم تلقی کردن آنهاست بصورت صریح اسمی از جاسوس کامپیوتری برده نشده بود و فقط دربند (هـ) دستیابی غیر مجاز را شاید بتوان صورتی از جاسوسی رایانه ای بدانیم.

 

درلیست اختیاری مبنا بر این بود که اولاً: هنوز اجماعی بر سر این مفاهیم حاصل نشده است ثانیاً : برخی کشورها نقش اساسی برای این جرائم قائلند و برخی دیگر خیر (زیرا سطح توسعه کشورها یکسان نیست) ثالث: چون در آینده ممکن است این اشکال مجرمانه حالت جدی بخود بگیرند در این مقطع بصورت اختیاری در نظر گرفته می شوند تا در صورت لزوم مورد تصویب قرار بگیرند.

 

در بند (ب) لیست اختیاری جاسوسی رایانه ای به عنوان یکی از انواع جرائم رایانه ای شناخته شده و اینگونه تعریف شده است:

 

«بازرسی و تفتیش به وسیله ابزارهای لازم برای افشا انتقال یا استفاده از اسرار تجاری یا بازرگانی بدون داشتن حق یا بدون هیچ توجیه قانونی دیگری خواه با قصد ایجاد ضرر اقتصادی به شخص محقق اسرار و خواه به قصد کسب یک منفعت اقتصادی غیر قانونی برای خود یا دیگری است».

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[۱] . باستانی، برومند، جرائم کامپیوتری و اینترنتی جلوه ای نوین از بزهکاری ،نشر بهنامی، ۱۳۹۰، ص ۱۲۱

 

[۲] . عمیدی، مهدی، «مطالعه تطبیقی  جرایم رایانه ای از دیدگاه فقه و حقوق کیفری ایران تهران، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز پایان نامه کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شناسی، ۱۳۸۷

 

[۳] . عالی پور حسن، حقوق کیفری فناوری اطلاعات، نشر خرسندی، ۱۳۹۰، ص ۳۸۰-۳۶۸٫

 

.[۴]  خرم آبادی، عبدالصمد، تاریخچه و تعریف و طبقه بندی جرایم رایانه ای، مجموعه مقالات همایش بررسی ابعاد حقوقی فن آوری اطلاعات ،انتشارات سلسبیل، تهران ،۱۳۸۲، ص ۱۹

 

[۵]  . زیبر، اولریش، پیدایش حقوق اطلاعاتی کیفری ۱۹۹۲ – ترجمه محمد حسن ذریانی سازمان برنامه و بودجه کشور ۱۳۷۶،ص۲۹

 

[۶] . ابراهیم حسن بیگی، حقوق و امنیت فضای سایبر نشر ابرار، تهران ۱۳۸۴ -۱۸۹-۱۸۸ و عبدالصمد خرم آبادی، همان ص ۱۹-۲۰ و برومند باستانی همان ص ۱۰۵- ۱۰۷

 

[۷] .MC’ Connell

 

.[۸]  محمدخیام روحانی، جرایم کامپیوتری و مجازات،خبرنامه انفورماتیک شورای عالی انفورماتیک شمار۷۷ فروردین ۱۳۸۰ص۳۹-۳۸

 

WWW.MCCONNELL INTERNATIONAL.COM

 

 

 

[۹] . United Nations organization.

 

[۱۰]. (CE):council of Europe

 

[۱۱] . (O.E.C.D): organizationa for economic co-operation and development

 

[۱۲]. (AIDP): Association Internationale de droit penal/international association of penal law

 

[۱۳] . سازمان ملل – نشریه بین الملل سیاست جنایی ( ش ۴۳-۴۴/۱۹۹۴) ترجمه دبیرخانه شورای عالی انفورماتیک سازمان برنامه و بودجه کشور جلداول ۱۳۷۶ ص ۵۰٫۴۹

 

[۱۴] . مرادی، جعفر، جرائم دیجیتال در محیط سایبر، خبرنامه انفورماتیک، شورای عالی انفورماتیک، کشور شماره ۷۹ شهریور و مهر ۸۰ ص ۵۳٫

 

[۱۵] . organization for Economie co-operation& Development

 

.[۱۶] بتول پاکزاد، پایان نامه کارشناسی ارشد، جرایم کامپیوتری دانشگاه بهشتی ۱۳۷۵

 

[۱۷]. )CE): COUNCIL OF EUROPE

 

[۱۸] . استراسبورگ ۱۹۹۰

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 06:01:00 ب.ظ ]




حقوقی (شخصیت حقوقی)

 

بند اول: مجازات مرتکب حقیقی

 

آنچه قانونگذار به عنوان مجازات بزه پیش بینی کرده به استناد مواد ۳، ۴، ۵ قانون جرائم
رایانه ای و ماده ۷۵ قانون تجارت الکترونیک می باشد. برای ارزیابی باید آنها را با مقررات های قانونی دیگر مقایسه کنیم.

 

مثلاً ماده ۵۰۱ قانون مجازات اسلامی در مقایسه با بند (ب) ماده ۳ قانون جرائم رایانه ای از لحاظ حداقل مجازات برخورد خفیف تری محسوب می شود اما اگر به ماده ۷۵ قانون  تجارت الکترونیک نگاه کنیم در می یابیم این قانون برای بزه ارتکابی مجازاتی به مراتب خفیف تر از هر دو قانون پیش گفته درنظر گرفته است.

 

اما ماده ۴ قانون جرائم رایانه ای در مقایسه با ماده ۵۰۳ قانون مجازات اسلامی حداقل کمتری را برای بزه پیش بینی کرده، همچنین در بند (ج) ماده ۳ هم با توجه به ماده ۵۰۵ و ۵۰۱ مشاهده می کنیم مجازات شدیدتری از سوی قانونگذار درنظر گرفته شده است.

 

در خصوص ماًمورین دولتی که تخلیه اطلاعاتی می شوند به شرط آنکه آموزش دیده باشند، در قانون جرائم رایانه ای چه از لحاظ حداقل و چه حداکثر مجازات شدیدتری پیش بینی شده است.

 

نهایتاً قانون جرائم رایانه ای که در حال حاضر مهمترین مأخذ ماست در خصوص این گونه
بزه های ارتکابی مجازات شدیدتری پیش بینی کرده است.

 

 

 

بند دوم: مجازات مرتکب حقوقی (شخصیت حقوقی)

 

قانون جرائم رایانه ای در یک نو آوری رسماً مسئولیت کیفری شخص جقوقی را پذیرفته است . پیش بینی مسئولیت کیفری اشخاص حقوقی به راستی بر جسته ترین نوآوری این قانون است. از هنگام نگارش قانون مجازات عمومی در سال ۱۳۰۴ که مسئولیت کیفری را برای اشخاص حقوقی به رسمیت نشناخت، تا کنون تلاش هایی برای گنجاندن این گزاره عمومی در
قانون های کیفری انجام گرفت ولی نه بستر اقتصادی و نه قضایی برای پذیرفتن مسئولیت کیفری اشخاص حقوقی آماده بود و نه جایگاهی در فقه داشت، تا موافقان بتوانند مخالفان را با دستاویز شرعی و بومی به پذیرش آن وا دارند. پیدایش فضای سایبر از یک سو و فرآیند نیرو گرفتن شرکتها و اشخاص حقوقی به ویژه با خصوصی شدن فعالیت های اقتصادی، از سوی دیگر سبب شد تا قانونگذار نسبت به پذیرش مسئولیت کیفری اشخاص حقوقی درنگ نکنید، از این رو قانون های نوین در چند نوبت به پذیرش این قاعده بنیادین حقوق کیفری کوشیدند. اگر ماده۲۶ قانون الحاق ایران به کنوانسیون بین المللی مبارزه با فساد مصوب ۱۳۸۷ را پیرو   خاستگاه این سند یعنی حقوق باختری بدانیم، قانون جرایم رایانه ای نیز در ماده ۱۹ و ماده ۷۹ قانون اصلاح موادی از قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران و اجراء سیاستهای کلی اصل ۴۴ قانون اساسی مصوب ۱۳۸۶ مجلس شورای اسلامی و تاًیید ۱۳۸۷ مجمع تشخیص مصلحت نظام به مسئولیت کیفری اشخاص حقوقی پای فشرده اند.

 

اما برجستگی و نوآوری قانون جرائم رایانه ای در این است که مسئولیت شخص حقوقی را نسبت به بخش گسترده ای از بزه ها به نام بزه های رایانه ای و بزه های انجام  یافتنی با رایانه بار کرده است و از همه بر جسته تر اینکه روش نگارش ماده ای را در همین زمینه در لایحه قانون مجازات اسلامی آورده است.[۱]

 

در ضمن این نوآوری قانون جرائم رایانه ای مسئولیت شخص حقوقی را مانع مجازات مرتکب اصلی نمی داند.(ماده ۱۹ تبصره ۲)

 

پیش بینی مسئولیت کیفری  نتیجتاً مجازات برای اشخاص حقوقی مستلزم متناسب نمودن مجازات عمومی و معمول است که برای این گونه جرائم درماده ۲۰ قانون جرائم رایانه ای مجازاتی متناسب مقرر شده است چرا که اعمال برخی از مجازاتها برای شخص حقوقی موضوعاً منتفی است.

 

قانونگذار در ماده ۲۰ مقرر داشته:

 

«اشخاص حقوقی موضوع ماده ۱۹ با توجع به شرایط و اوضاع و احوال ارتکابی میزان درآمد و نتایج حاصله از ارتکاب جرم، علاوه بر سه تا شش برابر حداکثر جزای نقدی جرم ارتکابی به ترتیب زیر محکوم خواهند شد.

 

الف) چنانچه حداکثر مجازات حبس آن جرم تا ۵ سال حبس باشد، تعطیلی موقت شخص حقوقی از یک ماه تا ۹ ماه و در صورت تکرار جرم تعطیلی موقت شخص حقوقی از یک یا ۵ سال.

 

ب) چنانچه حداکثر مجازات حبس آن جرم بیش از ۵ سال حبس باشد، تعطیلی موقت شخص حقوقی از یک تا ۳ سال و در صورت تکرار جرم، شخص حقوقی منحل خواهد شد.

 

تبصره: مدیر شخص حقوقی که طبق بند (ب) منحل می شود تا ۳ سال حق تأسیس یا نمایندگی یا تصمیم گیری یا نظارت بر شخص حقوقی دیگر را نخواهد داشت».

 

همانطور که در نص ماده مشاهده کردیم قانونگذار با تبدیل مجازات حبس به تعطیلی موقت یا دائم، مجازات را متناسب با ماهیت وجودی شخص حقوقی کرده.

 

با رجوع به ماده ۳ قانون جرائم رایانه ای و مقایسه آن با بند (ب) ماده ۲۰ همان قانون می توان دید که مسلماً اگر جرائم مذکور در بند (ب) و (ج) ماده ۳ توسط شخص حقوقی ارتکاب یابد، شخص حقوقی نظر به اهمیت جرم ارتکابی بطور کامل تعطیل خواهد شد و مسلماً مدیر  شخص حقوقی علاوه بر مجازات قانونی جرم ارتکابی (در صورت اثبات مسئول بودن وی) بنا به تبصره ماده ۲۰ به مجازات تبعی هم محکوم خواهد شد. لازم به ذکر است اگر نتوان جرم ارتکابی (جاسوسی رایانه ای) را به شخص حقوقی منتسب دانست بنا به قسمت اخیر تبصره ۲ ماده ۱۹:

 

 جزییات بیشتر درباره این پایان نامه ها :(فایل کامل موجود است)






 

«مسئولیت کیفری شخص حقوقی مانع مجازات مرتکب نخواهد بود و در صورت نبود شرایط صدر ماده و عدم انتساب جرم به شخص خصوصی فقط شخص حقیقی مسئول خواهد بود»

 

در نتیجه جرم به مسئولین شخص حقوقی منتسب شده و آنها مجازات خواهند شد.

 

اما در خصوص بند (الف) ماده ۳ و ماده ۴ و ۵ قانون جرائم رایانه با نگاهی به بند (الف) ماده ۲۰ قانون فوق الذکر در می یابیم نظر به  قلت اهمیت جرائم ارتکابی موضوع مواد ۴ و ۵ و بند (الف) ماده ۳ قانونگذار تعطیلی موقت را در صورت ارتکاب بزه توسط شخص حقوقی مناسب دانسته و جرم انگاری کرده است.

 

مسلماً تبصره ماده ۲۰ در خصوص مدیریت شخص حقوقی محکوم به ارتکاب بزه اشاره شده در بند الف ماده ۳ و ماده ۴ و ۵ قابل اجرا نمی باشد و قانون، مجازات تبعی برای این دست از مسئولین پیش بینی نکرده است و این را می توان نقضی بر این ماده ( ماده ۲۰) دانست.

 

 

گفتار دوم: مجازات تبعی، تکمیلی مرتکب

 

اصولاً مقنن برای هر بزه مجازات معینی پیش بینی کرده و آن را در قالب رکن قانونی بیان می نماید این امر در راستای اصل قانونی بودن جرم و مجازات است و تعیین مجازات برای یک مجرم بدون وجود مقرره قانونی، خلاف اصل بنیادین پیش گفته است. با این حال قانونگذار در برخی موارد، کیفر پیش بینی شده برای بزه را از جهاتی ناکافی می داند از جمله با توجه به نوع و کیفیت جرم، شدت آثار سوئی که از ارتکاب بزه بر پیکره نظام اجتماع وارد می گردد و نیز شخصیت مجرم بدین لحاظ علاوه بر مجازات اصلی دو نوع مجازات دیگر را مدنظر قرار داده که به فراخور هر جرم ممکن است در قبال رفتار مجرمانه بر مجرم تحمیل گردد. این قبیل
مجازات ها شامل مجازات های تبعی و تکمیلی هستند که دراین گفتار راجع به آنها سخن می گوییم.

 

 

 

بند اول: مجازات تبعی

 

«مجازات تبعی» اصطلاح حقوقی است. در عرف اهالی حقوق، مجازاتی است که تابع قانون بوده و نیاز به تصریح در حکم ندارد. به عبارت دیگر، مجازات تبعی عکس العمل جزایی است که به موجب قانون، بر مرتکب، جرم عمدی پس از محکومیت قطعی قابل اجرای مجازات اصلی، بدون تصریح در حکم اعمال می شود.

 

مجازات تبعی، تابع اصل شخصی بودن مجازات هاست از این رو فقط بر مرتکب بار می شود اعم از مباشر، شریک، معاون یا سبب.

 

مجازات تبعی براساس اصل تساوی مجازات ها، بدون تبعیض بر کلیه محکومین جزائی اعمال می شود.[۲]

 

قانون مجازات اسلامی در ماده ۶۲ مکرر مسئله مجازات های تبعی را مطرح می نماید و این مجازات را برای ارتکاب پاره ای از جرائم در نظر می گیرد که همان محرومیت از حقوق اجتماعی می باشد. و در تبصره ۱ ماده ۶۲ مکرر، محرومیت اجتماعی را به طور کامل توضیح می دهد. ملاک تعیین مجازات تبعی نوع و میزان مجازاتی است که مجرم بدان محکوم شده است.

 

ماده ۶۲ مکرر مجازات تبعی را برای سه قسم مجازات در نظر میگیرد. اول مجازات قطع عضو در جرائم مشمول حد، دوم شلاق در جرائم مشمول حد و سوم محکومین به حبس بیش از سه سال.

 

در خصوص بزه جاسوسی رایانه ای بطور عام برای تشخیص اینکه آیا امکان تحمیل مجازات تبعی بر مرتکب وجود دارد یا نه باید به نوع و میزان مجازات در مقرره قانونی توجه نمود. در این بزه نوع مجازات حبس و جزای نقدی  می باشد.

 

بنابراین از توجه به ماده ۶۲ مکرر و سایر مطالب به این نتیجه می رسیم که جزای نقدی دربردارنده مجازات تبعی برای مجرم نخواهد بود. لذا بحث ما در خصوص حبس خواهد بود. از سویی از آنجا که حداکثر مجازات حبس ۳ سال، فقط در خصوص بزه مذکور در ماده ۳ قانون جرائم رایانه ای قابل رؤیت می باشد. در نتیجه مجازات تبعی فقط در خصوص ماده ۳ قابل اعمال است و در خصوص ماده ۴ و ۵ قانون جرائم رایانه ای و ماده ۷۵ قانون تجارت الکترونیکی قابل انطباق نمی باشد و برای مرتکبین این بزه ها محرومیت از حقوق اجتماعی بار نمی شود.

 

البته لازم به ذکر است طبق ماده واحده «تعریف محکومیت های موثر در قوانین جزایی» مصوب ۱۳۶۶ و اصلاحیه مصوب ۱۳۸۲، محکومیت لازم الاجرا به مجازات حبس از یک سال به بالاتر در جرائم عمدی و محکومیت قطعی به جزای نقدی به مبلغ ۲۰ میلیون ریال یا بالاتر در جرائم عمدی، در زمره محکومیت های موثر کیفری قرار گرفته، بنابراین با توجه به این ماده واحده از آنجا که حداکثر مجازات حبس برای بزه های ارتکابی در مواد ۴ و ۵ قانون جرائم رایانه ای ۲ سال و ماده ۷۵ قانون تجارت الکترونیکی ۵/۲ سال می باشد و حداکثر مجازات نقدی در ماده ۴ و ۵، مبلغ ۴۰ میلیون ریال و حداکثر مجازات نقدی در ماده ۷۵ مبلغ ۵۰ میلیون ریال است، پس اگر فرد مرتکب به حداکثر مجازات مقرر در مواد مورد الذکر در بالا محکوم شود با توجه به این ماده واحده دارای سابقه کیفری مؤثر خواهد بود و از برخی از حقوق اجتماعی از جمله حق استخدام در دستگاه های دولتی محروم خواهد بود و این محرومیت را می توان یک مجازات تبعی ناشی از ارتکاب بزه دانست.[۳]

 

البته لازم به ذکر است به دلیل اینکه برای شخص حقوقی فقط مجازات نقدی متصور است پس مجازات تبعی فقط برای اشخاص حقیقی قابل اعمال می باشد. لذا در صورتی که مسئولیت کیفری بر شخص حقیقی مسئول شخص حقوقی بار شود می توان برای مرتکب حقیقی اش (مدیر شخصی حقوقی، کارمندان شخص حقوقی) مجازات تبعی را قائل شد.

 

 

 

بند دوم: مجازات تکمیلی

 

بر خلاف مجازات های تبعی، مجازات های تکمیلی تنها با قید در حکم قابل اعمال می باشد. این مجازات ها که در قانون مجازات اسلامی در ماده ۱۹ پیش بینی شده است شامل محرومیت از حقوق اجتماعی، ممنوعیت از اقامت در نقطه یا نقاط معین و یا اجبار به اقامت در نقطه ای معین است. و بنا به صدر ماده اعمال این نوع مجازات ها در خصوص مرتکبین جرائم عمدی مشمول مجازات های تعزیری یا باز دارنده امکان پذیر است.

 

در مورد بزه ماده ۳، ۴، ۵ قانون جرائم رایانه ای و ماده ۷۵، از آنجا که این جرائم در زمره جرائم مستوجب مجازات تعزیری بوده و همچنین یک بزه عمدی است، اعمال ماده ۱۹ قانون مجازات اسلامی در مورد مرتکب بلااشکال است.

 

علاوه بر این در ماده ۲۷ قانون جرائم رایانه ای هم نوعی مجازات تکمیلی را برای کسانی که بیش از دو بار مرتکب تکرار جرم رایانه ای و از آن جمله جاسوسی در محیط مجازی علیه امنیت شده باشند، در نظر گرفته است.

 

در صدر ماده ۲۷ آمده است:

 

«در صورت تکرار جرم برای بیش از دو بار دادگاه می تواند مرتکب را از خدمات الکترونیکی عمومی از قبیل اشتراک اینترنت، تلفن همراه، اخذ نام دامنه مرتبه بالای کشوری و بانکداری الکترونیکی محروم کند …».

 

مجازات تکمیلی پیش بینی شده دراین ماده نیز مانند ماده ۱۹ (ق.م.ا) از جمله مجازات های تکمیلی اختیاری است اما میزان و مدت آن مطلقاً در اختیار قاضی قرار داده نشده و مقنن خود حداقل و حداکثر مجازات تکمیلی را پیش بینی نموده است. البته پیش بینی اعمال این قبیل مجازات ها در صورت تکرار جرم برای بیش از دو مرتبه مانع اختیار دادرس در محکومیت مرتکب به همین مجازات تکمیلی در حالتی که وی مرتکب تکرار جرم نگردیده است، نمی باشد و قاضی همواره می تواند با استناد به ماده ۱۹ (ق.م.ا) هرگونه مجازاتی را که برای تکمیل حکم خویش ضروری می داند نسبت به بزهکار اعمال نماید. بنابراین مجازات تکمیلی برای این بزه قابل اعمال می باشد حتی در صورت عدم تکرار از سوی مرتکب.

 

البته لازم به ذکر است با توجه به ماهیت الکترونیکی جرم قانونگذار هم مجازات تکمیلی متناسب با ماهیت جرم پیش بینی کرد برای همین مرتکب به عنوان تکمیل مجازات از خدمات الکترونیکی محروم می گردد.[۴]

 

 

گفتار سوم: تشدید و تخفیف مرتکب بزه جاسوسی رایانه ای

 

علاوه بر اینکه مقنن، مجازات هر جرم را در قانون از حیث کمی و کیفی تعیین می کند برای تامین عدالت کیفری و رعایت اصل تناسب بین جرم و مجازات و غیره مجازاتهای جرائم را به شرط وجود اوضاع و احوال خاصی مستقیماً تعدیل (تخفیف یا تشدید) نموده و یا به قاضی صلاحیت آن را داده است. خلاصه آنکه در همه مراحلی که مجازات عمل نسبت به محکوم در نظر گرفته می شود مسائل متعددی پیش می آید که هر یک در جای خود می توانند، به نوعی بیشتر شکلی، مجازات را تغییر دهد یعنی یا آن را به مجازاتی خفیف تر از مجازات اصلی مقرر در قانون تبدیل کند و یا آن را شدیدتر گرداند.

 

 

 

بند اول: تشدید مجازات

 

انجام جرم عملی است ضد اخلاقی از سویی و ضد اجتماعی از سوی دیگر و این توجیه پذیرفته شده از سوی غالب علمای علم اخلاق و  حقوقدانان است. نظر به این مطلب هر گاه جرمی توسط شخصی ارتکاب یابد با توجه به شرایط اخلاقی موجود در جامعه شخص مرتکب مستحق مجازات می شود. علی رغم این مسئله، موقعیت بزهکاری که به دلایلی یا با انگیزه هایی مرتکب جرم می شود به عنوان مثال معاذیری برای ارتکاب جرم دارد و یا واجد شرایط خاصی است که نمی توان با آن همان طور رفتار کرد که با افراد عادی دیگری که شرایط خاص را ندارند رفتار می شود بنابراین در محکومیت وی تخفیف داده می شود.

 

اما گاه برعکس این مسئله اتفاق می افتد یعنی موجباتی وجود دارد که به واسطه آن موقعیت، مجازات مقرر در قانون برای جرم ارتکابی توسط مرتکب با تشخیص مقنن و همچنین عقل سلیم ممکن است کم یا کافی تلقی نشود مثلاً اگر بزه کاری، علی رغم گذشت و اغماض جامعه، مجدداً جرم جدیدی مرتکب شود یا در لحظات مختلف جرایم گوناگونی را انجام دهد توجیه خطای وی در این شرایط دشوار است و جامعه به دلیل احساس خطری که از جانب وی
می کند، شدت عمل بیشتری نسبت به این گونه مجرمان معمول می دارد. تکرار و تعدد جرم از موارد بارز علل تشدید کننده مجازات هستند. زیرا هر دو بر حالت خطرناک بزهکار و آمادگی ذهنی وی برای ارتکاب مجدد جرم های دیگر دلالت دارند. قانونگذار ما هم در مواد ۴۶ و ۴۸ قانون مجازات اسلامی به تعیین مجازات خاصی برای مرتکبین تعدد و تکرار جرائم پرداخته است.

 

علاوه بر عوامل تکرار و تعدد، در فصل اول از قانون تعزیرات مصوب سال ۷۵ که به جرایم علیه امنیت اختصاص یافته، زمان خاص ارتکاب جرم به عنوان عاملی در جهت تشدید مجازات موضوع این فصل مطرح شده است.

 

همچنین در قانون جرائم رایانه ای قانونگذار درماده ۲۶ آن موقعیت شغلی مرتکب جرم و همچنین نوع داده ها را از عوامل تشدید مجازات تلقی کرده با توجه خاص به این مطلب که قانونگذار چه در قانون جرائم رایانه ای در ماده ۵ و چه در قانون مجازات اسلامی در ماده ۵۰۶  شغل مرتکب را از جمله شرایط خاص برای مرتکب قلمداد کرده است.

 

ماده ۲۶ مقرر می دارد:

 

«در موارد زیر حسب مورد مرتکب به بیش از دو سوم حداکثر یک یا دو مجازات مقرر محکوم خواهد شد.»

 

الف) هر یک از کارمندان،  کارکنان اداره ها و سازمان ها و  شوراها و یا شهر داری ها و موسسه ها و شرکت های دولتی  یا وابسته به دولت یا نهادهای انقلابی و بنیادها و موسسه هایی که با کمک دولت اداره می شوند و یا دارندگان پایه قضایی و به طور کلی اعضا و کارکنان قوای سه گانه و همچنین نیروهای مسلح و ماموران به خدمت عمومی اعم از رسمی و غیر رسمی به مناسبت انجام وظیفه مرتکب جرم رایانه ای شده باشند.

 

ب) متصدی یا متصرف قانونی شبکه های رایانه ای یا مخابراتی که به مناسبت شغل خود مرتکب جرم رایانه ای شده باشد.

 

ج) داده ها یا سامانه های رایانه ای یا مخابراتی، متعلق به دولت یا نهادها و مراکز ارائه دهنده خدمات عمومی باشد.

 

د) جرم به صورت سازمان یافته ارتکاب یافته باشد

 

ه) جرم در سطح گسترده ای ارتکاب یافته باشد.

 

علاوه بر مطالب فوق الذکر که مسلماً برای تمامی موارد ذکر شده در خصوص بزه جاسوسی رایانه ای قابل تصور است باید به این نکته نیز اشاره کرد که خود قانونگذار در مواد ۳، ۴، ۵ قانون جرائم رایانه ای در خصوص جاسوسی رایانه ای علیه امنیت با تکیه بر درایت قاضی دست دادگاه را در تشدید مجازات این جرم باز گذاشته و دلیل این مدعی آوردن لفظ «یا هر دو مجازات» درانتهای نص قانونی بند الف ماده ۳ و مواد ۴ و۵ می باشد نظر به اینکه در خصوص ماده ۵ شدت عمل، گسترش یافته و انفصال از خدمت هم در ماده پیش بینی شده است، که مسلماً این پیش بینی توسط قانونگذار ما به لحاظ اهمیت بزه مورد نظر از لحاظ امنیت داخلی و خارجی کشور است چه آنکه قانون تجارت الکترونیک با سکوت در این زمینه به قانون مجازات اسلامی بسنده کرده است. البته لازم به ذکر است با توجه به نص مواد فوق الذکر اجرای تشدید مجازات در این مواد برای دادگاه اختیاری است نه اجباری.

 

خلاصه آنکه در خصوص بزه جاسوسی رایانه ای شاید بتوان عوامل تکرار جرم و تعدد جرم و زمان خاص ارتکاب و موقعیت شغلی مرتکب و موضوع جرم را از عوامل مشدده مجازات تلقی کرد.

 

 

الف ) موقعیت شغلی مرتکب در بزه جاسوسی رایانه ای

 

با نگاهی به ماده ۵ قانون جرائم رایانه های که برای مرتکب صفت مامور دولتی آموزش دیده در نظر گرفته است و بند (الف) ماده ۲۶ قانون فوق الذکر که شغل و سمت شخص مرتکب را بیان کرده است.(مشاغل دولتی در بند الف و مشاغل مرتبط با شبکه های رایانه ای برای بند (ب)) اشتغال به شغل خاص دولتی از عوامل تشدید کننده مجازات برای مرتکب می باشد خصوصاً اگر شخص نظامی باشد زیرا نظامیان به نوعی وظیفه حفظ امنیت داخلی و خارجی کشور را به عهده دارند حال اگر شخص از حدود وظایفش تخطی کند مسلماً نمی توان با او به گونه ای رفتار کرد که با یک شخص عادی رفتار می شود.

 

 

 

ب ) موضوع جرم

 

با نگاهی به ماده ۲۶ بند (ج) که توجه ما را به داده های متعلق به دولت جلب می کند و صدر ماده ۳ که اشاره به داده های سری دارد در می یابیم مسلماً از آنجا موضوع جرم ارتکابی از حیطه موضوع شخصی خارج شده و در سطح وسیع اطلاعات دولتی و سری قرار گرفته و چون در این میان دولت ها و یا گروه های بیگانه بیش از هر کس دیگری در پی اطلاعات مهم دولتی، دولت دیگر هستند، این مسئله حالت خطرناکی برای حفظ امنیت ملی پیدا کرده و در نتیجه این مسئله می تواند از عوامل تشدید مجازات باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ج ) نحوه ارتکاب جرم

 

در بندهای (د) و (هـ) ماده ۲۶ قانون جرائم رایانه ای بحث جرم سازمان یافته و گسترده را مطرح شده می بینیم.

 

از آنجا که جاسوسی سنتی معمولاً یک جرم سازمان یافته و فرا ملی می باشد[۵]. بالطبع این خصیصه سازمان یافتگی در خصوص جاسوسی رایانه ای هم قابل تعمیم می باشد چرا که با ارتکاب آن اطلاعات حیاتی یک کشور ممکن است از طریق یک نظام سازمان یافته در اختیار کشورهای دیگر قرار گیرد (افراد فاقد صلاحیت).

 

همچنین جاسوسی رایانه ای قابلیت ارتکاب در سطح گسترده را نیز دارا می باشد چه بارها اتفاق افتاده است که مرتکبین حرفه ای توانسته اند با بهره گرفتن از سیستم های پیشرفته و
نرم افزارهای جاسوسی خاص[۶] به تمام اطلاعات حیاتی یک کشور دسترسی پیدا کنند.

 

در این خصوص می توان به کرم جاسوسی[۷] استاکس نت[۸] اشاره کرد. این کرم جاسوسی توانسته بود در سیستم کنترل های ساخته شده توسط شرکت زیمنس آلمان که در تاًسیسات صنعتی و همچنین تاسیسات تامین آب شرب، چاه های نفت، نیروگاههای برق و دیگر تاسیسات صنعتی نصب شده بوده اند نفوذ کند.

 

این کرم پس از تشخیص مناسب بودن اطلاعات رایانه برای جاسوسی، تمامی داده های اطلاعاتی رایانه مورد نظر را به مقصدی که در برنامه طراحی شده انتقال داده و علاوه بر آن یک بک دور[۹] (راه نفوذ) را نیز روی سیستم قربانی ایجاد می کند تا بتواند از راه دور به طور مخفیانه کنترل عملیات زیر ساخت های مذکور را در اختیار بگیرد[۱۰]. با توجه به مطالب فوق کاملاً مشخص است که نحوه ارتکاب بزه بصورت سازمان یافته و گسترده هم می تواند از عوامل تشدید مجازات باشد.

 

 

 

 

 

د ) تکرار جرم

 

تکرار جرم از ناحیه بزهکار زمانی محقق می شود که پس از محکومیت اول و یا اجرای آن مجدداً حالت خطرناک خود را نشان داده و به جرم تازه ای دست می زند که ممکن است مشابه یا مانند جرم قبلی یا غیر آن باشد که در حالت تشابه تکرار را خاص و در غیر تشابه عام می گویند.[۱۱]

 

قانون تجارت الکترونیک در مورد احتمال تکرار جرم در بزه جاسوسی رایانه ای با اهداف اقتصادی ساکت بوده و ماده ای خاص را در نظر نگرفته اند بنابراین باید به ماده ۴۸ قانون مجازات اسلامی برای رفع نقص رجوع کنیم.و همانطور که می دانیم با توجه به ماده ۴۸ قانون مجازات هر کس مرتکب جرم جاسوسی رایانه ای اقتصادی شود و محکوم شود و مجازات شود بعدا مجدداً مرتکب جرم شود تکرار خاص جرم در مورد او صادق است و دادگاه می تواند در صورت لزوم مجازات او را تشدید کند.

 

اما قانون جرائم رایانه ای در خصوص تکرار جرم ساکت نبوده و در ماده ۲۷ این قانون به بحث تکرار پرداخته است.

 

در ماده ۲۷ مقرر می دارد:

 

«در صورت تکرار جرم برای بیش از دو بار دادگاه می تواند مرتکب را از خدمات الکترونیکی عمومی از قبیل اشتراک اینترنت، تلفن همراه، اخذ نام دامنه مرتبه بالای کشوری و بانکداری الکترونیکی محروم کند.

 

الف) چنانچه مجازات حبس آن جرم نودو یک روز تا دو سال حبس باشد محرومیت از یک ماه تا یک سال

 

ب) چنانچه مجازات حبس جرم دو تا ۵ سال حبس باشد، محرومیت از یک تا سه سال

 

ج) چنانچه مجازات حبس آن جرم بیش از ۵ سال حبس باشد محرومیت از سه تا پنج سال». با نگاهی دقیق به ماده ۲۷ قانون فوق درمی یابیم مرتکبین مذکور در ماده ۵ و ۴ قانون جرائم رایانه ای در صورت تکرار جرم تحت شمول بند (الف) ماده ۲۷ قرار می گیرد.

 

اما مرتکبین بزه مذکور در ماده ۳ بنا به میزان محکومیتشان در صورت ارتکاب مجدد تحت شمول بندهای (ب) و (ج) ماده ۲۷ قرار می گیرند.

 

اما لازم به ذکر است مجازات مذکور در ماده ۲۷ را شاید بتوان یک مجازات تبعی برای مرتکبین بزه جاسوسی رایانه ای امنیتی تصور کرد چه آنکه با توجه به خطرناکی بزه ارتکابی مذکور عقل سلیم اینچنین مجازاتی را برای تکرار این جرم کافی و  وافی نمی داند و مسلماً مرتکب جرم جاسوسی رایانه ای (که یک جرم علیه امنیت کشور است) در صورتی که در مرتبه اول دستگیر و مجازات شود اما باز دست به ارتکاب جرم بزند بدون تردید باید به مجازات سنگین تری محکوم شود والا بیم تجری آن در جامعه بی تردید است.

 

لذا در این خصوص به نظر نگارنده علاوه بر اعمال ماده ۲۷ باز هم به قانون مجازات اسلامی رجوع می کنیم و از ماده ۴۸ این قانون درباره مجازات تکرار کننده این بزه استعداد می گیریم، با توجه به اینکه قانون جرائم رایانه ای زیر مجموعه ای برای قانون مجازات اسلامی تلقی
می شود.[۱۲]

 

 

ه ) تعدد جرم

 

انجام جرائم متعدد مانند تکرار دلالت بر حالت خطرناک بزهکار دارد تفاوت بین تکرار و تعدد در این است که در تکرار حکم مجازات اجرا شده و پس از اجرای مجازات مرتکب جرم جدیدی را انجام می دهد در حالی که در تعدد گرچه چه جرائم گوناگون واقع شده اند اما هیچ یک به صدور حکم و اجرای مجازات منجر نشده و بر مجرم با اجرای جرائم گوناگون حکم تعدد جاری است. به عبارت دیگر بزهکار یا جرائم فراوانی را در کنار هم و یا با فواصل معین و غیر معین انجام   می دهد بی آنکه هیچ یک از آنها به مرحله صدور حکم یا اجرا رسیده باشد و یا با عمل واحدی چند عنوان مجرمانه را به عهده می گیرد و یا چند نتیجه از عمل واحد او ایجاد
می شود.[۱۳]

 

طبیعتاً این امر در مورد بزه جاسوسی رایانه ای بطور اعم مانند سایر جرائم صادق است، بطوریکه اگر مرتکب علاوه بر ارتکاب بزه جاسوسی رایانه ای جرائم دیگری هم مرتکب شده باشد و یا چند بار مرتکب جرم جاسوسی رایانه ای شده باشد (تعدد مادی)، و بدون اینکه محکوم شده باشد و حکم او به مرحله اجرا گذاشته شده باشد، یا ضمن ارتکاب جرم جاسوسی رایانه ای مرتکب جرائم دیگری هم شده باشد، در همه موارد تعدد مادی یا معنوی در مورد وی صادق می باشد و دادگاه می تواند در صورت لزوم مجازات او را تشدید نماید.

 

با توجه به اینکه قانون جرائم رایانه ای و قانون تجارت الکترونیک در خصوص تعدد جرم سکوت کرده اند بنابراین طبعاً برای رفع این نقیصه به سراغ مواد ۴۷، ۴۶ قانون مجازات اسلامی
می رویم و با توجه  به ماده ۴۶، ۴۷ ق.م اسلامی، مرتکب تعدد معنوی و تعدد مادی در جرم جاسوسی رایانه ای بطور اعم مجازاتش تشدید می شود.

 

پس تعدد جرم هم می تواند در این بزه عاملی برای تشدید مجازات باشد.

 

 

 

و ) زمان خاص ارتکاب جرم

 

بر اساس ماده ۵۰۹ قانون مصوب ۱۳۷۵ مجازات اسلامی: «هر کس در زمان جنگ مرتکب یکی از جرائم علیه امنیت داخلی و خارجی موضوع این فصل شود به اشد مجازات همان جرم محکوم می گردد.»

 

طبق ماده فوق ارتکاب جرم جاسوسی در زمان جنگ از علل تشدید مجازات می باشد و بالطبع در خصوص جرم جاسوسی رایانه ای علیه امنیت این موضوع نیز صادق می باشد هر چند قانون جرائم رایانه ای در این خصوص ساکت می باشد.

 

منظور از جنگ، جنگ گرم و درگیری مسلحانه است و جنگ سرد را شامل نمی شود ولی شامل جنگهای داخلی می شود، همچنین ممکن است در زمان جنگ مدتی حالت آتش بس حاکم باشد، تا زمانی که صلح کامل بر قرار نشود وضعیت آتش بس در حکم زمان جنگ محسوب می شود.[۱۴]

 

منظور از اشد مجازات در ماده حداکثر مجازات پیش بینی شده در قانون برای بزه ارتکابی
می باشد.[۱۵]

 

نکته دیگر اینکه برخی حقوقدانان «زمان جنگ» را با توجه به اطلاق ماده شامل زمان جنگهای داخلی کشور نیز می دانند ولی به نظر می رسد با توجه به معنای عرفی جنگ و اصل تفسیر به نفع متهم می توان گفت مقصود از زمان جنگ زمانی است که کشور با یک یا چند کشور خارجی در حال جنگ باشد مانند جنگ ایران – عراق، لذا زمان جنگ، زمان درگیری مسلحانه داخلی را در بر نمی گیرد.[۱۶]

 

اما آخرین مطلبی که از سیاق ماده استنباط می شود این است که اعمال تشدید مجازات در زمان جنگ برای محاکم الزامی است نه اختیاری بر خلاف سایر موارد (تشدید به غیر بند اول این مطلب) که اعمال تشدید بنا به نظر دادگاه می باشد.

 

در آخر باید بگوئیم به نظر نگارنده از آنجا که قانونگذار با پیش بینی جاسوسی رایانه ای تحت عنوان جرائم علیه محرمانگی داده ها بطور ضمنی حالت خطرناک این بزه را متذکر شده است همچنین چون در خصوص بزه مارالذکر بحث امنیت ملی مطرح می شود (با توجه به تبصره ۱ ماده ۳ قانون جرائم رایانه ای) پس ماده۵۰۹ به جرم جاسوسی رایانه ای علیه امنیت نیز قابل تعمیم بوده و رفع کننده نقص قانون جرائم رایانه ای در این مورد می باشد.

 

پس انجام این بزه در زمان جنگ قطعاً می تواند عاملی برای تشدید مجازات مرتکب باشد.

 

 

 

بند دوم: تخفیف مجازات

 

«تخفیف» در لغت یعنی سبک کردن، سبک بار ساختن، کاستن، کم کردن قیمت چیزی، تسکین دادن و یا آرام کردن است[۱۷].

 

از واژه «تخفیف» می فهمیم که «حداکثری» وجود دارد اما شرایط و اوضاع و احوال موجب
می شود که کمتر از آن لحاظ شود در غیر این صورت استعمال واژه «تخفیف» بی اساس خواهد بود.

 

تخفیف در امور می تواند عبارت از سبک کردن تعهدات ومسئولیت مدنی ناشی از توافق طرفین یا اراده یک طرف دانست. در دعاوی حقوقی، دادگاه صرفاً صلاحیت صدور به نوع و میزان خواسته مستند به دلیل خواهان را دارد اما حق کاهش یا افزایش خواسته مستند به دلیل را جز با رضایت صاحب حق ندارد.

 

در امور کیفری تخفیف را می توان تنزیل تضییقات و محدودیت های قانونی و نیز سبک کردن مجازات به انحناء مختلف تعریف کرد. بر این اساس، تبدیل قرار تأمینی کیفری شدید (مثلاً قرار بازداشت موقت) به قرار تأمینی سبک (مانند قرار کفالت) تخفیف قرار تأمینی محسوب می شود[۱۸] , [۱۹].

 

تخفیف مجازات به اعتبار «مقام تخفیف» دهنده و نیز به اعتبار« حدود اختیار مقام قضایی در تخفیف مجازات» به انواع مختلفی تقسیم می شود.

 

اگر تخفیف به اعتبار مقام تخفیف دهنده باشد، می توان گفت:

 

مقام صالح تخفیف دهنده مجازات، حسب مورد ممکن است مقنن، مقام رهبری یا مقام قضایی بوده باشد. (اشاره به ماده ۲۴ قانون مجازات اسلامی)

 

اما اگر تخفیف به اعتبار حدود و اختیار مقام قضایی بوده باشد، تخفیف ممکن است اجباری یا اختیاری برای دادگاه باشد.[۲۰]

 

در مورد جرائم عمومی برای تخفیف مجازات مستند قانونی دادگاه ماده ۲۲ قانون مجازات اسلامی می باشد، که در این ماده جهات مخففه ای بیان شده که به دادگاه اجازه می دهد با توجه به این جهات در مجازات متهم از نوع تعزیری و باز دارنده تخفیف قائل شده و یا مجازات را به مجازاتی مناسب تر به حال متهم تبدیل نماید.

 

البته لازم به ذکر است در تبصره های ۲ و ۳ این ماده نکاتی بیان شده که اشاره به آن ضروری است اول آنکه در صورت تعدد جرم هم دادگاه می تواند در مجازات تخفیف دهد دوم اینکه به موجب یک دسته از جهات مخففه در دو ماده متفاوت نمی توان دوبار قائل به تخفیف شد یعنی اگر به موجب جهاتی موجه از ماده ۲ برای متهمی در مجازاتش تخفیف قائل شدند به موجب همان جهات با توجه به ماده دیگری دادگاه نمی تواند برای متهم قائل به تخفیف باشد.

 

همانطور که گفتیم ماده ۲۲ اشاره به تخفیف در مجازات های جرائم تعزیری و باز دارنده دارد پس جرم جاسوسی سنتی که یک جرم تعزیری محسوب می شود مشمول این ماده قرار
می گیرد.

 

همچنین تبصره ماده ۵۱۲ معافیت یا تخفیف را برای مرتکبین برخی جرائم امنیتی با توجه به شرایط خاص مطرح کرده است پس با توجه به سیاق ماده ۵۰۹ و ۵۰۸ که به طور ضمنی اشاره به جاسوسی دارند، می توان از این ماده هم در مورد جرم جاسوسی استفاده بکنیم.

 

خلاصه آنکه با توجه به سکوت قانون جرائم رایانه ای در خصوص تخفیف مجازات مرتکبین جاسوسی رایانه ای و همچنین سکوت قانون تجارت الکترونیک برای احراز جهات موجه در خصوص تخفیف مجازات مرتکبین این بزه به ماده ۲۲ رجوع کرده  و از آن استفاده می کنیم همچنین اگر استفاده از تبصره ماده ۵۱۲ هم مقدور باشد قطعاً توسط دادگاه مورد استفاده قرار خواهد گرفت.

 

بطور مثال اگر کسی مرتکب جرم جاسوسی رایانه ای علیه امنیت و یا جاسوسی رایانه ای اقتصادی شده باشد اما قبل از دستیابی توسط نظام توبه کرده باشد و با راهنمایی های خود به مقامات قضایی در شناختن شرکا و معاونین بزه ارتکابی یاری رسانده باشد، ابتدا با توجه به ماده ۲۲ قسمت ۲ و سپس با توجه به تبصره ماده ۵۱۲ یعنی توبه قبل دستیابی نظام، مستوجب تخفیف مجازات بنا به جهات مخففه شده و مسلماً دادگاه اقدامات وی را لحاظ کرده و رأفتی در خصوص وی اعمال خواهد کرد.لازم به ذکر است که توبه امری است درونی و احراز آن دشوار است اما دادگاه می تواند از قرائن و امارات خارجی (مثل اقرار متهم یا تسلیم خود به مقامات) برای احراز توبه استفاده کند. اداره حقوقی قوه قضائیه در این مورد اعلام کرده «علی الاصول احراز توبه با قاضی است و….. تفاوت نمی کند که ابراز آن نزد حاکم باشد یا نه».[۲۱]

 

همچنین در خصوص لفظ «توبه باید قبل دستیابی نظام باشد» مقصود قانونگذار به خوبی در خصوص دستیابی روشن نیست و شاید بتوان گفت دو احتمال در این زمینه موجود است. یکی اینکه دستیابی را به معنای دستگیری بدانیم و با این تفسیر توبه باید قبل دستگیری باشد یا اینکه دستیابی را یک مرحله قبل از دستگیری و شامل زمانی بدانیم که موقعیت متهم شناسایی شده و در دسترس ماموران است به نحوی که هر زمان بخواهند بتواند دستگیرش کنند.با توجه به اصل تفسیر به نفع متهم به نظر می رسد بهتر باشد تفسیر اول را در نظر بگیریم بر این اساس تا قبل دستگیری هر زمان توبه کند حتی زمانی که موقعیتش شناسایی شده باشد مشمول تبصره ماده ۵۱۲ خواهد شد.[۲۲]

 

 

 

مبحث دوم: صلاحیت کیفری

 

 

«صلاحیت» در لغت به معنای لیاقت، اهلیت و شایستگی است و در مفهوم عام یعنی داشتن شرایط لازم و کافی برای انجام کاری است.۳

 

برخی در تعریف صلاحیت گفته اند: «صلاحیت عبارت از اختیار قانونی یک مأمور رسمی، برای انجام پاره ای از امور مانند صلاحیت دادگاه و صلاحیت مأمور دولت در تنظیم سند رسمی»[۲۳].

 

و در تعریف صلاحیت دادگاه نیز گفته شده: «صلاحیت یک دادگاه نسبت به اموری که
می تواند به آنها رسیدگی کند و در قلمروی که می تواند اقدام به رسیدگی نماید»[۲۴].

 

 

گفتار اول: قلمرو حاکمیت قوانین جزایی بر جرائم علیه امنیت کشور[۲۵].

 

قوانین جزایی علی الاصول از قوانین درون مرزی هستند. یعنی در قلمرو حاکمیت یک کشور قابل اعمال می باشند. قاعده مذکور به «اصل سرزمینی بودن قوانین جزایی» معروف است که بر اساس آن قوانین جزایی نسبت به کلیه افرادی که در قلمرو حاکمیت ایران مرتکب جرمی شوند، قابل اعمال است. اصل مزبور دارای دو خصوصیت مثبت و منفی است، زیرا از یک طرف کلیه ساکنین کشور یعنی اتباع داخلی و خارجی را مطیع قوانین جزایی کشور می داند، ولی از طرف دیگر در مورد کسانی که در خارج به سر می برند حتی اتباع داخلی که در خارج کشور می باشند، قابل اعمال نیست[۲۶].

 

در این باره ماده ۳ قانون مجازات اسلامی مقرر داشته است:

 

«قوانین جزایی درباره کلیه کسانی که در قلمرو حاکمیت زمینی، دریایی، و هوایی جمهوری اسلامی ایران مرتکب جرم شوند اعمال می گرد مگر آنکه به موجب قانون ترتیب دیگری مقرر شده باشد.»

 

و ماده ۴ مقرر داشته:

 

«هرگاه قسمتی از جرم در ایران واقع ونتیجه آن در خارج از قلمرو حاکمیت ایران حاصل شود یا قسمتی از جرم در ایران و یا در خارج و نتیجه آن در ایران حاصل شود در حکم جرم واقع شده در ایران است.»

 

اجرای این اصل، در پاره ای موارد برای حفظ نظم وامنیت یک کشور کافی نبوده و برخی از جرائم مضر به امنیت و نظم عمومی کشور (جاسوسی) که ممکن است در خارج قلمرو ایران واقع شوند را در بر نمی گیرد. لذا قانونگذار به منظور رفع این نقیصه اصل «صلاحت شخصی یا شخص بودن قوانین جزایی» را به رسمیت شناخته است. در این راستا ماده ۷ قانون مجازات اسلامی مقرر دارد:

 

«هر ایرانی که در خارج ایران مرتکب جرمی شود و در ایران یافت شود، طبق قوانین جزایی، جمهوری اسلامی ایران مجازات خواهد شد.»

 

علاوه بر اینکه کلیه مرتکبین جرائم در ایران طبق اصل صلاحیت سرزمینی مشمول قوانین جزایی ایران می شوند به موجب قانون فوق، ایرانیان مقیم خارج از کشور نیز که مرتکب جرمی شوند و در ایران یافت شوند، طبق قوانین جزایی ایران محاکمه و مجازات می شوند، در واقع طبق این اصل قلمرو حاکمیت قوانین جزایی ایران گسترش یافته است.

 

هر چند که مطابق با اصل صلاحیت سرزمینی و صلاحیت شخصی، قوانین جزایی ایران کلیه جرائم ارتکابی در قلمرو ایران و یا توسط ایرانیان در هر کشوری که مقیم باشند را در بر
می گیرد، لیکن با این وجود در پاره ای از مواقع برای حل برخی از مسائل حقوق جزا کافی نیستند مانند موقعی که فرد بیگانه ای در خارج از قلمرو ایران مرتکب جرمی مثل جاسوسی شود که برای امنیت، استقلال یا تمامیت ارضی ایران مضر باشد.

 

در جایی که ارزشهای والای یک کشور از قبیل امنیت، تمامیت ارضی، یا اعتبار آن کشور اعم از اقتصادی، نظامی و یا سیاسی موضوع جرم قرار بگیرد، هر چند آن جرم در قلمرو حاکمیت کشور صدمه دیده قرار نداشته باشد، اهمیت و خطر واقعی چنین جرمی ایجاب
می کند که قوانین داخلی کشور متضرر از جرم، صلاحیت، تعقیب، رسیدگی و مجازات آن را دارا باشند.[۲۷]

 

بر همین اساس، جرائم ارتکابی علیه امنیت، استقلال و تمامیت ارضی کشور به ویژه جرائم علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور همچون جاسوسی، هر چند که توسط فردی بیگانه و در خارج از قلمرو ایران ارتکاب یابد، مشمول قوانین جزایی ایران می شود.

 

اصل مزبور به اصل «صلاحیت واقعی قوانین کیفری» معروف است. در همین راستا ماده ۵ قانون مجازات مقرر می دارد:

 

«هر ایرانی یا بیگانه ای که در خارج از قلمرو حاکمیت ایران مرتکب یکی از جرائم ذیل شود و در ایران یافت شود یا به ایران مسترد گردد طبق قانون مجازات جمهوری اسلامی ایران مجازات می شود:

 

۱- اقدام علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران و امنیت داخلی و خارجی و تمامیت ارضی یا استقلال کشور جمهوری اسلامی ایران….».

 

با توجه به اصول سه گانه فوق «صلاحیت سرزمینی، شخصی و واقعی قوانین کیفری» که همگی آنها مورد تأیید و تصریح قانونگذار در ایران قرار گرفته است، می توان گفت کلیه جرائم علیه امنیت اخلی و خارجی کشور از جمله جاسوسی، اعم از اینکه مرتکب ایرانی باشد یا نباشد و اعم از اینکه جرم در قلمرو حاکمیت ایران واقع شده باشد یا خارج آن، طبق قوانین جزایی ایران قابل رسیدگی و مجازات می باشد.

 

 

گفتار دوم: صلاحیت کیفری در جرم جاسوسی ریانه ای [۲۸]

 

همانطور که گفتیم مبنایی ترین و قدیمی ترین قاعده ای که برای اعمال قوانین جزایی مورد استفاده محاکم کیفری قرار می گیرد اصل صلاحیت سرزمینی (ماده ۳ قانون مجازات اسلامی) است و این قاعده با بیان روز آمد و متناسب با جرائم رایانه ای در بند (الف) ماده ۲۸ قانون جرائم رایانه ای نیز تکرار شده است.

 

ماده ۲۸:

 

«علاوه بر مواد پیش بینی شده در دیگر قوانین، دادگاههای ایران در موارد زیر نیز صالح به رسیدگی خواهند بود.

 

الف) داده های مجرمانه یا داده هایی که برای ارتکاب جرم به کار رفته است به هر نحو در
سامانه های رایانه ای و مخابراتی یا حامل های داده ی موجود در قلمرو حاکمیت زمینی، دریایی و هوایی جمهوری اسلامی ایران ذخیره شده باشد ».

 

از انجا که موضوع جرم جاسوسی رایانه ای اصولاً داده های سری است از این رو مطابق بند «الف» ماده ۲۸ ق جرائم رایانه ای هر زمان که داده های سری موجود در رایانه های ایران یا سیستم های مخابراتی و… مورد تهاجم مجرمانه قرار گیرند (به ترتیبی که در ماده ۳ ق جرائم رایانه ای مقرر شده) دادگاههای ایران صلاحیت رسیدگی دارند.

 

بند ب ماده ۲۸ مقرر می دارد:

 

«جرم از طریق تار نماهای (وب سایت های) دارای دامنه بالای کد کشوری ایران ارتکاب یافته باشد.».

 

قبل از ورود ماهوی به بند بالا این توضیح ضروری است که وب سایت یا معادل فارسی آن تارنما، خلاصه اصطلاح «شبکه جهانی وب»[۲۹] می باشد، که از این اصطلاح برای تعریف و توصیف اسنادی استفاده می شود که در اینترنت قابل دسترسی می باشد و از قالب گرافیکی خاصی برای نمایش بهره می جوید. این اسناد را می توان به کمک نرم افزارهایی که کاوشگران اینترنتی [۳۰] نامیده می شوند نمایش داد.[۳۱]

 

همانگونه که گفتیم در فضای سایبر حد و مرز به معنای آنچه در دنیای فیزیکی حس
می شود، وجود ندارد. این فضا یک گسترده لایتناهی است که هر کس به قدر شناخت و نیازهای خود و قابلیت های راهگشای این فضا در آن حضور می یابد. اگر حد و مرزی برای فعالیت های سایبری ترسیم می شد، شاید تا این حد امکان شکوفایی آن وجود نداشت، اما به هر حال با وجود ماهیت مجازی و غیر قابل لمس این فضا، نمی توان انکار کرد که تبعات ناشی از سوء استفاده های گوناگون از این فضا به خصوص در حیطه جرایم  علیه امنیت، به تهدیدی جدی برای جامعه بشری مبدل شده است.

 

برای درک مفهوم قلمرو سرزمینی در فضای سایبر، لازم است بستر تشکیل دهنده و ابزار دسترسی به آن شناسایی شود.

 

منظور از بستر ارتباطات و مبادلات الکترونیکی، مجموعه ای عظیم از صفر و یک هایی است که داده های الکترونیکی را تشکیل می دهد. البته ما این صفر و یک ها را نمی بینیم چرا که برای ما قابل فهم نمی باشند، بلکه پس از تبدیل شدن آنها به اشکال گرافیکی گوناگون مانند فیلم، صوت، نوشتار و…. برای ما قابل رؤیت و معنا دار می شود. بنابراین فضای سایبر همین بستر است که داده های الکترونیکی در آن ذخیره و پردازش شده و در نهایت به نمایش در
می آیند. به این ترتیب شاید بتوان چنین نتیجه گیری کرد که هرجا مراکز تولید کننده بسترهای الکترونیکی قرار داشته باشند  که به آن «مراکز اینترنتی»[۳۲] گفته می شود که جز قلمرو حاکمیتی آن کشور به شمار می رود.

 

در حالت کلی استدلال فوق قابل دفاع به نظر می رسد اما با توجه به اینکه در حال حاضر بیش از ۸۰% مراکز اینترنتی دنیا در آمریکای شمالی و شمال اروپا واقع هستند.بسیار بعید است که آنها به اعمال چنین صلاحیتی برای رسیدگی به طیف بسیار وسیع، متنوع و عظیم جرائم ارتکابی در فضای سایبر که بعضی از این جرائم از نظر آنها جرم محسوب نمی شود تن دهند [۳۳].

 

اما مراد از ابراز دسترسی به بستر ارتباطات و مبادلات الکترونیکی، ابزارهای هویت بخشی فضای شبکه ای با عنوان، «نام دامنه» است که از سوی ارائه دهندگان خدمات اینترنتی ارائه
می شوند.

 

ساختار هر وب سایت ( تارنما) به شکل زیر است.[۳۴]

 

آن قسمت از نام وب سایت که به بحث مرتبط است، دامنه سطح یک یا دامنه مرتبه بالا نام دارد که خود به دو قسمت تقسیم می شود، دامنه مرتبه بالای عمومی مانند (com-net)  و دامنه مرتبه بالای کشور مانند (it-ir) ، تمامی  این دامنه ها از سوی یک شرکت آمریکایی به نام Icam صادر می شود اما طبق روال ایجاد شده کدهای کشوری تنها به دولتها واگذار
می شود تا آنها نسبت به تخصیص آن، سیاستگذاری و اقدامات لازم را انجام دهند. از این رو نام دامنه ها در عمل، به مصداق بارزی از اعمال حاکمیت دولتها در فضای سایبر تبدیل شده اند [۳۵].

 

با توجه به مطالب فوق تمامی تارنماهایی که پسوند ir که مخفف (Iran)  است را دارا
می باشند تحت قلمرو جزایی جمهوری اسلامی ایران قرار  گرفته و برای هر جرمی مانند جرائم علیه امنیت که از طریق آن تارنما ارتکاب یافته باشد محاکم ایران صالح به رسیدگی هستند.

 

بند ج، ماده ۲۸ مقرر می دارد:

 

«جرم توسط هر ایرانی یا غیر ایرانی در خارج از ایران علیه سامانه های رایانه ای و مخابراتی و تارنما های مورد استفاده یا تحت کنترل قوای سه گانه یا نهاد رهبری یا نمایندگی های رسمی دولت یا هر نهاد و مؤسسه ای که خدمات عمومی ارائه می دهند یا علیه تارنمای دارای دامنه بالای کد کشوری ایران در سطح گسترده ارتکاب یافته  باشد».

 

در این ماده به تبعیت ماده ۵ قانون مجازات اسلامی صلاحیت واقعی مورد اشاره واقع شده.

 

تفاوت بند (ج) ماده ۲۸ و ماده ۵ قانون مجازات اسلامی در این است که در ماده ۵ جرائم
ویژه ای مورد حمایت قرار گرفته و از جرم انگاری وسیع پرهیز شده ولی با توجه به ظاهر ماده ۲۸ به نظر می رسد تمامی جرایم رایانه ای مندرج در قانون جرائم رایانه ای چنانچه علیه سامانه های رایانه ای و مخابراتی و یا وب سایتهای دولتی (به معنای حاکمیت نه قوه مجریه) و نیز تارنماهای دارای پسوند (ir) ارتکاب یافته باشد، در ایران قابل تعقیب و مجازات است بنابراین با توجه به مطابقت  بندهای ماده ۲۸ با سه  اصل «صلاحیت سرزمینی، شخصی و واقعی قوانین کشوری به طور خلاصه می توانیم اذعان کنیم که کلیه جرائم علیه امنیت که با توجه به ماده ۳ قانون جرائم رایانه ای صورت می پذیرد (جاسوسی رایانه ای) و سایر جرائم علیه امنیت که با توجه به مفاد قانون جرائم یارانه ای صورت می پذیرد طبق قوانین جزایی ایران و در محاکم ایران قابل رسیدگی و مجازات می باشد حال فرقی نمی کند مرتکب ایرانی باشد یا خارجی و اعم از اینکه جرم در قلمرو حاکمیت ایران باشد یا نباشد. همچنین در خصوص بزه جاسوسی رایانه ای اقتصادی-تجاری لازم به ذکر است با توجه به ماده ۷۷ قانون تجارت الکترونیکی صلاحیت جزایی محاکم در این مورد به موجب قانون با محاکم ایرانی بوده و طبق قوانین جزایی ایران به جرائم موضوع این قانون رسیدگی می شود.

 

گفتار سوم: محاکم صالح به رسیدگی در جرائم جاسوسی

 

همانطور که گفتیم صلاحیت، اختیار و اقتداری است که قانونگذار برای رسیدگی به یک دعوای جزایی به مرجع تفویض نموده است.[۳۶]

 

دادگاهها به دو دسته عمومی و اختصاصی تقسیم می شوند و دادگاههای اختصاصی به عکس محاکم عمومی، صلاحیت رسیدگی به هیچ جرمی را ندارند مگر آنچه قانون صریحاً اجازه داد است. با توجه به قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران، رسیدگی به جرائم علیه امنیت از جمله جاسوسی به عهده دادگاههای نظامی و انقلاب نهاده شده است.

 

 

بند اول: دادگاههای نظامی

 

ماهیت خاص جرایم نظامی، لزوم اجرای کیفرهای سنگین، نیازهای ضروری به تسریع در رسیدگی و دفاع محکم و مؤثر از حیات نظامی کشور و بالاخره  وجود سلسله مراتب بین مقامات نظامی و این که مسئولیت مرتکب باید از دیدگاه خاص نگریسته شود، لزوم شرکت مقامات نظامی را در این گونه دادرسی ها به خوبی توجیه می نماید.

 

     بر این اساس و به موجب ماده ۱ قانون مجازات جرائم نیروهای مسلح می توان گفت که به جرائم ارتکابی (جاسوسی) از ناحیه نظامیان در صورتی که مربوط به وظایف خاص نظامی آنها باشد در محکمه نظامی رسیدگی شود.

 

ماده یک قانون مجازات جرائم نیروهای مسلح چنین پیش بینی کرده:

 

«دادگاههای نظامی جرائم مربوط به وظایف خاص نظامی و انتظامی اشخاص زیر که در این قانون به اختصار نظامی خوانده می شوند رسیدگی می کند.»

 

۱- کلیه پرسنل ارتش جمهوری اسلامی ایران و سازمانهای وابسته

 

۲- کلیه پرسنل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سازمانهای وابسته و اعضای بسیج مستضعفین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.

 

۳- کله پرسنل وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح و سازمانهای وابسته

 

۴- کلیه پرسنل وظیفه از تاریخ شروع خدمت تا پایان آن

 

۵- کلیه پرسنل مشمول قانون نیروی انتظامی جمهوری اسلامی مصوب ۲۷/۴/۱۳۶۹

 

۶- محصلان مراکز آموزش نظامی و انتظامی در داخل و خارج کشور

 

۷- کلیه کسانی که بطور موقت در خدمت نیروهای مسلح می باشند، اعم از ایرانی و غیر ایرانی در مدت مزبور

 

تبصره ۱: جرائم نظامی و انتظامی پرسنل مذکور که در سازمانهای دیگر خدمت می کنند، در دادگاهها نظامی رسیدگی می شود.

 

تبصره ۲: رهایی از خدمت مانع رسیدگی به جرائم زمان اشتغال نمی شود.»

 

اما در خصوص جاسوسی رایانه ای، اگر این بزه توسط شخص نظامی و مربوط به وظایف خاص نظامی وی صورت گرفته آنها باشد با توجه به اینکه در صدر ماده ۲۸ قانون جرائم
رایانه ای اشاره به دیگر قوانین شده است پس بزه ارتکابی آنها در دادگاه نظامی رسیدگی
می شود.

 

بطور مثال شخص بلند پایه نظامی که به واسطه شغل نظامی اش به داده های سری دسترسی دارد این داده ها را در اختیار افراد غیر صالح قرار می دهد پس این بزه مربوط به وظیفه خاص نظامی مرتکب بوده و در دادگاه نظامی رسیدگی خواهد شد.

 

 

 

بند دوم: دادگاه های انقلاب

 

به موجب ماده واحده قانون حدود صلاحیت دادسرها و دادگاههای انقلاب مصوب،  ۱۱/۲/۱۳۶۲ جرائم علیه امنیت داخلی و خارجی در دادگاه انقلاب رسیدگی می شود.

 

 در این واحده آمده:

 

«دادسراها و دادگاههای انقلاب، بخشی از دادگستری جمهوری اسلامی ایران است و زیر نظر شورای عالی قضایی اداره می شوند و صلاحیت آن عبارت است از رسیدگی به:

 

۱- کلیه جرائم علیه امنیت خارجی و محاربه و افساد فی الارض….»

 

همچنین ماده ۵ قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب ۱۵/۴/۱۳۷۳، رسیدگی به جرائم جاسوسی را که به وسیله افراد عادی ارتکاب می یابند در صلاحیت دادگاههای انقلاب قرار داده است و در این باره چنین مقرر داشته که:

 

«به تعداد مورد نیاز دادگاههای انقلاب، در مرکز هر استان و مناطقی که ضرورت تشکیل آن را رئیس قوه قضائیه تشخیص می دهد، تحت نظارت و ریاست اداری حوزه قضایی تشکیل
می گردد و به جرائم زیر رسیدگی مینماید:

 

۱- کلیه جرائم علیه امنیت داخلی و خارجی و افساد فی الارض

 

۲- توهین به مقام بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و مقام معظم رهبری

 

۳- توطئه علیه جمهوری اسلامی ایران یا اقدام مسلحانه و ترور و تخریب مؤسسات به منظور مقابله با نظام

 

۴- جاسوسی به نفع اجانب

 

۵- کلیه جرائم مربوط به قاچاق و مواد مخدر

 

۶- دعاوی مربوط به اصل ۱۴۹ قانون اساسی»

 

همچنین بر اساس رأی وحدت رویه شماره ۵۲۱ مصوب ۹/۱۲/۱۳۶۷ نیز رسیدگی به جرم جاسوسی در صلاحیت دادگاه انقلاب می باشد.

 

بر اساس مطالب گفته شده در می یابیم اگر بزه جاسوسی توسط فرد نظامی صورت پذیرد دادگاه نظامی صالح به رسیدگی است و در صورتی که این بزه توسط شخص غیر نظامی و یا شخص نظامی خارج از محدود وظایف خاص نظامی اش صورت گیرد دادگاه انقلاب صالح به رسیدگی می باشد و این مطلب قابل تسری به جرم جاسوسی رایانه ای نیز می باشد.

 

زیرا قانونگذار در ماده ۳۰ قانون جرائم رایانه ای گفته:

 

«قوه قضائیه موظف است به تناسب ضرورت شعبه یا شعبی از دادسراها، و دادگاههای عمومی و انقلاب، نظامی و تجدید نظر را برای رسیدگی به جرائم رایانه ای اختصاص دهد….[۳۷].»

 

پس در می یابیم قانونگذار در خصوص برخی جرائم صلاحیت محاکم اختصاصی از جمله دادگاه انقلاب و نظامی را پذیرفته است و از آنجا که در متون پیش گفته حدود صلاحیت این محاکم بیان شد متوجه می شویم که رسیدگی به بزه جاسوسی رایانه ای امنیتی که از جمله جرائم علیه امنیت کشور محسوب می شود و با توجه به بزه های مذکور در بند ۱ و ۴ و صدر بند ۳ ماده ۵ قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب و بند اول ماده واحده قانون حدود صلاحیت دادسراها و دادگاه های انقلاب و ماده یک قانون مجازات جرائم نیروهای مسلح تحت صلاحیت دادگاه انقلاب برای افراد عادی و دادگاه نظامی برای مرتکبین نظامی می باشد. البته این نکته لازم به ذکر است که برای رسیدگی به اینگونه جرایم (جرایم رایانه ای) ما نیاز مبرمی به افراد متخصص و وارد به علوم رایانه داریم تا بطور کامل و با نگرش دقیق و موشکافانه به این جرائم رسیدگی کنند تا زمینه سازی برای جلوگیری از پیشرفت این جرائم در جامعه باشد همچنانکه قانونگذار هم در تبصره ماده ۳۰ آورده است:

 

«قضاوت دادسراها و دادگاههای مذکور از میان قضاتی که آشنایی لازم به امور رایانه دارند انتخاب خواهند شد.»

 

همچنین در خصوص جاسوسی رایانه ای اقتصادی-تجاری به نظر نگارنده از آنجا که این بزه تحت شمول جرائم تحدید کننده امنیت کشور قرار نمی گیرد، با نگاهی به جرائم احصا شده ماده ۵ قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب و ماده واحده قانون حدود صلاحیت دادسراها و دادگاههای انقلاب و ماده یک قانون مجازات جرائم نیروهای مسلح چه دادگاه نظامی و چه دادگاه انقلاب صالح به رسیدگی در خصوص جرم جاسوسی رایانه ای اقتصادی – تجاری
نمی باشند و رسیدگی به این گونه جرائم در صلاحیت دادگاه عمومی می باشد مگر آنکه اسرار تجاری، اقتصادی، صنعتی موضوع ماده ۶۴ قانون تجارت الکترونیک وابسته به امنیت داخلی و خارجی کشور بوده باشد یعنی امنیت کشور با تحصیل و افشای این اسرار به خطر بیفتدکه در این صورت با توجه به شرایط موجود یا دادگاه نظامی و یا دادگاه انقلاب صالح خواهند بود.


موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 06:01:00 ب.ظ ]




مشابه

 

مبحث چهارم: مقایسه جاسوسی رایانه ای با سایر جرائم مشابه

 

 

 

جاسوسی رایانه ای با توجه عناصر سه گانه اش با جرائمی که میتوانند کلاسیک یا رایانه ای باشند دارای تفاوت هایی است که در ادامه در دو دسته به آنها می پردازیم. دسته اول دارای عنوان مشابه با بزه مورد نظر ماست و دسته دوم دیگر جرائم رایانه ای مذکور در قانون جرائم رایانه ای است.

 

 

 

 

 

گفتار اول: تفاوت جاسوسی رایانه ای با جاسوسی سنتی[۱]

 

جاسوسی از دیر باز موجب نکوهش و سر افکندگی بوده است و قوانین کشورهای مختلف هم به جرم انگاری این عمل خیانتکارانه و مذموم پرداخته اند، قانونگذار ما هم در سال ۱۳۷۵ تحت عنوان تعزیرات و مجازاتهای باز دارنده مواد قانونی مختلفی را در مورد افشای اطلاعات، در اختیار دیگران قرار دادن اطلاعات، انتقال آنها در شرایط جنگی و موارد دیگر مقرر داشته است.

 

طبق این قانون جمع آوری اطلاعات طبقه بندی شده (سری، به کلی سری، محرمانه، خیلی محرمانه) با توجه به «آئین نامه طرز نگهداری اساد سری و محرمانه دولتی و طبقه بندی و نحوه مشخص نمودن نوع اسناد و اطلاعات» مصوب ۱۳۵۴و در اختیار دیگران قرار دادن این اطلاعات تحت عنوان جاسوسی در قوانین ما پیش بینی شده و  تا کنون پاسخگوی جرائم احتمالی در این حوزه بوده است.

 

اما با رشد روز افزون کاربران رایانه و رشد شبکه های اجتماعی مجازی، افزایش وبلاگ ها و سایت ها با موضوعات متنوع و هم چنین امکان انتقال داده توسط ایمیل یا چت و…… سبب شد تا این مجموعه عظیم نوین مجازی مورد توجه بیگانگان و طمع اطلاعاتی آنان قرار بگیرد و سرویس های اطلاعاتی بیگانه نیز در همین راستا سعی در فعالیت های جاسوسی دراین فضای مجازی نمودند.

 

همانطور که در قبل گفتیم قانونگذار هم درمواد ۷۳۱، ۷۳۲، ۷۳۳ قانون مجازات اسلامی یا همان مواد ۳، ۴، ۵ جرائم رایانه ای توانست با تدبیری موفق، این نوع جدید از جاسوسی را که تحت عنوان جاسوسی رایانه ای شناخته می شود پوشش دهد. البته قبلاً قانونگذار مادر قانون تجارت الکترونیک توانسته بود تا حدودی نوع دیگر این جاسوسی رایانه ای را تحت کنترل قرار دهد. (ماده ۶۴، ۷۵)

 

بدین ترتیب جاسوسی رایانه ای بطور کامل جرم انگاری  شده و مجازات آن مقرر شد اما یک سؤال اساسی باقی می ماند و آن این است، چرا با وجود اینکه قانون مجازات اسلامی پیش از این در مورد جرم جاسوسی جرم انکاری نموده بود یک بار دیگر و در مواد دیگر در قانونی جدید باز هم به جرم انگاری جاسوسی پرداخته؟  مگر این جرائم با هم چه تفاوتی دارند؟

 

آیا مواد جدید مواد قدیمی را نسخ کرده است؟

 

البته نظر به اینکه بحث جاسوسی در قانون مجازات اسلامی اختصاصاً توجه به امنیت داخلی و خارجی کشور دارد در نتیجه در این مقال فقط صحبت از اختلاف ما بین جاسوسی با جاسوسی رایانه ای علیه امنیت می کنیم زیرا در بحث جاسوسی رایانه ای با اهداف اقتصادی تجاری مذکور در قانون تجارت الکترونیک اهداف امنیتی دنبال نمی شود.

 

در پاسخ سئولات مطرح شده باید گفت اولاً مواد قانون جرائم رایانه ای مواد موجود در قانون مجازات اسلامی در خصوص جاسوسی را بصورت صریح یا ضمنی نسخ نکرده است و هر دو قانون در دادگاهها قابل اعمال هستند. ثانیاً طبیعتاً صرف ارتکاب جرم توسط رایانه نمی تواند موجب تصویب قانون جدید باشد. زیرا که مثلاً در ماده ۵۰۵ قانون مجازات اسلامی هم عنوان «به هر نحو دیگر» یا «به هر وسیله» وجوددارد که شامل رایانه هم می تواند بشود پس مسلماً تفاوت های دیگری وجود دارد که در ذیل به بررسی آن می پردازیم.

 

۱) قانونگذار در مواد ۳، ۴، ۵ قانون جرائم رایانه ای بحث از داده های سری (در حال انتقال یا ذخیره شده در سامانه های رایانه ای یا مخابراتی یا حامل های داده) می کند، اما در مواد ۵۰۱ (ق.م.ا) صحبت از نقشه ها، اسرار یا اسناد و تصمیمات مهم دولتی راجع به سیاست داخلی یا  خارجی و در مواد ۵۰۵ و ۵۰۶ صحبت از اطلاعات طبقه بندی شده است (بنا به طبقه بندی در آئین نامه طرز نگهداری اسناد سری و محرمانه دولتی و طبقه بندی و نحوه مشخص نمودن نوع اسناد و اطلاعات مصوب ۱۳۵۴). بدین ترتیب چون مواد قانون جرائم رایانه ای اختصاصاً به
داده های سری می پردازند در مورد جرائم احتمالی در حال حاضر قاضی به این مواد استناد
می کند.

 

۲) در ماده ۵۰۵ بیان شده است که اطلاعات طبقه بندی شده را «در اختیار دیگران قرار دهد» مفهوم دیگران کلی و مبهم است و ممکن است منظور مقنن کشور بیگانه یا فرد بیگانه یا فرد غیر صالح و…. باشد ولی ماده ۳ جرائم رایانه ای این نقض را جبران نموده با تعریفی بازتر نسبت به ماده ۵۰۵، برای اشخاص فاقد صلاحیت وصف دولت، سازمان، شرکت یا گروه بیگانه یا عاملان آنها را در بند (ج) آورده است.

 

۳) در ماده ۵۰۳ قانون مجازات هدف مرتکب را از ورود به اماکن ممنوعه قصد سرقت نقشه برداری یا کسب اطلاع دانسته و در نوع دیگر ماده صرف عکس برداری بدون اجازه را مورد توجه قرار داده است. پس مسلماً اگر قصد سرقت یا عکس برداری بدون اهداف جاسوسی برای مرتکب ثابت شود نمی توان مرتکب این جرم را جاسوس دانست در حالی که درماده ۴ قانون جرائم رایانه ای به پیروی از ماده ۳ صحبت از دسترسی به داده های سری کرده و مسلماً برای مرتکب آن فعل قصدی جز جاسوسی متصور نیست و از این حیث ماده ۴ کامل تر نسبت به ماده ۳ می باشد.

 جزییات بیشتر درباره این پایان نامه ها :(فایل کامل موجود است)






۴) در ماده ۵۰۶ صحبت از تخلیه اطلاعاتی ماًمورین آموزش دیده حافظ اطلاعات طبقه بندی است در حالی که در ماده ۵ قانون جرائم رایانه ای اشاره ای به تخلیه اطلاعاتی نشده و فقط قانونگذار مرتکب را موجب دسترسی به اطلاعات و داده های سری دانسته است.

 

۵) و شاید دلیل آخر اختلاف را بتوان اینگونه بیان کرد که زمانی با وجود یک ماده قانونی ماده دیگری تصویب می گردد که هدف افزایش مجازات باشد در اینجا هم همانطور که در متن قانون مجازات اسلامی مشخص است. مثلاً درماده ۵۰۵، مجازات فرد در صورتی که موفق به انتقال اطلاعات گردد ۲ الی ۱۰ سال حبس و در صورت عدم موفقیت ۱ الی ۵ سال حبس است اما در ماده ۳ قانون جرائم رایانه ای برای انتقال اطلاعات به افراد فاقد صلاحیت ۳ الی ۱۰ سال حبس و انتقال اطلاعات  به دولت، سازمان یا گروه بیگانه حبس از ۵ الی ۱۵ سال حبس پیش بینی شده که شدیدتر محسوب می شود.

 

همچنین این تشدید مجازات را نسبت به ماده ۵۰۶ در ماده ۵ قانون جرائم رایانه ای مشاهده می کنیم. زیرا در ماده ۵۰۶ مجازات تخلیه اطلاعاتی معادل یک تا ۶ ماه حبس است. اما درماده ۵ این مجازات به ۹۱ روز تا ۲ سال حبس یا جزای نقدی یا هر دو مجازات در مواقع لزوم تشدید مجازات تغییر پیدا کرده است.

 

در خاتمه اشاره ای کوتاه به تفاوت جاسوسی رایانه ای اقتصادی با جاسوسی سنتی می کنیم هر چند می دانیم در بحث جاسوسی با هدف اقتصادی در کمتر موردی پای امنیت ملی (داخلی و خارجی) با توجه به قانون تجارت الکترونیک درمیان است و بحث امنیت شغلی صاحبان مشاغل مطرح می باشد. هر چند در برخی موارد رسوخ به صنایع دولتی و کسب اطلاعات مجرمانه این صنایع می تواند ضربه ای به امنیت کشور باشد. مثل صنعت اسلحه سازی که تحت انحصار دولت می باشد و اطلاعات محرمانه موجود در این صنایع مسلماً بسیار مرتبط با امنیت کشور می باشد. تفاوت جاسوسی رایانه ای اقتصادی با جاسوسی سنتی نخست در موضوع جرم است.

 

موضوع جرم جاسوسی کلاسیک و سنتی، کسب اطلاعات سری نظامی – امنیتی است هر چند از طریق رایانه صورت گرفته باشد اما موضوع جاسوسی رایانه ای اقتصادی کسب اسرار
حرفه ای، تجاری، اقتصادی و صنعتی بنگاه ها و مؤسسات غالباً خصوصی است.

 

دوم آنکه در جاسوسی کلاسیک، قصد مرتکب انتقال اسرار تحصیل شده به شخص فاقد صلاحیت دسترسی به اطلاعات و اسرار و یا کشور بیگانه متخاصم است، لکن در جاسوسی رایانه ای اقتصادی قصد مرتکب میتواند کسب اطلاعات برای خود یا برای شخص ثالث باشد و بالاخره اینکه جاسوسی سنتی همانطور که در قبل گفتیم جرمی علیه امنیت و جاسوسی رایانه ای اقتصادی جرمی علیه فعالیت های تجاری است.

 

 

گفتار دوم: تفاوت جاسوسی رایانه ای با جرم دسترسی غیر مجاز[۲]

 

جرم دسترسی غیر مجاز در ماده یک قانون جرائم رایانه ای آمده است.

 

ماده یک «هر کس بطور غیر مجاز به داده ها یا سامانه های رایانه ای یا مخابراتی که به وسیله تدابیر امنیتی حفظ شده است دسترسی یابد، به حبس از نود و یک روز تا یک سال جزای نقدی از ۵ میلیون ریال تا ۲۰میلیون ریال یا هر دو مجازت محکوم خواهد شد».

 

جرم دسترسی غیر مجاز نیز مثل جاسوسی رایانه ای درذیل طبقه جرائم علیه محرمانگی
داده ها یا سامانه های رایانه ای و مخابراتی آمده و جرم انگاری شده است زیرا علیه موضوع «محرمانه بودن داده ها یا سامانه ها» که هدفی در جاسوسی رایانه ای است ارتکاب می یابد. این دو جرم تنها از طریق سامانه های رایانه ای و یا مخابراتی یا حامل های داده در بستر فضای سایبر محقق می شوند. علاوه بر تشابهی که در بالا گفتیم همانطور که می دانیم در خصوص جاسوسی رایانه ای علیه امنیت درماده ۳ ق جرائم رایانه ای سه گام برای تحقق رفتار مادی جرم در نظر گرفته شده اول دسترسی به سامانه های رایانه ای و مخابراتی که داده های سری در آنها انباشت یا نگهداری می شوند، گام دوم، دسترسی به داده های سری یا تحصیل یا شنود آنها و گام سوم، در دسترس قرار دادن برای کسانی که شایستگی آگاهی از محتوای داده های سری را ندارند. یا در دسترس قراردادن داده های سری یا افشای آنها به دولت یا نهادهای بیگانه یا عاملان آنها[۳] در گامهای پیش گفته دسترسی به سامانه های در بردارنده داده ها و نیز دسترسی به خود داده های سری، در اصل همان جرم دسترسی غیر مجاز هستند. از این رو می گوئیم پیکره اصلی جاسوسی رایانه ای جرم دسترسی غیر مجاز است.

 

علی رغم وجود این تشابهات باید گفت این بزه از لحاظ عناصر مادی و روانی و نیز نتیجه مجرمانه با جاسوسی رایانه ای متفاوت است، بطور مثال اول جاسوسی رایانه ای در زمره جرائم عمدی است و مرتکب آن باید آگاهانه از روی سوء نیت فعل یا افعال ذکر شده در ماده قانونی که درواقع سوء نیت عام اینگونه جرائم است را انجام دهد و مرتکب باید قصد حصول نتیجه مجرمانه یا سوء نیت خاص را دارا باشد تا بتوان او را مورد تعقیب کیفری قرار داد و شایسته مجازات دانست. اما در دسترسی غیر مجاز سوء نیت خاص لازم نیست و صرف دسترسی غیر مجاز است. حتی اگر مرتکب فقط کنجکاوانه به سامانه  داده ها دسترسی پیدا کند. اما اگر صرف دسترسی رخ دهد و هیچ نتیجه مجرمانه ای تحت عنوان جاسوسی شکل نگیرد عمل فقط دسترسی غیر مجاز است نه جاسوسی. این نکته هم باید بیان شود که اگر از رهگذر جرم دسترسی غیر مجاز مرتکب جرم جاسوسی رایانه ای بشود عمل تعدد مادی جرائم مختلف است. چرا که بین این دو جرم رابطه استلزام نیست و تنها راه جاسوسی دسترسی غیر مجاز نیست و ارتکاب جاسوسی از راه های دیگر نظیر مهندسی اجتماعی، افشای اطلاعات، سرقت اطلاعات، رهگیری داده ها و…. امکان دارد.[۴]

 

دومین تفاوت را می توان در موضوع جرم دانست چرا که موضوع جرم دستیابی غیر مجاز اعم از اسرار تجاری و غیر تجاری است در حالی که در جاسوسی رایانه ای همانطور که قبلاً گفتیم اسرار تجاری الکترونیکی موضوع جرم جاسوسی رایانه ای اقتصادی است و داده های سری و غیر تجاری، نظامی و امنیتی موضوع جرم جاسوسی رایانه ای علیه امنیت است.

 

در خلاصه باید گفت در بیشتر مواقع مرتکب جرم دسترسی غیر مجاز برای تفریح و حس برتری جویی دست به این بزه می زند و هدف خاصی را دنبال نمی کند در حالی که مرتکب جرم جاسوسی رایانه ای مسلماً هدف خاصی را دنبال می کند و برای رسیدن به هدف نهایی خود از هیچ کاری روی گردان نخواهد بود.

 

 

گفتار سوم: تفاوت جاسوی رایانه ای با شنود غیر مجاز

 

شنود غیر مجاز [۵] در زمره عنوان های کنایه ای همچون کلاهبرداری و پولشویی است و عنوانش به طوردقیق و ظاهری، رفتار بزهکارانه را بازگو نمی کند. هر چند بخشی از شنود که همان شنیدن گفت و شنودهای تلفنی است، واقعی و ظاهری است ولی شنود داده ها و اطلاعات و نیز امواج الکترومغناطیسی به معنای شنیدن با گوش نیست، بلکه به معنای دریافت کردن یا به اختیار گرفتن داده ها واطلاعات است که در این میان واژگان «بویش»[۶] و «ره گیری»[۷] نیر به کار می رود. بوییدن اطلاعات یا رهگیری اطلاعات هر دو یک معنا و دقیق تر هستند ولی چون هر دو رفتار، در بردارنده دانستن محتوا و مفهوم اطلاعات یا داده هاست ؛ سرانجام به همان شنود یا دریافت منجر می گردد.[۸]

 

بزه شنود غیر مجاز درماده ۲ قانون جرایم رایانه ای آمده است.

 

ماده ۲ می گوید:

 

«هر کس بطور غیر مجاز محتوای در حال انتقال ارتباطات غیر عمومی در سامانه های
رایانه ای یا مخابراتی یا امواج الکترومغناطیسی یا نوری را شنود کند، به حبس ۶ ماه تا ۲ سال با جزای نقدی از ده میلیون ریال تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد».

 

جرم شنود غیرمجاز به همراه دسترسی غیر مجاز و جاسوسی رایانه ای در فصل سی ام مجازات اسلامی تحت عنوان جرائم محرمانگی داده ها و سامانه های رایانه ای و مخابراتی آمده است. این جرم نیز مانند دو جرم پیش گفته از طریق سامانه های رایانه ای و یا مخابراتی در بستر فضای سایبر محقق می شود. همچنین این بزه مانند جاسوسی رایانه ای قسمت اعظم عنصرمادی اش با دسترسی غیر مجاز محقق می شود.

 

این بزه جرمی عمدی است و مرتکب علاوه بر سوء نیت عام باید سوء نیت خاص که همان قصد دریافت یا تسلط یافتن بر محتوای داده های در حال انتقال است را دارا باشد.باتوجه به اینکه جرم شنود غیر مجاز بصورت فعل مادی مثبت محقق می شود می توان گفت رکن مادی اش همان زیر نظر گرفتن داده های رایانه ای در حین ارسال است. خلاصه آنکه جرم شنود غیر مجاز هم مانند دسترسی غیر مجاز می توانند به عنوان جزئی از رکن مادی جاسوسی رایانه ای قلمداد شود و هم خود بزه مستقلی باشد.

 

اما به رغم تشابهاتی که در بالا ذکر شد این بزه از جاسوسی رایانه ای در چند مورد متفاوت است. یکی از تفاوت های جرم شنود غیرمجاز با جاسوسی رایانه ای به رغم آنکه در هر دو مورد ممکن است هدف مرتکب کسب اطلاعات باشد. در این مورد است که جرم  جاسوسی از جرائمی است که هدف مرتکب در آن کسب اطلاعات – نوعاً نظامی – است و به منظور انتقال آن به کشور بیگانه برای صدمه زدن به امنیت ملی داخلی یا خارجی، حال آنکه در شنود غیر مجاز، هدف مرتکب تنها کسب اطلاعات است، خواه با قصد کسب مال صورت گرفته باشد، خواه از روی کنجکاوی و یا مقاصد دیگری غیر از کسب اطلاعات  و ارائه آن به بیگانگان. حال اگر شخص از طریق جرم شنود غیر مجاز مرتکب جرم جاسوسی رایانه ای شود عمل مرتکب مصداق تعددی مادی جرائم مختلف است.

 

اما شاید بتوان فرق برجسته بزه جاسوسی رایانه ای و شنود غیر مجاز را در مورد زیر بیان کرد. فرقشان در گونه داده هایی است که مرتکب دریافت می کند.[۹]، زیرا ما می دانیم باتوجه به ماده ۳ ق جرائم رایانه ای داده های سری موضوع جرم جاسوسی رایانه ای است. اما در شنود غیرمجاز با توجه به ماده ۳ قانون جرائم رایانه ای محتوای در حال انتقال موضوع این جرم
می باشد. محتوا خاص تر ازداده است و به داده های شنیداری، دیداری، نوشتاری، و مانند آن گفته می شود که در بردارند درون مایه یا پیام با معنایی است.[۱۰]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گفتار چهارم: تفاوت جاسوسی رایانه ای با جعل رایانه ای

 

ماده ۶ قانون جرائم رایانه ای می گوید:

 

«هر کس بطور غیرمجاز مرتکب اعمال زیر شود جاعل محسوب می شود و به حبس از یک تا پنج سال یا جزای نقدی از بیست میلیون ریال تا یکصد میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

 

الف) تغییر یا ایجاد داده های قابل استناد یا ایجاد یا وارد کردن متقلبانۀ داده ها به آن ها.

 

ب) تغییر داده ها یا علائم موجود در کارت های حافظه یا قابل پردازش در سامانه های رایانه ای یا مخابراتی یا تراشه ها یا ایجاد یا وارد کردن متقلبانه ی داده ها یا علائم به آنها.

 

این جرم در فصل دوم قانون جرائم رایانه ای تحت عنوان جرایم علیه صحت و تمامیت داده ها و سامانه های رایانه ای و مخابراتی آورده شده و نسبت به آن جرم انگاری صورت گرفته در حالی که جاسوسی رایانه ای در فصل اول و تحت عنوان جرائم علیه محرمانگی داده ها و سامانه های رایانه ای و مخابراتی آورده شده و این خود می تواند بیانگر تفاوت موجود میان این دو بزه باشد.

 

ماده ۶ در مقام بیان جعل رایانه ای است و موارد ذکر شده در بند های (الف) و (ب) بیانگر عنصر مادی جرم جعل رایانه ای می باشد.

 

در این ماده صحبتی از دسترسی غیرمجاز به داده های سری یا تحصیل و یا شنود داده های سری نیست پس در واقع عنصر مادی این دو بزه با هم متفاوت می باشد. رفتار مجرمانه جعل تغییر یا ایجاد داده های قابل استناد یا ایجاد یا وارد کردن متقلبانه داده ها به آنها یا تغییر داده ها یا علائم موجود در کارت های حافظه یا قابل پردازش در سامانه رایانه ای یا مخابراتی یا تراشه ها یا ایجاد یا وارد کردن متقلبانه داده ها یا علائم به آنهاست اما رفتار مجرمانه جاسوسی رایانه ای دستری به داده های سری یا تحصیل یا شنود آنها و در دسترس قرار دادن داده های مذکور برای اشخاص فاقد صلاحیت است و هیچ عمل دیگری مثل تحریف یا تغییر داده ها و یا وارد کردن داده های جدید در این رفتار مجرمانه شرط نیست پس این نیز می تواند یک وجه تمایز باشد.

 

بنابراین با توجه به مطالب بالا بحق قانونگذار هر دو این بزه را در دو فصل جداگانه گنجانده است.

 

گفتار پنجم: تفاوت جاسوسی رایانه ای با جرم تخریب و اخلال در داده ها یا سامانه های رایانه ای و مخابراتی

 

قانون جرائم رایانه ای در مبحث دوم از فصل دوم در مواد ۸، ۹، ۱۰، ۱۱ بزه تخریب و اخلال در داده ها یا سامانه های رایانه ای و مخابراتی را جرم انگاری کرده است.

 

رفتار مادی بزه تخریب و اخلال در داده ها یا سامانه های رایانه ای و مخابراتی بطور خلاصه حذف، تخریب یا مختل کردن یا غیر قابل پردازش کردن داده ها در سامانه های رایانه ای یا مخابراتی و نیز وارد کردن انتقال دادن، پخش، حذف کردن، متوقف کردن، دستکاری یا تخریب داده ها یا امواج الکترومغناطیسی یا نوری در سامانه های رایانه ای و مخابراتی و نیز مانع دسترسی به این داده هاست. اما در جاسوسی رایانه ای هیچ یک از این رفتارها شرط نیست و این وجه تمایز این دو بزه می باشد. و دومین وجه تمایز موقعیت این دو بزه در قانون جرائم رایانه ای می باشد زیرا بزه تخریب و اخلال در داده ها یا سامانه های رایانه ای و مخابراتی تحت عنوان جرائم علیه صحت و تمامیت داده ها و سامانه های رایانه ای و مخابراتی قرار دارد اما جاسوسی رایانه ای در فصل یک جرائم علیه محرمانگی داده ها آورده شده.

 

 

 

گفتارششم: تفاوت جاسوسی رایانه ای باجرائم سرقت و کلاهبرداری     رایانه ای

 

در این مبحث ابتدا جرم سرقت رایانه ای سپس کلاهبرداری رایانه ای با جاسوسی رایانه ای را مقایسه می کنیم.

 

 

 

بنداول: سرقت رایانه ای و تفکیک از جاسوسی رایانه ای[۱۱]

 

فصل سوم از قانون جرائم رایانه ای در ماده ۱۲ قانونگذار جرم سرقت رایانه ای را جرم انگاری کرده است.

 

موضوع جرم سرقت رایانه ای داده است. قابل توجه است که این داده ها باید دارای ارزش مالی باشند و این چالش ها لیست داشتن در حقوق سنتی ایران نیز مطرح است و اگر کسی چیزی را که دارای مالیت نیست سرقت نماید از نظر حقوق سنتی، سرقت رخ نداده و همین مطلب در فضای سایبر هم صادق است. یعنی اگر کسی مثلاً از تصویر یا فیلم خانوادگی دیگری که فقط ارزش معنوی برای صاحب آن دارد رو گرفت[۱۲] بردارد، سارق رایانه ای نیست.

 

این مسئله را می توان به عنوان وجه تمایز دو بزه سرقت و جاسوسی رایانه ای مطرح کرد چون در سرقت داده های ارزشمند مالی و در جاسوسی داده های سری و مهم برای امنیت ملی موضوع جرم هستند. رفتار مجرمانه در بزه سرقت رایانه ای مبتنی بر ربایش است. ربودن داده به معنی دست اندازی به داده دیگری است که یا با رو گرفتن است یا با برش[۱۳] و رو گرفت (کپی) باید در فضای سایبر انجام بگیرد به نحوی که بنا به نص ماده عین داده دراختیار صاحب آن باشد.

 

اما همانطور که می دانیم رفتار مجرمانه در جاسوسی سایبری متفاوت از ربایش است زیرا رفتار مجرمانه بزه جاسوسی رایانه ای بر پایه دسترسی غیرمجاز و تحصیل و شنود محتوای سری و در اختیار فرد فاقد صلاحیت گذاشتن این داده هاست.

 

بنابراین قانونگذار به جا میان این دو جرم تفاوت و تفکیک قائل شده و جاسوسی رایانه ای را در فصل جرایم علیه محرمانگی داده ها و سرقت رایانه ای را در فصل سوم، سرقت و کلاهبرداری مرتبط با رایانه آورده است.

 

 

 

بند دوم: تفکیک کلاهبرداری رایانه ای از جاسوسی رایانه ای

 

ماده ۱۳ قانون جرائم رایانه ای بزه کلاهبرداری رایانه ای را بیان کرده است.

 

ماده ۱۳ میگوید:

 

«هر کس به طور غیر مجاز از سامانه های رایانه ای یا مخابراتی با ارتکاب اعمالی از قبیل وارد کردن، تغییر، محو، ایجاد یا متوقف کردن داده ها یا مختل کردن سامانه ،وجه یا مال یا منفعت یا خدمات یا امتیازات مالی برای خود یا دیگری تحصیل کند، علاوه بر رد مال به صاحب آن به حبس از یک تا پنج سال یا جزای نقدی از بیست میلیون ریال تا یکصد میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.»

 

رفتار مادی بزه کلاهبرداری رایانه ای تحصیل وجه یا مال یا منفعت یا خدمات یا امتیازات مالی از طریق وارد کردن، تغییر، محو یا ایجاد داده ها یا مختل کردن سامانه ها است.[۱۴]

 

و این رفتار کاملاً با رفتار مجرمانه بزه جاسوسی رایانه ای متفاوت می باشد.

 

موضوع این بزه هم مال، وجه یا منفعت یا خدمات یا امتیازات است و از این مجرا کلاهبرداری جرم ضد اموال محسوب می شود.[۱۵]

 

بنابراین موضوع بزه کلاهبرداری متمایز از موضوع جرم جاسوسی رایانه ای که داده های سری است می باشد.

 

همچنین جایگاه این دو بزه در قانون جرائم رایانه ای کاملاً متفاوت است یعنی کلاهبرداری بطور ضمنی در فصل جرائم علیه اموال جرم انگاری شده و جاسوسی در قسمت جرائم علیه محرمانگی داده ها.

 

با توجه به مطالب بالا پی به تفاوت و تمایز آشکار این دو بزه می بریم.

 

همانطور که دیدیم جدای از تفاوت های موجود تشابهاتی هم میان جاسوسی رایانه ای با جرائم عنوان شده در این مبحث وجود دارد ، بخصوص در جرم جاسوسی سنتی و جرم دسترسی غیر مجاز این تشابهات مشهود تر است زیرا بطور مثال دسترسی غیر مجاز  رفتار اصلی در بزه جاسوسی رایانه ای میباشد و یا اینکه جاسوسی رایانه ای علیه امنیت وکلاسیک هر دو جرم علیه امنیت میباشند ، اما به رغم این وجوه اشتراک تفاوت های موجود بطور بسیار واضح و روشن جدا کننده بزه جاسوسی رایانه ای از سایر جرائم مشابه میباشند و به نظر نگارنده یکسان دانستن این جرائم علی الخصوص جاسوسی کلاسیک با جاسوسی رایانه ای رفتاری عبث و اشتباه است.

 

 

[۱] . برگرفته از http://www.iapl.ir/post-97

 

[۲] . قاسم خواه، مهدی، پایان نامه کارشناسی ارشد جزا، دسترسی غیرمجاز در فضای سایبر، ۱۳۹۰، دانشگاه شیراز.

 

[۳] . عالی پور، حسن، همان، ص ۱۹۳٫

 

[۴] . عالی پور ؛ حسن همان ص ۱۸۹-۱۸۸

 

[۵]. Illegal interception – Illegal hearing

 

[۶]. sniffing

 

[۷] . Interception

 

[۸] . عالی پور، حسن ، همان، ص ۱۷۷٫

 

[۹] . عالی پور حسن همان ص ۱۸۴

 

[۱۰] . عالی پور، حسن همان ص ۱۸۵

 

۱٫عالی پور،حسن،همان،ص۲۵۲-۵۲۹

 

[۱۲] .Copy

 

[۱۳] .Cut

 

۱٫عالی پور،حسن،همان،ص۲۸۰

 

۲٫همان،ص۲۸۳


موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 06:01:00 ب.ظ ]




تجدید ارائه صورت‏های مالی

 

حسابرسی اغلب جزء لاینفک انتقال اطلاعات حسابداری به شمار می‌آید و در نتیجه بازتاب با اهمیتی در شناسایی و اندازه‌گیری این اطلاعات دارد. گسترش روز افزون جوامع و پیچیدگی مسائل خاص آنها، افزایش نیاز به اطلاعات اقتصادی مربوط و در نتیجه افزایش تقاضا برای وجود سیستم ها و فرایندهایی که فراهم کننده چنین اطلاعاتی هستند را ایجاد کرده است. همین عوامل موجب افزایش و گسترش نیاز به حسابرسی به عنوان قسمتی از کل فرایند انتقال اطلاعات شده است. حسابرسی با تاکید بر اثربخشی عملیات موجب صرفه‌جویی در هزینه می‌شود و زیان‌های ناشی از اشتباهات را کاهش می‌دهد (مجتهد زاده۱۳۷۶). نقش حسابرسی درکاهش تحریفات نه تنهابرای پژوهش‌های حسابرسی اساسی است،بلکه دارای پیامدهای عملی عمیقی است.کمیسیون بورس واوراق بهادار به تجدید ارائه به عنوان “قابل رویت‌ترین شاخص حسابداری نادرست” توجه می‌کند. بارسوایی‌های حسابداری دراواخردهه ۱۹۹۰ واوایل سال ۲۰۰۰،قانونگذارها، کیفیت حسابرسی را زیر سوال بردند (شرودر، ۲۰۰۱)[۱].درایران پژوهش‌های بسیاری در زمینه کیفیت حسابرسی صورت گرفته است از جمله این پژوهش‌ها می‌توان به تاثیر کیفیت حسابرسی بر قابلیت پیش بینی‌کنندگی سود (هشی و احمدی۱۳۸۸) و یا تاثیر گزارش حسابرسی بر کیفیت گزارشگری مالی (اعتمادی و موسوی شیری۱۳۷۸) و یا تاثیر کیفیت حسابرسی بر مدیریت سود(سجادی۱۳۸۹) اشاره کرد، اما تاکنون هیچ‌کدام تاثیر کیفیت حسابرسی را بر احتمال تجدید ارائه‌ها بررسی نکرده‌اند. با وجود این که پیامدهای سیاسی این موضوع با اهمیت است، در خصوص این موضوع که افزایش کیفیت حسابرسی، احتمال تحریف با اهمیت و متعاقب آن احتمال تجدید ارائه‌ها را کاهش می‌دهد شواهد تجربی اندکی وجود دارد.

 

 

 

 

 

 

 

۱-۴- اهداف تحقیق

 

هدف کلی :

 

بررسی عوامل موثر کیفیت حسابرسی در دوره جاری، بر احتمال تجدید ارائه صورت‏های مالی در دوره‏های آتی

 

اهداف فرعی:

    • بررسی تاثیر اندازه موسسه حسابرسی بر احتمال تجدید ارائه صورت‏های مالی

 

    • بررسی تاثیر دوره تصدی‌گری حسابرس بر احتمال تجدید ارائه صورت‏های مالی

 

  • بررسی تاثیر تخصص حسابرس در صنعت بر احتمال تجدید‌ ارائه صورت‌های مالی

 

۱-۵- سئوالات و فرضیه های تحقیق

 

۱-۵-۱-سئوالات تحقیق

 

سوال اصلی:

  1. کیفیت حسابرسی در دوره جاری چه تاثیری بر احتمال تجدید ارائه صورت‏های مالی در دوره‏های آتی دارد؟

سوالات فرعی:

    1. اندازه موسسه حسابرسی در دوره جاری چه تاثیری بر احتمال تجدید ارائه صورت‏های مالی در دوره‏های آتی دارد؟

 

    1. دوره تصدی‌گری حسابرس در دوره جاری چه تاثیری بر احتمال تجدید ارائه صورت‏های مالی در دوره‏های آتی دارد؟

 

  1. تخصص حسابرس در دوره جاری چه تاثیری بر احتمال تجدید ارائه صورت‏های مالی در دوره‏های آتی دارد؟

 ۱-۵-۲- فرضیه های تحقیق

 

فرضیه اصلی : افزایش کیفیت حسابرسی در دوره جاری، احتمال تجدید ارائه صورت‏های مالی در دوره‏های آتی را کاهش می‏دهد.

 

فرضیه فرعی اول : طول دوره تصدی‌گری حسابرس با احتمال تجدید ارائه صورت‏های مالی رابطه منفی دارد.

 

فرضیه فرعی دوم: تخصص صنعت حسابرس با احتمال تجدید ارائه صورت‏های مالی رابطه منفی دارد.

 

فرضیه فرعی سوم : اندازه حسابرس با احتمال تجدید ارائه صورت‏های مالی رابطه منفی دارد.

 

۱-۶- جامعه و نمونه آماری پژوهش

 

جامعه آماری این پژوهش ، شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران است. علت انتخاب جامعه آماری امکان دسترسی به داده های موجود در صورت های مالی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار است. در این پژوهش نمونه مورد مطالعه از طریق روش حذفی سیستماتیک از جامعه آماری انتخاب خواهد شد ، به این ترتیب که نمونه آماری متشکل از کلیه شرکت های موجود در جامعه آماری است که حائز معیارهای زیر باشند :

    1. پایان سال مالی آنها ۲۹ اسفند باشد و در طول دوره پژوهش تغییر دوره مالی نداشته باشند.

 

    1. جزء شرکتهای فعال در حوزه فعالیت های مالی ، از جمله شرکت های سرمایه گذاری ، بانک ها ، بیمه ها و موسسات مالی نباشند.

 

    1. داده های مورد نیاز برای محاسبه متغیرهای تحقیق در طول دوره تحقیق برای دوره زمانی این پژوهش سالهای ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۸ می باشد.

 

  1. در طول یک سال مالی بیش از ۶ ماه توقف معاملاتی نداشته باشند.

۱-۷- قلمرو تحقیق

 

۱-۷-۱- قلمرو زمانی:

 

دوره زمانی این تحقیق از سال‏۱۳۸۱ تا سال ۱۳۹۰ می‌باشد. باتوجه به اینکه تجدید ارائه صورت‏های مالی به طور متوسط در دوره‏ای دو ساله پس از دوره گزارشگری مالی رخ می‏دهد لوبو و ژائو (۲۰۱۳). داده‏های مربوط به تجدید ارائه برای سال‏های ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۰ جمع‏آوری خواهد شد. به این ترتیب، داده‏های جمع‏آوری شده امکان برآورد مدل‏های لوجستیک را با ۸ دوره مالی متوالی فراهم می‏آورد.

 

۱-۷-۲- قلمرو مکانی:

 

قلمرو مکانی این تحقیق شامل شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران می باشد.

 

 

 

۱-۸- تعاریف مفاهیم و واژگان عملیاتی:

 

کیفیت حسابرسی: ارزیابی (استنباط) بازار از احتمال این که حسابرس، در وهله نخست موارد تحریفات با اهمیت در صورت‌های مالی یا سیستم حسابداری صاحبکار را کشف کند و پس از آن تحریف با اهمیت کشف شده را گزارش دهد (دی آنجلو، ۱۹۸۱)[۲]. در این تحقیق کیفیت حسابرسی را از طریق سه معیار: (۱) تخصص حسابرس در صنعت، (۲) اندازه حسابرس، (۳) دوره تصدی گری حسابرسی، می‏سنجیم.

    1. دوره تصدی‏گری حسابرسی: مدت زمان رابطه موسسه حسابرسی با صاحبکار است.که بطور بالقوه از توانایی‏های فنی حسابرس برای شناسایی تحریف‏های موجود در گزارش‏های مالی و بی‏طرفی حسابرس در اصلاح و گزارشگری این تحریف‏ها تاثیر می‏پذیرد. این متغیر از طریق لگاریتم تعداد سال‏هایی که صاحبکار توسط یک موسسه حسابرسی، حسابرسی شده ‏است اندازه‏گیری می‏شود (لوبو و ژائو، ۲۰۱۳)[۳]. اغلب تحقیقات انجام شده در این حوزه نشان داده‌اند که دوره تصدی‌گری طولانی‌تر می‌تواند نشان دهنده کیفیت بالاتر حسابرسی باشد (وودلند و رینولد۲۰۰۳)[۴].

 

    1. تخصص حسابرس در صنعت: شامل بوجود آوردن افکار سازنده به منظور کمک (خلق ارزش افزوده) به صاحبکاران، همچنین فراهم کردن دیدگاه‏ها و یا راهکارهای تازه برای برخی از موضوعاتی می شود که صاحبکاران در صنایع مربوط به خود با آن رو به رو می‏شوند (کند ۲۰۰۸)[۵]. در این پژوهش تخصصص حسابرس در صنعت، براساس رویکرد سهم بازار ارزیابی می‏شود. چرا که این رویکرد در ایران قابل اجراتر است. بر اساس این رویکرد، هنگامی حسابرس متخصص در یک صنعت در نظر گرفته می‏شود که نسبت به رقبای خود سهم بیشتری از صاحبکاران فعال در آن صنعت را به خود اختصاص داده باشد (اعتمادی و همکاران ۱۳۸۸). در این رویکرد سهم بازار از طریق تقسیم فروش کلی صاحبکار موسسه در هر صنعت بر کل فروش های آن صنعت بدست می آید (رومانوس و همکاران۲۰۰۸ )[۶].

 

  1. اندازه حسابرس: بر اساس نظریه‏های موجود در این زمینه موسسات حسابرسی بزرگ به واسطه استقلال بیشتر و استفاده از تخصص‏های متنوع‏تر و مطلوب‏تر، از توانایی بالاتری در ارائه خدمات حسابرسی برخوردارند (دی‏آنجلو، ۱۹۸۱). در این پژوهش، موسسات حسابرسی عضو جامعه حسابداران رسمی در زمره حسابرسی کوچک (موسسات حسابرسی کوچک) و سازمان حسابرسی به دلیل کارکنان زیاد و قدمت بیشتر در زمره حسابرس بزرگ قرار می‏گیرد (حساس یگانه و آذین فر۱۳۸۹)

 تجدید ارائه صورت‌های مالی: ارائه مجدد صورت‌های مالی سنوات گذشته که طبق اصول پذیرفته شده حسابداری، به دلیل، تغییر در رویه حسابداری و اصلاح اشتباهات حسابداری، صورت می‌گیرد (کاظمی۱۳۹۰). در این تحقیق تعریف تجدید ارائه‏ صورت‏های مالی شامل موارد زیر نمی‏شود:

    1. تجدید ارائه‏های فصلی

 

  1. تجدید ارائه‏های در جهت حفظ ثبات رویه، متعاقب بکارگیری یک استاندارد جدید حسابداری.

تجدید ارائه‏های ناشی از تغییر پایان سال مالی شرکت‏ها

 

۱-۹– ساختار تحقیق

 

در فصل اول کلیات تحقیق ارائه شد. مقدمه، بیان مسأله، اهمیت و ضرورت انجام تحقیق، قلمرو تحقیق، فرضیه‏ها و تعریف عملیاتی متغیرها، مورد بررسی قرار گرفت.

 

در فصل دوم ضمن بیان مقدمه، مفاهیم نظری تحقیق تشریح و تبیین می­شود. در ادامه با مروری بر ادبیات تحقیق، پژوهش­هایی که پیرامون موضوع تحقیق صورت گرفته است، مورد بررسی قرار می­گیرد.

 

در فصل سوم ابتدا جامعه و نمونه آماری پژوهش و ابزار گردآوریو تجزیه و تحلیل داده‌ها، قلمرو تحقیق تشریح می­گردد. سپس به بیان روش انجام تحقیق، پرداخته و در نهایت روش گردآوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل داده­ ها ارائه می­گردد.

 

فصل چهارم به تجزیه و تحلیل نتایج اختصاص یافته است. چگونگی طبقه ­بندی اطلاعات و تجزیه و تحلیل آن‏ها از طریق بکارگیری روش‏ها و مدل‏های آماری مورد استفاده، اشاره شده و در نهایت نتایج آزمون فرضیه‏ها ارائه می‏شود.

 

در فصل پنجم خلاصه تحقیق بیان می­شود و نتیجه­گیری و بررسی تطبیقی یافته­ها ارائه می­گردد. در پایان این بخش محدودیت­های تحقیق، پیشنهادها و زمینه ­های تحقیقات آتی ارائه می­شود. پیوست­های تحقیق شامل اطلاعات استفاده شده، منابع مآخذ و سایر جداول پیوست می­باشد.

 

 

 

[۱] Schroder

 

[۲]De Angelo

 

[۳]Lobo ,Zhao

 

[۴] Woodland and Reynolds

 

[۵]Kend

 

[۶]Romanusand Maher and Fleming


موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 05:58:00 ب.ظ ]




افکار خودآیند منفی و ناباروری

 

افراد افکار خودآیند منفی را در موقعیت‌های مختلف و همچنین مواقع فشارزا و استرس زا تجربه می‌کنند. از آنجا که ناباروری مقوله ای است که جدا از مسایل جسمانی مسایل روانشناختی همچون غم و اندوه، احساس شرم، احساس گناه، احساس بی ارزش بودن، اضطراب و استرس را نیز دربر می‌گیرد، مسلماً افکار خودآیند منفی بسیاری، به ذهن زنان نابارور خطور خواهد کرد.

 

 

 

افکار خودآیند منفی

 

اولین افکاری که در یک موقعیت تجربه می‌کنیم، افکار خودآیند نامیده می‌شود. این افکار چنان سریع اتفاق می‌افتند که “خودآیند” به نظر می‌رسند. آنها قبل از اینکه بتوانیم خودمان را “بیابیم” رخ می‌دهند و نشان دهنده‌ی شیوه‌ی عادتی ما در پاسخ به شرایط پر استرس می‌باشند. از آنجا که این افکار بسیار سریع رخ می‌دهند به نظر می‌رسد که پاسخ‌های هیجانی ما بدون اساس و به طور ناگهانی به وجود می‌آیند. مشکل این است که این افکار اغلب منفی هستند و از لحاظ صحت و دقت متفاوتند. از آنجایی که این افکار همیشه صحیح نیستند، ممکن است پریشانی غیر ضروری برای ما ایجاد کنند. زمانی که تفسیر ما از وقایع، افراطی یا نادرست است به این افکار، “تحریفات شناختی” می‌گوییم (آنتونی و همکاران، ۲۰۰۷؛ به نقل از آل محمد و همکاران، ۱۳۸۸). افکار منفی، بخشی از زندگی و جزیی از آن شده است به همین علت افکار منفی را افکار اتوماتیک یا افکار خودآیند منفی نامیده‌اند، زیرا بدون اراده‌ی فرد، خود به خود و بدون اینکه خواسته شوند در ذهن فرد جاری می‌شود و فرد کمترین شک به حقانیت و وجود خارجی دانستن‌شان ندارد (قراچه داغی، ۱۳۸۳؛ به نقل از عبدی زرین و همکاران، ۱۳۸۷).

 

افکار خودکار منفی کیفیتی ذهنی است که بر توانایی شخص در برخورد با تجربه‌های زندگی اثر گذاشته، هماهنگی را بی جهت مخدوش می‌سازد و واکنش‌های بی‌تناسب و دردناک تولید می‌کند (بک و همکاران، ۱۹۷۹).

 

افکار خودآیند منفی، افکار غیر ارادی مختص موقعیت هستند که در مواقع استرس یا تنش هیجانی به ذهن فرد هجوم می‌آوردند. این افکار معمولا در حاشیه‌ی هوشیاری یا دقیقا بیرون از آن قرار دارند و مراجع می‌تواند با پرسیدن سوال اساسی شناخت درمانی: (چه چیزی در ذهن من می‌گذرد؟) نسبتاً راحت آنها را به سطح هوشیاری بیاورد (بک[۱]، ۱۹۹۵؛ به نقل از محمدی و همکاران، ۱۳۹۱).

 

افکار خودآیند منفی سطحی‌ترین لایه شناخت‌ها هستند این افکار آشکارترین و قابل دسترس‌ترین سطح شناخت را تشکیل می‌دهند (بک و وشیار، ۲۰۰۲؛ کلارک، بک، الفورد، ۱۹۹۹؛ بک، راش، شاو و امری، ۱۹۷۹؛ بک، ۱۹۹۵؛ به نقل از موتابی و فتی، ۱۳۹۰). هرچند در اختلالات روانی، افکار خودآیند منفی افزایش یافته و بسیار بارز می‌شوند؛ ولی افرادی نیز که دچار اختلال نیستند وجود این افکار را گزارش می‌کنند. به عبارت دیگر افکار خودآیند منفی در تمام افراد اعم از بیمار یا غیربیمار، وجود دارد. ولی این افکار در افراد دچار اختلالات روانی  و افرادی که دچار این اختلالات نیستند تفاوت‌هایی دارند (بک، راش[۲]، شاو[۳] و امری[۴]، ۱۹۷۹؛ بک، ۱۹۹۵؛ به نقل از محمدی، کهن زاد، جوشقانی و منصوری راد، ، ۱۳۹۱): نخست اینکه شدت و فراوانی افکار خودآیند منفی در افراد دچار اختلال بیشتر است. دوم، طول مدت حضور این افکار در ذهن فرد در بیماران بیش از افراد غیر بیمار است. وسوم، افراد دچار اختلال روانی اعتقاد بیشتری به افکار منفی خود دارند.

 

در نظریه شناختی بک در زمینه اختلالات هیجانی، سه عنصر اصلی وجود دارد.اولین عنصر وجود افکار خودآیند منفی است. خودآیند به دلیل حضور بی مقدمه آن‌ها، که غالباً از قرار معلوم به وسیله رویدادها (و نه لزوماً فکر هدایت شده) برانگیخته می‌شوند. آن‌ها بی واسطه و اغلب موجه به نظر می‌رسند. به این معنی که غالبا فرد این افکار را بدون تجزیه و تحلیل بعدی، به عنوان واقعیت می‌پذیرد. در اثر این افکار خلق دچار اختلال می‌شود، و افکار و تصورهای بیشتری بوجود می‌آید که مارپیچ فرورونده یأس را سبب می‌شوند (کلارک، ۱۹۵۴؛ به نقل از کاویانی، ۱۳۸۰).

 

افکار مثبت کمک کننده و منجر به سخت رویی افراد می‌شود ولی برعکس افکار منفی باعث می‌شود که فرد هر چیز را منفی ببیند و احساس حقارت داشته باشد (به نقل از عبدی زرین و همکاران، ۱۳۸۷).

 

 

 

 

 

سازمان سلسله مراتبی تفکر

 

معمولاً سه سطح شناختی در شناخت درمانی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد، که عبارتند از: افکار منفی خودآیند (NATS)، فرض‌ها یا قوانین زیر بنایی و باورهای مرکزی (نینان و دراین، ۱۹۵۳؛ به نقل از شاطرلو، ۱۳۸۸).

 

۱ـ افکار منفی خودآیند

 

وقتی شخص در حالت ذهن منفی قرار دارد این گونه افکار، به سرعت، به طور خودکار و غیر ارادی به ذهن می‌آیند. گیلبرت (۲۰۰۰) آنها را افکار خودآیند می‌نامد. افکار ناخواسته به وسیله‌ی رویدادهای خارجی (آنها تصور بدی از من دارند. عقیده‌ی من مورد توجه آنها نیست. آنها به من احترام نخواهند گذاشت) و یا رویدادهای داخلی (تپش قلب: اوه خدای من، سکته قلبی خواهم کرد. من خواهم مرد) تشدید می‌شوند. افکار خودآیند وابسته به موقعیت هستند و به سادگی به وسیله‌ی پرسش‌های اساسی در جریان شناخت درمانی در دسترس قرار می‌گیرند. افکار خودآیند همچنین می‌تواند به شکل یک تصور ایجاد شود، برای نمونه شخص احساس شرمساری بیش از حد دارد (در مجلس مهمانی یکی از بهترین افراد است اما احساس شرمساری می کند).

 

۲قوانین یا فرض‌های زیربنایی

 

اغلب فرض‌ها هستند که رفتار روزمره‌ی ما را هدایت می‌کنند، استاندارد‌های ما را تنظیم کرده و قوانین را بنا می‌کنند. یک فرض مثبت شاید این باشد (اگر من زیاد کار کنم، در زندگی موفق خواهم شد) و یک فرض منفی معادل آن شاید این باشد  اگر هر گونه کوتاهی نمایم، با شکست مواجه خواهم شد). فرض‌های زیربنایی اغلب به وسیله‌ی عبارات (اگر…پس…) یا (مگر این که …. در آن صورت ….) شناسایی می‌شوند. قوانین معمولاً با عباراتی مانند (باید) و (حتماً) بیان می‌شوند. مادامی که قوانین، استاندارد‌ها و فرض‌های مثبت با هم جور هستند افراد به طور نسبی پایدار و مولد هستند. به همین سبب از فعالی در انتهای پیوستار خودداری نموده، یا باورهای منفی را قبول نمی‌کنند.

 

۳ـ باورهای مرکزی

 

باورهای زیربنایی درباره خودمان، دیگران و دنیا وجود دارد که به ما در معنی کردن تجارب زندگی مان کمک می‌کند. باورهای مرکزی ما شامل جنبه‌های مثبت (من بزرگ هستم) و جنبه‌های منفی (من فایده‌ای برای جامعه ندارم) می‌باشد. باورهای مرکزی معمولاً در جریان تجارب یادگیری اوایل زندگی شکل گرفته اند و به عنوان ابزاری دیدگاه‌های ما را شکل می‌دهند. در اختلال‌های هیجانی، باورهای منفی مرکزی، به محض فعال شدن به نحوی سبب سوگیری در پردازش اطلاعات می‌شوند تا خودشان مورد تایید قرار گیرند و اطلاعات مخالف، تأیید نشوند.

 

 

 

خصوصیات افکار خودآیند

    • افکار خودآیند جریانی از تفکر هستند که با جریات آشکار تری از تفکر همراهند. این افکار فقط مختص افراد دارای فشارهای روانی نیستند، بلکه تجربه‌ای هستند که در همه‌ی ما مشترک می‌باشند. اغلب اوقات ما به سختی از وجود این افکار آگاه هستیم، هرچند که با مختصری تمرین می‌توانیم به تنهایی آنها را وارد حیطه‌ی خود آگاهی کنیم. وقتی از افکارمان در موقعیتی آگاه شدیم، اگر دچار اختلال روانی نباشیم، به طور خودآیند، واقعیت را بررسی می‌کنیم.

 

    • با اینکه به نظر می‌رسد افکار خودآیند ناگهان ظاهر می‌گردند، ولی پس از شناسایی باورهای زمینه‌ای، تا حدی این افکار قابل پیش بینی می‌باشند.

 

    • بعضی از افکار خودآیند ناکارآمد هستند یعنی در واقعیت اختلال ایجاد می‌کنند، از نظر هیجانی و عاطفی ناراحت کننده هستند، و یا در توانایی بیماربرای رسیدن به اهدافش مداخله می‌کنند.

 

    • افکار خودآیند ناکارآمد، در اکثریت قریب به اتفاق موارد، منفی هستند، مگر اینکه فرد دچار شیدایی[۵] یا شیدایی خفیف [۶]بوده، اختلال شخصیت خودشیفته[۷] داشته باشد و یا معتاد به مواد مخدر باشد.

 

    • معمولاً افکار خودآیند خیلی گذرا هستند و فرد اغلب بیشتر از هیجانی که حاصل آن تفکر است آگاه می‌باشد (و نه خود آن تفکر!).

 

    • هیجان فرد، ارتباطی منطقی با محتوای فکر خودآیندش دارد.

 

    • افکار خودآیند غالباً به صورت مختصر هستند.

 

    • افکار خودآیند ممکن است به صورت کلامی ‌یا بینایی (تصاویر ذهنی) و یا هر دو باشد.

 

  • افکار خودآیند را می‌توان بر اساس اعتبار و سودمندی آنها ارزیابی کرد. شایعترین نوع فکر خودآیند، به نوعی تحریف شده است و علیرغم وجود شواهدی بر علیه آن، در ذهن فرد ایجاد می‌شود. نوع دیگر، فکر خودآیند صحیح است ولی نتیجه ای که فرد از آن می‌گیرد تحریف شده است. و نوع دیگر آن، فکر خودآیندی است که صحیح می‌باشد، اما بدون تردید ناکارآمد است (بک، ۱۹۹۵؛ به نقل از محمدی و همکاران، ۱۳۹۱).

 

 

 

 

ماهیت افکارخودآیند منفی

 

محتوای تفکر افسرده ساز بر حسب مثلث شناختی طبقه بندی شده است. این مثلث، شامل نگرش مخدوش و منفی نسبت به موارد زیر می‌شود: (هاوتون و همکاران، ۱۹۸۹؛ به نقل از قاسم‌زاده، ۱۳۷۶).

    • خویشتن: نگرش‌های منفی درباره خویشتن به طور مثال: فرد به خود می‌گوید: من به هیچ دردی نمی‌خورم.

 

    • تجارب فعلی: در مورد تجارب فعلی به طور مثال فرد دایما به خود می‌گوید: هیچ یک از کارهایی که می‌کنم درست از آب در نمی‌آیند.

 

  • آینده: افکار منفی در مورد آینده به طور مثال فرد با خود می‌گوید: هیچ وقت حالم بهتر نخواهد شد.

 

 

انواع تفکر منفی و تحریفات شناختی

 

بک (۱۹۹۵ به نقل از محمدی و همکاران، ۱۳۹۱) در کتاب شناخت درمانی: اصول و مفاهیم ماورای آن انواع تفکر منفی و خودکار را بیان می‌کند: گرچه برخی از افکار خودآیند صحیح هستند، بسیاری از آنها یا غیرواقعی هستند یا تنها رگه‌هایی از حقیقت را در خود دارند. خطاهای نمونه در تفکر عبارتند از:

    • تفکر همه یا هیچ (که تفکر سیاه و سفید، قطبی، یا تفکر دو رنگی نیز نامیده می‌شود): در این حالت، شما یک موقعیت را به جای آنکه بر روی یک پیوستار ببینید، آن را فقط در دو دسته‌ی مجزا می‌بینید.

 

    • فاجعه انگاری: در این حالت شما آینده را منفی پیش‌بینی می‌کنی، بدون آنکه پیامدهای احتمالی دیگر را در نظر بگیرید.

 

    • سلب قابلیت یا کاهش مثبت نگری: شما به طور غیر منطقی به خود می‌گویید که تجربیات، کردار و صفات مثبت به درد نمی‌خورند. مثلاً اگر کاری را به خوبی انجام دادیم آن را فقط بر پایه‌ی شانس می‌گذاریم.

 

    • استدلال هیجانی: شما به دلیل احساس و عملا باور شدیدی که نسبت به یک موضوع دارید، فکر می‌کنید آن موضوع درست است، و شواهد و مدارکی که بر درست نبودن آن موضوع دلالت دارند را نادیده می‌انگارید و یا آنها را کم اهمیت قلمداد می‌کنید.

 

    • انگ زدن: شما بدون در نظر گرفتن شواهدی که ممکن است به نحوی منطقی‌تر، به نتیجه‌گیری‌هایی منجر شوند که چندان هم مصیبت بار نباشند، یک انگ کلی و ثابت را به خود و دیگران می‌زنید.

 

    • بزرگنمایی/ کوچک نمایی: زمانی که شما خودتان یا شخص دیگری یا یک موقعیت را ارزیابی می‌کنید، به طور غیر منطقی نکات منفی آن را بزرگ کرده و یا نکات مثبت آن را کمتر از حد واقعی قلمداد می‌کنید.

 

    • صافی روانی (انتزاع انتخابی): شما به جای آنکه تمام تصاویر را ببینید، به یک نکته منفی جزیی، بیش از اندازه توجه می‌کنید.

 

    • ذهن خوانی: شما اعتقاد دارید که می‌دانید دیگران چه فکری می‌کنند و سایر گزینه‌های احتمالی را در نظر نمی‌گیرید.

 

    • تعمیم افراطی: شما به یک نتیجه گیری منفی بسیار کلی می‌رسید که به مراتب فراتر از موقعیت فعلی است. هر اتفاق منفی را به موقعیت‌هایتان تعمیم می‌دهید.

 

    • شخصی کردن (به خود گرفتن) : شما بدون در نظر گرفتن توضیحات معقول تر درباره‌ی رفتار دیگران، اعتقاد دارید که آنان بخاطر وجود شما رفتار منفی دارند.

 

    • جملات باید و حتما (امری) : شما یک عقیده‌ی راسخ و محکم و وسواسی دارید که هم خودتان و هم دیگران باید بر طبق آن عمل نمایید، و معتقد هستید که برآورده نشدن این انتظارات، بیش از حد ناگوار است .

 

  • دید تونلی: شما فقط جنبه‌های منفی یک موقعیت را می‌بینید.

 

 

افکار منفی و رفتارها

 

افکار منفی نه تنها چگونگی احساس ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد، بلکه شیوه‌ی رفتار و چگونگی واکنش ما به دیگران را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد. برای مثال، اگر این فکر را داشته باشیم که دوست داشتنی نیستیم، ممکن است از یک رابطه اجتناب کنیم. اگر فکر کنیم کسی می‌خواهد ما را اذیت کند، ممکن است یک حمله‌ی پیشگیرانه بر علیه او انجام دهیم. با انجام این کار، ممکن است فرد مقابل نیز به ما پاسخ دهد. پس ما نتیجه می‌گیریم که او می‌خواسته به ما حمله کند، در حالی که احتمالا از ابتدا چنین چیزی نبوده است. به بیان دیگر، این نوع الگوی رفتار خود – مخرب، ممکن است به صورت خود – تحقق بخش عمل کند. این مسئله می‌تواند یک

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 05:47:00 ب.ظ ]




با توجه به مشکلات روز افزون در زمینه ی سلامت روان و از آنجا که می توان آموزش راهبردهای مقابله ای را در برنامه های روزمره ی زندگی قرار داد، نتایج این پژوهش می تواند جهت کاهش مشکلات روانی به کار گرفته شده و به عنوان یکی از روش های موثردر مشاوره و روان درمانی به کار گرفته شود (اسپیس و جورجینا، ۲۰۱۲). اقدامات صورت گرفته جهت پیشگیری از بیماری های روانی موفقیت چشمگیری نداشته و علی رغم تلاشها، پیشرفت کمی در این زمینه رخ داده است، بنابراین نه تنها با کاهش بروز بیماریهای روانی روبرو نبوده ایم بلکه شروع مشکلاتی چون افسردگی، اضطراب و اختلال سلوک و رفتارهای ضد اجتماعی، سوء مصرف مواد و خودکشی همچنان در حال افزایش است (سازمان بهداشت جهانی[۱]، ۲۰۰۴). از طرفی با توجه به اینکه نشانگان و مشکلات روانی که معیارهای یک بیماری تشخیصی را دارا نیستند نیز جزء شاخص های منفی سلامت روان به حساب می آیند (همان منبع). تلاش در جهت ارتقاء بعد منفی سلامت روان به رغم هزینه های بسیاری که در بر دارد کارآمدی چندانی ندارد، لذا نیاز به ارتقاء بعد مثبت سلامت روان و تقویت عواملی چون سازگاری، عزت نفس، تاب آوری، سرسختی، روابط اجتماعی بیشتر احساس می گردد و با در نظر گرفتن اینکه تقویت این عوامل در سطح جامعه علاوه بر ارتقاء بعد بهداشت سلامت روان، جنبه ی پیشگیرانه در برابر بیماریهای روانی نیز خواهد داشت، پرداختن به حوزۀ سلامت روان اهمیت بیشتری می یابد(اسپیس و جورجینا، ۲۰۱۲). سلامت روان مثبت حاصل تجاربی است که در خلال ارتباط با دیگران حس قوی و مثبت نسبت به خود را در فرد ایجاد می کند. این احساس و به دنبال آن داشتن سلامت روان مثبت، فرد را قادر می سازد تا با تغییراتی اجتناب ناپذیر زندگی انطباق یافته و منابع قوی خود را برای رویارویی با مشکلات آتی تجهیز نماید (روهرر، پیرس و بلکبورن[۲]، ۲۰۰۵).

 

 

 

 

 

 

پایان نامه بررسی اثر راهبردهایِ کنارآمدن با فشارِ روانی(بر اساسِ مدلِ لازاروس)

 

طبق دیدگاه شناختی –رفتاری ها، مشکلات سلامت روان محصول برخورد نادرست در تعامل با خود و محیط است. در این دیدگاه، سلامت روان پایین سازوکارهای مقابله‌ای ناسازگارانه‌ای هستند که با افزایش مهارتهای حل مساله و مهارتهای مقابله‌ای، می‌توان آنها را کاهش داد (بهرامی احسان، ۱۳۸۴). به علاوه بر اساس این نظریه ها سلامت بر اصول یادگیری و تغییر رفتار در انسان و حیوان مبتنی هستند که این مطلب بوسیله روانشناسان تجربی توصیف شده‌اند (آیزنک،۱۹۸۲؛ به نقل از روتجرز و همکاران، ۲۰۰۳). مبنا و اساس این نظریه‌ها، نظریه یادگیری اجتماعی می باشد. یکی از مفروضه های اصلی تئوریهای شناختی – رفتاری در مورد سلامت، فقدان و کمبود راهبردها و مهارتهای انطباقی می باشد. الگو‌های جدید شناختی ـ رفتاری نقش مقابله را به عنوان متغیری که هم خودکارآمدی و خودکنترلی و هم احتمال خطا در موقعیت‌های پرخطر را تعدیل می‌کند، برجسته ساخته‌اند (اشمیتز و شولتز، ۲۰۰۸). برای مثال، آلدوین ورونسون (۱۹۸۷، به نقل از کولینز، ماوبری و بایبی[۳]، ۱۹۹۹) دریافتند که روش های مقابله ای مسأله مدار، همانند یک ضربه گیر روانی در برابر فشارروانی عمل می کنند. بررسی ها نشان داده اند نوجوانانی که از راهبردهای مواجه های یعنی راهبردهایی که به رویارویی بامسأله چه به صورت هیجان مدار وچه به صورت مسأله مدار در موقعیتهای فشارزا میپردازند، کمتر از کسانیکه به راهبردهای اجتنابی پناه میبرند، هیجانهای منفی دارند. الگار، آرلت و گراوز[۴] (۲۰۰۳) نیز بین تلاش های کلی مقابله ای ومقابله مواجه های مشکل مدار بامشکلات رفتاری درکودکان ارتباط منفی گزارش نمودند.

 

در نتیجه مداخله هایی با بهره گرفتن از درمان بالینی و شناختی و اجتماعی برای این گروه مفید می باشد. در این زمینه تحقیقات بیشتری به منظور تعیین اینکه آیا مداخلات درمانی به طور مستقیم نشانه‌های اختلال را کاهش می دهد یا اینکه در بهبود افزایش توجه و کاهش ناسازگاری که منجر به خود انگاره بهتر از خود، کنترل رفتارها و تکانه‌ها و باور به خود در مقابل مشکلات را ایجاد می کند و باعث بهبود رفتار می‌شود لازم است (داف[۵]،۲۰۰۵). یکی از روش های کنترل رفتار ناسازگارانه، آموزش خودکنترلی است. آموزش خودکنترلی مجموعه ای از مراحل است که شرایطی را برای هدایت فرد مبتلا فراهم میکند تا درموقعیتهای اجتماعی باپاسخهای سازگارانه، نسبت به همسالان عمل کند. افراد تکانشور بدون در نظر گرفتن اثرات فعالیت خود دست به اقدام عاجل می زنند. این افراد در مهار پاسخ خود مشکل دارند و پاداش آنی را به پیامد تأخیری ترجیح می دهند (ویجل کولت و کودورنیو[۶]، ۲۰۰۴). به علاوه ممکن است تاثیر نامطلوبی بر ارتباطات اجتماعی بگذارد زیرا که ضعف فرایند‌ شناختی فرد‌ باعث می‌شود‌ که او د‌ر فکر کرد‌ن و یا رفتار د‌چار اشتباه و یا د‌چار کج فهمی‌رفتار د‌یگران گرد‌د (تیساتسانیا، ۱۹۹۷؛ به نقل از حسین خانزاده ، به پژوه، افروز و میرزابیگی، ۱۳۹۲).

 

برای بحث بیشتر، برخی مهمترین مفاهیم بنیادی مطرح شده در این نظریات همچون خودکنترلی، خودکارآمدی و مهارتهای مقابله ای و ارتباط آنها با مشکلات رفتاری دانشجویان به تفضیل در زیر بحث شده است.

 

مفهوم خودکنترلی که در سال (۱۹۷۴) توسط اشنایدر[۷] گسترش یافت، به این معنی که یک شخص در موقعیت خود چه قدر انعطافپذیر یا چه قدر پایدار است (کاشال و کوانتس[۸]، ۲۰۰۶). خودکنترلی یکی دیگر از عوامل مطرح شده در نظریه های روانشناختی است. خودکنترلی عبارت است ازتعارض درون فردی بین منطق وهوس، بین شناخت وانگیزه و بین برنامه ریزدرونی وعمل کننده درونی،که غلبه قسمت اول هرکدام ازاین کودکان  برقسمت دوم است (راچلین، ۱۹۹۵). دانش آموزان دارای خود کنترلی بالا، دارای سازگاری روانشناختی بهتر، روابط بین فردی سازگارتر، و عملکردی بالا در تکالیف تحصیلی نسبت به افراد دارای خود کنترلی پایین هستند (تگنی، بومیستر و بون[۹]، ۲۰۰۴). خود کنترلی به نظر میرسد حتی پیشبین بهتری از هوش برای پیشرفت تحصیلی میباشد (داکورث و سلیگمن[۱۰]، ۲۰۰۶). راچلین عقیده دارد که فرد دارای خود کنترلی بالا، از تعهد افزون تری نیز برخوردار است. مثلاً وقتی متعهد میشوند که تکلیفی را انجام دهند به نظر می رسد نسبت به افراد دارای سطح خودکنترلی پایین، راحتتر میتوانند به تعهدات خود وفادار باقی بمانند (راچلین، ۱۹۹۵؛ به نقل از کینگ و کاسین[۱۱]، ۲۰۰۷). همچنین مطالعات مختلفی نشان دادهاند که خود کنترلی ضعیف و راهبرد مقابله ای ضعیف با خطر بالای مشکلات رفتاری ارتباط دارد (ویلز و همکاران[۱۲]، ۲۰۰۶).

 

ناسازگاری مشخصه اصلی بسیاری از آسیب های اجتماعی مانند، قماربازی مرضی، اختلالهای شخصیت، هایپومانیا، اختلال مانیک-دپرسیو و بزهکاری است. این اختلال هر ساله موجب از بین رفتن زمان و سرمایه در بسیاری از کشورها می شود (ارس و سانتیستبن[۱۳]، ۲۰۰۶). بنابراین نیاز برای فهم بهتر پایه های زیستی و روانی ضعف در خودکنترلی روز به روز بیشتر احساس می شود. خودکنترلی دارای یک ساختار چند بعدی است که شامل ابعادی چون گرایش به زمانحال، ناتوانی دربه تأخیرانداختن پاداش، مهارگسیختگی رفتاری، خطرپذیری، حس جویی، حساسیت به پاداش، بودن به بیحوصلگی، لذتجویی وضعف برنامهریزی میباشد. در هریک از رفتارهای تکانشی، نقش برخی ازمؤلفه ها، از سایرین پررنگتراست؛ برای نمونه حس جویی ویژگی بارز اختلالهایی مانندسوءمصرف مواد میباشد، درحالیکه برخی دیگر همچون حساسیت زیاد به پاداش ارتباط زیادی باپدیده قماربازی بیمارگونه دارد. جنبه های دیگر تکانشوری همچون تمرکز نسبت به زمانحال، لذتجویی، مها گسیختگی و ضعف قدرت تصمیم گیری درهردو اختلال نقش دارند. از اینرو وجود رویکردهای گوناگون در تحلیل پدیده تکانشوری ضروری به نظرمی‌رسد (پتری[۱۴]، ۲۰۰۱).

 

آنچه در این میان مهم است ارتباط فقدان خودکنترلی با شماری از آسیب های روانی در اجتماع می باشد از جمله آنها خشونت، رفتارهای ضد اجتماعی، جرم و جنایت و بسیاری از موارد دیگر می باشد. همچنین تکانشوری با سبک پردازش اطلاعات رابطه دارد. اندرو و مورالس[۱۵] (۲۰۰۵) عقیده دارند که افراد تکانشور سبک پردازش اطلاعات سریعی داشته و در بازداری پاسخ با مشکل مواجه اند. نوجوانان تکانشی معمولا نمیتواند به درستی پیامدهای رفتار خود را پیش بینی کنند، درمحرک های اجتماعی نشانه های خصمانه میبینند، در تفسیر معنای رفتار دیگران نشانه های ترس را مدنظر قرار میدهند، رفتار دیگران رادرموقعیتهای مبهم به مقاصد خصمانه ربط میدهند و درک درستی ازسطح پرخاشگری خودندارند. پژوهشها، نشان میدهدکه کودکان میتوانند مدیریت رفتارهای تکانشی را یاد بگیرند (فرانکن و موری[۱۶]، ۲۰۰۲). یکی از روش های کنترل رفتار تکانشی، آموزش مهارت حل مساله است. آموزش خودکنترلی مجموعه ای از مراحل است که شرایطی را برای هدایت کودک فراهم میکند تا در موقعیتهای اجتماعی با پاسخهایی سازگارانه، نسبت به همسالان عمل کند. افراد تکانشور بدون در نظر گرفتن اثرات فعالیت خود دست به اقدام عاجل می زنند. این افراد در مهار پاسخ خود مشکل دارند و پاداش آنی را به پیامد تأخیری ترجیح می دهند (ویجل کولت و کودورنیو، ۲۰۰۴).

 

طبق دیدگاه شناختی–رفتاریها رفتارهای ناسازگارانه محصول عقاید نادرست درباره خود و محیط است. در این دیدگاه فزون کنشی، سازوکارهای مقابلهای ناسازگارانهای هستند که با افزایش مهارتهای حل مسأله و مهارتهای مقابلهای، می توان آنها را کاهش داد (بهرامی احسان، ۱۳۸۴). یکی از مفروضه های اصلی تئوریهای شناختی– رفتاری در مورد مشکلات رفتاری، فقدان و کمبود راهبردها و مهارتهای انطباقی میباشد. الگو‌های جدید شناختی-رفتاری سلامت روان نقش مقابله را به عنوان متغیری که هم خودکنترلی و هم احتمال تکانشگری در موقعیت‌های پرخطر را تعدیل می‌کند برجسته ساخته‌اند. در این میان توانایی حل مسأله، خودکنترلی هیجانها و رفتارها از جمله مهمترین سازه های مطرح شده در این تئوری ها و ارتباط آنها با سلامت می باشد. لذا با توجه به اینکه، خودکنترلی توانایی است که معمولاً در سالهای اول زندگی رشد یافته و تأثیر عمیقی بر تمام رفتارهای فرد در دوران زندگی اش دارد (کوچانسکا[۱۷] و همکاران، ۲۰۰۱). توانایی کنترل هیجانات بویژه هیجانهای منفی رفتارهای شخصی نقش بسزایی در سازگاری اجتماعی دارد. بنابراین نقص در رشد مناسب کنترل بر هیجانات و رفتارها می تواند پیش درآمدی برای سایکوپاتولوژی روانی فرد باشد (کالکینز و فوکس[۱۸]، ۲۰۰۲).  از طرف دیگر، شواهدی قابل توجهی وجود دارد مبنی بر اینکه توانایی فرد برای افزایش خودکنترلی و کنترل تکانه های شخصی به طور معناداری افزایش می یابد (موناهان[۱۹] و همکاران، ۲۰۰۹) و این دوران زمانی مناسب برای آموزش فرد برای کسب این مهارتها و سازگاری بهتر روانشناختی با دنیای اطراف خود می باشد. علی رغم آنکه در ادبیات و نظریه های پیشین مربوط به سلامت روان، این مفهوم فراتر از فقدان بیماری در نظر گرفته شده است، ولی مرور فعالیت های پژوهشی موجود در این زمینه، نشان می دهد که بیشتر بر یک جنبه از تعریف سلامت روانی متمرکز کرده و بعد بیماری را بیشتر مورد پژوهش قرار داده اند، در حالی که امروزه روانشناسی مثبت گرا بر نقش ارتقای کارکردهای روانی افراد فاقد بیمار تأکید کرده و آن را مساوی و یا گاهی بالاتر از بعد درمانی روانشناسی در نظر می گیرد. لذا در این پژوهش محقق قصد داشت بعد دوم تعریف سلامت روان یعنی بعد ارتقاء سلامت روان را مدنظر قرار داده و تأثیر آموزش راهبردهای مقابله ای را بر افزایش خودکنترلی سلامت عمومی دانشجویان بخصوص با تأکید بیشتر بر مدل سلامت روان لازاروس و آدلر را بررسی کند.

 

همچنین از آنجا که تاکنون پژوهشی در مورد تاثیر آموزش راهبردهای مقابله ای بر خود کنترلی سلامت روان دانشجویان براساس مدل لازاروس و آدلر صورت نگرفته است. لذا هدف از این پژوهش بررسی تأثیر راهبردهای مقابله ای بر خودکنترلی و سلامت روان در دانشجویان می باشد.

 

 

 

[۱]- World Health Organize

 

[۲]- Rohrer, Pierce, Blackburn

 

[۳]- Collins, Mowbray&Bybee

 

[۴]- Elgar, Arlett& Groves

 

[۵]- Duff

 

[۶]- Vigil-Colet & Codorniu

 

[۷]. Snyder

 

[۸]- Kaushal&Kwantes

 

[۹]- Tangney,Baumeister& Boone

 

[۱۰]- Duckworth & Seligman

 

[۱۱]- King &Chassin

 

[۱۲]- Wills

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 05:45:00 ب.ظ ]




زندگی نشان می د هد و به درک ما از خود و زندگی مان بستگی دارد. همچنین بسته به میزان برخورداری از سلامت روان عملکرد ما در کنترل استرس ، برقراری ارتباط با دیگران، ارزیابی ها و انتخابمان متفاوت است. در حقیقت سلامت روان چیزی بیش از عدم وجود بیماری روحی است. بدین معنی که صرفا به لحاظ نداشتن بیماری روحی نمی توان سلامت روان را در یک فرد صددر صد تایید کرد (امیدیان و علوی لنگرودی، ۱۳۸۷). امروزه واژه سلامت روان بخش اجتناب ناپذیری در زندگی است سلامت روانی از جمله مواردی است که می تواند بر همه جنبه های زندگی موثر باشد. دنیای امروز علی رغم دستیابی به تکنولوژی پیشرفته نمی تواند پاسخگوی موضوع اساسی از یاد رفته که هویت خود انسان است، باشد؛ این هویت باز نمی گردد مگر فرد تعریف صحیحی از خود و زندگی خود پیدا کند و معنایی برای زندگی خویش بسازد افخم رضایی، تبریزی، شفیع آبادی، (۱۳۸۷).

 

سازمان جهانی بهداشت[۲] (۲۰۰۴) سلامتی را ” رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی، نه فقط بیماری یا ناقص بودن ” تعریف می کند و بر این نکته تاکید دارد که هیچ یک از این ابعاد بر دیگری اولویت ندارد. پس می توان گفت که سلامت روانی نمو متعادل شخصیت و باورهای هیجانی است، که شخص را قادر می سازد با هماهنگی با دیگران زندگی کند. فردی با سلامت روانی از سه ویژگی عمده از جمله احساس راحتی، احساس درست نسبت به دیگران و قدرت تامین نیاز های زندگی برخوردار است. به بیان دیگر مفهوم « سلامت روان عبارت خواهد بود از تامین رشد و سلامت روانی فردی و اجتماعی، پیشگیری از ابتلاء به اختلال روان، درمان مناسب و باز توانی آن».

 

مطالعات سازمان بهداشت جهانی و سازمان بین المللی کار، میزان آگاهی، از مشکلات سلامت روان را در محیط های کاری به عنوان یک موضوع سلامت عمومی افزایش داده است. در اروپا، درصدی از افراد شاغل، مشکلات سلامتی مرتبط یا تنش های شغلی دارند. پیامدهای اقتصادی مشکلات سلامت روان، به صورت مستقیم با غیبت، آسیب کارکرد شغلی و صرف هزینه های زیاد جهت مراقبت های سلامت روان است (کووکینوس[۳]،۲۰۰۷). بهداشت روانی که یکی از محورهای ارزیابی سلامت جوامع مختلف است نقش مهمی درتضمین و کارآمدی هر جامعه ایفا می کند (ساکی[۴] و کیخانی، ۲۰۰۲).

 

 

 

سلامت روان ازنقطه نظرمکاتب مختلف

 

نظریه مکتب زیگموند فروید:

 

به عقیده فروید ویژگی خاصی که برای سلامت روان شناختی ضروری است خود آگاهی است. او انسان متعارف را کسی می داند که مراحل رشد روانی را با موفقیت طی کرده و در هیچ یک از مراحل رشد بیش از حد تثبیت نشده باشد. از نظر فروید کمتر انسانی متعارف به حساب می آید و هر فرد به شکلی نامتعارف است. او هسته هرنوع عدم تعادل روانی را اضطراب می داند . در نظام فروید یک هدف غایی و اساسی در زندگی وجود دارد و آن کاهش تنش است . او در مورد انسان دیدی جبر گرایانه دارد و تصویر خوش بینانه از سرنوشت انسان ترسیم نکرده است و معتقد است شخص سالم به طور ناهشیار از مکانیزم های دفاعی به عنوان روشهایی برای تحریف واقعیت استفاده می نماید (شولتز[۵] و شولتز، ۱۳۹۱ ).

 

 

 

نظریه کارل یونگ[۶]:

 

به عقیده یونگ هدف نهایی زندگی فردیت یافتگی است. او معتقد است فرایندی که موجب یکپارچگی شخصیت انسان می شود، فردیت یافتن یا تحقق خود است. « در انسان فردیت یافته هیچ یک از وجوه شخصیت مسلط نیست بلکه همه آنها به توازن و هماهنگی رسیده اند و ب یکپارچه سازی هماهنگ و همه جانبه ناهشیار و هشیار فرد، به سلامت روان شناختی مثبت  می رسد» از دیدگاه یونگ اشخاص سالم از شخصیتی برخوردارند که او آن را شخصیت مشترک می نامد. بدین معنا که دیگر هیچ جنبه شخصیت به تنهایی حاکم نیست. این چنین افرادی دارای خصوصیاتی نظیر پذیرش خود[۷]، شکیبایی، خودشناسی و بیان خود می باشند. در این دیدگاه گرایش به تعالی در هریک از ما طبیعی و اجتناب ناپذیر است و افراد احتیاج به هدفی دارند تا توجه خود را به آن معطوف نمایند و در جهت آن تلاش کنند. در نظام یونگ معیار سلامت روان، ضمیمه کردن اندیشه و تفکر به صفات برون گرایی است (شولتز و شولتز، ۱۳۹۱).

 

نظریه اریک اریکسون[۸]:

 

به عقیده اریکسون سلامت روان شناختی اصولاً نتیجه عملکرد قوی و قدرتمند « من[۹]» است . « من» عنوان و مفهومی است که نشان دهنده توانایی یکپارچه سازی اعمال و تجارب شخص به صورت انضباطی و سازشی است. « من » تنظیم کننده درونی روان است که تجارب فرد را سازماندهی می کند و در نتیجه از انسان در مقابل فشارهای « نهاد » و « من برتر » حکایت می کند. هنگامی که رشد انسان و سازمان های اجتماعی به نحو متناسب هماهنگ شود در هر کدام از مرحله رشد روانی ـ اجتماعی توانایی ها و استعدادهای مشخصی ظهور می نماید. به عقیده اریکسون سلامت روان شناختی هر فرد به همان اندازه است که توانسته است توانایی متناسب با هر کدام از مراحل زندگی را کسب کند (شولتز و شولتز، ۱۳۹۱).

 

نظریه اریک فروم :

 

فروم تصویر روشنی از شخصیت سالم به دست می دهد. چنین انسانی عمیقا عشق می ورزد، آفریننده است، قوه تعقلش را کاملاً پرورانده است، جهان و خود را به طور عینی ادراک می کند، حس هویت پایداری دارد، با جهان در پیوند است و در آن ریشه دارد. فروم شخصیت سالم را دارای جهت گیری بارور می داند و با تاکید بر اینکه شخصیت انسان بیشتر محصول فرهنگ جامعه است، سلامت روان را بسته به این می داند، که جامعه تا چه اندازه نیاز های افراد را بر آورده می کند، نه اینکه فرد تا چه اندازه خودش را با جامعه سازگار می نماید. از نظر او سلامت روان بیش از آنکه فردی باشد، مساله اجتماعی است. چهار جنبه شخصیت سالم از نظر فروم عبارتند از: عشق بارور، تفکر بارور، خوشبختی و وجدان اخلاقی. عشق بارور لازمه اش رابطه آزاد و برابر بشری است. طرفین رابطه می توانند فردیتشان را حفظ کنند. عشق بارور از چهار ویژگی مهم برخوردار است: توجه، احساس مسئولیت، احترام وشناخت. تفکر بارور مستلزم هوش، عقل و عینیت است(حمدیه و شهیدی، ۱۳۸۷).

 

 

 

 

 

 

پایان نامه بررسی اثر راهبردهایِ کنارآمدن با فشارِ روانی(بر اساسِ مدلِ لازاروس)

 

 نظریه کارل راجرز[۱۰]:

 

به عقیده راجرز آفرینندگی مهمترین میل ذاتی انسان است. همچنین شیوه های خاصی که موجب تکامل و سلامت خود می شوند، به میزان محبتی بستگی دارند که کودک در شیرخوارگی دریافت کرده است. ارضای توجه مثبت غیر مشروط و دریافت غیر مشروط محبت و تاثیر دیگران، برای رشد و تکامل سلامت روانی فرد با اهمیت است. این افراد با خودشان روراست می باشند، انعطاف پذیرند و حالت تدافعی ندارند و از بقیه انسانها عاطفی ترند. زیرا عواطف مثبت و منفی وسیع تری را در مقایسه با انسان های تدافعی، تجربه می کنند. به عقیده راجرز اساسی ترین خصوصیت شخصیت سالم، زندگی هستی دار است . یعنی فرد آماده است و در هر تجربه ای ساختاری را می یابد و بر اساس مقتضیات، تجربه لحظه بعدی به سادگی دگرگون می شود. انسان سالم به ارگانیزم خویش اعتماد می کند. دیگر ویژگی های انسان سالم عبارتند از: آمادگی کسب تجربه، زندگی هستی دار و احساس آزادی. راجرز مانند مازلو انسان سالم را انسان تحقق یافته و با کنش کامل می داند و این چنین انسانی را دارای ویژگی های خاصی از جمله احساس آزادی و خلاقیت می داند (حمدیه و شهیدی، ۱۳۸۷).

 

 

 

نظریه آبراهام مازلو:

 

او انسان سالم را خود شکوفا می داند و اینگونه بیان می کند که خواستاران تحقق خود، نیازهای سطوح پایین تر خود یعنی نیازهای جسمانی، ایمنی، تعلق، محبت و احترام را بر آورده ساخته اند، روان پریش و روان نژند نیستند و سایر اختلالهای آسیب شناختی را ندارند. آنها الگوی بلوغ و پختگی و سلامت می باشند. با حداکثر استفاده از همه قابلیت ها و توانایی های خود، خویشتن خویش را فعلیت و تحقق می بخشند. می دانند کیستند و چیستند و به کجا می روند. خواستاران تحقق خود، تکاپو نمی کنند بلکه تکامل می یابند. ویژگی های آنها را می توان فهرست وار نام برد که عبارتنداز: ادراک صحیح واقعیت، پذیرش کلی طبیعت دیگران و خویشتن، خود انگیختگی، سادگی و طبیعی بودن، توجه به مسایل بیرون از خویشتن، نیاز به استقلال، تازگی مداوم تجربه های زندگی، نوع دوستی، کنش مستقل، تجربه های عارفانه یا تجربه های اوج، روابط متقابل با دیگران، تمایز میان وسیله و هدف و خیر و شر، حسن طنز مهربانانه، آفرینندگی و مقاومت در مقابل فرهنگ پذیری. مازلو فردی را دارای سلامت روان می داند که چهار مرحله از سلسله مراتب نیازها را طی کرده باشد. وقتی نیاز به احترام به خود و احساس ارزش ارضاء شود، شخص احساس اعتماد به نفس، ارزش مندی، توانایی و قابلیت و کفایت می کند وجود خود را در دنیا مفید و لازم می یابد(شولتز و شولتز، ۱۳۹۱).

 

 ویکتور فرانکل :

 

نگرش فرانکل به سلامت روان تاکید عمده بر اراده معطوف به معنا دارد. او انسان سالم را انسانی می داند که دارای اراده معطوف به معنا و هدف است و از سه جوهر معنویت[۱۱]، آزادی و مسئولیت برخوردار می باشد. سلامت روان مستلزم تجربه شخصی این سه عامل که ماهیت وجودی انسان را تشکیل می دهد، است. از نظر او معیار سنجش معنا دار بودن زندگی، کیفیت آن است نه کمیت آن. حصول و کاربرد معنویت، آزادی و مسئولیت نیز با خود انسان است. جستجوی معنا مستلزم پذیرفتن مسئولیت شخصی است. هیچ کس و هیچ چیز به زندگی انسان معنا نمی دهد مگر خودش. انسان باید با احساس مسئولیت، آزادانه با شرایط هستی و زندگی روبه رو شود و معنایی در آن بیابد. انسان کامل بودن یعنی باکسی یا چیزی فراسوی خود پیوستن (فرانکل[۱۲]، ترجمه تبریزی، ۱۳۸۸). او معتقد است جستجوی هدف درخود، شکست خویشتن است. لذا هدف رشد و تکامل انسان را تحقق خود نمی داند بلکه چیزی بالاتر از آن می داند. سلامت روان از این دیدگاه، به معنای از مرز توجه به خود، گذشتن و جذب معنا و منظوری شدن است. در این صورت خود نیز به طور طبیعی خود به خود تحقق می یابد. شخص برخوردار از سلامت روانی در نظر فرانکل دارای ویژگی های زیر است:

 

آزادی انتخاب عمل دارد، مسئولیت هدایت زندگی و سرنوشت خویش را می پذیرد، معلول نیروهای خارجی نیست، از زندگی معنای نهایی یافته است، بر زندگی تسلط آگاهانه دارد و ارزش های خلاقانه، تجربی و گرایشی خود را نمایان و آشکار می سازد، از توجه به خودش فراتر می رود، آینده نگر است، تعهد حرفه ای و شغلی دارد، توانایی ایثار و دریافت عشق را دارد. عشق، هدف نهایی شخص برخوردار از سلامت روان شناختی است. در این دیدگاه انسانی که واجد این صفات و خصوصیات باشد «انسان از خود فرارونده» نامیده می شود.

 

[۱]- mental health

 

[۲]- world health organization

 

[۳] . Kokkinos

 

[۴]- Saki

 

[۵]- schultz

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 05:45:00 ب.ظ ]




 

 

طبق نظر آدلر، فرد همیشه تلاش می کند که حس حقارت خود را جبران کند، ولی ساز و کار جبرانی مورد استفاده در افراد مختلف متفاوت است. مسائلی که در شکل گیری این سازو کار جبرانی اثر می گذارد، عبارت اند از: حافظه، هیجان ها، وضعیت شناختی بیمار و موارد دیگر. در مورد حافظه، خاطرات قبلی فرد در مورد واقعه ای خاص اهمیت دارد. به نظر می رسد که هر جانداری برای حفظ تعادل خود و مقابله با نقص موجود به نوعی عمل می کند. آدلر این مفهوم را به زمینه و روانشناختی انسان تعمیم داده است. افراد از نظر جبران نقص خود به دو دسته تقسیم می شوند:

 

الف) دسته اول: افرادی هستند که عمدتاً نقیصه خود را از دیگران پنهان می کنند[۱].

 

ب) دسته دوم: آنهایی که برای برای نظر دیگران اهمیت کمتری قائل هستند[۲].

 

مثلاً کسی که یک ظرف انگور در نزدیکی او قرار دارد و مایل است از آن بردارد، در حالت اول اصلاً تلاش نمی کند، چون می ترسد دیگران متوجه نقص او شوند، ولی در حالت دوم از خلاقیت خود استفاده می کند. پس دو نفر که نقص واحدی دارند، الزاماً ناتوانی یکسان ندارند. همچنین از نظر نوع جبران هم افراد را می توان در دسته های زیر گنجاند (موساک و مانیاچی[۳]، ۱۹۹۹).

    • جبران در همان ناحیه[۴]: یعنی فرد سعی کند در همان زمینه ای که مشکل دارد، خود را با شرایط انطباق دهد. برای مثال چگونه با بازوی گچ گرفته کار کند و اگر نابیناست چگونه از عصا و یا سگ مخصوص استفاده کند.

 

    • جبران در ناحیه ای دیگر: مثلاً کسی که ضعف تحصیلی خود را در زمینه ورزشی جبران میکند.

 

  • جبران افراطی (عقده برتری): یعنی فرد با سخت کوشی نه تنها مشکل خود را جبران می کند، بلکه سعی می کند بهتر و بالاتر از دیگران قرار گیرد؛ مثل کسی که مشکل گفتاری دارد و گفتار درمانگر می شود. البته مکانیسم های جبرانی همیشه به این صورت نیستند. کسانی که برای جبران احساس حقارت خود از روشهایی مثل دروغگویی یا مصرف ماده مخدر استفاده می کنند.

طبق نظریه آدلر(۱۹۵۶) همه افراد احساس حقارت دارند، ولی این احساس در افراد نوروتیک سبب بروز علایم نوروتیک می شود، که آنها این علایم را در مرکز وجودی خود قرار می دهند. تلاش برای رسیدن به کمال امری طبیعی است و تکامل جهت انطباق بهتر با جهان است. در افراد سالم نگرش صحیح به واقعیت هم وجود دارد، در حالی که در فرد نوروتیک این تلاش ها نقش محوری می یابند(فیست و فیست، ۲۰۰۲).

سبک زندگی ناکارآمد و سلامت روانی پایین

 

خویشتن پنداری یکی از اجزاء اصلی شیوه زندگی در نظریه روانشناسی فردی را تشکیل می دهد و تا حدود زیادی تعیین کننده مسیر رفتار می باشد. خویشتن پنداری قضاوتی است که فرد در زمینه های موفقیت، ارزشها، تواناییها، اهمیت و اعتبار فردی دارد.  به نظر کوپر اسمیت (۱۹۶۷ به نقل از شولتز و شولتز، ۱۳۸۸) افرادی که خویشتن پنداری مثبت دارند، زندگی موفقیت آمیزی را سپری می کنند. از سوی دیگر خویشتن پنداری منفی به احساس حقارت، ناتوانی، پریشانی و بی هدفی منجری می شود (شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۸۴).

 

خلاصه ای از خاطرات اولیه و داستان زندگی فرد، امکان دسترسی به اشتباهات اساسی را ممکن می سازد. سبک زندگی را می توان به مثابه اسطوره شناسی شخصی در نظر گرفت. فرد به گونه ای عمل می کند که انگار این اسطوره حقیقت دارند، زیرا برای او حقیقت داشته اند. بنابراین، این اسطوره ها، یا کاملاً یا تا حدی حقیقت دارند و ما برخی از آنها را با حقیقت اشتباه می گیریم. باورهای نادرست، همان اشتباهات اساسی هستند (علیزاده و هاشمی، ۱۳۷۸).

 

اشتباهات اساسی را می توان از قرار زیر طبقه بندی کرد:

    • بیش تعمیم دهی

 

    • هدف های نادرست یا غیر ممکن

 

    • کج فهمی و خواست های زندگی

 

    • کمینه سازی یا انکار ارزش خود

 

  • ارزش های اشتباه

بک[۵] (۱۹۸۷ به نقل از سادوک[۶] و سادوک، ۲۰۰۷) نیز مشکلات روان شناختی را به افکار ناهشیار، پیش فرض های نادرست و برداشت های منفی از خود نسبت داد. در الگوی شناختی بک از افسردگی، تصور این است که فرد افسرده به طور منظم، تجارت گذشته و حال خود را نادرست ارزیابی می کند، خود را به عنوان فردی ” بازنده ” می بیند، نگاهش به دنیا ناامید کننده است و آینده به نظرش تیره و تار می نماید. سه برداشت منفی فوق به عنوان عوامل شناختی سه گانه مشهور شده است و شامل سه برداشت منفی از خود است. دید منفی نسبت به خویشتن، مانند این که؛ “بی کفایت ، نالایق و بی ارزشم “. دید منفی نسبت به دنیا، مثل این که روزگار از من تقاضاهای بیش از حدی دارد و دائم برای من شکست به همراه داشته است. و دید منفی نسبت به آینده، مثل این که زندگی همیشه متضمن رنج و محرومیت است، همان طوری که برای من نیز چنین است. علاوه بر این، فرد افسرده همیشه آماده است تا به پردازش اطلاعات نادرست بپردازد، مانند بزرگ کردن مشکلات روزمره و تبدیل آنها به یک فاجعه و همین طور، تعمیم غلط از یک عدم پذیرش ساده به این باور که ” هیچ کسی مرا دوست ندارد”. وجود همین دشواری فکری، باورهای منفی و خطاهای شناختی است که افسردگی را موجب می شود.

 

 

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 05:45:00 ب.ظ ]




چرا برخی افراد ناسازگاریها را به وجود می آورند ؟ آدلر (۱۹۹۷) سه عامل زیر را ذکر کرد که هریک به تنهایی برای کمک به ایجاد نابهنجاری کافی است: ۱) نقایص جسمانی اغراق آمیز؛ ۲) سبک زندگی نازپرورده؛ و ۳) سبک زندگی غفلت شده.

 

الف) نقایص جسمانی اغراق آمیز 

 

نقایص جسمانی اغراق آمیز، خواه مادرزادی یا ناشی از صدمه یا بیماری باشند، برای ایجاد ناسازگاری کافی نیستند. آنها باید با احساس های حقارت برجسته همراه باشند. این احساس های ذهنی می توانند به مقدار زیاد توسط بدن ناقص حمایت شده باشند، ولی آنها زاده نیروی خلاق هستند. هر کسی با «نعمت» نقایص جسمانی پا به این دنیا می گذارد، و این نقایص به احساس های حقارت منجر می شوند. افراد مبتلا به نقایص اغراق آمیز، گاهی احساس­های حقارت اغراق آمیز را پرورش می دهند، زیرا نقص خود را به صورت افراطی جبران می­ کنند. آنها بیش ازحد به خودشان مشغول می­شوند و ملاحظه دیگران را نمی­کنند. احساس می کنند، انگار در سرزمین دشمن زندگی می کنند، بیشتر از آنکه امید موفقیت داشته باشند از شکست می ترسند، و متقاعد شده اند که مشکلات مهم زندگی را می توان با روش خودخواهانه حل کرد (شولتز و شولتز، ۱۳۸۸).

 

ب) سبک زندگی نازپرورده: سبک زندگی نازپرورده محور اغلب روان رنجوریهاست. آدمهای نازپرورده علاقه اجتماعی ناچیزی دارند، اما میل نیرومندی دارند به اینکه رابطه نازپرورده را که با مادرشان داشتند، دایمی کنند. آنها از دیگران انتظار دارند، مراقبشان باشند، از آنها محافظت کنند، و تمام نیازهایشان را برآورده سازند. آنها با دلسردی شدید، دودلی و تردید، حسایت زیاد، ناشکیبایی، و هیجان مفرط، مخصوصاً اضطراب، مشخص می شوند. آنها دنیا را از زوایه شخصی می بینند و معتقدند استحقاق آن را دارند که در همه چیز اول باشند (آدلر، ۱۹۶۴). کودکان نازپروده خیلی مورد محبت واقع نشده اند، بلکه احساس می کنند دوست داشتنی نیستند. آنها به تعبیر خودشان، بیش از حد محافظت شده اند، یکی بالای سرشان بوده است، مهار شده اند، و از مسئولیت ها معاف بوده اند. والدین این افراد با تأمین کردن همه چیز برای آنها و با برخورد کردن به صورتی که انگار قادر به حل کردن مشکلات خودشان نیستند، بی علاقگی خود را نشان داده اند. چون این کودکان احساس می کنند نازپروده هستند، سبک زندگی نازپروده را به وجود می آورند (روچ، ۲۰۰۶). کودکان نازپروده ممکن است احساس کنند مورد غفلت نیز قرار گرفته اند. چون آنها توسط والدین فداکار محافظت شده اند. وقتی از آنها جدا می شوند به وحشت می افتند. هر وقت که لازم باشد روی پای خودشان بایستند، احساس می کنند مورد بی توجهی و بدرفتاری قرار گرفته اند. این تجربیات به محزن احساس های کودک نازپرورده افزوده می شوند (فیست و فیست، ۲۰۰۲).

 

 

 

 

 

 

پایان نامه بررسی اثر راهبردهایِ کنارآمدن با فشارِ روانی(بر اساسِ مدلِ لازاروس)

 

ج) سبک زندگی غفلت شده: سومین عامل بیرونی که به ناسازگاری کمک می کند، غفلت است. کودکانی که احساس می کنند مطرود و ناخواسته هستند، از این احساسها، سبک زندگی غفلت شده را به وجود می آورند. غفلت مفهومی نسبی است، هیچ کس احساس نمی کند که کاملاً مورد غفلت قرار گرفته یا کاملاً ناخواسته است. این واقعیت که کودک نوباوگی را پشت سر گذاشته گواه بر این است که یک کسی از او مراقبت کرده و بذر علاقه اجتماعی کاشته شده است (آدلر، ۱۹۲۷). کودکانی که مورد سوء استفاده و بدرفتاری واقع شده اند، علاقه اجتماعی ناچیزی پرورش می دهند و سبک زندگی غفلت شده را به وجود می آورند. آنها اطمینان کمی به خودشان دارند و گرفتاریها را بیش از حد بر آورد می کنند و قادر نیستند برای رفاه عامه تلاش کنند. آنها انتظار دارند جامعه سرد باشد، زیرا افراد عموماً به سردی با آنها برخورد کرده اند. آنها مغرضانه به دیگران می نگرند، آنها جامعه را سرزمین دشمن می دانند، احساس می کنند با دیگران بیگانه هستند، و به موفقیت دیگران شدیداً حسد می ورزند. آنها از تعدادی خصوصیات کودکان نازپرورده برخوردارند، اما عموماً مظنون ترند و به احتمال بیشتر برای دیگران خطرناک هستند (فیست و فیست، ۱۳۸۴).

گرایشهای محافظ

 

به عقیده آدلر همه نشانه های روان رنجوری برای محافظت از عزت نفس فرد به وجود می آیند، این نشانه ها وظیفه گرایشهای محافظ را بر عهده دارند و از خودانگاره کاذب در برابر بی آبرویی و رسوایی محافظت می کنند و به سبک زندگی روان رنجور تداوم می بخشد. اصطلاح گرایشهای محافظ آدلر به مفهوم مکانیزمهای دفاعی فروید شباهت دارد. آنچه در هر دو مشترک است این است که نشانه ها برای محافظت از خود شکل می گیرند. بهانه تراشی، پرخاشگری و کناره گیری سه گرایش محافظ رایج هشتند. آنها عموماً تدابیر ناهشیار، اما گاهی هشیاری هستند که از سبک زندگی روان رنجور محافظت می کنند و به احساس خودبزرگ بینی خیالی تداوم می بخشند (آدلر، ۱۹۶۴).

 

بهانه تراشی رایج ترین گرایش محافظ است که معمولاً در قالب، «بله، اما» یا فقط « بله اگر» بیان می شود. افراد در حالت «بله اما» ابتدا آنچه را که مدعی اند دوست دارند انجام دهند، بیان می کنند، بعد بهانه تراشی می کنند. اظهار «فقط اگر» همان بهانه تراشی است، ولی به صورت دیگری ادا می شود. این بهانه تراشی ها از احساس ارزشمندی ضعیف محافظت می کنند و افراد را فریب می دهند که باور کنند از آنچه واقعاً هستند، برترند (آدلر، ۱۹۵۶).

 

گرایش محافظ دیگر پرخاشگری است. آدلر (۱۹۵۶) معتقد بود افراد روان رنجور برای محافظت از عقده برتری اغراق آمیزشان، یعنی حفاظت کردن از عزت نفس متزلزلشان، به پرخاشگری روی می آورند. محافظت کردن از طریق پرخاشگری می تواند شکل تحقیر، اتهام، یا متهم کردن خود بگیرد. متهم کردن خود برعکس تحقیر است. هر چند هدف هر دوی آنها، برتری شخصی است. افراد روان رنجور با تحقیر کردن دیگران، خودشان را خوب جلوه می دهند. آنها با متهم کردن خود، خویشتن را خوار می شمارند تا از این راه دیگران را آزار دهند و در عین حال، از احساس عزت نفس اغراق آمیزشان  محافظت کنند (آدلر، ۱۹۹۷).

 

  کناره گیری: گاهی رشد شخصیت به علت گرایش افراد روان رنجور به گریختن از مشکلات متوقف می شود. آدلر این گرایش را کناره گیری یا محافظت از خود از طریق فاصله گیری نامید. افراد روان رنجور با ایجاد فاصله بین خودشان و مشکلات زندگی، به صورت ناهشیار از این مشکلات می گریزند. آدلر (۱۹۵۶) چهار روش محافظت از خود از طریق کناره­گیری را مشخص کرد:واپس­روی، بی­تحرکی، تردید و مانع تراشی.

 

الف) واپس روی: گرایش به محافظت کردن از هدف خیالی برتری است که ا طریق برگشت روانی به دوره امن تر زندگی صورت می گیرد.

 

ب) فاصله روانی:می ­تواند با بی­تحرکی نیز ایجادشود. این گرایش کناره­گیری به واپس­روی شباهت دارد، اما در مجموع به اندازه آن شدید نیست. افرادی که بی­تحرک می­مانند، صرفاً به هیچ جهتی حرکت نمی کنند؛ بنابراین آنها از تمام مسئولیتها اجتناب می­ کنند تا مطمئن شوند با هیچ شکستی مواجه نخواهند شد.

 

ج) تردید: با بی تحرکی ارتباط نزدیکی دارد برخی افراد وقتی با سایل دشواری روبرو می شوند، تردید به خود راه می دهند یا دودل می شوند. مسامحه آنها سرانجام بهانه به دستشان می دهد: «حالا دیگر خیلی دیر است». آدلر معتقد بود اغلب وسواس ها، تلاش هایی برای اتلاف وقت هستند.

 

د) مانع تراشی: ملایمترین گرایش کناره گیری، مانع تراشی است. برخی افراد خانه ای پوشالی می سازند تا نشان دهند، می توانند آن را ویران کنند. آنها با چیره شدن بر این مانع، از عزت نفس و اعتبار خود محافظت می کنند. اگر آنها نتوانند از این مانع بگذرند، همیشه به بهانه تراشی متوسل می شوند.

 

گرایشهای محافظ را همه دارند، اما در صورتی که بیش از حد انعطاف ناپذیر شوند، به رفتارهای روان رنجور و خودشکن می­انجامند. افرادی که زیاد حساس هستند، برای جلوگیری از بی­آبرویی و رسوایی، برای بر طرف کردن احساسهای حقارت اغراق آمیزشان و کسب عزت نفس، گرایشهای محافظ به وجود می آورند. با این حال، گرایشهای محافظ، خودشکن هستند، زیرا هدف خودخواهانه و برتری شخصی آنها اجازه نمی دهند که افراد احساس عزت نفس را کسب کنند. افراد روان رنجور به ندرت متوجه می شوند که اگر دست از خودخواهی بردارند و واقعاً به دیگران علاقمند شوند، عزت نفس آنها بهتر می ­تواند محافظت شود.

علاقه اجتماعی

 

روان‌شناسی فردنگر (اصطلاح آدلر) یک نوع روان‌شناسی بین‌فردی است. چگونگی تعامل افراد روی این «کره خاکی»  از موضوع‌های بسیار مهم موردنظر آدلر است. برتری‌جویی تبادل‌های بین‌فردی نتیجه تحول «احساس بودن» بخشی از جامعه بزرگ‌تر است که آدلر آن را به آلمانی جماین چتسگفول[۱] یا همان علاقه اجتماعی[۲] نام‌گذاری کرده است (علیزاده، ۱۳۸۲). زندگی به نظر آدلر (۱۹۶۰) بودن نیست بلکه شدن است. زندگی محرک اصلی رفتار بشر هدفها و انتظارات او از آینده است. هدف انسان نیاز به سازگاری با محیط و پاسخ گویی به آن است. طبق تعریفی که آدلر از سلامت روان مطرح نموده است، فرد سالم زندگی خود را با واقع بینی کامل مطرح می نماید تا به هنگام پر شدن با احساس حقارت غیر قابل جبران مواجه نگردد فرد سالم به عقیده آدلر از مفاهیم و اهداف خودش آگاهی دارد و عملکرد او مبتنی بر نیرنگ و بهانه نیست. او جذاب و شاداب است و روابط اجتماعی سازنده مثبتی با دیگران دارد. آدلر در نظریه اش بر یکپارچگی و تمامیت فرد تاکید داشته است و لذا آن را روان شناسی فردی نامیده است. واژه “فردی” برای تاکید بر کل فرد به کار گرفته شده، همچنان که فروید بر چند زاویه بودن شخصیت و شخصیت متعارض تاکید داشته است. (میلیرن، اونس و نیبر[۳]، ۲۰۰۰). آدلر عقیده داشت با توجه به دموکراسی اجتماعی کودکان باید جزئی از ساختار خانواده باشند و حقوق کودکان با والدین برابر است. به نظر او اهمیت ارتباط بین کودک و جامعه بیشتر از ارتباط بین کودک و والدین است.

 

علاقه اجتماعی از مفاهیم مهم نظریه روان شناسی فردی تلاش فرد برای تکامل است، که آدلر آن را علاقه اجتماعی نامیده است.  به نظر وی علاقه اجتماعی یک موضوع ارثی یا آموخته شده نیست، بلکه بین این دو قرار دارد. البته این مسئله به شرایط سرشتی فرد نیز بستگی دارد، اما تحت تاثیر تربیت می تواند شکوفا شود. برای مثال اگر در اتاقی کودکی رفتار خاصی مانند گریه کردن را آغاز کند، سایر کودکان نیز شروع به گریه کردن می کنند و یا هنگامی که در جمعی شخصی بخندد، سایر افراد نیز لبخند می زنند. اگرچه ما به صورت غریزی می دانیم که چه مسائلی به دیگران صدمه وارد می کند که به ما نیز آسیب می رساند و همچنین به صورت غریزی می دانیم که اگر بین صدمه زدن به دیگران و صدمه زدن به خودمان راهی را انتخاب کنیم، در واقع به دیگران آسیب رسانده ایم. حتی چنانچه به احتمال تعرض بین نیازهای خدمان و دیگران اهمیت ندهیم و با مسائل دردآور دیگران همدلی کنیم، به سرعت این حالت همه جا را فرامی گیرد (بارلو، توبین و اشمیتز[۴]،۲۰۰۹).

حمایت اجتماعی

 

در ادبیات پژوهش، شواهد تجربی مختلف به طور باثباتی از اهمیت بلامنازع حمایت اجتماعی در پیش بینی کیفیت زندگی وابسته به سلامت به ویژه سلامت روانی و بهزیستی هیجانی حمایت کرده اند (شربارنی، هایس و ولس[۵]، ۱۹۹۵). تعداد قابل ملاحظه ای از مطالعات بر نقش با اهمیت حمایت اجتماعی به مثابه یک سازوکار حمایتی در برابر اثرات مخرب استرس و همچنین اثرات مفید آن بر انطباق روان شناختی تاکید کرده اند (ایل[۶]، ۱۹۹۶).

 

ساراسون، ساراسون و پیرس[۷] (۱۹۹۰) در تبیین نقطه شروع مطالعه حمایت اجتماعی بر نقش با اهمیت داده های همه گیری شناسی و نه یک نظریه تاکید کردند. با این وجود، نقش نظریه انسجام اجتماعی[۸] و نظریه تعامل نمادین[۹] در فراهم آوردن برخی زمینه های نظری اولیه درباره قلمرو مطالعاتی حمایت اجتماعی اجتناب ناپذیر می باشد. نظریه انسجام اجتماعی توضیح می دهد که مشارکت در یک جامعه منسجم، افراد را در برابر کارکردهای مختل کننده و آشفته حمایت می کند (تویتس، ۱۹۹۵). طبق نظریه تعامل نمادین، مشارکت در روابط اجتماعی، به ویژه مشارکت در روابط نزدیک و قوی، با فراهم آوردن بستر لازم برای شکل گیری هویت های ثابت و ادراک از خود مثبت، بر بهزیستی روان شناختی اثرگذارند (تورشیم و وولد[۱۰]، ۲۰۰۱).

 

با این وجود، محققان علاقمند به قلمرو مطالعاتی حمایت اجتماعی از نظریه های استرس و مقابله نیز تاثیر پذیرفته اند (لیبرمن[۱۱]، ۱۹۸۶؛ دانکل ـ اسچتر[۱۲]، فولکمن و لازاروس، ۱۹۸۷). در این چارچوب، حمایت اجتماعی به مثابه تبادلات بین فردی وابسته به استرس تلقی می شود که از طریق آن، اعضای شبکه، در مواجهه با یک مساله از یکدیگر حمایت لازم را به عمل می آورند. در این معنا، حمایت اجتماعی در مواجهه با یک عامل استرس زا به مثابه یک راهبرد مقابله ای تلقی می شود (لیبرمن، ۱۹۸۶). تویتس (۱۹۸۶) نیز این کارکرد مقابله را به مثابه مساعدت به مقابله مفهوم سازی کرد.

 

[۱]- Gemeinschaftsgeful

 

[۲]- social interest

 

[۳]-  Meileren, Evance & Nber

 

۱– Barlow, Tobin, Schmidt

 

[۵]- Sherbourne, Hays & Wells

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 05:45:00 ب.ظ ]




شواهد تجربی مختلف نشان داده اند که حمایت اجتماعی یک مفهوم چندبعدی است (اُرلی[۱]، ۱۹۹۵؛ استریتر و فرانکلین[۲]، ۱۹۹۲). با وجود کثرت مطالعات انجام شده درباره موضوع حمایت اجتماعی و دستیابی به پیشرفت های قابل ملاحظه در این قلمرو، درباره تعریف مفهوم حمایت اجتماعی، اجماع نظر کمی وجود دارد (ونیمیلر، میتچل، ساتلیف و کلاین[۳]، ۱۹۹۳). بنابراین، در ادبیات پژوهش، مفهوم سازی های متفاوتی از مفهوم حمایت اجتماعی به چشم می خورد.

 

 حمایت اجتماعی به کارکرد و کیفیت روابط اجتماعی مانند ادراک از دسترس پذیری به روابطکمک کننده و یاری رسان یا تجربه واقعی حمایت اجتماعی اشاره می کند. این تعریف دو وجه بااهمیت حمایت اجتماعی یعنی حمایت اجتماعی دریافت شده و حمایت اجتماعی ادراک شده که در طول دو دهه اخیر، حجم قابل ملاحظه ای از مطالعات را به خود اختصاص داده اند، شامل می شود. حمایت دریافت شده بیانگر رفتارهای یاری رسانی هستند که به طور طبیعی به وقوع می پیوندند و حمایت ادراک شده به باور فرد درباره برخورداری از رفتارهای کمک کننده در مواقع ضروری اشاره می کند. در تفکیک حمایت دریافت شده از حمایت ادراک شده توجه به این مهم ضروری است که در حمایت دریافت شده رفتارهای کمک کننده اتفاق افتاده اند اما در حمایت ادراک شده رفتارهای کمک کننده ممکن است به وقوع بپیوندند (نوریس و کانیاستی[۴]، ۱۹۹۶). شواهد تجربی مختلف نشان داده اند که ادراک از حمایت در مقایسه با حمایت دریافت شده واقعی در پیش بینی نتایج مربوط به سلامت موثرترند (بروئر، امسلی، کید، لاچنر و سیدات[۵]،۲۰۰۸).

 

در مطالعات مختلف، محققان حمایت اجتماعی را به طرق متفاوتی مورد توجه قرار داده اند (شوارزر، کنول و ریکمان[۶]، ۲۰۰۴). برای مثال، مفهوم حمایت اجتماعی به صور مختلف مانند منابع فراهم شده به وسیله دیگران، منبع مقابله ای و صفت شخصیتی مورد توجه محققان بوده است. در مطالعات مختلف، اشکال متعددی از حمایت اجتماعی مانند حمایت ابزاری (هدیه دادن)، حمایت اطلاعاتی (پند و اندرز دادن) و حمایت هیجانی (گوش کردن همدلانه) بررسی شده است (شوارزر و کنول، ۲۰۰۷).

 

 

 

 

 

 

پایان نامه بررسی اثر راهبردهایِ کنارآمدن با فشارِ روانی(بر اساسِ مدلِ لازاروس)

 

حمایت اجتماعی ادراک شده

 

در ادبیات حمایت اجتماعی تاکید شده است که استفاده از شبکه روابط بین فردی زمانی با ادراک از حمایت اجتماعی همراه است که کیفیت روابط بین فردی رضایت بخش ارزیابی شود (لی، کریتندن و یو[۷]، ۱۹۹۶؛ شاین[۸]، ۱۹۹۳). حمایت اجتماعی ادراک شده به ارزیابی های شناختی از در دسترس بودن و بسندگی حمایت از دیگران اجتماعی اشاره می کند (تویتس، ۱۹۹۵). کارکرد اصلی حمایت اجتماعی ادراک شده این است که ارزیابی ذهنی و انتظارات از حمایت به فرد کمک می کند تا باور کند که وی مورد احترام و مورد توجه است و عضوی از یک شبکه وظایف متقابل می باشد (تویتس، ۱۹۹۵).

 

شواهد تجربی مختلف بر نقش حساس الگوی اثرات ضربه گیرانه حمایت اجتماعی ادراک شده در برابر تجارب منفی ناشی از مواجهه با رخدادهای منفی و گرفتاری های مزمن تاکید کرده اند (تویتس، ۱۹۹۵؛ چنگ[۹]، ۱۹۹۷؛ چوی[۱۰]، ۱۹۹۷؛ شربورن[۱۱]، هایز و ولز[۱۲]، ۱۹۹۵).

انواع حمایت اجتماعی

 

گاتلیب[۱۳] (۱۹۷۸) برای مفهوم حمایت اجتماعی چهار بُعد متمایز قائل شد: رفتارهای هیجانی نگهدارنده، رفتارهای حل مسئله، اثرات فردی غیرمستقیم (اعتقاد راسخ فرد به دریافت کمک از طرف دیگران در مواقع ضروری) و عمل محیطی (دفاع اجتماعی از طرف دیگری). اسچافر[۱۴]، کاین[۱۵] و لازاروس (۱۹۸۱) نشان دادند که حمایت اجتماعی بر سه نوع است: حمایت هیجانی (دلبستگی، اطمینان آفرینی، و برخورداری از احساس اعتماد به دیگران)، حمایت اطلاعاتی (پند و اندرز یا بازخورد) و حمایت ملموس (کمک مستقیم و ارائه خدمات مادی). با این وجود، هوس[۱۶] (۱۹۸۱) متداول ترین سنخ شناسی را درباره حمایت اجتماعی ارائه کرد. هوس (۱۹۸۱) با هدف سازمان دهی تعاریف مطرح شده درباره حمایت اجتماعی، یک سوال اساسی را طرح کرد:« با توجه به مساله موجود، چه کسی، چه چیزی را به چه کسی ارائه می دهد». هوس (۱۹۸۱) با مرور تعاریف متنوع حمایت هیجانی در ادبیات پژوهش، چهار بُعد برای مفهوم حمایت اجتماعی پیشنهاد کرد: حمایت هیجانی که بیانگر ابراز عشق، مراقبت، احترام، همدردی و احساس تعلق به گروه می باشد، حمایت ارزیابی[۱۷] که بیانگر تایید، بازخورد و مقایسه اجتماعی است، حمایت اطلاعاتی[۱۸] که بیانگر تبادل افکار در مواجهه با دشواری های فعلی است و حمایت ابزاری که به اعمال و امکانات فراهم شده اشاره می کند. علاوه بر این، هوس (۱۹۸۱) تاکید کرد که حمایت هیجانی در بین انواع تجارب هیجانی، در مواجهه با عوامل استرس زا از اثرات ضربه گیرانه بیشتری برخوردار می باشد.

کارکردهای کلی حمایت اجتماعی

 

شواهد پژوهشی متعددی رابطه بین حمایت اجتماعی و طیف وسیعی از نتایج وابسته به آن را بررسی کرده اند. برای مثال نتایج برخی از مطالعات نشان داده اند که تجربه منابع حمایتی با تجربه سطوح پایین استرس، احساس بهزیستی و عزت نفس بالا رابطه نشان می دهد (دامونت و پُروست[۱۹]، ۱۹۹۹؛ یارچسکی، ماهان و یارچسکی[۲۰]، ۲۰۰۱). در مقابل، نتایج برخی از مطالعات نشان داده اند که فقدان منابع حمایتی با تجربه نتایج منفی همراه است (دمارای و مالکی[۲۱]، ۲۰۰۲؛ ریگبی[۲۲]، ۲۰۰۰).

 

در قلمرو مطالعاتی حمایت اجتماعی، جهت گیری های نظری متفاوتی رابطه بین حمایت اجتماعی و نتایج وابسته به آن را تبیین کرده اند. دو جهت گیری نظری کلی شامل الگوی اثرات اصلی و الگوی اثرات ضربه گیرانه می باشد. در الگوی اثرات اصلی فرض می شود که تجربه منابع حمایت کننده برای همه افراد با صرف نظر از شرایط زندگی آنها مفید می باشد (کوهن، گاتلیب و آندروود[۲۳]، ۲۰۰۰). با توجه به وجود هنجارها و کنترل های اجتماعی موجود در محیط، اعضای شبکه اجتماعی از طرف یکدیگر حمایت  می شوند و به طور ذاتی رفتارهای مراقبتی سالم را فرا می گیرند.

 

الگوی ضربه گیرانه حمایت اجتماعی پیشنهاد می کند که حمایت اجتماعی فقط برای افرادی که در معرض رخدادهای منفی و استرس زای زندگی هستند، اثرات مفیدی به همراه دارد(کوهن، گوتلیب و آندروود[۲۴]، ۲۰۰۰). کوهن و ویلس[۲۵](۱۹۸۵). تحربه حمایت یا مستقیاً به صورت یک عامل ضربه گیرانه واقعی بین موقعیت ناخوشایند و آسیب روان شناختی ظاهر می شوند و یا از طریق اثرگذاری بر متغیرهای مداخله کننده مانند مقابله، در برابر اثرات موقعیت های منفی یا رخدادهای استرس زا عمل می کند.

 

الگوی اثرات ضربه گیرانه حمایت اجتماعی به طرق متفاوتی عمل می کند. آگاهی از وجود منابع حمایتی سبب می شود که فرد باور کند که برای تغییر در موقعیت یا رخداد، از کمک دیگران برخوردار  می شود. بنابراین، باور فرد، منابع مقابله ای وی را در مواجهه با رخدادهای استرس زا تقویت می کند (کوهن و همکاران، ۲۰۰۰). به بیان دیگر، در ابتدا، رخداد به صورت منفی و استرس زا ادراک می شود اما منابع موجود برای مواجهه با عامل تنش به فرد کمک می کند. به نوبت، حمایت اجتماعی سبب می شود که فرد رخداد را به صورت منفی ادراک نکند، ادراک فرد از دسترسی به منابع حمایت کننده، در تضعیف اثر منفی رخداد استرس زا مؤثر است و در نهایت، فرد رخداد را به صورت غیر قابل کنترل ارزیابی نمی کند (کوهن و همکاران، ۲۰۰۰).

 

[۱]- O’Reilly

 

[۲]- Streeter & Franklin

 

[۳]- Winemiller, Mitchell, Sutliff & Cline

 

[۴]- Norris & Kaniasty

 

[۵]- Bruwer, Emsley, Kidd, Lochner & Seedat

 

[۶]- Schwarzer, Knoll & Rieckmann,

 

[۷]- Lee, Crittenden, & Yu

 

[۸]- Shin

 

[۹]- Cheng

 

[۱۰]- Choi

 

[۱۱]- Sherbourne

 

[۱۲] . Hays & Wells

 

[۱۳]  Gottlieb

 

۴- Schaefer

 

[۱۵]- Coyne

 

[۱۶]- House

 

[۱۷]- appraisal support

 

[۱۸]- informational support

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 05:43:00 ب.ظ ]




محدوده فرایند استرس و مقابله

 

حمایت اجتماعی

 

در محدوده فرایند استرس و مقابله

 

حمایت اجتماعی در فرایند استرس و مقابله نقش مهمی ایفا می کند. برای مثال، حمایت اجتماعی در طول مرحله بهبود بیماران سرطانی مورد توجه محققان بوده است. با توجه به نظریه تبادلی استرس (لازاروس و فولکمن، ۱۹۸۴)، حمایت اجتماعی به مثابه یک منبع در میان منابع اثرگذار دیگر، بر ارزیابی های شناختی از رخدادهای استرس زا موثرند. در این نظریه فرض می شود که افزایش در منابع حمایتی با تسهیل در رفتارهای مقابله ای انطباقی همراه می باشد. همچنین، طبق این دیدگاه، منابع بر رفتارهای مقابله ای اثرگذارند و رفتارهای مقابله ای پیامدهای انطباقی متفاوتی ایجاد می کنند. برای مثال، نتایج مطالعه لازینسکا، محمد و شوارزر[۱] (۲۰۰۵) نشان داد که حمایت و باورهای خودکارآمدی بر رفتارهای مقابله ای بیماران اثرگذار بود.

 

بر حسب اهمیت کارکردی حمایت اجتماعی، این سازه بر نتایج متعددی اثرگذار است. برخی شواهد پژوهشی بر اثر ضربه گیرانه حمایت اجتماعی در برابر عوامل استرس زا تاکید کرده اند. بر این اساس، شوارز و کنول (۲۰۰۷) در یک مطالعه مروری و با استناد به برخی شواهد تجربی و دیدگاه های نظری تاکید کردند که حمایت اجتماعی ادراک شده در فرایند استرس و مقابله دارای اهمیتی حیاتی می باشد. در این مطالعه، شوارز و کنول[۲] (۲۰۰۷) با استناد به مبانی نظری و تجربی موجود و با هدف تاکید بر سازوکارهایی که از طریق آنها حمایت اجتماعی ادراک شده در پیش بینی سطوح متمایز تجارب استرس زا افراد موثر واقع  می‌شوند، اقدام به طرح دو فرضیه کردند.

 

 

 

 

 

 

پایان نامه بررسی اثر راهبردهایِ کنارآمدن با فشارِ روانی(بر اساسِ مدلِ لازاروس)

 

فرضیه توانمندسازی. در «فرضیه توانمند سازی»[۳] تاکید می شود که حمایت اجتماعی ادراک شده از طریق تقویت باورهای خودکارآمدی در پیش بینی تجارب استرس زای افراد نقش آفرینی می کند. بر اساس دیدگاه عاملیت پیش گستر، تجربه حمایت در برابر مطالبات موقعیتی به مثابه یک عامل حفاظتی احتمالی ایفای نقش نمی کند (بنیت و بندورا[۴]، ۲۰۰۴). بلکه، حمایت، از طریق افزایش در توانمندی ها و قابلیت های انطباقی فردی در مواجهه با چالش ها و غلبه بر مشکلات، خودکنترلی فردی را افزایش می دهد. در واقع، حمایت اجتماعی در مواجهه با یک عامل استرس زا فرصت استفاده از تجارب جانشینی را برای افراد فراهم می آورد. این موضوع بیشتر زمانی پدیدار می شود که منابع فراهم آورنده حمایت خود به دلیل برخورداری از شایستگی لازم در مواجهه با مسائل مشابه تجارب موفقیت زایی کسب کرده باشند. به بیان دیگر، حمایت اجتماعی، بیانگر یک تجربه نمادین است که از طریق آن، اعضای یک شبکه ارتباطی؛ اطمینان کلامی لازم را درباره شایستگی دریافت کننده در مواجهه با مسائل فراهم می آورد. مسیر احتمالی دیگر، که از طریق آن تجارب حمایتی در مواجهه با موقعیت های استری زا منجر به تقویت باورهای خودکارآمدی می شوند این است که حمایت اجتماعی ادراک شده از طریق کاهش عواطف منفی در افزایش باورهای خودکارآمدی موثر واقع می شوند. عواطف منفی و برانگیختگی وابسته به استرس، به مثابه دو منبع بااهمیت درباره شایستگی فردی در مواجهه با موقعیت های استرس زا اطلاعات لازم را تدارک می بینند. بنابراین، تجارب حمایتی ادراک شده از طریق کاهش عواطف منفی و برانگیختگی وابسته به استرس در تقویت باورهای خودکارآمدی موثر واقع می شوند.

 

پاره‌‎ای از مطالعات نشان داده اند که حمایت اجتماعی ادراک شده از طریق تقویت باورهای خودکارآمدی در غلبه بر مطالبات چالش انگیز و ایجاد پیامدهای دلخواه موثر واقع می شود (کلینک[۵] و همکاران، ۲۰۰۸؛ بنیت و بندورا، ۲۰۰۴؛ چانگ و سان[۶]، ۲۰۰۰؛ دانکن و مک آلی[۷]، ۱۹۹۳). نتایج مطالعه کلینک و همکاران (۲۰۰۸) نشان داد که بین حمایت خانوادگی و ادراک دانشجویان از توانایی خود در مواجهه با موقعیت های استرس زای تحصیلی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. برخی شواهد پژوهشی دیگر نیز تاکید کرده اند که حمایت اجتماعی ادراک شده از طریق تقویت باورهای خودکارآمدی در بهبود نشانه های فیزیکی استرس  موثر بوده اند (لوسی نیسکا، سارکار و نول[۸]، ۲۰۰۷).

 

فرضیه پرورش. در فرضیه پرورش[۹] اشاره می شود که کارکرد توانمندسازی حمایت، فقط یک سازوکار احتمالی در محدوده فرایند استرس و انطباق ارائه می دهد. با وجود ترسیم یک مسیر معکوس از باورهای خودکارآمدی به سمت تجارب حمایت اجتماعی، جهت گیری فرضیه پرورش با دیدگاه عاملیت پیش گستر سازگار می باشد. به بیان دیگر، خودکارآمدی فقط یک عامل میانجیگر بین حمایت و بهبود نیست، بلکه خود در ایجاد تجارب حمایت اجتماعی موثر می باشد. فرضیه پرورش تاکید می کند که باورهای خودکارآمدی منابع اجتماعی را افزایش می دهد. این مهم از طریق فعالیت های اجتماعی خودکنترلی انجام می پذیرد. افراد ابتکار عمل را در دست می گیرند، آنها بیرون می روند و تعاملات اجتماعی را تجربه می کنند، به منظور حفظ روابط اجتماعی باارزش تلاش می کنند و برای بهبود، بسط و پرورش شبکه روابط اجتماعی خود سرمایه گذاری می کنند. با افزایش باورهای خودکارامدی منابع حمایتی افزایش نشان می دهند. شواهد تجربی مختلف از فرضیه پرورش حمایت کرده اند (شوارزر و گاتیرز ـ دونا[۱۰]، ۲۰۰۵؛ شوارزر، هان و اسچرودر[۱۱]، ۱۹۹۴).

الگوهای مربوط به کارکردهای ضربه گیرانه حمایت اجتماعی در برابر استرس

 

ویتن[۱۲] (۱۹۸۵) نسخه های متمایز الگوهای اثرات ضربه گیرانه منابع مقابله ای در برابر عوامل استرس زا را از یکدیگر متمایز کرد. ویتن (۱۹۸۵) به منظور تاکید بر منطق تفسیری هر یک از الگوها، الگوهای آماری متناظر با هر یک از نسخه های متمایز را بسط داد. در پژوهش ویتن (۱۹۸۵) دو الگوهای تعاملی[۱۳] و افزایشی[۱۴] اثرات ضربه گیرانه منابع مقابله ای بیرونی در برابر استرس از یکدیگر متمایز شدند. به عبارت دیگر، به منظور تفکیک الگوهای اثرات ضریه گیرانه منابع مقابله ای در برابر استرس، در الگوی تعاملی بر اثرات تعدیل کننده[۱۵] منابع مقابله ای در برابر عوامل استرس زا و در الگوی افزایشی بر اثرات بازدارنده[۱۶] منابع مقابله ای در برابر عوامل استرس زا تاکید شد.

 

الگوی اثرات تعاملی منبع مقابله ای در برابر استرس بیانگر موقعیتی است که در آن با حضور منبع

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 05:43:00 ب.ظ ]




در این مطالعه, «سبک مقابله» ـ که به تلاش های شناختی و رفتاری فرد برای جلوگیری، مدیریت و کاهش استرس  اشاره می کند (لازاروس، ۲۰۰۶) نیز به مثابه یک عامل درون فردی پیشایند استرس در بررسی فرایند تجربه این وضعیت مورد توجه و عنایت قرار گرفته است. به بیان دیگر, رفتارهای مقابله ای به آن دسته از راهبردهای هوشیار اطلاق می گردد که فرد در مواجهه با رخدادهای استرس زای خاص مورد استفاده قرار می دهد. اندلر و پارکر[۱] (۱۹۹۰) بر اساس تحقیقی جهت بررسی فرایند مقابله عمومی، افراد را برحسب سه نوع اساسی سبک مقابله ای متمایز می سازند: سبک مقابله ای مسئله مدار[۲]، سبک مقابله ای هیجان مدار[۳] و سبک مقابله ای اجتنابی[۴]. راهبردهای مقابله ای مسئله مدار شیوه هایی را توصیف می کند که بر اساس آن فرد اعمالی را که باید برای کاهش یا از بین بردن یک رخداد استرس زا انجام دهد محاسبه می کند. رفتارهای مسئله مدار شامل جستجوی اطلاعات بیشتر درباره مسئله، تغییر ساختار مسئله از نظر شناختی و اولویت دادن به گام هایی برای مخاطب قرار دادن مسئله می شود. برعکس، راهبردهای مقابله ای هیجان مدار شیوه هایی را توصیف می کند که براساس آن، فرد بر خود متمرکز شده و تمام تلاش او متوجه کاهش احساسات ناخوشایند خود می باشد. واکنش های مقابله هیجان مدار شامل گریه کردن، عصبانی و ناراحت شدن، پرداختن به رفتارهای عیب جویانه، اشتغال ذهنی و خیال پردازی می باشد. در نهایت، راهبردهای مقابله ای اجتنابی مستلزم فعالیت ها و تغییراتی شناختی است که هدف آنها اجتناب از موقعیت استرس زا می باشد. رفتارهای مقابله ای اجتنابی ممکن است به شکل روی آوردن و درگیر شدن در یک فعالیت تازه و یا به شکل روی آوردن به اجتماع و افراد دیگر ظاهر شود (هالامان دریس و پاور[۵]، ۱۹۹۹).

 

در هر الگوی فرهنگی، هنجارهای فرهنگی مشخصی درباره مفهوم مقابله وجود دارد که در فراخوانی الگوهای مقابله ای خاصی موثرند (لام و زان[۶]، ۲۰۰۴).  در فرهنگ های فردگرا به دلیل وجود تصور از خود مستقل، تجربه خودکفایی و استقلال از اهمیت بسیار زیادی برخوردار می باشد. شواهد تجربی مختلف نشان داده اند که افراد با تصور از خود مستقل غالبا خواهان کنترل محیط و هماهنگ کردن آن با نیازها و تمایلات فردی خود می باشند (مارکوس و کیتایاما[۷]، ۱۹۹۱) و همواره می کوشند که بین رفتار و فرایندهای درونی خویش هماهنگی ایجاد کنند (لام و زان، ۲۰۰۴؛ مورلینگ و فسکی[۸]، ۱۹۹۹). در مقابل، در فرهنگ های جمع گرا به دلیل تاکید بر حفظ انسجام گروهی افراد غالبا با هنجارهای گروهی همرنگی می کنند (لام و زان، ۲۰۰۴؛ مورلینگ و فسکی، ۱۹۹۹). بنابراین، در بین افراد با عضویت در گروه های فرهنگی فردگرا، فرایندهای مقابله بر تغییر محیط ـ در عوض تغییر فردـ و در بین افراد با عضویت در گروه های فرهنگی جمع گرا، فرایندهای مقابله بر تغییر فرد ـ در عوض تغییر محیط ـ مبتنی می باشند.

 

غالب فرضیه های فرهنگی وابسته به استرس و مقابله با تفاوت های فرهنگی در راهبردهای هنجاری رابطه دارد. برای مثال در بین فرهنگ های فردگرا بکارگیری آن دسته از راهبردهای مقابله ای که مستلزم مواجهه و تغییر در عوامل استرس زای محیطی می باشند متداول تر می باشد (راهبردهای مقابله ای گرایشی یا رفتاری). در مقابل، در بین فرهنگ های جمع گرا استفاده از راهبردهای مبتنی بر اجتناب از عوامل استرس زای محیطی و سازوکارهای تغییردهنده حالت های روان شناختی درونی شیوع بیشتری دارد (راهبردهای مقابله ای اجتنابی و شناختی). فرضیه های مزبور بر اساس تفاوت های مشاهده شده بین عضویت های فرهنگی مختلف در متغیرهای صفات شخصیت، اسناد، انگیزش و اهداف مقابله رشد و توسعه یافته اند.

 

 

 

 

 

 

پایان نامه بررسی اثر راهبردهایِ کنارآمدن با فشارِ روانی(بر اساسِ مدلِ لازاروس)

 

نتایج پاره ای از مطالعات نشان داده اند که افراد در فرهنگ های فردگرا در مقایسه با افراد در فرهنگ های جمع گرا به دلیل برخورداری از برخی ویژگی های شخصیتی مانند منبع کنترل درونی (حمید[۹]، ۱۹۹۴؛ چان[۱۰] و همکاران، ۲۰۰۶)، اهداف مقابله کنترل اولیه (مک کارتی و همکاران، ۱۹۹۹) و سبک های شناختی مبتنی بر اسنادهای علّی گرایشی (کاوانیشی[۱۱]، ۱۹۹۵؛ چوی و نیسبت[۱۲]، ۱۹۹۸؛ موریس و پنگ[۱۳]، ۱۹۹۴؛ چان و همکاران، ۲۰۰۶) در مواجهه با عوامل استرس زا بیشتر از راهبردهای مقابله ای گرایشی و رفتاری استفاده می کنند. در مقابل، افراد در فرهنگ های جمع گرا به دلیل برخورداری از منبع کنترل بیرونی، اهداف مقابله کنترل ثانویه و سبک های شناختی مبتنی بر اسنادهای علّی بیرونی در رویارویی با عوامل استرس زا بیشتر از راهبردهای مقابله اجتنابی استفاده می کنند. نتایج مطالعه براک، کاتبرسون، ترمن و لی[۱۴] (۲۰۰۱) نشان داد که در بین افراد با جهت گیری فرهنگی جمع گرا گرایش به ارزیابی عوامل استرس زا به صورت تهدید و فقدان در پیش بینی راهبردهای مقابله ای اجتنابی و منفعلانه و گرایش افراد با جهت گیری فرهنگی فردگرا در ارزیابی عامل استرس زا به صورت چالش در پیش بینی راهبردهای مقابله ای گرایشی و فعال موثر می باشد.

 

تفاوت های گزارش شده درباره اهداف مقابله و فرایندهای انگیزشی نیز در پیش بینی راهبردهای مقابله ای ترجیحی در گروه های فرهنگی مختلف اثرگذار است. در بین افراد با جهت گیری فرهنگی فردگرا به دلیل تقدم اهداف مقابله مبتنی بر خود در برابر اهداف مقابله مبتنی بر دیگران و انگیزش بیشتر برای بیشینه سازی لذت (کانون کنترل پیشبرد) هدف اصلی تلاش های مقابله ای، کنترل محیط و انطباق آن با نیازهای فردی می باشد. در مقابل، در بین افراد با جهت گیری فرهنگی جمع گرا به دلیل تقدم اهداف مقابله مبتنی بر دیگری در برابر اهداف مقابله مبتنی بر خود و انگیزش بیشتر برای کاهش فقدان (کانون کنترل جلوگیری) هدف اصلی تلاش های مقابله ای، حفظ روابط بین فردی می باشد (وانگ و یوموتو[۱۵]، ۱۹۹۸). در مجموع، شواهد تجربی وابسته به راهبردهای مقابله ای هنجاری در بین فرهنگ های مختلف نتایج پیچیده ای به همراه داشته است. با این وجود، شواهد تجربی موجود در مقایسه با رابطه بین جهت گیری فردگرا و مقابله گرایشی بیشتر از رابطه بین جهت گیری جمع گرا و مقابله اجتنابی حمایت به عمل آورده است. به ویژه، در بین بزرگسالان و کودکان با عضویت در گروه های فرهنگی جمع گرا مانند کره، غنا و مالزی استفاده از راهبردهای مقابله ای منفعلانه (عیسی و تراموسدراف[۱۶]، ۱۹۹۶؛ براک[۱۷] و همکاران، ۲۰۰۱)، مقابله اجتنابی (چانگ[۱۸]، ۲۰۰۱؛ رادفورد و همکاران، ۱۹۹۳؛ براک و همکاران، ۲۰۰۱)، مقابله هیجان محور (اشان، چانگ و اوسو، ۱۹۹۸؛ عیسی و تراموسدراف، ۱۹۹۶؛ براک و همکاران، ۲۰۰۱) و مقابله نا آشکار(مک کارتی و همکاران، ۲۰۰۱) و در بین بزرگسالان و کودکان با عضویت در گروه های فرهنگی فردگرا مانند افراد اروپایی ـآمریکایی و آلمانی استفاده از راهبردهای مقابله ای مسئله مدارانه و فعال گزارش شده است (عیسی و تراموسدراف، ۱۹۹۶؛ کولی[۱۹] و همکاران، ۲۰۰۲).

 

برخی از مطالعات تغییرپذیری درون گروهی مشاهده شده در سبک مقابله را با توجه به مفهوم  فرهنگ پذیری بررسی کرده اند. برای مثال، یوشی هاما[۲۰] (۲۰۰۲) با بهره گرفتن از محل تولد به مثابه شاخصی از جهت گیری فرهنگی، راهبردهای مقابله ای گروهی از زنان ژاپنی ـ آمریکایی متولد شده در آمریکا و ژاپن را با یکدیگر مقایسه کرد. نتایج نشان داد که زنان متولد شده در آمریکا در مقایسه با زنان متولد شده در ژاپن در مواجهه با عوامل استرس زا بیشتر از راهبردهای مقابله ای فعال و گرایشی استفاده کردند.

 

نتایج پاره ای از مطالعات نیز با تاکید بر الگوهای متفاوت رابطه بین فردگرایی و راهبردهای مقابله ای نشان دادند که افراد با عضویت در گروه فرهنگی فردگرا مانند آمریکای شمالی در مواجهه با عوامل استرس زا بیشتر از راهبردهای مقابله ای هیجان محور از قبیل تفکر آرزومندانه (عیسی و تراموسدراف، ۱۹۹۶) و راهبردهای ناآشکار استفاده کردند (مک کارتی و همکاران، ۱۹۹۹). نتایج برخی مطالعات دیگر نیز نشان دادند که بین گروه های فرهنگی مختلف از نظر مقابله فعال یا مسقیم (براک و همکاران، ۲۰۰۱) و مقابله غیرمستقیم (لی و لیو[۲۱]، ۲۰۰۱) تفاوت معناداری گزارش نشد.

 

شواهد تجربی مختلف نشان داده اند که درباره نقش تفاوت های جنسیتی در پیش بینی پاسخ های مقابله ای اتفاق نظر وجود ندارد. میلر و کرچ (۱۹۸۷؛ نقل از متیود[۲۲]، ۲۰۰۴) دریافتند که در بسیاری از مطالعات انجام شده درباره تفاوت های جنسیتی در رفتارهای مقابله ای؛ بر تفاوت دو جنس در چگونگی مواجهه با عوامل استرس زا تاکید شده است. برای مثال، مردان در مقایسه با زنان به دلیل گرایش به استفاده از سبک مقابله مسئله مدار در مواجهه با موقعیت های استرس زا، فعالانه اقدام به رفع آنها می کنند در حالی که زنان به دلیل گرایش به استفاده از پاسخ های هیجان مدارانه در مواجهه با عوامل استرس زا بر تغییر پاسخ های هیجانی خود متمرکز می شود. این در حالی است که گرایشات دو جنس در مواجهه با شرایط مختلف، یکسان نمی باشند. در این خصوص، نتایج مطالعه بن ـ زور و زیدنر[۲۳] (۱۹۹۶) نشان داد که در طول دوره بحرانی جنگ خلیج، زنان در مقایسه با مردان در مواجهه با عوامل استرس زا، بیشتر از  پاسخ های مقابله ای مسئله مدارانه استفاده کردند. نتایج مربوط به بررسی پاسخ های مقابله ای مشارکت کنندگان پس از اتمام دوره بحرانی جنگ نشان داد که مردان در مقایسه با زنان در مواجهه با عواملاسترس زای روزانه، بیشتر از پاسخ های مقابله ای مسئله مدارانه استفاده کردند. متیود (۲۰۰۴) تاکید کرد که متغیر جنسیت، هر یک از عناصر مداخله کننده در فرایند استرس شامل درون داد ـ از طریق تاثیر بر نظام ادراکی فرد در ادراک یک موقعیت به صورت استرس زا یا غیراسترس زا ـ و برون داد را ـ از طریق اثرگذاری بر پاسخ های مقابله ای و تلویحات وابسته به واکنش های استرس برای سلامت ـ تحت تاثیر قرار می دهد. اگرچه ادبیات پژوهش در بررسی رابطه بین جنسیت و استرس نتایج متناقضی را نشان می دهد، برخی از محققان نشان داده اند که زنان در مقایسه با مردان تجارب استرس‌زای بیشتری گزارش می کنند (مک‌دانوف و والترز[۲۴]، ۲۰۰۱). از نظر برخی از محققان دیگر، زنان در مقایسه با مردان وقایع تهدیدکننده را با استرس بیشتری ارزیابی کرده و بیشتر در معرض استرس مربوط به «کارکرد نقش» قرار دارند (پتاسک[۲۵] و همکاران، ۱۹۹۲). نتایج مطالعه متیود (۲۰۰۴) نشان داد که زنان در مقایسه با مردان در سبک های مقابله هیجانی و اجتنابی نمرات بالاتری بدست آوردند. به بیان دیگر، نتایج این مطالعه نشان داد که مردان در مقایسه با زنان در مواجهه با موقعیت های استرس‌زا «بازداری هیجانی»[۲۶] بیشتری نشان می دهند. نتایج مطالعه شکری, مرادی, دانشورپور و طرخان (۱۳۸۷) نشان داد که دختران در سبک های مقابله اجتنابی و هیجان مدار و پسران در سبک مقابله مسئله مدار نمرات بالاتری کسب کردند. نتایج تحلیل واریانس چندمتغیری در مطالعه ویلسون، پاریتچارد و ریوالی[۲۷] (۲۰۰۵) نشان داد که در سبک های مقابله مسئله مدار، هیجان مدار و اجتنابی نمرات دختران در مقایسه با پسران به طور معناداری بالاتر بود. تامرس[۲۸] و همکاران (۲۰۰۲) در یک مطالعه فراتحلیل درباره نقش تفاوت های جنسیتی درباره راهبردهای مقابله ای نشان دادند که زنان در مقایسه با مردان در مواجهه با موقعیت های استرس زا اشکال متنوع تری از رفتارهای مقابله ای را استفاده کردند. آنها همچنین اشاره کردند که زنان در مقایسه با مردان راهبردهای هیجان مدار بیشتری مانند خودگویی و نشخوار ذهنی استفاده کردند.

 

[۱]- Endler & Parker

 

[۲]- Task-oriented coping

 

[۳]- emotion-oriented coping

 

[۴]- avoidance-oriented coping

 

[۵]- Halamandaris & Power

 

[۶] . Lam, & Zane

 

[۷]- Markus & Kitayama

 

[۸]- Morling & Fiske

 

[۹]- Hamid

 

[۱۰]- Chun

 

[۱۱]- Kawanishi

 

[۱۲]- Choi & Nisbett

 

[۱۳]- Morris & Peng

 

[۱۴]- Bjorck, Cuthbertson, Thurman & Lee

 

[۱۵]- Wong & Ujimoto

 

[۱۶]- Essau & Trommsdorff

 

[۱۷]- Bjorck

 

[۱۸]- Chang

 

[۱۹]- Cooley

 

[۲۰]- Yoshihama

 

[۲۱]- Liu

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 05:42:00 ب.ظ ]




مرور ادبیات پژوهش نشان داد که خاستگاه الگوی پاسخ محور استرس[۱] در علم پزشکی می باشد. در این قلمرو پژوهشی، استرس بیانگر شیوه ترجیحی فرد در پاسخ به عوامل استرس زا می باشد. به بیان دیگر، استرس نشان دهنده الگوی پاسخ جسمانی، روان شناختی و عواطف منفی فرد در مواجهه با عوامل استرس زا می باشد (کوپر، دیو و اُدریسکل[۲]، ۲۰۰۱). در الگوی پاسخ محور، استرس به مثابه یک متغیر وابسته مورد توجه محققان بوده است.

 

کارهای اولیه بر روی استرس بر واکنش های فیزیولوژیک نسبت به محرک های استرس زا مبتنی بوده است. کانن (۱۹۳۲؛ نقل از گلانز و شوارتز، ۲۰۰۸) در اولین تعریف از مفهوم استرس، بر واکنش های «جنگ و گریز[۳]» نسبت به عوامل استرس زا تاکید کرد. سلی (۱۹۵۶؛ نقل از گلانز و شوارتز، ۲۰۰۸) ـ که لقب پدر مطالعات مدرن استرس به وی تعلق گرفت ـ، مطالعات کانن را از طریق مشاهده های بالینی و مطالعات آزمایشگاهی بسط داد.

 

سلی (۱۹۵۶؛ نقل از گلانز و شوارتز، ۲۰۰۸) در تعریف استرس به پاسخ فرد بر مطالبات موقعیتی تاکید کرد. به منظور تبیین الگوی مبتنی بر پاسخ استرس و شناسایی واکنش های افراد به عوامل استرس زا سلی (۱۹۵۶؛ نقل از گلانز و شوارتز، ۲۰۰۸) الگوی نشانگان انطباق عمومی[۴] را بسط داد. سلی فرض کرد که تمام ارگانیسم های زنده در پاسخ به عوامل استرس زا، در سه مرحله، تغییراتی نشان می دهند. این مراحلـ که به صورت نشانگان انطباق عمومی نام گذاری شد ـ، شامل مراحل واکنش هشدار[۵]، مقاومت[۶] و خستگی[۷] می‌باشد. در هر مرحله، پاسخ های فیزیولوژیک و رفتاری برانگیخته می شوند.

 

در مرحله هشدار، فرد موقعیت را درک می کند و فعالیت های جنگ و گریز به مثابه یک پاسخ طبیعی نسبت به موقعیت تهدید کننده تلقی می شود. در مرحله مقاومت، فرد تلاش می کند که از طریق انطباق با شرایط استزس زا خود را در برابر موقعیت تهدید کننده حفظ کند. مرحله خستگی (که گاهی با بیماری و مرگ همراه است) زماهی حادث مس شود که فرد موقعیت را از منابع درونی خود فراتر ارزیابی کند (کوپر و همکاران، ۲۰۰۱).

 

اگر چه تعداد زیادی از محققان نظریه سلی را به دلیل عدم ارائه تعریفی دقیق تر از مفهوم استرس مورد انتقاد قرار داده اند، اما الگوی نشانگان انطباق عمومی و الگوی پاسخ محور استرس از دیدگاه زیست شناختی حائز نقشی حیاتی بوده است. بنابراین، الگوی مبتنی بر پاسخ سلی، از طریق ترغیب مطالعات دیگر، محققان را به درک عمیق تری از مفهوم استرس رهنمون ساخت (کوپر و همکاران، ۲۰۰۱).

 

در مجموع، الگوی مبتنی بر پاسخ بر پاسخ افراد نسبت به عوامل استرس زا مبتنی می باشد. بنابراین، از توجه به محیط و یا محرک های دیگر ـ که بر الگوی پاسخ افراد در مواجهه با عوامل استرس زا مؤثرند ـ، بازمانده است. در پاسخ به این انتقادات، محققان در مقابل الگوی مبتنی بر پاسخ استرس، الگوی دیگری را پیشنهاد کردند. در این الگو، که الگوی مبتنی بر محرک استرس[۸] نامیده می شود، هدف اصلی محققان شناسایی موقعیت ها یا محرک های استرس زا می باشد (کوپر و همکاران، ۲۰۰۱).

 

 

 

 

 

 

پایان نامه بررسی اثر راهبردهایِ کنارآمدن با فشارِ روانی(بر اساسِ مدلِ لازاروس)

الگوی مبتنی بر محرک استرس

 

در طول دهه ۱۹۸۰-۱۹۷۰، غالب مطالعات انجام شده درباره استرس بر رویکرد محرک محور، مبتنی بوده اند (سوتان، بام و جانستون[۹]، ۲۰۰۴). در الگوی مبتنی بر محرک، هدف عمده شناسایی منابع اصلی استرس بوده است. در این الگو، شرایط اجتماعی مانند فضای اجتماعی، محیط کاری و روابط به مثابه محرک ها تلقی می شوند. در ادبیات علمی، استرس به مثابه پاسخ به یک محرک در محیط یا به مثابه یک محرک که در فراخوانی پاسخ مؤثر است، تعریف شده است (دیلی و ویلکاک[۱۰]، ۲۰۰۲). در الگوی مبتنی بر محرک، استرس بُعدی از محیط فرض می شود که در فرد نسبت به محرک استرس زا واکنشی فرامی خواند (بارتلت[۱۱]، ۱۹۹۸). بر اساس این الگو، استرس به یک ویژگی، رخداد یا موقعیت در محیط اطلاق می شود.

 

کاکس[۱۲] (۱۹۷۸) با استناد به قانون جهندگی هوک[۱۳] در حوزه مهندسی و استفاده از فلز به مثابه یک نمونه، الگوی مبتنی بر محرک استرس را توصیف کرد. بر طبق قانون جهندگی هوک، شکل فلز بر اثر برخورد با یک شی سنگین تغییر می کند. در صورتی که مواد فاقد سنگینی مورد نیاز باشند، شکل اصلی فلز حفظ می شود. اما، چنان چه سنگینی مواد به از حد جهندگی فلز بالاتر باشد، فلز تغییر شکل خواهد داد. بر اساس این مثال کاکس (۱۹۷۸) رابطه بین انسان و محیط را تبیین کرد. در این الگو، استرس به مثابه یک متغیر مستقل تلقی می شود و موضوع اصلی مورد سوال در این الگو این است که علل استرس در آدمی کدامند؟

 

افراد در مواجهه با یک عامل استرس زای یکسان واکنش های متفاوتی از خود نشان می دهند (کوپر و همکاران، ۲۰۰۱). برای مثال، در حالیکه مواجهه با یک موقعیت یکسان برای عده ای ممکن است با تجربه استرس همراه شود، برای عده ای دیگر، مواجهه با همان موقعیت در یک شرایط زمانی همسان ممکن است به تجربه افسردگی و تحریک منجر شود. با وجود آن که الگوی مبتنی بر محرک، در تعیین عوامل  استرس زا برای افراد نقش مهمی ایفا کرده است، اکا به دلیل عدم توجه به تفاوت های فردی در مواجهه با عوامل استرس زا با مجدودیت هایی روبرو شده است (ساتون[۱۴] و همکاران، ۲۰۰۴). به بیان دیگر، در قلمرو مطالعاتی استرس، از آنجا که الگوی مبتنی بر محرک، فاقد توانایی لازم برای تبیین و تفسیر پیچیدگی های فرایند استرس می باشد، از طرف برخی از محققان با انتقاد مواجه شده است (بارتلت، ۱۹۹۸). برای مثال، دیو[۱۵] (۱۹۸۹) تاکید کرد که با تمرکز بر یک مؤلفه در فرایند مطالعه استرس، دیگر فرایندهای تشکیل دهنده این فرایند به طور تصنعی از یکدیگر تفکیک می شوند. یکی از پیامدهای این تمایز مصنوعی آن است که موقعیت های مختلف با صرف نظر از این که استرس زا می باشند یا خیر، استرس زا تلقی می شوند. به بیان دیگر، در پیش بینی پاسخ فردی، تاکید بر ویژگی های موقعیتی به تنهایی ناکافی می باشند. بنابراین، برای تبیین روابط شناختی و روان شناختی بین فرد و محیط در قلمرو مطالعاتی استرس، نیاز به یک الگوی کامل تر احساس می شود.

 

[۱]- response-based model of stress

 

[۲]- Cooper, Dewe & O’Driscoll

 

[۳]- fight-or-flight

 

[۴]- General Adaptation Syndrome

 

[۵]- alarm reaction

 

[۶]- resistance

 

[۷]- exhaustion

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 05:40:00 ب.ظ ]




بر خلاف نظریه های دیگر استرس، الگوی تبادلی استرس، الگوی رابطه بین فرد و محیط را ـ که به مثابه یک رابطه متقابل تلقی می شود ـ، بررسی می کند (لازاروس،۲۰۰۶). در یک رویکرد مرجح تر درباره تعریف استرس، بر تعامل بین فرد و محیط تاکید شده است. در الگوی تبادلی لازاروس و فولکمن (۱۹۸۴)، فرایند استرس به مثابه رابطه ویژه بین فرد و محیط تلقی می شود که در طی آن فرد مطالبات محیطی اثرگذار بر بهزیستی خود را از از منابع فردی خویش، فراتر ارزیابی می کند. دیو (۱۹۸۹) پیشنهاد کرد که تعریف تبادلی استرس به سه دلیل از تعاریف مبتنی بر پاسخ و محرک متفاوت می باشد: ۱) استرس فقط نتیجه یک موقعیت یا یک پاسخ نیست، ۲) فرایند استرس مستلزم تبادل بین فرد و محیط است و ۳) مقابله و انطباق، قسمت های آشکار تبادل بین فرد و محیط می باشند که در شکل گیری تجارب استرس زا اثرگذارند.

 

پاین[۱] (۲۰۰۱) بیان می کند که در رویکرد تبادلی بر ادراک فرد از مطالبات محیط (یا عوامل استرس زا) و منابع فردی برای مقابله (برای مثال حمایت اجتماعی) ـ که به مثابه مهمترین عوامل تعیین کننده بهزیستی قلمداد می شوند، تاکید می شود. در این رویکرد فرض می شود که افراد به طور مستمر محیط اطراف خود را ارزیابی می کنند و استرس، نتیجه ادراک فرد از عدم انطباق بین مطالبات ادراک شده و منابع در دسترس برای مقابله با آن مطالبات می باشد. در این نظریه، فرایند تبادلی دوسویه پاسخ به یک رخداد استرس زا توصیف می شود. با وجود آنکه، در الگوهای قبلی، الگوی پاسخ به استرس به صورت یک سویه و خطی توصیف شده بود، در این الگو، اصطلاح تبادلی به تعامل بین فرد و محیط که در ایجاد یک معنای جدید و منحصر به فرد موثر است، اشاره می کند. بنابراین، در مقایسه با یک رخداد، ارزیابی از آن رخداد مورد توجه می باشد. به بیان دیگر، در این الگو، آنچه برای فرد حائز اهمیت می باشد، تفسیر معنای رخداد برای وی در محدوده یک محیط می باشد. علاوه بر این، طبق دیدگاه لازاروس و فولکمن (۱۹۸۴)، رابطه فرایند محور به دو معنای متمایز اشاره می کند. اول اینکه فرد و محیط در یک رابطه پویا به سر می برند که دائم در حال تعییر است و دوم اینکه رابطه فرد و محیط، یک رابطه دوسویه است که در خلال آن فرد و محیط بر یکدیگر اثر می گذارند.

 

الگوی تبادلی، گاهی به صورت الگوی شناختی/تبادلی/پدیدارشناختی استرس نام گذاری می شود. در الگوی مزبور، تاکید بر عنصر شناختی، بیانگر آن است که تفکر، حافظه، معنا و اهمیت رخدادها در تعیین ادراک فرد از استرس و مقابله، به مثابه عوامل میانجیگر اصلی و عوامل علّی بیواسطه قلمداد می شوند (بایلی[۲] و کلارک، ۱۹۸۹). مولفه تبادلی بر تعامل مستمر درک شناختی فرد یا ارزیابی مستمر محیط متغیر، اشاره می کند. عنصر پدیدارشناختی، بر نقش ابعاد فردی و وابسته به خصایص فردی اشاره می کند که در تعیین ادراک فرد از یک موقعیت مؤثر واقع می شوند. واکنش فرد به عوامل استرس زا، به مقدار قابل قبولی فردی است؛ به بیان دیگر، افراد به شیوه کاملاً متفاوتی به یک عامل استرس زای مشابه واکنش نشان می‌دهند (هیلر[۳]، ۱۹۹۷).

 

به طور کلی، استرس به مثابه یک سازه چندوجهی است که بر کارکردهای جسمانی و روان شناختی فرد اثرگذارند. استرس به هر مطالبه محیطی، اجتماعی یا درونی اطلاق می شود که مستلزم سازگاری مجدد الگوهای رفتاری فردی می باشد (تویتس، ۱۹۹۵). واکنش به استرس به یک حالت برانگیختگی فیزیولوژیک یا هیجانی  اشاره می کند که در نتیجه ادراک از استرس یا مطالبه به وجود می آید (تویتس، ۱۹۹۵). عوامل استرس نیز به منابع متفاوت استرس اشاره می کنند.

 

 

 

 

 

 

پایان نامه بررسی اثر راهبردهایِ کنارآمدن با فشارِ روانی(بر اساسِ مدلِ لازاروس)

 

منابع استرس

 

در ادبیات پژوهش، سه نوع از عوامل استرس مانند رخدادهای زندگی[۴]، دشواری های مزمن[۵] و گرفتاری های روزانه[۶] بررسی شده اند. در بین این عوامل، رخدادهای زندگی و دشواری های مزمن در مطالعات بیشتری مورد بررسی قرار گرفته اند. بنابراین در مطالعات استرس، عوامل استرس زا به شرایط ناخوشایند رخدادهای منفی زندگی و دشواری های مزمن زندگی اشاره می کنند که فعالیت های عادی فرد را مختل می کنند. منابعی که افراد در طول زندگی خود برای مواجهه با عوامل استرس زا و دشواری ها مورد استفاده قرار می دهند، برای بهزیستی هیجانی و زیستی آنها پیامدهای مهمی به همراه دارد. پارادایم استرس زنگی فرض می کند که اگر عوامل استرس زای بیرونی مانند تغییرات منفی زندگی، دشواری های نقش و گرفتاری های روزانه کنترل نشوند، تعادل روان شناختی فرد را مختل می کنند و برخی پاسخ های فیزیولوژیک یا روان شناختی مانند آشفتگی هیجانی یا بیماری جسمانی در پی دارند (تویتس، ۱۹۹۵).

 

رخدادهای زندگی بیانگر وقایعی هستند که برای افراد در طول یک دوره زمانی کوتاه با تهدید و ناخرسندی همراه می باشند (مک کوئید، مانرو، روبرتس، کاپفر و فرانک[۷]، ۲۰۰۰). به بیان دیگر، رخدادهای زندگی به آن دسته از تغییرات شدید اطلاق می شود که در طول یک دوره زمانی کوتاه به سازگاری های مجدد رفتاری نیازمند می باشند. اگر چه تجربه تعداد زیادی از تغییرات مثبت و منفی زندگی در طول یک دوره زمانی کوتاه در اضمحلال توانایی فرد برای سازگاری مجدد اثرگذارند، اما شواهد نظری و تجربی فقط شرایط منفی را به مثابه عوامل استرس زا تلقی می کند. رخدادهای منفی زندگی به تغییرات فرهنگی یا فردی ناخوشایندِ مشاهده شده در فعالیت های عادی یک فرد اطلاق می شود که به سازگاری های مجدد رفتاری اساسی نیازمند می باشند (تویتس، ۱۹۹۵). برخی از مصادیق مهم رخدادهای منفی زندگی شامل داغدیدگی، طلاق، از دست دادن شغل و بیماری شدید می باشد. این رخدادهای شروع مشخصی دارند.

 

همانطور که پیشتر اشاره شد، استرس به صورت دشواری مزمن نیز تعریف شده است. به بیان دیگر، دشواری های مزمن، به آن دسته از مطالبات پایدار و بازگشت کننده اطلاق می شوند که در طول یک دوره زمانی مدید به سازگاری های مجدد روزانه نیازمند می باشند (تویتس، ۱۹۹۵). این شرایط به طور مکرر با عملکرد بهینه درباره فعالیت های وابسته به نقش عادی تداخل نشان می دهند (پرلین[۸]، ۱۹۸۳). برخی از مصادیق دشواری های مزمن شامل تعارض زناشویی، فقر، بیماری مزمن و آسیب ناتوان کننده می باشند.

 

میبری، نیلی، آرنتز و جانس ـ الیس[۹] (۲۰۰۷) تاکید کردند که گرفتاری های روزانه به مثابه یکی از منابع اصلی استرس در پیش بینی پیامدهای جسمانی و روان شناختی منفی موثرند. گرفتاری های روزانه که در الگوی تبادلی شناختی استرس (لازاروس، ۱۹۹۹، ۱۹۹۱) از اهمیت قابل ملاحظه ای برخوردارند، به آن دسته از رخدادهای محیطی اطلاق می شوند که فرد آنها را به طور شناختی در رابطه با ویژگی های فردی خود ارزیابی می کند. فرایند مزبور در تعیین نوع و شدت پاسخ هیجانی فرد به یک رخداد خاص موثرمی باشد (لازاروس، ۱۹۹۹) و اندازه گیری گرفتاری های روزانه در زندگی افراد با هدف تشخیص استرس روان شناختی وابسته به پدیدایی آسیب، فقدان و تهدید انجام می شود. در مجموع، گرفتاری های روزانه به مطالبات رنجاننده، ناکام کننده و غم فزا اطلاق می شوند که به مقدار قابل ملاحظه ای در تعیین مبادلات روزانه فرد با محیط موثرند.

 

از لحاظ نظری، فقط آن دسته از عوامل استرس زا که برای مفهوم خود، معانی ضمنی ناخوشایندی به همراه دارند، از طریق زوال عزت نفس و احساس تسلط در افراد در فراخوانی پیامدهای روان شناختی منفی برای آن ها موثر واقع می شوند (تویتس، ۱۹۹۵). از لحاظ تجربی، برخی شواهد نشان داده اند که فقط آن دسته از عوامل استرس زا که از نظر ذهنی ناخوشایند ارزیابی می شوند، نشانه های بیماری و اختلال را تشدید می کنند و رخدادهای مثبت زندگی بر نشانه های روان شناختی اثرات جزئی دارند (تویتس، ۱۹۹۵).

 

در این بخش، بر اساس شواهد تجربی مختلف درباره نقش علاقه اجتماعی به مثابه یک منبع مقابله ای موقعیتی در پیش بینی خودکنترلی، سلامت روان و سبک های مقابله افراد در مواجهه باموقعیت های استرس زا (هیمان[۱۰], ۲۰۰۴؛ مان, استروف, شرمن, گلسمن, راس, گلدستاین[۱۱]، ۲۰۰۳؛ دلنگیس و هلتس من[۱۲]، ۲۰۰۵)، این مفهوم و نقش آن در قلمرو مطالعاتی خود کترلی و مقابله با استرس از نظر مفهومی مرور می شود.

خودکنترلی

 

در مورد خودکنترلی نظر بندورا[۱۳] (۲۰۱۳)، این است که ” اگر اعمال تنها به وسیله­ی پاداشها و تنبیه های بیرونی تعیین می شدند، مردم شبیه به بادبادک رفتار می کردند و در هر لحظه تغییر جهت می دادند تا خود را با عواملی که بر آنها تأثیر می گذارند وفق دهند؛ در نتیجه سؤالی که باقی می ماند این است که اگر تقویت کننده ها و تنبیه کننده های بیرونی رفتار را کنترل نمی کنند پس چه چیزی آنرا کنترل می کند؟ پاسخ بندورا به این پرسش این است که رفتار آدمی عمدتاً یک رفتار خود نظم داده شده است. از جمله چیزهایی که انسان از تجربه ی مستقیم یا غیر مستقیم (جانشینی) می آموزد معیارهای عملکرد است، و پس از آنکه این معیارها آموخته شدند، پایه ای می شوند برای ارزشیابی شخصی فرد. اگر عملکرد شخص در یک موقعیت معین با استانداردهای او هماهنگ یا از آن بالاتر باشد، آنرا مثبت ارزیابی می کند، اگر پایین تر از معیارها باشد آنرا منفی ارزشیابی می کند.

 

کودکان طی زندگی خود، باورهایی را درباره پدیدههای پیرامون خود کسب میکنند. برای مثال بیشتر افراد در این باره که چگونه یا چرا مجموعه مشخصاتی در خانواده آنها یا دیگران وجود دارد یا حتی در این باره که مشخصههای جسمی و روانی چگونه از نسلی به نسل دیگر انتقال مییابند، باورها و عقایدی دارند. شواهد تحقیقاتی نشان میدهند که انسانها درباره انواع پدیدهها، باورهای عمومی گستردهای دارند. این باورهای عمومی گاهی از دانش علمی مربوط به پدیدهها بسیار فاصله دارند و گاهی همپوشی زیادی را با آن نشان میدهند (کلاینک، بایرز، وینستون و باکن[۱۴]، ۲۰۰۸).

 

در حوزه روان شناسی، طی حداقل دو تا سه دهه گذشته، توجه گستردهای به باورهای عامیانه در مورد پدیده های روانی جلب شده است. این نوع باورها که در پیشینه پژوهش به نظریههای عامیانه در موسوماند در مقابل دانش و نظریههای علمی قرار دارند (فرنهام و لویک[۱۵]، ۱۹۸۴). موخوپادایای و جوهار[۱۶] (۲۰۰۵) بر این عقیدهاند که نظریههای عامیانه، داوری و رفتار افراد را در حوزه های مختلف تحت تأثیر قرار می دهند. برای نمونه، باتلر[۱۷] (۲۰۰۰) نشان داد که داوری انسانها درباره پدیده های اجتماعی و انسانی، به طور جدی، از نظریه های ضمنیای[۱۸] که در مورد این پدیده ها دارند متأثر می شود. به هر حال، به نظر میرسد که نظریه های عامیانه از طریق تجارب روزمره، محیط و مشاهده شخصی کسب می شوند. اهمیت توجه به این باورها آن گونه که نومسکی و راتنر[۱۹] (۲۰۰۳) نشان داده اند، در این امر نهفته است که این باورها عمدتاً بر بخشش، یاری رسانی، و میزان حمایتی که افراد از برنامه ها یا افراد دیگر در سطح اجتماع به عمل میآورند، اثر میگذارند. از طرف دیگر، این باورها بر احساس خودکنترلی افراد بر شرایط و موقعیتها تأثیر میگذارند. موخوپادایای و جوهار (۲۰۰۵) با بررسی نظریه های عامیانه در حوزه خودکنترلی نشان داده اند که هر چه افراد احساس کنند که بر شرایط خود کنترل بیشتری دارند، بیشتر به جستجوی راه حل برای مشکلات، و پشتکار و تلاش برای دستیابی به نتیجه نهایی رغبت نشان میدهند. به هر حال، طبیعی است که باورها و نگرشهای عامیانه مثبت و نه باورها و نگرشهای منفی نسبت به پدیده ها، چه خود افراد و چه اطرافیان آنها را برای پیگیری اهداف و ارائه حمایت لازم برمی انگیزند.

 

مفهوم خودکنترلی که در سال (۱۹۷۴) توسط اشنایدر گسترش یافت، به این معنی که یک شخص در موقعیت خود چه قدر انعطافپذیر یا چه قدر پایدار است (کاشال و کوانتس[۲۰]، ۲۰۰۶). خودکنترلی یکی دیگر از عوامل مطرح شده در نظریه های روانشناختی مرتبط با مشکلات رفتاری  است. خودکنترلی عبارت است از تعارض درون فردی بین منطق و هوس، بین شناخت و انگیزه و بین برنامه ریز درونی و عمل کننده درونی، که غلبه قسمت اول هر کدام از این زوج ها بر قسمت دوم است (راچلین[۲۱]، ۱۹۹۵). وجود خود تنظیمی و خود کنترلی برای موفقیت در بسیاری از حوزههای زندگی بسیار حساس و ضروری است. دانش آموزان دارای خود کنترلی بالا، دارای سازگاری روانشناختی بهتر، روابط بین فردی سازگارتر، و عملکردی بالا در تکالیف تحصیلی نسبت به افراد دارای خود کنترلی پایین هستند (تانگنی، بومیستر و بون[۲۲]، ۲۰۰۴). خود کنترلی به نظر میرسد حتی پیشبین بهتری از هوش برای پیشرفت تحصیلی میباشد (داکورث و سلیگمن[۲۳]، ۲۰۰۶).

 

خودکنترلی شامل سه مرحله اصلی است که عبارتند از: شناسایی موقعیت مشکل و تعریف رفتار مطلوب قابل بهبود، شناسایی خودآموزی­هایی که قرار است در موقعیت مشکل از آنها استفاده شود، استفاده از مهارت­های رفتاری برای یاد دادن خودآموزی­ها (میچن بام، ۱۹۸۵). خودکنترلی  از طریق فرایند تنظیم هدف، در شرایط موجود تغییر ایجاد می کند. راهبردهای خودنظم­دهی با راهبردهای کنترل و نظارت به طور هماهنگ عمل می کنند. یعنی وقتی که یادگیرنده از راه کنترل و نظارت

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 05:28:00 ب.ظ ]